fa
Feedback
☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

رفتن به کانال در Telegram

دست اولترین و متفاوت ترین اشعارو از کانال ما بخوانید📖🎼 تنها هر روز چند تا شعر گذاشته میشه؛ شلوغ نیست ارتباط 👈 @amirt55

نمایش بیشتر
394
مشترکین
-224 ساعت
-17 روز
+1430 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+31
در 3 کانال‌ها
مه '26
+5
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+23
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+10
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+30
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+38
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+14
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+20
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+13
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+11
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+49
در 4 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+47
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+33
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+41
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+31
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+25
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+2 045
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+34
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+491
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+190
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+205
در 1 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
29 ژوئن+2
28 ژوئن0
27 ژوئن+1
26 ژوئن0
25 ژوئن+1
24 ژوئن+1
23 ژوئن+1
22 ژوئن+1
21 ژوئن0
20 ژوئن+2
19 ژوئن+1
18 ژوئن+3
17 ژوئن+3
16 ژوئن+1
15 ژوئن+1
14 ژوئن0
13 ژوئن+1
12 ژوئن+2
11 ژوئن0
10 ژوئن0
09 ژوئن+1
08 ژوئن0
07 ژوئن+2
06 ژوئن+2
05 ژوئن+1
04 ژوئن+1
03 ژوئن+2
02 ژوئن+1
01 ژوئن0
پست‌های کانال
گفته بودی زود می آیم چه زودت دیر شد کودک بیتاب دل با غصه ات درگیر شد کاش دل بستن به هر آیینه ای دشوار بود جان مستم با شکیب درد هجران پیر شد با خیالت دوش دل با باد نجوا می نمود جای آغوشت نگاهم غرق یک تصویر شد تا سحر با شمع می گفتم حدیث درد را رنگ من چون رنگ شب بازیچه ی اکسیر شد باغ چون پژمرد از بی باغبانی گل نداد بس که با هجران ماهت این جهان دلگیر شد با خودم گفتم که دیگر عشق را حاشا کنم حیف آخر پای دل بر آتشت زنجیر شد گر که مشتاقی بدانی درد هجرانت چه کرد لاله را بنگر اسیر داغ دامنگیر شد کار من چون پت پت رنجور شمعی در سحر گرم کار سوز و غم با ناله ی شبگیر شد کاش می دادی به دستم شوکران فصل را مرغ شبخوان در قفس از زنده ماندن سیر شد @Kaaffeh🕯 #رحمت_وطن_دوست

2
چو محو عشق شدی رهنما چه می جویی به بحر غوطه زدی ناخدا چه می جویی متاع خانه آیینه حیرت است اینجا تو دیگر از دل بیمدعا چه می جویی عصا ز دست تو انگشت رهنما دارد تو گر نه کوردلی از عصا چه می جویی جز این که خورد کند حرص استخوان ترا دگر ز سایهء بال هما چه می جویی به سینه تا نفسی هست دل پریشان است رفوی جیب سحر از هوا چه می جویی سر نیاز ضعیفان غرور سامان نیست به غیر سجده ز مشتی گیا چه می جویی صفای دل نپسندد غبار آرایش به دست آینه رنگ حنا چه می جویی ز حرص دیده احباب حلقهء دام است نم مروت ازین چشمها چه می جویی چو شمع خاک شدم در سراغ خویش اما کسی نگفت که در زیر پا چه می جویی ز آفتاب طلب شبنم هوا شده ایم دل رمیدهء ما را زما چه می جویی بجز غبار ندارد تپیدن نفست ز تار سوخته "بیدل" صدا چه می جویی @Kaaffeh🕯 #بیدل
72
3
به روی نور خندیدی، شراب از صبح جاری شد زدی زل در نگاهم، آفتاب از صبح جاری شد به مژگان‌های از خواب خدا برگشته ی نازت شکفت آیینه و تعبیر خواب از صبح جاری شد سماع شعر بر روی لبت رقصید خوش‌نغمه به جوش آمد دف و چنگ و رباب از صبح جاری شد یخ دل آب شد از گرمی دستان پرمهرت چنان که چشمه ی نوشین آب از صبح جاری شد به پا شد جشن آتش با سلامت‌باد لب بر لب چه سرمستانه انگور مذاب از صبح جاری شد من و گنجشک‌ها نام تو را با شور رقصیدیم شمیم پونه و عود و گلاب از صبح جاری شد ورق زد دست خوشبختی به نامت صفحه ای از عشق هزاران واژه ی بکر کتاب از صبح جاری شد قلم برداشتم نام تو را با شوق بنویسم جهان رقصش گرفت و شعر ناب از صبح جاری شد @Kaaffeh🕯 #شهراد_میدری
95
4
مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را گو زهره بشکن در فلک از رشک امشب ساز را در بزم اگر تو شاهدی زاهد گذارد زاهدی آری برقص از بی‌خودی صوفی شاهدباز را بینند گر آهو بچین از تیر صیدش می‌کنند در چین و موی او ببین آهوی تیرانداز را من عاشق آن مهوشم مفتون موی دلکشم عاشق که رسوا می‌شود پنهان ندارد راز را آمد به باغ آن گل‌بدن با نغمهٔ صوت حسن ای گل تو بگریز از چمن بلبل مکش آواز را بر تربتم روزی بیا از عشق برگو ماجرا بشنو زهر بندم جدا چون نی همین آواز را چون شهد ریزد در آن دو لب آشفته نبود بس عجب خواند اگر کان شکر کس بعد از این شیراز را دارد عجایب‌ها بسی این عشق سحانگیز ما صعوه به جنگل می‌درد در دشت او شهباز را من صید پر بشکسته‌ام در دام عشقت خسته‌ام چون بند بر پا بسته‌ام امکان کجا پرواز را در عشقت ای پیمان‌گسل از گریه کی گردم کسل شب تا سحر با خون دل بیرون کنم غماز را ای شهسوار لافتی در دام نفسم مبتلا بر دفع سحر مفتری بگشا کف اعجاز را @Kaaffeh🕯 #آشفته_شیرازی
104
5
دهانِ تَنْگِ شیرینش، مگر مُلْکِ سلیمان است که نَقْشِ خاتَمِ لَعْلَش، جهان، زیرِ نگین دارد؟ لَبِ لَعْل و خَطِ مُشکین، چو آنش هست و اینش هست بنازم دِلْبَرِ خود را، که حُسْنَش، آن و این دارد به خواری مَنْگَر ای مُنْعِم، ضَعیفان و نَحیفان را که صَدْرِ مَجْلِسِ عِشْرَت، گدایِ ره‌نشین دارد چو بر رویِ زَمین باشی، توانایی، غَنیمت دان که دوران، ناتوانی‌ها، بسی زیرِ زَمین دارد بَلاگردانِ جان و تن، دعایِ مُسْتْمَنْدان است که بیند خِیْر از آن خَرْمَن که نَنْگ از خوشه‌چین دارد؟ صَبا از عِشقِ من، رَمزی بگو با آن شَهِ خوبان که صد جَمشید و کِیخُسرو، غُلامِ کم‌ترین دارد وگر گوید نمی‌خواهم، چو «حافِظ»، عاشِقِ مُفْلِس بگوییدش که سلطانی، گدایی هم‌نشین دارد @Kaaffeh🕯 #حافظ
106
6
گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را گوی گو گردن تسیلم بنه چوگان را با لب نوش ت من آب خضر نستانم کی مریضت زمسیحا طلبد درمان را مانی از گرد گل روی تو بیند خط سبز خط بطلان زند از شرم نگارستان را رمضان میرسد ای ساقی مستان مددی که زپیمانه می تازه کنم پیمان را بیتو می خوردن من کی زچه باور داری گر بگویند که خائیده کسی سندان را مژه برهم منه ای چشم پی منع سرشک که بخاشاک نبندند ره طوفان را غیرت عشق چه شد یوسف و زندان نه سزاست ای زلیخا که بزنجیر کشد مهمان را مطرب از پرده عشاق بزن شور حجاز که سر طوف خرابات بود مستان را نقش تو بود بدل دیده از او عکس گرفت ورنه در دیده چرا جای بود انسان را یک جهان در بگمانند و حکیمان گریان بتکلم بگشا آن دو لب خندان را سودها برد زسودای تو آشفته بنقد گر بکفر سر زلفین تو داد ایمان را گفتمش دل بود آرام گه تو بنشین گفت کس جا بخرابه ندهد سلطان را ساقی آن باده سرشار مغانی بمن آر تا کنم وصف بمستی ولی امکان را مظهر سر ازل شاه رضا والی طوس که بسامان ببرد هر سر بی سامان را @Kaaffeh🕯 #آشفته_شیرازی
155
7
سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛ حیرتی دارم ازین آتش که خاکستر نداشت! دوش در بزم تو دیدم غیر را و، زنده ام؛ این قدر هم صبر از من هیچکس باور نداشت شب فرستادم ز سوز دل، بکویش نامه ها روز دیدم هر طرف مرغی که بال و پر نداشت بود خلقی آگه از قتلم، که در بزم تو دوش؛ کم کسی میدید سوی من، که چشم تر نداشت! آذر، آن ساعت که آب از خنجر او می‌چشید مرد و در دل آرزوی چشمهٔ کوثر نداشت @Kaaffeh🕯 #آذر_بیگدلی
143
8
نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت کنم فدای کسی جان، که کرده جان به فدایت برآ، برای خدا، همچو مه به بام و نظر کن ببین چگونه مرا می‌کشند زار برایت؟! نشسته گرد ملالم به چهره بی‌تو و، ترسم گمان برند که رخ سوده‌ام به خاک سرایت! مکن حذر کسی، گرچه از غرور جوانی تو غافلی ز خدا، من سپرده‌ام به خدایت دل است جای تو و، بیدلان به دیر و حرم بین تو در کجایی و جویند غافلان ز کجایت؟! خوشم که مردم از اهل وفا، جفای تو باور نمی‌کنند، که از من شنیده‌اند وفایت دوای درد ز مردن تو را، و من متحیر که چیست درد تو آذر که مردن است دوایت؟! @Kaaffeh🕯 #آذر_بیگدلی
147
9
قاصد رساند مژده که جانان ما رسید ای درد وای بر تو که درمان ما رسید خوش وداع دیده کن ای اشک کز سفر سیلاب بند دیدهٔ گریان ما رسید زین پس به سوز ای تب غم کز دیار وصل تسکین ده حرارت هجران ما رسید ای کنج غم تو کنج دگر اختیار کن کاباد ساز کلبهٔ ویران ما رسید ای مژده بر تو مژده به بازار شوق بر کان نورسیده میوهٔ بستان ما رسید روی غریب ساختی ای داغ دل که زود مرهم نه جراحت پنهان ما رسید تابی عجب ز دست فلک خورد محتشم دست فراق چون به گریبان ما رسید @Kaaffeh🕯 #محتشم_کاشانی
137
10
دلی که با سر زلف تو آشنا باشد گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان تو خود معاینه دانی که بی وفا باشد به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم همیشه منتظر موکب صبا باشد ولیک زلف ترا، با همه پریشانی نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟ چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟ که دایما به غم عشق، مبتلا باشد @Kaaffeh🕯 #اوحدی
140
11
دلم از وحشت تنهایی شب‌ها خون است غمم از حسرتِ آن چهره روزافزون است با تو شادم اگرم جای به دوزخ بدهند بی‌تو در خُلد برین خاطر من محزون است دل مجروح من از قطرهٔ خون بیش نبود پس چرا دامنم از خون جگر جیحون است بعد ازینم سر و کاری نبود هیچ به عقل عاقل آن است که از عشق رخش مجنون است مدتی رفت که از هجر تو بیمارم و تو می‌نپرسی ز منِ خسته که حالت چون است تو پریشان مگر آن زلف مسلسل کردی که پریشانیِ آشفته‌دلان افزون است به تماشای گلستان و گلم نیست نیاز که کنار و برم از لخت جگر گلگون است به درآی از دو جهان و به فراغت بنشین عالم عشق ازین هر دو جهان بیرون است نیست نسبت، قد موزون تو را هیچ به سرو سرو موزون بود اما نه چنان موزون است دل الهامی اگر گشته پریشان نه شگفت همه دانند دل غمزده دیگرگون است @Kaaffeh🕯 #الهامی_کرمانشاهی
143
12
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر خرم آن روز که با دیده گریان بروم تا زنم آب در میکده یک بار دگر معرفت نیست در این قوم خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خریدار دگر یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت حاش لله که روم من ز پی یار دگر گر مساعد شودم دایره چرخ کبود هم به دست آورمش باز به پرگار دگر عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر راز سربسته ما بین که به دستان گفتند هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت کندم قصد دل ریش به آزار دگر بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر @Kaaffeh🕯 #حافظ
162
13
باز در خاطره‌ها، ياد تو ای رهروِ عشق‌ شعلهٔ سركشِ آزادگی افروخته است يک جهان بر تو و بر همّت و مردانگی‌ات‌ از سرِ شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است نقشِ پيكار تو در صفحهٔ تاريخ جهان ‌می‌درخشد، چو فروغ سَحَر از ساحل شب پرتوش بر همه كس تابد و می‌آموزد پايداری و وفاداری در راه طلب چهرِ رنگين شفق، می‌دهد از خون تو ياد كه ز جان بر سر پيمان ازل ريخته شد راست، چون منظرهٔ تابلوی آزادی‌ست که فروزنده به تالارِ شب آویخته شد رسمِ آزادی و پيكار و حقيقت‌جويی همه‌جا صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بود آن‌چه بر ملّت اسلام، حياتی بخشيد جنبشِ عاطفه و نهضتِ خونين تو بود تا ز خون تو جهانی شود از بند آزاد بر سر ايدهٔ انسانی خود جان دادی در رهِ كعبهٔ حق‌جويی و مردی و شرف ‌آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادی آن‌كه از مكتب آزادگی‌ات درس آموخت ‌پيش آمالِ ستم‌گر ز چه تسليم شود؟ زور و سرمايهٔ دشمن نفريبد او را كه اسير ستمِ مردمِ دژخيم شود رهروِ كعبهٔ عشقی و در آفاق وجود با پرِ شوق، سوی دوست برآری پرواز يكه‌تازِ ملكوتی كه به صحرایِ ازل ‌روی از خواستهٔ عشق نتابيدی باز جان به قربانِ تو ای رهبرِ آزادی و عشق‌ كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود ز آن فداكاریِ مردانه و جانبازیِ پاک جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود @Kaaffeh🕯 #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
151
14
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین اولاد خویش را که شفیعان محشرند در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین در خلد بر حجاب دو کون آستین‌فشان واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین تن‌های کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلتان به خاک معرکهٔ کربلا ببین یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد @Kaaffeh🕯 #محتشم_کاشانی
157
15
@Kaaffeh🕯 #عاشورای_حسینی‌_تسلیت‌باد🏴🏴
166
16
چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب از بس شکست‌ها که به ارکان دین رسید نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید یکباره جامه در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون‌نشین رسید پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار تا دامن جلال جهان‌آفرین رسید هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال @Kaaffeh🕯 #محتشم_کاشانی #عاشورای_حسینی_تسلیت‌باد🏴🏴
172
17
خوشم که دم همه دم یا حسین می‌گویم به وقت شادی و غم یا حسین می‌گویم خوشم که خانۀ قلبم حوالی حرم است به یاد اهل حرم یا حسین می‌گویم بلند گریه نکردم مگر برای حسین به بند بند دلم یا حسین می‌گویم من از دیار حبیبم، چه باکم از پیری‌ست به قد و قامت خم یا حسین می‌گویم.. خوشم که دست ابوالفضل جان‌پناه من است به یاد دست و علم یا حسین می‌گویم همه قبیلۀ من عاشق توأَند! مپرس، چرا قدم به قدم یا حسین می‌گویم @Kaaffeh🕯 #ناصر_حامدی
179
18
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند دست عتاب حق به در آید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند آه از دمی که با کفن خون‌چکان ز خاک آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل @Kaaffeh🕯 #محتشم_کاشانی
209
19
ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم وز یار شکایت سوی اغیار نبردیم معلوم نشد صدق دل و سر محبت تا این سر سودازده بر دار نبردیم ما را چه غم سود و زیان است که هرگز سودای تو را برسر بازار نبردیم با حسن فروشان بهل این گرمی بازار ما یوسف خود را به خریدار نبردیم ای دوست که آن صبح دل افروز خوشت باد یاد آر که ما جان ز شب تار نبردیم سرسبزی آن خرمن گل باد اگر چند از باغ تو جز سرزنش خار نبردیم بی رنگی ام از چشم تو انداخت اگر نه کی خون دلی بود که در کار نبردیم تا روشنی چشم و دل سایه از آن روست از آینه ای منت دیدار نبردیم @Kaaffeh🕯 #هوشنگ_ابتهاج
192
20
بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام از نشاط روی ایشان توبه‌ها بشکسته‌ام جسته‌ام او را که او را دیده تیر انداخته است تا دل و جان را به تیر غمزهٔ او خسته‌ام هرکجا سوزنده‌ای را دیده‌ام چون خویشتن دوستی را دامن اندر دامن او بسته‌ام دوستانم بر سرکارند در بازار عشق من چو معزولان چرا در گوشه‌ای بنشسته‌ام گر به ظاهر بنگری درکار من‌ گویی مگر با سلامت همنشین و از خصومت رسته‌ام این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست تا نپنداری که از دام ملامت جسته‌ام نوک خار هجر این یاران مشکین موی را از جفای دوستان در دیدگان بشکسته‌ام @Kaaffeh🕯 #امیر_معزی
184