ar
Feedback
☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

الذهاب إلى القناة على Telegram

دست اولترین و متفاوت ترین اشعارو از کانال ما بخوانید📖🎼 تنها هر روز چند تا شعر گذاشته میشه؛ شلوغ نیست ارتباط 👈 @amirt55

إظهار المزيد
403
المشتركون
+324 ساعات
+47 أيام
+1230 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+23
في 2 قنوات
يونيو '26
+32
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+5
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+23
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '26
+10
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+30
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+20
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+38
في 4 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+14
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+20
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+13
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+11
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '25
+30
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+24
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+30
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '25
+49
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+47
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+39
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+33
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+32
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+41
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+31
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+25
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+23
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+2 045
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+34
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+491
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '24
+190
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+205
في 1 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
20 يوليو+1
19 يوليو+3
18 يوليو0
17 يوليو+1
16 يوليو0
15 يوليو+3
14 يوليو+1
13 يوليو+1
12 يوليو+3
11 يوليو0
10 يوليو+2
09 يوليو0
08 يوليو+3
07 يوليو+2
06 يوليو0
05 يوليو+1
04 يوليو0
03 يوليو+1
02 يوليو+1
01 يوليو0
منشورات القناة
چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد گر وصال تو به ما می‌نرسد ما و خیال آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد آری از خاک درت این قدرم باد رسد از تو هر روز غمی می‌طلبم از پی آنک سیری دینه به امروز چه فریاد رسد @Kaaffeh🕯 #انوری

2
با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال از گدای ره‌نشینی پادشایی مشکلست جسم و جان را لاجرم روزی جدایی اوفتد لیکن از جانان دل و جان را جدایی مشکلست بگسلد هر قید را سرپنجه دست اجل لیک عاشق را ز عشق تو رهایی مشکلست قطره ناچیز را گو لاف عمانی مزن دعوی خورشید و جرم سهایی مشکلست مدعی را گو مزن دم از مقامات علی نیست را البته لاف از کبریایی مشکلست گرچه از خون نافه در ناف غزال آمد پدید لیک هر خون را دم از مشک ختایی مشکلست شبنمی با خور نمی‌تابی دم از هستی مزن زاغی و با طوطیت این ژاژخایی مشکلست مردهٔ مرده تو را با معجز عیسی چه کار؟ بندهٔ بنده تو را لاف خدایی مشکلست @Kaaffeh🕯 #آشفته_شیرازی
47
3
🦋 وقتی که حرف رفتنت حسرت به جانم می دهد چشمم خبر از وسعت درد نهانم میدهد گفتی که مجبوری و من اجبار را فهمیده ام تاوان اجبار تو را صبر و توانم میدهد؟ روزی برای دخترت تعریف کن حال مرا آخر کسی از نسل تو مرهم نشانم می دهد گفتی چه آمد بر سرت گفتم که تو گفتم که تو ... نام تو هر جا میرسد لکنت زبانم میدهد صد سال باید بگذرد تا من فراموشت کنم اصلا بگو داغ تو تا آنجا امانم میدهد؟ هنگام دفنم آمدی بین جماعت دیدمت در حین تلقین بغض تو دارد تکانم می‌دهد @Kaaffeh🕯 #هادی_معراجی
90
4
ندارد  زندگی معنی ، به جز از عاشقی مردن گذشتن از سراشیبی، به خاک جادّه غلتیدن مسیر عشق را تنها ،به امّیدِ تو پیمودن هزاران خوشه از پروین، در این شب مَرِّگی چیدن فراتر می نَهَم پا را ، از این جولانگهِ تردید که فانوسِ دلم شد از ، خیالِ مهرِ تو، روشن چرا نادیده می گیری تب وتابِ نگاهم را؟ تمام ِ خواهشم این شد ، در آغوش تو جان دادن مرا ازباغ لب هایت به سیب بوسه، اِغوا کن بیا هم سایه ی من شو ، گناه چیدنش با من تو عادت کرده ای عمری ، شوی محبوسِ رویایم بزن از پیله ات بیرون، بزن آتش بر این خِرمن به شوق دیدنت آذین ، ببندم بر خیابان ها در ودیوار شهرم را کُنم آکنده از سوسن ره آوَردِ خیالت را بگیر از دستِ چشمانم که دارم لحظه ی دیدار ، هوای نابِ باریدن به اشکم  میزنی طعنه ، به آهم می کنی خنده ندارد افتخاری که ، دلِ بازنده را بُردن به نرِخِ  جان خریدارم، نگاه پر غرورت را اگرچه پیش تو جانم ،نَیَرزد قدِّ یک ارزن @Kaaffeh🕯 #اکبر_باباپور
86
5
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوختست دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را @Kaaffeh🕯 #سعدی
91
6
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم به این سپاه کنم با تو کارزار امشب برای دیدن رویت اگرچه مرد رقیب بیا ببین که به مردم هزار بار امشب ز خون دل می صافم به ساغر است ولی شراب غیر به تو گشته سازگار امشب به موج آمده سیلاب چشم در کویش بیا رقیب و از این بحر کن کنار امشب چو گرد از سر کویش رسیده‌ام یعقوب سراغ یوسف خود گیر از این غبار امشب نیامدی چو به بالین مرا برای علاج بیا طبیب زمانیم بر مزار امشب قرارگاه رقیب است زلفش آشفته مجو قرار این جان بی‌قرار امشب ندیده‌ایم زامکان یکی نظیر علی ز ممکنات گسستیم پود و تار امشب حجاب نه توی گردون ز آه خواهم سوخت اگر که برفکند پرده، پرده‌دار امشب @Kaaffeh🕯 #آشفته_شیرازی
95
7
مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت زهره از رشک بوجد آمد و بربط بنواخت سرو دستار گر انداخته صوفی چه عجب ساقی از این می ممزوج که در جام انداخت خسر و حسن تونازم که بجولانگه ناز بر سر ماه و خور از غالیه پرچم انداخت حیرتم از چه نظر از من و دل باز گرفت آن که کار دو جهانرا بنگاهی میساخت غمزه مست بتسخیر دو گیتی کافیست ترک چشمت زدو س تیغ دو ابرو زچه آخت خال و زلف و مژه همدست پی غارت دل لشکر کفر بتسخیر مسلمانان تاخت حاش لله که زند او در دیگر همه عمر تا که آشفته در پیر خرابات شناخت پیر میخانه توحید علی دست خدا کز تف تیغ خس و خار جهانرا پرداخت وقت آنست کش اکسیر زنی بر مس قلب زآنکه در بوته مهر تو همه عمر گداخت مانده در شش در حیرت برهانش زکرم جز قمار غم تو با دگری نرد نباخت @Kaaffeh🕯 آشفته_شیرازی
97
8
دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ؟ جز گرفتاری ز تاب رشته با گوهر چه حظ؟ داغ محرومی همان بند غرور سروری‌ست شمع را غیر از غم جانکاهی از افسر چه حظ؟ در هوای برگ‌ گل شبنم عبث خون می‌خورد خواب چون نبوَد، نصیب دیده از بستر چه حظ؟ گریه‌ات رنگی نبست از دیدهٔ حیران چه سود؟ بی می از کیفیت خمیازهٔ ساغر چه حظ؟ کسب دانش سینهٔ خود را به ناخن کندن است می‌کنند آیینه‌های ساده از جوهر چه حظ؟ ظلم بر ابله ز منع‌ کامرانی‌ها مکن غیر جوع و شهوت از دنیا به‌گاو و خر چه حظ؟ رغبت و نفرت بهشت و دوزخ انشا می‌کند تشنگی می‌باید اینجا ورنه از کوثر چه حظ؟ داده‌ایم از حاصل اسباب جمعیّت به باد مرغ ما را جز پریشانی ز بال و پر چه حظ؟ ای که می‌خواهی چراغ محفل امکان شوی غیر ازین‌ کز دیده‌ات آتش چکد دیگر چه حظ؟ لذت دنیا نمی‌ارزد به‌ تلخی‌های مرگ کام زهر اندوده‌ای ترغیبت از شکر چه حظ؟ جام قسمت بر تلاش جستجو موقوف نیست از نصیب خضر جزحسرت به اسکندر چه حظ؟ چون کمان می بایدت با گوشهٔ تسلیم ساخت خانه‌دار وهم را از فکر بام و در چه حظ؟ حسن بیرنگی اثر پیرایهٔ تمثال نیست گرکنی آیینه از خورشید روشن‌تر چه حظ؟ بیدل از ژولیده‌مویی طبع مجنون تو را گر نباشد دود سودای‌ کسی در سر، چه حظ؟ @Kaaffeh🕯 #بیدل_دهلوی
101
9
کنی تا چند آزارم که زاری‌های من بینی؟! به یاری کوش چون یاران، که یاری‌های من بینی! سپردم دل، چو روز اولم دیدی، سرت گردم؛ بیا تا روز آخر جان‌سپاری‌های من بینی تو کز شوخی قرارت نیست بر مرکب، تماشا کن که چون گرد از قفایت بی‌قراری‌های من بینی! نخستت بی‌وفا گفتند و، نشنیدم ز کس، اکنون بیا کز طعن مردم، شرمساری‌های من بینی تو شاه حسنی و، ناید پسندت بنده‌ای جز من؛ اگر از بندگان خدمتگزاری‌های من بینی گزینی غیر را بر من، دریغ از روزگار خط؛ که ناسازی غیر و سازگاری‌های من بینی! بهر کس راز خود گفتی، سمرشد در جهان آذر به من گر باز گویی، رازداری‌های من بینی @Kaaffeh🕯 #آذر_بیگدلی
114
10
زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید نگه در دیدهٔ تر سوخت، رخسار این چنین باید تپد دل در بر از طرز خرام تازه شمشادش غبارم را به شور آورده، رفتار این چنین باید خمارآلودهٔ منّت نیم از ساغر و مینا شرابم خون، دلم پیمانه، خمّار این چنین باید ز شمع کلبه ام باشد شرر در سنگ روشن تر سیه روزان هجران را شب تار این چنین باید حزین از دامن پاک نفس، صیقل زدی دل را غبار از خاطر ما رفت، گفتار این چنین باید @Kaaffeh🕯 #حزین_لاهیجی
116
11
کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را که پای شوق او از سبزه نشناسد مغیلان را به جایی می رسد پاکیزه گوهر گرچه در اول صدف زندان نماید قطره باران نیسان را چه داند دلبری طفلی که در گلزار میخواری ز بوی می نکرده غنچه اش آلوده دامان را زچشم پر فریب محشرانگیز تو می آید که از یک جنبش ابروکند بنیاد ایمان را شوی آلوده دامان تر ز خاک کشتگان مگذر به تقریب دگر پامال کن خون شهیدان را @Kaaffeh🕯 #اسیر_شهرستانی
140
12
معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند با آشنا و دوست کسی این‌چنین کند چون در رکاب عهد و وفا می‌رود دلم بیهوده است جور و جفا چند زین کند دل پوستین به گازر غم داد و طرفه آنک روز و شبم هنوز همی پوستین کند گوید که دامن از تو و عهد تو درکشم تا عشق من سزای تو در آستین کند از آسمان تا به زمین منت است اگر با این و آن حدیث من اندر زمین کند چیزی دگر همی نشناسم درین جز آنک باری گمان خلق به یک ره یقین کند بریخ نوشت نام وفا کانوری چرا نامم ز بهر مرتبه نقش نگین کند @Kaaffeh🕯 #انوری
126
13
گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگرم تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری هر زمان صد رهت اندر سر و پا می‌نگرم تو به حال من مسکین به جفا می‌نگری من به خاک کف پایت به وفا می‌نگرم آفتابی تو و من ذره‌ی مسکین ضعیف تو کجا و من سرگشته کجا می‌نگرم سر زلفت ظلماتست و لبت آب حیات در سواد سر زلفت به خطا می‌نگرم هندوی چشم مبیناد رخ ترک تو باز گر به چین سر زلفت به خطا می‌نگرم راه عشق تو درازست ولی سعدی وار می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم @Kaaffeh🕯 #سعدی
137
14
لا يوجد نص...
140
15
آمدم تا از نگاهت دست بردارم نشد هیچ کس ای نازنین بعد از تو دلدارم نشد کاسۀ اشک خودم را ریختم پشت سرت خاطرات هر شبت هر لحظه تکرارم نشد در هوایت بی هوا من ابری و بارانی ام اشکهایی بی قرار و غرقِ پندارم نشد لب فرو مانده، دماوندم، دلم آتشفشان خواستم تا این غرورش را نگه دارم نشد خوب میدانی برای من کسی مثل تو نیست چون زلیخا با وفایت گر وفادارم نشد پس نشد ثابت برایت دوستت دارم هنوز هر چه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد یوسفی گمگشته بین چاه و زندانها شدی سیل غم آمد بر این محنت عزادارم نشد می دهد کاری به دستم بی حضورت زندگی راز دل گفتم بخوان او هم بدهکارم نشد @Kaaffeh🕯 #فریبا_قربان_کریمی
138
16
جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست کامروز بر آنم که نه دل نقطهٔ خالیست در آرزوی خواب شب از بهر خیالت حقا که تنم راست چو در خواب خیالیست بی‌روز رخ خوب تو دانم خبرت نیست کاندر غم هجران تو روزیم چو سالیست هردم به غمی تازه دلم خوی فرا کرد تا هر نفسی روی ترا تازه جمالیست وامروز غم من چو جمالت به کمالست یارب چه کنم گر پس ازین نیز کمالیست آن کیست که او را چو کف پای تو روییست وان کیست که او را به کف از دست تو مالیست پیغام دهی هر نفسم کانوری از ماست من بندهٔ این مخرقه هر چند محالیست @Kaaffeh🕯 #انوری
152
17
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من غمگسار و همنشین و مونس شب‌های من ای شنیده وقت و بی‌وقت از وجودم ناله‌ها ای فکنده آتشی در جملهٔ اجزای من در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنوی جفت گردد بانگ کُه با نعره و هیهای من ای ز هر نقشی تو پاک و ای ز جان‌ها پاک‌تر صورتت نی لیک مغناطیس صورت‌های من چون ز بی‌ذوقی دل من طالب کاری بُود بسته باشم گرچه باشد دلگشا صحرای من بی تو باشد جیش و عیش و باغ و راغ و نقل و عقل هر یکی رنج دماغ و کنده‌ای بر پای من تا ز خود افزون گریزم در خودم محبوس‌تر تا گشایم بند از پا بسته بینم پای من ناگهان در ناامیدی یا شبی یا بامداد گویی‌ام اینک برآ بر طارم بالای من آن زمان از شکّر و حلوا چنان گردم که من گم کنم کاین خود منم یا شکّر و حلوای من امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیا تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من همچو نای‌انبان در این شب من از آن خالی شدم تا خوش و صافی برآید ناله‌ها و وای من زین سپس انبان بادم نیستم انبان نان زان کازاین ناله است روشن این دل بینای من درد و رنجوری ما را داروی غیر تو نیست ای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من @Kaaffeh🕯 #مولوی
145
18
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم داشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدی چون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنم گر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواست گر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم هر شبی گویم که خون خود بریزم در فراق باز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم بودم اندر وصل تو صاحبقران روزگار چون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم هست آب زندگانی در لب شیرین تو بی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم ساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقی پس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنم هم قضای آسمانی از تو در هجرم فکند دلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنم بر جهان وصل باری بنده را منشور ده تات بنمایم که من فرمان روانی چون کنم من چو موسی مانده‌ام اندر غم دیدار تو هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم نیستم خضر پیمبر هست این مفخر مرا چاره و درمان آب زندگانی چون کنم مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقی پیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم @Kaaffeh🕯 #سنایی_غزنوی
129
19
ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ چه یک دریغ که هر دم هزاربار دریغ به هرچه درنگرم بی تو صد هزار افسوس به هر نفس که زنم بی تو صد هزار دریغ دلی که آب وصالش به جوی بود روان بسوخت زآتش هجر تو زار زار دریغ چو لاله‌زار رخت شد ز چشم من بیرون ز خون چشم رخم شد چو لاله‌زار دریغ چو گل شکفته بدم پیش ازین ز شادی وصل به غم فرو شدم اکنون بنفشه‌وار دریغ ز دور چرخ خروش و ز بخت بد فریاد ز عمر رفته فغان و ز روزگار دریغ چه گویم از غم عهد جهان که تا که جهانست بنای عهد جهان نیست استوار دریغ اگر جهان جفاپیشه را وفا بودی مرا جدا نفکندی ز غمگسار دریغ دلت که گلشن تحقیق بود ای عطار بسوخت همچو دل لاله ز انتظار دریغ @Kaaffeh🕯 #عطار _نیشابوری
139
20
باد سحری طرب فزاید غم از دل غمکشان زداید بادی که به صبحدم برآید بی باده مرا طرب فزاید دل در بر من بدو شتابد جان در تن من بدو گراید گر جان برمش به هدیه زیبد ور دل دهمش به تحفه شاید زان باد بود مراگشایش کز زلف بتم گره گشاید فارغ شود از زیارت او وانگه به زیارت من آید بی بوسه (او) که جان فروزد بی چهره او که دل رباید دل در بر من همی نماند جان در تن من همی نپاید بادست به دست من که بی دوست طبعم همه باد را ستاید @Kaaffeh🕯 #ادیب_صابر
130