ch
Feedback
☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

前往频道在 Telegram

دست اولترین و متفاوت ترین اشعارو از کانال ما بخوانید📖🎼 تنها هر روز چند تا شعر گذاشته میشه؛ شلوغ نیست ارتباط 👈 @amirt55

显示更多
395
订阅者
+224 小时
-27
+730
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+8
在1个频道中
六月 '26
+32
在3个频道中
Get PRO
五月 '26
+5
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+23
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+10
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+30
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+20
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+38
在4个频道中
Get PRO
九月 '25
+14
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+20
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+13
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+11
在3个频道中
Get PRO
五月 '25
+30
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+24
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+21
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+30
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+49
在4个频道中
Get PRO
十二月 '24
+47
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+39
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+33
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+32
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+41
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+31
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+23
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+2 045
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+34
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+491
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+190
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+205
在1个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
08 七月+3
07 七月+2
06 七月0
05 七月+1
04 七月0
03 七月+1
02 七月+1
01 七月0
频道帖子
مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب که نمی‌شکیبد از تو دل بی‌قرارم امشب ز طرب نماند باقی، که مرا تو هم‌وثاقی چو لب تو گشت ساقی نکند خمارم امشب چه زنی صلای رفتن؟ چو نماند پای رفتن چه کنی هوای رفتن؟ که نمی‌گذارم امشب به رخم چو بر گشادی در وعدها که دادی نه شگفت اگر به شادی نفسی برآرم امشب چو شدم وصال روزی، به توقعم چه سوزی؟ چه شود که بر فروزی دل سوگوارم امشب؟ گل بخت شد شکفته، که شوم چو بخت خفته که تو داده‌ای نهفته بر خویش بارم امشب اگر از هزار دستم، بکشند خوار و پستم چو یکی همی پرستم، چه غم از هزارم امشب دگر آرزو نجویم، پی آرزو نپویم همه از تو شکر گویم، که تویی شکارم امشب دل اوحدی تو داری، چو نمی‌دهی بیاری نکنم به ترک زاری، که ز عشق زارم امشب @Kaaffeh🕯 #اوحدی

2
نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی بگذشت روزگاری و نیامدی کجایی به وصال وعده کردی و دلی که بود ما را به امید در تو بستیم و دری نمی‌گشایی به سرت که تا به رویت نظری ربوده کردم ز دو چشمِ بی‌قرارم بنرفت روشنایی به چه خود نگاه دارم که نباشد اختیارم که تو آدمی به یک بار ز خود نمی‌ربایی وگرت ندیده بودم به صفت شنیده بودم که دلِ من از تو می‌داد نشانِ آشنایی به خرابه ی فقیران نفسی درآی روزی بنشین حکایتی کن که حیات می‌فزایی به خلافِ دوستانی و به زعمِ دشمنانی که به حُسن بی‌نظیری و به عهد بی‌وفایی تو خود از نزاری خود که ترا رسد نپرسی نه مکن که عیب باشد که به دوستان نشایی کم از آن که آشنایی به سلامِ ما فرستی اگرت مجال آن نیست که خویشتن بیایی @Kaaffeh🕯 #حکیم_نزاری
76
3
بی تو نشستم در خیابان زیر باران گویی که مجنون در بیابان زیر باران افتاده نان خشکی از منقار زاغی گنجشک خیسی می‌خورد نان زیر باران هرکس به قدر روزی خود سهم دارد سهم من از تو: چشم گریان زیر باران ای کاش می‌شد با تو ساعت‌ها قدم زد از راه‌آهن تا شمیران زیر باران با طعنه عابرها سراغت را گرفتند آخر چه می‌گفتم به آنان زیر باران باور کن از تو دست شستن کار من نیست عشق تو می‌گردد دو چندان زیر باران وقتی دعا در زير باران مستجاب است ديگر چه كاری بهتر از آن زير باران؟! پروردگارا در غیاب حضرت عشق رعدی بزن ما را بسوزان زیر باران @Kaaffeh🕯 #کاظم_بهمنی
1
4
مثل آتش بی‌قرارم مثل توفان بی‌وطن دیگران از من گریزانند و من از خویشتن! بی‌جهت، بیهوده، بیخود، بی‌سبب، بیفایده عشق وقتی نیست، معنایی ندارد زیستن زندگی با همدم نااهل جان فرسودن است من چنین زندانی‌ام با خویش در یک پیرهن دوستی پژواک تنهایی‌ست اما همچنان تا جوابی بشنوی از کوه فریادی بزن عاقبت در خواب بوسیدم تو را، با این حساب من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من @Kaaffeh🕯 #فاضل_نظری
104
5
فیض بیداری مسیح بخت آلود کیست صبحدم پروانه بزم شب مولود کیست عنبر سارای دود مجمر روحانیان نکهت ریحان گلزار عبیر اندود کیست فیض امشب گر نباشد قبله دور فلک صبح مستی در طواف کعبه مقصود کیست مردم چشم صباح انتظار فیض عید پرتو روحانی شمع شب مولود کیست هر طرف رو می کنم چون کعبه محراب دل است غیر من در طوف امشب شش جهت مسجود کیست می کشد صبح وصال از شام هجران نازها گرمی سود است تا محشر ندانم سود کیست از تجلی هر طرف پروانه ای پر می زند شمع خلوتخانه وحدت شب مولود کیست خضر از بیداری امشب زلالی گر نخورد زنده جاوید بودن آتش بیدود کیست دارد از گوش شنیدن چشم دیدن تازه تر فیض بیداری ندانم صبحدم موعود کیست گاهی از غفلت گه از بینش دلی وا می کنم صبح و شام اسیر از چشم خواب آلود کیست @Kaaffeh🕯 #اسیر_شهرستانی
103
6
🦋 در من دوباره زنده شده یاد مبهمی دنیا قشنگ‌تر شده این روزها کمی گفتم کمی؟ نه! خیلی- یک کم برای من یعنی زیاد یعنی هم‌سنگ عالمی دریا کجا و باغ کجا؟ سهم من کجا؟ من قانعم به برگِ گلی، قطره شبنمی ای عشق چیستی تو که هر گاه می‌رسی احساس می‌کنی که دلیری، که رُستمی مثل اساس فلسفه و فقه، مبهمی مثل اصول منطق و برهان، مسلّمی هم‌چون جمال پرده‌نشینان، محجّبی هم‌چون بساط باده‌فروشان، فراهمی حق داشت آدم، آخر بی‌عشق آن بهشت کم‌تر نبود از برهوت، از جهنمی - با سیب سرخ وسوسه، پرهیز و لب‌گزه قصری پر از فرشته و دیوار محکمی؟ باید مجال داد به خواهش، به وسوسه باید درود گفت به شیطان به آدمی! @Kaaffeh🕯 #بهروز_یاسمی
109
7
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال می رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما از تب و تاب غم هجران چو ما را دل بسوخت خود نگفتی این گذر چونست در هجران ما چشم ما می گوید از سوز غمت شب تا به روز هیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما می کنم شادی که گفتا غمزه ات از ناز دوش خسروا، نزدیک آن شو تا شوی قربان ما @Kaaffeh🕯 #امیرخسرو_دهلوی
121
8
عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را که به خود ره ندهم عزم و توانایی را فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود میل صحرا نبود مردم دریایی را شمع روی تو گذشت از برمن در شب تار برد، از دیده من قوت بینایی را راستی، سرو از آن در چمن آزاد آمد، که ز قد تو بیاموخت دلارایی را جور بیگانه برم یا ستم بار فراق؟ غم جانانه خورم یا غم رسوایی را؟ لذت عشق ندید آن دل سنگین که نبرد، زحمت عاشقی و غصه تنهایی را افسرا، با غم دلدار جفاجوی، بنه شیوه خویش پرستی و تن آسایی را @Kaaffeh🕯 #افسر_کرمانی
134
9
ز هوشم می‌برد مستیِ انگورِ صدای تو شرابِ نابِ شیراز است لحنِ دلگشای تو خیالِ سبزِ جنگلهای گیلان است گیسویت به عطرِ خاکِ باران‌خورده می‌ماند هوای تو تو سیبِ سرخِ لبهایت ز باغاتِ دماوند و دلِ کَن را به یغما برده توتِ خنده‌های تو حضورت مو به مو عطر گلاب قمصر کاشان جهانِ قصه را پر کرده حالا ماجرای تو دلت گرمای ایلام و نگاهت آفتاب داغ خوزستان خراسان است گندمزار زرد دستهای تو هلال ابرویت محراب مسجد جامع یزد است مسلمان کرده شهری را دو چشم دلربای تو ای آغوش تو تنها سرزمین مادری من تو ای تعبیرم از خاک وطن! جانم فدای تو تو چون نام خلیج فارس در تاریخ می‌مانی هزاران چون منی ای عشق باشد خون‌بهای تو @Kaaffeh🕯 #عباس_طاهری
123
10
ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را و ای بسته میان ترک تو نخجیر زنی را چشمت به صف مژگان گویی شه ترک است کاماده شده معرکه تهمتنی را حسن تو امیری است که بر بام نه افلاک بر سنگ زند شیشه مایی و منی را خوبان همه را شیوه سر زلف شکستن تو عادت خود ساخته پیمان شکنی را گیرد ز سلیمان رخت خاتم خوبی خط تو چو آغاز کند اهرمنی را ای کاش دعایی بکند هرکه ببیند آن طرز قباپوشی و نازک بدنی را نازم لب لعل تو که در تنگ دو مرجان پرورده یکی حقه در عدنی را یاقوت لبت یا به من زار گدابخش، یا نفی کرم کن صفت بوالحسنی را مندیش و بگو تلخ، که این تلخی پاسخ ناسخ نشود مایه شیرین سخنی را سیمین تن و سنگین دلی ای ترک و ندانی کاین سنگدلی عیب بود سیم تنی را با دعوی همرنگی گیسوی تو نبود جز روسیهی نافه مشک ختنی را با نسبت همسنگی لعل تو نباشد جز خونجگری کان عقیق یمنی را گردیدم و یک بت به جمال تو ندیدم بتخانه چینی و بتان ختنی را زین پس من و کوه غم و آن تیشه فکرت، فرهاد شوم داد دهم کوهکنی را قاتل که تو باشی عجب است ار به قیامت عاشق نکند دعوی خونین کفنی را تا جامه جان را ز غمت چاک نسازم ز اندازه مبر خوی تنک پیرهنی را جان سوخته آتش عشقیم و نخواهیم چون خام دلان راحت و آسوده تنی را ترکا، ره دل می زندم دانه خالت هندوی تو آموخت مگر راهزنی را از زلف و لبت پرس چه می جویی از افسر مشکین نفسی وی و شیرین سخنی را @Kaaffeh🕯 #افسر_کرمانی
138
11
به مویی بسته صبرم، نغمهٔ تارست پنداری دلم از «هیچ» می‌رنجد، دل یارست پنداری به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می‌گردد به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری نه پندم می‌دهد سودی نه کارم راست بهبودی دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید کلید روزنم در دست خمّارست پنداری چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد که رگ‌های تنم پیوند زنّارست پنداری به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری فلک را دیده‌ها بر هم نمی‌آید شب از کینم چنان هشیار می‌خوابد که بیدارست پنداری غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده که او را در جهان با من همین کارست پنداری «نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته می‌آری تو را شکّر به خرمن، گل به خروارست پنداری @Kaaffeh🕯 #نظیری_نیشابوری
155
12
خانمان‌سوز بوَد آتش آهی، گاهی ناله‌ای می‌شکند پُشتِ سپاهی، گاهی گر مقدّر بشود سِلک سلاطین پوید سالکِ بی‌خبرِ خفته به راهی، گاهی قصه‌ی یوسف و آن قوم چه خوش‌پندی بود به عزیزی رسد افتاده به چاهی، گاهی هستی‌‌ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق آتش‌افروز شود برق نگاهی، گاهی روشنی‌بخش از آنم که بسوزم چون شمع روسپیدی بوَد از بخت سیاهی، گاهی عجبی نیست اگر مونس یار است رقیب بنشیند بر گُل هرزه‌گیاهی، گاهی چشم گریان مرا دیدی و لبخند زدی دل برقصد به بر از شوق گناهی، گاهی اشک در چشم، فریبنده‌ترت می‌بینم در دل موج ببین صورت ماهی، گاهی زردرویی نبوَد عیب، مَرانَم از کوی جلوه بر قریه دهد خرمنِ کاهی، گاهی دارم امّید که با گریه دلت نرم کنم بهر طوفان‌زده، سنگی است پناهی، گاهی @Kaaffeh🕯 #معینی_کرمانشاهی
139
13
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟ که هجرانت چه می‌سازد همی با روزگار ما؟ چه ساغرها تهی کردیم بر یادت: که یک ذره نه ساکن گشت سوز دل، نه کمتر شد خمار ما به هر جایی که مسکینی بیفتد دست گیرندش ولی این مردمی‌ها خود نباشد در دیار ما ز رویت پردهٔ دوری زمانی گر برافتادی همانا بشکفانیدی گل وصلی ز خار ما تو همچون خرمن حسنی و ما چون خوشه چینانت از آن خرمن چه کم گشتی که پر بودی کنار ما؟ ز دلبندان آن عالم دل ما هم ترا جوید که از خوبان این گیتی تو بودی اختیار ما نمی‌باید دل ما را بهار و باغ و گل بی‌تو رخ و زلف و جبینت بس گل و باغ و بهار ما ز مثل ما تهی‌دستان چه کار آید پسند تو؟ تو سلطانی، ز لطف خود نظر می‌کن به کار ما چه دلداری؟ که از هجران دل ما را بیازردی چه دمسازی؟ که از دوری بر آوردی دمار ما به قول دشمنان از ما، خطا کردی که برگشتی کزان روی این ستمکاری نبود اندر شمار ما ز هجرت گر چه ما را پر شکایتهاست در خاطر هنوزت شکرها گوییم، اگر کردی شکار ما بگو تا: اوحدی زین پس نگرید در فراق تو که گر دریا فرو بارد نیفشاند غبار ما @Kaaffeh🕯 #اوحدی
157
14
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی تو که فارق شده بودی ز همه کان و مکان دار منصور بریدی همه تن دار شدی عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر ای که در قول و عمل شهره بازار شدی مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی خرقه پیر خراباتی ما سیره توست امت از گفته در بار تو هشیار شدی واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی @Kaaffeh🕯 #سیدعلی_خامنه‌ای پ ن: پاسخ به شعر معروف امام خمینی (من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...)
164
15
@Kaaffeh🕯 من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد دعای یک لب مستم که مستجاب نشد من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد به شکل اشک در آ
@Kaaffeh🕯 من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد دعای یک لب مستم که مستجاب نشد من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد نه گل که خوشه‌ی انگور گور خود شده‌ای که روی‌شاخه دلش خون‌شد و شراب نشد پیمبری که به شوق رسالتی ابدی درون غار فنا گشت و انتخاب نشد نه من که بال هزاران چومن به‌خون غلطید ولی بنای قفس در جهان خراب نشد به‌خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد #غلامرضا_طریقی 🎙#علی_بخشی
175
16
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران چندین که برشمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران @Kaaffeh🕯 #سعدی
162
17
دل را ز بى‌خودى سرِ از خود رمیدن است جان را هواى از قفس تن پریدن است از بیم مرگ نیست که سرداده‌ام فغان بانگ جرس زشوقِ به منزل رسیدن است دستم نمیرسد که دل از سینه برکنم بارى علاجِ شوق گریبان دریدن است شامم سیه‌تر است ز گیسوى سرکِشت خورشید من برآى که وقت دمیدن است سوى تو اى خلاصه‌ى گلزار زندگی مرغ نگه در آرزوى پرکشیدن است بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است با اهل درد شرح غم خود نمیکنم تقدیر غصّه‌ى دل من ناشنیدن است آن را که لب به دام هوس گشت آشنا روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است #سیدعلی_خامنه‌ای
178
18
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟ سربه تأیید تکان دادی و گفتی آری... عین مرگ است اگر بی‌تو بخواهد برود او که از جان خودت دوست‌ترش می‌داری ای که نزدیک‌ تری از من دلتنگ به من بین ما نیست به جز فاصله‌ای اجباری من عروس توأم ای از من و آغوشم دور خطبه را گریه‌ی من می‌کند امشب جاری زندگی چیست به جز خاطره‌ای افسرده زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری گله‌ای نیست به تنهایی خود دل بستم به غزل گریه ای هر روز، به شب‌بیداری روی دیوار دلم سایه‌ای از قامتِ توست مثل تنهاییِ من قدِ بلندی داری @Kaaffeh🕯 #سیده_تکتم_حسینی
162
19
هر کجا دیوانه دیدی ،  از نشانم یاد کن خانه ی ویران چو دیدی ، از جهانم یاد کن عاشقم ،  گر عاشق شوریده دیدی همچو من داستانَش را بپرس و ، داستانم یاد کن نیست غم ‌، راز دلم را فاش سازم در جهان دیده ی گریان چو دیدی ، آن زمانم یاد کن دل سرای خاص بود و ، عشق بود و عاشقی بگذریم ، بگذَشت آن، از این چنانم یاد کن عشق را هر کس نداند ، عاشقان دانند چیست ؟ از سرشک دیده و ، راز نهانم، یاد کن از حدیث انتظار و از غم و دلتنگی ام مو به مو ، از قصه و ، بار گرانم یاد کن گفته بودم گر بیاید ، روی دیده جا کنم کو دگر دیده ؟ ز جان ناتوانم یاد کن استخوانم سوده شد ، از هجر و اندوه فراق گر بمیرم ،  از وفای جاودانم یاد کن جان من ، جان تمام عاشقان خسته دل هر چه دیدی و ، شنیدی ، از همانم یادکن راحمم ، پیوند دیگر نیست دل را سودمند عشق را سودی ندیدم ، از  زیانم یاد کن @Kaaffeh🕯 #راحم
63
20
ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را بجز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را مکدر خاطرم ساقی، از آن می ریز در کامم که می سازد بلورین از صفا جام سفالی را به عالم اعتبار کیمیا می داشت جمعیت به زلف او نمی دادند اگر آشفته حالی را فرنگی نرگسش چون می به جام طاقتم ریزد کنم آب خمار او شراب پرتگالی را نگاهی چشم دارم از تو کز وی بوی لطف آید چه پیمایی به من ساقی دمادم جام خالی را برات عشرتم بر گلشن کشمیر شد جویا بحمدالله که دارم منصب آسوده حالی را بنگر رخ بر گلشن کشمیر شد جویا بحمدالله که دارم منصب آسوده حالی را @Kaaffeh🕯 #جویای_تبریزی
188