خطی به مرز هیچ
رفتن به کانال در Telegram
993
مشترکین
-324 ساعت
+67 روز
+3130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+36
در 1 کانالها
مه '26
+63
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+46
در 6 کانالها
Get PRO
مارس '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+215
در 26 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+206
در 39 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+43
در 14 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+35
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+14
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+204
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+154
در 38 کانالها
Get PRO
مه '25
+7
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+31
در 6 کانالها
Get PRO
مارس '25
+15
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+22
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+10
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+5
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+2
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+8
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+18
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+2
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+5
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+96
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+180
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 15 ژوئن | +1 | |||
| 14 ژوئن | 0 | |||
| 13 ژوئن | +1 | |||
| 12 ژوئن | +3 | |||
| 11 ژوئن | +7 | |||
| 10 ژوئن | +3 | |||
| 09 ژوئن | +2 | |||
| 08 ژوئن | +1 | |||
| 07 ژوئن | +2 | |||
| 06 ژوئن | +2 | |||
| 05 ژوئن | +1 | |||
| 04 ژوئن | +3 | |||
| 03 ژوئن | +4 | |||
| 02 ژوئن | +1 | |||
| 01 ژوئن | +5 |
پستهای کانال
این کانال بازخورد کلاسهای من هست. میتونید بررسی کنید و برای کلاسهای خصوصی ایتالیایی و انگلیسی به من پیام بدید. و به زودی دو کلاس گروهی ایتالیایی تشکیل خواهد شد و اطلاعات رو اعلام خواهم کرد.💓
| 2 | کلاس گروهی A1 ایتالیایی شرکت میکنید؟ | 326 |
| 3 | هر روزی که بیدار میشم، هر روزی که سعی میکنم زندگی کنم، درس بخونم، غذا بخورم، فیلم ببینم، هر لحظه در منی. هر لحظه در تنم حس میکنم بودنت رو و مراحل سوگ رو از نو طی میکنم. دیشب تابلویی با اسم تو در تاریکی خیابان دیدم که همهجا رو روشن کرده بود. گریهم گرفت. عزیز روشن من. مرگ بر جمهوری اسلامی. به بودنت فکر میکنم. به چیزهایی که میتونستی از این روزهامون بگی و بنویسی. به شکلی که از میان این همهٔ رنج زنده بودن، زندگی رو لمس میکردی و ادامه میدادی. دلم برات تنگ شده و دلم میخواد دربارهش بمیرم عزیزکم. | 613 |
| 4 | در اعتراضات امروز هرات چیزی که توجهم را جلب کرد معصومیت جوانانی بود که حتی صورت نپوشانیده بودند و فکر اینجا را نمیکردند که اگر تیر اندازی شود چه خاکی بر سر بریزند. با دلهای پاک و بیتجربه و قلبی داغ دیده خونشان به سرکها کشیده شده بود و شفاخانه به شفاخانه به دنبالشان بودند. آنان که نه از خارجی پول کیسه کرده بودند و نه قصد قیام داشتند، امروز به هزار و یک حرف دیگر در حبس متهم خواهند شد. همهی اینها پیش چشمان ما رخ میدهد، این اندوه سهمگین اما زود خاطرهی دسته جمعی بیش نخواهد بود. خاطرهی یک مبارزهی هشت صبحی. برای تحصیل، کار، آزادی. | 503 |
| 5 | خبر دستگیری، اخراج، تعليق و سركوبها واقعا وحشتناكه. و هرگز نمىدونيم فردا نوبت كدام یک از ماست. جمهوری اسلامى صرفا به خاطر حضور و وجود داشتن تو رو مىكشه، سركوب مىكنه و از حقوق اوليه محرومت مىكنه. | 982 |
| 6 | سلام.
امروز پنج ماه از کشتهشدن رها بهلولیپور در شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دست عوامل سرکوب جمهوری اسلامی میگذره.
رها کانالی داشت که در اون با تمام فراغت بال و روحیهٔ آزادمنشانهای که باهاش شناخته میشد مینوشت. بارها و بارها میشه پستهاش رو خوند و برای فقدان چنین عاشقترینی تأسف خورد.
این بات -که با کمک دوستی ساختیم-، یک یادآوری روزانهست که هرروز سر ساعتی مشخص فرستهای تصادفی براتون از کانال رها میفرسته.
باشد تا کشتار دیماه به طریقی جلو چشم و ذهنمون بمونه.
@vernte_bot | 457 |
| 7 | شادی یکی از خلاقترین و باهوشترین انسانهاییه که در زندگیم دیدهم. حضورش واقعا باعث شادی زندگی منه. بسیار پرتلاش و باسواده و مطمئنم این یک دورهٔ جذاب برای تقویت مهارت گفتاری انگلیسی شما خواهد بود. یک کلاس دوستداشتنی! چیزهای تازه یاد میگیرید، از اشتباه کردن نمیترسید و کلی بهتون خوش میگذره.☀️ | 609 |
| 8 | حمید دوست عزیز و الهامبخش منه. هربار شگفتزده میشم از سختکوشی و مهارتهای زیادش. مطمئنم بهترین استاد فرانسهست که میتونید داشته باشید. اگر قصد دارید در فرانسوی پیشرفت کنید و یک استاد دلسوز، باسواد و مهربون داشته باشید، حتما بهش پیام بدید.💚 | 750 |
| 9 | 💕💕💕
https://t.me/strawberrybasket1/103 | 255 |
| 10 | کلاس جدید زبان فرانسه، سطح A1.1 ☕️
• شروع آموزش از الفبا
• متد: ترکیبی (جزوهی شخصی + grammaire en dialogues و سطوح بالاتر édito)
• پلتفرم برگزاری کلاس: گوگلمیت و در صورت قطعی اینترنت croom
• زمان: دوشنبهها و چهارشنبهها، ساعت ۷:۳۰ تا ۸:۳۰ شب
• تعداد ساعت هر ترم: ۱۰ ساعت
• زمان شروع کلاس: دوشنبه، بیست و پنجم خرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر یا ثبت نام، لطفاً به این ایدی پیام بدید:
@noraephron | 205 |
| 11 | خب. گیرم که اینترنت و دنیای آزاد رو قطع کردید، گیرم که ما نفهمیدیم که چطور پشت سرهم اعدام کردید و چطور در بیخبری، حتی اجازهی رسانهای شدن مرگ عزیزانمون رو ندادید، گیرم که خاموشمون کردید، مثل تمام این سالها. چقدر دیگه دوام میاره؟ این نحسی چقدر دیگه باقی میمونه؟ چقدرش پاک میشه، چقدرش رو اصلا میشه پاک کرد؟
با هیچ زمان و هیچ مقیاس و هیچ اندازهای خباثت این حکومت از بین نمیره. | 1 338 |
| 12 | سلام. ارزشمند خواهد بود اگر برای کسانی که نیاز دارن این پست رو ارسال کنید. | 0 |
| 13 | I’d drive to the end of the universe to bring you back.💚 | 5 504 |
| 14 | -نوزده اسفند، برف.
امروز همه چیز تو رو بهیادم میآورد. همهچیز. جوانههای سبز درختها. هوای سرد. دستان فرورفته در جیب. لبهای قرمز. پرواز پرندهای با بالهای وسیع. بستنی. کرانچی. تو هم مثل من انتخاب چیپس دلخواهت رو طول میدادی؟ تو هم مثل من در دو ثانیه خط چشم میکشیدی؟ تو هم مثل من در خیابانهای شلوغ خودت رو با گوگوش کر میکردی؟ تو هم همهجا بودی و نبودی؟ از همون لحظه. از همون حرف دال، از همون ده، یازده صبح بیستم دیماه که تمام شبش برای اینکه بتونی ببینی به هر خدایی که بهش باور ندارم متوسل شدم، از همون شب تاریک و سرد که با فکر تو خوابم برد و با فکر تو بیدار شدم، از همون لحظه نتونستم نبودنت رو بپذیرم. ذهنم میجنگه. ذهنم میجنگه. دو ماهه که میجنگه عزیزکم. نبودنت رو باور نمیکنه. سنگقبرت. سنگقبرت. رهای سبز. باد ما را خواهد برد. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی عدم ماست. فرزند تیمور و طاهره. «امید ناامیدم» گفتنهای مامانت. «هشتماهه و یکروزه بهدنیا اومد، عجله داشت برای زندگی.» جملهٔ پدرت مثل پدر یک مسافر راهدور بود. یک انسان زندهٔ دور. تو و بازیگوشیهای بچگانهت. تو و هوش سرشارت. تو و برکت زندگی بودنت. به مرد میانسالی با موهای سفید فکر میکنم. مردی که تو رو از دست داده. میشکنم. میشکنم وقتی یادم میاد از من بیستودو سال بیشتر تو رو دیده بود. میشکنم برای همهمون. برای رنج هر یک از ما. میشکنم وقتی استاد موردعلاقهت میگه «دخترک همیشه صندلی جلو مینشست.» میشکنم با صدایی که میشکنه. میمیرم. راهروهای بیتو. راهروهایی پر از صدای خندههای ما. عکسهای ما. زندگی ما. آرزوهای ما. نشریهٔ ما. میلرزم. دستهای سردم میلرزن. تنم در تهران، نفس کشیدن درش، وقتی تو نمیتونی، من رو میکشه رها. من رو میکشه. خامنهای مرده. احتمالا در چند ثانیه. به مرگ تو فکر میکنم. به تن نحیفت. به دردی که کشیدی. به مزهٔ خونی که چشیدی. به تقلات برای زنده موندن. میمیرم عزیزکم. نفسم میبره. دستهایی گلوم رو فشار میدن. کاش واقعا میمردم. ازم میخوای زنده بمونم ولی نمیتونم. Non ce la faccio. به صدات فکر میکنم. به صدای مهربونت. به «مهلا خوبه؟» فکر میکنم. به اون خندههای رها مثل خودت. به چشمهات. به دستهات. به بغلهای محکم محکم رهاییت. میمیرم. کلمهای دیگری برای این حس بلد نیستم. دیوانهام. دیوانه میشم. وقت قدم زدن، وقت ظرف شستن، وقت حرف زدن، وقت مسواک زدن، وقت زندگی کردن، در منی. در تنمی. با من یکی شدهای. | 1 870 |
| 15 | با سنباده به جانتان مىافتيم. محكم و محكمتر مىكِشيم و لايههاى پوستتان مىريزد و با بادى پخش آسمان مىشود. آنطرف زمین جاى اكسيژن، خوردهپوست تنفس مىكنند. بىخبر از اينكه بدانند با چه زنده هستند.
صداى بلندى از آن سر كوه آمد. گفت: «بكِشيد!» و ما كشيديم. خوردهپوستها دوباره پرواز كردند. از پشت كوهها صدا آمد كه خوردهپوست كم آمده و شهر دارد به خفگی مىرسد. «بكِشيد!» و ما محكمتر كشيديم. به گوشت رسيديم. سنباده به كار نمىآمد. مگسها مهمانى گرفته بودند. پوست كم آمده بود. كوه ترك برداشت و صدا نزديكتر شده بود. «بكِشيد!» گوشت را كشيديم با چنگ و دندانهايمان.
تكههاى گوشت این طرف و آن طرف زمين را فرش كرده بودند. ميزبانها فقط مگسها نبودند. حالا بوى گوشت را تنفس مىكردند بى آن كه بدانند با چه زنده هستند. خونتان را شراب كردند و گوشتتان را بر سر نيزهها دور شهر چرخاندند و نفس كشيدند. از بين تركهاى كوه صداى پرخراشی آمد که كرمها شورش كردهاند و گوشتی نمانده. «بكشيد تا مى توانید بكشيد.» اینبار با ارّه به جانتان افتادیم. به سفيدى استخوان رسيديم. استخوانها را در هاون كوبيديم. خوردشان كرديم و به آنها داديم تا دور زمین پخششان كنند. محوشدگی و رد کمرنگتان باعث شده بود حتا به تهماندهتان هم راضی نباشند. «قلع و قمع کنید!» ریشهها را کشیدیم. با زور بیشتری از جا کنده شدید. جای خالیتان مهر کاشتند و زمین از شعف لرزید. | 1 156 |
| 16 | به علاوه، همچنان چند ظرفیت باقی مونده و میتونید برای کلاسها بهم پیام بدید. | 0 |
| 17 | عزیزانم، امیدوارم خوب باشید. بسیار خوشحال میشم اگر این پست و لینکها رو پروموت کنید و برای کسانی که میتونن حمایت مالی انجام بدن ارسال کنید. برای هماهنگی این فرصتها بسیار تلاش شدهاست.💚 | 1 091 |
| 18 | مدتی پیش، ما دوستان رها (زهرا) بَهلولیپور اعلام کردیم که در تلاشیم یاد و نام او را با ایجاد فرصتهای تحصیلی برای دانشجویان نیازمند زنده نگه داریم؛ فرصتهایی برای ادامهٔ تحصیل در فضایی امن و آزاد.
رها، دانشجوی ۲۳ سالهٔ زبان و ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، انسانی عاشق، مشتاق و سرشار از روح آزادی بود. رها بهطرزی دردناک در دیماه ۱۴۰۴ کشته شد، اما عشق او به زندگی و یادگیری، مسیر سبز او، همچنان در دنیا باقیست.
برای سبزداشتن یاد و خاطرهٔ او، دو طرح حمایتی با هدف گشودن مسیر تحصیل برای دانشجویان مشتاق و نیازمند در خارج از کشور آغاز شدهاست.
با همراهی جامعهٔ عزیز سنآنتونیو دانشگاه تگزاس، بخشی از این مسیر آغاز شده و امکان حمایت از ادامهٔ تحصیل یک دانشجوی در معرض خطر فراهم شده است.
با کلیک بر لینک زیر، مهربانی خود را نشان دهید:
تگزاس سن آنتونیو.
همچنین تلاشهایی برای ایجاد بورسیهٔ تحصیلات تکمیلی ویژهٔ دانشجویان در دانشگاه ساسکاچوان کانادا در حال شکلگیری است؛ بورسیهای به نام و یاد رهای عزیز.
لینک مشارکت:
ساسکاچوان کانادا
اگر میتوانید با مشارکت مالی یا بازنشر این لینکها، به گسترش فرصتهای واقعی برای دانشجویان کمک کنید. هر سهم و هر حمایت، ادامهٔ راه روشن رهاست.💚
همچنین، درصورت دسترسی به اینترنت آزاد، بازنشر توییتها بسیار کمککننده خواهد بود. 🍃
فارسی، انگلیسی, ایتالیایی. | 2 846 |
| 19 | مردن رو حس میکنم. ذرهذره چیزی بهت پیچیدنه، نفسهات توی ریههات پیچ خوردنه. مردن از چیزی، مردن از زندگی، مردن از یه ادم، مردن از عشق. (الان که دارم مینویسم خیلی بهتر مرگ و مردن رو جدا میتونم کنم) اما مرگ یک اتفاق آنیه انگار. اون انتها. ولی مردن روند و تدریجه. بخش زنده و حسشدنی ماجرا. مردن رو زیااااااد حس میکنم. خیلی خیلی زیاد.
من از تو میمردم اما تو زندگانی من بودی. خدایا. | 0 |
| 20 | در هیاهوی اخبار روزمره، نباید اجازه دهیم چهره و نام کسانی که در سکوت با احکام سنگین و ناعادلانه روبرو شدهاند، کمرنگ شود.
#علی_صفری، جوان ۲۳ ساله و هنرمند تئاتر را فراموش نکردهایم. یادآوری میکنیم که او در ۱۸ دیماه در کرج بازداشت شد و در یک روند مبهم، تنها در کمتر از یک ماه با اتهام سنگین «محاربه» مواجه شد.
نامشان را صدا بزنیم
@NameshunraSedaBezan | 0 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
