fa
Feedback
Reverie.

Reverie.

رفتن به کانال در Telegram

بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402

نمایش بیشتر
330
مشترکین
-424 ساعت
-87 روز
-1730 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+1
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+109
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+5
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+55
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+60
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+4
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+2
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+89
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+64
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+179
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+152
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+271
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+448
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+117
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+1 222
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
13 سپتامبر0
12 سپتامبر+1
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر0
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال

2
خودتی
9
3
گپبخیخینینییه خوشگل
25
4
sticker.webp
25
5
بدون متن...
27
6
جون چه دختری
27
7
چقدر خوشگلی
27
8
واه
27
9
sticker.webp
28
10
بدون متن...
253
11
اونیکی اکانتمو ادمین کن 👹
1
12
بدون متن...
297
13
خریدار ناز دوستام هستم.+1
خریدار ناز دوستام هستم.
307
14
بدون متن...
296
15
چون آخرین شمع به خاموشی خویش رضا داد، دیگر کسی از شب نپرسید که صبح از کدامین سو می‌آید.
292
16
بهار را نه از شکفتن گل شناسم، که بهار می‌آموزد می‌توان در میان این همه خاموشی، هنوز سبز ماند. می‌ترسم که دست‌های خسته‌ام شاخه‌ای از آن باغ را آزرده باشد، بی‌آن‌که مراد من جز پناه جستن به عطر شکوفه‌ها بوده باشد. اما می‌دانم تو شکوفه خواهی داد، چنان‌که همیشه داده‌ای؛ و من خوش دارم اگر از تمام بودنم چیزی در خاطر تو بماند، همین بس: که روزگاری، کسی بود که در میانه‌ی تیرگی جهان، بودن تو را نعمت می‌شمرد. باشد که روزهای پیش رو، چون پیاله‌ای چای در شبی آرام، گرم و گوارا بر تو بنشیند؛ که آدمی هرقدر هم فرسوده باشد، به بهاری روشن چون تو هنوز محتاج است.
304
17
مرا قطره‌ای بود که هر سحر، بر پلک خاموش شقایق تولد می‌یافت، و من مدت‌هاست بی‌آن‌که نامی بر زبان آورم، از زخمی می‌رویم که گرما
مرا قطره‌ای بود که هر سحر، بر پلک خاموش شقایق تولد می‌یافت، و من مدت‌هاست بی‌آن‌که نامی بر زبان آورم، از زخمی می‌رویم که گرمای حضورت مرهم آن است.
290
18
مرگ پایان جسم است. اما شرافت و اثری که یک انسان بر تاریخ می‌گذارد از زمان عبور می‌کند.
281
19
بدون متن...
278
20
حتما یه حکمتی پشتشه
9