Reverie.
رفتن به کانال در Telegram
بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402
نمایش بیشتر489
مشترکین
-124 ساعت
+1707 روز
+15030 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '260
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+1 118
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+109
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+5
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+55
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+60
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+4
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+2
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+48
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+89
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+64
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+114
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+3
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+179
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+152
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+271
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+448
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+117
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+1 222
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | بدون متن... | 117 |
| 3 | نه جان در جهان ماند،
نه جهان در جان؛
نه ماندن، نشانِ بودن بود
و نه مردن، نشانِ رفتن.
چون سایهای،
که از خویش افتاده باشد؛
نه سوخته، که دود شود،
نه مرده، که یاد شود.
در این سرا،
هر چه بود، از بودن کاست؛
و آنچه نماند،
نام زندگی داشت. | 172 |
| 4 | 1245558402.mp3 | 171 |
| 5 | بدون متن... | 9 |
| 6 | خودتی | 9 |
| 7 | گپبخیخینینییه خوشگل | 25 |
| 8 | sticker.webp | 25 |
| 9 | بدون متن... | 27 |
| 10 | جون چه دختری | 27 |
| 11 | چقدر خوشگلی | 27 |
| 12 | واه | 27 |
| 13 | sticker.webp | 28 |
| 14 | بدون متن... | 249 |
| 15 | اونیکی اکانتمو ادمین کن 👹 | 1 |
| 16 | بدون متن... | 297 |
| 17 | خریدار ناز دوستام هستم. | 307 |
| 18 | بدون متن... | 296 |
| 19 | چون آخرین شمع
به خاموشی خویش رضا داد،
دیگر کسی از شب نپرسید
که صبح از کدامین سو میآید. | 292 |
| 20 | بهار را
نه از شکفتن گل شناسم،
که بهار میآموزد
میتوان در میان این همه خاموشی،
هنوز سبز ماند.
میترسم
که دستهای خستهام
شاخهای از آن باغ را آزرده باشد،
بیآنکه مراد من جز پناه جستن
به عطر شکوفهها بوده باشد.
اما میدانم
تو شکوفه خواهی داد،
چنانکه همیشه دادهای؛
و من خوش دارم
اگر از تمام بودنم
چیزی در خاطر تو بماند،
همین بس:
که روزگاری،
کسی بود
که در میانهی تیرگی جهان،
بودن تو را
نعمت میشمرد.
باشد که روزهای پیش رو،
چون پیالهای چای
در شبی آرام،
گرم و گوارا بر تو بنشیند؛
که آدمی هرقدر هم فرسوده باشد،
به بهاری روشن چون تو
هنوز محتاج است. | 304 |
