es
Feedback
Reverie.

Reverie.

Ir al canal en Telegram

بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402

Mostrar más
353
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-1530 días
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+2
en 0 canales
junio '26
+5
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+3
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+109
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+1
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+5
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+55
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+60
en 1 canales
Get PRO
septiembre '25
+4
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+2
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+48
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+89
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+64
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+114
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '25
+6
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+3
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+179
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+152
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+271
en 3 canales
Get PRO
septiembre '24
+448
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+117
en 1 canales
Get PRO
julio '24
+1 222
en 2 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
29 julio0
28 julio0
27 julio0
26 julio0
25 julio0
24 julio0
23 julio0
22 julio0
21 julio0
20 julio0
19 julio0
18 julio0
17 julio0
16 julio0
15 julio0
14 julio0
13 julio0
12 julio0
11 julio0
10 julio0
09 julio0
08 julio0
07 julio0
06 julio0
05 julio+1
04 julio0
03 julio0
02 julio0
01 julio+1
Publicaciones del Canal
بزار که در آغوش امنت بمیرم.

2
به این فکر می‌کنم که اگر دست‌های تو در امتداد این تاریکی نبود، مدت‌ها پیش، تمام پنجره‌های درونم بی‌آنکه صدایی کنند، به روی جه
به این فکر می‌کنم که اگر دست‌های تو در امتداد این تاریکی نبود، مدت‌ها پیش، تمام پنجره‌های درونم بی‌آنکه صدایی کنند، به روی جهان بسته شده بودند. آنچه هنوز در من به نام زندگی نفس می‌کشد، نه از توان قلب من، که از حضوری‌ست که هر بار مرا از اندیشیدن به پایان، بازمی‌گرداند.
30
3
حسود
16
4
Sin texto...
18
5
Sin texto...
1
6
نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت
49
7
واقعا از دست میرم
21
8
مردم برای خوشگلیت
22
9
:)
22
10
در آغوشم بگیر؛ پیش از فروریختنِ واپسین نگاه. شاید چشم‌هایم، پیش از آن‌که در انجماد از یاد بروند، پاکیِ آوازِ آب‌ها را به یاد
در آغوشم بگیر؛ پیش از فروریختنِ واپسین نگاه. شاید چشم‌هایم، پیش از آن‌که در انجماد از یاد بروند، پاکیِ آوازِ آب‌ها را به یاد آورند.
49
11
خوشا فصلی که دور از غم ...
240
12
+1
Sin texto...
240
13
😭😭‌
17
14
تقریبا از قصه ها اومده
250
15
تقریبا زیبایی شقایق روانیم میکنه
251
16
زنده بودیم اگه فردا ...
257
17
Sin texto...
249
18
نه باد خزان و نه تیغ زمان؛ آنچه هستی‌ام را خم کرد، بار بی‌شمار نام‌هایی بود که از کوچه‌ها برخاستند و دیگر به خانه بازنگشتند. از آن روز، هر در که گشوده شد، چشم مادری به راه ماند؛ هر چراغ که افروختند، سایه‌ی فرزندی را طلبید که دیگر از در نیامد. نه دی به سر آمد و نه داغ به در شد؛ که آن دی، دیِ تقویم نبود، دیِ تقدیر بود؛ دی‌ای که آفتاب را در آستانه‌ی سحر سر بریدند و برف را به خون نوشتند. ما از سرمای دی بازمانده‌ایم، نه برای ماندن، که برای به‌یادماندن. تا ایران، اگر هزار بار نیز در خون خویش بغلتد، نام رفتگان، از رگ روزگار نریزد.
277
19
قضیه چیه
7
20
مفتبری ؟ مگه من مردم بدون من مفتبری میکنید
8