Saved Messages
رفتن به کانال در Telegram
2 456
مشترکین
-124 ساعت
+117 روز
+48930 روز
آرشیو پست ها
2 456
و این روزها، بیشتر چیزها و آدمها، آدم را تنهاتر میکنند، انگار که آدمِ تنها دارد تنهایی کسی را با خودش پر میکند و تنهایی خودش را تنها برای خودش نگه میدارد و با کسی شریک نمیشود، یک تنهایی تکثیر شده در میانهی دستان آدمیزاد، که آدم نمیداند بعد از رها کردناش، با نامعلومی دستان خالی و بیکار ماندهاش چه باید بکند.
2 456
شاید بگید دارم از خودم تعریف میکنم اما از دست دادن من میتونه بزرگترین تراژدی زندگیت باشه. این رو میتونید برید از استاکرای اینجا بپرسید.
2 456
آدمی را گمان بر این است که چون لب به سخن از اندوه میگشاید، سبکبار میشود، اما چه بسیارند لحظاتی که زبان از گفتن تمامی آنچه در دل نهفته است، باز میماند. گاه ناگزیر است که ژرفای تاریکی رنج خویش را در دل پنهان دارد؛ و نهتنها سیاهی آن را، بلکه روشنیاش را. و چنین است که سخن، نیمهجان بر لب میماسد و لب، ناچار از گزیدن میشود. نه از بیم داوری، که از هیبت آن کوههایی که در سینه جای گرفتهاند و اگر رها شوند، بنیاد جان را به لرزه خواهند انداخت. دردهایی هست که مجال بیان نمییابند نه بدانسبب که زبان قاصر است، بلکه از آنرو که هیچ واژهای، برد و عمق آن را تاب نمیآورد. انسان، ناگزیر، تکهای از خویش را ناگفته رها میکند، و این ناگفتهها، آرامآرام در دل خانه میسازند؛ قد میکشند، سنگین میشوند، و در سکوتی نجیبانه، قامت روح را خم میکنند.
آری، هر بار که دلی لب به درددل میگشاید، و در میانهی گفتن، به ناچار خاموش میشود؛ هر بار که چشمها از سخن بازمیمانند و نگاه، بار دل را به دوش میکشد؛ در همان لحظه، کوهی به کوهستان سینهی انسان افزوده میشود. کوهی از واژههای نگفته، از آههای فروخورده، از اشکهایی که نچکیدند، و از حرفهایی که هرگز مجال گفتن نیافتند.
2 456
Repost from Saved Messages
من فکر میکنم خاصیت اشک بر امام حسین این است که تو یقین داری برای کسی گریه میکنی که ارزشش را دارد. همین است که سبک میکند. همین است که جان میبخشد.
2 456
بیش از اندازه ناامید و غمگین نیستم ولی بیش از تصور خستهام و دلم میخواهد پایان را جشن بگیرم؛ پایان این روزها، این رنجها، این دلتنگیها یا این زندگی.
2 456
کنارش اصراری به قوی بودن نداشتم. شاید بتوان گفت این بالاترین مرحلهی دلدادگی در دنیای من بود.
2 456
انگار تمام آنچه دوست داشتهام از من دزدیدهاند. و حتی اگر تمام آن را به من بازگردانند، کافی نخواهد بود.
2 456
اما برای من، همه چیز بیش از حد جدی بود. همهی آن چیزهایی که دیگران به سخره میگرفتند و من حافظهام را سلاخی میکردم.
