es
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Ir al canal en Telegram
1 963
Suscriptores
+124 horas
+47 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
هیچ‌وقت تا این حد، نوشتن را دور، بی‌تاثیر و تاریک نمی‌دیدم.

به تک‌تک کسانی نصیحت می‌کنند لبخند می‌زنم، بدون هیچ گفت و گو و گفت و شنودی. من یقین دارم زندگی یک روزی همه‌ی ما را جا به جا خواهد کرد. من به جای تو، تو به جای من و او به جای ما، گفت و گو به آن روز.

دچار نوعی بهت‌‌زدگی و بی‌حسی شده‌ام. احساس خستگی نمی‌کنم، خوابم نمی‌آید، غصه‌دار نیستم، شاد هم نیستم.

حتی اگر تکه‌ای که پیش تو جامانده از تکه‌ای که حالا هستم عظیم‌تر باشد، باز هم به سویت برنخواهم گشت.

در این جهان، چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شود کامل گفت‌شان. چیزهایی که وقتی به کلمه درمی‌آیند، از ابعادشان کاسته می‌شود. مثلاً اگر کسی بگوید ترس یا تنهایی یا اگر بگوید من از تنهایی می‌ترسم، هیچ‌جوره نمی‌شود ابعاد این ترس را فهمید. نمی‌شود گفت منظور ترسی است که تا عضله‌ی ران بالا می‌آید یا ترسی که اتاق را پر می‌کند یا ترسی که به اندازه‌ی کل جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمی‌شود معین کرد. به همین خاطر تردید دارم باقی ماجرا را بگویم. اما تو بدان و بخوان در روزگاری که عشق را نمی‌شناسند، تو را دوست دارم.

در این جهان چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شود کامل گفت‌شان، چیزهایی که وقتی به کلمه درمی‌آیند از ابعادشان کاسته می‌شود. مثلاً اگر کسی بگوید ترس یا تنهایی یا اگر بگوید من از تنهایی می‌ترسم، هیچ‌جوره نمی‌شود ابعاد این ترس را فهمید. نمی‌شود گفت منظور ترسی است که تا عضله‌ی ران بالا می‌آید یا ترسی که اتاق را پر می‌کند یا ترسی که به اندازه‌ی کل جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمی‌شود معین کرد. به همین خاطر تردید دارم باقی ماجرا را بگویم. اما تو بدان و بخوان در روزگاری که عشق را نمی‌شناسند، تو را دوست دارم.

بعد از مرگ‌ من اگر نسیمی شانه‌ات را لرزاند، بدان منم که هنوز دوستت دارم.

بعد از مرگ‌ام اگر نسیمی شانه‌ات را لرزاند، بدان منم که هنوز دوستت دارم.

نوشتن بهترین راه برای مرتب کردن افکاره اما به اشتراک گذاشتن نه، برای همین دارم سعی می‌کنم بیشتر بنویسم و کمتر به اشتراک بذارم. تو دنیایی که همه به واسطه فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی توهم بسیار دانا و همه‌چیز دان بودن پیدا می‌کنن، تمرین خوبیه برای اینکه به این مشکل مبتلا نشیم. @yekravanshenaas

My Rose - Peder B. Helland (128).mp36.73 MB

به غیر از کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.

انگار طوفان تمام شده باشد، اشک‌ها جاری شدند، دست‌ها بر سر و سینه زدند و پاها راه یافتند و بازگشتند. به گمان خود دین ادا کردیم اما این قصه هنوز تازه است. بی‌تابی قلب‌های‌مان گواهی می‌دهد ما به تو بازمی‌‌گردیم حسین.

Repost from Saved Messages
یک بخشی از دعای عرفه، امام حسین علیه‌السلام از خدا تشکر می‌کنند و می‌فرمایند خدایا ممنونم ازت که به ابراهیم (ع) رحم کردی و نذاشتی پسر‌ش جلوی چشمش ذبح بشه.

15 Lonely Hearts (Gavin Luke).mp36.34 MB

آنقدر غرق اغراق‌ شده‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.

آنقدر غرق اغراق‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.

می‌دانم که از دور مرا تماشا می‌کنی. می‌دانم که شهامت نزدیک شدن و تماشای ویرانه‌ای که در من ساخته‌ای را نداری. اما نزدیک‌شو، لمسم کن و بگذار یک‌بار دیگر در آغوشت فرو بریزم.

تنهایی اشکال مختلفی دارد و تنهاترین اشکال آن، این است که آدمیزاد آدم‌هایی که می‌شناخته را هنوز هم بشناسد، اما دیگر آن جوری که پیش‌تر و بیش‌تر آن‌ها را می‌شناخته، نباشند. و انگار دیگر اصلا وجود نداشته باشند، آشناهای غریبه‌ای که انگار تنها پوسته‌ی بیرونی و خالی‌شان، اتاق‌های محدود خاطر آدم را پر کرده باشد و آدم درِ هر کدام از اتاق‌ها را هم که باز کند، دیگری کلمه‌ای برای‌شان نداشته باشد و لابد همین هم یکی دیگر از اشکال تنهایی‌ست، همین سکوت ناخواسته‌ای که آدمیزاد حتی کلمات‌اش را تند تند برای خودش نگه می‌دارد‌.