fa
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

رفتن به کانال در Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

نمایش بیشتر
1 957
مشترکین
+524 ساعت
+87 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.11 KB

آقا مبارک است ردای امامت.

Repost from N/a
دیشب که اتفاقی از کنارم رد شدی و گرم گفت و گو بودی، گفتی عزیزم؛ و من تن‌رعشه گرفتم که جز من کی عزیز تو شده؟!

Repost from N/a
دیشب که اتفاقی از کنارم رد شدی و سرگرم صحبت بودی، گفتی عزیزم؛ و من تن‌رعشه گرفتم که جز من کی عزیز تو شده؟!

همه‌ی ما، پشت نقاب بزرگسالی‌هایمان، کودکی‌ست نیازمند به عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی‌.

همه‌ی ما، پشت نقاب بزرگسالی‌هایمان، کودکی‌ست نیازمند عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی‌.

همه‌ی ما، پشت نقاب بزرگسالی‌مان، کودکی‌ست نیازمند عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی‌.

آخر واقعا چطور می‌شود آدم خوشحال باشد از این که ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که در واقع زور می‌زند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش می‌خواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد؟ • هزار پیشه

Bakhshi Az Man.mp311.70 MB

ما می‌خواهیم دوست داشته شویم، اگر نه مورد تحسین قرار بگیریم، اگر نه، از ما بترسند، اگر نه، مورد نفرت و تحقیر واقع شویم. ما به هر قیمتی می‌خواهیم حسی را در دیگران برانگیزیم. روح ما از تهی بودن گریزان است و به هر بهایی طالب ارتباط با دیگران است.

- the fault in our stars 2014
+3
- the fault in our stars 2014

- the fault in our stars 2014
+3
- the fault in our stars 2014

او خسته بود، خسته به حد مرگ. همه‌چیز برای او بی‌معنی و پوچ شده بود.

من تنهایی را ستایش می‌کنم البته همیشه این نکته را هم در نظر می‌گیرم که در تنهایی و انزوا هیچ فضیلتی نیست اما باز هم ترجیحم همین خلوت و کنج عزلتم است چرا که از آدم‌ها می‌ترسم. چرا که هربار اجازه دادم کسی به من نزدیک شود، آن‌چه برایم باقی گذاشت جز ویرانی نبود. هربار که خواستم خودم را به کسی بسپارم زخمی تازه به جانم زد. جای همه‌ی جراحت‌های قبلی روی تن‌ام باقی مانده و من از اعتماد دوباره و امید داشتن به تسکین، هراس دارم. شاید بهتر آن باشد مانند همیشه به تنهایی‌ام پناه ببرم. شاید که سرنوشت من همین باشد؛ مرگ در انزوا و زندگی در خیال.

هربار که ترانه‌ای برایت سرودم قوم من بر من تاختند که چرا برای میهن، شعری نمی‌سرایی؟ و آیا زن، چیزی به جز وطن است؟!

04 - Lynn's Theme.mp34.58 MB

بعد از مدت‌ها توو جمع خانوادگی نشسته بودیم و مشغول حال و احوال؛ که داییم سرشو تکون داد و پرسید خب حالا اصل حالتون چطوره؟ چند ثانیه‌ای همه ساکت شدند، لبخند مصنوعی زدند و گفتند عالی. معلومه که عالی …

در آخر گفت: من تو را آن‌گونه که شایسته‌ی آن بودی‌ای دوست نمی‌داشتم. تو مرا آن‌گونه که سزاوار آن هستم به دست فراموشی بسپار. لبخند زدم. و در دل گفتم تو هرگز سزاوار فراموش شدن نخواهی بود.

Mohsen Chavoshi - Pesaram.mp311.53 MB

تو اتفاقی وارد زندگی‌ای شدی که به آن افتخار نمی‌کردم. از آن روز به بعد چیزی در من شروع به تغییر کرد. «بهتر نفس می‌کشیدم، از چ
تو اتفاقی وارد زندگی‌ای شدی که به آن افتخار نمی‌کردم. از آن روز به بعد چیزی در من شروع به تغییر کرد. «بهتر نفس می‌کشیدم، از چیزهای کمتری متنفر بودم و هر چه را که شایسته‌اش بود، آزادانه تحسین می‌کردم.» • آلبر کامو