fa
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

رفتن به کانال در Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

نمایش بیشتر
1 949
مشترکین
+224 ساعت
+137 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
عزیزم؛ من تراپیست تو نیستم. من کسی نیستم که باید گره‌های روانی تو را بشناسد و راه مواجهه با آن‌ها را بلد باشد. من کسی نیستم که فشار حاصل از انکار و سرکوب تجربه‌های ناخوشایندت را به دوش بکشد، تنها به این دلیل که توان پذیرش‌شان را نداری. من آدمی نیستم که مدام در ذهنم رفتارهای عجیب‌ و غریبت را تفسیر کند. من پدر یا مادرت نیستم و نمی‌توانم تروخشک و تربیتت کنم. من مربی مهدکودک هم نیستم و نمی‌توانم با آدمی که توی شناسنامه بزرگسال حساب می‌شود، مثل بچه‌ها رفتار کنم. شاید اولین حقیقت زندگی این باشد که اغلب وقت‌ها مخفی شدن پشت نقاب‌های بچگانه و ضعیف و ناتوان نشان دادن خودمان راه آسان‌تری برای زندگی کردن است، اما یک‌جایی بالاخره با دومین حقیقت زندگی‌ روبه‌رو می‌شویم که باید از مرزهای سخت بزرگسالی گذشت، باید عواقب رنج‌ها و زخم‌ها را پذیرفت و فهمید که نسخه‌ی زخم‌خورده و دردناک خودمان هم می‌تواند دوست‌داشتنی و قابل‌قبول باشد. بعد از همه‌ی این مسیرهای ناهموار، آدم‌هایی هستند که تو را بشنوند، با تو همدلی کنند و در آغوشت بگیرند. امیدوارم.

AudioCutter_Navazesh(1).mp34.78 MB

گاهی که چیزی اینجا می‌نویسم، از گوشه‌ی صفحه، کامنتی بالا می‌پرد: «قشنگ بود»، «متن جالبی بود». کلمه‌ها مثل قند توی دهان‌‌شان آب می‌شود و روی زخمی که من سال‌هاست با خود می‌کشم، مثل نقل عروسی می‌پاشد. نمی‌دانم مخاطبی که اینجا سرک می‌کشد، چه می‌بیند؛ ولی من برای قشنگی نمی‌نویسم. اصلاً هیچ‌وقت نویسنده نبودم. خط‌هایی که روی این صفحه‌ها می‌ریزم، اغلب تکه‌هایی‌ست از زندگی واقعی‌، یا دردهایی که انتهای ذهنم لانه کرده‌اند، یا کابوس‌هایی که هنوز بیدار نشده‌اند. وقتی کسی می‌گوید «جالب بود»، دلم می‌خواهد بپرسم دقیقاً چه چیزش؟ رنج؟ درد؟ اعتراف؟ یا این‌که برای چند لحظه مثل قصه‌ای تخیلی نگاهش کردی و رفتی پیِ پست بعدی؟ من دنبال قشنگی نیستم، نه از آن قشنگی‌هایی که با لایک تمام می‌شود. می‌نویسم که چیزی درونم آرام بگیرد، شاید خاموش شود، شاید هم فقط ناله‌اش کمتر شنیده شود. این‌ها را نمی‌نویسم که خوانده شود، می‌نویسم که از تنم بیرون برود. این‌جا برای من دفتر خاطرات نیست، گورستان است. گور دردها، لذت‌ها، شب‌ها، رابطه‌هایی که شکل گرفتند و پوسیدند. هر سطر یک فاتحه است.

هیچ‌وقت تا این حد، نوشتن را دور، بی‌تاثیر و تاریک نمی‌دیدم.

به تک‌تک کسانی نصیحت می‌کنند لبخند می‌زنم، بدون هیچ گفت و گو و گفت و شنودی. من یقین دارم زندگی یک روزی همه‌ی ما را جا به جا خواهد کرد. من به جای تو، تو به جای من و او به جای ما، گفت و گو به آن روز.

دچار نوعی بهت‌‌زدگی و بی‌حسی شده‌ام. احساس خستگی نمی‌کنم، خوابم نمی‌آید، غصه‌دار نیستم، شاد هم نیستم.

حتی اگر تکه‌ای که پیش تو جامانده از تکه‌ای که حالا هستم عظیم‌تر باشد، باز هم به سویت برنخواهم گشت.

در این جهان، چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شود کامل گفت‌شان. چیزهایی که وقتی به کلمه درمی‌آیند، از ابعادشان کاسته می‌شود. مثلاً اگر کسی بگوید ترس یا تنهایی یا اگر بگوید من از تنهایی می‌ترسم، هیچ‌جوره نمی‌شود ابعاد این ترس را فهمید. نمی‌شود گفت منظور ترسی است که تا عضله‌ی ران بالا می‌آید یا ترسی که اتاق را پر می‌کند یا ترسی که به اندازه‌ی کل جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمی‌شود معین کرد. به همین خاطر تردید دارم باقی ماجرا را بگویم. اما تو بدان و بخوان در روزگاری که عشق را نمی‌شناسند، تو را دوست دارم.

در این جهان چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شود کامل گفت‌شان، چیزهایی که وقتی به کلمه درمی‌آیند از ابعادشان کاسته می‌شود. مثلاً اگر کسی بگوید ترس یا تنهایی یا اگر بگوید من از تنهایی می‌ترسم، هیچ‌جوره نمی‌شود ابعاد این ترس را فهمید. نمی‌شود گفت منظور ترسی است که تا عضله‌ی ران بالا می‌آید یا ترسی که اتاق را پر می‌کند یا ترسی که به اندازه‌ی کل جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمی‌شود معین کرد. به همین خاطر تردید دارم باقی ماجرا را بگویم. اما تو بدان و بخوان در روزگاری که عشق را نمی‌شناسند، تو را دوست دارم.

بعد از مرگ‌ من اگر نسیمی شانه‌ات را لرزاند، بدان منم که هنوز دوستت دارم.

بعد از مرگ‌ام اگر نسیمی شانه‌ات را لرزاند، بدان منم که هنوز دوستت دارم.

نوشتن بهترین راه برای مرتب کردن افکاره اما به اشتراک گذاشتن نه، برای همین دارم سعی می‌کنم بیشتر بنویسم و کمتر به اشتراک بذارم. تو دنیایی که همه به واسطه فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی توهم بسیار دانا و همه‌چیز دان بودن پیدا می‌کنن، تمرین خوبیه برای اینکه به این مشکل مبتلا نشیم. @yekravanshenaas

My Rose - Peder B. Helland (128).mp36.73 MB

به غیر از کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.

انگار طوفان تمام شده باشد، اشک‌ها جاری شدند، دست‌ها بر سر و سینه زدند و پاها راه یافتند و بازگشتند. به گمان خود دین ادا کردیم اما این قصه هنوز تازه است. بی‌تابی قلب‌های‌مان گواهی می‌دهد ما به تو بازمی‌‌گردیم حسین.

Repost from Saved Messages
یک بخشی از دعای عرفه، امام حسین علیه‌السلام از خدا تشکر می‌کنند و می‌فرمایند خدایا ممنونم ازت که به ابراهیم (ع) رحم کردی و نذاشتی پسر‌ش جلوی چشمش ذبح بشه.

15 Lonely Hearts (Gavin Luke).mp36.34 MB

آنقدر غرق اغراق‌ شده‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.

آنقدر غرق اغراق‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.

Saved Messages - آمار و تحلیل کانال تلگرام @secure_message