| مسعود (افتیاچ) |
رفتن به کانال در Telegram
اینجا یک دفترچه یادداشت است. لینک ناشناس: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-oxl0VJOv6n شناس: @masoud_fth
نمایش بیشتر906
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
اگر ادا رو خوب بفهمیم «ادایی نبودن» مولفه خوبیه برای نزدیک یا دور شدن از کسی.
وقتی میگم ادا مشمئزکنندهست کاش میدونستید از چه نوع اشمئزازی دارم صحبت میکنم.
Repost from Ermia.ir سایت رسمی رضا امیرخانی
به نام خدا
رضا امیرخانی عزیز ما حدود یازده ماه است که در اثر ضربه وارده به سر پس از سقوط در حالت ناهوشیاری است. در این مدت گروه پزشکان و پرستاران در فضای مناسب به مراقبت شبانه روزی مشغولند و روند بهبودی ایشان با افت و خیز، گاه شرایطی امیدوار کننده داشته و گاه تحت تأثیر عواملی از جمله بیماریهای عمومی مانند سرماخوردگی و مثل آن موجب توقف یا کُندی روند پیشرفت بهبودی و هوشیاری شده است.
خداوند قادر متعال را شکرگزاریم و با صبوری و توکل بر لطف او در انتظار هوشیاری و سلامت کامل رضای عزیزمان هستیم.
از دوستداران گرامی ایشان سپاسگزاریم و خود را مرهون محبتها و دعاهای خالصانه ایشان میدانیم، و همچنان به دلیل مراعات سلامت ایشان امکان ملاقات فراهم نیست.
با احترام و تشکر
خانواده امیرخانی
فرض کنید خدایی نکرده عزیزتان فوت شده(دور باد). جنازهای هست و شما و بقیه آشنایان و فامیل. یا فقط جنازه هست و شما. گریه میکنید. سخت اشک میریزید. احساس غم شما را فرا گرفته. تنهایید. غم از دست دادن دارید. از طرف دیگر تنهایید. تنها باید بگریید. تنها باید مدیریت کنید. تنها باید سپری کنید. تنها باید کارهای فرمالیته را پیش ببرید. تنها باید بسازید. تنها باید بسوزید.
حالا خودتان را وسط همان اتفاق تصور کنید اینبار با کسانی که دورتان هستند و مثل شما برای آن جنازه میگریند. مثل شما استرس بعد را دارند. مثل شما غم را تحمل میکنند. مثل شما زندگیشان مختل شده. مثل شما باید بسوزند و بسازند. در واقع انگار باید باهم بسازید. با جمعی. با عدهای.
تنها بودن سخت است. خیلی سخت.
تنها بودن با بیکس بودن فرق میکند. در تنهایی شاید کسانی اطرافت باشند. شاید خیلی زیاد هم باشند اما احساس میکنی همزبان نداری. کسی که بفهم باشد نیست. کسی که بتواند مثل تو غم را ببیند و با تو گریه کند. کسی که بتواند مثل تو و با تو بسوزد و سپس بسازد.
لغات استفاده شده، ترتیب عبارات و سلیس بودن همزمان زبان و مفهوم این رو به مخاطب میرسونه که صحنه در حال روایته. همین الآن.
مثلا در این تکبیت انگار زمانه در حال «بردن» و جابهجایی دو نفره. این رو از خاطر اون برمیداره و اون رو از جلوی چشم این. بعد خودش میشه ستمکار و ما این رو میبینیم.
مرا ز یاد تو برد و تو را ز خاطر من
ستم زمانه از این بیشتر چه خواهد کرد؟
•صائب تبریزی
غافلی از حال دل ترسم که این ویرانه را
دیگران بیصاحب انگارند و تعمیرش کنند
•صائب تبریزی
ز لطف و قهر تو مهرم نمیشود کم و بیش
که پشت و رو نبود آفتاب تابان را
•صائب تبریزی
کاری که بسته بودی امشب تموم کنی رو نمیتونی تموم کنی و حالا بیا بخواب. بیا با این کمالگرایی سرزده و نامیمون و بیموقع راهبیا.
تلگرام در کاتگوری «لوکال میوزیک» برایم دستهبندی کرده. راست میگوید. انگار که در ناف مشکینشهر اردبیل یا قرهداغ آذربایجان و کنار قوری چایی آتیشی پررنگ نواخته شده.
مگر میشه بعضی آدمها رو فراموش کرد؟ هرچقدر هم دور باشه. هرچقدر هم کم باشه.
فراموش کردن هیچوقت. کنار اومدن با نبودن شاید.
Repost from | مسعود (افتیاچ) |
۲۵ آذر ۱۳۴۱؛ ۹ صبح:
«زندگی، عزیزِ دلِ من پوچ نیست. گریستنی هست امّا پوچ نیست.»
• از نامههای سیمین دانشور به جلال
آدمی که پیچیده فکر میکند ساده رفتار میکند. پیچیده فکر کردن یعنی عمیق بودن، زیاد فکر کردن، محاسبه کردن، فهم داشتن، انتخاب کردن.
آدمی که پیچیده رفتار میکند اما مطمئن باشید ساده فکر میکند. اصلا فکر نمیکند. بنده است. بنده پیشینیانی که به جای او فکر کردهاند. پیرو است. ره رو است.
سعی کنیم باهوش باشیم. سوال داشته باشیم. آدم باشیم. پیچیده فکر کنیم و فروتنانه رفتار کنیم. خود را از سیل اکثریت بی فکر جدا کنیم. اکثریت متظاهرگر و ادایی. اکثریت ناآدم.
پیچیده فکر کنیم و ساده رفتار کنیم.
