خانوم نگار
رفتن به کانال در Telegram
321
مشترکین
-224 ساعت
+117 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
321
امروز از پیش کلی مجتمع پزشکی رد شدیم و به خودم گفتم خانوم نگار! آمادهای برای پذیرفتن مسئولیت اسمت که چند سال دیگه میره رو یکی از همین تابلوها؟ و دختر درونم یه بلهٔ محکم گفت.
321
کاش یه دختربچهٔ کلاس اولی داشتم که امروز صبح رفته بود کلاس بندی، الانم خسته و کوفته بغل مامانی خوابیده بود؛ اما واقعیت اینهکه خود مامانی الان درس داره و باید امتحان بده همهٔ پاییز رو! تازه بابایی رو هم پیدا نکرده.✨
321
Repost from evergreen🌲
#چالش
این پیام رو فوروارد کن بگم اگه کلمه بودی چی بودی 🍄🎗🔅
جوین باش
تا 00:00
321
واسه تجربهی تلخ جفتمون متاسفم:)
امیدوارم اوضاع یه روزی انقد بهتر شه که حتی این احساس بد یادمون هم نیاد چطور بوده
321
و خب من فکر میکردم نهایتاً این غم توی دوماه کمتر میشه، یا حتی سه ماه، اما همچنان هست و اکثر اوقات وقتی میخوام بخوابم دلم میگیره، وقتی بیدار میشم هیچ حال خوبی و هیچ انگیزهای برای شروع روزم ندارم، انگار یه چیزی گمه، کمه و پازل زندگیم از هم پاشیده.
321
دقیقاً.
و من خیلی دوستش داشتم و دارم، یعنی همچنان ویژهترین آدمیه که دلم میخواد صداش رو بشنوم، باهاش حرف بزنم مث قبلاً یا حتی یه سلام و احوالپرسی ساده داشته باشیم باهم.
321
https://t.me/negarishere/24895
آره سخته
هی فکر میکنی که این دفعه دیگه فراموش شده
بعد یهو با یه یادآوری بوم!
321
یکی از بچهها استوری گذاشته که امروز آخرین روز دورهٔ پزشکی عمومیم تموم شد! خطاب به ما هم نوشته که امیدوارم خیلی زود شما کوچولوها پزشک بشید! باشه بزرگوار، باشه غیر کوچولو، باشه.
321
درس هم که میخونم همهش به این فکر میکنم این بخشی که من دارم میخونم، ممکنه اونم الان داره میخونه؟ یا صبح خونده؟ یا ظهر خونده؟ دامن میزنم به حال خودم.
321
متاسفانه دل کندن از آدم اشتباه سخته، مثلاً تازه از پیش کافهای که من و اوشون برای اولین بار همو دیدیم رد شدم و همه چی تار شد؛ نتونستم سرپا بمونم و نشستم یه گوشه. :))
