📚 من و کتاب 📚
کتاب خواندن یک تفریح نیست، یک نیازه... 📚📚📚 کتاب میخوانم چراکه زندگی مرابس نیست #فرناندو_پسوآ وطن پرندهِ پَر در خون ...
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام 📚 من و کتاب 📚
کانال 📚 من و کتاب 📚 (@aramesh13577) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 24 740 مشترک است و جایگاه 1 311 را در دسته کتب و رتبه 13 632 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 24 740 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 27 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 1 651 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -29 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 3.84% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 1.87% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 947 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 462 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 15 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند راجر, راسو, جادوگر, وطن, وقت تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“کتاب خواندن یک تفریح نیست،
یک نیازه... 📚📚📚
کتاب میخوانم چراکه زندگی مرابس نیست
#فرناندو_پسوآ
وطن پرندهِ پَر در خون ...”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 28 ژوئن, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 28 ژوئن | +65 | |||
| 27 ژوئن | +9 | |||
| 26 ژوئن | +29 | |||
| 25 ژوئن | +217 | |||
| 24 ژوئن | +138 | |||
| 23 ژوئن | +107 | |||
| 22 ژوئن | +1 | |||
| 21 ژوئن | +72 | |||
| 20 ژوئن | +58 | |||
| 19 ژوئن | +34 | |||
| 18 ژوئن | +95 | |||
| 17 ژوئن | +97 | |||
| 16 ژوئن | +12 | |||
| 15 ژوئن | 0 | |||
| 14 ژوئن | +172 | |||
| 13 ژوئن | +22 | |||
| 12 ژوئن | +5 | |||
| 11 ژوئن | +258 | |||
| 10 ژوئن | +26 | |||
| 09 ژوئن | +20 | |||
| 08 ژوئن | +2 | |||
| 07 ژوئن | +116 | |||
| 06 ژوئن | +117 | |||
| 05 ژوئن | +2 | |||
| 04 ژوئن | +233 | |||
| 03 ژوئن | +155 | |||
| 02 ژوئن | +22 | |||
| 01 ژوئن | +2 |
| 2 | 🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 👨🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ هر کانال و گروه پیش از معرفی، بهدقت بررسی شده است.✔️ | 160 |
| 3 | + اینکه همین کتاب مقدس نشان میدهد که خدا موجود عادلی نیست، اصلاً شما را ناراحت نمیکند؟
_ من چنین تفسیری از کتاب مقدس ندارم. برای من خدا ایوب را امتحان میکند.
+ نه، اینطور نیست. ایوب "میترسد" و میداند که "عدالتی" در کار نیست اما جرأت نمیکند اعتراض کند. به خود میگوید اگر گله و شکایت کند ممکن است خدا با بیرحمی بیشتر به او فشار بیاورد. تازه، اینکه خدا مخلوقات خود را امتحان میکند چیزی است که مرا برمیآشوبد.
_ ما آنکس را که دوست داریم امتحان میکنیم.
+ نه، برعکس، ما کسی را که دوست میداریم تحت حمایت قرار میدهیم.
✍# اَملی_نوتوم
📚#ریش_آبی
من و کتاب | 297 |
| 4 | یونگ میگوید:
سایهی ما آن کسی است که ترجیح میدهیم مانند او نباشیم. میتوانیم سایه را در یکی از اعضای خانوادهمان مشاهده کنیم که بیشتر دربارهی او قضاوت میکنیم، در مقامات دولتی که رفتارشان را محکوم می کنیم یا فرد مشهوری که با دیدنش سرمان را با نفرت تکان میدهیم.
اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایهی ما، تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجرکنندهی دیگران و خودمان است، یکه میخوریم و به این حقیقت هوشیار میشویم که
"هر چیزی که سعی داریم از افراد موردعلاقه مان پنهان کنیم و همهی آن چیزهایی که نمیخواهیم دیگران دربارهی ما بدانند، سایهی ماست".
📚#راز_سایه
✍#دبی_فورد
من و کتاب | 349 |
| 5 | اینا یه عده هستن که از برکتِ اوضاع بلبشوی مملکت اومدن و مقام گرفتن و موقعیت پیدا کردن. حالا هم نفعشون در آشفتگی اوضاعه. اگه همهچیز مرتب باشه که همه میفهمن این عده بیعرضهان و بیخودی پستهای مملکتی رو اِشغال کردهان. تمام ثروت و قدرتشون هم دزدیه. از من دزدیدن؛ از شما و کل ملت ایران.
✍#حسن_هدایت
📚#وقایع_نگاری_یک_لات_چاقوکش
من و کتاب | 430 |
| 6 | رفتن تو دل انگیزتر از آمدن دیگری است.
تنها یک چیز را بیشتر از تو دوست دارم اینکه تو را دوست دارم.
روز خوبی داشته باشین ❤️
من و کتاب | 444 |
| 7 | 🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹
https://t.me/addlist/eMrs32vI2H4wYWE8 | 181 |
| 8 | 📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
شناخت روحیه کودکان
🔺مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔻 | 216 |
| 9 | غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما
#مولانای_جان
من و کتاب | 565 |
| 10 | توی هر کانتینر بیش از ۲۰۰ تا پیکر بود
ما که ۶ صبح اونجا بودیم، احمد توی کانتینر چهارم بود
من نفهمیدم بعدش چندتا کانتینر دیگه اومد
اما خیلی بودن، خیلی
یه جایی دیگه آدم نمیشمرد، فقط ترس و شوک
توی هر آمبولانس بیش از ۱۵ تا پیکر بود
راننده آمبولانسا لیست دستشون بود
فقط ۲۰–۳۰ تاشو خودم باز کردم
دنبال احمد بودم
صف طولانی بود
یه صف برای پیدا کردن عزیز خونه
یه صف که هیچ خواهری نباید توش بایسته، هیچ مادری، هیچ خانواده ای
چند نفرو کشتید؟
چند خانواده؟
چند زندگی همون روز همونجا تموم شد؟
من فقط کهریزک رو دیدم
اما هنوز از همونجا بیرون نیومدم
همون بین کاورها
همون بین شماره پیکرها
همون لحظهای که پیکر احمد بلندقامتم رو دیدم.
هیچ چیز عادی نشده و نخواهد شد
#IranMassacre2026
من و کتاب | 756 |
| 11 | برای هر کسی، یه اسم توی زندگیش هست که تا ابد هر جایی اونو بشنوه، ناخودآگاه برمیگرده به همون سمت! یا از روی ذوق یا از روی حسرت یا از روی نفرت!
📚 #کافکا_در_کرانه
✍ #هاروکی_موراکامی
من و کتاب | 603 |
| 12 | 📚آیا میدانید چرا چنین رژیمی برپاست؟
✍ محمد جعفری
مدتهاست فکر میکنم، نسلی که مثل نسل ما دوران انقلاب را خود ادراک نکرده و در دوران حوادث و جريانهای آن دوران نبوده، چگونه میتواند از تجربه گذشته درس بياموزد.آيا حق او نيست که بداند بر کشورش چه آمده و به دست چه کسانی بدين جا رسيده است؟ اين مشغله فکری مرا بر آن داشت که به سهم خود، سلسه مقاله هایی که هر کدام مستقل از ديگری است، اما پيوسته به هم و همگی يک هدف را تعقيب میکند و آن اينکه اين استبداد فراگير به دست چه کسانی ساخته و پرداخته شده و سپس چگونه از اين دست به آن دست گشته و جابجائی قدرت صورت گرفته است، و برای برون رفت از چنين وضعيتی و رسيدن به آزادی و دموکراسی به کدام نيروها بايد تکيه کرد و يا به چه کس و يا کسانی میشود اميد بست، و باهم متحد و جمع شد، به نگارش در آيد، و باز بدان اميد که به روشن کردن بعضی از مسائل کمک کند و يا بعضیها را به بازانديشی بدانچه فکر میکردهاند وادارد و يا تلنگری برای ذهن بخشی ديگر باشد، که اين رويدادها هم در کشور ما بوقوع پيوسته است.برای رهایی از استبداد دينی بايد درد و نوع حکومت را شناخت تا بعد برايش دوائی پيدا کرد.
من و کتاب | 654 |
| 13 | ♥️♥️♥️
💎برترین کانالهای تلگرام:
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd | 309 |
| 14 | عزیزترنیم!
نامهات رسید. در واقع امروز دو نامه داشتم، یکی از ادارهی مهاجرت که خیلی محترمانه خواسته بود جل و پلاسم را جمع کنم و شرم را کم کنم که مهم نیست. و دیگری...نامهی تو! برهی کوچکم. آن تکهای که از ترجمهی سرناد شوبرت برایم نوشته بودی را هزار بار خواندم: دلبرا! مرا بشنو،
لرزان به انتظارت نشستهام
بیا، شادم کن!
...بعد هم چند خط پایینتر نوشتهای «حالا تو بخش بزرگی از منی. مثل جزیرهای که دریای بیکرانی را در بر بگیرد.»
نمیتوانم شادیم را بعد از خواندن این کلمات توصیف کنم. فقط اینکه بگویم با این کلمات میتوانم در تنگ و ترشترین کمپها لای پتوهای شپش زده، آسودهترین خواب جهان را داشته باشم.
بعد از خواندن آنها، دیدم باید بال بگشایم. مثل یک پرندهی شکاری... خودم را جلوی مسجد سلیمانیه یافتم. آن شاهکار معماری قرن شانزدهمی. نمادی از عشق یک شاه خونریز. هوا خوب بود. به این شهر ربطی نداشت. به فصل هم. هوایی بود که با هوای تو پر شده بود. شروع کردم به کبوترها دانه دادن. پسربچهای دانه میفروخت. دختری نان سیمیت. ازش نان خریدم. گرسنهام نبود. اما حس میکردم که من مادر زمینم. باید مراقب همه چیز باشم. چرا اینطور اثری روی من داری؟!
تو را میبینم در حین تایپ کردن آن کلمات، آن حرف به حرفی، که من را از یک دختربچه به یک گایا تبدیل میکند. بعد توی سرم موسیقی پخش میشود. شاید همان سرناد شوبرت.
بعد کفتری میآید و چرخ میخورد بالای سرم. فضولاتش را از هوا میریزد روی سرم. اشکالی ندارد. صدای کلمات تو پیچده توی گوشم و میگویند اینکه پرندهای روی سرت بریند خوش یمن است.
خیلی پرحرفی کردم. ببخش.
_هولدنِ تو
#نامه
من و کتاب | 705 |
| 15 | روح آدم را می جَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند.
نه به عشق فکر میکنند نه به گذشته ها،
و یادشان نمی آید که روزی روزگاری گفته اند: “دوستت دارم“
📚#سال_بلوا
✍#عباس_معروفی
من و کتاب | 698 |
| 16 | دختران ایرانی را به یغما می برند، دختر سرداران ایرانی را می فروشند. هزار دینار ، صد دینار، کمتر، بیشتر، ده دینار، ۵ دینار، با انگشتان می شمردند. در کوچه و بازار فریاد می زنند . تازیانه ها در هوا چرخیده بر بدن نرم آن ها فرود می آید. یکی نفرین به اهریمن می فرستد ، دیگری آهورا را به کمک می خواهد. دختران تاب دارند ، تحمل می کنند...
عربی با عمامه ی قرمز ، صورت سیاه، دندان های گراز زرد ، چشم هایی مهیب ، شمشیری در دست گرفته و فریاد می زند :"عجمیه مقببه"
این دختر زیباست. اسمش ارنواز است . دختر گرزوان ، مرزبان همدان است. پدرش در جنگ برای آنکه به دست دشمن نیفتد خود را کشت. او را دزدیدند. دست و پایش را بسته اند.
"عجمیه مقببه"
حجاب عفت ایرانیان را اعراب می درند، مگر چه شده است؟!
شیر شتر، پشم شتر، کشک شتر، پشگل شتر، سنگلک شتر و کینه ی شتری تمدن چند صد ساله ی ساسانیان را نابود می کند.
✍ #بزرگ_علوی
📚 #دیو_دیو
من و کتاب | 764 |
| 17 | هرگز ندیده بودم
چشم تو را چنین
در خون و اشک غوطهور
ای مامِ رنجها!
ای میهنی که در تو به خواری
مثل اسیر جنگی، یک عمر زیستیم
زین گونه زیستیم و به هقهق گریستم ...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
تصاویر تعداد اندکی از جاوید نامانِ کربلایِ ایران
من و کتاب | 888 |
| 18 | 🔖 جامع ترین بانک PDF کتابها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری در اختیار شماست.✅
👆متن را لمس کنید، و وارد شوید. | 344 |
| 19 | 🎁 مجموعهای منتخب از برترین کانالها و گروههای؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و بهصورت شخصی تأیید شده است }✔️ | 351 |
| 20 | جانم!
فکر میکنی چرا روانکاوها توی دفترشان، گلدان گل میگذارند؟! این جماعت بهرهای از زیباییشناسی بردهاند یا یاد گرفتهاند یا میخواهند در مواجه با بقیهی جاندارها تنها نباشند؟
امروز در تمام مدت پیش تراپیست، به گلدان زل زده بودم. شاید فکر کنی دیوانهام اما برگها جنبش ریزی داشتند، به خاطر باد و نسیم نبود. حکایت از زندگی پنهانیشان میداد و در همان حین، روانکاو میخواست از آن پنهان من سر در بیاورد.
آه! حالم را به هم میزنند. از همهشان بیزارم. هیچ بهت گفته بودم؟! فکر میکنند از همه چیز آدم سر در میآورند. با چند خط، چند جمله...لعنتی تو هیچی نمیدانی!
نمیدانم تا الان چندبار، پیش آنها دروغ سر هم کردهام، چندبار دعوا راه انداخته و از مطبشان بیرون شدهام.
من توی زندگیام حتی یک کتاب روانشناسانه هم نخواندهام، نه حتی آنکه تو و بقیه میخوانند فروید، یونگ و لاکان. چرا اندکی به ضرورت پاس کردن ترم دانشگاه. ولی فقط همین. پس چرا آنجا نشستهام؟! چرا بلند نمیشوم و راهم را نمیگیرم بروم؟!
حال آن هولدن کالفید بختبرگشته را داشتم. مثل وقتی که آن دو تا لندهور جاکش به اتاقش در هتل حملهور شدند و یکی روی شکمش خوابیده بود و مشت میزد و میگفت ۵ تا رد کن بیاد.
و هولدن بینوا که میخواست مقاومت کند چون قرارشان چیز دیگری بود. بعد باز به هولدن فکر کردم که همه میخواستند از سرشان بازش کنند. و قسم میخورم به خاطر این پسرک سرتق، فقط به خاطر او بود که از اتاق زدم بیرون و زیر باران اشک ریختم. به هرحال، مراقب خودت باش.
_هولدن بیچارهی تو
#نامه
من و کتاب | 831 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
