گرانیگاه آینده ی ایران
رفتن به کانال در Telegram
گرانیگاه یعنی: نه افراط اصلاحطلبی نه انکار محافظهکارانه یعنی نقطهای که: عقل تجربه انصاف همدیگر را نگه میدارند.نه همه چیز سیاهه نه همه چیز سفیده مسئله اینه که کی جرأت داره خاکستری رو درست ببینه
نمایش بیشتر531
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
نتانیاهو، میگوید ژوئیه ۲۰۲۵، همزمان با درگیری میان نیروهای دولت سوریه و جامعه دروزی، با احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، تماس گرفته و گفتوگویی را انجام داده که به گفته او «بسیار کوتاه و بسیار تند» بوده است.
نتانیاهو گفت: «ما وزارت دفاع را در دمشق، درست به همین سادگی، از بین بردیم؛ تمام شد و رفت.»
نتانیاهو با افتخار میگوید وزارت دفاع سوریه را زدیم و با الشرع تلفنی تند حرف زدیم. این منطق عریان اسرائیل در نظم منطقهای است و کشورهای منطقه نه بهمثابه دولتی صاحب حاکمیت، بلکه بهمثابه جغرافیایی که باید خطوط قرمزش را اسرائیل تعیین کند. در این منطق، امنیت اسرائیل نام دیگر حق مداخله در امنیت دیگران است و تجاوز، زبان حمایت از اقلیتها را میگیرد اما چگونه دولتی که دست به نسلکشی میزند حامی اقلیت دروز میشود و به اعتبار آن برای خود مشروعیت زدن وزارت دفاع یک کشور دیگر را قائل است؟ آیا هدف فقط حفاظت از یک اقلیت است یا ساختن منطقهای حائل، تجزیه عملی جنوب سوریه و هموارکردن راه سلطه یا حتی الحاق بخشهایی از منطقه دروزینشین؟ اینمنطق بدون توقف در دورنمای خود چه اقلیتهای دیگری را شمول اعمال نظم خود در منطقه میداند؟
✍سهند ایرانمهر
✔️از بازی لفظ تا بمبمادر
✍🏻سهند ایرانمهر
اول اسمش را میگذارند مادر بمبها. اسمش طوری است که در ذهن انگار یک بمبمادر است با همانمهر مادری و تعدادی جوجه خواستنی و این مادر مهربان با هبه کردن سخاوتمندانه مواد شدیدالانفجارش آن خاصیت زایشگرش را نصیب زمین و زمان میکند. یکی از آن قماش واجبالمطب در توییتر نوشته است بمبی است مخصوص «پاکسازی». بعد، همین اسم میافتد وسط خبرها، میان حرفهای سیاستمدارها، لابهلای تحلیلهای تلویزیونی؛ اینقدر میچرخد و میچرخد تا دیگر کسی نمیپرسد: چرا چنین چیزی را باید روی یک مملکت ریخت؟
این روزها حرف استفاده احتمالی ترامپ از MOAB علیه ایران است. هنوز معلوم نیست فرمان استفاده از آن صادر شده باشد، اما خود تهدید، همین که چنین چیزی را با این آسانی پیش میکشند، جای تامل دارد. انگار صحبت از جابهجایی چند تانک است یا عوضکردن یک فرمانده. یک بمب بزرگ، یک هدف بزرگ، یک تصمیم نظامی؛ تمام.
چند روز پیشتر، روبیو در آتن از یونان گفت و از ایران باستان؛ از آن روزگاری که سپاه خشایارشا به یونان رفت و آتن در برابرش ایستاد. جای سخنرانی هم بیحساب انتخاب نشده بود؛ پای آکروپولیس، جایی که سنگهایش هنوز برای سیاستمدار امروز اعتبار میخرند. تاریخ را آوردند وسط، اما نه همه تاریخ را؛ آن تکهای را که به کار امروز میآمد و اینبار هم مثل ماجرای بمبمادر، به جز خود طرف آمریکایی که صریح حرفش را گفت کسانی بودند که میگفتند ربطی به ایران ندارد، زیادی گندهاش کردید.
حالا چه میشود اگر ایران امروز را بگذاریم جای ایران هخامنشی و آمریکا را وارث آتن باستان جا بزنیم؟ چه میشود اگر از میان هزار سال تاریخ، فقط یک جنگ را بیرون بکشیم و بگوییم ببینید، این دشمن همان دشمن است؛ فقط لباسش عوض شده؟ آنوقت دیگر با مردمی روبهرو نیستیم که در کشوری با مسائل و گرفتاریهای امروز زندگی میکنند؛ با یک تهدید تاریخی طرفیم که گویا باید یکبار برای همیشه از میان برداشته شود.
و اینجا است که قصه به بمب میرسد. اول دشمن را در یک تصویر جا میدهند؛ دشمنی که نه فقط با منافع تو، که با تمدن تو، با گذشته تو و با آینده تو سر جنگ دارد. بعد، هر کاری که با او بکنی، کمکم شکل دفاع به خود میگیرد. بمباران هم دیگر بمباران نیست؛ پاسخی است به یک تهدید بزرگ. و وقتی اسم سلاح را هم میگذارند مادر بمبها، انگار خود زبان آمده است تا کار را برای وجدان آسان کند.
عجیب است؛ هرچه ابزار کشتن بزرگتر میشود، زبان توضیحدادنش کوچکتر میشود. از قدرت انفجار میگویند، از عمق تاسیسات، از امکان نفوذ به هدف، از ضرورت عملیات. همهچیز هست جز سخن از سرزمینی و آدمیانی.
زبان گاهی راه را برای چیزی باز میکند که هنوز انجام نشده. وقتی یک تهدید را بارها میشنوی، کمکم گوشات به آن عادت میکند؛ چیزی که روز اول وحشتآور بود، روز دهم میشود یکی از گزینهها و روز بیستم شاید بشود تصمیمی که گویا چارهای جز آن نبوده است مثل همان روزها که تهران بمباران میشد و بعضی روی پشتبام هورا میکشیدند و بعضیها هم هنوز اصرار دارند که با «مردم کاری نداشتند».
نسل من نسلی است که بارها دیده است « عادت میکنیم» چه بلایی سر استدلال کردن برای «بدیهیات» آورده است چه آن زمان که باید به یکطرف ثابت میکردی که با مردمت روراست باش و چه آن زمان که باید ثابت میکردی این آتش، تفاوتی میان تروخشک نمیگذارد و برای کل مملکتت دندان میساید و این همان چیزی است که باید بیشتر از اسم یک بمب نگرانمان کند، اینکه روزی برسد که از ویرانی یک کشور چنان حرف بزنیم که انگار داریم درباره یک عملیات فنی صحبت میکنیم؛ روزی که نام یک سلاح، از سرزمینی که ممکن است زیرش آوار شود، مهمتر شود.
بمب هنوز نیفتاده است. اما زبان، گاهی پیش از بمب کار خودش را کرده است؛ دشمن را ساخته، جنایت و ویرانی و خشونت را توضیح داده و پرسش را از میان برده است و این کاری است که دارند با ایرانمان میکنند با تاماهاک دیروز، بمبمادر فردا و شاید «بمب پدر» پسفردا اینها روششان، عادت دادن تدریجی است حتی در اسمهایی که انتخاب میکنند، مگر نه اینکه اسم بمبی که ۶ اوت روی هیروشیما انداختند را گذاشتند «پسر کوچک» (Little Boy)و اسم بمب ۹ اوت ناگاساکی را «مرد چاق» (Fat Man)؟
بازی زبانی را که کنار بگذاریم آنچه روی زمین اتفاق میافتد نه ربطی به مادر دارد نه پسر و نه مرد چاق، جنایتی است که البته قبلش کلی تکرار و بازی الفاظ، تطهیرش کرده، بیراه نیست که شهابالدین سهروردی میگفت:
«دستخوش بازی لفظ نشاید شدن زیرا در قیامت، از هر هزار تن، شاید جز یک تن، مابقی کشتهٔ لفظند!»
آدمی را نداشتنِ همدم، خانواده، یا دوست و ثروت میآزارد؛ اما بسیاری از نداشتهها را ، با اینکه زخمیست بر دل ، میتوان به صبوری تاب آورد.
تلخترین فقر، تهیشدنِ روان است؛ چراکه ، ممکن است جهان را داشته باشی، اما دیگر خودت را نداشته باشی.
بنمایه:اندرزنامههای مینوی خرد
برگردان به فارسی امروز : ۱.دردآور است که خرد نداشته باشی.۲.زندگی پر از رنج است که زن و همسر نداشته باشی.۳.بینام و گمنامی اگر فرزند نداشته باشی ۴.بیارزش(بیاعتبار) هستی اگر ثروت و مال دنیا نداشته باشی.۵. بییاور هستی اگر کسی نداری ۶. ولی از همهی اینها بدتر این است که روان (وجدان)نداشته باشی.
ماجرایی بینهایت خطرناک!
ماجرایی که برای دکتر عباس آخوندی پیش آمده، بینهایت مهم و خطرناک است.
من مدتهاست در بارهٔ ظهور باندهای متمایل به ترور و حذف فیزیکی شهروندان منتقد یا مخالف، توسط شماری از فوقافراطیهای مدعی دفاع از انقلاب و نظام و ارزشها هشدار میدهم!
کسی که با سخن، تهدید به خشونت و ترور میکند، فقط در مرحلهٔ لفاظی باقی نمیماند و سرانجام برنامهای عملی هم برای تهدیدهای خود تدارک میبیند!
اینکه دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی در برابر تهدید علنی به خشونت و حذف فیزیکی شهروندان منتقد یا مخالفِ برخی از رویهها و سیاستها، خونسرد و بیاعتنا برخورد میکنند، واقعاً باعث حیرت و نگرانی است.
اگر با تهدید تهدیدگران برخورد قانونی سریع نشود، ماجرای قتلهای زنجیرهای به صورتی بسیار وسیعتر و دهشتناکتر تکرار خواهد شد.
✍احمد_زیدآبادی
•
چرا از رباعیهای بیدل دهلوی خوشم میآید؟ شما ببینید با چهارمصرع چهطور میتواند به انسان معاصر و پُر مصائب امروز دلداری بدهد و نه فقط یک دلداری اداری و ازسربازکنی، نه! یک دلداری عمیق و چشماندازانه که زندگی را نرم میکند:
«بیدل دگر آن فرصت ِ بدمست کجاست؟
وان شیشه و ساغری که بشکست کجاست؟
گیرم پُر خون کنی کف از سودنها
آن رنگِ حنا که رفت از دست، کجاست؟»
آنچه که میگوید غمانگیز است، سراسر حسرتبار است اما تهِ حرفش -آن رنگ حنا- را وقتی میشنوی و هضم میکنی میبینی چهقدر سریع اما عمیق به تو «ملایمت» تزریق میکند. و خب ملایمت مگر چیزی جز این است که بفهمی «گذرکردن» تنها راه چارهی بیچارهها است؟
•
با عماد
کریمخانِ لر، حاکمِ حکیم
✍️ رسول موحدیان
سعید لیلاز با سوادی پلاستیکی، خزعبلاتی در خصوص کریمخانزند گفتهاند که کاملاً غلط، بیاساس، انحرافی و فاقد وجاهت علمی و بدون سندیت تاریخی میباشد و توهین به یک قوم بزرگ و اصیل است، قومی که هر وقت حکومت به آنان نیاز دارد میشوند لرهای با غیرت.
بهنظر میرسد لیلاز تحت جو سوادزدگی و در حالتی غیرعادی این چرندیات را به زبان الکنش آورده است زیرا تا کنون چنین مزخرفاتی در مورد کریمخان بزرگ جایی مطرح نشده است.
اگر به قول لیلاز، کریمخان بیسواد بوده است چگونه سالها بر اغلب نواحی ایران و برخی از سرزمینهای قفقاز حکومت کرد و چند سال بصره را تحت سلطه داشت.
چگونه وی توانست بعد از مرگ نادرشاه و تکهتکه شدن ایران، دوباره حکومت مرکزی را تشکیل دهد و تمامی مناطق جدایی طلب را سرکوب کند.
لیلاز نمیداند:
برخی از کریمخان زند بهعنوان «خوشنامترین» و «نیکوترین» پادشاه ایران پس از اسلام یاد میکنند.
کریمخان تنها پادشاهی بوده که خود را وکیل الرعایا میدانست و ذرهای ظلم به کسی نمیکرد و رای خود را به ملت تحمیل نمیکرد.
از خوشی و رفاه مردم لذت میبرد و اگر شبی صدای شادی و دهل در سرزمینش نمیشنید ناراحت میشد.
بعد از او هیچ حاکمی به عدالت گستری ایشان نیامده است.
او یکی از پادشاهان خوب و خوشسیرت ایران است؛ مردی رعیتدوست و خوشرفتار بود و خالی از حس کینهکشی و سختکشی.
او ساده میزیست و به تکلفات و زندگانی و دستگاه و جاه و جلال سلطنتی زیاد علاقه نداشت و حتی از قبول عنوان شاه و سلطان نیز احتراز میجست و خود را در تمام عمر وکیلالرعیا خواند.
او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانستهاند.
وی هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و به دانشمندان ارج میگذاشت.
وی کارخانههای چینیسازی و شیشهگری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت.
محمدهاشم آصف که خود در زمان زندیه میزیسته است در خصوص رونق دوره کریمخان زند چنین سروده است:
اگر چه لری صادق و ساده بود
ز نامردی و ننگ آزاده بود
غلامان وی هر یک خسروی
بر همتش خرمنی چون جُوی
به فن ریاست بُدی مجتهد
به ارباب دانش بُدی معتمد
به عدل و به انصاف داور بُدی
مربی شرع پیَمبر بُدی
من گندم و جو به عهد کریم
بهایش بُدی پنج قیراط سیم
در آن عهد بی برکتی مات بود
جهان پر ز نعما و برکات بود
جنگ هنوز هم بعید است
با وجود فراگیری فضای تهدید و تنش، بازهم احتمال جنگ همهجانبه تا پایان سال خورشیدی نزدیک به صفر است؛ حتی احتمال از سرگیری مجدد نبردهای هوا پایه هم چندان بالا نیست. چرا؟
۱. التهاب منطقهای: تشدید تنش در شبهجزیره عربستان، دو تنگه استراتژیک بین المللی و جنوب لبنان، ظرفیت مدیریت بحران را کاهش داده است. گشودن جبههای تازه میتواند بحرانهای موجود را به جنگی کمتر مهارشدنی تبدیل کند.
۲. انتخابات حساس: نزدیکی انتخابات آمریکا و اسرائیل، هزینه سیاسی تصمیمهای پرریسک را افزایش میدهد؛ هرچند نمیتوان احتمال بهرهبرداری انتخاباتی از تنش نظامی را کاملا منتفی دانست.
۳. ابهام در نتیجه جنگ: حمله نظامی حتی با برتری هوایی آمریکا- اسرائیل، تضمینی برای تسلیم سیاسی تهران نیست. پاسخ متقابل ایران و گسترش درگیری میتواند هزینههای سنگینی بر مهاجمان تحمیل کند.
۴. اهرم فشار بهجای جنگ: تهدید نظامی، تحریم و محاصره، همچنان ابزارهایی کارامد و بس موًثر، برای واداشتن تهران به عقبنشینی یا توافق هستند، بدون اجبار به جنگ تمامعیار.
تجربه نشان میدهد بنبست فرسایشی و فشار کنترلشده محتملتر از تشدید همهجانبه است. احتمال توافق محدود یا آتشبس پایدار نیز بیشتر شده، زیرا هیچطرفی مسیر روشنی به پیروزی قطعی نمیبیند.
(این رویکرد تا ۱۳ آبان معتبر است)
✍یدالله_کریمی_پور
♦️«خالصسازی مدیریتی» به «پاکسازی فیزیکی» میرسد؟/ هشدار! این ره که میروند، به «داغستان» است!
◾️مصطفی فقیهی
🔹مثل روز روشن بود که وضعیت به اینجا میرسد؛ و پیداتر که از این هم فراتر میرود و عنقریب، به فاز عملیاتی و سخت نیز خواهد رسید.
🔹ماجرای برخی تجمعات شبانه، شعارهای خطرناک و شایعات پیرامون تلاش برای ترور عباس آخوندی از سوی فردی با چهرهی ظاهرالصلاح نشان میدهد اگر ممانعتی فوری در برابر این جمعِ قلیلِ ضدملّی و مدعیِ تملک کشور و اربابِ ملت و خدایگانِ سران قوا نشود، جنبش سازماندهی شدهی توسط آن مثلث شوم، کار را به جاهای خطرناک و باریک میرساند
🔹وقتی به عمق خیابان، رخنه
🔹و میتینگ سیاسی، چیره
🔹و تسویهحساب جناحی، انگیزه
🔹و شعارهای مرگطلبانه، نقشه
🔹و قانون و دادستان، پرحوصله
🔹خالصسازی مدیریتی در دولت سیزده
🔹بدل میشود به پاکسازی فیزیکی و تولید واهمه.
🔹در این حال، پیداست که سنگ روی سنگ بند نمیشود و امنیتِ باقیمانده، در مسیر انهدام قرار میگیرد.
•
امشب میخواستم برم فیلم «حمید نعمتالله» را ببینم. من عاشق سینمارفتن هستم. همین که قرار است سینما بروم بهکل احوالم روبهراه میشود. بلیت گرفتم. خیلیوقتها، از همان نوجوانیام تنها سینما میرفتم. سهشنبهها نیمبها بود و میرفتم یک فیلم میدیدم و برمیگشتم. امشب بلیت گرفتم که بروم. پیشازعصر حسابی توی باشگاه ورزش کردم. در پی یک پنجشنبهی سراسر ترجیحی بودم. صبح بهاندازهکافی کار کردهبودم و چیزهایی را که باید مینوشتم، نوشتم. خانه را جمعوجور کردم و لباس توی ماشین انداختم. از این کارها که مختص صبح پنجشنبه است. همین که قرار بود شب سینما بروم، کیفور بودم. بماند که نعمتالله را خیلی دوست دارم. از ورزش که آمدم، خُلقم میزان بود. آنور میزان، آویزان است. خستگی بعد از تمرینهای دهانصافکنی را خیلی دوست دارم. همهی تنات را درگیر کردهای و اینطور میپنداری که به بدنت رسیدهای. احتمالاً مغز ناقلهای عصبیای ترشح میکند که آدم احساس رضایت میکند. همان اندروفین و اینها. نوجوان که بودم سوار اتوبوسهای آریاشهر-هفتتیر میشدم. سینما عصر جدید، فلسطین و یا استقلال جزو گزینههایم بودند. حتی به این هم فکر میکردم که توی بلوار کشاورز بروم یک ساندویچ بندری بخورم. راستش فرقی نمیکرد چه فیلمی، سردر سینما را میدیدم و میچپیدم توی سالن. سینماها آنوقتها همهشان بوی ماشینهای داییکاظمم را میدادند. دایی کاظمم ماشینباز بود و ماشینهاش همه بوی جعبه شیرینی میدادند. عصرتر، همین که از باشگاه آمدم، هوس قهوه کردم. بعد گفتم بگذارم توی سینما قبل از ورود به سالن بگیرم تا بیشتر حظ ببرم. نعمتالله را آنقدر دوست دارم که فیلم «آرایش غلیظ»اش را توی سینما شاید پنج-ششبار دیدم. هنوز دیالوگهاش را حفظ هستم. برای ساعت ۸:۴۵ دقیقه بلیت گرفتهبودم. حولوحوش هفتونیم اینها بود که فکر کردم بد نیست امشب لباسهای تابستانی را کنار بگذارم. چندشب پیش لرزم گرفتهبود. از توی کمد یک تیشرت آستینبلند در آوردم و بااینکه دلخواهم نبود اما تنم کردم. آمدم از در بیرون بروم که یکهو اندروفینها ناپدید شدند. وا رفتم. از رمق افتادم. خُلقم آویزان شد. زدم کنار. فلاشر را روشن کردم. پنچر شدم. به نفسنفس افتادم. دقیق شدم ببینم چهام شده! شبیه یک حمله بود. اما نه حملهی عصبی. هرچهبیشتر تمرکز کردم، دستم آمد دارم چه حالی را تجربه میکنم. دلتنگی بود. جزبهجزء دلتنگی سراغم آمده بود. آدم چهجور دلتنگ میشود؟ دلتنگی شکلوشمایلش چهطور است؟ برای من شبیه وقتی است که ازم دزدی شده. شوکهام میکند، با چاشنی وحشت. هرگاه دلتنگ میشوم گمان میکنم چیزی از من دزدیدهاند. یک چیز باارزش که میدانم دیگر مالِ من نخواهدبود. این بار نمیدانستم دلتنگ چه چیز و چه کسی هستم. دلتنگیام بیچهره بود. بیبهانه بود. شبیه دزدی جوراببهصورتکشیده بود. هرچه فکر کردم نفهمیدم دلم تنگ کیست. زیاد دلتنگ میشوم. در واقع بیش از آن که زندگی کنم، دلتنگ هستم. اما دلتنگیام صورت دارد. صورتهایی که روزگار از من دزدیده. تف بر روزگار. کفشم را به جاکفشی برگرداندم. توان رفتن به سینما نداشتم. تف بر سینما. افتتاحیهی لباس پاییزه لغو شد. هر زمان دلتنگ صورتمند میشوم، یکجور بارش را میکشم. قهار شدهام. مهارش میکنم. آنقدر ازم دزدی شده که عادت کردهام. وسطترین صندلی سالن سینما را گرفتهبودم. یکروزی یک شبکهی اجتماعی به نام «بیابریم» راه میاندازم. خلاصهاش این است که آدمها به هم متصل میشوند که بروند تئاتر و سینما. همیشه دنبال این بودم این ایدهام را یکجا جا بدهم. در این یادداشت به نظرم جایش بود. بااینکه ربطی به کلیت ماجرا نداشت. حالا دلتنگی بیچهره، بلیتسوخته را روی تخت بُرده. متأسفانه این یک همبستری اجباری است. شب بر همه خوش.
•
‼️ریشه کینههای سیاسی از ظریف !
میدانید چرا از ظریف تا این حد کینه به دل دارند؟
میدانید چرا به رغم حمایتهای آشکار و بی نظیر رهبر شهید از او، باز هم او را متهم به *مذاکره بدون مجوز با آمریکا* میکنند؟
میدانید چرا صهیونیست ها آن همه تلاش برای شکست برجام را در خارج از ایران رهبری کردند و همزمان عده ای هم با عنوان انقلابی گری، همان تلاش را در داخل ایران سامان دادند ؟
پاسخ به این پرسش ها بسیار ساده است و همه این کینه توزی ها به یک چیز برمیگردد که اتفاقا دقیقا عکس ادعای دشمنان و مخالفان ظریف است !
پاسخ این است:
«دکتر ظریف، در شهریور سال 1384، در جایگاه سفیر وقت ایران در سازمان ملل، مانع از مذاکره احمدی نژاد *بدون اذن رهبری* با مقامات آمریکایی شد» !
اکنون معما به سادگی قابل حل است.
پرده اول:
احمدی نژاد در اولین سفر خود به سازمان ملل ، بدون اذن رهبری قصد مذاکره مستقیم با مقامات امریکایی داشته است. که ظریف به دلیل «فقدان اذن رهبری»، مانع از این ملاقات میشود. این همان احمدی نژادی است که در جنگ تحمیلی سوم میخواستند بعد از براندازی کامل نظام، او را به رهبری یک نظام جدید برسانند و قانون اساسی را به دست او ابطال کنند.
مهم نیست که احمدی نژاد *بدون اذن رهبری* در آن سال چه قصدی از مذاکره داشته است ؟
مهم این است که ظریف با درک *ضرورت اخذ مجوز از رهبری برای مذاکره با دشمن،* مانع از اجرای این نقشه شوم شد !
صهیونیست ها را در خماری چند ساله فرو برد.
پرده دوم:
اخبار مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا همیشه از طریق واسطه ها به طور مستقیم و علنی به اطلاع رژیم صهیونیستی میرسید و لابی قدرتمند این رژیم که حیات نحس خود را در گروی ادامه دشمنی آمریکا با ایران میداند، اقدامات لازم را به سرعت جهت تخریب این مذاکرات و تغییر جهت آن در داخل آمریکا (و گاه با واسطه ایی در داخل ایران) سازماندهی میکرد.
لذا دکتر ظریف با کسب اذن رهبری به مذاکره مستقیم با جان کری پرداخت، اتاق و محل مذاکره که مجهز به سیستم های شنود بود ( میتوانست محتوای گفتگو را در اختیار مخالفان قرار دهد )، لذا ظریف دست کری را می گیرد و به فضای باز میبرد.
صهیونیست ها که از محتوای این گفتگو بی خبر میمانند، هر دو طرف را تحت فشار میگذارند تا محتوای مذاکره را افشا کنند.
کری با زرنگی خاصی محتوای مذاکره را به نوعی تعریف میکند تا فشارهای صهیونیستی درباره «ننگ تعامل با ایران» را بر خود کاهش دهد. اما محمدجواد ظریف محتوای مذاکره را در «جلسه محرمانه مجلس» بیان میکند و بلافاصله جواد کریمی قدوسی نماینده اصول گرای مشهد، بخشی از آن را در مصاحبه ای افشا میکند ! تا فعالیت های تخریبی علیه آن مذاکرات آغاز شود.
پس از آن، کینه دوم صهیونیست ها از ظریف، با نماد «قدم زدن با کری» تبدیل به حربه ای برای فشار بر او شد.
پرده سوم:
ظریف به رغم همه فشارهای معاندان، حسودان، مخالفان و صهیونیست ها، همواره محبوب رهبر شهید بود و زمانی که با فشار حسودان و مخالفان از مقام دولتی در دولت پزشکیان کناره گیری کرد ، در اولین جلسه هیئت دولت با رهبری نیز حضور نداشت.
رهبر شهید در همان جا سراغ او را میگیرد و میفرماید او بیاید.
سخنان رهبر شهید در دفاع از دیانت و وفاداری ظریف، دقیقا تو دهنی محکمی ست به مخالفان او. اما مخالفان داخلی نمیدانند که «شبکه بهار» برای تخریب ظریف و ترور شخصیت او، از کجا دستور میگیرد ؟
پرده آخر:
ظریف با اطلاع از حساسیت های جامعه امریکایی، (که با ایران کاملا متفاوت است)، اقدام به نوشتن مقالاتی در رسانه های آمریکایی میکرد که وجهه ایران را نه آن گونه که رسانه های صهیونیستی ادعا میکنند، بلکه آن گونه نمایش دهد که ایران هراسی را باطل کند.
به همین دلیل، او تحت تحریم رسانه ای آمریکا قرار گرفت و اجازه انتشار مقالات او در هیچ رسانه ای داده نمیشود.
اخیرا هم سلطنت طلبان و بنیاد حمایت از دمکراسی ها FDD، کارزار مشترکی علیه او به راه انداختند تا فروش کتاب های او در سایت بین المللی آمازون متوقف شود.
درست در همان روز !
گروهی به دفتر او در تهران حمله کنند که چرا این مزدور آمریکایی اینجا کار میکند ؟
سپس مقاله ای را با تحریف و تقطیع سخنان دو سال پیش او، منتشر میکنند تا سخنانی که تماما در دفاع از رهبری و سپاه بوده، به نحو دیگری نمایش داده شود !
شبکه بهار، وابسته به احمدی نژاد، تمام قد علیه ظریف به مبارزه خود ادامه میدهد.
💢اهدای جام قهرمانی جهان به تیم ملی کشتی زیر ۲۳ کشورمان🇮🇷 در لاس وگاس آمریکا در شب ولادت با سعادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها مبارک و خجسته باد
در خجسته روز میلاد بانوی کربلا
پرستار دل های زخم دیده خرابه های شام و ستاره پرفروغ کوثر ، بانوی فصاحت و اعجاز
و در فرخنده روز گرامی داشت مقام پرستار، یاد همه پرستاران صحنه جهاد و نبرد را گرامی داریم . . .
ولادتش بر شما مبارک باد...
🌺🌸🌼🌺🌸🌼🌺🌸🌼
✍️ اگرمی خواهید ملتی را نابود کنید، کم هزینه ترین، راحت ترین و پنهان ترین ابزار، تورم است.
یک تورم بلندمدت ایجاد کنید. زیرا آرام آرام تمام بنیان های اخلاقی و اقتصادی آن ملت نابود می شود.
🌹جان مینارد کینز
🌹
نظریه پیروزی ایران: تلاش تهران برای کسب جایگاه قدرت بزرگ در خاورمیانه پس از آمریکا
✍️ نرگس باجغلی و ولی نصر
دولت ترامپ باور دارد ورق در برابر ایران برگشته است. پس از هفت ماه بمباران، تحریم و محاصره دریایی، مقامات آمریکایی فکر میکنند جمهوری اسلامی به زودی تسلیم یا سرنگون میشود. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، گفت: «ما این رژیم را از نظر اقتصادی خفه خواهیم کرد.»
اما باجغلی و نصر در فارن افرز استدلال میکنند این برداشت، توهمی خطرناک است. تهران نه تنها خود را در آستانه فروپاشی نمیبیند، بلکه باور دارد میتواند آمریکا را شکست دهد. ایران از بمباران جان سالم به در برد، به پایگاههای آمریکایی ضربه زد و تنگه هرمز را بست.
نویسندگان با تکیه بر گفتوگوهای خود با ایرانیانی از همه طیفها نشان میدهند خشم از دولت ایران جای خود را به خشم از واشنگتن داده است. آنها هشدار میدهند آمریکا با «تفکر جادویی» گمان میکند فشار اقتصادی، ایرانیان را به قیام وادار میکند. اما تهران جسورتر شده و جاهطلبی مشترکی دارد: بیرون راندن آمریکا از خلیج فارس، برداشتن تحریمها، و به رسمیت شناخته شدن به عنوان قدرت بزرگ...
دری وری!
دونالد ترامپ برای nمین بار تکرار کرده است: «مشکل همین است.... هیچکس نمیخواهد رئیسجمهوری ایران شود. آنها نام افراد را یکییکی میخوانند و میپرسند چه کسی میخواهد رئیسجمهوری شود؟ هیچکس نمیخواهد.»
ترامپ واقعاً اطلاعاتش در مورد ایران را از چه منابع و کانالهایی به دست میآورد؟ آیا منابعش او را فریب میدهند یا اینکه مثل"اَیبر چاپی" ولایت ما، از یاوهگویی لذت میبرد؟
از قضا مشکل ایران دقیقاً متضاد و معکوس آن چیزی است که ترامپ ادعا کرده است. در اینجا مشکل این نیست که هیچکس نمیخواهد رئیسجمهور شود، مشکل دقیقاً آن است که همه میخواهند رئیسجمهور شوند! آن هم به شیوههایی که به عقل جن نمیرسد و به بهایی که مملکت را ویران میکند!
عجیب اینکه هر چه وضعیت جامعه سختتر و ادارهٔ امور کشور طاقتفرساتر میشود، آرزومندان رسیدن به کرسی ریاستجمهوری بیشتر و حریصتر میشوند!
اگر ترامپ همین یک نکته را در بارهٔ ایران میدانست، این همه بر حجم دری وریهای خود نمیافزود!
✍احمد_زیدآبادی
