fa
Feedback
|سُـکـوت|

|سُـکـوت|

رفتن به کانال در Telegram

-و سکوت قانون زندگی ماست؛ وقتی واژه‌ای، عشق را معنا نمی‌کند. | اگه چیزی می‌خوای بگی؛ https://t.me/BChatBot?start=sc-c2f72ea70f گروهمون: @gpsokot99

نمایش بیشتر
6 634
مشترکین
-524 ساعت
-227 روز
-7930 روز
آرشیو پست ها
از دیدگاه من ، پس از جان آدمی با ارزش ترین چیز ، تنهایی آن آدم است. و بی هویت تر از آدمی که در هر چنگالی اسیر می‌شود، به گمانم نیست.

فکر می‌کنی نمی‌دانستم؟ من در همان لحظه‌ی نخستین از ماهیت سراب بودنت آگاه بودم. اما با این حال دویدم. دویدم تا زودتر از پا درآیم. پیش از آنکه از آسمان مکدر باشم.

چقدر احمق بودم وقتیکه به عمد از تو شکست خوردم تا لبخندت را ببینم و بعد دیدم که تو در جشن پیروزی‌ات تنها نیستی.

وقتی گلی مصنوعی را در خاک می‌کاری فقط یک کار بیهوده نکرده‌ای بلکه به خاک توهین کرده‌ای. تو مرا اینگونه به قلبت راه دادی. تو به ساحت عشق توهین کردی اما خبر خوب برای تو این است که عشق کینه‌توز نیست. و کمی بعد یک‌ رز حقیقی را به تو هدیه خواهد داد.

بله. بعضی پایان‌ها تو را نجات می‌دهند. اما سالها بعد آرزو می‌کنی که کاش هرگز نجات نیافته بودی.

همه مقصرند. کم و بیش. هیچکس مقصر نیست. کم و بیش.

غصه‌ام می‌گیرد از کسانی که تو را از برداشتن فاصله‌ پشیمان می‌کنند طوریکه ناگهان می‌بینی نشسته‌ای با خودت و فکر می‌کنی که از کی چنین جرأتی پیدا کرد؟ چرا گذاشتم نزدیک بیاید؟ کاش همه دور بودند. همواره.

"حتی به هنگام کودکی وقتی رفقایم به اسباب بازی ها نگاه میکردند من به مردی نگاه میکردم که آنهارا میفروشد."

photo content

هر بار که شکستم آن تکه ها را جا گذاشتم و رفتم ، به نوعی ساکت تر و غریب تر شدم با خودم با شما و با هر کس که روزگاری مرا می‌شناخت. و حالا اگر خانه ای ندارم و زخمی در تنم بزرگ تر می‌شود که خون ندارد و هر چه می‌دوم خسته تر نمی‌شوم ، بهای خودفروشی یا یک مرگ برنامه ریزی شده‌ یِ مزمن نیست ، بهای این است که همه چیز را به سادگی دور می‌ریزم.

photo content

4_6017269359452364937.m4a2.92 MB

همه چیز را از من گرفتند وطن جوانی و نامم را اما اندوه را نتوانستند و من از همان شعر ساختم

به دیدنم بیا. انگار کودکی که بی‌هوا‌ سروقت‌ باغچه‌ی‌ نعنا می‌رود. پا روی تمام جوانه‌هایی بگذار که سالها برای رویششان صبر کرده بودم. بر خاک من بنشین با دست‌های کوچکت هر جوانه‌ای که می‌خواهی را ریشه‌کن کن. اما نگذار که قدم‌های تو با سرزمین من بیگانه باشد.

نه سعادت و ثروت می‌خواهم نه دست هایی که رهایم کنند و نه آن عشق بی‌پایان که ‌می‌گویند فقط امشب کمی باد کمی ماه و دلی که کمتر دلتنگ شود می‌خواهم

photo content

4_5861483705851191678.mp39.46 MB