|سُـکـوت|
Ir al canal en Telegram
-و سکوت قانون زندگی ماست؛ وقتی واژهای، عشق را معنا نمیکند. | اگه چیزی میخوای بگی؛ https://t.me/BChatBot?start=sc-c2f72ea70f گروهمون: @gpsokot99
Mostrar más6 634
Suscriptores
-524 horas
-227 días
-7930 días
Archivo de publicaciones
6 633
از دیدگاه من ، پس از جان آدمی با ارزش ترین چیز ، تنهایی آن آدم است.
و بی هویت تر از آدمی که در هر چنگالی اسیر میشود، به گمانم نیست.
6 633
فکر میکنی نمیدانستم؟ من در همان لحظهی نخستین از ماهیت سراب بودنت آگاه بودم. اما با این حال دویدم. دویدم تا زودتر از پا درآیم. پیش از آنکه از آسمان مکدر باشم.
6 633
چقدر احمق بودم وقتیکه به عمد از تو شکست خوردم تا لبخندت را ببینم و بعد دیدم که تو در جشن پیروزیات تنها نیستی.
6 633
وقتی گلی مصنوعی را در خاک میکاری فقط یک کار بیهوده نکردهای بلکه به خاک توهین کردهای. تو مرا اینگونه به قلبت راه دادی. تو به ساحت عشق توهین کردی اما خبر خوب برای تو این است که عشق کینهتوز نیست. و کمی بعد یک رز حقیقی را به تو هدیه خواهد داد.
6 633
بله. بعضی پایانها تو را نجات میدهند. اما سالها بعد آرزو میکنی که کاش هرگز نجات نیافته بودی.
6 633
غصهام میگیرد از کسانی که تو را از برداشتن فاصله پشیمان میکنند طوریکه ناگهان میبینی نشستهای با خودت و فکر میکنی که از کی چنین جرأتی پیدا کرد؟ چرا گذاشتم نزدیک بیاید؟ کاش همه دور بودند. همواره.
6 633
"حتی به هنگام کودکی وقتی رفقایم به اسباب بازی ها نگاه میکردند من به مردی نگاه میکردم که آنهارا میفروشد."
6 633
هر بار که شکستم آن تکه ها را جا گذاشتم و رفتم ، به نوعی ساکت تر و غریب تر شدم با خودم با شما و با هر کس که روزگاری مرا میشناخت.
و حالا اگر خانه ای ندارم و زخمی در تنم بزرگ تر میشود که خون ندارد و هر چه میدوم خسته تر نمیشوم ، بهای خودفروشی یا یک مرگ برنامه ریزی شده یِ مزمن نیست ، بهای این است که همه چیز را به سادگی دور میریزم.
6 633
همه چیز را از من گرفتند
وطن
جوانی
و نامم را
اما اندوه را نتوانستند
و من از همان
شعر ساختم
6 633
به دیدنم بیا. انگار کودکی که بیهوا سروقت باغچهی نعنا میرود. پا روی تمام جوانههایی بگذار که سالها برای رویششان صبر کرده بودم. بر خاک من بنشین با دستهای کوچکت هر جوانهای که میخواهی را ریشهکن کن. اما نگذار که قدمهای تو با سرزمین من بیگانه باشد.
6 633
نه سعادت و ثروت میخواهم
نه دست هایی که رهایم کنند
و نه آن عشق بیپایان
که میگویند
فقط امشب
کمی باد
کمی ماه
و دلی که کمتر دلتنگ شود
میخواهم
