fa
Feedback
برسد به دست ماریانا،

برسد به دست ماریانا،

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
872
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-830 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+5
در 0 کانال‌ها
ژوئن '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+26
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+25
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+24
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+34
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+51
در 6 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+47
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+22
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+50
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+13
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+17
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+42
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+47
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+32
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+40
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+20
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+49
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+35
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+23
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+22
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+19
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+18
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+30
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+29
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+80
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+81
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+311
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
14 ژوئیه0
13 ژوئیه+1
12 ژوئیه0
11 ژوئیه0
10 ژوئیه0
09 ژوئیه+1
08 ژوئیه0
07 ژوئیه0
06 ژوئیه+1
05 ژوئیه0
04 ژوئیه+1
03 ژوئیه+1
02 ژوئیه0
01 ژوئیه0
پست‌های کانال
یه چیزی که خیلی دوست دارید و همیشه مقاومت داشتید به بقیه بگید رو معرفی کنید؟ کانال، فیلم، پادکست، کتاب یا هر چیزی. بیایید یه چیزی رو توی آب رها کنیم، ببخشیم و ببینیم جهان چه چیزی و چطور بهمون برمی‌گردونه.

2
‍ ‍‌ ‌‌ماریانا، تا تو در خانه بودی آب‌های توی ظرف‌ها ریشه میزد. پنجره‌ها رشد می‌کرد. نور دور دست و پاهایمان می‌پیچید. آخر هر ماه همسایه‌مان دست سایه‌‌اش را می‌گرفت و می‌آمد پشت در خانه‌ی ما، زنگ میزد که بیایید نوبرانه ببرید، ما از پشت پنجره‌ی زیر شیروانی دید میزدیم و می‌خندیدیم که چرا هر بار نمی‌توانیم بفهمیم سبد میوه دست کدامشان است. ماریانا، ما ساکن خانه‌ای بودیم که هر روز دامن‌ها و دیوار‌هایش کوتاه‌تر میشدند. هر روز نامه داشت. هر روز گربه‌ای در حیاط پشتی‌اش می‌زایید و تو هر شبش گنجشکی خیس و ترسیده را با خود به تختخوابمان می‌آوردی. ماریانا، من زیر لحاف بزرگ سفیدمان یک تخت‌خواب پُر از خواب‌های گنجشک‌های گمشده در باران دارم. بارانی بپوش و جیب‌هایت را پر از گندم کن، به خانه‌یمان بیا، کاج‌ها باغچه را گم کرده‌اند. ‌
173
3
فورهای پرایوت رو که نمیدونم دسترسی ندارم اگر دوست داشتید می‌تونید توی ربات بفرستید تا بذارم توی کانال، پابلیک هم دیگه نامه‌ای نداشتیم، پس پایان چالش؟
338
4
کانال مخصوص نامه‌های شما، که در جواب نامه‌های اینجا می‌نویسید: https://t.me/+_FQJyB-R6G44NTFk ‌‌‌
284
5
فور زدید ولی به کانال‌های پرایوت و من نمی‌تونم نامه‌ها رو ببینم، فقط یه کانال پابلیک بود، نامه رو خوندم و گریه‌ای‌ترینم.
320
6
‌ هر نامه‌ای از اینجا رو که دوست دارید همراه همین پیام می‌تونید فور بزنید کانال‌هاتون [پابلیک‌] و به اون نامه پاسخ بدید، چه در نقش خودتون، چه ماریانا و یا حتی کسی که خودتون خلق و وارد داستان می‌کنید. می‌خونم و همه رو توی یه کانال جمع می‌کنم. نمیدونم استقبال بشه یا نه ولی به نظرم هم کانال‌هاتون معرفی میشه، هم با کلی قلم آشنا میشیم و هم آری گفتیم به زندگی نامه‌ای. تا ساعت هشت امشب. می‌بینمتون‌ (:
337
7
میان نوشتنم گفتم چند جمله‌ای اینجا باشم و بهانه‌ای شود تا بخواهم کنار زمزمه‌هایتان مرا یاد کنید. گم شده‌ام، در بلاتکلیفی دیر شدن‌ها و نشدن‌ها ترسیده‌ام و دلم برایتان تنگ‌‌ است.
343
8
‌ ‌ ماریانا، جاده لخت روی سبزی تپه افتاده بوده و دست‌های لاغرش را تا خانه‌ی تو کش داده بود. سایه‌های بزرگ جای جای دشت زیر حرکت ابرها نشسته بودند، بزرگ و کوچک و ادغام می‌شدند، آرام می‌رفتند و می‌آمدند تا شب روی تمام دشت بخوابد و همه چیز ناپدید می‌شد. دوست داشتم آن اولین نوری باشم که سر علف‌ها و گل‌های ریز ریز دشت را روشن می‌کند. و تو آن روز گفته بودی از دور به جادو می‌ماند. و دست‌های قرمز و به خارش افتاده از چیدن خار مریم‌‌‌‌‌‌ها را درون لگن آب سرد فرو بردی و نور بین انگشت‌هایم می‌لغزید و می‌شکست و می‌لرزید‌. دستانم را میان پارچه‌ای سفید گرفتی و من دلم خواست هر روز خریت کنم. نگاه کنم چگونه ژل آلوئه‌ورا را روی دست‌هایم می‌مالی و چطور به شک‌ آرام با خودت می‌گویی "کوچیک بودم با گلای تاج خروسی گوشواره و گل‌سر درست کردم، توی لگن‌ با عرق کاسنی حمامم کردن، نمی‌دونم حالا هم عرق کاسنی سوزشی که به جونت افتاده رو خنک می‌کنه یا بهتر‌ه تا بالا اومدن کامل آفتاب صبر کنیم و ببینیم همینا آرومت می‌کنه." لرزیدن رشته‌های نور در آب، خنکی بی‌رنگ و بوی‌ای که روی دست‌هایم می‌لغزید و تردید مهربانی که معصومانه بیچاره‌‌ات کرده بود مرا قلقلک می‌داد که ببوسمت. ماریانا، یادت هست باهم گلرنگ چیدیم و دست‌های نارنجی‌مان را سایبان صورت‌‌‌هامان می‌کردی و من تنها لبخندت را می‌دیدم. من آن لبخند را بارها، بارها بوسیده‌ام. روی نان‌ و شیرینی‌ها پاشیده‌ام، روی نارنگی‌های نارس و تمام این بوسه‌های کال. ماریانا، می‌بینی؟ نه تنها از دور که حالا از نزدیک هم به جادو می‌ماند‌. دیگر هیچ چیز آرامم نکرد. تو را در هر گیاهی که دست میزنی بار دیگر از نو. ‌‌
371
9
‌ ‌ ماریانا، برگشتم بگویم تو زیر مَدهای الف‌های من خوابیده‌ای، فتحه‌ به فتحه ابرو بالا برده‌ای روی حروف کلماتم و در تمام ضمه‌ها لب غنچه کرده‌ای مرا از دور. نگاه من در همه‌ی همیشه‌ی کسره‌ها پایین افتاد‌ه و حالا حتی دیگر گریه‌هایم را گم کرده‌ام. ‌ ماریانا، من به دنبال چشم‌هایم می‌روم. ‌
495
10
برای مدتی این کانال فعالیتی نخواهد داشت.
536
11
یادم رفته بود زندگی همین چیزهای ساده‌ست.
221
12
حرف بزنیم؟
751
13
‌ ‌ به نامِ دورهای‌ دور، برای دیرهای‌ دیر. که دورها همیشه خوب‌ترند و دیرها‌ تمامی ندارند. ماریانا، برایت نامه می‌نویسم چون فقط در نامه‌ها می‌شود گفت و گفت و گفت و هیچ نگفت. اینجا می‌شود. می‌شود سبز گفت. می‌شود راست گفت. راست گفت و نترسید. می‌شود آبی بود، چراغ روشن کرد، ستاره لای کاغذ گذاشت و پی‌نوشت که آن را به سینه‌‌ات سنجاق کن. ‌ ماریانا، این نامه‌ها آئین‌ست و نام تو آمینِ من.این گفته‌های ناخوانا شده به جوهر پس داده زیر گریه‌ را، آمین‌ به آمین روی بال فرشته‌‌ها با بوسه‌ بوسه چه بوسه‌ها هی خواهش خواهش خواهیده‌ام. این آمین‌های آبی آبی بسیار آبی برای رویاهای تو‌، این راست‌ترین مهربانی که بلدم، این چراغ روشنی می‌شوم و این "می‌بوسمت پایان هر نامه با جوهر سبز"ها ستاره‌ی کوچک، کوچک، کوچک، آخ کوچک، اما پر نور، پر نور، پر نور و دور، دور، دور، برای تو. همین. زیبا بمان. ‌ ‌
846
14
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ماریانا، توت‌ها رسیدند و تو هنوز در راهی. ‌
874
15
با یک تکه از دنیای استفان برگشتم.
711
16
‌ ‌ ماریانا، در تمام طول زندگی شبیه یک قطره روغن روی دریا دریا قطره‌های آب بودم. ‌
891
17
قبلا گاهی اینجا می‌نوشتم "حرف بزنیم؟" اما حالا بعد از همه‌ی این ماجراها انگار دیگه این قدر از حرف پریم که دیگه حرفی نمی‌تونیم بزنیم. زندگی تو با ما چیکار کردی؟ دیگه حتی نمی‌تونیم گریه کنیم.
820
18
‌ ‌ ماریانا، در بحبوبه‌ی جنگ، آخر شب‌ها زیر صدای بمب‌ها به تو می‌نوشتم. می‌خواستم عادی زندگی کنم اما جنگ بود و هم اندوهم سر باز کرده بود. میان کلی خبر و کلمه‌های موشک و انفجار می‌خواستم دست بیاندازم کلمه‌های چسبیده به زندگی را پیدا کنم، اما کلماتم را جنگ زده بود. ‌ ماریانا، یک روز صبح بیدار شدم و دیدم دوده‌ی غم، خورشید را کشته. پتو و عروسک‌های خونی کودکان، آخ ماریانا. بغضی سیمانی درون گلویم ریخت، غم سفت شده بود و راه نفسم را بسته بود. ترس، بهت، حزن. نمی‌دانم چقدر بعد توانستم بنویسم، فقط یادم مانده آن شب دراز کشیدم روی زمین و گفتم می‌خواهم جوری بخوابم انگار ابدیت پشت پلک‌های بسته‌ی من‌ست. و به تو نوشتم دیگر گرما، امن و مهرِ نامیرا معنا ندارد. درها را باز کن. سوزِ استخوان‌سوز، هراس و نامهربانی به تنم زده. حالا باید لیوان چای را شست، در چمدان گذاشت و رفت. ‌
919
19
‌ ‌‌‌ ماریانا، به جای قلب، باغ میوه درون سینه دارم. گفته بودی تو برای گشتن میان درخت‌ها زندگی می‌کنی. کلمه‌هایم را کاشتم. آرزوهایم را کاشتم. لبخند‌هایم را کاشتم. گریه‌هایم را کاشتم. من خودم را دفن کردم تا تو را خوشحال کنم. قبرستان اگر گلستان و بوستان، کسی دوستش ندارد. ‌ ماریانا، مرا از گور بیرون بیاور. ‌
1 237
20
کانال اول نوشته‌ها:
693