uz
Feedback
داستان شما:

داستان شما:

Kanalga Telegram’da o‘tish

اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali داستان شما: analitikasi

داستان شما: (@dastanshuma) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 198 688 obunachidan iborat bo'lib, Hazil & Muvofiqiyat toifasida 143-o'rinni va Eron mintaqasida 1 166-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 198 688 obunachiga ega bo‘ldi.

03 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -1 575 ga, so‘nggi 24 soatda esa 621 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 0.11% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.93% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 225 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 7 795 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 2 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 04 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Hazil & Muvofiqiyat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

198 688
Obunachilar
+62124 soatlar
+5237 kunlar
-1 57530 kunlar
Postlar arxiv
داستان شما ۱۴ سالم بود بعد رفته بودیم خونه زن داییم اینا پسر داییمم بود (تازه ازدواج کرده) بعد موقع خواب شد شب میخواستیم همه اونجا بخوابیم  من افتادم تو اتاقی که پسر داییم و زنش بودن. رخت خواب انداختیم بعد این دوتا زودتر خوابیدن ۲۰ دقیقه یا نیم ساعت بعد منم رفتم بخوابم بعد دره اتاقو باز کردم دیدم پسر داییم دستشو از شورت زنش در اورد. بعد رفتم دراز کشیدم اینا فک کردن من خوابم برده نیم ساعت برای هم جق میزدن وقتی ارضا میشد صدای اه و نالش میومد بعد دیگه رفت روی ... پسر داییم نشست پسر داییمم رحم نمیکرد. بعد چند دقیقه دیگه خوابیدن فرداش که بیدار شدم یه عالمه دستمال کنارشون بود 😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم ۲۰ من یه پسر دایی دارم ۴ سال ازمن بزرگتره. ما بچه بودیم خیلی باهم صمیمی بودیم ، من حدودا ۷ سالم بود اومد گفت میشه اونجاتو بهم نشون بدی منم نشونت میدم ببینیم چه شکلیه منم در عالم بچگی و حماقت نشونش دادم بعد اون هر بار میگفت بیا من دکتر میشم تو مریض برات با مداد نوکی آمپول بزنم گذشت و گذشت بزرگ شدیم دیگه شدیم هفت پشت غریبه حتی به زور سلام احوال پرسی میکردیم تا اینکه یه عروسی دعوت بودیم طبق معمول همه کلی خورده بودن و مست بودن اینم مست بود و بله توی حیاط تالار اومد بوس کرد و رفت. الان من هربار اینو میبینم میافتم یاد بچگیام و اون شب عروسی یه جوری خجالت میکشم حس میکنم همه ذهنمو دارن میخونن و اونم همونطور سر سنگین رفتار میکنه و مطمئنم اونم به چیزایی که من فکر میکنم فکر میکنه حالا من نمیدونم چجوری از این حس خجالت رها بشم. • @DastanShuma

داستان شما سلام آقا من یک شب بعد مدت ها تونستم شوگر مامی بزنم شوگر اون طوری هم نه من هفده سالمه طرف بیست و پنج سالش بود از همه نظر هم گاد بود خلاصه مخ این بنده خدارو زدم و بعد دو روز قرار شد بریم دیت اونم کافه رو به روی مغازه ای که دارم من ضایع ترین تیپ جهان رو داشتم چون اصلا حوصله نداشتم و اینا بعد این شوگر ما از من داشت بدش می اومد اخرای دیت بود تا گفت می‌خوام قطع رابطه کنم شاگردم اومد و گفت که از اون آدمی که طلب داشتی واریز کرده دویست میلیون این خانم در جا شک شد و نظرش عوض شد خلاصه با پول تونستیم این بنده خدا رو ببریم خونه خالی و دکتر بازی کنیم در اخرم من رو بخیر و اون به سلامت • @DastanShuma

داستان شما: یبار رفته بودم عروسی دستم عرق بود بعد دیدم فامیلا دارن از روبرو میان منم هل شدم در یه اتاق باز کردم رفتم داخلش دیدم یه دختره فامیل داماد بودن شلوارش در آورده بود داشت لباسش می‌پوشید فقط ۱۰ ثانیه هنگ هنگ تو چشای هم نگاه کردیم بعدش این داستان که تموم شد واقعا ازش خوشم اومده بود از طریق پسرخاله کوچیکم شمارم دادم بهش و الان ۳ ساله باهمیم😂❤️ • @DastanShuma

Repost from N/a
● برد سوئد ● ضریب 2.05 🆔@best_form ❗️اهل پیش بینی و شرط بندی فوتبالی؟ تو کانال بتمون هرشب داریم به سایتا تجاوز میکنیم😂💎 ✔️
● برد سوئد ● ضریب 2.05 🆔@best_form ❗️اهل پیش بینی و شرط بندی فوتبالی؟ تو کانال بتمون هرشب داریم به سایتا تجاوز میکنیم😂💎 ✔️ ما هیچ فروش فرمی نداریم و همه‌ی آموزش ها و سیگنال ها رایگانن تا باهم به سود برسیم 👇r14🅰 Join Join Join Join Join Join

بحث امشب: زندگیتو تو یه کلمه توصیف کن: • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم ۱۸ اولین بار که بابام اومد بهم رانندگی  بعد از شب قدر بود بعد من عادت دارم دارم میرم مسجد چادر میگیرم جو سنگینه نمیتونم با حالت عادیم برم. خلاصه زیر چادر یه کراپ کت کوتاه پوشیده بودم بابام گفت بزن دنده عقب من اشتباهی زدم دنده جلو تو جوب افتادیم دیگه اومدم بیرون با همین وضعیت تا ببینم چقدر به فنا رفتیم ساعت ۳ و نیم اینا بود یهو دیدم دو تا نره قول از اونا که گوشوار و... میندازن از ساختمون روبه رویی اومدن بیرون و گفتن خانما چه کمکی از دستمون بر میاد(فکر میکردن بابام که پشت فرمونه هم خانومه😂👩‍🦯) دیگه بابام اومد بیرون اونام فهمیدم چه بگایی شده رفتن جعبه ابزار بیارن که دیگه نیومدن کمک فرداییش امداد خودرو اومد بیرونش آورد از اون موقع تا حالا دیگه بهم ماشین نداده😂👩‍🦯 • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم ۲۲ اینو نگم تو دلم میمونه یه بار ۱۷ سالگیم با خانواده و چندتا از دوستای نزدیکمون یه سفر توریستی رفتیم یونان اقا من اونجا از یه پسره خوشم اومد با هزار بدبختی بهش فهموندم دوستش دارم پسره‌ام خدایی خیلی خوشگل بود حالا اون وسط یکی از دوستام که باهامون اومده بود مداخله میکرد میگفت اره یه مسافرت دو هفته‌ای اومدی خودتو ننداز به این و اون، ما آبرو داریم تو خانواده و فلان… منه احمقم اون موقع فکر میکردم شاید به فکرمه که داره اینو میگه تهش یکم دعوامون شد منم ادم حسابش نکردم اخرسر که پسره شمارشو بهم داد و اینا، وقتی برگشتیم ایران شاید بگم کلا دو سه بار بیشتر با پسره حرف نزدم. امروز دیدم همون دختره بعد از ۵ سال با همون پسر یونانیه که سرش باهام دعوا کرد سلفی گرفته استوری گذاشته تگش کرده زیرش نوشته دنیام😑 • @DastanShuma

داستان شما: آقا سلام پسرم ۱۹  ما خیلی سال پیش که بچه بودیم خونه مادربزرگم(یعنی مادره مادرم) رفته بودیم بعد زن عموم و دختر عموم هم اومده بودن خلاصه آقا ما رفتیم تو اتاق بازی کنیم یادم نیست یکیمون گفت دکتر بازی کنیم خلاصه درو بستیم این دراز کشید که من براش آمپول بزنم دراز کشید کنار کمد شلوارش پایین بود آقا ماعم با انگشت اشاره فرو میکردیم به لپ کونش همینجوری داشتم پر قدرت ادامه میدادم که یهو زن عموی گرامی وارد شد و دو تا سیلی به جفتمون زد رف به مادرم گف مادرمم یه سیلی بهم زد خلاصه که آقا دکتر بازی نکنید زشته اینکارا😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
🏆جام جهانی نزدیکه فقط کافیه عضو کانال بتمون باشید تا به سود میلیونی دست پیدا کنید🙂💵 دیشب 6تا فرم زدیم 6تاش وین شده🔥 نتیجه
🏆جام جهانی نزدیکه فقط کافیه عضو کانال بتمون باشید تا به سود میلیونی دست پیدا کنید🙂💵 دیشب 6تا فرم زدیم 6تاش وین شده🔥 نتیجه تحلیل درست👌🏻 فک کنم اگه هرشب با 400 هزار تومن میومدین چنل بت ما ، شبی بالای 5 میلیون سود کرده بودین :)👍💰 G12🅰 میگی نه؟ فقط کافیه بیای کانال رو چک کنی😜👇 Join Join Join Join Join Join

داستان شما: الینام، پونزده سالمه از همدان اقا من تا پارسال میگفتم به پسر گرایش دارم و اینا ولی خب هی داستان پیش اومد که الان به هر دو گرایش دارم حالا داستان از این قراره که؛ من کلاس هفتم بودم و مدرسمون پره تامبوی منم هرکی میبینه سریع جذبم میشه، یکی از این تامبویا رو ما کراش زدو ماهم باهم کاپ زدیم، بعد من تا اون موقع به همه میگفتم لز نیستم و اینا بعد من عاشق یه پسری بودم که رابطمون لانگ بود و خیلی دوسش داشتم یعنی من هی خایمالیشو میکردم و‌ اون با بقیه خوش بود بعد وفتی که من با این دختر تامبویه کا‌پ زدم پسره برگشت بهم و من همزمان هم با پسره بودم هم با دختره خیلی حال میداد ولی وفتی که فهمیدن دوتاشون باهام تموم کردن و من رفتم سراغ یه پسر دیگه تو قروه( چندسال قروه زندگی میکردیم واسه همین الانا میریم سر میزنیم) بعد هروقت ما میرفتیم قروه اونم میدیدم یا اون میومد همدان، رابطمون فقط در حد انگشت کردن و لب گرفتن بود ولی اخریا زیدم دنبال مکان میگشت و پیدا نکرد ماهم کات کردیم بعد الانم با یه دختریم به اسم هانیه خیلی دوسش دارم و دائم داریم باهم برنامه میچینیم البته تومدرسه هم همکلاسیامونو انگشت میکنیم🦦 • @DastanShuma

داستان شما: منو شوهرم اوایل نامزدی همو میدیدیم ولی حق اینکه پیش هم بخوابیم نداشتیم. ماهم برنامه ریختیم میریم پارک بریم یه پناهی جایی. خدا روز بد نبینید تا اومد منو ببوسه مامور پارک رسید گفت ببخشید مزاحم شدم ولی جاش نیس😂 الان هروقت یادمون میاد میخندیم به دل خوشمون • @DastanShuma

داستان شما: سلامم من یه دختر خاله دارم 5 سال پیش خیلی بچه بود نمیتونست ش رو تلفظ کنه. اقا این داداشش که میشد پسر خاله من هی به خواهرش میگفت بگو کشتی اونم میگفت کُسی🗿🤣ماهم بهش میخندیدیم. اخر یه روز دید هی ما بهش میخندیم بلند شد رفت تو جمع سر میز ناهار یهو بلند گفت مامان فلانی هی میگه بگو کُسی، کُس😂😂😂 هیچی همه رفتن تو شوک پسر خاله منم یه چک خورد😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم و 15 سالمه آقا من از 7 سالگی تو یه منطقه زندگی میکنیم که بیشترشون پسرن منم یه دوست داشتم که اسمش بهار بود آقا من فقط 10 سالم بوددد 😂😭، بهار انگشت فاکش رو به سمتم نشونه گرفت و منم که خیلی مثبت نمیدونستم معنیش چیه یه رفیق داشتم که پسر بود و اسمشم نمیارم آقا جونم براتون بگه که نشست همه چیز رو به من گفت(دو سه سالی از من بزرگتر بود) منم خره خر رفتم همش رو به مامانم گفتم مامانمم که دید بچه س گفت که نه مامان جون دروغ گفته بهت منم با همون پسره کلی دعوا کردم و بهش گفتمم که خیلی دروغ گویی 😂😂 الانم که میبینش هر دومون خجالت میکشیم با اینکه دوستیم با هم دیگه 🥹😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
سلام رفقا روز بخیر 👋 میخواستم بگم که جام جهانی نزدیکه🌟 💡اگه اهل پیش بینی و بت زدنی و از باخت خسته شدی و میخوای روزانه از پ
سلام رفقا روز بخیر 👋 میخواستم بگم که جام جهانی نزدیکه🌟 💡اگه اهل پیش بینی و بت زدنی و از باخت خسته شدی و میخوای روزانه از پیش بینی بازی های جام جهانی کسب درامد کنی پیشنهاد میکنیم حتما داخل کانال پیش بینی فوتبالمون عضو شی👌 استیک سود ماه گذشته : 36.02  💰 مثال : اگر روی هر فرم مبلغ ثابت 1.000.000 تومان زده باشید در این ماه، 36.020.000 تومان سود داشتید ↗️ R12🅰 میگی ن ؟ بیا تو چنلمون و ببین🔥👇 JOIN JOIN JOIN JOIN JOIN JOIN

داستان شما: آقا ملت داستان میگن ما گفتیم خاطره بگیم یه بار تو خدمت مارو بردن رزمایش؛اونجا اینجوریه که باید تو چادرای کوچیک و انفرادی بخوابی شب پستِ منو دوستم شد.مارو گذاشته بودن نگهبان یه چادرِ بزرگی. آقا ساعت دو نصف شب بود دیدیم کسی نیست گفتیم نوبتی یکیمون بره داخلِ چادر بخوابه اون یکی بیدار باشه.من رفتم داخل میخواستم بگیرم بخوابم دیدم اوه داخل پر از موزه... هیچی دیگه منو رفیقم تو اون دوساعت یه جعبه موز خوردیم و اخر خدمتم بیست و یک روز اضاف کشیدیم؛ یکم تاوانش سنگین بود راستش😂😂😂😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
تو چنل بتمون هرشب داریم سایتا رو ورشکست میکنیم 😄 ما هیچ فروش فرمی نداریم و نخواهیم داشت و کاملا رایگان فعالیت میکنیم که کنار
تو چنل بتمون هرشب داریم سایتا رو ورشکست میکنیم 😄 ما هیچ فروش فرمی نداریم و نخواهیم داشت و کاملا رایگان فعالیت میکنیم که کنار هم به سود برسیم🤑🤑🤑🅰11 @FutballFuckBet @FutballFuckBet @FutballFuckBet @FutballFuckBet

داستان شما: سلام دخترم ۱۶ سالمه پارسال که نهم بودم عادت داشتیم بعد امتحانات با دوستام‌میرفتیم تا میخوردیم بعد یه کصخل اومد وایساد جفتمون با ماشین بود بعد شیشه رو کشید پایین نگاهمون کرد گفت دخترا همه برگشتیم نگاهش کردیم بعد نگاه من کرد کیرشو در اورد گفت خیلی سکسی بیا واسم ساک بزن بعدشم گاز گرف رف • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم 20 یبار خونه مامان بزرگم بودم و بابا بزرگم خیلی سال میشه فوت کرده مامان بزرگم زنگ زد بهم که سریع خودمو برسونم بهش منم سرکار بودم سریع کارمو تعطیل کردم که برم پیش مامان بزرگم بهم گفت که لختی ترین لباستو امشب ساعت 9 برام بیار منم گفتم چرا گفت رفیقام جشن دارن منم میخوام برم منم دلم سوخت ساعت 9 براش لباسو بردم اقا صبحش خودم لباسو نیاز داشتم مامان بزرگم برا اولین بار تا ساعت 12 عصر خواب بود هرچی زنگ زدم جواب گوشیشو نداد اقا ما رفتیم این لباسمونو بگیریم پشت لباسم آب کی*ر بود😂 اقا من برا کنجکاوی همونجا موندم تا شب ساعت 11 شب مامان بزرگم شالشو از دور سرش جدااا نمیکرد منم داستانی که فهمیدمو بهش گفتم شالشو در اورد گردن کبودو نمیدونم خیلی چیزایه عجیبو غریب • @DastanShuma

داستان شما: سلام پسرم ۱۵ ساله کلاس ششم بودیم زمستون بود دستشویی مدرسه یخ زده بود نمی شد رفت بعد با رفیقم رفتیم اجازه بگیریم که بریم دستشویی معلم ها چون جدا بود دستشویی معلم ها با بچها آقا ما رفتیم داخل دستشویی در بستیم دو نفر آمدن دوتا معلم زن که یکی شون معلم فارسی ما بود و اون یکی هم مال کلاس چهارم بود بعد اقا اینا رفتن دستشویی یه در باز شد جفتشون هم رفتن داخل صدایی که میومد از فیلم سوپر بدتر بود آقا ماهم جیک مون درنیومد سریع درو باز کردیم رفتیم😐 لز هم ندیده بودیم که دیدیم • @DastanShuma