uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

داستان شما:

داستان شما:

Kanalga Telegram’da o‘tish

اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali داستان شما: analitikasi

داستان شما: (@dastanshuma) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 223 188 obunachidan iborat bo'lib, Hazil & Muvofiqiyat toifasida 123-o'rinni va Eron mintaqasida 1 095-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 223 188 obunachiga ega bo‘ldi.

07 Noyabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 4 431 ga, so‘nggi 24 soatda esa 371 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 4.00% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 2.38% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 8 936 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 5 323 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 123 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma”

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 08 Noyabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Hazil & Muvofiqiyat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

223 188
Obunachilar
+37124 soatlar
+2 1807 kun
+4 43130 kun
Postlar arxiv
داستان شما: سلام و درود! آقا این داستان برمیگرده به حدود ۳سال پیش بنده از اون موقع آموزش برنامه نویسی و هک و.. استارت زده بودم و خیلی هم بهش علاقه داشتم حدود چند ماه بعد عقد یکی از اقواممون شد و من تازه روش نفوذ رو یاد گرفته بودم و گفتم بزار رو دوماد امتحانش کنم و ببینم جواب میده خلاصه که از ی شماره ناشناس برا همون دوماده ی لینک فرستادم این کصخل هم رو لینک زد😂 حین زدن هم کل واتسابش اومد پیشم واااای نگم براتون چ چیزایی دیدم😂 دیدم همون همسرش نود و فیلم و ... میفرسته براش منم ی خورده عذاب وجدان گرفتم و دیگه ادامه ندادم و گرفتم کل اطلاعاتی ک داشتم ازش رو پاک کردم. آقا شرمنده یکم طولانی شد مخلصیم🌸 • @DastanShuma

Repost from N/a
🔥🏆 یک گل جلو بیفت، برنده شو! ☑️ با قابلیت جدید «یک گل جلو» در بری بت، لازم نیست تا سوت پایان منتظر بمونی! 🧭🆗 کافیه روی با
🔥🏆 یک گل جلو بیفت، برنده شو! ☑️ با قابلیت جدید «یک گل جلو» در بری بت، لازم نیست تا سوت پایان منتظر بمونی! 🧭🆗 کافیه روی بازی‌های فوتبال لیگ‌های منتخب، قبل از شروع مسابقه شرط تکی یا میکس ببندی. اگه تیم انتخابی‌ات حتی برای یک لحظه یک گل جلو بیفته، شرطت برنده می‌شه! 🔝 👍🔥 از لیگ برتر انگلیس تا لالیگا، سری آ و لیگ قهرمانان اروپا؛ هیجان برد زودهنگام رو تجربه کن! 🎁 بری بت؛ یک گل تا برد فاصله داری! 🌐 ورود به سایت 👇 ⭐️ https://ndsvhjdofk.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106 🌐 کانال رسمی ما در تلگرام 👇🅰16 ⭐️ https://t.me/BerryBetOfficial

بحث امشب: یه پیام به «اِکس» عزیزتون کامنت کنید: • @DastanShuma

داستان شما: ما با دختر عمم و دختر عموم یه گروه داشتیم بعد این دختر عمه ی ما اومده به من پیام داده بود که بیا کاپ بزنیمو اینا بعد من نمیفهمیدم دقیق منظورش چیه فک کردم منظورش دوست صمیمی باشیم بعد خونه بابا جونم جمع شده بودیم این منو برد پشت درختا حیاط باباجونم بعد اینجوری بود که لباساتو بکن من اینجوری بودم که چی؟!! گفتم میخوای چیکار کنی گف همون کارایی که رلا انجام میدن اونروز ریدم بش و از اون زمان تا حالا باهاش ارتباط نداریم. • @DastanShuma

داستان شما: سلام پسرم حاجی ما بابل زندگی میکنیم یه رستورانی هست شبا میشه مثل بار. من یه بار از دوست دخترم جدا شده بودم حالم بدجوری خراب بود رفتم اون رستورانه بعد یه عرق سگیم زدم بر بدن گرمم شده بود. یه اکیپ دخترونرو دیدم یکی از دخترا خیلی شبیه دوست دخترم بود دختره هم مست بود رفتم پیشش گفتم عزیزم دوستاش گفتن هوشیار نیست منم کنار دختره نشستم دیگه ساعت ۱۲ اینا بود دوستاش رفتن دختره هم نبردن دختره هم مست بود هی خواب بود خودشو به من می‌مالوند منم بردمش خونمون رفتیم رو کار دختره خوابو بیدار بود بعد حاجی دیدم باکره اس نصفه شب منم نمیدونستم چیکار کنم گذاشتم صبح شه خوابم نبرد دختره بیدار شد وای هم حال من بد بود هم حال اون حالا یه داستانی شد کارمون به دادگاه کشیده شد به جرم تجاوز چون دختره مست بود و تو ایران اینا غیر قانونیه دیگه تا خرخره ازم پول کشیدن ولی خدارو شکر پام به زندان نکشید😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام اقا من پسرم ۱۶ سالمه من یه روز دوست دخترمو اوردم خونه باهم خوش گذروندیم یکی دو ساعتی باهم بودیم که همین که میخواست بره دم در مامانم اومد خونه زود با همون کفشا رفت تو بهش گفتم بره تو کمدم بعد اینکه مامانم با خواهرم اومدن تو خیلی هول شده بودم بعد اینکه اومدن خونه یکم سرشون گرم شد به دوست دخترم گفتم بیا بیرون،اقا خیلی اروم از در بردمش بیرون همین که رفت بیرون سر کوچه حالا بابام پیداش شد 😂 خداروشکر بابام نفهمید ولی مامانم شک کرده بود • @DastanShuma

Repost from N/a
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح تشویقی: 888 💸 شانس برد تا 🔢🔢🔢 میلیون تومان💸 🕔 همین حالا ثبت‌نام کن G16🅰 🛒 ورود به سایت 👇 ✅ https://ndsvhjdofk.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106 ⚡️ کانال رسمی ما در تلگرام 👇 ✅ https://t.me/BerryBetOfficial

داستان شما: سلام پسرم آقا من حدودا ۹ ، ۱۰ سالم بود ، کلاس سوم بودم. چهارشنبه سوری بود و من کلا از بچگی عادت داشتم زیاد آدم اکتیوی نبودم تو جمع ها ، نشسته بودم تو ماشین داشتم با تبلتم بازی میکردم. یهو مامانم در ماشینو وا کرد گفتش که : نهههعه بیا بریم از رو ۷ تا آتیش بپریممم. رسم و رسومه و اینا خلاصه رفتم. تا آتیش ششم همچی خوب پیش رفت. آتیش هفتم ، پریدم ، پای راستمو که گذاشتم رو زمین ، یه درد وحشتناک و سوزش احساس کردم. یه میخ که به یه تخته چوب بوده رفته تو پاشنه پام...😭 هنوزم جاش مونده • @DastanShuma

داستان شما: سلام چند شبی بود شوهرم دنباله رابطه بود ولی شرایطش جور نمیشد یا من زود خوابم میبرد یا اون بعد از ۳ شب بلاخره شرایط اوکی شد و ما کارمونو کردیم چراغا خاموش بود اونم رفت وسط پای منو .... بعد از اینکه کارمون تموم شد من رفتم دستشویی و اومدم دیدم روتختی یکم خونیه نگاه کردم دیدم بعلههههه چه خبره وقتی بهش گفتم این خون تازه اس تا نیم ساعت تو دستشویی عق میزد فرداش زنگ زد از سرکار فقط فحش میداد🤣😂😂😂😂😂😂😂 • @DastanShuma

داستان شما: حاجی تابستون با مدرسه رفتیم استخر تقریبا یه حالتی مثل اردو داشت ولی خب اردو نبود. بعد اینکه زمانمون تموم شد رفتیم که طبق معمول یه دوش بگیریمو بیاییم بیرون اونجا هم که بچه ها ماشالا رو حالت کرم ریختن رو هم دیگه بودن. این معاون ما یه آدم سخت گیریه که کلا همه ازش حساب میبرن این بنده خدا اومده بود مثل همه سرو بدنشو بشوره. بعد این بچه ها میومدن موقعی که این چشماش بسته بود داشت سرشو می‌شست شامپو رو سرش خالی میکردن،حاجی فک کنم نزدیک نیم ساعت داشت سرشو می‌شست. بعد من خیلی رنودم بلند شدم برم شامپو بر دارم بیام واس خودم(من تو این قضیه کاره ای نبودم و فقط ناظر بودم) و مجبور بودم بیام از پشت اون بنده خدا بر دارم. حاجی وقتی که داشتم میرفتم بدنم اشتباهی خورد به شیر اب از حالت نرمال یهو رفت رو داغ داغ. این بنده خدا از شدت سوختن و عصبانی بودن(سر اینکه چرا سرش انقدر کف میکنه😂) از حموم پرید بیرون و با اهو ناله خودشو انداخت تو استخر😂😂😂😂😂😂 تا شب داشتم به این قضیه می‌خندیم😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم 16 ما حدودا 6 سال پیش فهمیدیم که داییم میخواد بره خاستگاری زنداییم و در طول زمانی ک دوست بودن داییم چندباری زنداییمو بهم نشون داده بود تو تماس تصویری و خب منم خیلی کنجکاو بودم برم دفعه اول نبرد بعد اینکه جلسه اول و رفتن جلسه دوم منم بردن ،داییم و زنداییم رفتن تو اتاق ک حرف بزنن بعد ‌زنداییم ‌گفت ‌بگو فلانی ینی من بیاد تو اتاق منم مث چی خجالت میکشیدم😂😔با مامانم رفتم اصن نگاه نمیکردم به زنداییم و داییم ولی الان ک 6 سال میگذره یه پسر 1 ساله دارن و منم به شدت صمیمیم با زنداییم خداروشکر اخلاقشم‌خیلی‌خوبه کلا با خانواده زنداییم هم صمیمیم زندگیشونم خیلی خوبه خداروشکر • @DastanShuma

Repost from N/a
⚡ بری بت | BerryBet 🔥 مسابقات امروز 👍 ⚽️ آرسنال - هال سیتی 🌎 ساعت ۱۸:۳۰ ⚽️ فولام - نیوکاسل 🌎 ساعت ۱۸:۳۰ 💸 ضرایب ویژه و ر
⚡ بری بت | BerryBet 🔥 مسابقات امروز 👍
⚽️ آرسنال - هال سیتی 🌎 ساعت ۱۸:۳۰ ⚽️ فولام - نیوکاسل 🌎 ساعت ۱۸:۳۰
 💸 ضرایب ویژه و رقابتی ⚡ پیش‌بینی سریع، تسویه آسان و پخش زنده مسابقات 🎯 همین حالا شانس خودت رو امتحان کن و هیجان فوتبال رو چند برابر کن! ✅۱۰٪ شارژ بیشتر برای روش‌های رمزارز 🤙 ورود سریع | شارژ آنی | پشتیبانی ۲۴ ساعت کانال سایت: ✅ https://t.me/BerryBetOfficial آدرس سایت:🅰r16 🔗 https://ndsvhjdofk.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106

بحث امشب: از شرایط ازدواج کدوماشو دارید؟ • @DastanShuma

داستان شما: سلام بروبکس بیکار اقا ما (من و داداشم و دخترخالمون) دو هفته پیش رفتیم باغ ایرانی تو ده ونک تهران اول اینو بگم که عجب محله باحالی بود یه روستای کوهستانی طور وسط تهران بعد این جا و کلا اون باغه خیلی فاز عجیبی داشت از همون اول مارو که حسابی گرفت هوا هم که سرد و بعد بارونی. همه چیز با اینکه خاص بود ولی بازم نرمال بود تا اینکه از جلوی یه خونه قدیمی رد شدیم که اونجا هم زیاد بودن بعد یهو داداشم کرمش گرفت در خونه هرو که پیش بود باز کرد رفت تو حیاطش ما هم با تردید رفتیم تو (اصلا نمیدونم چرا) حیاطشون خیلی شلوغ بود اندازه ده تا خونواده خرت و پرت داشتن و داشتیم فضولی می کردیم که یهو پیرمرد 65-70 ساله ی خونه درو باز کرد با لهجه ی ناشناخته شروع کرد فحش دادن بهمون که گ* تو قبر...  و....   حالا اینش مهم نیست اینش جاودانه شد که این پیرمرد مهربون لخت کامل تشریف داشتن و دم و دستگاهش انقدر گنده بود که بخدا اگه بچه بودم هر شب خوابشو می دیدم و حالا تازه اینم تهش نیست بعدش که زدیم به چاک دخترخالم گفت یه پیرزنه هم تو خونه بوده وقتی در باز شد دیدتش که نشسته بود رو زمین داشتش خودشو میزد که پیرمرده نیاد بیرون 😂 خب دیگه تموم شد. • @DastanShuma

داستان شما: سلام ادمین، ۱۷ سالمه من چند ساله گربه دارم ولی تازگی خیلی دلم رابطه میخواد اما میترسم چند روزه به نوک سینه هام چیزای خوشمزه واسه گربه ها میمالم که بیان لیس بزنن خیلی حال میده بهم اما امروز صبح دیدم نوک سینه هام چرک کرده و ورم کرده خیلی ترسیدم میترسم به مامانمم بگم :( • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم16 من و رفیقم(آرمیتا) پارسال تو مدرسه مسابقه گوز دادن گذاشتیم مسابقه اینجوری بود که هرکی بیشتر گوز بده برندس، مشغول گوز دادن بودیم که یهو نگاه پشت سرم کردم دیدم مدیر وایستاده،یهوو داد زد که بوی گوهتون کل مدرسه رو برداشته، هیچی دیگه مارو بردن دفتر، اونجا هر معلمی میپرسید جریانشون چیه؟ مدیرم همچیو میزاشت کف دستشون،از اون به بعد هرکی مارو تو مدرسه میدید میگفت گوزو • @DastanShuma

Repost from N/a
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح تشویقی: 888 💸 شانس برد تا 🔢🔢🔢 میلیون تومان💸 🕔 همین حالا ثبت‌نام کن G15🅰 🛒 ورود به سایت 👇 ✅ https://ndsvhjdofk.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106 ⚡️ کانال رسمی ما در تلگرام 👇 ✅ https://t.me/BerryBetOfficial

داستان شما: آقا من با رفیقام تصمیم گرفتیم بریم ویلا عشق و حال کنیم هم عرق گرفتیم هم گل و خلاصه رفتیم شب اول گذشت ما چت کردیم من یه سه کام بیشتر گرفتم حاجی من رفتم از تو کیف سیگار در آوردم فندک دوستمو گرفتم هرچی میزدم روشن نمیشد بعد گفت حتما گاز نداره تو این وضعیت که من دنبال فندک بودم یهو دوستم گفتم یا من کور شدم یا تو دستت سیگار نیست🤣🤣 توهم زده بودم سیگار دستمه • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم و 14 سالمه. این موضوع مال دوسال پیشه که تازه ما خونمونو عوض کرده بودیم، اقا ما خونمونو عوض کردیم و اومدیم با پسر دایی بابام همسایه شدیم من اونموقع 12 سالم بود بعد من از رابطه جنسی و اینا اطلاع داشتم یروز که من ویروس گرفتم تو خونه بودم مامان و بابام هم سر کار ابجیم‌ هم مدرسه بود دیدم یه نوتیف از طرف پسر همسایه برام اومد(بچه پسر دایی بابام) اون 18 سالش بود باهم چت میکردیم تو تلگرام گاهی اوقات یجورایی مثل داداشم بود خلاصه بهم پیام داد سلام خوبی و فلان منم جواب دادم گفت خونه ای گفتم اره گفت پس سی دی ویندوزتو بردار بیا بده بهم با موس(موس کامپیوتر)گفتم اوکی و اینا من چادر سرم کردم و زنگو زد درو باز کردم‌ پررو اومد تو منم سی دی ویندوزو از رو کانتر بهش دادم یه دفعه چادرم در اورد از سرم حالا لباس زیرم هم یه ساحلی بود و پاهام لخت بود، بر اندازم کرد و گفت میشه دست بزنم بعد به ممه هام اشاره کرد گفتم نه اقا این دست زد من دستمو گذاشتم رو شونش با زانو رفتم وسط پاش این از درد کبود شد و فشاری شد منم با کانتر تکیه داده بودم یهو اومد سمتم منم دویدم تو اشپزخونه شونه هامو گرف چسبوند به دیوار سرشو اورد ببوسه منو‌ منم از پشت یه چاقو از تو‌کشو برداشت از این چاقو گوشت بری بهش گفتم نزدیکم بشی میکنم تو شکمت اقا با هزار تهدید و اینا انداختمش بیرون و کلی بعدش گریه کردم و هنوزم ازش میترسم خلاصه بچه هاتونو تو خونه تنها نزارید یا اگه میزارید حتما بهشون بگید هرکسیو رو راه ندن تو خونه... من بعد اون موضوع دچار یکم اختلال روانی شدم ولی خب رفتم دکتر و خوب شدم • @DastanShuma

داستان شما: پسرم شیرازی ام دوست دخترمو با یه اکانتی امتحان کردم بینم پایبنده یا نه اولین پیامی ک تو گروه با اکانتی دیگه بهش دادم گفت سینگلم و رفتم پی ویش مخشو زدم و دیت رفتیم فلکه گل سرخ وقتی اومد تو ماشین منو دید رنگش عوض شد اینجوری بود ک پیش من دختر امام زمان بود تو پی وی اک اون یکی راضی شده بود دیت اول ساک بزنه منم نامردی نکردم گذاشتم دهنش و بعد از اتمام عملیات پرتش کردم پایین😊 • @DastanShuma