fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

ساغرِ جان

ساغرِ جان

رفتن به کانال در Telegram
1 023
مشترکین
-224 ساعت
-17 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
زندگی زیبا بود؛ اگر یک روز از خواب برمی‌خاستم تا یک بَدَوی صحرانشین شدە باشم با اندکی توتون و آزادیِ بسیار... #غیاث_المدهون

زندگی زیبا بود؛ اگر یک روز از خواب برمی‌خواستم تا یک بَدَوی صحرانشین شدە باشم با اندکی توتون و آزادیِ بسیار... #غیاث_المدهون

به روزِ ابر زرِ مطربان به باده دهید که هیچ نغمه‌ی تر چون صدای باران نیست #صائب_تبریزی

مع الوجود زلال دهان و زلف کجت چه جای چشمه‌ی حیوان و مار ضحاک است #خالد_نقشبندی #م

با من بمان! با من که تمام ستاره‌ها در تنم می‌سوزند و راحتم نمی‌گذارند. #شمس_لنگرودی

دارم دلی هوای بسی خوب‌رو در او یک قطره خون گرم و هزار آرزو در او نقاش صنع شکل دهانت ز نازکی پرداخت آن‌چنان که نگنجید مو در او بستم در دل از جهت آن‌که جای توست تا غیر رو نیاورد از هیچ‌ سو در او #بابافغانی

دارم دلی هوای بسی خوب‌رو در او یک قطره خون گرم و هزار آرزو در او نقاش صنع شکل دهانت ز نازکی پرداخت آن‌چنان که نگنجید مو در او بستم در دل از جهت آن‌که جای توست تا غیر رو نیاورد از هیچ‌ سو در او #بابافغانی

«غزل ۳۰۱ سعدیِ جان» @SaghareJan 🎙ساقی مهدی‌پور آبان‌ماه ۱۴۰۴ هر شب اندیشه‌ی دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر زان که هرگز به جمال تو در آیینه‌ی وهم متصور نشود صورت و بالای دگر وامقی بود که دیوانه عذرایی بود منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر وقت آن‌ است که صحرا گل و سنبل گیرد خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر بامدادان به تماشای چمن بیرون آی تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید گویم این نیز نهم بر سر غم‌های دگر باز گویم نه که دوران حیات این همه نیست سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر بیت۱ «رای»: فکر، چاره‌جویی بیت۲ «حسن عهد»: وفاداری بیت۴ «وهم»: اندیشه‌ ـ متصور نشود: قابل تصور نیست. بیت۵ قصه‌ی«وامق و عذرا»: از مشهورترین قصه‌های عاشقانه بیت۷ «فراغ»: فرصت و مجال ـ مصرع دوم: تا چهره تو چنان همه را به تماشای خود مشغول کند که فرصت و مجالی برای تماشای باغ‌های دیگر باقی نماند.

غزل ۳۳۵ سعدیِ‌جان یکی را دست حسرت بر بناگوش... 🎙ساقی

غزل_۳۳۵_سعدیِ‌جان_ـساقی‌ـ_یکی_را_دست_حسرت_بر_.mp33.32 MB

خوابم ز چشم رفت و دل از دست و جان ز کف بر من ز یک نیامدنت تا چه‌ها رود #قاآنی #خ

با سلام و احترام والدین گرامی، اگر کودک ۶ تا ۱۵ ساله شما برای دیدن تلویزیون یا تخته کلاس بدون عینک مشکل دارد و نمره چشمش در حال افزایش است، امکان پذیرش تعداد محدودی برای معاینه و درمان تخصصی در شهر تهران فراهم شده است. در صورت احراز شرایط لازم پس از معاینه، قطره تخصصی کنترل نمره چشم (جهت جلوگیری از ضعیف‌تر شدن چشم و توقف روند افزایش نمره آن)، بدون دریافت هزینه برای شما تهیه می‌شود. این کار زیر نظر پزشک متخصص چشم و اپتومتریست انجام می‌شود. جهت هماهنگی و دریافت اطلاعات بیشتر با شماره 09397612299 تماس حاصل فرمایید.

به خیالِ دهنت‌ گر نرسم معذورم مدعا اندکی آن سوی عدم می‌باشد! #بیدل #ب

«مو‌ وحشی» شعر از بهروز باغبان هوش مصنوعی

خالش که بر آن لب چو نوش است زنگی‌بچه‌ی شکرفروش است #ابن_عماد #خ

چو همرهی به من آن سرو خوش‌خرام کند ز بیم طعنه به هر کس رسد سلام کند #میلی_مشهدی #چ

امیدوارم دوباره دچار شوی، و نتوانی بخوابی، و برای مکالمه‌های بیهوده بهانه پیدا کنی. و امیدوارم این‌بار قلبت زنده بماند... #حمید_سلیمی

غمگین نی‌ام ز سوختن دل شب فراق در آتشم که عکس تو در دل کباب شد #رفعتی‌تبریزی #غ

«غزل ۲۸۸ سعدیِ جان» @SaghareJan 🎙ساقی مهدی‌پور مردادماه ۱۴۰۴ که برگذشت که بوی عبیر می‌آید که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید نشان یوسف گم‌کرده می‌دهد یعقوب مگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید ز دست رفتم و بی‌دیدگان نمی‌دانند که زخم‌های نظر بر بصیر می‌آید همی‌ خرامد و عقلم به طبع می‌گوید نظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید جمال کعبه چنان می‌دواندم به نشاط که خارهای مغیلان حریر می‌آید نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتی‌روی که یاد خویشتنم در ضمیر می‌آید ز دیدنت نتوانم که دیده دربندم و گر مقابله بینم که تیر می‌آید هزار جامه‌ی معنی که من براندازم به قامتی که تو داری قصیر می‌آید به کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشت که رحمتی مگرش بر اسیر می‌آید رسید ناله‌ی سعدی به هر که در آفاق هم آتشی زده‌ای تا نفیر می‌آید بیت۲ «مگر»: لابد، حتماً بیت۳ «بی‌دیدگان»: کنایه از کسانی که دارای بصیرت نیستند. بیت۴ «به طبع»: از روی طبیعت خود بیت۷ «مقابله»: از روبرو بیت۸ «قصیر»: کوتاه بیت۱۰ «نفیر»: بانگ و فریاد

زد به تیغم، بوسه بر دستش زدم خود گرفتم خون‌بهای خویشتن #مشتاق‌_اصفهانی #ز