fa
Feedback
(Competent Managers) مدیران شایسته

(Competent Managers) مدیران شایسته

رفتن به کانال در Telegram

کانال «مدیران شایسته» باهدف اشتراک گذاری دانش مدیریت،خاصه مدیریت منابع انسانی با تمرکز برحوزه ارزیابی و توسعه شایستگی های مدیران, در تلگرام ایجاد شده است. با ما در ارتباط باشید. @Competentmanagers www.instagram.com/Dr.kashefi

نمایش بیشتر
1 711
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
درباره‌ی کتاب: کتاب «نه برای لقمه‌ای نان» با عنوان اصلی انگلیسی (Not for Bread Alone – A Business Ethos, A Management Ethic) اثری است گرانسنگ از کونوسوکه ماتسوشیتا، بنیان‌گذار شرکت عظیم ماتسوشیتا الکتریک (که امروزه با نام پاناسونیک در سراسر جهان شناخته می‌شود). این کتاب که نخستین بار در سال ۱۹۸۴ میلادی توسط مؤسسه‌ی PHP (مؤسسه‌ی صلح و سعادت از طریق شکوفایی) در ژاپن منتشر شد، حاصل یک عمر تأمل، تجربه و عمل در عرصه‌ی کسب‌وکار است. عنوان فارسی کتاب «نه برای لقمه‌ای نان» که توسط دکتر محمدعلی طوسی ترجمه و منتشر شده، به خوبی بیانگر هسته‌ی مرکزی تفکر ماتسوشیتا است: اینکه هدف از تولید و تجارت، فراتر از تأمین معاش روزمره و صرفاً «لقمه‌ای نان» است. او بر این باور بود که صنعتگر و بازرگان، رسالتی والاتر، یعنی ریشه‌کن کردن فقر، بهبود سطح زندگی مردم و ساختن جامعه‌ای سرشار از رفاه مادی و معنوی بر عهده دارند. این کتاب در اصل مجموعه‌ای است از هفتاد و یک مقاله‌ی کوتاه و پرمغز که هر کدام گویی جرعه‌ای از دریای بی‌کران اندیشه و عمل این مرد بزرگ تجارت ژاپن به شمار می‌آید. تقدیمی از کانال تلگرامی مدیران شایسته

🔳⭕️ من به این باور رسیده‌ام که کارکنان از تشخیص شایستگی‌های خود خشنود می‌شوند. هیچ کس کامل نیست و هر کس نقاط قوت و ضعفی دارد
🔳⭕️ من به این باور رسیده‌ام که کارکنان از تشخیص شایستگی‌های خود خشنود می‌شوند. هیچ کس کامل نیست و هر کس نقاط قوت و ضعفی دارد، اما برای انجام کاری مناسب است. به نظر من شکست بسیاری از روسای با استعداد، ناشی از این بوده است که آنان زیردستان خود را به عنوان بدهی و نه سرمایه تلقی می‌کردند. شاید این قبیل روسا صرفا به حدی باهوش هستند که فقط خطاها را تشخیص می‌دهند. به نظر من یک مدیر باید حداقل ۷۰ درصد توجه خود را معطوف خصوصیات مثبت کارکنان خود نماید. 👤 کونوسوکی ماتسوشیتا 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

📕 پیتر دراکر (Peter Drucker) «بهترین راه برای پیش‌بینی آینده، ساختن آن است.» ✅درباره پیتر دراکر: پیتر فردیناند دراکر (۱۹۰۹ -
📕 پیتر دراکر (Peter Drucker) «بهترین راه برای پیش‌بینی آینده، ساختن آن است.» ✅درباره پیتر دراکر: پیتر فردیناند دراکر (۱۹۰۹ - ۲۰۰۵) مشاور، استاد، نویسنده و نظریه‌پرداز اتریشی-آمریکایی بود که به عنوان «پدر علم مدیریت نوین» شناخته می‌شود. او بیش از ۳۰ کتاب در زمینه مدیریت نوشت و ایده‌هایش تأثیر عمیقی بر دنیای کسب‌وکار و سازمان‌ها گذاشت. دراکر به جای تمرکز صرف بر سود، بر اهمیت نوآوری، بازاریابی و نقش انسان در سازمان تأکید داشت. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

💢مروری بر پژوهش ۸۵ ساله هاروارد: رمز خوشبختی، سلامت و موفقیت در چیست؟ 🔴مطالعه رشد بزرگسالان هاروارد (Harvard Study of Adult Development) که از سال ۱۹۳۸ آغاز شده و همچنان ادامه دارد، به دنبال پاسخ به این پرسش بنیادین بوده است: چه چیزی باعث می‌شود انسان‌ها زندگی طولانی‌تر، سالم‌تر و رضایت‌بخش‌تری داشته باشند؟ 🟢پس از بیش از ۸۵ سال تحقیق و بررسی چند نسل از شرکت‌کنندگان، پاسخ پژوهشگران در یک جمله خلاصه می‌شود: کیفیت روابط انسانی، مهم‌ترین عامل خوشبختی، سلامت و موفقیت پایدار است. 🔵این پژوهش در سال ۱۹۳۸ توسط دانشگاه هاروارد آغاز شد و به یکی از معتبرترین مطالعات طولی جهان تبدیل شد. مطالعه طولی به پژوهشی گفته می‌شود که در آن افراد برای سال‌های طولانی و گاه در سراسر زندگی مورد بررسی قرار می‌گیرند. 🟤در ابتدای تحقیق، ۷۲۴ مرد جوان از دو گروه متفاوت انتخاب شدند. گروه نخست شامل ۲۶۸ دانشجوی دانشگاه هاروارد بود که بعدها برخی از آنان به سیاستمداران، مدیران، استادان و افراد موفق جامعه تبدیل شدند. گروه دوم شامل ۴۵۶ نوجوان از محله‌های فقیرنشین شهر بوستون بود که بسیاری از آنان با مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو بودند. 🟠پژوهشگران طی دهه‌های متوالی زندگی این افراد را از جنبه‌های مختلف بررسی کردند؛ از وضعیت جسمی و سلامت روان گرفته تا روابط خانوادگی، درآمد، شغل، ازدواج، سبک زندگی و رضایت از زندگی. آنها به طور منظم با شرکت‌کنندگان مصاحبه می‌کردند، آزمایش‌های پزشکی انجام می‌دادند، پرونده‌های درمانی را مطالعه می‌کردند و حتی از اطلاعات همسران و فرزندان آنان نیز بهره می‌گرفتند. امروزه نسل دوم و سوم این خانواده‌ها نیز در پژوهش مشارکت دارند و مطالعه همچنان ادامه دارد. 🟡اگرچه این پژوهش توسط دانشگاه هاروارد آغاز شد، اما یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های آن روان‌پزشک برجسته هاروارد، جرج ویلنت بود. ویلنت بیش از سه دهه مدیریت علمی پروژه را بر عهده داشت و با تحلیل هزاران صفحه داده و مصاحبه، نتایج مهمی را استخراج کرد. 🟣او در کتاب «پیروزی‌های تجربه» نوشت که برخلاف تصور رایج، موفقیت در زندگی بیش از هر چیز به *توانایی ایجاد و حفظ روابط انسانی سالم* بستگی دارد. پس از او، روان‌پزشک و استاد هاروارد، رابرت والدینگر، مدیریت پژوهش را بر عهده گرفت و نتایج آن را از طریق سخنرانی‌ها و مقالات علمی در سطح جهان مطرح کرد. ⚫️برخلاف انتظار بسیاری از افراد، پژوهشگران دریافتند که ثروت، شهرت یا حتی بهره هوشی بالا، بهترین پیش‌بینی‌کننده خوشبختی نیستند. آنچه بیش از هر عامل دیگری سلامت و رضایت از زندگی را پیش‌بینی می‌کند، کیفیت روابط انسانی است. ⚪️افرادی که روابط گرم، صمیمی و مبتنی بر اعتماد با خانواده، دوستان و همکاران خود داشتند، نه تنها شادتر بودند، بلکه از سلامت جسمی بهتری نیز برخوردار بودند. این افراد در دوران سالمندی حافظه قوی‌تر، عملکرد شناختی بهتر و امید به زندگی بیشتری داشتند. 🔴در مقابل، تنهایی و انزوای اجتماعی به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل تهدیدکننده سلامت شناخته شد. پژوهش نشان داد افرادی که احساس تنهایی می‌کنند، بیشتر در معرض افسردگی، بیماری‌های قلبی، اضطراب و زوال شناختی قرار دارند. 🟢یافته‌های این پژوهش تنها برای زندگی شخصی کاربرد ندارند؛ بلکه برای مدیران و سازمان‌ها نیز بسیار ارزشمند هستند. بسیاری از مدیران تصور می‌کنند حقوق، مزایا و پاداش مهم‌ترین عوامل انگیزش کارکنان هستند؛ اما این پژوهش نشان می‌دهد که روابط انسانی سالم در محیط کار نقش بسیار مهم‌تری دارند. 🔵کارکنانی که احساس می‌کنند مورد احترام قرار می‌گیرند، صدایشان شنیده می‌شود و مدیران از آنان حمایت می‌کنند، انگیزه بیشتری دارند و عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند. همچنین تیم‌هایی که بر پایه اعتماد و همکاری شکل گرفته‌اند، خلاق‌تر، نوآورتر و اثربخش‌تر هستند. 🟤برای مثال، مدیری که به طور منظم با اعضای تیم خود گفت‌وگو می‌کند، به نگرانی‌های آنان گوش می‌دهد و فضایی مبتنی بر اعتماد ایجاد می‌کند، احتمالاً نتایج بهتری نسبت به مدیری خواهد داشت که تنها بر کنترل و نظارت تمرکز دارد. 🟠این پژوهش به ما یادآوری می‌کند که سرمایه‌گذاری بر روابط خانوادگی، دوستی‌ها و ارتباطات سالم اجتماعی شاید مهم‌ترین سرمایه‌گذاری زندگی باشد. آنچه کیفیت زندگی ما را تعیین می‌کند، نه آن چیزی است که داریم، بلکه کسانی هستند که زندگی خود را با آنها سهیم می‌شویم. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

📘. بازشناسی مفاهم: مکتب، رویکرد، نظریه، پارادایم و چارچوب مفهومی 🔸در ادبیات مدیریت، واژگان مکتب، رویکرد، نظریه، پارادایم و چارچوب مفهومی اغلب به‌طور مترادف به کار می‌روند. اما در سطح تحلیلی و پژوهشی، این اصطلاحات دارای تمایزات معنایی دقیق هستند که شناخت آن‌ها، کلید درک صحیح تاریخ اندیشه مدیریت است. در این بخش، پنج مفهوم بنیادین را به‌تفصیل تعریف می‌کنیم و در پایان، یک جدول تحلیلی برای مقایسه آنها ارائه می‌دهیم. ✅. مکتب (School) مکتب، به مجموعه‌ای از اندیشمندان، نظریه‌ها و مفاهیم اطلاق می‌شود که در یک دوره تاریخی مشخص، در پاسخ به یک مسئله محوری مشترک و بر اساس مفروضات بنیادی مشابه، شکل گرفته‌اند و دارای روش تحلیل و پیش‌فرض‌های مشترک درباره انسان، سازمان و محیط هستند. ویژگی‌های اصلی مکتب عبارت‌اند از: هم‌زمانی تاریخی (اعضای یک مکتب معمولاً در یک بازه زمانی نزدیک فعالیت می‌کنند)؛ مسئله محوری مشترک (مثلاً مکتب کلاسیک به دنبال حل مسئله «کارایی و نظم» بود)؛ مفروضات بنیادی مشابه (برای مثال، همه متفکران مکتب کلاسیک، انسان را «موجودی اقتصادی» و سازمان را «ماشین عقلانی» می‌دیدند)؛ و پیامدهای عملی همسو (رویکردهای مدیریتی پیشنهادی آن‌ها در یک جهت قرار دارد). به‌عنوان مثال، مکتب کلاسیک شامل تیلور، فایول و وبر است که هر سه در اوایل قرن بیستم، به دنبال افزایش کارایی از طریق رسمی‌سازی، استانداردسازی و سلسله‌مراتب بودند. مکتب، بالاترین سطح تجمع اندیشه‌ای را در تاریخ مدیریت نشان می‌دهد و معمولاً نام‌گذاری آن‌ها بر اساس یک ویژگی متمایز تاریخی (مانند «کلاسیک» یا «روابط انسانی») صورت می‌گیرد. ✅ رویکرد (Approach) رویکرد، مفهومی گسترده‌تر از مکتب است و به نگاه و زاویه تحلیلی خاص به موضوع مدیریت اشاره دارد. یک رویکرد ممکن است چندین مکتب یا نظریه را در خود جای دهد. تفاوت مکتب و رویکرد در این است که مکتب بیشتر تاریخ‌مند است؛ رویکرد بیشتر تحلیل‌مند. مکتب به یک دوره زمانی محدود است؛ رویکرد می‌تواند فراتاریخی باشد. برای مثال، «رویکرد سیستمی» یک نگاه تحلیلی است که می‌تواند در مکتب سیستم‌ها، اقتضایی، و حتی بخش‌هایی از معاصر حضور داشته باشد. به‌عنوان نمونه، رویکرد رفتارسازمانی شامل مکتب روابط انسانی (التون مایو)، نظریه‌های انگیزش (مزلو، هرزبرگ) و رهبری (فیدلر) می‌شود. رویکرد، لنز تحلیلی است که چندین مکتب تاریخی را زیر یک چتر مفهومی گرد می‌آورد. ✅. نظریه (Theory) نظریه، مجموعه منسجمی از مفاهیم، روابط و گزاره‌هاست که برای توضیح، پیش‌بینی یا تبیین یک پدیده سازمانی یا مدیریتی به کار می‌رود. ویژگی‌های نظریه عبارت‌اند از: قابلیت آزمون تجربی (نظریه باید قابل آزمون علمی باشد)؛ انسجام منطقی (مفاهیم آن باید به‌طور منطقی به هم مرتبط باشند)؛ و قدرت تبیین (باید بتواند پدیده‌ای خاص را توضیح دهد). به‌عنوان مثال، نظریه سلسله‌مراتب نیازهای مزلو یک نظریه در حوزه انگیزش است که پیش‌بینی می‌کند افراد ابتدا نیازهای پایه‌ای خود را ارضا می‌کنند و سپس به نیازهای بالاتر می‌پردازند. نظریه، واحد تحلیلی پایه‌ای است که با هم ترکیب می‌شوند تا یک مکتب یا رویکرد را شکل دهند. ✅. پارادایم (Paradigm) پارادایم، بر اساس تعریف توماس کوهن (Thomas Kuhn)، مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، فنون و مفروضات بنیادی است که یک جامعه علمی در یک دوره زمانی آن را می‌پذیرد و بر اساس آن به پژوهش می‌پردازد. در مدیریت، پارادایم اشاره به چارچوب فکری بنیادین دارد که تعیین می‌کند: واقعیت چیست (هستی‌شناسی)؛ چگونه می‌توان آن را شناخت (معرفت‌شناسی)؛ و چه روش‌هایی برای مطالعه آن مناسب است (روش‌شناسی). به‌عنوان مثال، پارادایم وظیفه‌گرا (Functionalist Paradigm) فرض می‌کند که سازمان‌ها سیستم‌های عقلانی هستند که می‌توان آن‌ها را به‌طور عینی مطالعه کرد؛ در حالی که پارادایم تفسیرگرا (Interpretive Paradigm) سازمان را ساخته اجتماعی می‌داند و بر معنا و فهم ذهنی تأکید دارد. پارادایم‌ها، عمیق‌ترین لایه مفهومی هستند و تغییر آن‌ها به‌معنای انقلاب علمی است. ✅. چارچوب مفهومی (Conceptual Framework) چارچوب مفهومی، شبکه‌ای از مفاهیم و روابط منطقی است که پژوهشگر برای سازماندهی تفکر خود درباره یک موضوع استفاده می‌کند. این چارچوب لزوماً نظریه نیست؛ بلکه ابزاری برای سازماندهی مفاهیم و متغیرها است. به‌عنوان مثال، مدل VRIO (Value, Rarity, Imitability, Organization) یک چارچوب مفهومی است که به تحلیل منابع استراتژیک کمک می‌کند، اما خودش یک نظریه جامع نیست. ✍️دکتر محمد حسین کاشفی 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

✅ در این ویدئو که خلاصه ای از کتاب نظریه های کلان جامع شناختی و تجزیه و تحلیل سازمان اثر بوریل و مورگان است،توضیح میدهد: ▪︎پارادایم چیست؟ ▪︎محورهای شکل دهنده پارادایم ها چه هستند؟ ▪︎مشخصات هر پارادایم چیست؟ 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

🖊 چرا نادان‌ها معمولاً اعتمادبه‌نفس بیشتری دارند؟ سقراط می‌گفت: «من داناترین فرد آتنم؛ زیرا تنها کسی هستم که می‌دانم نمی‌دانم.» این جمله، یکی از عمیق‌ترین بینش‌های تاریخ اندیشه است. سقراط معتقد بود بسیاری از انسان‌ها نه‌تنها دانا نیستند، بلکه از نادانی خود نیز آگاه نیستند. بعدها فیلسوفی به نام نیکلاس کوزایی این مفهوم را «جهل فرهیخته» نامید؛ یعنی آگاهی از محدودیت‌های دانایی خویش. در واقع، نخستین گام برای دانا شدن، رهایی از توهم دانایی است. این اندیشه در تمدن اسلامی نیز بارها مورد توجه حکما و اندیشمندان قرار گرفته است. سعدی علیه‌الرحمه می‌گوید: «نادان را به از خاموشی نیست، و گر این مصلحت بدانستی، نادان نبودی.» یعنی نادان اگر می‌دانست چه چیز را نمی‌داند، دیگر نادان نبود. اما آیا این موضوع فقط یک شهود فلسفی است یا علم روان‌شناسی نیز آن را تأیید کرده است؟ 🔹 پاسخ مثبت است. دو روانشناس به نامهای «دیوید دانینگ» و «جاستین کروگر"  با انجام مجموعه‌ای از پژوهش‌ها به نتیجه‌ای جالب رسیدند: افرادی که در یک حوزه‌ی دانش یا مهارت کمی دارند، معمولاً توانایی ارزیابی درست عملکرد خود را نیز ندارند. به همین دلیل، اغلب توانایی‌های خود را بیش از حد واقعی برآورد می‌کنند. این پدیده بعدها به نام «اثر دانینگ–کروگر» شناخته شد. 🔹 نکته‌ی جالب اینجاست که هرچه فرد بیشتر یاد می‌گیرد، بیشتر متوجه گستردگی مجهولات خود می‌شود. به همین دلیل، اعتمادبه‌نفس اولیه و کاذب او کاهش می‌یابد. فرد درمی‌یابد که مسئله بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که در ابتدا تصور می‌کرده است. در مقابل، کسانی که در آغاز مسیر یادگیری قرار دارند، گاهی با مطالعه چند مقاله، دیدن چند ویدئو یا شنیدن چند سخنرانی، احساس می‌کنند به درکی عمیق از موضوع رسیده‌اند و با قاطعیت درباره آن اظهار نظر می‌کنند. 🔹 شاید به همین دلیل است که در فضای مجازی افراد کم‌اطلاع را گاه مطمئن‌تر و قاطع‌تر از متخصصان می‌بینیم. متخصص واقعی معمولاً می‌داند که هر مسئله‌ای ابعاد و پیچیدگی‌های فراوانی دارد؛ بنابراین با احتیاط بیشتری سخن می‌گوید. البته نباید فراموش کرد که اثر دانینگ–کروگر فقط درباره «دیگران» نیست. تقریباً همه ما در حوزه‌هایی که شناخت کمی از آن‌ها داریم، ممکن است گرفتار این خطا شویم. شاید یکی از نشانه‌های بلوغ فکری این باشد که بتوانیم با آرامش بگوییم: «ممکن است اشتباه کنم؛ بیشتر توضیح بده.» این جمله، آغاز راه دانایی است. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

چرا جنرال الکتریک در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۲۰۱۰ رویکرد مدیریتی خود را تغییر داد؟ 🔹شرکت جنرال الکتریک (General Electric)، یکی از نمادهای تاریخی مدیریت آمریکاست. این شرکت، که در سال ۱۸۹۲ توسط توماس ادیسون و چارلز کافین بنیان نهاده شد، در طول یک قرن فعالیت، تقریباً هر مکتب مدیریتی را تجربه کرده است: از مدیریت علمی تیلور در کارخانه‌های لامپ‌سازی، تا بوروکراسی وبری در ساختار سلسله‌مراتبی، از مدیریت استراتژیک پورتر در دهه ۱۹۸۰، تا چابکی و تیم‌های خودسازمان‌ده در دهه ۲۰۱۰. این سابقه، جنرال الکتریک را به آزمایشگاهی زنده برای مطالعه‌ی تطور اندیشه‌ی مدیریت تبدیل کرده است. 🔸در اواخر قرن نوزدهم و نیمه‌ی نخست قرن بیستم، جنرال الکتریک بر اساس اصول مدیریت علمی و ساختارهای سلسله‌مراتبی اداره می‌شد. تمرکز بر کارایی، استانداردسازی، تقسیم کار و کنترل دقیق، این شرکت را به یکی از بزرگ‌ترین کنگلومرای صنعتی جهان تبدیل کرد. اما در دهه‌ی ۱۹۸۰، با تشدید رقابت جهانی — به‌ویژه از سوی شرکت‌های ژاپنی — جنرال الکتریک با بحران مواجه شد: کارایی دیگر کافی نبود، بلکه استراتژی و مزیت رقابتی ضروری شده بود. 🔹در این زمان، جک ولش (Jack Welch) رهبری شرکت را بر عهده گرفت. ولش، با الهام از نظریه‌های مایکل پورتر درباره‌ی استراتژی رقابتی، تمرکز خود را بر بازسازی پرتفوی کسب‌وکار، حذف واحدهای ضعیف، و تمرکز بر بازارهای پیشرو قرار داد. او در همان حال، ساختار سازمان را تخت کرد، لایه‌های میانی مدیریت را حذف کرد، و فرهنگ «سازمان بدون مرز» را ترویج داد. در طول بیست سال رهبری او، ارزش بازار جنرال الکتریک از ۱۴ میلیارد دلار به بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار رسید — رکوردی که شرکت را به ارزشمندترین شرکت جهان تبدیل کرد. 🔸اما در دهه‌ی ۲۰۱۰، با ظهور اقتصاد دیجیتال، سرعت تغییرات و افزایش پیچیدگی محیط، جنرال الکتریک مجبور شد به سمت چابکی، تیم‌های خودسازمان‌ده و نوآوری باز حرکت کند. جف ایملت، جانشین ولش، تلاش کرد با ایجاد «GE Software»، تبدیل شدن به «شرکت دیجیتال صنعتی»، و استفاده از روش‌های چابک و اسکرام، شرکت را با اقتصاد جدید سازگار کند. اما این تحول، که دیر آغاز شده بود، نتوانست جلوی افول شرکت را بگیرد: در سال ۲۰۱۸، جنرال الکتریک از شاخص داوجونز حذف شد — نمادی از پایان یک عصر. 🎯این روایت، درس بنیادینی برای ما دارد: در مدیریت «یک بهترین راه» وجود ندارد. هر دوره، مسئله‌ی خاص خود و در نتیجه نظریه‌ی مناسب خاص خود را می‌طلبد. آنچه در دهه‌ی ۱۹۸۰ — دوره‌ی رقابت جهانی و ثبات نسبی — موفق بود، در دهه‌ی ۲۰۱۰ — دوره‌ی دیجیتالی‌شدن و عدم‌قطعیت — کافی نبود. این تحول نشان می‌دهد که مدیریت، نه یک مجموعه از قواعد ثابت، بلکه هنر تطبیق با شرایط متغیر است. این فصل، تلاشی است برای فهم این تطبیق — از ریشه‌های مفهومی تا تطور تاریخی. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

باکس کاربردی: از نیو لَنَرک ۱۸۰۰ تا سیلیکون‌ولی ۲۰۲۴ – میراث زندهٔ اوون آنچه رابرت اوون در سال ۱۸۰۰ در کارخانه‌ای کوچک در اسکاتلند آغاز کرد، امروز در شرکت‌های پیشروی درهٔ سیلیکون و فراتر از آن ادامه یافته است. هنگامی که گوگل خدمات رفاهی، تفریحی و آموزشی خود را معرفی می‌کند، وقتی پاتاگونیا مرخصی والدینی سخاوتمندانه اعطا می‌کند، وقتی سیلزفورس برابری دستمزد برای کارِ برابر را تضمین می‌نماید، و وقتی کاستکو دستمزدها را به‌طور قابل‌توجهی بالاتر از حداقل قانونی نگه می‌دارد — همگی، در ژرفای خود، همان اصل بنیادین اوون را به‌کار می‌بندند: رفاه کارکنان، سرمایه‌گذاری است که بازدهی پایدار به همراه دارد. پژوهش‌های معاصر نیز این ادعا را تأیید می‌کنند: فراتحلیل (متا-آنالیز) ۳۳۸ مطالعه نشان می‌دهد که شرکت‌های دارای برنامه‌های جامعِ رفاه کارکنان، از سودآوری ۲۳٪ بالاتر و نرخ ترک خدمت ۲۴٪ پایین‌تری برخوردارند. این یافته‌ها، که با روش‌های کمّی روزآمد به دست آمده‌اند، در نهایت همان حقیقتی را بازآفرینی می‌کنند که اوون نیمه‌قرن‌ها پیش، با شهود و تجربهٔ عملی، به آن دست یافته بود: انسان، سرمایه‌ای است که با نگهداری، پربارتر می‌شود.

■ باکس کاربردی: از نیو لَنَرک ۱۸۰۰ تا سیلیکون‌ولی ۲۰۲۴: میراث زنده اوون آنچه اوون در ۱۸۰۰ در کارخانه‌ای کوچک در اسکاتلند آغاز کرد، امروز در شرکت‌های پیشرو سیلیکون‌ولی و فراتر از آن ادامه دارد. وقتی Google خدمات رفاهی، تفریحی و آموزشی خود را برای پرسنلش معرفی می‌کند، وقتی Patagonia مرخصی والدینی سخاوتمندانه می‌دهد، وقتی Salesforce دستمزد برابر برای کارهای برابر را تضمین می‌کند، و وقتی Costco دستمزدها را به‌طور قابل توجهی بالای حداقل قانونی نگه می‌دارد — همه این‌ها، در عمق، همان اصل اوون را پیاده می‌کنند: رفاه کارکنان، سرمایه‌گذاری‌ای است که بازده دارد. تحقیقات مدرن این ادعا را تأیید می‌کند: تحلیل متا-آنالیتیک از ۳۳۸ مطالعه نشان می‌دهد که شرکت‌هایی با برنامه‌های قوی رفاه کارکنان، ۲۳٪ سودآوری بالاتر و ۲۴٪ نرخ ترک شغل پایین‌تر دارند. این داده‌ها، که با روش‌های کمّی مدرن به دست آمده‌اند، در نهایت همان حقیقتی را تأیید می‌کنند که اوون با شهود و تجربه کشف کرده بود: انسان، سرمایه‌ای است که نگهداری می‌شود.

■ سلام و تسلیت ؛ ایران ◇ و درود خداوند بر ملّتی که اتحاد و انسجامش، این کشور را در دو عالَم، مايه‌ی فخر تاریخِ ایمان و کوری چشم دشمنان خداوند قرار داد. این روزها برگی دیگر از تاریخ ایران ورق می‌خورد. دشمن امپریالیست که می‌پنداشت با بمباران بیت رهبری در نخستین روز جنگ، راه را برای سلطه بر ایران و حتی تجزیه این سرزمین هموار خواهد کرد، اکنون و پس از گذشت بیش از چهار ماه، نظاره‌گر ملتی است که عاشقانه پای آرمان «ایران قوی» ایستاده‌اند و به شهدای سرافراز خود ادای احترام میکنند. ◇ و این است وفاداری قومی که خداوند اراده کرده، وارث زمین و بسترساز حاکمیت الله در تمام جهان باشند. بی‌تردید برگزاری باشکوه این مراسم، مسئولین عالیرتبه کشور را امیدوارتر و تیم مذاکره کننده کشورمان را در اجرای تفاهم نامه اخیر و انجام مذاکرات پیشرو در جهت تثبیت صلح و آرامش و توسعه ایران عزیز توانمند تر خواهد کرد. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

❓چرا دیگر حال گفت‌وگو نداریم؟ ✍علی میرزامحمدی اگر این روزها سری به گروه‌های تلگرامی و واتساپی خود بزنید یا در جمع‌های خانوادگی و کاری دقیق شوید، متوجه یک تغییر بزرگ می‌شوید: سکوت. آن همه شور و حرارت برای بحث، تحلیل، مخالفت یا موافقت، حالا جای خود را به نوعی بی‌تفاوتی و تماشاگری داده است. 🗣 تعداد پیام‌ها و واکنش به اخبار حداقل در گروه‌های مجازی که من در آنها حضور دارم به شکل چشمگیری کم شده و افراد  بیشتر ترجیح می‌دهند «خواننده خاموش» باشند تا مشارکت‌کننده. به احتمال این روند در دیگر گروه ها و حتی فضای جامعه ایران هم جاری است. اما چه شد که شوق گفت‌وگو در جامعه ما تا این حد فروکش کرد؟ برای فهم این سکوت سنگین، باید به لایه‌های زیرین روانی و اجتماعی جامعه نگاه کنیم. 🔺۱. فرسودگی مزمن ما جامعه‌ای هستیم که در دهه‌های اخیر، فشارهای سنگینی را از سر گذرانده‌ایم؛ فشارهایی که شاید ملموس‌ترین آن‌ها پیامدهای روانی دوران پس از جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم باشد. وقتی جامعه‌ای برای مدتی طولانی در وضعیت آماده‌باش و مواجهه با تهدیدهای مداوم بیرونی قرار می‌گیرد، تمام انرژی روانی‌اش صرف یک چیز می‌شود: «بقا». روان‌شناسی اجتماعی می‌گوید انسان‌ها انرژی روانی محدودی دارند. وقتی این انرژی صرف مواجهه با بحران‌های پی‌درپی معیشتی و امنیتی می‌شود، دیگر توانی برای گفت‌وگو، استدلال و تعامل باقی نمی‌ماند. ما خسته‌تر از آنیم که با هم حرف بزنیم. 🔺۲. عصر پس از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در مقطعی توانست موجی از امید و انتظار را تزریق کند. اما وقتی تغییر ملموسی در زندگی روزمره مردم رخ نداد، جامعه دچار پدیده‌ «درماندگی آموخته‌شده» شد؛ یعنی آدم‌ها به این نتیجه رسیدند که تلاش‌هایشان، حرف زدن‌هایشان و حتی چالش‌های فکری‌شان تأثیری روی سرنوشت و آینده ندارد.  وقتی احساس کنی صدایت شنیده نمی‌شود یا فرقی به حال واقعیت موجود نمی‌کند، کم‌کم حرف زدن را بیهوده می‌بینی و به لاک سکوت پناه می‌بری. 🔺۳. بمباران شوک‌ها و پناهگاه بی‌حسی یک سال اخیر برای جامعه ما، سال هجوم ثانیه‌ای خبرهای شوک‌آور بود. آستانه حساسیت ما به قدری بالا رفته که دیگر کمتر خبری تکان‌مان می‌دهد. ذهن ما برای اینکه زیر بار این حجم از اخبار ناگوار و اضطراب متلاشی نشود، یک سپر دفاعی به نام «بی‌حسی روانی» دور خود کشیده است. وقتی دوره آن هیجانات و شوک‌های اولیه می‌گذرد، جامعه وارد فاز «رکود و ملال» می‌شود. در این فاز، ما دچار اشباع اطلاعاتی و فرسودگی عاطفی می‌شویم. دیگر توان همدلی با دیگری را نداریم و ترجیح می‌دهیم در پیله‌های تنهایی خودمان بمانیم تا آسیب کمتری ببینیم. 🔍کاهش شوق گفت‌وگو در میان ما، از تنبلی یا بی‌خیالی نیست؛ این سکوت، یک واکنش دفاعی غریزی است برای زنده ماندن در برابر سال‌ها تنش و اضطراب. اما باید نگران این پیله‌های تنهایی بود. جامعه‌ای که شوق گفتگو را از دست بدهد، به سمت انزوا و گسست می‌رود.  🔹برای آشتی دوباره با گفت‌وگو، پیش از هر چیز، روان جامعه به آرامش، ثبات و بارقه‌های واقعی امید نیاز دارد. 👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران @iransocialproblems

🔰تئوری بلوغ و تئوری مبادله ..... ✅دکتر بهزاد ابوالعلایی 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

🔴سندرم کارکنان ناپیدا! 🔸سندرم کارکنان ناپیدا به حالتی گفته می‌شود که یک کارمند، با وجود تلاش فراوان، در محیط کار دیده نمی‌شود و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. دیده نشدن در محیط کار می‌تواند به کاهش انگیزه، افزایش فرسودگی شغلی و ترک کار منجر شود. البته فرهنگ سازمانی و نحوه مدیریت نیز نقش مهمی در دیده شدن یا نادیده گرفتن کارکنان ایفا می‌کند. برخی دلایل علمی و روان‌شناختی که نشان می‌دهند چرا برخی کارکنان مورد توجه قرار نمی‌گیرند عبارتند از: ▪️کارکنان ناپیدا معمولاً مهارت برندسازی شخصی را ندارند در دنیای کاری امروز، توانایی ارائه دستاوردها به‌اندازه عملکرد واقعی اهمیت دارد. برخی از کارکنان ناپیدا، به دلیل ترس از خودنمایی یا تصور اینکه باید فروتن باشند، از صحبت کردن درباره موفقیت‌های خود اجتناب می‌کنند. اما این رویکرد می‌تواند باعث شود که دیگران از ارزش واقعی کار آن‌ها بی‌اطلاع بمانند. ▪️کارمندان ناپیدا اغلب ارتباطات کاری ضعیفی دارند ارتباطات کاری فقط به معنی صحبت کردن نیست، بلکه شامل توانایی تعامل، شبکه‌سازی و ایجاد روابط حرفه‌ای نیز می‌شود. برخی از کارکنان، به‌ویژه افرادی که درون‌گرا هستند، تمایل دارند که بیشتر در کار خود غرق شوند و کمتر با دیگران ارتباط برقرار کنند. در نتیجه، دیگران ارزش کار آن‌ها را درک نمی‌کنند. همچنین اطلاعات مهم سازمانی را از دست می‌دهند یا فرصت‌هایی که از طریق روابط کاری به وجود می‌آید، به آن‌ها نمی‌رسد. ▪️نبود مهارت‌های ارائه و سخنوری در جلسات کاری این افراد ممکن است ایده‌های عالی داشته باشند، اما چون معمولاً از ترس قضاوت شدن یا اشتباه کردن در جلسات سکوت می‌کنند یا به‌درستی نمی‌توانند آن‌ها را بیان کنند، از نظر دیگران پنهان می‌مانند. ▪️نبود ابتکار عمل و مشارکت فعال در پروژه‌ها وقتی کارمندی همیشه منتظر است تا کاری به او سپرده شود و خود برای ارائه ایده‌های جدید یا بهبود فرآیندها اقدام نمی‌کند، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. سازمان‌ها به افرادی نیاز دارند که بتوانند مسائل را شناسایی کنند و به جای صرفاً اجرای دستورات، راه‌حل‌ ارائه دهند. ▪️تمرکز بر کارهای فنی و پشت‌صحنه بدون تعامل با مدیران کارمندان پشت‌صحنه معمولاً درگیر کارهای ضروری اما نامرئی هستند که تأثیر آن‌ها به‌صورت غیرمستقیم احساس می‌شود. اگر این افراد مهارت کافی در معرفی دستاوردهای خود نداشته باشند، احتمال دیده شدنشان کاهش می‌یابد. ▪️نداشتن مهارت مذاکره و درخواست ارتقا بسیاری از کارمندان تصور می‌کنند که مدیران باید خودشان متوجه عملکرد آن‌ها شوند و پیشنهاد ارتقا بدهند، اما در واقعیت این اتفاق به‌ندرت رخ می‌دهد. همچنین نداشتن جسارت برای صحبت درباره حقوق، ارتقا یا درخواست فرصت‌های بهتر، باعث می‌شود که این کارکنان در همان موقعیت‌های قبلی باقی بمانند. ▪️عدم تمایل به یادگیری مهارت‌های جدید کارمندانی که یادگیری را متوقف می‌کنند، به‌تدریج از دیگران عقب می‌مانند و کمتر مورد توجه مدیران قرار می‌گیرند. مدیران معمولاً فرصت‌های پیشرفت و پروژه‌های مهم را به کارمندانی می‌دهند که در حال رشد و یادگیری هستند. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

🔴روانشناسی قدرت! 🔸برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا مستبدانه یک صاحب قدرت این است که فرد مزبور انسانی است که ذاتاً از طبیعتی مالامال از خصلت‌های منفی از قبیل خودبزرگ‌بینی، کیش شخصیت و نگاه از موضع بالا در رابطه خود با انسان‌های دیگر است. 🔸اما مطالعاتی که در زمینه‌های مشترک روانشناسی و علوم سیاسی بعمل آمده، نشان می‌دهند که چرا افراد قدرتمند در اکثر مواقع و در طول تاریخ به نحوی شگفت‌انگیز از خود رفتاری به کلی متفاوت، پیش و پس از به قدرت رسیدن نشان می‌دهند و رفتار و کردار و حتی نحوه سخن گفتن فرد بطور بارزی پس از رسیدن به قدرت دست‌خوش تغییر می‌گردد. 🔸ادم گالینسکی، روانشناس اجتماعی در دانشگاه Northwestern University-Kellogg School of Management سالها پیش روی گروهی از دانشجویان آزمایشی انجام داد که نتیجه‌ آن این بود که قدرت باعث می‌گردد که به نحوی اعجاب‌آور، فرد تازه به قدرت رسیده، از لحظه تکیه زدن به جایگاه قدرت رفته‌رفته جهان پیرامون خود را تنها از منظر خود می‌بیند و بطور اسرار‌آمیزی تجزیه تحلیل‌ها و تصمیماتش در جهت حفظ و بقاء قدرت خویش است. 🔸دستیابی به قدرت باعث می‌گردد که فرد به سرعت تمامی مهارت‌های خود را در ایجاد رابطه عاطفی با پیروان خود به فراموشی سپرده و دیگر دیدگاه‌های آنان را نبیند و صدای آنان را نشنود. او تنها چیزهائی را می‌بیند که دوست دارد ببیند و صداهائی را می‌شنود که دوست دارد بشنود. 🔸در حقیقت فرد قدرتمند با دستیابی به قدرت به این نتیجه می‌رسد که لابد توانائی‌های فردی و مهارت‌های تخصصی و یا قدرت مدیریت او از دیگران یک سر و گردن بالاتر بوده که توانسته گوی سبقت را از دیگران برباید. او با خود می‌اندیشد، اگر من برتر از همه نبودم چه دلیلی داشت که به این موفقیت و مقام برسم؟ از این لحظه به بعد او خود را بطور بی‌وقفه محق می‌داند که وزن به مراتب بیشتری به نظرات خود بدهد و انتخاب مردم را اینگونه تفسیر کند که چون نمی‌توانسته‌اند و یا نمی‌دانسته‌اند که چگونه کار‌ها باید سامان داده شود به من روی آورده‌اند. 🔸اما اشکال بزرگتر در اینجاست که وقتی از نظرات مردم سخن به میان می‌آید خواست‌های آنان نیز با نظراتشان درهم می‌آمیزد. وی هرگز توجه نمی‌کند که هر چند ممکن است در باب مدیریت و یافتن راه حل، نظر مردم صائب نباشد (که در آن هم بحث است) اما قرار نیست “خواسته‌هایشان” نیز هم‌پای “نقطه نظرات غیرتخصصی‌شان” در هم آمیخته و فاقد اعتبار گردد. ◀️ در نهایت، الزاماً این خصائل فردی که در مسند قدرت نشسته نیست که رفتار او را رقم می‌زند، بلکه در اکثر موارد این پروسه رسیدن به قدرت است که از فرد شخصیت جدیدی می‌سازد. این فرآیند می‌تواند کاراکتری افتاده و درویش مسلک و همراه مردم را به مستبدی سرسخت و نفوذناپذیر و بی‌توجه به خواست مردم مبدل کند. تغییر و تحول یاد شده بخصوص برای آنان که خود را خادمین خداوند و یا مردم می‌دانند سخت هشدار‌دهنده است. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

⚠️ ۷ نقابِ مدیرانِ سمی؛ قاتلانِ اشتیاق در سازمان 1- مدیرِ «پادشاهِ جزئیات» (The Micromanager): او به هیچ‌کس اعتماد ندارد. تمام کارها باید با نظر او انجام شود. اثر: کشتن خلاقیت و گرفتن استقلال عمل از افراد حرفه‌ای که باعث می‌شود تیم احساس بی‌کفایتی کند. 2- مدیرِ «کش‌رونده» (The Credit Stealer): وقتی کار خوب پیش می‌رود، آن را به نام خود می‌زند؛ اما وقتی مشکلی پیش می‌آید، تمام تقصیر را گردنِ تیم می‌اندازد. اثر: نابودی کاملِ انگیزه و وفاداری در اعضای تیم. 3- مدیرِ «در دسترسِ غایب» (The Invisible Manager): فقط در زمانِ درخواست‌های فوری یا انتقاد ظاهر می‌شود. هیچ نقشی در حمایت، آموزش یا باز کردن گره‌های مسیر ندارد. اثر: سردرگمی و رهاشدگیِ تیم. 4- مدیرِ «پرده‌نشین» (The Favoritism-Practitioner): به جای شایسته‌سالاری، «نورچشمی‌بازی» می‌کند. قوانین برای همه یکسان نیست و این باعث ایجاد دودستگی و نفاق در تیم می‌شود. اثر: ایجاد فضای رقابتِ ناسالم و از بین بردن عدالت سازمانی. 5- مدیرِ «ترس‌افکن» (The Fear-Based Leader): فکر می‌کند تنها راهِ مدیریت، ایجاد ترس است. مدام تهدید به اخراج می‌کند یا از کلمات تحقیرآمیز استفاده می‌کند. اثر: تیم همیشه در حالتِ دفاعی است و هیچ‌کس جراتِ ریسک یا ارائه ایده جدید ندارد. 6- مدیرِ «بادکنکی» (The Volatile Manager): ثباتِ رفتاری ندارد. یک روز مهربان است و روز دیگر به خاطر یک اتفاق کوچک، منفجر می‌شود. اثر: اضطرابِ دائمی در محیط کار (تیم مدام باید مراقب باشد که مدیر امروز در چه فازی است). 7- مدیرِ «دربِ بسته» (The Gatekeeper): اطلاعات را حبس می‌کند و اجازه نمی‌دهد تیم تصویر بزرگی از اهداف شرکت داشته باشد. فقط دستور می‌دهد و هیچ «چرایی» برای کارها تعریف نمی‌کند. اثر: تبدیل شدنِ کارکنان به «ربات»هایی که بدونِ درک هدف، فقط وظایف را انجام می‌دهند. ❌❌❌❌❌❌❌❌ سخن پایانی برای مدیران: اگر در این لیست خودتان را دیدید، نگران نباشید؛ آگاهی، اولین قدمِ تغییر است. مدیریت، یک «مهارت» است، نه یک «سلطنت». @hr2026

📙پیچیدگی مفهومی کیفیت کیفیت یکی از آن مفاهیمی است که همه از آن سخن می‌گویند، اما تعریف دقیقش هنگام بحث علمی، دشوارتر از آن چیزی است که در نگاه اول می‌نماید. مشتریان از «کیفیت خوب» حرف می‌زنند؛ مهندسان از «انطباق با مشخصات فنی»؛ اقتصاددانان از «نسبت ارزش به قیمت»؛ و فلاسفه از «تعالی ذاتی» یا «کمال نسبی». این تکثر تعاریف، نه نشانه ابهام، بلکه بازتاب واقعی پیچیدگی پدیده کیفیت است. ❇️دیوید گاروین (David A. Garvin) در کتاب تأثیرگذار خود «مدیریت کیفیت» (Managing Quality, 1988) پنج رویکرد کلی به تعریف کیفیت را شناسایی کرد که هریک پیامدهای مدیریتی متفاوتی دارند. ✅رویکرد اول: کیفیت به‌مثابه تعالی (Transcendent Quality) در این دیدگاه، کیفیت یک استاندارد مطلق است — نوعی برتری ذاتی که بلافاصله قابل تشخیص است، اما به‌سختی قابل تعریف. این نگاه در ادبیات و هنر رایج است اما برای مدیریت سازمانی کارایی محدودی دارد، زیرا اندازه‌پذیر نیست. ✅رویکرد دوم: کیفیت از نگاه محصول (Product-Based Quality) در این رویکرد، کیفیت به ویژگی‌های اندازه‌پذیر محصول گره می‌خورد. محصولی باکیفیت‌تر است که دارای ویژگی‌های بیشتر یا بهتری باشد. مثلاً، یک خودروی لوکس از نظر تعداد امکانات، دقت مونتاژ، و کیفیت مواد اولیه بر خودروی اقتصادی برتری دارد. این دیدگاه اندازه‌پذیر است، اما ممکن است با آنچه مشتری واقعاً می‌خواهد فاصله داشته باشد. ✅رویکرد سوم: کیفیت از نگاه مشتری (User-Based Quality) این رویکرد، که با نام «تناسب با هدف» (Fitness for Purpose) نیز شناخته می‌شود، کیفیت را به قضاوت مشتری وا می‌گذارد. جوزف جوران این تعریف را در قالب «تناسب با کاربرد» (Fitness for Use) صورت‌بندی کرد. در این نگاه، محصولی باکیفیت است که نیازهای مشتری را برآورده سازد، نه لزوماً آنچه مهندس آرمانی دیده است. خطر این رویکرد، ذهنی‌بودن آن است: سلایق مشتریان متفاوت است. ✅رویکرد چهارم: کیفیت از نگاه تولیدکننده (Manufacturing-Based Quality) کیفیت از این منظر به معنای «انطباق با مشخصات» (Conformance to Specifications) است. محصولی باکیفیت است که دقیقاً مطابق با طرح مهندسی و مشخصات از پیش تعیین‌شده ساخته شده باشد. دمینگ و شوهارت عمدتاً در این حوزه کار کردند. این رویکرد، اندازه‌پذیر و قابل کنترل است، اما ممکن است یک محصول کاملاً منطبق با مشخصات، باز هم نیاز مشتری را برنیاورد. ✅رویکرد پنجم: کیفیت به‌مثابه ارزش (Value-Based Quality) در این دیدگاه، کیفیت در نسبت با قیمت سنجیده می‌شود. محصولی باکیفیت است که بالاترین عملکرد را با پایین‌ترین هزینه قابل قبول ارائه دهد. این رویکرد، محبوب اقتصاددانان است و در مدیریت استراتژیک نقش مهمی ایفا می‌کند. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers

✅درباره‌ی خستگی روانی-اجتماعی «Fatigue is not merely a physical phenomenon; it is, above all, a social and psychological phenomenon. The monotony of industrial work can drain the human spirit as much as physical labor drains the body.» (Mayo, 1933, p. 142) 📜ترجمه: «خستگی، صرفاً یک پدیده‌ی فیزیکی نیست؛ بلکه، بالاتر از هر چیز، یک پدیده‌ی اجتماعی و روانی است. یکنواختی کار صنعتی، می‌تواند به‌اندازه‌ی کار فیزیکی که بدن را فرسوده می‌کند، روح انسان را تخلیه کند.» 🔸تحلیل: این نقل‌قول، نقد مستقیم مایو بر تیلوریسم است. او نشان می‌دهد که بهبود شرایط فیزیکی، به‌تنهایی، برای رفع خستگی کارگر کافی نیست. 💎 با مدیران شایسته همراه شوید ‌ 🆔@Competentmanagers