مطالعه گران
هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند میکند، برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم. 🍸دوستان "کتابخوان" تان را دعوت کنید. 🎁جهت تبلیغات؛ @pish_tabligh
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام مطالعه گران
کانال مطالعه گران (@mutaliagaran) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 16 960 مشترک است و جایگاه 2 130 را در دسته کتب و رتبه 19 318 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 16 960 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 07 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 547 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 44 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 1.60% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 0.85% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 272 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 144 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 6 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند شعر, کتاب, صوتی, کتابخانه, مولانا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند میکند،
برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم.
🍸دوستان "کتابخوان" تان را دعوت کنید.
🎁جهت تبلیغات؛
@pish_tabligh”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 08 اکتبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | +72 | |||
| 06 اکتبر | +9 | |||
| 05 اکتبر | +94 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | +15 | |||
| 01 اکتبر | +94 |
| 2 | هکرا و برنامه نویسا فرصت محدوده!!! | 1 |
| 3 | 📣بسه اقا ما ی غلطی کردیم 2 روز پیش لینک یک کانال هک رو گذاشتیم دوباره این دفعه اخره هرکی نیاز داره سریع جوین بده و دیگه نیاید پی وی!!!!
https://t.me/+8tuyugPgxa4xOWI0
اخرین باره میزارم⛔️ | 27 |
| 4 | انتخاب کردین؟ بردارم ؟👻👆🏻 | 57 |
| 5 | ین پیام تبلیغ نیست، یک میانبره.
چیزهایی که برای یادگرفتنشون باید ماهها وقت تلف کنی یا چند میلیون پول پکیج بدی، تفکیکشده توی دکمههای زیر چیده شدن.
چیزی که لازمه رو بردار و خارج شو 👇 | 82 |
| 6 | 🌱مختص متولدین ۱۲ ماه سال🌱
@fal_chee
💎معرفی برترین کانالهای تلگرام:
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd | 95 |
| 7 | درحال پاک شدن ... | 24 |
| 8 | 📣بسه اقا ما ی غلطی کردیم 2 روز پیش لینک یک کانال هک رو گذاشتیم دوباره این دفعه اخره هرکی نیاز داره سریع جوین بده و دیگه نیاید پی وی!!!!
https://t.me/Dejban_Academy/181
https://t.me/Dejban_Academy/181
اخرین باره میزارم⛔️ | 42 |
| 9 | هر کی برنداشته تقصیر خودشه،ما وظیفه مونو انجام دادیم معرفی کردیم.✋ | 62 |
| 10 | بدون متن... | 65 |
| 11 | دوستان پیشنهاد میکنم عضو بشید هر کانال لایق دیدن دنبال کردن نیست
ولی این کانال خیلی عالیه چیزای میذاره به بدردتون بخوره | 230 |
| 12 | 🔹🔹اگر دنبال کانالی هستی که فقط وقتت را نگیرد،
🔹بلکه چیزی هم به تو اضافه کند...🔹
فکر کنم «نجوای قلم» همان جاییست که دنبالش بودی.💟
حالا بدووو بیا! 💟💟💟
🔹https://t.me/Fa_Eran
🔹https://t.me/Fa_Eran | 232 |
| 13 | #رمان_پدر
#نویسنده_فاطمهسونآرا
#قسمت پنجاه و سوم
تماس قطع شد و سکوت سنگینی بر فضا حاکم گردید پدرم که همچنان در فکر و دلش پریشانی به چشم میخورد گوشی را به دست مادرم داد مادرم با نگرانی پرسید مصطفی چه مشکلی دارد؟ چرا با ما در جریان نمیگذارد؟ پدرم جوابی نداد چند دقیقهای سکوت کرد سپس دستانش را به دعا بلند کرد و با صدای آرام و دلگرمکننده «آمین» گفت بعد به ما نگاه کرد و گفت شما غذایتان را بخورید من در حیاط کمی قدم میزنم من با نگرانی به او گفتم ولی شما که هنوز غذا نخوردید پدرم در حالی که نگاه اندوهگین به زمین انداخته بود بیآنکه کلمهای بگوید از اطاق بیرون رفت مادرم نیز از جایش برخاست و گفت من هم خوابم میآید به اطاقم میروم شما دسترخوان را جمع کنید بعد از اینکه مادرم از اطاق بیرون رفت شازیه با نگرانی شدید گفت نمیدانم چرا به حرفهای مصطفی نمیتوانم باور کنم احساس میکنم او برای گرفتن پول از پدر جان دروغ میگوید مرتضی که به نظر میرسید از حرفهای شازیه دلخور شده بود با یک پوزخند تلخ و کینه جویانه گفت این طور نیست ینگه جان شما هنوز هم در دل تان کینه ای از مصطفی دارید فقط به این دلیل که او از فرار بهادر با آن دختر خبر داشت شما فکر میکنید که او به پدر و مادرش دروغ بگوید؟ و اگر دروغ هم میگوید این چه ربطی به شما دارد؟ این مسأله بین پدر و پسر است شما چرا باید دخالت کنید؟ شازیه که از شدت تعجب و حیرت به سخنان او گوش میداد نتواست باور کند که این گونه سخنان تلخ از زبان مرتضی بیرون میآید من که از این توهین ها به شدت آزرده شده بودم به مرتضی توپیدم این چه طرز حرف زدن با ینگهام است؟ زود باش از شازیه خواهر معذرت بخواه شازیه که لبخندی تلخ بر لب داشت و اشکهایی که در گوشه چشمش جمع شده بود به آرامی گفت نیاز نیست فرخنده جان مرتضی هر طرز فکری که در مورد من داشت را بیان کرد او شاید درست میگوید من هر قدر تلاش کنم که دختر این خانواده شوم نمیتوانم پس بهتر است در مسائل خانوادگی شما نظر ندهم پس از آن شازیه با عجله از اطاق بیرون رفت و معین و فرشته نیز به دنبالش رفتند من با جدیت به مرتضی نگاه کردم و گفتم خیلی کارت اشتباه بود چرا اینگونه با او حرف زدی؟ اگر پدرم بفهمد میدانی چقدر بالای تو قهر میشود؟ مرتضی که همچنان بیتفاوت به نظر میرسید گفت او برادر مرا دروغگو خطاب کرد پس چی کار میکردم؟
ادامه دارد | 408 |
| 14 | #رمان_پدر
#نویسنده_فاطمهسونآرا
#قسمت پنجاه و دوم
پدرم که دلتنگ صدای پسرش شده بود با چهرهای دل آشوب به مادرم اشاره کرد تا صدای تماس را بلند کند مادرم صدا را در بلندگو گذاشت صدای مصطفی از آن طرف مبایل با لحن بیحوصلگی و سردی به گوش رسید مادر جان فکر میکنی اینجا ما هم مثل شما که در افغانستان هستید بیکاریم؟ اینجا مشغلههای فراوانی داریم نمیتوانم هر بار که شما تماس میزنید جواب بدهم با شنیدن این حرف صورت مادرم درهم فرو رفت و قلبش از کلمات که مصطفی برایش زد آزرده شد موبایل را به سمت پدرم گرفت پدرم نگاهی به مادرم انداخت بعد مبایل را گرفت و با صدای آرام گفت سلام پسرم مصطفی که با شنیدن صدای پدرم کمی ملایمتر شد گفت سلام پدر جان، خوب هستید؟ پدرم که همچنان از رفتار مصطفی ناراضی بود با لحنی محکم و جدی گفت این چه طرز برخورد است با مادرت درست است که مشغول هستی اما آیا در طول شبانه روز حتی ده دقیقه هم وقت پیدا نمیکنی که جواب مادرت را بدهی؟ درست است ما در افغانستان بیکار هستیم ولی از پسر ما انتظار داریم به ما وقت پیدا کند مصطفی با کمی شرمندگی و صدای کم رنگ تر پاسخ داد ببخشید پدر جان فشار زندگی اینجا به حدی زیاد است که گاهی از خودم هم بیخبر میشوم و نمیدانم چگونه رفتار کنم خوب بگذریم راستش خوشحال شدم که شما تماس گرفتید من کمی با شما کار داشتم پدرم با نگرانی پرسید چه کار؟ انشاءالله که خیریت باشد مصطفی بعد از مکثی کوتاه با صدای نگران و پر از اضطراب گفت من به ده هزار دلار نیاز دارم در اینجا مشکلی برایم پیش آمده و باید این مبلغ را به یک نفر بدهم وگرنه ممکن است او از من شکایت کند و من به زندان بیفتم
همه با نگرانی به پدرم نگاه کردیم پدرم که چهرهاش از شنیدن این خبر رنگ باخته بود با تردید پرسید چه مشکلی داری؟ خوب هستی؟ مصطفی با صدای آرام پاسخ داد بلی من خوب هستم اما لطفاً این مبلغ را تا سه روز برایم بفرستید اگر این پول به دستم نرسد تمام زحمات من در اینجا به هدر خواهد رفت پدرم که در چهرهاش نگرانی عمیقی پیدا بود با لحنی ملایم و پر از اضطراب پرسید
خوب مشکل چیست؟ برایم بگو اینگونه من دل نگران میشوم مصطفی با کلماتی تند و سرد جواب داد پدر جان لطفاً در مورد مشکل نپرسید اگر پول نمیدهید لااقل واضح بگویید پدرم که ظاهراً تردید در دلش لانه کرده بود آهی کشید و سپس با آرامش و حوصله گفت تو نگران نباش تا سه روز دیگر برایت پول را میفرستم فقط مواظب خودت باش
مصطفی با صدای شاد و راضی گفت تشکر پدر جان پس فعلاً قطع میکنم سه روز بعد برایتان تماس میگیرم.....
#ادامه_دارد | 342 |
| 15 | چه بسا ساعتی که در دعا سستی کردی، ساعت استجابت بود.🥀🍁🍂
🍁🍂 | 366 |
| 16 | خزان. . .
تلنگر خوبی برای
برگ های سبز است ؛
او می آید
تا به آنها بفهماند
در پس هر سبزی
و طراوتی
زردی و خزانی هم هست.
#صبح_بخیر
بهار دلتان همیشه بی خزان
💡@bekhodat1Aeman1d📚 | 401 |
| 17 | 🌹 راز گل سرخ
@Mystery_RedRoss
💎معرفی برترین کانالهای تلگرام:
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd | 353 |
| 18 | بزن روش هکر شی | 17 |
| 19 | 📣بسه اقا ما ی غلطی کردیم 2 روز پیش لینک یک کانال هک رو گذاشتیم دوباره این دفعه اخره هرکی نیاز داره سریع جوین بده و دیگه نیاید پی وی!!!!
https://t.me/+8tuyugPgxa4xOWI0
اخرین باره میزارم⛔️ | 27 |
| 20 | هر کدوم دوست داشتین عشقتون کشید انتخاب کنید 👆👆 | 43 |
