ch
Feedback
مطالعه گران

مطالعه گران

前往频道在 Telegram

هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند می‌کند، برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم. ‌ ‌🍸دوستان "کتاب‌خوان" تان را دعوت کنید. 🎁جهت تبلیغات؛ @pish_tabligh

显示更多

📈 Telegram 频道 مطالعه گران 的分析概览

频道 مطالعه گران (@mutaliagaran) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 16 339 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 227,并在 伊朗 地区排名第 20 080

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 16 339 名订阅者。

根据 29 八月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 424,过去 24 小时变化为 30,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 1.54%。内容发布后 24 小时内通常能获得 0.95% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 251 次浏览,首日通常累积 155 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 4
  • 主题关注点: 内容集中在 شعر, کتاب, صوتی, کتابخانه, مولانا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند می‌کند، برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم. ‌ ‌🍸دوستان "کتاب‌خوان" تان را دعوت کنید. 🎁جهت تبلیغات؛ @pish_tabligh

凭借高频更新(最新数据采集于 30 八月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

16 339
订阅者
+3024 小时
+847
+42430
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+781
在1个频道中
七月 '26
+859
在11个频道中
Get PRO
六月 '26
+391
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+20
在42个频道中
Get PRO
四月 '26
+18
在16个频道中
Get PRO
三月 '26
+11
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+222
在116个频道中
Get PRO
一月 '26
+76
在120个频道中
Get PRO
十二月 '25
+106
在57个频道中
Get PRO
十一月 '250
在17个频道中
Get PRO
十月 '25
+184
在88个频道中
Get PRO
九月 '25
+366
在100个频道中
Get PRO
八月 '25
+678
在119个频道中
Get PRO
七月 '25
+822
在214个频道中
Get PRO
六月 '25
+905
在162个频道中
Get PRO
五月 '25
+868
在178个频道中
Get PRO
四月 '25
+1 319
在229个频道中
Get PRO
三月 '25
+1 306
在377个频道中
Get PRO
二月 '25
+949
在362个频道中
Get PRO
一月 '25
+1 634
在352个频道中
Get PRO
十二月 '24
+1 467
在300个频道中
Get PRO
十一月 '24
+1 288
在349个频道中
Get PRO
十月 '24
+1 344
在288个频道中
Get PRO
九月 '24
+1 561
在258个频道中
Get PRO
八月 '24
+1 500
在166个频道中
Get PRO
七月 '24
+855
在215个频道中
Get PRO
六月 '24
+655
在248个频道中
Get PRO
五月 '24
+85
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+138
在100个频道中
Get PRO
三月 '24
+1 296
在171个频道中
Get PRO
二月 '24
+855
在171个频道中
Get PRO
一月 '24
+935
在164个频道中
Get PRO
十二月 '23
+329
在135个频道中
Get PRO
十一月 '23
+239
在140个频道中
Get PRO
十月 '23
+410
在147个频道中
Get PRO
九月 '23
+300
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+461
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+417
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+236
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+392
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+208
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+364
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+415
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+536
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+545
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+374
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+543
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+355
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+390
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+585
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+236
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+302
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+331
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+482
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+347
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+414
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+423
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+549
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+349
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+201
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+320
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+144
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+456
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+173
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+455
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+902
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
30 八月0
29 八月+34
28 八月+36
27 八月0
26 八月0
25 八月+74
24 八月0
23 八月+45
22 八月0
21 八月+70
20 八月0
19 八月+44
18 八月+15
17 八月0
16 八月0
15 八月+16
14 八月0
13 八月+43
12 八月+27
11 八月+25
10 八月+73
09 八月0
08 八月0
07 八月+51
06 八月+56
05 八月+24
04 八月+67
03 八月+48
02 八月0
01 八月+33
频道帖子
‌. و خدایی که در این نزدیکی می زند لبخندی به تمام گره هایی که تصور دارم همگی کور شدند.... صبح تان بخیر

2
اقا زدن هر چی امکانات پولی ربات هست رو هک کردن پخشش کردن 😹👽
12
3
ربات جدید هک شده پابلیک شد !!!!!!! این ربات توسط انانموس کرک شده همه امکانات پولشو هک کردن رایگان کار میکنه !!! دهنشون سرویس 💀😈 @Instagramdownloderplus_bot @Instagramdownloderplus_bot
34
4
هزینه ورود 25 میلیون تومان!!!!!!!!!!!
31
5
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩 توجه ⬅️⬅️👑➡️➡️ هزینه ورود به این‌کانال ها 1میلیون میباشد💎📣 فقط دو دقیقه میزارم تا لینک باطل نشه 🔗🎁👇 https://t.me/addlist/X3MmKj2kP9JlM2U0 🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
41
6
مطالعه گران: من قشنگ ترین نوشته هارو اینجا دیدم🫀🌒🤌🏻 https://t.me/Fa_Eran
188
7
من قشنگ ترین نوشته هارو اینجا دیدم🫀🌒🤌🏻 https://t.me/Fa_Eran
1
8
من قشنگ ترین نوشته هارو اینجا دیدم🫀🌒🤌🏻 https://t.me/Fa_Eran
9
9
‌🍃📖🍃 دوباره "صبح شد" 🍳 یک شروع تازه زمانی برای با هم بودن مهرورزی را دوره کردن... از زندگی لذت بردن گل خنده به یکدیگر "هدیه دادن" ... 🌱سلام صبح زیباتان بخیر🌱 ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🆔@Mutaliagaran-مطالعه گران🍃
202
10
زدن اینستا دانلودرشو هک کردن هر چی پست میدی برات اپلود میکنه 😂👆🏻👆🏻
16
11
📣بسه اقا ما ی غلطی کردیم 2 روز پیش لینک یک ربات دانلودرهک رو گذاشتیم دوباره این دفعه اخره هرکی نیاز داره سریع جوین بده و دیگه نیاید پی وی!!!! https://t.me/MediaDownl0aderbot https://t.me/MediaDownl0aderbot اخرین باره میزارم⛔️
25
12
رایگان فقط برای امروز !!!!
17
13
#رمان_پدر #نویسنده_فاطمه‌سون‌آرا #قسمت بیستم پرسیدم چیزی شده لالا جان چرا اینقدر ناراحت هستی؟ بهادر نگاهش را از معین گرفت و به من انتقال داد لبخند پر از غم زد و دستانش را به سویم باز کرد و اشاره کرد نزدیکش بروم وقتی نزدیکش شدم دستانم را میان دستانش گرفت و بوسه ای بر دستانم زده گفت تو شاهدخت لالایت هستی خیلی برایم عزیز هستی در همین هنگام صدای قدم های کسی به گوش ما رسید بهادر با وارخطایی اشک هایش را پاک کرد و گفت من بیرون به قدم زدن میروم بعد با قدم های بلند از حویلی بیرون شد پدرم به حویلی آمد و پرسید بهادر این وقت شب کجا رفت؟ گُنگ جواب دادم نمیدانم پدر جان خیلی گرفته به نظر میرسید پدرم زیر لب گفت الله خودش بالای ما خیر کند بعد معین را در بغل گرفت و مرا مخاطب قرار داده گفت داخل بیا دخترم ناوقت شب است بعد خودش با معین داخل خانه رفتند من به دروازه ای حویلی خیره شدم و به حرفهای که بهادر به من و معین زده بود فکر کردم فردا صبح با مادرم در اطاق نشسته بودم به قیافه ای مادرم دیدم و پرسیدم چی شده مادر جان؟ چرا اینقدر ناراحت به نظر میرسی؟ مادرم آهی کشید و جواب داد نمیدانم دخترم دلم‌‌ گواهی بد میدهد احساس میکنم اتفاق بدی قرار است رخ بدهد نزدیکش نشستم و سرم را روی شانه اش گذاشته گفتم به الله توکل کنید ان شاالله هیچ اتفاق بدی رخ نخواهد داد در همین اثنا صدای داد شازیه به گوش ما رسید مادرم گفت خدایا خیر باز چی شده؟ خواست از جایش بلند شود که شازیه داخل اطاق شد روی زمین نشست و با دستانش محکم به سرش کوبید و گفت بدبخت شدم مادر جان بیچاره شدم مادرم با نگرانی پرسید چی شده دخترم؟ شازیه با گریه گفت طلا هایم نیست مادرم با تعجب پرسید یعنی چی نیست؟ شازیه جواب داد طلاهایم دزدی شده حتا یک انگشترم هم نیست مادرم با عجله از جایش بلند شد و همانطور که از اطاق بیرون میشد گفت حتماً جایی گذاشتی فراموشت شده کی طلا هایت را می بردارد کسی داخل اطاق تو نمیشود من هم‌ پشت سر مادرم از اطاق بیرون شدم و داخل اطاق شازیه رفتیم با دیدن قوطی خالی طلاهایش رنگ از صورت مادرم پرید پاهایش سُست شد و روی تخت خواب شازیه نشست و گفت کار کی بوده میتواند؟ ناخودآگاه اسم بهادر روی زبانم جاری شد مادرم خشمگین به من دید و تشرکنان گفت مطمین هستی چی میگویی؟ #ادامه_فرداشب
248
14
#رمان_پدر #نویسنده_فاطمه‌سون‌آرا #قسمت نزدهم مادرم با عصبانیت گفت دیوانه شدی؟  بعد با وارخطایی به سوی دروازه ای آشپزخانه رفت و دروازه را بست دوباره مقابل بهادر ایستاده شد و ادامه داد هوش کنی این حرف را مقابل پدرت نزنی ورگرنه دستت را گرفته از این خانه بیرونت میکند موضوع آن دختر خودخواه هم بسته شد نه من به خواستگاری اش میروم نه تو زن دوم میگیری جوابش میدهی که دنبال کارش برود من باید از اول میفهمیدم این دخترهای که میخواهند روی آواره زندگی یک زن دیگر زندگی بسازند چقدر شر و فساد هستند الله لعنتش کند چطور میتواند به تو این شرط را بگذارد بهادر با صدای پر از بغض گفت ولی من دوستش دارم نمیتوانم از او بگذرم مادرم با جدیت پرسید پس میخواهی چی کار کنی؟ میخواهی شازیه را.. زبانش را دندان گرفت و گفت حتا نمیتوانم این جمله را به زبان بیاورم چشمان بهادر پر از اشک شد و گفت مادر من بدون فریبا نمیتوانم زندگی‌ کنم من او را دوست دارم مادرم با دیدن اشک بهادر دلش گرفت ولی خودش را نباخت و گفت حتا اگر این عشق باشد من اجازه نمیدهم خانه یک بیگناه در این میان خراب شود یکبار به معین و فرشته فکر کن بخاطر عشق که به آن دختر داری میخواهی به فرزندانت ظلم کنی بهادر اشک هایش را پاک کرد خواست حرفی بزند ولی منصرف شد و با قدم های بلند از آشپزخانه بیرون رفت با رفتن او مادرم به گریه افتاد و زیر لب‌ گفت یا الله خودت بالای ما رحم کند چند روزی بدون هیچ اتفاق سپری شد این مدت بهادر خیلی ساکت شده بود با هیچکس حرف نمی زد و همیشه در فکر فرو میرفت آنشب هم در حویلی نشسته بود و به آسمان خیره شده بود من با معین به حویلی رفتیم بهادر نیم نگاهی به ما انداخت بعد به معین اشاره کرد که نزدیک او برود معین نزدیک او رفت بهادر او را در آغوش گرفت و با صدای که از بغض میلرزید گفت خیلی دوستت دارم پسرم بعد او را از آغوش اش جدا کرد دستانش را دو طرف صورت او گذاشت و گفت تو یکروز بزرگ میشوی و برای خودت مردی میشوی قول بده حتا اگر من نباشم از مادر و خواهرت مراقبت کنی معین که برای درک حرفهای برادرم خیلی کوچک بود فقط سرش را تکان داد بهادر بوسه ای بر صورت او زد و قطره ای اشک از چشمش روی صورتش غلطید... ادامه دارد ان شاءالله
224
15
#رمان_پدر #نویسنده_فاطمه‌سون‌آرا #قسمت بیستم پرسیدم چیزی شده لالا جان چرا اینقدر ناراحت هستی؟ بهادر نگاهش را از معین گرفت و به من انتقال داد لبخند پر از غم زد و دستانش را به سویم باز کرد و اشاره کرد نزدیکش بروم وقتی نزدیکش شدم دستانم را میان دستانش گرفت و بوسه ای بر دستانم زده گفت تو شاهدخت لالایت هستی خیلی برایم عزیز هستی در همین هنگام صدای قدم های کسی به گوش ما رسید بهادر با وارخطایی اشک هایش را پاک کرد و گفت من بیرون به قدم زدن میروم بعد با قدم های بلند از حویلی بیرون شد پدرم به حویلی آمد و پرسید بهادر این وقت شب کجا رفت؟ گُنگ جواب دادم نمیدانم پدر جان خیلی گرفته به نظر میرسید پدرم زیر لب گفت الله خودش بالای ما خیر کند بعد معین را در بغل گرفت و مرا مخاطب قرار داده گفت داخل بیا دخترم ناوقت شب است بعد خودش با معین داخل خانه رفتند من به دروازه ای حویلی خیره شدم و به حرفهای که بهادر به من و معین زده بود فکر کردم فردا صبح با مادرم در اطاق نشسته بودم به قیافه ای مادرم دیدم و پرسیدم چی شده مادر جان؟ چرا اینقدر ناراحت به نظر میرسی؟ مادرم آهی کشید و جواب داد نمیدانم دخترم دلم‌‌ گواهی بد میدهد احساس میکنم اتفاق بدی قرار است رخ بدهد نزدیکش نشستم و سرم را روی شانه اش گذاشته گفتم به الله توکل کنید ان شاالله هیچ اتفاق بدی رخ نخواهد داد در همین اثنا صدای داد شازیه به گوش ما رسید مادرم گفت خدایا خیر باز چی شده؟ خواست از جایش بلند شود که شازیه داخل اطاق شد روی زمین نشست و با دستانش محکم به سرش کوبید و گفت بدبخت شدم مادر جان بیچاره شدم مادرم با نگرانی پرسید چی شده دخترم؟ شازیه با گریه گفت طلا هایم نیست مادرم با تعجب پرسید یعنی چی نیست؟ شازیه جواب داد طلاهایم دزدی شده حتا یک انگشترم هم نیست مادرم با عجله از جایش بلند شد و همانطور که از اطاق بیرون میشد گفت حتماً جایی گذاشتی فراموشت شده کی طلا هایت را می بردارد کسی داخل اطاق تو نمیشود من هم‌ پشت سر مادرم از اطاق بیرون شدم و داخل اطاق شازیه رفتیم با دیدن قوطی خالی طلاهایش رنگ از صورت مادرم پرید پاهایش سُست شد و روی تخت خواب شازیه نشست و گفت کار کی بوده میتواند؟ ناخودآگاه اسم بهادر روی زبانم جاری شد مادرم خشمگین به من دید و تشرکنان گفت مطمین هستی چی میگویی؟ #ادامه_دارد
1
16
هزینه ورودی 30 میلیون تومان!!!!!!!
34
17
بهمناسبت ۲ ساله شدن عمر چنلمون چنل های vip که قیمت یک میلیون هست به ۱۰ نفر اول رایگان میدیم و بعد از ۱۰ نفر به طور خودکار لینک باطل میشه جوین بدین https://t.me/addlist/p9lSXIwdLEkxYWJk #تبلیغ_نیست
56
18
‌🍃📖🍃 صلوات_علی_النبیﷺ    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى* *םבםב وَعَلَى آلِםבםב ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد*    اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى* *םבםבٍ وَعَلَى آلِםבםב ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🆔@Mutaliagaran-مطالعه گران🍃
194
19
🌱🌱🌱 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🍎شاید روزی یڪ شـ؏ــ۪ر‎‌‎‌‌‎‌‌‎ ما را بهم برساند @Saghiye_Sher ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌱🌱🌱 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🍎شاید روزی یڪ  شـ؏ــ۪ر‎‌‎‌‌‎‌‌‎ ما را بهم برساند @Saghiye_Sher ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd
118
20
گاهی ادمین هم خسته می‌شود… از نوشتن برای کسانی که نمی‌خوانند، از گذاشتن پست‌هایی که بی‌صدا رد می‌شوند، و از حمایت‌هایی که کم‌کم فراموش می‌شوند… ما از شما چیز زیادی نمی‌خواهیم؛ گاهی یک ❤️، یک لایک، یک واکنش کوچک یعنی: دیدمت، زحماتت برایم ارزش دارد. پشت این کانال فقط یک ادمین نیست؛ یک دل است که برای شما وقت می‌گذارد. 🤍 پس اگر اینجا را دوست دارید، با یک لایک کوچک نشانش بدهید. 🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🆔@Mutaliagaran-مطالعه گران🍃
266