fa
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

رفتن به کانال در Telegram
1 150
مشترکین
-624 ساعت
-127 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ الفباء؛ مشقِ نوشتن الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیده‌ایم تا با
ــــــــــــــــــــــــــــــــ الفباء؛ مشقِ نوشتن الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیده‌ایم تا با پیوندِ خشت‌خشت آن، سازۀ نوشتن بنیاد نهیم و در سایه‌سار آسمانۀ/سقفِ کلمات بیاساییم. ▫️الفباء؛ روزنه‌ای است به روشنی و کانالی تخصی در عرصهٔ مطالعه و نویسندگی 🚨 الفباء را به دیگران معرفی کنید؛ شاید کسی به دنبالش بگردد! #الفباء_مشق‌نوشتن @Alefba99 | الفباء

سیزدهم سپتمبر در چنین روزی از سال ۷۲۱ میلادی، «عروه بن محمد» رحمه‌الله در گذشت. عروه بن محمد یکی از مشهورترین والیانی بود که در دولت اموی خدمت نمود. بنا به صداقت این مرد بزرگ، خلفای متعددی از جمله «سلیمان بن عبدالملک»، «عمر بن عبدالعزیز» و «یزید بن عبدالملک» وی را به ولایت‌داری برگزیدند؛ گر چه صداقت وی را همین بس که مورد اعتماد خلیفۀ عادل عمر بن عبدالعزیز قرار گرفت و به عنوان والی به اجرای وظیفه پرداخت که این خود به مثابۀ نماد و نشانی از اعتماد و صداقت به شمار می‌رود. هنگامی که عروه به عنوان والی وارد یمن شد، مردم به استقبال وی گرد آمدند، وی در خطابی به مردم گفت:
«ای اهل یمن! ببینید، این شتر من است و این دو شمشیر و نیزه‌ام هستند. اگر روزی از نزدتان با چیزی بیشتر از این‌ها بیرون شدم، بدانید که من دزد بوده‌ام و اموال‌تان را دزدیده‌ام.»
علی مدینی می‌گوید:
«عروه بن محمد، بعد از بیست سال، هنگامی که از یمن بیرون شد، جز همان شتر و نیزه و شمشیر، چیزی با خود به همراه نداشت.»
در این رویدادی که امروز بر گزیدیم، درس بزرگی در باب توجه و اهتمام به بیت‌المال و اموال عمومی دولت نهفته است. باور به این بود که والی یک سرزمین جز مقداری معاش در بدل وظیفۀ خویش، بیشتر حق ندارد که در اموال عامه دخل و تصرف نماید؛ آن مقدار را هم برای آن بر می‌دارد که وی در بدل آن، برای امت اسلامی مأمور است و به انجام وظیفه می‌پردازد؛ نه اینکه امت مأمور وی بوده و به انجام خدمت برایش مؤظف باشند و یا به پرداخت چیزی بیشتر از معاش وی مکلف شوند. با آن‌هم، از معاشی که در قبال وظیفه پرداخت می‌شود، حضرت ابوبکر صدیق در اول وهله پرهیز کرد. در نخستین ایام خلافتِ حضرت ابوبکر صدیق، عده‌ای برای حل مشکل خویش در جستجوی وی بر آمدند و او را نیافتند. لحظاتی بعد هنگامی که از بازار برگشت، حضرت عمر از وی پرسید: از کجا می‌آیی ای ابوبکر؟! حضرت ابوبکر گفت: از بازار! حضرت عمر گفت: این درست نیست؛ پس چه کسی به امور مردم بپردازد؟! حضرت ابوبکر گفت: پس من چگونه زندگی سر کنم؟! حضرت عمر گفت: به مقدار کفایت زندگی، از مال مردم (بیت‌المال) برای خویش بردار و در بدل آن به انجام امورشان بپرداز. و این برای نخستین بار در تاریخ بود که برای رئیس یک دولت در بدل وظیفه‌اش، معاشی مقدر می‌گردید. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

دوازدهم سپتمبر در چنین روزی از سال ۱۳۴۸ میلادی، «امام ذهبی» نویسندۀ کتاب معروف و مشهور «سیر أعلام‌النبلاء» که به باور پژوهش‌گران سیرت و زندگی‌نامه‌نویسی، شگفت‌انگیزترین کتابِ این عرصه در تاریخ بشریت به شمار می‌رود، وفات نمود. با آنکه امام ذهبی در کتاب خویش، زندگی عده‌ای از هم‌عصران و همانندان خویش را نوشته و آنان را به معرفی گرفته است؛ اما از خود و زندگی‌اش در آن یاد ننموده است. این کتاب در باب تزکیۀ رجال است و خود نخواسته است خویشتن را در آن تزکیه نماید؛ مگر در کتاب دیگرش «المُعجم المُختص بالمحدثین» که دران به ذکر نام و نشان خویش پرداخته و در باب معرفی خود نوشته است:
«ذهبی، مصنف، محمد بن عثمان بن قایماز، فرزند شیخ عبدالله ترکمانی شافعی، قاری، محدث و صاحب این معجم، در سال ۶۷۳ هـ. دیده به دنیا گشود، چندین کتاب تألیف نموده است که دیگران آن‌ها را مفید می‌دانند، مردم محترمش می‌شمارند و از وی به نیکی یاد می‌کنند، او خود به نفس و نقص خویش در علم و عمل از همه آگاه‌تر است. والله المستعان و لاقوة إلا به اگر ایمانم برایم سالم بماند، چه با سعادت مردی خواهم بود من!»
در این متن نوشتۀ امام ذهبی، برای ما بندگان القاب و اسیران درجات علمیِ آغشته به غرورهای تهی و توخالی، درس بزرگی نهفته است. هم‌چنان برای حج‌گزاری که از گرفتن نامش بدون پیشوند «حاجی» خشمگین می‌شود درس بزرگی نهفته است. هم‌چنان درس بزرگی دارد برای دکتوران دانشگاه‌ها که اگر نام‌شان بدون پیشوند «د.» به معنای دکتور نوشته شود، خشمگین و غضبناک می‌گردند؛ تا جایی که رگ‌های گردن‌شان متورم می‌شود و گویا از این حبران امت و دریاهای علم(!)، لقب و رتبه‌شان را گرفته‌ای. هم‌چنین درس بزرگی است برای هر شاعر و نویسنده‌ای که با نوشتن دو یا سه کتاب، فکر می‌کند او کاری کرده است که پیشینیان از انجام آن عاجز بوده‌اند. به راستی درس بزرگی است برای دعوت‌گران و مشایخی که می‌پندارند گویا کلیدهای بهشت به دست آنان است و همین مانده است تا برای دیگران بخشش‌نامه بفروشند. در واقع درین نوشته، درس بزرگی نهفته است برای ثروتمندان تا تواضع پیشه کنند، برای حاکمان تا بدانند که زمین از آن خداست، برای ضابطان و نظامیان تا این‌که در روی زمین، آرام و بدون غرور و تکبر راه روند، و برای بزرگان و متنفذان و صاحبان منصب تا بدانند اگر مقام و منصب به دیگران وفایی می‌داشت و با آنان باقی می‌ماند، هرگز به آنان نمی‌رسید [یعنی مقام و منصب دنیا برای آنان نیز ماندگار نیست و روزی از کف‌شان خواهد رفت]. پسندیده است که انسان خود را محترم بشمارد و قدر بدارد؛ اما تفاخر و تعالی، چیزی است که ارتباطی با احترامِ نفس ندارد؛ بلکه با اهانتِ نفس پیوند و نزدیکی بیشتری دارد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

مدرسه احیاءالعلوم هرات, [26/09/2023 8:57 PM] 💓زهد و پارسايي محبوب من: روزي عمر فاروق رضی الله عنه نزد پيامبر صلی الله علیه وسلم رفت؛ ديد که ايشان بر روي حصيري درازکشيده و بافت حصير بر پهلوي ایشان نمايان شده است، به اطراف خانۀ پيامبر نگاه کرد به جز کيسۀ آويزان و کمي جو چيزي ندید. عمر رضی الله عنه شروع به گريستن کرد، پيامبر فرمودند: «اي پسر خطاب! چه چيز تو را به گريه انداخت؟» گفت: اي رسول خدا چگونه نگريم در حالی که اين حصير بر پهلوي تان اثر نهاده است و تمام داشته های خانه تان همین‌ها است در حالی که پادشاهان ايران و روم در ناز و نعمت به سر مي‌برند، و این در حالی‌است که شما پيامبر خدا و فرستادۀ او هستيد. آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اي پسر خطاب، آيا در آن شکي داري؟ آنان کساني اند که تمام بهره شان را در دنيا گرفتند[و از آخرت بی‌نصیب‌اند]». عبدالله بن مسعود رضی الله عنه نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم را درچنین وضعی دید؛ گفت: اجازه دهيد براي شما فرشی بر روي حصير بيندازیم؟ فرمودند: مرا به دنيا چه کار؟ مثال من و دنيا مثال مسافري است که در سايه درختي مي‌نشيند و پس از اندکي استراحت، آن جا را ترک مي‌کند (روایت از احمد). 💓انفاق و بخشش محبوب من: محبوب من بخشنده ترين و جوان مرد ترين مردمان بودند، در بخشش از فقر نمي‌ترسيدند و هرگز از ایشان چيزي طلب نشد که جواب رد داده باشند، بخشش ایشان حدي نداشت و هرگز چيزي را ذخيره نمي‌کردند و چه بسا قرض مي‌گرفتند تا به نيازمندان ببخشند و در حالی از دنيا رفتند که نه تنها درهم و ديناري از خود به جا نگذاشتند بلکه لباس رزمی شان به خاطر 20 پیمانه جو نزد یهودی‌یی در گرو گذاشته بود. ياران شان با تعبير زيبايي از سخاوت آن حضرت ميفرمودند: «پيامبر از باد وزنده بخشنده تراند» (روایت از صحیح البخاری). 💓عدالت و قاطعيت محبوب من در اجراي حق: محبوب من در برابر حق، دوست و خويشاوند نمي‌شناختند هنگامی که زني از قبيلة بني‌مخزوم که صاحب نسب بود، مرتکب دزدي شد، نزديکانش اسامه بن زيد رضی‌الله عنه را نزد ایشان برای شفاعت فرستادند. ایشان سخت ناراحت شده و فرمودند: «آيا براي اجرا نشدن حدي از حدود خداوند شفاعت مي‌کنيد؟» سپس مردم را جمع کرده و براي شان خطبه‌یی بدین شرح ايراد فرمودند: «اي مردم! کسان قبل از شما بدین جهت هلاک شدند که اگر فرد مشهور و بزرگي از آنان دزدي مي‌کرد او را رها مي‌کردند و اگر ضعيفي مرتکب دزدي مي‌شد؛ او را مجازات مي‌کردند. قسم به الله اگر دخترم (فاطمه) دزدي کرده بود دستش را قطع ميکردم.» (متفق عليه). 💓شجاعت محبوب من در جنگ‌ها: اوج شجاعت شگفت انگيزشان در غزوات هنگامي نمايان مي‌شد که ايشان خود فرماندهي را بر عهده مي‌گرفتند؛ در وسط کارزار مي‌رفتند و مسلمانان را به جنگ در راه خدا و براي پيروزي رسالتي که بر عهده گرفته و بدان ايمان آورده بودند، تشويق مي‌کردند. ايشان هيچ وقت از ميدان نبرد فرار نکردند. حتي در جنگ احد وقتي که بيشتر مسلمانان شکست خورده بودند، ايشان ثابت قدم همچنان در برابر تير باران دشمنان ايستاده بوده و مي‌جنگيدند. در اين باره علي رضی الله عنه که خود جنگ آوري بي‌باک بود، مي‌گويد: وقتي که چشم‌ها خون می‌گرفت و آتش جنگ زبانه مي‌کشيد ما به رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه مي‌برديم و هيچکدام از ما از پيامبر صلی الله علیه وسلم به دشمن نزديکتر نبود. 💓عشق و علاقه محبوب من به اداي وظيفه و ابلاغ رسالتش: محبوب من از هيچ وسيله‌یي براي تبليغ رسالتش فرو گذار نکردند و دشمنان شان هم از هيچ وسيله‌یي براي بازداشتن ايشان از دعوت اسلام دريغ نکردند، ولي با وجود تمام آن نيرنگ و تهديدها، همچنان ثابت قدم ماندند و هنگامی که کاکای شان (ابوطالب) از ایشان خواست تا در برابر مشرکین مدارا کنند به وی آن جواب مشهور را دادند که: «قسم به الله اگر خورشيد را در دست راستم و مهتاب را در دست چپم قرار دهند که از اين دعوت دست بردارم، هرگز رهايش نخواهم کرد تا اين که خداوند آن را پيروز گرداند يا در راه آن کشته شوم» (نقل از هیثمی در مجمع‌زواید). هنگامي که صورت مبارک شان در جنگ احد زخمي و دندان مبارک شان شکسته‌شد، به آن حضرت صلی‌الله علیه و سلم گفتند: چرا آنها را دعای بد نکرديد؟ فرمودند: «من براي نفرين کردن برانگيخته نشده ام بلکه داعي خير و رحمت هستم» و فرمودند: «پروردگارا! قومم را بيامرز چون آنان نمي‌دانند.» اين بود تنها تصاويري كوتاهي از سيرت محبوب من صلي الله عليه وسلم

مدرسه احیاءالعلوم هرات, [26/09/2023 8:57 PM] يک بار با ياران شان در سفر بودند؛ وقت غذا فرارسيد و خواستند گوسفندي را بپزند، يکي گفت: ذبح آن با من! ديگري گفت من پوستش مي‌کنم. سوّمي گفت: پختنش با من. محبوب من فرمودند: «من هيزم جمع مي‌کنم». گفتند: اي رسول خدا! ما کار شما را هم انجام مي‌دهيم. فرمودند: «مي‌دانم شما کار مرا هم انجام مي دهيد اما من دوست ندارم خود را از شما جدا کنم؛ زيرا الله دوست ندارد هيچ بنده‌ای را که خود را بر همراهانش برتری دهد». (نقل از رزقانی شرح مواهب). محبوب من عذر خطا کار را مي‌پذيرفتند، هيچ کس را با نام و لقبي که بدش مي‌آمد صدا نمي‌زدند. اگر از کسي رفتار ناشايستي مي‌ديدند يا مي‌شنيدند بدون اين‌که ازو نام ببرند مي‌فرمودند: «چه شده است که عده‌یی چنین و چنان می‌کنند؟» (روایت از ابی داود). دوست نداشتند کسي به خاطر ایشان از جايش برخيزد، هرجا که خالي بود مي‌نشستند، به بازار مي‌رفتند و مردم را به امانتداري سفارش مي‌نمودند و آنان را از فريب و خيانت در معامله باز مي‌داشتند. در امور سياسي و جنگ و امور دنيا با صاحب نظران مشورت مي‌کردند و به نظراتشان گوش مي‌دادند. 💓خشيت و عبادت محبوب من: محبوب من مراقبت و نظارت خدا را بسيار در دل داشتند و ترس الهي در قلب مبارک ايشان بسيار بود. بيشتر اوقات خود را به عبادت و ذکر الله سپري مي‌نمودند، شب ها بيدار و در حال رکوع و سجده بودند. مادر مان عايشه می‌گفتند: چرا این همه خود را زحمت می‌دهید در حالي‌که خداوند گناهان پيشين و پسين را براي شما آمرزيده است؟ در پاسخ مي‌فرمودند: «آيا بنده شکرگزار نباشم؟» 💓توجه محبوب من به ورزش و صحت: محبوب من قلبی پاک داشتند و با سعه صدر و دید باز به زندگی نگاه می‌کردند. [فردی گرفته و غمزده نبودند]. با عايشه رضی الله عنه مسابقه مي‌دادند، با پهلوان عصر (رکانه) کشتي مي‌گرفتند، بازي حبشيان را تماشا مي‌کردند. به پاکیزگی لباس و صحتمندی خيلي توجه داشتند، بسيار حمام و خود را معطر مي‌کردند، طوری که وقتی از راهي مي گذشتند مردم از بوي خوش ایشان مي‌فهميدند که پيامبر صلی الله علیه وسلم از آنجا گذشته اند و اگر کسي با ايشان دست مي‌داد بوي خوش ایشان را تا مدتي بر دستان خود احساس مي کرد. 💓مزاح و شوخي محبوب من: پيامبر صلی الله علیه وسلم مزاح سالم را دوست مي‌داشتند و به لطيفه زيبا تبسم می‌کردند و با ياران شان مزاح مي‌نمودند، ولي مزاح شان راست و حقيقت بود. چنان که برای مردی که از ایشان خواست او را بر شتری سوار کنند فرمودند: ترا روی بچه شتری سوار می‌کنم. گفت: او نمی تواند مرا حمل کند؟ باز فرمودند: ترا رو بچه شتری سوار می کنم.. تا آن که مردم به وی گفتند: مگر شتر باری، بچه شتر نیست؟ 💓فروتني و گذشت محبوب من: با مردم همچون پيامبرِ بزرگوار و رهبري متواضع رفتار مي کردند، و آنگاه که بعد از ۲۱ سال تحمل رنج ها در راه اسلام فاتحانه وارد مکه شدند، سر مبارك را به نشانۀ تواضع پايين انداخته بودند. مردان قريش، ترسان نزد شان آمدند؛ پاهاي يکي از ترس مي‌لرزيد؛ پيامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: «راحت باش! من فرزند همان زن قريش هستم که گوشت خشک شده مي‌خورد». محبوب من به سخنان بَرده، پيرزن، بيوه و بينوا به دقت گوش مي‌دادند. در مسیر راه براي هرکس که قصد صحبت با ایشان را داشت توقف مي‌کردند و هر که را مي‌ديدند با او دست مي دادند و دست شان را تا زماني در دست او باقی می‌گذاشتند که آن شخص دستش را عقب مي‌كشيد. به دیدن ياران شان مي‌رفتند، از بيماران عيادت مي‌نمودند، به مشکلات شان گوش داده و در غم و شادي شان شريک بودند. 💓مهرباني و دلسوزي محبوب: محبوب من با کودکان، زنان و بينوايان خيلي مهربان بودند. يک بار در نماز گريه کودکی را شنيدند نماز شان را به خاطر مادرش که پشت سر ایشان مشغول نماز بود کوتاه کردند. در يکي از جنگ ها جنازۀ زني از کفار را ديدند، سخت ناراحت شده و فرمودند: «مگر شما را از کشتن زنان منع نکرده بودم؟ اين زن باشما نمي‌جنگيد!» با حيوانات به حدي مهربان بودند که ظرفِ آب را در جلو گربه قرار مي‌دادند. يک بار شتر لاغري را ديدند و فرمودند: «در مورد چهارپايان از خدا بترسيد و آنها را سير کنيد». 💓همدردي محبوب من با مردم: فاطمه رضی الله عنها يک بار از رنج و زحمت کار منزل پيش ايشان شکايت كرد و از ایشان خواستار خدمتکاري شد؛ اما ایشان قبول نکرده و فرمودند: «در حاليکه شكم اهل صفه از گرسنگي به هم مي پيچد، چطور ميتوانم به تو خدمتکار بدهم».

💖 از محبوبم، حضرت محمد(ص) بگویم! 🍀تقدیم: ‌مدرسه احیاء العلوم هرات به نام آن که محبوبم را به حیث «رحمت برای تمام جهانیان» آفرید و درود و سلام بی پایان بر سرور و سردار عالمیان، محبوب من حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و اهل و یاران شان باد! محبوب من؛ شخصیتی هستند كه الله متعال ایشان را به حيث آخرين پيامبر براي رهنمايي بشريت فرستاد؛ پيامبري كه محبت شان را جزء ايمان، سخن شان را منبع دين، و سيرت شان را مشعل راه براي ما مقرر نمود. اما متاسفانه امروز ما از زندگي اين محبوب دل ها خيلي دور شده ايم و چقدر نياز است تا به آن برگرديم. برادر و خواهر گرامي! بيا از زندگي ناجي بشريت، مشعلی گرفته و زندگي تاریک خود را با آن روشن سازيم، به اخلاق ایشان اقتدا کنیم، از هدايات ایشان پيروي نماييم، از زهد، ايثار، دعوت و جهاد شان الگو بگيريم و بالاخره سيرت مطهر شان را سرمشق زندگي خود قرار دهيم. آيا آماده اي؟ پس اين است محبوب من: 💓ويژگي‌هاي اخلاقي محبوب من: محبوب من چهرۀ نوراني داشتند، گام‌هاي شان در حد نياز بود، آرام و با وقار با قدم‌هاي استوار راه مي رفتند، نگاه شان بیشتر به زمین بود تا به آسمان. چون با کسي روبرو مي‌شدند در سلام کردن پيشي مي‌گرفتند، بدون نياز صحبت نمي‌کردند، سخن را به نام الله آغاز و پايان مي‌دادند، سخنان شان شمرده شمرده و قاطع بود؛ فصيح و بليغ صحبت مي‌کردند، بيهوده‌گویی عادت شان نبود، هرگز از غذايي بدگويي نمي‌کردند و هيچ وقت به خاطر شخص خود انتقام نمي‌گرفتند؛ خنده‌هاي شان تبسم بود. هرگز در بين دو امر مُخَيَر نمی‌شدند مگر اينکه آسانترين آن را [برای امت خویش] برمي گزيدند؛ البته در صورتي که نافرماني خدا در آن نمی‌بود. خلاصه اين که به گفته مادر مان عايشه(رض): «اخلاق ایشان قرآن بود». (روایت از: شمائل ترمذی) 💓زندگي فردی محبوب من: در پوشيدن لباس و انتخاب غذا متواضع بودند، هر لباسي که براي شان میسر می شد مي‌پوشيدند، بيشتر از سر لباس معمول میان مردم استفاده مي‌کردند. اما در صورت نياز براي استقبال هيأت‌ها و سایر مناسبت‌ها لباس گرانبها مي‌پوشيدند. از هر خوراکي که موجود بود مي‌خوردند و اگر هم خوراکي پيدا نمي‌شد گرسنه مي‌خوابيدند و چه بسا گاه از شدت گرسنگي سنگ بر شکم مي‌بستند. براي خواب هم از توشکي چرمي که از ليف خرما پر شده بود؛ استفاده مي‌کردند، بر روي حصير مي‌نشستند و چه بسا براي خوابيدن به آن بسنده مي‌کردند. 💓زندگي محبوب من در منزل: محبوب من در هم‌صحبتي با همسران شان شيرين سخن بودند، با آنان با مهر و محبت گفت و گو ميکردند، رفتار آنان را مي‌پذيرفتند و روحيه خاص آنان را در نظر مي گرفتند و مي‌فرمودند: «بهترين شما کسي است که با خانواده اش بهترين باشد». (روایت از: ترمذی). عايشه رضی الله عنها ميگويد: «هيچ وقت خانوادة محمد صلی الله علیه وسلم دو روز متوالي از نان گندم سير نشدند، گاهي يک ماه و گاهي دو ماه مي‌گذشت اما در خانۀ ما آتش روشن نمي‌شد و خوراک ما تنها آب و خرما بود. آن حضرت صلی الله علیه وسلم در حالی از دنیا رفتند که لباس شان به خاطر مقداری جو برای خوراک به خانواده نزد بایع به گرو گذاشته شده بود»(روایت از: صحیح البخاری) 💓همکاری محبوب من در منزل با فامیل: مادر مان عايشه رضی الله عنها درباره کارشان در خانه می‌فرماید: پيامبر صلی الله علیه وسلم انساني همچون ديگر انسان‌ها بودند، کفش خود را ترمیم مي‌کردند، لباس خود را مي‌دوختند، بز را مي‌دوشيدند کارهايي که يک مرد در خانه انجام مي‌دهد، ايشان نيز انجام مي‌دادند و چون وقت نماز مي‌رسيدبه نماز می‌رفتند. (روایت از صحیح البخاري) 💓رفتار محبوب من با ياران شان: خادم محبوب من، انس رضی الله عنه مي‌گويد: «ده سال خدمت ایشان کردم اما هرگز برايم نگفتند: چرا چنين کرده‌اي؟ و يا چرا چنان نكرده‌اي؟» (روایت از صحیح البخاری). عايشه رضی الله عنها ميگويد: پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم هيچگاه با زير دستان خويش به تندي رفتار نمي‌کردند و هيچوقت زنان و خدمتکاران را تنبيه نکردند.(روایت از رزقانی شرح مواهب). ابوهريره رضی الله عنه نقل مي‌کند: با رسول خدا صلی الله علیه وسلم به بازار رفتيم تا شلواري بخرند، فروشنده خواست دست مبارک را ببوسد ولي ایشان دست خود را عقب کشيده و فرمودند: «اين کار را عجم در مقابل پادشاهان انجام مي‌دهند، من پادشاه نيستم، من مردي از ميان شما هستم». آن حضرت صلی الله علیه وسلم شلوار را برداشتند. من خواستم آن را براي ایشان بردارم ولي اجازه نداده و فرمودند: «براي حمل هر چيزي صاحبش سزاوارتر است» (نقل از نور اليقين).

🌺40 مروارید از بحر بیکران اخلاق پیامبر گرامى اسلام ﷺ💓💓💓 (به مناسبت ماه میلاد نور) 💌تقدیم: مدرسه احیاءالعلوم هرات 🔶تذکر: نکات آتی، اغلب شان برگرفته از کتاب شمائل النبیﷺ تالیف امام ترمذی است که تقدیم شما خوبان می گردد: 💓این است بخشی از اخلاق والای سردار دو جهان ﷺ: 1🔹دائماً متفکر بود 2🔹اکثر اوقات ساکت بود 3🔹خُلقش نرم بود 4🔹کسى را تحقیر نمى کرد 5🔹دنیا و ناملایمات هرگز او را به خشم نمى آورد 6🔹حقى كه پایمال مى شد از شدت خشم کسى او را نمى شناخت تا اینکه حق را یارى کند 7🔹هنگام اشاره به تمام دست اشاره مى فرمود 8🔹وقتى خوشحال می‌شد چشمها را به ‌هم مى نهاد 9🔹بیشترخنده‌های آن‌حضرت تبسم بود 10🔹همیشه مى فرمود حاجت و نیاز کسانى که به من دسترسى ندارند را ابلاغ کنید 11🔹هر کس را به مقدار فضیلتى که در دین داشت احترام مى کرد 12🔹با مردم انس مى گرفت و آنان را از خود دور نمى کرد 13🔹در همه امور اعتدال داشت و از افراط و تفریط دوری می نمود 14🔹زبان خویش را از بیان سخنان غیرضرورى کنترل مى کرد 15🔹در انجام وظیفه به هیچ وجه کوتاهى نمى كرد 16🔹بافضیلت‌ترین فرد نزد پیامبر خیرخواه‌ترین آنان براى مردم بود 17🔹پیامبر در هیچ محفل و انجمنى نمى نشست و برنمى خاست جز آنکه خدا را در آن یاد می کرد 18🔹در مجالس جایگاه خاصی براى خود بر نمى گزید 19🔹هنگامى كه بر جمعى وارد مى شد هر جایى که خالى بود مى نشست و به یاران خویش دستور مى داد این گونه عمل کنند. 20🔹هر کس براى رفع نیاز رجوع مى کرد نیازش را برآورده مى کرد یا با کلام دلنشین وی را خوشحال می ساخت. 21🔹رفتار پیامبر آنقدر نرم بود که مردم او را همچون پدرى دلسوز و مهربان مى دانستند و حق همه مردم نزد آن بزرگوار یکسان بود 22🔹مجلسش مجلس بردبارى، حیا، صدق و امانت بود 23🔹عیب‌جو نبود و عادت به مداحی هیچ کس نداشت 24🔹پیامبر نفس خود را از سه چیز پرهیز مى داد: از جدال، پرحرفى و سخنان غیرضرورى 25🔹هرگز کسى را سرزنش نمى کرد 26🔹در پى لغزش‌هاى مردم نبود 27🔹سخن نمى گفت مگر در جایى که امید ثواب در آن وجود داشت 28🔹سخن کسى را قطع نمى کرد مگر این که از حد متعارف تجاوز مى کرد 29🔹به آرامى و متانت گام بر مى داشت 30🔹کلامش مختصر، جامع، آرام و شمرده شمرده بود و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود 31🔹رسول خدا صلی الله علیه وسلم شجاع‌ترین، بهترین و سخاوتمندترین مردم بود 32🔹در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکیبا بود 33🔹بر روی زمین مى نشست و غذا مى خورد 34🔹با دست خویش کفش خود را وصله مى زد و جامه خود را با دست خود مى دوخت 35🔹آنقدر از ترس خدا مى گریست که جاى نماز آن حضرت نمناک مى شد 36🔹هر روز اقلاً هفتاد بار استغفار مى كرد 37🔹لحظه‌اى از عمر بابرکت خویش را بیهوده نمى گذرانید 38🔹دیرتر از همه مردم به خشم مى آمد و زودتر از همه گذشت مى می نمود 39🔹با ثروتمندان و تهیدستان یکسان دست مى داد و مصافحه مى کرد و وقتى به کسی دست مى داد پیش از او دست خویش را از دستش باز نمى کشید 40🔹با مردم شوخى مى کرد تا مردم را خوشحال سازد.. صلی الله علیه وآله و صحبه وسلم ❤️

یازدهم سپتمبر در چنین روزی در سال ۱۹۳۱ میلادی، «عمر مختار» توسط نیروهای اشغال‌گرِ ایتالیایی دستگیر شد. «عمر مختار معلم قرآن و فرمانده مبارزات مردمی لیبی در برابر نیروهای ایتالیایی در سال ۱۹۳۱ میلادی بود. او پس از شکست در آخرین نبرد مردم لیبی، توسط ارتش ایتالیا دستگیر و در دادگاه نظامی و در شهر سلوق در مقابل طرف‌داران خودش به دار آویخته شد.» [ویکیپیدیا] عمر مختار دستگیر شد تا در پی آن، روزنامۀ «بَرَقه» به خط درشتی بنویسد: «عمر مختار، رهبر باغیان و متمردان دستگیر شد.» به راستی از دیر زمانی است که عده‌ای از رسانه‌ها، غرق در پستی و دون‌صفتی‌اند. هم‌چنان بعد از دستگیری این مبارزِ سلحشور، مجموعۀ بزرگی از شیوخ و مشایخ به مرکز نظامی حاکم بر لیبیا آمده و برائت خویش را از عمر مختار اعلان کردند. به درستی از دیر زمانی است که بسیاری از اهل دین نیز از دین دور بوده‌اند. از این میان سال‌ها گذشت و سپس قلم‌ها به جولان در آمد و پرده از روی حقایق برداشته شد و عمر مختار دل‌های مردم سرزمین عربی و اسلامی را به تصرف خویش در آورد و همان توده‌ای که از وی اعلان برائت نموده بودند، در دل تاریخ گم شدند و کسی نام و نشانی از آنان به یاد نداشت/ندارد؛ حالانکه عمر مختار را همه امت مسلمان ما، به درستی می‌شناسند. عمر مختار پیش از اجرای حکم اعدام خویش گفته بود:
«توپ و تانک‌تان می‌تواند صدایم را ساکت کنند؛ اما هرگز نمی‌توانند حقم را لغو سازند؛ یگانه چیزی که اکنون به آن باور دارم این است که زندگی من، طولانی‌تر از زندگی کسی خواهد شد که اینک اعدامم می‌کند.»
چه راست و درست فرموده بود این شیخ مجاهد، به راستی زندگی وی، تا هنگامی که در ذهن و ضمیر ما زنده باشد، طولانی‌تر از زندگی همانی است که او را به جوخۀ اعدام سپرد. سخنانی از عمر مختار:
ما تسلیم نمی‌شویم؛ پیروز می‌شویم یا می‌میریم.
کسی که مردم را با مکر و نیرنگ پاسخ گوید، آنان نیز وی را با غدر و خیانت پاسخ خواهند گفت.
سربلند و با عزت باش و شرایط هر طوری بود، مبادا در مقابل کسی و چیزی سر خم کنی؛ زیرا ممکن است فرصت نیابی تا دوباره سرت را بلند کنی.
تردید و دودلی، بزرگ‌ترین مانع در تاریخ پیروزی است.
ضربه‌ای که کمرت را نشکند، آن را قوی‌تر خواهد کرد.
در معرکه‌ای که به تنهایی پیروزی گردیده‌ای، با آنانی که تو را در زیر ضربه‌های شمشیر دشمن رها نموده و پشتت را خالی گذاشته‌اند، جشن نگیر.
صاحب حق، بالا و سربلند است، اگر چه چوبۀ دار او را به پایین افکنده باشد.
دشمن هنگامی می‌تواند شکست‌مان دهد که توانسته باشد معنویت را از ما بگیرد.
#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

دهم سپتمبر در چنین روزی در سال ۶۴ میلادی، «امامه بنت حارث شیبانی» همسر «عوف بن ملحم» در گذشت. امامه بنت حارث به حکمت، خردمندی، فصاحت و نیک‌نظری متصف بود و بیشتر به سبب وصیتی که برای دخترش در شب زفاف وی با «حارث بن عمرو» حاکم کنده ابراز داشت، به شهرت رسیده است؛ وی برای دخترش ضمن وصیتی سفارش کرده بود: «دخترم! اگر بنا بود بنا به فضل ادب، وصیت ترک گفته شود، سفارش به تو را ترک می‌گفتم؛ اما وصیت و سفارش، غافلان و بی‌خبران را تذکری است و عاقلان و خردمندان را معونت و مددی. اگر زنی به علت غنای پدر و مادر و شدتِ نیازِ آن دو به وی، از شوهر بی‌نیاز می‌بود، همانا تو بی‌نیازترین کس از شوهر بودی؛ اما چه کنیم که زنان برای مردان آفریده شده‌اند و مردان برای زنان. دخترم! اینک تو از خانه‌ای که دران به دنیا آمدی، جدا می‌شوی و کاشانه‌ای که دران رشد یافته‌ای، پشت سر می‌گذاری و وارد محیطی می‌شوی که بدان معرفت نداری، و دم‌خور و همدم کسی خواهی شد که با وی انس و الفتی نداشته‌ای؛ لذا ۱۰ خوی و خصلت را در تعامل با وی رعایت کن تا تو را اندوخته‌ای باشد که به درد آید: اول و دوم: با رضایت و از روی خرسندی و قناعت، مطیع و فرمان‌بردار وی باش و حرفش را به درستی بشنو و سر از فرمان وی بر متاب. سوم و چهارم: همواره مراقب و مواظب موقع دید و محل استشمام وی باش؛ مبادا نظرش بر قباحتی از تو افتد و بوی ناخوشی از تو به مشامش رسد. پنجم و ششم: مراقب زمان خواب و خوراک وی باش؛ زیرا گرسنگی پیاپی آتش‌افروز خشم است و تکدر زلال خواب، موجب خشونت. هفتم و هشتم: نگهبان مال وی باش و پاسبان حشمت و عیالش، و نیک بدانکه ملاک امر در مال، حسن تقدیر است و در عیال، حسن تدبیر. نهم و دهم: هیچ‌گاه سر از فرمان وی بر متاب و رمز و راز وی را آشکار مساز؛ زیرا سرپیچی تو از دستور وی، باعث کینۀ دل می‌شود و افشای رازش، تو را از غدر و خیانتش در امان نمی‌دارد. هان! دور باش از شادمانی و شادکامی به هنگام دژکامی او، و برحذر باش از دژکامی به هنگام شادمانی و شادکامی او.» این سفارش، به راستی و درستی وصیتی است جامعِ همۀ خصایل و مانع همۀ رذایل؛ طوری که قوام سعادت و گوارایی در خانه‌ها بر آن استوار است و بس. آیا پندپذیری هست بشنود این نیکو نصایح را؟! #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

هفتم سپتمبر در چنین روزی از سال ۱۸۸۹ میلادی، «علامه عبدالرحمن السعدی» صاحب تفسیر مشهور «تفسیر سعدی» دیده به دنیا گشود. تفسیر سعدی حاوی مواقف جالب و استنباط‌های دل‌نشینی است که کسی از مفسران قرآن‌کریم تاکنون به چنین مواردی در کتاب‌های تفسیر خویش اشاره‌ای نکرده‌اند. علامه عبدالرحمن السعدی دارای سرشت و طبیعتی نرم و ملایم بود و به مردم محبت داشت. ایشان عالمی آگاه و دانشمندی فقیه و دانا به واقع امور بود. علامه سعدی در خاطرات خویش می‌گوید: «در روزگاری که خانه‌ها خالی از کپسول‌های گاز و اجاق‌های آشپزی بود، باری به بازار رفتم و بار هیزمی از ساربانِ هیزم‌شکنی خریدم و از وی خواستم تا آن بار را به خانه‌ام بیاورد. در اثنای جابه‌جا نمودن هیزم‌ها، پاکت سیگاری از کیسه‌اش افتاد و خود متوجه آن نشد؛ من آن را دیدم و برداشتم و بعد از تکمیل کار، ضمن پرداخت کارمزد، پاکت سیگارش را به وی دادم و گفتم: آقا این مالِ شماست؟! با شرمندگی تمام گفت: بله. سپس در ادامه گفت: جالب است جناب شیخ! سیگار را به من باز پس دادی و آن را از بین نبردی؟! به وی گفتم: اگر آن را آتش می‌زدم و یا از بین می‌بردم، دوباره از پول دست‌مزد این هیزم‌ها که در واقع نانِ سفرۀ فرزندان توست، پاکتی دیگر می‌گرفتی. هیزم‌شکن گفت: جناب شیخ، شما را شاهد می‌گیرم که از همین حالا، دیگر هرگز سیگار به لب نزنم. سپس راهش را گرفت و رفت و دیگر ندیدمش.» موضوع بحث ما درین رویداد تاریخی که امروز برگزیده‌ایم، سخن از حرمت سیگار یا جواز و کراهیت آن نیست؛ زیرا علامه سعدی درین باب رأی و دیدگاه خودش را دارد که مجال گشودن آن درین‌جا نیست؛ اما آن‌چه ما را برای بیان این قصه وا داشت، رحمت و شفقت شیخ سعدی به این مرد، و مقیاس فهم و درک شیخ از واقع امر و ارشاد و رهنمایی دعوت‌گرانۀ وی با کمال صمیمیت و نزدیکی به مدعو بود. بیش‌ترین چیزی که امروزه مردم ما در دعوت‌گران نمی‌بینند، همین نرمی و عطوفت و رحمت و رأفت است. مردم دارای خیر فراوانی‌اند و نیازمند کسی هستند که دست‌شان را بگیرد و به سوی خداوند بیاورد، نه این‌که باعث دوری و جدایی پرورده از پروردگار و آفریده از آفریدگار شوند. می‌توانم به خداوند سوگند یاد کنم که اگر شیخ سعدی پاکت سیگار آن مرد را مچاله می‌کرد و با وی به خشونت برخورد می‌نمود، وی هرگز از سیگارکشیدن دست نمی‌کشید و چه بسا ممکن بود از سر لج و لجاجت با شیخ و اسلوب دعوتش، بیش‌تر به آن روی می‌آورد. اما اسلوب، همه چیز یک دعوت‌گر است؛ اگر اسلوب دعوت درست و دل‌پسند بود، نتیجه‌ای چنین در بر خواهد داشت؛ پس بر مردم سخت نگیریم و از در عطوفت، رحمت و رأفت بر آنان وارد شویم. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

Repost from الفباء
بدرخش، عده‌ای از دیدن خاموش‌شدنت، خوشحال می‌شوند. #نکته‌های_ناب @Alefba99 | الفباء
بدرخش، عده‌ای از دیدن خاموش‌شدنت، خوشحال می‌شوند. #نکته‌های_ناب @Alefba99 | الفباء

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+8
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
+9
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اهدای کتاب؛ اهدای دانایی #هفته‌کتاب۱۴۰۳ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa