uk
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Відкрити в Telegram
1 161
Підписники
+124 години
+87 днів
-430 день
Архів дописів
♦️شرح دعاهای ماثور (22) 🔸تقدیم: ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات

Repost from الفباء
برگی از کتاب ــــــــــــــــــــــــــــــــ درس ششم/ سی‌درس از سی‌سال زندگی کام دنیا بر مراد هیچ‌کس حاصل نشد «بنای دنیا بر سختی و مشقت است. هر کس مطلوبی دارد و معشوقی. شب‌وروز برای رسیدن به آن تلاش می‌ورزد. وقتی به آن دست یافت، به افقی دورتر دیده می‌دوزد. رسیدن به یک خواسته، او را به آرامش نمی‌رساند. سعی می‌ورزد وقتی به جایی رسید، جای دیگری را در دیده بنشاند. در بادی امر، با خود چنین می‌انگارد که اگر در آن‌جا و بدان‌چیز دست یافت، به کعبۀ مقصود خود رسیده و سپس به همان قناعت خواهد کرد و چشمی به ورای آن نخواهد انداخت. حقیقت این است که حقیقت این نیست. او هر چه جلوتر برود، جلوترش را نگاه می‌کند و به آن کرانه‌ها دیده و دل می‌بندد. خوی آدمیان این است که همواره، در زندگیِ دیگران زندگی می‌کنند. گمان می‌کنند که آن‌چه دیگران دارند، عین رحمت است و آن‌چه آنان در آن به سر می‌برند، خود عذاب است. در حالی که اگر وارد زندگی و خفایای کار همان افراد شوند، به خوبی در خواهند یافت که زندگی آنان، به مراتب از زندگی آن افراد بهتر و پسندیده‌تر است.» «بپذیریم که زندگی با همین سختی‌ها و مشکلاتش زیباست و هیچ‌فردی بی‌مشکل نیست و هیچ خانه‌ای بی‌اندوه نیست و هیچ‌کسی بی‌درماندگی نیست. مهم این است که ما در امتداد جادۀ زندگی، مسیر اصلی خود را گم نکنیم. راه خود را دقیق بدانیم و ترک رفتن نکنیم.»
در جادۀ هموار دویدن هنرش چیست؟ مردانه دویدن هنرش در خم‌وپیچ است
#برگی_از_کتاب #سی‌درس‌زندگی @Alefba99 | الفباء

کوکاکولا نمی‌نوشم نوشابه ای را که طعم خون دارد #تحریم_کالاهای_اسرائیلی
کوکاکولا نمی‌نوشم نوشابه ای را که طعم خون دارد #تحریم_کالاهای_اسرائیلی

هفدهم سپتمبر در چنین روزی از سال ۱۸۶۰ میلادی، دفتر مطبوعاتی کاخ سفید آمریکا، پرتوی از زندگی «آبراهام لنکُلن» شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا را منتشر کرد و در قسمتی از آن، به کتاب‌هایی اشاره رفته بود که وی خوانده بود. هنگامی که لنکلن آن گزارش را خواند، متوجه شد در خلال کتاب‌های نام‌برده‌شده، کتابی درج است که وی تاکنون نخوانده بود؛ لذا از دست‌اندرکاران اداره‌اش خواست آن کتاب را برای وی آماده نمایند تا هر چه سریع‌تر آن را مطالعه نماید؛ زیرا دروغ، عیب بس بزرگی است و انسان را شایسته نیست ادعای امری کند که شرف انجام آن را نیافته است. غرض از انتخاب روی‌داد امروز و نگارش این خطوط، تمجید آبراهام لنکلن و جار زدن مفاخر و سر دادن سرود سعادت وی نیست؛ اما آن‌چه ما را به بیان این امر وا داشت، تلنگری بود که از خلال آن، به دو درس و ملاحظه‌ای که از این موضوع می‌توان بهره برد، اشاره نماییم. درس نخست: هنگامی‌که ضمن زندگی یک رئیس‌جمهور به کتاب‌هایی اشاره می‌شود که وی خوانده است، این امر، این را می‌رساند که آنان مطالعه و کتاب‌خوانی را فعالیتی می‌دانند که سزاوار تدوین و تذکیر است و می‌بایست در برگ‌های زندگی یک رئیس‌جمهور نگاشته شود؛ به ویژه هنگامی که این زیست‌نامه توسط دفتر مطبوعاتی شخص رئیس‌جمهور منتشر می‌شود؛ یعنی توسط دست‌اندرکارانی که تلاش دارند تا رویِ سیاهِ سیاست و سیاست‌مداری را روشن نمایش دهند؛ بنابراین، کسی‌که کتاب می‌خواند، فکر نکند که او با کتاب خواندن خویش، برآن است تا فقط وقت خویش را سپری نماید؛ خیر، چنین نیست. تو با کتاب خواندن خویش، در واقع در حال انجام بهترین فعالیت هستی، باور کن درست می‌گویم، بهترین فعالیت؛ و سر انجام تو خلاصه‌ای از مجموعه کتاب‌هایی هستی که خوانده‌ای و شخصیت‌هایی که دیده‌ای و با آنان زیسته‌ای. درس دوم: قرار نبود کسی از رئیس‌جمهور از مضمون کتابی که وی نخوانده است، امتحان اخذ نماید؛ اما وی نخواست انجام کار خوبی را ادعا کند که در واقع امر، انجامش نداده است. این کار، به درستی کارِ درست و به‌جایی است و در آن احترام و اهتمام یک انسان به شأن خودش دیده می‌شود و چیزی با این برابری نمی‌کند که شخص به خودش به دید و نگاه احترام و رضایت ببیند. هنگامی‌که دید ما به خود، نگاه احترام و تبجیل نباشد، نوع نگاه دیگران و همه احترام و اهتمامی که در چشم آنان ببینیم، پشیزی نمی‌ارزد. اما آن ملاحظه؛ خرسند خواهم شد هنگامی که تصاویر کتاب‌ها را هم‌راه با فنجان‌های چای و قهوه ببینم، این دلیل عافیت فکری ماست که در واقع سالم هستیم و کتاب می‌خوانیم؛ با آن‌که ایمان دارم کتاب اگر شما را از گوشی و مبایل‌تان جدا نسازد و آن را فراموش‌تان نکند، شما در واقع کتاب‌خوان خوبی نیستید؛ اما مردم به همه‌چیز، حتی به عبادات نیز عادت می‌کنند؛ چه برسد به مطالعه و کتاب خواندن؛ با آن هم امید دارم مطالعۀ‌تان، مطالعه‌ای از روی فهم و فکر باشد و کما حقه در قبال کتاب، ادای دینی بنمایید؛ نه خواندنی سرسری و مطالعه‌ای از روی عادت و مجردِ خواندن. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

همسایه‌ای که همسایه‌گی نکرد هم‌وطن عزیز و مهربانم! گر چه جبر روزگار، تقدیر پروردگار، جنگ و نزاع چهل سال آزگار و کشاکش بوالهوسان افغان‌تبار؛ اوضاع را نامساعد ساخت و فضا را نابرابر، برای کسب قُوت لایَمُوت مجالی نماند و برای امرار معاش و معیشت فرصتی، در بحبوحه‌ و گیر‌ و دار این جنگ، فشنگ و دودٍ تفنگ، به ناچار به آغوش هم‌سایه گریختی تا همسایه‌ی که؛ هم‌سوی، هم‌دین و هم‌خوی است، هم‌سایه‌گی کند و پناهی شود برای بی سرپناهیت و مأمنی شود برای آواره‌گیت، تقدیر پروردگار بر آن بود تا  مدتی در آن خاک ایست نموده و زیست نمایی، و با عرق جبین و کد‌ّ یمین نانی به کف آری و ریزه‌خوار دسترخوان بیگانگان قرار نگیری و ریزه‌‌ی نان مفت از خوان شان نچینی، و گواه بر این امر؛ چاله و چاهک های تهران و سازه های  بلند شیراز و اصفهان و کار های مشقت‌بار بردشیر و زاهدان است. سنگ و سما  ایران بر سخت‌کوشی، تلاش و تقلای هر افغان گواه است؛ که با چه جدّ و جهدی بذل جُود‌ و جان برای در آوردن لقمه‌ی نان کردند و چه جان های جوانی که در زیر انبار های از خاک و تونل‌های فاضلاب به خاک یکسان شد و چه پدرانی از پای درآمد و چه مادرانی هنوز در فراغ فرزند فقید شان نشسته اند. و اما...  چند روزی می‌شود که کشور همسایه بانگ مهاجر‌ ستیزی را  نواخته و آتش نفرت گداخته و در دل رعیت انداخته و قانون منع پرداخت «مسکن» و «نان و نمک»  برای اتباع و بیگانگان ساخته.  و این امر دور از حُسن‌جوار و همسایه‌گی و مروت  که نه؛ بلکه دور از اسلامیت و انسانیت است. به نقل از استاد بزرگ‌مان« نجیبی» کروخی  که از عارف بزرگ، شیخ «خرقانی» حکایت می‌نمودند که بر درگاه خانه اش نبشته بود:
« هر که در این خانه درآمد نانش دهید و از نامش مپرسید و غذایش دهید و از ایمانش مپرسید چون هر که نزد خالق به جانی ارزد، نزد خرقانی نیز به نانی ارزد».
و شما ملت ایران... نه آن‌که از نام، مذهب و ایمانش می‌پرسید بلکه؛ نه نانش می‌دهید و نه احترامی به مذهب و ایمانش می‌گذارید، نه در خاک تان جایش می‌دهید و نه هم در سر‌ زمین تان برای کسب‌و‌کار؛ راهش. و تو ای هم‌وطن دوست داشتنی ام... دائما یکسان نباشد حال دوران غم‌مخور. برگرد و در خاک، خانه و کاشانه‌ی خودت زیست بنما و به جد و جهدی بپرداز، منت از بیگانگان ایران دودمان، نکش، دست شکسته‌ات را بر شکم گرسنه‌ات بگذار، و با نان و پیاز و جبین بازی بساز. ما نیز چو شب؛ در راه سپیده‌ی صبح نشسته‌ایم. ✍نوشته: عزیزنصیر«عزیزی» فارغ مدرسه‌ی احیاءالعلوم و دانشجوی برحال  دانشگاه هرات #پیام_طالب‌العلم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

Repost from N/a
💥پیشنهاد می کنم به هیچ عنوان این ویدیو پربار و مفید را از دست ندید 🔥تمام سوالات مهمی که در خصوص غزه و طوفان الاقصی وجود دارد در این ویدیو ویژه توسط دانشمند بزرگ د.طارق سویدان پاسخ داده شده است. کلیک کنید 👇👇👇 https://youtu.be/ortP40jOBlw?si=PDlIIMmR8AwWGqps

علامه مفتی محمد تقی عثمانی حفظه الله

مفتی محمد تقی عثمانی 👈زیرنویس فارسی

♦️تاثیر وفات یک داماد در مسأله موخی... و متوسل شدن به گردنامه در برگردان شوهر مسافر 🔸پرسیده اند: 1: اگر کسی موخی باشد و قبل ازینکه عروسی کنند یکی از داماد ها فوت شود درین صورت باید آن داماد دیگر مهریه را به صورت کامل بپردازد؟! 2: خواهری که شوهر شان سه سال می شود به ایران هست و به خانه نمی آید و هر بار یک بهانه برای نیامدنش می آورد - می گویند اگر تعویذ بگیریم و یا گِرد نامه کنیم - چه حکمی دارد ؟! 🔸الجواب: 1- در اسلام موخی گناه و ناروا است و موخی این است که یک دختر مهر دختر دیگر قرار بگیرد و مهری در میان نباشد. پیامبر علیه السلام فرمودند: «لَا شِغَارَ فِي الْإِسْلَامِ» [صحیح مسلم حدیث: 1415] (در اسلام موخی وجود ندارد). از مذاهب اربعه، سه مذهب بر آنند که حتی نکاح هم صحیح نمی شود؛ اما در مذهب امام ابوحنیفه (رح) نکاح صحیح شده و بر ذمه هر شوهر جداگانه برای همسرش مهر مثل لازم می شود،‌از این رو، فوت یک داماد هیچ تاثیری روی مهریه نمی گذارد چون مهر مثل که بر ذمه قرار گرفته هنوز باقی است و نیز باید مهریه خانمی که شوهرش مرده است از میراث آن شوهر وفات یافته به صورت کامل پرداخته شود، البته در صورتی که نکاح شده باشند. 2- تعویذ و یا گرد نامه برای وادارکردن شوهر بر برگشتن به خانه از نوع توسل به سحر است و ناروا.. باید برای برگشت شوهر راه های مجاز و منطقی جستجو شود. برای یک شوهر در شرایط عادی و بدون ضرورت روا نیست بیشتر از چهار ماه از همسرش دور باشد و در حالات ناچاری، معذور شناخته می شود. ✍️ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات

ــــــــــــــــــــــــــــــــ اعلان نمرات و اعطای جوایز امتحان چهارونیم‌ماهۀ سال ۱۴۰۳ بخش تعلیمی مدرسه احیاءالعلوم هرات ضم
+7
ــــــــــــــــــــــــــــــــ اعلان نمرات و اعطای جوایز امتحان چهارونیم‌ماهۀ سال ۱۴۰۳ بخش تعلیمی مدرسه احیاءالعلوم هرات ضمن همایشی با حضور اساتید و متعلمین مدرسه، از متعلمین حایز مقام در امتحان چهارونیم‌ماهۀ سال تعلیمی ۱۴۰۳ تقدیر به عمل آورد. برنامه با تلاوت قاری نصیراحمد نوری طالب‌العلم صنف دوازدهم مدرسه آغاز گردید. سپس استاد مولوی احمدسعید سعیدی مسؤول بخش تعلیمی مدرسه احیاءالعلوم هرات در جایگاه قرار گرفته و ضمن ابراز تشکر و قدردانی از پرسونل، اساتید، متعلمین و همکاران بخش تعلیمی مدرسه که در عرصۀ تعلیم و تعلم تلاش می نمایند، به بیان اعلان نمرات این امتحان پرداخت. سپس برنامه بعد از اعلان نمرات و اعطای جوایز، با تقدیم اطلاع‌نامه‌های متعلمین توسط اساتید نگران، پایان یافت. #اعلان_نمرات_توزیع_جوایز #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

Repost from الفباء
برگی از کتاب ــــــــــــــــــــــــــــــــ درس پنجم/ سی‌درس از سی‌سال زندگی هَلوع «در آدمی صفات شگفت‌انگیزی وجود دارد. یکی از آن دست خوی‌های او این است که به یک کار و یک جاه و یک جایگاه بسنده نمی‌شود. چون هوا سرد شود، دلش از زندگی سرد می‌شود و آن‌گاه که زندگی به او نزدیک‌تر شود، درماندگی و بی‌طاقتی او نزدیک‌تر می‌شود. زمانی که غم‌زده شود، خود را فراموش می‌کند و آن‌گاه که شاد شد، دیگران را. وقتی کنار دیگران باشد، از آن جمع می‌رنجد و چون از آنان دور شد، عزای غربت می‌گیرد. زمانی که دستش باز باشد، صرفا به دستان خود می‌نگرد و چون دستش تهی شد، به دستان گشودۀ دیگران دیده می‌دوزد. وقتی در جمع باشد، گوشه می‌نشیند، و چون در گوشه‌ای تنها شد، به یاد جمع می‌سوزد. وقتی تندرست است، از این نعمت ارزنده و ارزشمند بهره نمی‌برد و چون بیمار شد، لحظه‌لحظۀ تندرستی پیش چشمش مجسم و مجسد می‌شود. سخنِ غیرقابل انکار این است که او نه تحمل سردی را دارد و نه توان تقبل گرمی را. نه از دارندگی به بسندگی می‌رسد و نه از دارایی به رواداری. نه پاس‌گزار شادی است و نه عبرت‌گیرنده از اندوه و غم. نه قدر دوستانش را می‌داند و نه هم زمانی که تنها شد، از تنهایی‌اش بهره می‌برد. نه زمانی که در سفر است، از جریان سفر بهره‌ور می‌شود و نه هم زمانی که در خانه و در کنار خانواده است، بهترین لحظات را برای خود و اطرافیانش رقم می‌زند. او خوی ناشکیبی دارد؛ او «هلوع» است؛ هلوع یعنی ناشکیبا. او ناشکیباست. هیچ حال و احوالی را غنیمت نمی‌شمارد و از هیچ زمینه و زمانی بهرۀ کافی و وافی نمی‌برد. انسان‌ها همین‌گونه‌اند. وقتی دارنده شوند، نابخشنده می‌شوند و چون نادار و بی‌کار و درمانده شوند، لابه و عجز پیشه می‌کنند. باید بدانند که این خوی، در سرشت همۀ آنان سرشته شده و آنان باید از مهار و کنترل آن غافل نباشند. نگذارند که این صفت راه را بر آنان تنگ کند و یا مسیر زندگی را برای‌شان دشوار و سخت بگردانند. طبیعی است که شادی و اندوه به‌هم‌درند و یکی جدای از دیگری نیست؛ بنابراین، همین واقعیت زندگی را بپذیرد و هم‌گام با آن به زندگی ادامه دهد.» #برگی_از_کتاب #سی‌درس‌زندگی @Alefba99 | الفباء

Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ الفباء؛ مشقِ نوشتن الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیده‌ایم تا با
ــــــــــــــــــــــــــــــــ الفباء؛ مشقِ نوشتن الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیده‌ایم تا با پیوندِ خشت‌خشت آن، سازۀ نوشتن بنیاد نهیم و در سایه‌سار آسمانۀ/سقفِ کلمات بیاساییم. ▫️الفباء؛ روزنه‌ای است به روشنی و کانالی تخصصی در عرصهٔ مطالعه و نویسندگی 🚨 الفباء را به دیگران معرفی کنید؛ شاید کسی به دنبالش بگردد! #الفباء_مشق‌نوشتن @Alefba99 | الفباء

Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ الفباء؛ مشقِ نوشتن الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیده‌ایم تا با
ــــــــــــــــــــــــــــــــ الفباء؛ مشقِ نوشتن الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیده‌ایم تا با پیوندِ خشت‌خشت آن، سازۀ نوشتن بنیاد نهیم و در سایه‌سار آسمانۀ/سقفِ کلمات بیاساییم. ▫️الفباء؛ روزنه‌ای است به روشنی و کانالی تخصی در عرصهٔ مطالعه و نویسندگی 🚨 الفباء را به دیگران معرفی کنید؛ شاید کسی به دنبالش بگردد! #الفباء_مشق‌نوشتن @Alefba99 | الفباء

سیزدهم سپتمبر در چنین روزی از سال ۷۲۱ میلادی، «عروه بن محمد» رحمه‌الله در گذشت. عروه بن محمد یکی از مشهورترین والیانی بود که در دولت اموی خدمت نمود. بنا به صداقت این مرد بزرگ، خلفای متعددی از جمله «سلیمان بن عبدالملک»، «عمر بن عبدالعزیز» و «یزید بن عبدالملک» وی را به ولایت‌داری برگزیدند؛ گر چه صداقت وی را همین بس که مورد اعتماد خلیفۀ عادل عمر بن عبدالعزیز قرار گرفت و به عنوان والی به اجرای وظیفه پرداخت که این خود به مثابۀ نماد و نشانی از اعتماد و صداقت به شمار می‌رود. هنگامی که عروه به عنوان والی وارد یمن شد، مردم به استقبال وی گرد آمدند، وی در خطابی به مردم گفت:
«ای اهل یمن! ببینید، این شتر من است و این دو شمشیر و نیزه‌ام هستند. اگر روزی از نزدتان با چیزی بیشتر از این‌ها بیرون شدم، بدانید که من دزد بوده‌ام و اموال‌تان را دزدیده‌ام.»
علی مدینی می‌گوید:
«عروه بن محمد، بعد از بیست سال، هنگامی که از یمن بیرون شد، جز همان شتر و نیزه و شمشیر، چیزی با خود به همراه نداشت.»
در این رویدادی که امروز بر گزیدیم، درس بزرگی در باب توجه و اهتمام به بیت‌المال و اموال عمومی دولت نهفته است. باور به این بود که والی یک سرزمین جز مقداری معاش در بدل وظیفۀ خویش، بیشتر حق ندارد که در اموال عامه دخل و تصرف نماید؛ آن مقدار را هم برای آن بر می‌دارد که وی در بدل آن، برای امت اسلامی مأمور است و به انجام وظیفه می‌پردازد؛ نه اینکه امت مأمور وی بوده و به انجام خدمت برایش مؤظف باشند و یا به پرداخت چیزی بیشتر از معاش وی مکلف شوند. با آن‌هم، از معاشی که در قبال وظیفه پرداخت می‌شود، حضرت ابوبکر صدیق در اول وهله پرهیز کرد. در نخستین ایام خلافتِ حضرت ابوبکر صدیق، عده‌ای برای حل مشکل خویش در جستجوی وی بر آمدند و او را نیافتند. لحظاتی بعد هنگامی که از بازار برگشت، حضرت عمر از وی پرسید: از کجا می‌آیی ای ابوبکر؟! حضرت ابوبکر گفت: از بازار! حضرت عمر گفت: این درست نیست؛ پس چه کسی به امور مردم بپردازد؟! حضرت ابوبکر گفت: پس من چگونه زندگی سر کنم؟! حضرت عمر گفت: به مقدار کفایت زندگی، از مال مردم (بیت‌المال) برای خویش بردار و در بدل آن به انجام امورشان بپرداز. و این برای نخستین بار در تاریخ بود که برای رئیس یک دولت در بدل وظیفه‌اش، معاشی مقدر می‌گردید. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

دوازدهم سپتمبر در چنین روزی از سال ۱۳۴۸ میلادی، «امام ذهبی» نویسندۀ کتاب معروف و مشهور «سیر أعلام‌النبلاء» که به باور پژوهش‌گران سیرت و زندگی‌نامه‌نویسی، شگفت‌انگیزترین کتابِ این عرصه در تاریخ بشریت به شمار می‌رود، وفات نمود. با آنکه امام ذهبی در کتاب خویش، زندگی عده‌ای از هم‌عصران و همانندان خویش را نوشته و آنان را به معرفی گرفته است؛ اما از خود و زندگی‌اش در آن یاد ننموده است. این کتاب در باب تزکیۀ رجال است و خود نخواسته است خویشتن را در آن تزکیه نماید؛ مگر در کتاب دیگرش «المُعجم المُختص بالمحدثین» که دران به ذکر نام و نشان خویش پرداخته و در باب معرفی خود نوشته است:
«ذهبی، مصنف، محمد بن عثمان بن قایماز، فرزند شیخ عبدالله ترکمانی شافعی، قاری، محدث و صاحب این معجم، در سال ۶۷۳ هـ. دیده به دنیا گشود، چندین کتاب تألیف نموده است که دیگران آن‌ها را مفید می‌دانند، مردم محترمش می‌شمارند و از وی به نیکی یاد می‌کنند، او خود به نفس و نقص خویش در علم و عمل از همه آگاه‌تر است. والله المستعان و لاقوة إلا به اگر ایمانم برایم سالم بماند، چه با سعادت مردی خواهم بود من!»
در این متن نوشتۀ امام ذهبی، برای ما بندگان القاب و اسیران درجات علمیِ آغشته به غرورهای تهی و توخالی، درس بزرگی نهفته است. هم‌چنان برای حج‌گزاری که از گرفتن نامش بدون پیشوند «حاجی» خشمگین می‌شود درس بزرگی نهفته است. هم‌چنان درس بزرگی دارد برای دکتوران دانشگاه‌ها که اگر نام‌شان بدون پیشوند «د.» به معنای دکتور نوشته شود، خشمگین و غضبناک می‌گردند؛ تا جایی که رگ‌های گردن‌شان متورم می‌شود و گویا از این حبران امت و دریاهای علم(!)، لقب و رتبه‌شان را گرفته‌ای. هم‌چنین درس بزرگی است برای هر شاعر و نویسنده‌ای که با نوشتن دو یا سه کتاب، فکر می‌کند او کاری کرده است که پیشینیان از انجام آن عاجز بوده‌اند. به راستی درس بزرگی است برای دعوت‌گران و مشایخی که می‌پندارند گویا کلیدهای بهشت به دست آنان است و همین مانده است تا برای دیگران بخشش‌نامه بفروشند. در واقع درین نوشته، درس بزرگی نهفته است برای ثروتمندان تا تواضع پیشه کنند، برای حاکمان تا بدانند که زمین از آن خداست، برای ضابطان و نظامیان تا این‌که در روی زمین، آرام و بدون غرور و تکبر راه روند، و برای بزرگان و متنفذان و صاحبان منصب تا بدانند اگر مقام و منصب به دیگران وفایی می‌داشت و با آنان باقی می‌ماند، هرگز به آنان نمی‌رسید [یعنی مقام و منصب دنیا برای آنان نیز ماندگار نیست و روزی از کف‌شان خواهد رفت]. پسندیده است که انسان خود را محترم بشمارد و قدر بدارد؛ اما تفاخر و تعالی، چیزی است که ارتباطی با احترامِ نفس ندارد؛ بلکه با اهانتِ نفس پیوند و نزدیکی بیشتری دارد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

مدرسه احیاءالعلوم هرات, [26/09/2023 8:57 PM] 💓زهد و پارسايي محبوب من: روزي عمر فاروق رضی الله عنه نزد پيامبر صلی الله علیه وسلم رفت؛ ديد که ايشان بر روي حصيري درازکشيده و بافت حصير بر پهلوي ایشان نمايان شده است، به اطراف خانۀ پيامبر نگاه کرد به جز کيسۀ آويزان و کمي جو چيزي ندید. عمر رضی الله عنه شروع به گريستن کرد، پيامبر فرمودند: «اي پسر خطاب! چه چيز تو را به گريه انداخت؟» گفت: اي رسول خدا چگونه نگريم در حالی که اين حصير بر پهلوي تان اثر نهاده است و تمام داشته های خانه تان همین‌ها است در حالی که پادشاهان ايران و روم در ناز و نعمت به سر مي‌برند، و این در حالی‌است که شما پيامبر خدا و فرستادۀ او هستيد. آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اي پسر خطاب، آيا در آن شکي داري؟ آنان کساني اند که تمام بهره شان را در دنيا گرفتند[و از آخرت بی‌نصیب‌اند]». عبدالله بن مسعود رضی الله عنه نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم را درچنین وضعی دید؛ گفت: اجازه دهيد براي شما فرشی بر روي حصير بيندازیم؟ فرمودند: مرا به دنيا چه کار؟ مثال من و دنيا مثال مسافري است که در سايه درختي مي‌نشيند و پس از اندکي استراحت، آن جا را ترک مي‌کند (روایت از احمد). 💓انفاق و بخشش محبوب من: محبوب من بخشنده ترين و جوان مرد ترين مردمان بودند، در بخشش از فقر نمي‌ترسيدند و هرگز از ایشان چيزي طلب نشد که جواب رد داده باشند، بخشش ایشان حدي نداشت و هرگز چيزي را ذخيره نمي‌کردند و چه بسا قرض مي‌گرفتند تا به نيازمندان ببخشند و در حالی از دنيا رفتند که نه تنها درهم و ديناري از خود به جا نگذاشتند بلکه لباس رزمی شان به خاطر 20 پیمانه جو نزد یهودی‌یی در گرو گذاشته بود. ياران شان با تعبير زيبايي از سخاوت آن حضرت ميفرمودند: «پيامبر از باد وزنده بخشنده تراند» (روایت از صحیح البخاری). 💓عدالت و قاطعيت محبوب من در اجراي حق: محبوب من در برابر حق، دوست و خويشاوند نمي‌شناختند هنگامی که زني از قبيلة بني‌مخزوم که صاحب نسب بود، مرتکب دزدي شد، نزديکانش اسامه بن زيد رضی‌الله عنه را نزد ایشان برای شفاعت فرستادند. ایشان سخت ناراحت شده و فرمودند: «آيا براي اجرا نشدن حدي از حدود خداوند شفاعت مي‌کنيد؟» سپس مردم را جمع کرده و براي شان خطبه‌یی بدین شرح ايراد فرمودند: «اي مردم! کسان قبل از شما بدین جهت هلاک شدند که اگر فرد مشهور و بزرگي از آنان دزدي مي‌کرد او را رها مي‌کردند و اگر ضعيفي مرتکب دزدي مي‌شد؛ او را مجازات مي‌کردند. قسم به الله اگر دخترم (فاطمه) دزدي کرده بود دستش را قطع ميکردم.» (متفق عليه). 💓شجاعت محبوب من در جنگ‌ها: اوج شجاعت شگفت انگيزشان در غزوات هنگامي نمايان مي‌شد که ايشان خود فرماندهي را بر عهده مي‌گرفتند؛ در وسط کارزار مي‌رفتند و مسلمانان را به جنگ در راه خدا و براي پيروزي رسالتي که بر عهده گرفته و بدان ايمان آورده بودند، تشويق مي‌کردند. ايشان هيچ وقت از ميدان نبرد فرار نکردند. حتي در جنگ احد وقتي که بيشتر مسلمانان شکست خورده بودند، ايشان ثابت قدم همچنان در برابر تير باران دشمنان ايستاده بوده و مي‌جنگيدند. در اين باره علي رضی الله عنه که خود جنگ آوري بي‌باک بود، مي‌گويد: وقتي که چشم‌ها خون می‌گرفت و آتش جنگ زبانه مي‌کشيد ما به رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه مي‌برديم و هيچکدام از ما از پيامبر صلی الله علیه وسلم به دشمن نزديکتر نبود. 💓عشق و علاقه محبوب من به اداي وظيفه و ابلاغ رسالتش: محبوب من از هيچ وسيله‌یي براي تبليغ رسالتش فرو گذار نکردند و دشمنان شان هم از هيچ وسيله‌یي براي بازداشتن ايشان از دعوت اسلام دريغ نکردند، ولي با وجود تمام آن نيرنگ و تهديدها، همچنان ثابت قدم ماندند و هنگامی که کاکای شان (ابوطالب) از ایشان خواست تا در برابر مشرکین مدارا کنند به وی آن جواب مشهور را دادند که: «قسم به الله اگر خورشيد را در دست راستم و مهتاب را در دست چپم قرار دهند که از اين دعوت دست بردارم، هرگز رهايش نخواهم کرد تا اين که خداوند آن را پيروز گرداند يا در راه آن کشته شوم» (نقل از هیثمی در مجمع‌زواید). هنگامي که صورت مبارک شان در جنگ احد زخمي و دندان مبارک شان شکسته‌شد، به آن حضرت صلی‌الله علیه و سلم گفتند: چرا آنها را دعای بد نکرديد؟ فرمودند: «من براي نفرين کردن برانگيخته نشده ام بلکه داعي خير و رحمت هستم» و فرمودند: «پروردگارا! قومم را بيامرز چون آنان نمي‌دانند.» اين بود تنها تصاويري كوتاهي از سيرت محبوب من صلي الله عليه وسلم

مدرسه احیاءالعلوم هرات, [26/09/2023 8:57 PM] يک بار با ياران شان در سفر بودند؛ وقت غذا فرارسيد و خواستند گوسفندي را بپزند، يکي گفت: ذبح آن با من! ديگري گفت من پوستش مي‌کنم. سوّمي گفت: پختنش با من. محبوب من فرمودند: «من هيزم جمع مي‌کنم». گفتند: اي رسول خدا! ما کار شما را هم انجام مي‌دهيم. فرمودند: «مي‌دانم شما کار مرا هم انجام مي دهيد اما من دوست ندارم خود را از شما جدا کنم؛ زيرا الله دوست ندارد هيچ بنده‌ای را که خود را بر همراهانش برتری دهد». (نقل از رزقانی شرح مواهب). محبوب من عذر خطا کار را مي‌پذيرفتند، هيچ کس را با نام و لقبي که بدش مي‌آمد صدا نمي‌زدند. اگر از کسي رفتار ناشايستي مي‌ديدند يا مي‌شنيدند بدون اين‌که ازو نام ببرند مي‌فرمودند: «چه شده است که عده‌یی چنین و چنان می‌کنند؟» (روایت از ابی داود). دوست نداشتند کسي به خاطر ایشان از جايش برخيزد، هرجا که خالي بود مي‌نشستند، به بازار مي‌رفتند و مردم را به امانتداري سفارش مي‌نمودند و آنان را از فريب و خيانت در معامله باز مي‌داشتند. در امور سياسي و جنگ و امور دنيا با صاحب نظران مشورت مي‌کردند و به نظراتشان گوش مي‌دادند. 💓خشيت و عبادت محبوب من: محبوب من مراقبت و نظارت خدا را بسيار در دل داشتند و ترس الهي در قلب مبارک ايشان بسيار بود. بيشتر اوقات خود را به عبادت و ذکر الله سپري مي‌نمودند، شب ها بيدار و در حال رکوع و سجده بودند. مادر مان عايشه می‌گفتند: چرا این همه خود را زحمت می‌دهید در حالي‌که خداوند گناهان پيشين و پسين را براي شما آمرزيده است؟ در پاسخ مي‌فرمودند: «آيا بنده شکرگزار نباشم؟» 💓توجه محبوب من به ورزش و صحت: محبوب من قلبی پاک داشتند و با سعه صدر و دید باز به زندگی نگاه می‌کردند. [فردی گرفته و غمزده نبودند]. با عايشه رضی الله عنه مسابقه مي‌دادند، با پهلوان عصر (رکانه) کشتي مي‌گرفتند، بازي حبشيان را تماشا مي‌کردند. به پاکیزگی لباس و صحتمندی خيلي توجه داشتند، بسيار حمام و خود را معطر مي‌کردند، طوری که وقتی از راهي مي گذشتند مردم از بوي خوش ایشان مي‌فهميدند که پيامبر صلی الله علیه وسلم از آنجا گذشته اند و اگر کسي با ايشان دست مي‌داد بوي خوش ایشان را تا مدتي بر دستان خود احساس مي کرد. 💓مزاح و شوخي محبوب من: پيامبر صلی الله علیه وسلم مزاح سالم را دوست مي‌داشتند و به لطيفه زيبا تبسم می‌کردند و با ياران شان مزاح مي‌نمودند، ولي مزاح شان راست و حقيقت بود. چنان که برای مردی که از ایشان خواست او را بر شتری سوار کنند فرمودند: ترا روی بچه شتری سوار می‌کنم. گفت: او نمی تواند مرا حمل کند؟ باز فرمودند: ترا رو بچه شتری سوار می کنم.. تا آن که مردم به وی گفتند: مگر شتر باری، بچه شتر نیست؟ 💓فروتني و گذشت محبوب من: با مردم همچون پيامبرِ بزرگوار و رهبري متواضع رفتار مي کردند، و آنگاه که بعد از ۲۱ سال تحمل رنج ها در راه اسلام فاتحانه وارد مکه شدند، سر مبارك را به نشانۀ تواضع پايين انداخته بودند. مردان قريش، ترسان نزد شان آمدند؛ پاهاي يکي از ترس مي‌لرزيد؛ پيامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: «راحت باش! من فرزند همان زن قريش هستم که گوشت خشک شده مي‌خورد». محبوب من به سخنان بَرده، پيرزن، بيوه و بينوا به دقت گوش مي‌دادند. در مسیر راه براي هرکس که قصد صحبت با ایشان را داشت توقف مي‌کردند و هر که را مي‌ديدند با او دست مي دادند و دست شان را تا زماني در دست او باقی می‌گذاشتند که آن شخص دستش را عقب مي‌كشيد. به دیدن ياران شان مي‌رفتند، از بيماران عيادت مي‌نمودند، به مشکلات شان گوش داده و در غم و شادي شان شريک بودند. 💓مهرباني و دلسوزي محبوب: محبوب من با کودکان، زنان و بينوايان خيلي مهربان بودند. يک بار در نماز گريه کودکی را شنيدند نماز شان را به خاطر مادرش که پشت سر ایشان مشغول نماز بود کوتاه کردند. در يکي از جنگ ها جنازۀ زني از کفار را ديدند، سخت ناراحت شده و فرمودند: «مگر شما را از کشتن زنان منع نکرده بودم؟ اين زن باشما نمي‌جنگيد!» با حيوانات به حدي مهربان بودند که ظرفِ آب را در جلو گربه قرار مي‌دادند. يک بار شتر لاغري را ديدند و فرمودند: «در مورد چهارپايان از خدا بترسيد و آنها را سير کنيد». 💓همدردي محبوب من با مردم: فاطمه رضی الله عنها يک بار از رنج و زحمت کار منزل پيش ايشان شکايت كرد و از ایشان خواستار خدمتکاري شد؛ اما ایشان قبول نکرده و فرمودند: «در حاليکه شكم اهل صفه از گرسنگي به هم مي پيچد، چطور ميتوانم به تو خدمتکار بدهم».

💖 از محبوبم، حضرت محمد(ص) بگویم! 🍀تقدیم: ‌مدرسه احیاء العلوم هرات به نام آن که محبوبم را به حیث «رحمت برای تمام جهانیان» آفرید و درود و سلام بی پایان بر سرور و سردار عالمیان، محبوب من حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و اهل و یاران شان باد! محبوب من؛ شخصیتی هستند كه الله متعال ایشان را به حيث آخرين پيامبر براي رهنمايي بشريت فرستاد؛ پيامبري كه محبت شان را جزء ايمان، سخن شان را منبع دين، و سيرت شان را مشعل راه براي ما مقرر نمود. اما متاسفانه امروز ما از زندگي اين محبوب دل ها خيلي دور شده ايم و چقدر نياز است تا به آن برگرديم. برادر و خواهر گرامي! بيا از زندگي ناجي بشريت، مشعلی گرفته و زندگي تاریک خود را با آن روشن سازيم، به اخلاق ایشان اقتدا کنیم، از هدايات ایشان پيروي نماييم، از زهد، ايثار، دعوت و جهاد شان الگو بگيريم و بالاخره سيرت مطهر شان را سرمشق زندگي خود قرار دهيم. آيا آماده اي؟ پس اين است محبوب من: 💓ويژگي‌هاي اخلاقي محبوب من: محبوب من چهرۀ نوراني داشتند، گام‌هاي شان در حد نياز بود، آرام و با وقار با قدم‌هاي استوار راه مي رفتند، نگاه شان بیشتر به زمین بود تا به آسمان. چون با کسي روبرو مي‌شدند در سلام کردن پيشي مي‌گرفتند، بدون نياز صحبت نمي‌کردند، سخن را به نام الله آغاز و پايان مي‌دادند، سخنان شان شمرده شمرده و قاطع بود؛ فصيح و بليغ صحبت مي‌کردند، بيهوده‌گویی عادت شان نبود، هرگز از غذايي بدگويي نمي‌کردند و هيچ وقت به خاطر شخص خود انتقام نمي‌گرفتند؛ خنده‌هاي شان تبسم بود. هرگز در بين دو امر مُخَيَر نمی‌شدند مگر اينکه آسانترين آن را [برای امت خویش] برمي گزيدند؛ البته در صورتي که نافرماني خدا در آن نمی‌بود. خلاصه اين که به گفته مادر مان عايشه(رض): «اخلاق ایشان قرآن بود». (روایت از: شمائل ترمذی) 💓زندگي فردی محبوب من: در پوشيدن لباس و انتخاب غذا متواضع بودند، هر لباسي که براي شان میسر می شد مي‌پوشيدند، بيشتر از سر لباس معمول میان مردم استفاده مي‌کردند. اما در صورت نياز براي استقبال هيأت‌ها و سایر مناسبت‌ها لباس گرانبها مي‌پوشيدند. از هر خوراکي که موجود بود مي‌خوردند و اگر هم خوراکي پيدا نمي‌شد گرسنه مي‌خوابيدند و چه بسا گاه از شدت گرسنگي سنگ بر شکم مي‌بستند. براي خواب هم از توشکي چرمي که از ليف خرما پر شده بود؛ استفاده مي‌کردند، بر روي حصير مي‌نشستند و چه بسا براي خوابيدن به آن بسنده مي‌کردند. 💓زندگي محبوب من در منزل: محبوب من در هم‌صحبتي با همسران شان شيرين سخن بودند، با آنان با مهر و محبت گفت و گو ميکردند، رفتار آنان را مي‌پذيرفتند و روحيه خاص آنان را در نظر مي گرفتند و مي‌فرمودند: «بهترين شما کسي است که با خانواده اش بهترين باشد». (روایت از: ترمذی). عايشه رضی الله عنها ميگويد: «هيچ وقت خانوادة محمد صلی الله علیه وسلم دو روز متوالي از نان گندم سير نشدند، گاهي يک ماه و گاهي دو ماه مي‌گذشت اما در خانۀ ما آتش روشن نمي‌شد و خوراک ما تنها آب و خرما بود. آن حضرت صلی الله علیه وسلم در حالی از دنیا رفتند که لباس شان به خاطر مقداری جو برای خوراک به خانواده نزد بایع به گرو گذاشته شده بود»(روایت از: صحیح البخاری) 💓همکاری محبوب من در منزل با فامیل: مادر مان عايشه رضی الله عنها درباره کارشان در خانه می‌فرماید: پيامبر صلی الله علیه وسلم انساني همچون ديگر انسان‌ها بودند، کفش خود را ترمیم مي‌کردند، لباس خود را مي‌دوختند، بز را مي‌دوشيدند کارهايي که يک مرد در خانه انجام مي‌دهد، ايشان نيز انجام مي‌دادند و چون وقت نماز مي‌رسيدبه نماز می‌رفتند. (روایت از صحیح البخاري) 💓رفتار محبوب من با ياران شان: خادم محبوب من، انس رضی الله عنه مي‌گويد: «ده سال خدمت ایشان کردم اما هرگز برايم نگفتند: چرا چنين کرده‌اي؟ و يا چرا چنان نكرده‌اي؟» (روایت از صحیح البخاری). عايشه رضی الله عنها ميگويد: پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم هيچگاه با زير دستان خويش به تندي رفتار نمي‌کردند و هيچوقت زنان و خدمتکاران را تنبيه نکردند.(روایت از رزقانی شرح مواهب). ابوهريره رضی الله عنه نقل مي‌کند: با رسول خدا صلی الله علیه وسلم به بازار رفتيم تا شلواري بخرند، فروشنده خواست دست مبارک را ببوسد ولي ایشان دست خود را عقب کشيده و فرمودند: «اين کار را عجم در مقابل پادشاهان انجام مي‌دهند، من پادشاه نيستم، من مردي از ميان شما هستم». آن حضرت صلی الله علیه وسلم شلوار را برداشتند. من خواستم آن را براي ایشان بردارم ولي اجازه نداده و فرمودند: «براي حمل هر چيزي صاحبش سزاوارتر است» (نقل از نور اليقين).