fa
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

رفتن به کانال در Telegram
1 155
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
-1830 روز
آرشیو پست ها
ربناهای قرآن کریم.

نمونه‌ای از: 💓شفقت عمر(رض)بر رعایای‌فقیر👇 در يكي ازشب ها كه سيدنا عمر بن خطاب در مدینه گشت میزد تا از احوال رعیتش باخبر شود. ناگهان خیمه ای را دید که قبلا ندیده بود. کنجکاو شد و به طرف خیمه رفت ، صدای ناله ای ازخیمه شنید و بر نگرانی اش افزوده شد. 🔹صدا زد و مردی از آنجا خارج شد 🔸گفت: تو که هستی؟ 🔹گفت: من مردی از روستاهای بادیه نشین هستم حاجتی بر ما بود و خود را به اینجا رساندیم تا از عمر یاری بجوییم 🔸عمر گفت: این صدای ناله چیست؟ گفت: این همسرم است که از درد زایمان ناله می کند 🔹گفت: آیا کسی هست که به همسرت کمک کند؟ 🔸گفت: نه فقط من و او هستیم 🔹عمر گفت: آیا نفقه ای برای اطعام او داری؟ 🔸گفت: نه 🔹عمر گفت: اینجا منتظر باش نفقه ای با خود می آورم و کسی که به همسرت کمک کند. 🔸سیدنا عمر به خانه خود رفت و به همسرش ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب گفت: ای دختر اکرمین ! آیا می خواهی در خیری که خدا خواسته شرکت کنی؟ 🔹گفت: آن چیست؟ 🔸گفت: آنجا زنی است فقیر و مسکین که از درد زایمان رنج می برد. 🔹گفت: آیا می خواهی خودم این کار را انجام دهم؟ 🔸گفت: برخیز دختر اکرمین و هر چه را برای این کار احتیاج داری با خودت بردار و سیدنا عمرهم با خود وسایل طبخ برادشت و به راه افتادند. به خیمه که رسیدندام کلثوم داخل شد تا به آن زن کمک کند. و سیدنا عمر و آن مرد بیرون از خیمه طعامی را مهیا می ساختند. 🔸ام کلثوم از داخل خیمه صدا زد: ای امیرمومنین ! به آن مرد خبر بده که خداوند پسری را به آنها عطا نموده و همسرش سالم است. وقتی آن مرد لقب (امیرالمومنین) را شنید، هراسان چند قدم به عقب رفت او نمی دانست که وی عمر بن خطاب است 🔹سیدنا عمر خندید و گفت: نزدیک بیا نزدیک بیا بله من عمربن خطاب و این همسرم ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب است 🔸مرد به گریه افتاد و گفت: آل بیت رسول فرزندم را بدنیا آوردند! و امیرالمومنین برای من و همسرم غذا درست می کند! 🔹عمر گفت: این را بردار و بقیه نفقه ای که نزد ما است را برایت می آورم . 🔸این است راه و روشی که از پیامبر صلی الله و علیه و سلم آموختند. عمر به مجرد نماز و روزه و قیام و فتوحاتی که انجام داده بود نامش بالا نرفت. بلکه قلب خاشع و تواضعش و عدالت و حق  طلبی را در سرزمینش برپا داشت و نفسش را محاسبه می کرد قبل از آنکه خداوند نفسش را محاسبه کند. 🔹اگر از این داستان که بر عمر ابن خطاب (رض) گذشته خوشت آمد آنرا نشر کن تا همه فضل اسلام و تواضع مسلمانان را بدانند.

♦️آیا ادرار شتر، پاک و موجب شفا هست؟ عزیزی، سوال کرده‌اند آیا ادرار شتر پاک و خوردن آن شفا هست؟ در این باره معلومات دهید. 🍀الجواب: حدیث صحیحی است در سنن ترمذی، دالّ بر این‌که جمعی از قوم عرینه که به شکل بدوی و در صحرا زیست داشتند وارد مدینه شده و بعد از چند روز، دچار سوءهاضمه و مریضی شدید شدند. نبی (ص) گفتند به صحرا روید و از شیر شترانِ آنجا وادار شان بنوشید صحت‌یاب می‌شوید، آنها رفتند و نوشیدید و صحت‌یاب شدند، هرچند زود خبر آمد که ساربانان را به سختی کشته و شتران را به غارت برده و از اسلام‌شان مرتد شدند. نبی (ص) نیرو به دنبال آنها اعزام کردند و بعد از دستگیری، آنها را به همان شیوه‌ای که ساربانان را کشته بودند قصاص نمودند. برخی از اهل علم، این حدیث را دلیل بر پاکی ادار شتر و شفابودن آن گرفته اند. اما در مذهب امام ابوحنیفه(رح)، تنها می‌رساند که نوشیدن ادرار شتر، در حالتی مثل حالت آنها (حالت اضطرار) که تداوی، به حلالی نیز میسر نباشد و تجویز نیز از جانب طبیبی حاذق باشد روا است. ایشان علاوه کرده‌اند که نبی (ص) گویا از طریق وحی دریافته بودند که این‌ها صحت‌یاب نخواهند شد مگر با شیر و ادرار شتران. پس، این حدیث، در حالات عادی دلالت بر پاک‌بودن و نیز جواز تداوی به ادرار شتر که نجس بودن آن با برخی دلایل شرعی و با بداهت فطرت نمایان هست، نمی‌کند، بلکه می‌رساند: در حالتی که تداوی یک مریض واقعی به حلال و چیز پاک میسر نبوده و با تشخیص طبیب حاذق، به ادرار شتر و یا دیگر حرامی حاصل می‌شد، در آن صورت، جایز و روا هست. به هر حال، می‌توان از این حدیث نتیجه گرفت که امکان دارد، ادار شتر که با شیر آن یکجا شود در تداوی برخی از بیماری‌ها موثر باشد، اما حدیث، به هیچ وجه دلالت ندارد که ادرار شتر به تنهایی به هر گونه مریضی شفا باشد، هرگز. و بلکه علما گفته اند که سبب مریضی افراد آن قوم که با ورود به مدینه مریض شده بودند چه بسا به خاطر این بوده که آنها مردمی صحرایی بودند، با شتر و حیوانات سروکار داشته و هیچ وقت در شهر، زندگی نکرده بودند، از این رو، طبیعت شان با صحرا و با بودن با حیوانات انس یافته بود و چون از آن دور شده و در فضای متفاوت شهر قرار گرفتند، بیمار شدند. با این حال، چگونه می‌توان، آنچه را در باره آنها تجویز شد - و آن هم از جانب کسی که بخاطر برخورداری از وحی، تشخیص او به مراتب دقیق‌تر از طبیب حاذق است- از سیاق و سباق آن، جدا کرده و برای عموم مریضان تعمیم بخشید و در نهایت، آن را موقف و دیدگاه اسلام برشمرد. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

رسول الله محمد | أناشيد إسلامية للأطفال | بدون إيقاع https://youtube.com/watch?v=7mjO1hfo2WU&feature=shared

نمونه‌ای از: 💓شفقت عمر(رض)بر رعایای‌فقیر👇 در يكي ازشب ها كه سيدنا عمر بن خطاب در مدینه گشت میزد تا از احوال رعیتش باخبر شود. ناگهان خیمه ای را دید که قبلا ندیده بود. کنجکاو شد و به طرف خیمه رفت ، صدای ناله ای ازخیمه شنید و بر نگرانی اش افزوده شد. 🔹صدا زد و مردی از آنجا خارج شد 🔸گفت: تو که هستی؟ 🔹گفت: من مردی از روستاهای بادیه نشین هستم حاجتی بر ما بود و خود را به اینجا رساندیم تا از عمر یاری بجوییم 🔸عمر گفت: این صدای ناله چیست؟ گفت: این همسرم است که از درد زایمان ناله می کند 🔹گفت: آیا کسی هست که به همسرت کمک کند؟ 🔸گفت: نه فقط من و او هستیم 🔹عمر گفت: آیا نفقه ای برای اطعام او داری؟ 🔸گفت: نه 🔹عمر گفت: اینجا منتظر باش نفقه ای با خود می آورم و کسی که به همسرت کمک کند. 🔸سیدنا عمر به خانه خود رفت و به همسرش ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب گفت: ای دختر اکرمین ! آیا می خواهی در خیری که خدا خواسته شرکت کنی؟ 🔹گفت: آن چیست؟ 🔸گفت: آنجا زنی است فقیر و مسکین که از درد زایمان رنج می برد. 🔹گفت: آیا می خواهی خودم این کار را انجام دهم؟ 🔸گفت: برخیز دختر اکرمین و هر چه را برای این کار احتیاج داری با خودت بردار و سیدنا عمرهم با خود وسایل طبخ برادشت و به راه افتادند. به خیمه که رسیدندام کلثوم داخل شد تا به آن زن کمک کند. و سیدنا عمر و آن مرد بیرون از خیمه طعامی را مهیا می ساختند. 🔸ام کلثوم از داخل خیمه صدا زد: ای امیرمومنین ! به آن مرد خبر بده که خداوند پسری را به آنها عطا نموده و همسرش سالم است. وقتی آن مرد لقب (امیرالمومنین) را شنید، هراسان چند قدم به عقب رفت او نمی دانست که وی عمر بن خطاب است 🔹سیدنا عمر خندید و گفت: نزدیک بیا نزدیک بیا بله من عمربن خطاب و این همسرم ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب است 🔸مرد به گریه افتاد و گفت: آل بیت رسول فرزندم را بدنیا آوردند! و امیرالمومنین برای من و همسرم غذا درست می کند! 🔹عمر گفت: این را بردار و بقیه نفقه ای که نزد ما است را برایت می آورم . 🔸این است راه و روشی که از پیامبر صلی الله و علیه و سلم آموختند. عمر به مجرد نماز و روزه و قیام و فتوحاتی که انجام داده بود نامش بالا نرفت. بلکه قلب خاشع و تواضعش و عدالت و حق طلبی را در سرزمینش برپا داشت و نفسش را محاسبه می کرد قبل از آنکه خداوند نفسش را محاسبه کند. 🔹اگر از این داستان که بر عمر ابن خطاب (رض) گذشته خوشت آمد آنرا نشر کن تا همه فضل اسلام و تواضع مسلمانان را بدانند.

♦️حکم مداومت بر وضو، و وضو بالای وضو 🔸عزیزی، پرسیده‌اند: [عبارت سوال شان:] اینکه هرلحظه باید وضو گرفته شود حکمش چیست؟ یعنی به نیت ثواب! الجواب: مداومت بر وضو به نیت ثواب کاری مستحب و دارای ثواب است و حتی خواب شدن با وضو نیز کاری مستحب و پشندیده است. در احادیث برای آن‌ها فضایلی بیان شده است. به همین گونه وضو بالای وضو، کاری مستحب و موجب اجر است، طوری که وقتی نماز نو می‌آید وضو گیرد، اگر چه از قبل وضو داشته باشد. اما وضو بالای وضو در صورتی مطلوب است که با وضوی قبلی، نمازی (فرض یا نفل) خوانده باشد. پس این که بدون خواندن نمازی با آن، پی هم، یک‌سر وضو کند، این مشروع نشده است. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

💓زهد و پارسايي محبوب من: روزي عمر فاروق رضی الله عنه نزد پيامبر صلی الله علیه وسلم رفت؛ ديد که ايشان بر روي حصيري درازکشيده و بافت حصير بر پهلوي ایشان نمايان شده است، به اطراف خانۀ پيامبر نگاه کرد به جز کيسۀ آويزان و کمي جو چيزي ندید. عمر رضی الله عنه شروع به گريستن کرد، پيامبر فرمودند: «اي پسر خطاب! چه چيز تو را به گريه انداخت؟» گفت: اي رسول خدا چگونه نگريم در حالی که اين حصير بر پهلوي تان اثر نهاده است و تمام داشته های خانه تان همین‌ها است در حالی که پادشاهان ايران و روم در ناز و نعمت به سر مي‌برند، و این در حالی‌است که شما پيامبر خدا و فرستادۀ او هستيد. آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اي پسر خطاب، آيا در آن شکي داري؟ آنان کساني اند که تمام بهره شان را در دنيا گرفتند[و از آخرت بی‌نصیب‌اند]». عبدالله بن مسعود رضی الله عنه نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم را درچنین وضعی دید؛ گفت: اجازه دهيد براي شما فرشی بر روي حصير بيندازیم؟ فرمودند: مرا به دنيا چه کار؟ مثال من و دنيا مثال مسافري است که در سايه درختي مي‌نشيند و پس از اندکي استراحت، آن جا را ترک مي‌کند (روایت از احمد). 💓انفاق و بخشش محبوب من: محبوب من بخشنده ترين و جوان مرد ترين مردمان بودند، در بخشش از فقر نمي‌ترسيدند و هرگز از ایشان چيزي طلب نشد که جواب رد داده باشند، بخشش ایشان حدي نداشت و هرگز چيزي را ذخيره نمي‌کردند و چه بسا قرض مي‌گرفتند تا به نيازمندان ببخشند و در حالی از دنيا رفتند که نه تنها درهم و ديناري از خود به جا نگذاشتند بلکه لباس رزمی شان به خاطر 20 پیمانه جو نزد یهودی‌یی در گرو گذاشته بود. ياران شان با تعبير زيبايي از سخاوت آن حضرت ميفرمودند: «پيامبر از باد وزنده بخشنده تراند» (روایت از صحیح البخاری). 💓عدالت و قاطعيت محبوب من در اجراي حق: محبوب من در برابر حق، دوست و خويشاوند نمي‌شناختند هنگامی که زني از قبيلة بني‌مخزوم که صاحب نسب بود، مرتکب دزدي شد، نزديکانش اسامه بن زيد رضی‌الله عنه را نزد ایشان برای شفاعت فرستادند. ایشان سخت ناراحت شده و فرمودند: «آيا براي اجرا نشدن حدي از حدود خداوند شفاعت مي‌کنيد؟» سپس مردم را جمع کرده و براي شان خطبه‌یی بدین شرح ايراد فرمودند: «اي مردم! کسان قبل از شما بدین جهت هلاک شدند که اگر فرد مشهور و بزرگي از آنان دزدي مي‌کرد او را رها مي‌کردند و اگر ضعيفي مرتکب دزدي مي‌شد؛ او را مجازات مي‌کردند. قسم به الله اگر دخترم (فاطمه) دزدي کرده بود دستش را قطع ميکردم.» (متفق عليه). 💓شجاعت محبوب من در جنگ‌ها: اوج شجاعت شگفت انگيزشان در غزوات هنگامي نمايان مي‌شد که ايشان خود فرماندهي را بر عهده مي‌گرفتند؛ در وسط کارزار مي‌رفتند و مسلمانان را به جنگ در راه خدا و براي پيروزي رسالتي که بر عهده گرفته و بدان ايمان آورده بودند، تشويق مي‌کردند. ايشان هيچ وقت از ميدان نبرد فرار نکردند. حتي در جنگ احد وقتي که بيشتر مسلمانان شکست خورده بودند، ايشان ثابت قدم همچنان در برابر تير باران دشمنان ايستاده بوده و مي‌جنگيدند. در اين باره علي رضی الله عنه که خود جنگ آوري بي‌باک بود، مي‌گويد: وقتي که چشم‌ها خون می‌گرفت و آتش جنگ زبانه مي‌کشيد ما به رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه مي‌برديم و هيچکدام از ما از پيامبر صلی الله علیه وسلم به دشمن نزديکتر نبود. 💓عشق و علاقه محبوب من به اداي وظيفه و ابلاغ رسالتش: محبوب من از هيچ وسيله‌یي براي تبليغ رسالتش فرو گذار نکردند و دشمنان شان هم از هيچ وسيله‌یي براي بازداشتن ايشان از دعوت اسلام دريغ نکردند، ولي با وجود تمام آن نيرنگ و تهديدها، همچنان ثابت قدم ماندند و هنگامی که کاکای شان (ابوطالب) از ایشان خواست تا در برابر مشرکین مدارا کنند به وی آن جواب مشهور را دادند که: «قسم به الله اگر خورشيد را در دست راستم و مهتاب را در دست چپم قرار دهند که از اين دعوت دست بردارم، هرگز رهايش نخواهم کرد تا اين که خداوند آن را پيروز گرداند يا در راه آن کشته شوم» (نقل از هیثمی در مجمع‌زواید). هنگامي که صورت مبارک شان در جنگ احد زخمي و دندان مبارک شان شکسته‌شد، به آن حضرت صلی‌الله علیه و سلم گفتند: چرا آنها را دعای بد نکرديد؟ فرمودند: «من براي نفرين کردن برانگيخته نشده ام بلکه داعي خير و رحمت هستم» و فرمودند: «پروردگارا! قومم را بيامرز چون آنان نمي‌دانند.» اين بود تنها تصاويري كوتاهي از سيرت محبوب من صلي الله عليه وسلم

يک بار با ياران شان در سفر بودند؛ وقت غذا فرارسيد و خواستند گوسفندي را بپزند، يکي گفت: ذبح آن با من! ديگري گفت من پوستش مي‌کنم. سوّمي گفت: پختنش با من. محبوب من فرمودند: «من هيزم جمع مي‌کنم». گفتند: اي رسول خدا! ما کار شما را هم انجام مي‌دهيم. فرمودند: «مي‌دانم شما کار مرا هم انجام مي دهيد اما من دوست ندارم خود را از شما جدا کنم؛ زيرا الله دوست ندارد هيچ بنده‌ای را که خود را بر همراهانش برتری دهد». (نقل از رزقانی شرح مواهب). محبوب من عذر خطا کار را مي‌پذيرفتند، هيچ کس را با نام و لقبي که بدش مي‌آمد صدا نمي‌زدند. اگر از کسي رفتار ناشايستي مي‌ديدند يا مي‌شنيدند بدون اين‌که ازو نام ببرند مي‌فرمودند: «چه شده است که عده‌یی چنین و چنان می‌کنند؟» (روایت از ابی داود). دوست نداشتند کسي به خاطر ایشان از جايش برخيزد، هرجا که خالي بود مي‌نشستند، به بازار مي‌رفتند و مردم را به امانتداري سفارش مي‌نمودند و آنان را از فريب و خيانت در معامله باز مي‌داشتند. در امور سياسي و جنگ و امور دنيا با صاحب نظران مشورت مي‌کردند و به نظراتشان گوش مي‌دادند. 💓خشيت و عبادت محبوب من: محبوب من مراقبت و نظارت خدا را بسيار در دل داشتند و ترس الهي در قلب مبارک ايشان بسيار بود. بيشتر اوقات خود را به عبادت و ذکر الله سپري مي‌نمودند، شب ها بيدار و در حال رکوع و سجده بودند. مادر مان عايشه می‌گفتند: چرا این همه خود را زحمت می‌دهید در حالي‌که خداوند گناهان پيشين و پسين را براي شما آمرزيده است؟ در پاسخ مي‌فرمودند: «آيا بنده شکرگزار نباشم؟» 💓توجه محبوب من به ورزش و صحت: محبوب من قلبی پاک داشتند و با سعه صدر و دید باز به زندگی نگاه می‌کردند. [فردی گرفته و غمزده نبودند]. با عايشه رضی الله عنه مسابقه مي‌دادند، با پهلوان عصر (رکانه) کشتي مي‌گرفتند، بازي حبشيان را تماشا مي‌کردند. به پاکیزگی لباس و صحتمندی خيلي توجه داشتند، بسيار حمام و خود را معطر مي‌کردند، طوری که وقتی از راهي مي گذشتند مردم از بوي خوش ایشان مي‌فهميدند که پيامبر صلی الله علیه وسلم از آنجا گذشته اند و اگر کسي با ايشان دست مي‌داد بوي خوش ایشان را تا مدتي بر دستان خود احساس مي کرد. 💓مزاح و شوخي محبوب من: پيامبر صلی الله علیه وسلم مزاح سالم را دوست مي‌داشتند و به لطيفه زيبا تبسم می‌کردند و با ياران شان مزاح مي‌نمودند، ولي مزاح شان راست و حقيقت بود. چنان که برای مردی که از ایشان خواست او را بر شتری سوار کنند فرمودند: ترا روی بچه شتری سوار می‌کنم. گفت: او نمی تواند مرا حمل کند؟ باز فرمودند: ترا رو بچه شتری سوار می کنم.. تا آن که مردم به وی گفتند: مگر شتر باری، بچه شتر نیست؟ 💓فروتني و گذشت محبوب من: با مردم همچون پيامبرِ بزرگوار و رهبري متواضع رفتار مي کردند، و آنگاه که بعد از ۲۱ سال تحمل رنج ها در راه اسلام فاتحانه وارد مکه شدند، سر مبارك را به نشانۀ تواضع پايين انداخته بودند. مردان قريش، ترسان نزد شان آمدند؛ پاهاي يکي از ترس مي‌لرزيد؛ پيامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: «راحت باش! من فرزند همان زن قريش هستم که گوشت خشک شده مي‌خورد». محبوب من به سخنان بَرده، پيرزن، بيوه و بينوا به دقت گوش مي‌دادند. در مسیر راه براي هرکس که قصد صحبت با ایشان را داشت توقف مي‌کردند و هر که را مي‌ديدند با او دست مي دادند و دست شان را تا زماني در دست او باقی می‌گذاشتند که آن شخص دستش را عقب مي‌كشيد. به دیدن ياران شان مي‌رفتند، از بيماران عيادت مي‌نمودند، به مشکلات شان گوش داده و در غم و شادي شان شريک بودند. 💓مهرباني و دلسوزي محبوب: محبوب من با کودکان، زنان و بينوايان خيلي مهربان بودند. يک بار در نماز گريه کودکی را شنيدند نماز شان را به خاطر مادرش که پشت سر ایشان مشغول نماز بود کوتاه کردند. در يکي از جنگ ها جنازۀ زني از کفار را ديدند، سخت ناراحت شده و فرمودند: «مگر شما را از کشتن زنان منع نکرده بودم؟ اين زن باشما نمي‌جنگيد!» با حيوانات به حدي مهربان بودند که ظرفِ آب را در جلو گربه قرار مي‌دادند. يک بار شتر لاغري را ديدند و فرمودند: «در مورد چهارپايان از خدا بترسيد و آنها را سير کنيد». 💓همدردي محبوب من با مردم: فاطمه رضی الله عنها يک بار از رنج و زحمت کار منزل پيش ايشان شکايت كرد و از ایشان خواستار خدمتکاري شد؛ اما ایشان قبول نکرده و فرمودند: «در حاليکه شكم اهل صفه از گرسنگي به هم مي پيچد، چطور ميتوانم به تو خدمتکار بدهم».

💖 از محبوبم، حضرت محمد(ص) بگویم! 🍀تقدیم: ‌مدرسه احیاء العلوم هرات به نام آن که محبوبم را به حیث «رحمت برای تمام جهانیان» آفرید و درود و سلام بی پایان بر سرور و سردار عالمیان، محبوب من حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و اهل و یاران شان باد! محبوب من؛ شخصیتی هستند كه الله متعال ایشان را به حيث آخرين پيامبر براي رهنمايي بشريت فرستاد؛ پيامبري كه محبت شان را جزء ايمان، سخن شان را منبع دين، و سيرت شان را مشعل راه براي ما مقرر نمود. اما متاسفانه امروز ما از زندگي اين محبوب دل ها خيلي دور شده ايم و چقدر نياز است تا به آن برگرديم. برادر و خواهر گرامي! بيا از زندگي ناجي بشريت، مشعلی گرفته و زندگي تاریک خود را با آن روشن سازيم، به اخلاق ایشان اقتدا کنیم، از هدايات ایشان پيروي نماييم، از زهد، ايثار، دعوت و جهاد شان الگو بگيريم و بالاخره سيرت مطهر شان را سرمشق زندگي خود قرار دهيم. آيا آماده اي؟ پس اين است محبوب من: 💓ويژگي‌هاي اخلاقي محبوب من: محبوب من چهرۀ نوراني داشتند، گام‌هاي شان در حد نياز بود، آرام و با وقار با قدم‌هاي استوار راه مي رفتند، نگاه شان بیشتر به زمین بود تا به آسمان. چون با کسي روبرو مي‌شدند در سلام کردن پيشي مي‌گرفتند، بدون نياز صحبت نمي‌کردند، سخن را به نام الله آغاز و پايان مي‌دادند، سخنان شان شمرده شمرده و قاطع بود؛ فصيح و بليغ صحبت مي‌کردند، بيهوده‌گویی عادت شان نبود، هرگز از غذايي بدگويي نمي‌کردند و هيچ وقت به خاطر شخص خود انتقام نمي‌گرفتند؛ خنده‌هاي شان تبسم بود. هرگز در بين دو امر مُخَيَر نمی‌شدند مگر اينکه آسانترين آن را [برای امت خویش] برمي گزيدند؛ البته در صورتي که نافرماني خدا در آن نمی‌بود. خلاصه اين که به گفته مادر مان عايشه(رض): «اخلاق ایشان قرآن بود». (روایت از: شمائل ترمذی) 💓زندگي فردی محبوب من: در پوشيدن لباس و انتخاب غذا متواضع بودند، هر لباسي که براي شان میسر می شد مي‌پوشيدند، بيشتر از سر لباس معمول میان مردم استفاده مي‌کردند. اما در صورت نياز براي استقبال هيأت‌ها و سایر مناسبت‌ها لباس گرانبها مي‌پوشيدند. از هر خوراکي که موجود بود مي‌خوردند و اگر هم خوراکي پيدا نمي‌شد گرسنه مي‌خوابيدند و چه بسا گاه از شدت گرسنگي سنگ بر شکم مي‌بستند. براي خواب هم از توشکي چرمي که از ليف خرما پر شده بود؛ استفاده مي‌کردند، بر روي حصير مي‌نشستند و چه بسا براي خوابيدن به آن بسنده مي‌کردند. 💓زندگي محبوب من در منزل: محبوب من در هم‌صحبتي با همسران شان شيرين سخن بودند، با آنان با مهر و محبت گفت و گو ميکردند، رفتار آنان را مي‌پذيرفتند و روحيه خاص آنان را در نظر مي گرفتند و مي‌فرمودند: «بهترين شما کسي است که با خانواده اش بهترين باشد». (روایت از: ترمذی). عايشه رضی الله عنها ميگويد: «هيچ وقت خانوادة محمد صلی الله علیه وسلم دو روز متوالي از نان گندم سير نشدند، گاهي يک ماه و گاهي دو ماه مي‌گذشت اما در خانۀ ما آتش روشن نمي‌شد و خوراک ما تنها آب و خرما بود. آن حضرت صلی الله علیه وسلم در حالی از دنیا رفتند که لباس شان به خاطر مقداری جو برای خوراک به خانواده نزد بایع به گرو گذاشته شده بود»(روایت از: صحیح البخاری) 💓همکاری محبوب من در منزل با فامیل: مادر مان عايشه رضی الله عنها درباره کارشان در خانه می‌فرماید: پيامبر صلی الله علیه وسلم انساني همچون ديگر انسان‌ها بودند، کفش خود را ترمیم مي‌کردند، لباس خود را مي‌دوختند، بز را مي‌دوشيدند کارهايي که يک مرد در خانه انجام مي‌دهد، ايشان نيز انجام مي‌دادند و چون وقت نماز مي‌رسيدبه نماز می‌رفتند. (روایت از صحیح البخاري) 💓رفتار محبوب من با ياران شان: خادم محبوب من، انس رضی الله عنه مي‌گويد: «ده سال خدمت ایشان کردم اما هرگز برايم نگفتند: چرا چنين کرده‌اي؟ و يا چرا چنان نكرده‌اي؟» (روایت از صحیح البخاری). عايشه رضی الله عنها ميگويد: پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم هيچگاه با زير دستان خويش به تندي رفتار نمي‌کردند و هيچوقت زنان و خدمتکاران را تنبيه نکردند.(روایت از رزقانی شرح مواهب). ابوهريره رضی الله عنه نقل مي‌کند: با رسول خدا صلی الله علیه وسلم به بازار رفتيم تا شلواري بخرند، فروشنده خواست دست مبارک را ببوسد ولي ایشان دست خود را عقب کشيده و فرمودند: «اين کار را عجم در مقابل پادشاهان انجام مي‌دهند، من پادشاه نيستم، من مردي از ميان شما هستم». آن حضرت صلی الله علیه وسلم شلوار را برداشتند. من خواستم آن را براي ایشان بردارم ولي اجازه نداده و فرمودند: «براي حمل هر چيزي صاحبش سزاوارتر است» (نقل از نور اليقين).

💓در محضر محبوب دلها بقلم: أ. د. علي القره داغي ترجمه: عبدالخالق احسان   مولایم! ای رسول خدا! در بیداری به دیدن جمال زیبایت مفتخر نشدم؛ اما در روشنایی فروغ رسالتت زندگی کردم، با تدبر و تفکر در حکمت و اخلاق سترگ تو، حیات بسر بردم، از سیرت و سنت تو آموختم که انسانِ بدون رسالت، به وحشی جنگل تبدیل شده و بدون حکمت و فرزانگی به شقاوت و نگون‌بختی دچار می گردد.  محدودیت های زمان و مکان را می شگافم تا روبروی تو قرار گیرم و صدا و سیرت تو را از نزدیک احساس نمایم، الله متعال برایت برکت عنایت فرماید. با آرامش و اطمینان، ما را به علم و پایداری و معرفت، رهنمایی می کنی و فرمودی: اگر و اما نگویید که اگر و اما دروازه فعالیت شیطانی را می گشاید.  با دشمنانت نیکی نمودی، و آنان را از جنگ و نابودی به سوی آبادانی و سازندگی کشاندی، از اسیران بدر خواستی، در بدل آزادی خویش به فرزندان مسلمان، خواندن و نوشتن آموزند؛ رفتار تو با دشمنانت، ارزشمندترین رفتار است، به کسی که با تو می جنگید، فرصت توبه می‌دادی، اسیران را آموزش می دادی، برای دشمنانت به جای کشتار و مرگ، فرصت زندگی اعطا می می کردی. صداقتِ نبوت تو ای مولای من و ای فرستاده الله! به معنای احساس مسوولیت در برابر جهان است و این امتیاز برایت بسنده است که برای همه جهانیان رحمت می باشی. سختی ها را در راه حق تحمل نمودی و هیچ کس غیر از تو پیام و رسالت خویش را با دستور اقرأ (بخوان)، آغاز نکرده است، چه کسی غیر از تو، شمشیر را قلم ساخته و اسیر جنگجو را آموزگار تعیین نموده است؟!  تو به علم و دانش و آزادی عقلی، اهتمام ورزیده، و برای ما بهترین راه مقابله با سختی های زندگی و سفر عمر را نشاندهی کردی و فرمودی: آن چه قرار باشد، برایت برسد، حتما می رسد و راه گریزی نیست و آن چه قرار است برایت نرسد، هرگز نمی رسد.  تو الگو و اسوه ما هستی، ای مولای من و ای رسول خدا!، منهج و برنامه ترا گام به گام دنبال می کنیم، تعهد می سپاریم که کلمه اقرأ و پیام علمی تو را به همه مردم برسانیم. به یک دست خویش قلم را گرفته و با دست دیگر خود، نهال خیر و خوبی را غرس می کنیم تا زندگی را با صلح، امنیت و دانش، آبادان سازیم. درود و سلام بر تو و اهل بیت و یارانت و هر کسی که از تو می آموزد و بر مسیر هدایت تو قدم می گذارد!  پروردگارا! ما را از جمله ی کسانی قرار بده که به پیامبر محبوب، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم، اقتدا نموده و از هدایات و رهنمود های او پیروی می نمایند.

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت نودونهم) 🏷️خلافت مهدی محمد مهدی بعد از پدرش منصور، در سال ۱۵۸ هجری زمام خلافت را به دست گرفته و بر اریکه‎ی قدرت تکیه زد. نخستین کاری که مهدی با به خلافت رسیدن خویش انجام داد، آزادی همه‎ی زندانیان بود؛ مگر آنانی‎که مرتکب قتل گردیده بودند. وی والیانی را که شایسته‎ی مقام ولایت‎داری نبودند نیز عزل نمود و کمیته‎ای مشورتی ایجاد نمود تا در موارد مورد نیاز، فیصله نموده و حق مظلومین را به صاحبان‎شان برسانند. مهدی در زمان زمام‎داری خویش، به منهج درست سنت و توجه به ملت و مبارزه با بدعت‏‌ها و ملحدین گام گذاشت و در پاره‎ای از امور، به‎ویژه در عرصه‎ی سخاوت که شهره‎ی آفاق گردیده بود، با پدرش تفاوت داشت. مهدی اموال فراوانی به فقرا اختصاص می‏‌داد و برای شعرا و ادبا نیز بخشش‏‌ها و هدایای زیادی تقدیم می‏‌نمود؛ تا جایی‎که گفته‎اند مهدی دروازه‏‌های خزینه‏‌ها و گنجینه‏‌های مملو از طلا و نقره‎ی پدرش را باز و برای ادبا و شعرا و ملت و مردمش تقسیم می‎نمود. مهدی در سال ۱۶۰ هجری به معیت فرزندش هارون رهسپار زیارت خانه‎ی خدا گردید و دران روز برای مردم مکه، اموال فراوانی توزیع نمود و هنگامی‎که به مدینه داخل شد، درانجا ماند تا مسجد نبوی را به مقدار لازم توسعه داد و پیش از این‎که به بغداد برگردد، رقیه دختر عمرو عثمانی را به نکاح خویش در آورد و با وی ازدواج نمود. فتح سرزمین روم و تعیین جزیه در سال ۱۶۶ هجری برابر با ۷۸۲ میلادی مهدی سپاه بزرگی متشکل از ۹۵۰۰۰ نفر به قیادت فرزندش هارون‎الرشید برای حمله به روم تجهیز نمود و از خلال کوه‎های توروس عازم مناطقی گردانید که دو سال پیش به مناطق عرب‏‌نشین حمله نموده بودند. سپاه عباسی به سیر مسیر خویش ادامه داد تا این‎که به چند میلی قسطنطنیه، به کرانه‏‌های بُسفر رسید. در حال ملکه ایرین همسر امپراتور لیو چهارم که بعد از وفات وی به عنوان قیم فرزند خردسالش قسطنطین (کنستانتین) ششم زمام امور را به دست گرفته بود، از هارون‎الرشید خواهان مصالحه گردید و هر دو فریق مشروط به این‎که امپراتور ملکه‎ی روم سالانه جزیه‎ای به مبلغ هفتاد هزار دینار برای خلیفه بپردازد، با هم صلح نمودند. هارون‎الرشید از این جنگ پیروزمندانه برگشت و همراه وی گروهی از رومیان نیز همراه بود تا جزیه‎ی خویش را به دربار خلافت برای مهدی پرداخت نمایند. بغداد به پاس این پیروزی، از هارون به نیکویی استقبال نمود. در سال ۱۶۹ هجری برابر با ۷۸۵ میلادی خلیفه مهدی به عمر چهل و سه سالگی بعد از ده سال خلافت به اثر مسمومیت وفات نمود؛ گر چه علت مرگ وی تب شدید و یا شکستگی اعضا در اثنای شکار نیز گفته شده است. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

♦️عروسی‌یی که باید غبطه آن خورد يک كارت عروسی به‌دستم رسيد از بس‌که جذب اين كارت شدم گفتم برای شما هم تعريف كنم : يكی از شخصيت‌های صالح دخترش را عروسی می‌كند، بعدا در كارت عروسی‌اش مي‌نويسد: باسْمه تعالی؛ " خواهی كه جهان در كف اقبال تو باشد ، شيرينِ كسی باش كه فرهاد تو باشد " . دوشيزه.... و آقای... به عقد هم در آمدند! قصد داشتيم محفل باشكوهی راه انداخته و شما را هم دعوت كنيم؛ ولی تصميم گرفتيم بودجه جشن را به يک آقا پسر فقیری بدهیم که مهریه نامزادش ساخته و به وصال هم برسند، بنابراين جشنی نداريم. اين كارت جهت اطلاع به شما ارسال شد كه بدانيد ازدواج انجام شده است. گر چه از ديدارتان محروميم؛ اما اميدواريم اين عمل را پروردگار ما قبول و تأييد فرماید. *التماس تفكر!!!* آدم‌های بزرگ قامت‌شان بلندتر نيست؛ خانه‌ای‌ شان بزرگ‌تر نيست؛ ثروت‌شان هم بيش‌تر نيست؛ آنها قلبی بزرگ و نگاهی مهربان دارند.

♨️دو مسأله مهم در باره طلاق خواهری سوالی به شرح زیر مطرح کردند: اگر مردی خواستار طلاق زنش است میخواهد مستقیم طلاق بدهد، چگونه طلاق بدهد، آیا باید هر کس که میخواهد زنش را طلاق دهد باید دو طلاق رجعی را پشت سر کند یا نخیر؟ و سوال دیگر: دختری که نکاح شده اما هنوز نامزاددار هست، میخواهد از شوهرش جدا شود آیا باید مهریه‌ای که شوهر آورده بود یا طلا یا دگر چیز همه را پس بدهد؟ و آیا این جداشدن خلع گفته می‌شود ؟؟ الجواب: هرگاه مردی خود را ناچار به طلاق همسرش دید ، باید شرعا این نکات را رعایت کند تا در طلاق خود گنهکار نشود: طلاق دهد در: ۱- پاکی زن، نه در حالت حیضش. (طلاق در حالت حیض گناه است) ۲- در آن پاکی که قصد طلاق‌دادن دارد باید با آن همسر همبستری نکند، تا کارش خلاف سنت محسوب نشود. ۳- یک طلاق رجعی بیشتر ندهد تا در جریان عده -اگر پشیمان می‌شود- بتواند بدون تجدید نکاح و بدون کدام مهری جدید، رجوع کند، (همین است حکمت تاکید شرع بر این که طلاق - اگر به آن نیاز پیدا می‌شود- باید محدود به یکی باشد، نه بیشتر) البته در صورتی که شوهر یک طلاق رجعی داده و تا ختم عده رجوع نکرده است، با سپری‌شدن عده، خانم بائن شده و از آن پس، اختیار خود را پیدا می‌کند، طوری‌که از آن پس،با هر کس که خواسته باشد می‌تواند ازدواج کند. البته بعد از ختم این عده اگر هر دو پشیمان شده و بخواهند واپس با هم از نو زندگی کنند می‌توانند، اما با تجدید نکاح و مهریه مجدد؛ ولی بخاطر دارند که این مرد یک چانسش در طلاق را از دست داده و تا مغلظه شدن (سه‌طلاقه شدن)، دو طلاق دیگر بیشتر باقی نمانده است. در باره جزء دوم سوال: اگر خانمی خواستار طلاق می‌شود و شوهر راضی نیست، باید شوهر را که مصارفی از قبیل: مهریه و.. را متحمل شده، جبران خساره کند (او را امتیاز مالی دهد) و آن، عبارت است از هر چه که دوطرف توافق کنند، چه به مقدار مهریه باشد یا کمتر و یا بیشتر. البته تقاضای بیشتر از مقدار مهریه، برای شوهر مکروه است. به این، خلع می‌گویند که با یک طلاق بایع انجام می‌پذیرد و به آنچه خانم به شوهر می‌دهد بدل الخلع می‌گویند.

♦️حکم تفاوت در تبادله میان خرد و کلان یک ارز 💓برادری سوال کردند که: یک تعداد افراد داخل بازار پول خُرد را پخش و پول کلان جمع آوری می کنند و از هر یک صد هزار افغانی دو هزار افغانی می گیرند و یک راه هم درست کرده‌اند که تبادله دالر است و افغانی به افغانی نیست. در قسمت جواز این کار و یا عدم جواز آن معلومات بدهید. تشکر. 💓در پاسخ نوشتم: این مساله دارای چند صورت، و هر کدام دارای حکم به خصوص خود است، به قرار زیر: صورت اول: تفاوت در تبادله میان خرد وکلان در اسکناس یک کشور که قانون، هر دو را مساوی هم تعیین کرده، سود است، مثلا: یک لک افغانی پول کلان را به یک لک و دو هزار افغانی پول خرد مبادله کردن، این عمل سود آشکار است. صورت دوم: پول کلان را ابتدا به دالر - به قیمت ارزانتر- مبادله کردن و بعدا آن دالرها را به پول افغانی بیشتر مبادله کردن تا در نتیجه -مثلا: کسی که یک لک افغانی پول کلان دارد، در نتیجه این گونه مبادله، دارای یک لک و دو هزار افغانی پول خرد شود، در حکم این مبادله باید گفت که اگر این تبادله با دو نفر جداگانه باشد، نه با یک نفر که صورت حیله را در هموار کردن راه برای دست‌یافتن به سود برای خود بگیرد، روا است. و اگر هر دو معامله با یک نفر انجام می‌شد، در این صورت، شکل حیله برای سود را به خود گرفته و روا نمی‌باشد. البته اگر قانون کشور، تفاوت نرخ دالر را میان افغانی خرد تا کلان رد می‌کرد در آن صورت، به این خاطر، کراهت درآن معامله راه پیدا می‌کند و اگر موافق قانون بود، بدون کراهت جواز خواهد داشت. صورت سوم: تفاوت در قیمت فروش یک کالا به خرد بیشتر و به کلان کمتر، -مثل این بگوید: این موترم را اگر پولت کلان باشد به دو لک می‌فروشم و اگر خُرد باشد به دو لک و پنج هزار..- این گونه معامله در صورتی که دو طرف در مجلس عقد، یکی از دو صورت را مشخص و فیصله کنند و مبهم گذاشته نشود، اشکالی ندارد. والله اعلم. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم.

بیست‌وچهارم سپتمبر در چنین روزی از سال ۱۹۳۸ میلادی، دانشگاه هاروارد پژوهشی را تحت عنوان (Grant Study) آغاز کرد که تا کنون ادامه دارد. این پژوهش زندگی هفت‌صد نفر را از آوان ولادت تا مرگ‌شان دنبال می‌کند تا اسباب صحت و سعادت انسان را مورد بررسی قرار دهد. پروفیسور «رابرت والدینگر» روان‌پزشک و مدیر پژوهش "رشد و تکامل بزرگ‌سالان" در هاروارد، به بیان مهم‌ترین نقاط به دست آمده از این پژوهش پرداخته و چند راز خوشبختی را که در مطالعۀ اخیر به آن دست یافته است، برای ما توضیح می‌دهد، وی می‌گوید: یافته‌های مهمی که از این پژوهش به دست آمده است، مرتبط به داشتن ثروت و سرمایه و شهرت و انجام کارهای مهم نیست، بلکه مهم‌ترین پیامی که از این پژوهش می‌گیریم، این است که «روابط خوب، ما را سالم‌تر و خوشبخت‌تر نگه می‌دارند.» همین و تمام. آن‌چه از خلال این پژوهش یافته‌ایم، سه درس مهم و بزرگی‌اند که در باب روابط به دست آورده‌ایم: درس اول: روابط نزدیک و صمیمانه داشتن روحیۀ اجتماعی و برخورداری از ارتباط با دیگران، مهم و مفید بوده و انزوا و تنهایی کشنده است. کسانی که ارتباطات قوی دارند، حالا چه این ارتباط با خانواده باشد یا دوستان و جامعه، از صحت و سلامتی و خوش‌بختی بهتری برخوردار خواهند بود و عمرشان نیز از کسانی که از این نوع ارتباط برخوردار نیستد، طولانی‌تر خواهد شد. برای دست یافتن به این نتیجه، علاقه‌ها و روابط می‌بایست درست و نزدیک و صمیمانه باشد؛ زیرا بسا از روابط، رابطۀ مجرد محض‌اند و در واقع، میان دو سوی این پیوند عاطفی، هیچ ربط و پیوستی وجود ندارد، همین است که می‌بینیم گاهی انسان در میان جمعی از مردم تنهاست، یا با آن‌که ازدواج نموده است و در کنار همسر خویش زندگی می‌کند، تنهاست و از هم‌راهی و باهمی خویش بهره‌ای نمی‌برند. درس دوم: کیفیت به جای کمیت حاصل ارتباط خوب، به کیفیت آن تعلق دارد نه به تعداد و کمیت آن. زندگی در چرخۀ ارتباطات متناقض، مبهم و نابرابر به صحت و سلامتی مضر است. پیوند ارتباط همسرانی که در زندگی با هم هم‌سو نیستند و درگیر اختلاف‌های زیاد بوده و از عاطفۀ کمتری برخوردارند، به صحت و سلامتی‌شان مضر بوده و چه بسا از طلاق و جدایی بدتر است. اما زندگی در بحبوحۀ ارتباط‌های گرم و عاطفی، مایۀ دل‌گرمی انسان است. بیش‌تر کسانی که در سنین پنجاه سالگی از روابط‌شان رضایت دارند، در هشتاد سالگی از صحت بهتری برخوردارند؛ تا جایی که روزهای سپری شده در بیماری‌ها و درد و رنج‌های جسمی هم برای‌شان خوش سپری شده است؛ اما آنانی که دارای روابط پراکنده‌ای‌اند، هنگام رویارویی با دردهای جسمی، دردهای درونی و روانی نیز بر آن اضافه می‌شود و اوضاعِ بدشان را بدتر می‌کند. درس سوم: ازدواج باثبات و حمایت‌گرانه روابط خوب، نه تنها اجسام، که فکر و مغز و دماغ‌مان را نیز بهبود می‌بخشند و آن را از روبرو شدن با آلام نگه می‌دارند. این‌که در سن هشتادسالگی با همسرتان با عشق و صمیمیت روزگار بگذرانید و دارای ارتباط درست و مطمئن باشید، این از شما مراقبت خواهد کرد و به شما فراتر از نیرو و توانایی خودتان، نیرو و توانایی افزون‌تری خواهد داد؛ زیرا هنگام ناتوانی خویش، نیرویی همراه خود احساس خواهید کرد که در همه‌جا و همه‌حال، دست‌تان را خواهد گرفت و از افتادنِ‌تان جلوگیری خواهد کرد. این توده از افراد که دارای این ارتباط و پیوند‌اند، دارای حافظه‌ای قوی‌تر خواهند بود و در مقابل، آنانی که دارای روابط پراکنده‌اند و دل به کسی ندارند، حافظۀ ضعیف‌تری خواهند داشت. در یک کلام و جان سخن، این تحقیق نشان می‌دهد که «خوشبخت‌ترین افراد کسانی بودند که به روابط با خانواده، دوستان و اجتماع بیش‌تر اهمیت می‌دادند.» #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

♦️ملاک افضلیت اگر ملاک افضلیت و مدار برتریتِ انسانیت بر نسب می بود و قومیت؛ بر زبان می بود و ملیّت، لزوماً می‌بایست پیامبر خدا که از اصیل‌ترین تیره و نجیب ترین عشیره به وجود آمده بود و زادهٔ بهترین سر زمین و بالیدهٔ نیکو ترین اقلیم بود و در معطوف‌ترین نقطه‌ی عطف زمین که توجه و گذر‌گاه؛ چشم‌داشت و نظرگاهِ عرب و عجم، فارسی و رومی بود نشو و نما یافته بود، سردمدار فخر‌فروشی و حمیّت می‌بود و پیشقراول خود خواهی و عصبیّت. جز با قریشی مخالطت نمی‌کرد و جز با هاشمی مجالست نمی‌نمود؛ به غیر از احفاد مکی با کسی حرفی به زبان نمی‌آورد و جز با ابناء مُضری سخنی به کام نمی‌راند؛ بلال حبشی را طرد می‌کرد و صهیب رومی را تبعید و سلمان فارسی را تهدید؛ چون نه در نسب با ایشان همخوانی داشت و نه هم در قومیت همسانی. می‌بایست ردای کبر و غرور را بر تن میکرد و صلای قومیت سر می‌داد و صدای عصبیت بلند می‌کرد و اساس مسوؤلیت و بنای دعوت خود را بر مفاخر جاهلیت و مثالب بربریت پی‌ریزی می‌نمود و هیچ‌گاه پیام «إنَّ أکرمکُم عِندَ اللهِ أَتقاکم» را به انسانیت نمی‌خواند و به بنی‌نوع آدمیت نمی‌رساند و این پیام آسمانی را نا پدید  می‌کرد و تعالیم متعالی را نا پیدا؛ و با علایق خود پرده بر حقایق می‌افکند و با سلایق خود غبار نسیان بر وی می پوشاند. بر علاوه که چنان نکرد، بلکه؛ کلام روح‌نواز و جان‌بخش و مفاهیم ارزشمندِ وحدت بخش الهی را بر تمام بشریت با آواز بلند همچنان که سر می‌داد، بت های قومیت و تندیس‌های عصبیت را یکی پس از دیگری واژگون می‌نمود و تبعیضات قومیتی را در هم می‌شکست و تعصبات قبیلوی را لِه و لگد می‌کرد و تفاوت شعوب و تباین قبایل را بر مدار مُدَوّر تعارف و شناختگی، معرفت و شناسایی اساس می‌گذاشت. و سر انجام برای آدمیت فهماند که تیره و تبارها؛ انساب و نژادها مايه‌ی مفخرت شده نمی‌تواند؛ بلکه آنچه که با وی می‌توان بر دیگران ناز کرد و تاجِ زرین کرامت؛ ردای مرمرین شرافت و خلعتِ عنبرین افضلیت را پوشید تقوای خداوندگار است و بس. ✍️دل‌نوشته: عزیزنصیر «عزیزی»، فارغ مدرسه احیاءالعوم و محصل برحال دانشگاه هرات.                                  ۱۴۰۲/۶/۳۰

🔹 نشید: لله ما نلقاه 🔸 خدا را! ببینید چه بر سر مسلمانان آمده است؟ 🎙عبدالله العیبانی #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

✅ترجمه: مردی از رسول الله علیه السلام پرسید: ای رسول خدا! کدام صدقه فضیلتی بیشتر دارد؟ فرمودند: این که در حال صحتمندی و حرص ب
ترجمه: مردی از رسول الله علیه السلام پرسید: ای رسول خدا! کدام صدقه فضیلتی بیشتر دارد؟ فرمودند: این که در حال صحتمندی و حرص به دنیا و امیداوری به ثروتمندشدن و ترس از فقیرشدن، صدقه نمایی. [پس] صدقه را تا بدانگاه به تأخیر مینداز که نفَس به حلقوم رسد و آنگاه [با دست‌پاچگی] بگویی که به فلانی این قدر بدهید و به فلانی آن قدر.. چرا که [بعد از مرگ تو] این ها به فلانی‌ها تعلق می گیرد [تو بگویی یا نگویی!] 🌺🌸🍀 🏡 مدرسه احیاءالعلوم هرات. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

بیست‌وسوم سپتمبر در چنین روزی از سال ۱۷۳۸ میلادی، «هیرمان بورهیف» طبیب جنجال‌برانگیز آلمانی درگذشت. هیرمان بورهیف در بدل پرداخت مبلغی پول به خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام، و ثبت شدنِ نام‌شان در تاریخ پژوهش‌های علمی، آزمایش‌های عجیب و غریبی پیش از مرگ، بر محکومان به اعدام انجام می‌داد. وی به ضمیر ناخودآگاه و تاثیر آن بر انسان باور داشت و به هدف اثبات نظریه‌اش، آزمایش زیر را بر یکی از زندانیان انجام داد: یکی از محکومان به اعدام را حاضر نمود و به وی اطلاع داد که اعدامش از طریق تخلیۀ خون اجرا خواهد شد تا از خلال آن، تغییراتی را که هنگام بیرون شدنِ خون از بدن بر جسم به وجود می‌آید، مورد بررسی قرار دهد. چشمان زندانی را بست و دو شیلنگ بلند بر جسد وی وصل کرد که از قسمت قلبش شروع می‌شد و تا آرنج‌هایش می‌رسید. مقداری آب گرم متناسب با دمای بدن زندانی داخل شیلنگ‌ها پمپاژ کرد تا آب‌ها داخل ظرفی که پیش روی فرد گذاشته شده بود، قطره‌قطره بریزد و صدایی شبیه چکیدنِ خون از آن برآید؛ گویا این صدا از خونی است که از قلب وی بیرون شده و با گذر از شریان‌هایش به داخل ظرف می‌چکد. سپس آزمایش خویش را آغاز کرد و وانمود نمود که گویا شریان‌های دست مجرم را قطع می‌کند. بعد از چند دقیقه پژوهش‌گران متوجه رنگ پریدگی و زردی‌ای شدند که جسد زندانی را در بر گرفته بود، خواستند آزمایشش کنند که وی را مرده یافتند. او به باور یقینی به مرگ و تلقین آن بر خود، مرده بود؛ طوری که فقط صدای چکیدن خون را شنیده بود؛ بدون این‌که یک قطره خون هم از دست دهد. جالب این‌جاست او هنگامی مرد که بدنش مملو از خونی بود که می‌بایست برای مردن از بدن وی بیرون شود و باعث مرگ وی گردد که قطره‌ای هم از بدنش بیرون نشده بود. دکتر بورهیف با این آزمایش خویش، ثابت ساخت که ضمیرناخودآگاه و تلقین بر انسان تاثیرگذار است. امروزه ما قوت و نیروی تلقین و ضمیر را می‌بینیم، و به تعبیری دقیق‌تر، قوت و نیروی افکار و اندیشه‌ها و باورهای‌مان را بر سلوک و رفتار خویش در زندگی به درستی درک می‌کنیم. پیروزی و شکست، از درون خودت بر می‌آیند و به پا می‌خیزند. اگر همه مردم دنیا گرد هم آیند و بخواهند روح پیروزی را در قلب انسانی که از درون شکسته است بدمند، هرگز پیروز نخواهند شد؛ چنان‌چه اگر بخواهند روح شکست را در انسانی که به افکار و اندیشه‌های خویش باور دارد بدمند و عزم وی را سست نمایند، نیز نخواهند توانست. هنگامی که امیه بن خلف حضرت بلال را بر ریگ‌های داغ و دشت سوزان مکه انداخت و پشت وی را با شلاقِ شکنجه نوازش داد و صخره‌های سفت و سختِ سنگ‌لاخ‌های مکه را بر سینه‌اش نهاد، بلال کوتاه نیامد و عزم وی سست نشد؛ چرا؟ چون وی از درون مملو از ایمان بود و باور داشت که خود، سید و سردار نفس خویش است و نه امیه و کسانش. در واقع پیامبر او را پیش از ابوبکر آزاد ساخته بود؛ گر چه ابوبکر او را خرید و آزاد نمود؛ اما همان زمان در زیر زنجیرِ شکنجه، بلال آزاد بود و بر امیه و هم‌دستان هم‌داستانش پیروز گردیده بود؛ زیرا وی در درون خویش، در ایمان و افکار و اندیشه‌های خویش، تواناتر از آن بود که نرمی یابد و سستی کند و دست از باوری بردارد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

مدرسه احیاءالعلوم هرات - آمار و تحلیل کانال تلگرام @aehyaa