uk
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Відкрити в Telegram
1 159
Підписники
+724 години
+77 днів
-1130 день
Архів дописів
🌼نصايحی ارزشمند از شیخ الاسلام مفتی محمدتقی عثمانی حفظه‌الله🌼 از مفتی محمدتقی عثمانی حفظه‌الله پرسیدند که خلاصه زندگی چیست؟ ایشان در پاسخ فرمودند: 1-در هر حال شکر خداوند را بجای بیاورید. 2-سعی کنید در تمام مراحل زندگی‌تان هیچ‌کسی علیه شما پیش شخص دیگری شکایت نکند. 3-هرگز با اعضای خانواده‌تان درگیر نشوید، شکست را بپذیرید اما با اعضای خانواده مقابله نکنید تا نتیجه مثبت را ببینید. 4-هیچ‌گاه نگویید من عالم هستم، مراعات مرا بکنید؛ این یک عمل ناشایست است. 5-سعی کنید اهل سخاوت باشید. 6-بهترین سفره، سفره‌ایست که در منزل‌تان پهن می‌شود؛ هر آنچه در سفرهٔ خودتان نصیب‌تان می‌شود، آن را شاهانه میل می‌کنید. 7-جز خداوند به کسی دیگر امید نداشته باشید. 8-هر روز به تلاش‌های‌تان افزایش دهید. 9-مناسب است از محافل ثروتمندان و انسان‌های مغرور دوری کنید. 10-هر صبح صدقه دهید. 11-شامگاه استغفار را ورد زبان کنید. 12-شیرین سخن باشید، با کودکان به درشتی صحبت نکنید. 13-از هر جایی که برای‌تان روزی فراهم می‌شود، آنجا را از صمیم دل گرامی بدارید. 14-به هراندازه‌ای که ادب را مراعات کنید، به همان مقدار در رزق و روزی شما افزوده می‌شود. 15-سعی کنید در زندگی‌تان با انسان‌های موفق نشست و برخاست داشته باشید؛ حتماً روزی جزو آن گروه خواهید شد. 16-مناسب است به افراد با استعداد هر فنی، احترام قایل شوید و با آنها مودبانه رفتار کنید. 17-به هر اندازه که با پدر، مادر، معلم و خویشاوندان‌تان خوش‌رفتاری کنید، به همان اندازه در رزق و روزی شما برکت خواهد آمد‌. 18-در همهٔ امور میانه‌رو باشید. 19-با عموم مردم رابطه برقرار کنید، از آنها نیز خیلی چیزها یاد می‌گیرید. 20-از یک شخصی پیش دیگری شکایت نکنید؛ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌ وسلم این اخلاق را پسند نمی‌کردند. 21-ارائه نمودن هر سخنی به شیوه‌های مثبت، بسیاری از مشکلات را حل خواهد کرد. 22-در محفل بزرگان سکوت را اختیار کنید. 23-در مشکلات به دعای ذیل اهتمام کنید و آن را مرتب بخوانید، ان‌شالله مفید خواهد بود. دعا اینست: «ربنا آتنا في‌الدنیا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار.» خداوند متعال به استاد ارجمند، طول عمر همراه با عافیت و سلامتی عنایت کند. آمین. 📝ترجمه: عبدالحکیم سالارزهی

یکم اکتوبر در چنین روزی از سال ۸۳۳ میلادی، «قعنبی»؛ مشهورترین شاگرد امام مالک بن انس و یکی از شیوخ امام بخاری و امام مسلم وفات یافت. امام ذهبی در بارۀ وی می‌گوید: «قعنبی معتمدترین کسی است که مؤطا را روایت کرده است.» امام زرکلی نیز در باب وی گفته است: «قعنبی از مردان مورد اعتماد در علم حدیث است.» قعنبی در ابتدای زندگی خویش، جوانی سبک‌سر و بی‌پروا و می‌گسار بود. اما خداوند متعال هدایتش نمود و در تقدیر وی توبه مقدر کرد و او را در زمرۀ صالحان در آورد. امام ابن‌قدامه در کتاب «التوابون/ توبه‌کنندگان» حکایت توبۀ قعنبی را چنین روایت نموده است: «باری قعنبی به انتظار دوستان خویش بر سر راهی نشسته بود تا همگنان و هم‌داستانانش گرد هم آیند و با هم شرابی سر کشند که ناگاه متوجه هلهله‌ای شد. نگاه کرد و مردی دید سوار الاغی است و جمعی از مردم گرد و اطرافش را گرفته‌اند و با وی می‌روند و هر یک به جای خود، احترامش می‌کند و از این و آن، ندای ای امام! ای امام! به گوش قعنبی رسید. این منظر، توجه قعنبی را به خود جلب کرد؛ لذا از میان صف‌های هم‌راهانِ مرد گذشت و خود را به وی رسانید و افسار الاغش را به دست گرفت و پرسید: تو کیستی؟ مرد گفت: من شعبه بن حجاج هستم. شعبه دران زمان، فقیه‌ترین مرد بصره بود. قعنبی پرسید: شعبه کیست؟ گفتند: او محدّث است. گفت: محدّث چیست؟ گفتند: محدّث کسی است که احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم را به مردم می‌رساند. قعنبی به شعبه رو کرد و گفت: پس برایم حدیثی بگو. شعبه در پاسخ به وی گفت: منصور بن معتمر از ربعی بن حراش و او از ابومسعود بدری روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: {إِنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ الأولی إِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ} [بخاری] یعنی: (يکی از سخنانی که مردم از پيامبران گذشته دريافته‌اند، اين است که: هرگاه شرم نداشتی هر چه خواستی انجام بده.) یا به تعبیری، بی‌حیا باش، آن‌چه خواهی کن. قعنبی پیام این حدیث را دریافت، لذا به خانه‌اش برگشت و به عبادت و بندگی روی آورد. سپس عازم مدینه شد و در آستان امام مالک، زانوی تلمذ بر زمین گذاشت. هنگامی که از نزد وی علم فراوانی فرا گرفت، عزم بازگشت بصره نمود تا پاره‌ای از علم و دانش شعبه را نیز فراگیرد؛ اما هنگامی که به بصره رسید، خبر شد که شعبه وفات نموده است؛ لذا جز همان حدیث، حدیثی دیگر از شعبه روایت نکرده است.» اگر در روی‌داد امروز درسی نهفته باشد، این است که: از هدایت هیچ کس ناامید نشویم؛ جوان می‌گساری که از جایش برخاست و صف‌ها را شکافت و خود را به شعبه رسانید، روزی مؤثق‌ترین راوی مؤطای امام مالک و یکی از شیوخ امام بخاری و مسلم گردید. رحمهم الله اجمعین #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

Repost from الفباء
📚دورنمای جامعۀ اسلامی ✍️مولف: دکتور یوسف قرضاوی 👤مترجم: عبدالعزیز سلیمی «دورنمای جامعۀ اسلامی»، ترجمۀ فارسی کتاب «ملامح المجتمع المسلم» نوشتۀ دانشمند و متفکر بزرگ جهان اسلام مرحوم دکتور یوسف قرضاوی رحمه‎الله است که به باور مترجم، این کتاب «با توجه به گستردگی دامنۀ دانش دینی و اجتماعی و تجارب عملی نویسنده می‎توان مدعی شد که بهترین کتاب در زمینۀ ارایۀ دورنمایی دل‎انگیز از جامعۀ مطلوب و مورد نظر اسلام دست کم در زبان فارسی است»؛ طوری‎که در قالب فصل‎های متعدد به مباحث مورد نیاز جامعۀ اسلامی پرداخته و اساس استوانه‎های آن را در سرفصل‎های «ایمان و عقیده»، «شعایر و عبادات»، «اندیشه‎ها و ارزش‎ها»، «احساسات و عواطف»، «اخلاق و فضایل»، «فرهنگ و آداب»، «ارزش‎های انسانی»، «تشریع و قانون‎گذاری»، «اجتهاد و تجدید یا هرج ومرج؟»، «اقتصاد و ثروت»، «هنر و سرگرمی» و در فرجام «نقش زنان در جامعۀ اسلامی» عنوان می‎گذارد. نویسنده در فرازی از مقدمۀ کتاب ضمن بیان تفاوت جامعۀ اسلامی با جوامع غربی و غیر اسلامی می‎نویسد: «جامعۀ اسلامی با توجه به اصول و ویژگی‎هایی که دارد، با جامعه‎های دیگر متفاوت است. جامعۀ اسلامی جامعه‎ای است خدایی، انسانی، اخلاقی و هماهنگ. و مسلمانان برای حاکمیت بخشیدن به دین و تحقق شخصیت خویش و زندگی در سایۀ نظام اجتماعی تکامل‎بخش مکلف به تلاش و زمینه‎سازی هستند. نوعی از حیات و زندگی که عقیده راهنما، عبادات رشددهنده و اندیشه‎های اسلامی رهبری، و غیرت و احساسات اسلامی نیروبخش، اخلاص اسلامی تنظیم‎کننده، و آداب اسلامی زینت‎بخش و ارزش‎ها و احکام اسلامی مسلط بر آن و تعالیم اسلامی، اقتصاد و فنون و سیاست آن را جهت بدهد.» این کتاب که خود حاوی مباحث و مقاصد مهمی است، به امیدی به رشتۀ تحریر در آمده است که بتواند نقاب از چهرۀ جامعۀ اسلامی مورد نظر بردارد و آن را در معرض دید همگان قرار دهد؛ جامعه‎ای که چشم‎ها را به خود خیره، و دل‎ها را به خود مشغول گردانیده است؛ تا باشد این آگاهی تلاش ما را در حد توان برای دستیابی به چنان جامعه‎ای و تحقق عملی آن در همه ممالک اسلامی بیشتر کند. جامعه‎ای که گرایش خود را به باورها و قوانین و راه و رسم زندگی اسلام اعلان نماید و زندگی مادی و معنوی و سیاست‎های داخلی و خارجی خویش را بر اساس اسلام و تعالیم آن پایه‎ریزی نماید. ✍️عبدالرحمن عزام 🏷️ماهنامه‌ی معرفت؛ ۲۴۷ #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب_بخوانیم @Alefba99

Repost from الفباء
photo content

♦️چگونه از استرس در یک امتحان بکاهیم؟ خواهری سوال کردند: شخصی که در صدد یک امتحان هست کدام دعا را بخواند و چه تدابیری را به خرج دهد تا استرس وی ازبین رفته و با تمرکز حواس و اعتماد به نفس امتحان را سپری کند؟ 🌸الجواب: امتحان معمولا بر روحیه همه افراد تاثیر گذاشته و سبب استرس می شود و باید با قبول همین نکته به سراغ آن رفت و این امر خود، در کاهش استرس موثر است. شکی نیست که ذکر و دعا در حل هر مشکل و در انجام هر کار دشواری، موثر هست، اما من فعلاً فرصت جستجو در یافتن دعا یا ورد موثر ندارم و نمی دانم که آیا کدام ورد ماثوری در این باره از رسول(ص) یا سلف صالحین ثابت هست یا نه؟ اما برای رفع -یا لا اقل- کاهش استرس چند نکته را به قرار زیر پیشنهاد می کنم: 1- این که عقیده اش را به الله و به تقدیر او تقویت نموده و این عقیده را در دل استقرار بخشد که موفقیت یا نا کامی هم، بخشی از تقدیر است و حسب اراده الله جبار و حکیم تعیین می شود. این باور، ‌علاوه بر این که بر حصول نفس موفقیت تاثیر دارد علاوتاً به شخص آرامش بخشیده و استرسش را کم می کند. 2- این که موفقیت در امتحان را محض تقدیر خیر برای خود و عدم آن را تقدیر شر در حق خویش فکر نکند، زیرا انسان نفع و زیانش را نمی داند، چنان که الله فرموده است: {وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ} [البقرة: 216] (چه بسا شما از چیزی خوش تان نیاید در حالی که به نفع شما باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالی که به زیان تان باشد؛ الله می داند و شما نمی دانید). چه بسا افرادی در امتحانی کامیاب شده و به یک کار یا یک امتیاز رسیدند اما در نهایت آن به ضرر ایشان تمام گشت تا جایی که آرزو بردند: کاش در اول راه (درامتحان شان) کامیاب نشده و به این مسیر پا نگذاشته بودند! انسان باید در هر تصمیم و اقدامی، آن چه در خیر او است از الله متعال بخواهد؛ حتی اگر آن، ناکامی در یک تصمیم و اقدام باشد؛ پس چنین تلقینی –آن هم روی یک واقعیت محض- سبب آرامش برای او شده و استرس را کم می کند. امور دیگری نیز در کاهش استرس در امتحان تاثیرگذار است؛ مانند: ـ آمادگی قبلی تا مورال عالی داشته و دچار استرس نشود. ـ تلقین خویشتن به جرأت و توامندی و مجالست با افراد خوش بین که روحیه تشویق گر دارند؛ نه با افراد متشائم که با منفی بافی و بزرگ نمایی مشکلات که خوی شان است اراده ها را سست کرده و سبب ازدیاد استرس می گردند. ـ عدم فشار زیاد در شب و روز قبل از امتحان، چه در بیدارخوابی باشد یا در امور دیگر، تا حین امتحان انرژی کافی داشته و با خستگی و ضعف نیرو با آن روبرو نشود. ـ مشوره با یک داکتر روانشناس با استعمال برخی داروهایی جهت فعال¬تر شدن نیروهای فکری و ارادی خویش. البته به این تدبیر بیشتر کسانی نیازمنداند که بیش از حد استرس داشته و از آن زیاد متغیر می شوند. ـ استفاده از تجارب دیگران در این زمینه هم مفید است. والله اعلم ✍️ضیاء احمد فاضلی مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات.

ربناهای قرآن کریم.

نمونه‌ای از: 💓شفقت عمر(رض)بر رعایای‌فقیر👇 در يكي ازشب ها كه سيدنا عمر بن خطاب در مدینه گشت میزد تا از احوال رعیتش باخبر شود. ناگهان خیمه ای را دید که قبلا ندیده بود. کنجکاو شد و به طرف خیمه رفت ، صدای ناله ای ازخیمه شنید و بر نگرانی اش افزوده شد. 🔹صدا زد و مردی از آنجا خارج شد 🔸گفت: تو که هستی؟ 🔹گفت: من مردی از روستاهای بادیه نشین هستم حاجتی بر ما بود و خود را به اینجا رساندیم تا از عمر یاری بجوییم 🔸عمر گفت: این صدای ناله چیست؟ گفت: این همسرم است که از درد زایمان ناله می کند 🔹گفت: آیا کسی هست که به همسرت کمک کند؟ 🔸گفت: نه فقط من و او هستیم 🔹عمر گفت: آیا نفقه ای برای اطعام او داری؟ 🔸گفت: نه 🔹عمر گفت: اینجا منتظر باش نفقه ای با خود می آورم و کسی که به همسرت کمک کند. 🔸سیدنا عمر به خانه خود رفت و به همسرش ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب گفت: ای دختر اکرمین ! آیا می خواهی در خیری که خدا خواسته شرکت کنی؟ 🔹گفت: آن چیست؟ 🔸گفت: آنجا زنی است فقیر و مسکین که از درد زایمان رنج می برد. 🔹گفت: آیا می خواهی خودم این کار را انجام دهم؟ 🔸گفت: برخیز دختر اکرمین و هر چه را برای این کار احتیاج داری با خودت بردار و سیدنا عمرهم با خود وسایل طبخ برادشت و به راه افتادند. به خیمه که رسیدندام کلثوم داخل شد تا به آن زن کمک کند. و سیدنا عمر و آن مرد بیرون از خیمه طعامی را مهیا می ساختند. 🔸ام کلثوم از داخل خیمه صدا زد: ای امیرمومنین ! به آن مرد خبر بده که خداوند پسری را به آنها عطا نموده و همسرش سالم است. وقتی آن مرد لقب (امیرالمومنین) را شنید، هراسان چند قدم به عقب رفت او نمی دانست که وی عمر بن خطاب است 🔹سیدنا عمر خندید و گفت: نزدیک بیا نزدیک بیا بله من عمربن خطاب و این همسرم ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب است 🔸مرد به گریه افتاد و گفت: آل بیت رسول فرزندم را بدنیا آوردند! و امیرالمومنین برای من و همسرم غذا درست می کند! 🔹عمر گفت: این را بردار و بقیه نفقه ای که نزد ما است را برایت می آورم . 🔸این است راه و روشی که از پیامبر صلی الله و علیه و سلم آموختند. عمر به مجرد نماز و روزه و قیام و فتوحاتی که انجام داده بود نامش بالا نرفت. بلکه قلب خاشع و تواضعش و عدالت و حق  طلبی را در سرزمینش برپا داشت و نفسش را محاسبه می کرد قبل از آنکه خداوند نفسش را محاسبه کند. 🔹اگر از این داستان که بر عمر ابن خطاب (رض) گذشته خوشت آمد آنرا نشر کن تا همه فضل اسلام و تواضع مسلمانان را بدانند.

♦️آیا ادرار شتر، پاک و موجب شفا هست؟ عزیزی، سوال کرده‌اند آیا ادرار شتر پاک و خوردن آن شفا هست؟ در این باره معلومات دهید. 🍀الجواب: حدیث صحیحی است در سنن ترمذی، دالّ بر این‌که جمعی از قوم عرینه که به شکل بدوی و در صحرا زیست داشتند وارد مدینه شده و بعد از چند روز، دچار سوءهاضمه و مریضی شدید شدند. نبی (ص) گفتند به صحرا روید و از شیر شترانِ آنجا وادار شان بنوشید صحت‌یاب می‌شوید، آنها رفتند و نوشیدید و صحت‌یاب شدند، هرچند زود خبر آمد که ساربانان را به سختی کشته و شتران را به غارت برده و از اسلام‌شان مرتد شدند. نبی (ص) نیرو به دنبال آنها اعزام کردند و بعد از دستگیری، آنها را به همان شیوه‌ای که ساربانان را کشته بودند قصاص نمودند. برخی از اهل علم، این حدیث را دلیل بر پاکی ادار شتر و شفابودن آن گرفته اند. اما در مذهب امام ابوحنیفه(رح)، تنها می‌رساند که نوشیدن ادرار شتر، در حالتی مثل حالت آنها (حالت اضطرار) که تداوی، به حلالی نیز میسر نباشد و تجویز نیز از جانب طبیبی حاذق باشد روا است. ایشان علاوه کرده‌اند که نبی (ص) گویا از طریق وحی دریافته بودند که این‌ها صحت‌یاب نخواهند شد مگر با شیر و ادرار شتران. پس، این حدیث، در حالات عادی دلالت بر پاک‌بودن و نیز جواز تداوی به ادرار شتر که نجس بودن آن با برخی دلایل شرعی و با بداهت فطرت نمایان هست، نمی‌کند، بلکه می‌رساند: در حالتی که تداوی یک مریض واقعی به حلال و چیز پاک میسر نبوده و با تشخیص طبیب حاذق، به ادرار شتر و یا دیگر حرامی حاصل می‌شد، در آن صورت، جایز و روا هست. به هر حال، می‌توان از این حدیث نتیجه گرفت که امکان دارد، ادار شتر که با شیر آن یکجا شود در تداوی برخی از بیماری‌ها موثر باشد، اما حدیث، به هیچ وجه دلالت ندارد که ادرار شتر به تنهایی به هر گونه مریضی شفا باشد، هرگز. و بلکه علما گفته اند که سبب مریضی افراد آن قوم که با ورود به مدینه مریض شده بودند چه بسا به خاطر این بوده که آنها مردمی صحرایی بودند، با شتر و حیوانات سروکار داشته و هیچ وقت در شهر، زندگی نکرده بودند، از این رو، طبیعت شان با صحرا و با بودن با حیوانات انس یافته بود و چون از آن دور شده و در فضای متفاوت شهر قرار گرفتند، بیمار شدند. با این حال، چگونه می‌توان، آنچه را در باره آنها تجویز شد - و آن هم از جانب کسی که بخاطر برخورداری از وحی، تشخیص او به مراتب دقیق‌تر از طبیب حاذق است- از سیاق و سباق آن، جدا کرده و برای عموم مریضان تعمیم بخشید و در نهایت، آن را موقف و دیدگاه اسلام برشمرد. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

رسول الله محمد | أناشيد إسلامية للأطفال | بدون إيقاع https://youtube.com/watch?v=7mjO1hfo2WU&feature=shared

نمونه‌ای از: 💓شفقت عمر(رض)بر رعایای‌فقیر👇 در يكي ازشب ها كه سيدنا عمر بن خطاب در مدینه گشت میزد تا از احوال رعیتش باخبر شود. ناگهان خیمه ای را دید که قبلا ندیده بود. کنجکاو شد و به طرف خیمه رفت ، صدای ناله ای ازخیمه شنید و بر نگرانی اش افزوده شد. 🔹صدا زد و مردی از آنجا خارج شد 🔸گفت: تو که هستی؟ 🔹گفت: من مردی از روستاهای بادیه نشین هستم حاجتی بر ما بود و خود را به اینجا رساندیم تا از عمر یاری بجوییم 🔸عمر گفت: این صدای ناله چیست؟ گفت: این همسرم است که از درد زایمان ناله می کند 🔹گفت: آیا کسی هست که به همسرت کمک کند؟ 🔸گفت: نه فقط من و او هستیم 🔹عمر گفت: آیا نفقه ای برای اطعام او داری؟ 🔸گفت: نه 🔹عمر گفت: اینجا منتظر باش نفقه ای با خود می آورم و کسی که به همسرت کمک کند. 🔸سیدنا عمر به خانه خود رفت و به همسرش ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب گفت: ای دختر اکرمین ! آیا می خواهی در خیری که خدا خواسته شرکت کنی؟ 🔹گفت: آن چیست؟ 🔸گفت: آنجا زنی است فقیر و مسکین که از درد زایمان رنج می برد. 🔹گفت: آیا می خواهی خودم این کار را انجام دهم؟ 🔸گفت: برخیز دختر اکرمین و هر چه را برای این کار احتیاج داری با خودت بردار و سیدنا عمرهم با خود وسایل طبخ برادشت و به راه افتادند. به خیمه که رسیدندام کلثوم داخل شد تا به آن زن کمک کند. و سیدنا عمر و آن مرد بیرون از خیمه طعامی را مهیا می ساختند. 🔸ام کلثوم از داخل خیمه صدا زد: ای امیرمومنین ! به آن مرد خبر بده که خداوند پسری را به آنها عطا نموده و همسرش سالم است. وقتی آن مرد لقب (امیرالمومنین) را شنید، هراسان چند قدم به عقب رفت او نمی دانست که وی عمر بن خطاب است 🔹سیدنا عمر خندید و گفت: نزدیک بیا نزدیک بیا بله من عمربن خطاب و این همسرم ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب است 🔸مرد به گریه افتاد و گفت: آل بیت رسول فرزندم را بدنیا آوردند! و امیرالمومنین برای من و همسرم غذا درست می کند! 🔹عمر گفت: این را بردار و بقیه نفقه ای که نزد ما است را برایت می آورم . 🔸این است راه و روشی که از پیامبر صلی الله و علیه و سلم آموختند. عمر به مجرد نماز و روزه و قیام و فتوحاتی که انجام داده بود نامش بالا نرفت. بلکه قلب خاشع و تواضعش و عدالت و حق طلبی را در سرزمینش برپا داشت و نفسش را محاسبه می کرد قبل از آنکه خداوند نفسش را محاسبه کند. 🔹اگر از این داستان که بر عمر ابن خطاب (رض) گذشته خوشت آمد آنرا نشر کن تا همه فضل اسلام و تواضع مسلمانان را بدانند.

♦️حکم مداومت بر وضو، و وضو بالای وضو 🔸عزیزی، پرسیده‌اند: [عبارت سوال شان:] اینکه هرلحظه باید وضو گرفته شود حکمش چیست؟ یعنی به نیت ثواب! الجواب: مداومت بر وضو به نیت ثواب کاری مستحب و دارای ثواب است و حتی خواب شدن با وضو نیز کاری مستحب و پشندیده است. در احادیث برای آن‌ها فضایلی بیان شده است. به همین گونه وضو بالای وضو، کاری مستحب و موجب اجر است، طوری که وقتی نماز نو می‌آید وضو گیرد، اگر چه از قبل وضو داشته باشد. اما وضو بالای وضو در صورتی مطلوب است که با وضوی قبلی، نمازی (فرض یا نفل) خوانده باشد. پس این که بدون خواندن نمازی با آن، پی هم، یک‌سر وضو کند، این مشروع نشده است. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

💓زهد و پارسايي محبوب من: روزي عمر فاروق رضی الله عنه نزد پيامبر صلی الله علیه وسلم رفت؛ ديد که ايشان بر روي حصيري درازکشيده و بافت حصير بر پهلوي ایشان نمايان شده است، به اطراف خانۀ پيامبر نگاه کرد به جز کيسۀ آويزان و کمي جو چيزي ندید. عمر رضی الله عنه شروع به گريستن کرد، پيامبر فرمودند: «اي پسر خطاب! چه چيز تو را به گريه انداخت؟» گفت: اي رسول خدا چگونه نگريم در حالی که اين حصير بر پهلوي تان اثر نهاده است و تمام داشته های خانه تان همین‌ها است در حالی که پادشاهان ايران و روم در ناز و نعمت به سر مي‌برند، و این در حالی‌است که شما پيامبر خدا و فرستادۀ او هستيد. آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اي پسر خطاب، آيا در آن شکي داري؟ آنان کساني اند که تمام بهره شان را در دنيا گرفتند[و از آخرت بی‌نصیب‌اند]». عبدالله بن مسعود رضی الله عنه نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم را درچنین وضعی دید؛ گفت: اجازه دهيد براي شما فرشی بر روي حصير بيندازیم؟ فرمودند: مرا به دنيا چه کار؟ مثال من و دنيا مثال مسافري است که در سايه درختي مي‌نشيند و پس از اندکي استراحت، آن جا را ترک مي‌کند (روایت از احمد). 💓انفاق و بخشش محبوب من: محبوب من بخشنده ترين و جوان مرد ترين مردمان بودند، در بخشش از فقر نمي‌ترسيدند و هرگز از ایشان چيزي طلب نشد که جواب رد داده باشند، بخشش ایشان حدي نداشت و هرگز چيزي را ذخيره نمي‌کردند و چه بسا قرض مي‌گرفتند تا به نيازمندان ببخشند و در حالی از دنيا رفتند که نه تنها درهم و ديناري از خود به جا نگذاشتند بلکه لباس رزمی شان به خاطر 20 پیمانه جو نزد یهودی‌یی در گرو گذاشته بود. ياران شان با تعبير زيبايي از سخاوت آن حضرت ميفرمودند: «پيامبر از باد وزنده بخشنده تراند» (روایت از صحیح البخاری). 💓عدالت و قاطعيت محبوب من در اجراي حق: محبوب من در برابر حق، دوست و خويشاوند نمي‌شناختند هنگامی که زني از قبيلة بني‌مخزوم که صاحب نسب بود، مرتکب دزدي شد، نزديکانش اسامه بن زيد رضی‌الله عنه را نزد ایشان برای شفاعت فرستادند. ایشان سخت ناراحت شده و فرمودند: «آيا براي اجرا نشدن حدي از حدود خداوند شفاعت مي‌کنيد؟» سپس مردم را جمع کرده و براي شان خطبه‌یی بدین شرح ايراد فرمودند: «اي مردم! کسان قبل از شما بدین جهت هلاک شدند که اگر فرد مشهور و بزرگي از آنان دزدي مي‌کرد او را رها مي‌کردند و اگر ضعيفي مرتکب دزدي مي‌شد؛ او را مجازات مي‌کردند. قسم به الله اگر دخترم (فاطمه) دزدي کرده بود دستش را قطع ميکردم.» (متفق عليه). 💓شجاعت محبوب من در جنگ‌ها: اوج شجاعت شگفت انگيزشان در غزوات هنگامي نمايان مي‌شد که ايشان خود فرماندهي را بر عهده مي‌گرفتند؛ در وسط کارزار مي‌رفتند و مسلمانان را به جنگ در راه خدا و براي پيروزي رسالتي که بر عهده گرفته و بدان ايمان آورده بودند، تشويق مي‌کردند. ايشان هيچ وقت از ميدان نبرد فرار نکردند. حتي در جنگ احد وقتي که بيشتر مسلمانان شکست خورده بودند، ايشان ثابت قدم همچنان در برابر تير باران دشمنان ايستاده بوده و مي‌جنگيدند. در اين باره علي رضی الله عنه که خود جنگ آوري بي‌باک بود، مي‌گويد: وقتي که چشم‌ها خون می‌گرفت و آتش جنگ زبانه مي‌کشيد ما به رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه مي‌برديم و هيچکدام از ما از پيامبر صلی الله علیه وسلم به دشمن نزديکتر نبود. 💓عشق و علاقه محبوب من به اداي وظيفه و ابلاغ رسالتش: محبوب من از هيچ وسيله‌یي براي تبليغ رسالتش فرو گذار نکردند و دشمنان شان هم از هيچ وسيله‌یي براي بازداشتن ايشان از دعوت اسلام دريغ نکردند، ولي با وجود تمام آن نيرنگ و تهديدها، همچنان ثابت قدم ماندند و هنگامی که کاکای شان (ابوطالب) از ایشان خواست تا در برابر مشرکین مدارا کنند به وی آن جواب مشهور را دادند که: «قسم به الله اگر خورشيد را در دست راستم و مهتاب را در دست چپم قرار دهند که از اين دعوت دست بردارم، هرگز رهايش نخواهم کرد تا اين که خداوند آن را پيروز گرداند يا در راه آن کشته شوم» (نقل از هیثمی در مجمع‌زواید). هنگامي که صورت مبارک شان در جنگ احد زخمي و دندان مبارک شان شکسته‌شد، به آن حضرت صلی‌الله علیه و سلم گفتند: چرا آنها را دعای بد نکرديد؟ فرمودند: «من براي نفرين کردن برانگيخته نشده ام بلکه داعي خير و رحمت هستم» و فرمودند: «پروردگارا! قومم را بيامرز چون آنان نمي‌دانند.» اين بود تنها تصاويري كوتاهي از سيرت محبوب من صلي الله عليه وسلم

يک بار با ياران شان در سفر بودند؛ وقت غذا فرارسيد و خواستند گوسفندي را بپزند، يکي گفت: ذبح آن با من! ديگري گفت من پوستش مي‌کنم. سوّمي گفت: پختنش با من. محبوب من فرمودند: «من هيزم جمع مي‌کنم». گفتند: اي رسول خدا! ما کار شما را هم انجام مي‌دهيم. فرمودند: «مي‌دانم شما کار مرا هم انجام مي دهيد اما من دوست ندارم خود را از شما جدا کنم؛ زيرا الله دوست ندارد هيچ بنده‌ای را که خود را بر همراهانش برتری دهد». (نقل از رزقانی شرح مواهب). محبوب من عذر خطا کار را مي‌پذيرفتند، هيچ کس را با نام و لقبي که بدش مي‌آمد صدا نمي‌زدند. اگر از کسي رفتار ناشايستي مي‌ديدند يا مي‌شنيدند بدون اين‌که ازو نام ببرند مي‌فرمودند: «چه شده است که عده‌یی چنین و چنان می‌کنند؟» (روایت از ابی داود). دوست نداشتند کسي به خاطر ایشان از جايش برخيزد، هرجا که خالي بود مي‌نشستند، به بازار مي‌رفتند و مردم را به امانتداري سفارش مي‌نمودند و آنان را از فريب و خيانت در معامله باز مي‌داشتند. در امور سياسي و جنگ و امور دنيا با صاحب نظران مشورت مي‌کردند و به نظراتشان گوش مي‌دادند. 💓خشيت و عبادت محبوب من: محبوب من مراقبت و نظارت خدا را بسيار در دل داشتند و ترس الهي در قلب مبارک ايشان بسيار بود. بيشتر اوقات خود را به عبادت و ذکر الله سپري مي‌نمودند، شب ها بيدار و در حال رکوع و سجده بودند. مادر مان عايشه می‌گفتند: چرا این همه خود را زحمت می‌دهید در حالي‌که خداوند گناهان پيشين و پسين را براي شما آمرزيده است؟ در پاسخ مي‌فرمودند: «آيا بنده شکرگزار نباشم؟» 💓توجه محبوب من به ورزش و صحت: محبوب من قلبی پاک داشتند و با سعه صدر و دید باز به زندگی نگاه می‌کردند. [فردی گرفته و غمزده نبودند]. با عايشه رضی الله عنه مسابقه مي‌دادند، با پهلوان عصر (رکانه) کشتي مي‌گرفتند، بازي حبشيان را تماشا مي‌کردند. به پاکیزگی لباس و صحتمندی خيلي توجه داشتند، بسيار حمام و خود را معطر مي‌کردند، طوری که وقتی از راهي مي گذشتند مردم از بوي خوش ایشان مي‌فهميدند که پيامبر صلی الله علیه وسلم از آنجا گذشته اند و اگر کسي با ايشان دست مي‌داد بوي خوش ایشان را تا مدتي بر دستان خود احساس مي کرد. 💓مزاح و شوخي محبوب من: پيامبر صلی الله علیه وسلم مزاح سالم را دوست مي‌داشتند و به لطيفه زيبا تبسم می‌کردند و با ياران شان مزاح مي‌نمودند، ولي مزاح شان راست و حقيقت بود. چنان که برای مردی که از ایشان خواست او را بر شتری سوار کنند فرمودند: ترا روی بچه شتری سوار می‌کنم. گفت: او نمی تواند مرا حمل کند؟ باز فرمودند: ترا رو بچه شتری سوار می کنم.. تا آن که مردم به وی گفتند: مگر شتر باری، بچه شتر نیست؟ 💓فروتني و گذشت محبوب من: با مردم همچون پيامبرِ بزرگوار و رهبري متواضع رفتار مي کردند، و آنگاه که بعد از ۲۱ سال تحمل رنج ها در راه اسلام فاتحانه وارد مکه شدند، سر مبارك را به نشانۀ تواضع پايين انداخته بودند. مردان قريش، ترسان نزد شان آمدند؛ پاهاي يکي از ترس مي‌لرزيد؛ پيامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: «راحت باش! من فرزند همان زن قريش هستم که گوشت خشک شده مي‌خورد». محبوب من به سخنان بَرده، پيرزن، بيوه و بينوا به دقت گوش مي‌دادند. در مسیر راه براي هرکس که قصد صحبت با ایشان را داشت توقف مي‌کردند و هر که را مي‌ديدند با او دست مي دادند و دست شان را تا زماني در دست او باقی می‌گذاشتند که آن شخص دستش را عقب مي‌كشيد. به دیدن ياران شان مي‌رفتند، از بيماران عيادت مي‌نمودند، به مشکلات شان گوش داده و در غم و شادي شان شريک بودند. 💓مهرباني و دلسوزي محبوب: محبوب من با کودکان، زنان و بينوايان خيلي مهربان بودند. يک بار در نماز گريه کودکی را شنيدند نماز شان را به خاطر مادرش که پشت سر ایشان مشغول نماز بود کوتاه کردند. در يکي از جنگ ها جنازۀ زني از کفار را ديدند، سخت ناراحت شده و فرمودند: «مگر شما را از کشتن زنان منع نکرده بودم؟ اين زن باشما نمي‌جنگيد!» با حيوانات به حدي مهربان بودند که ظرفِ آب را در جلو گربه قرار مي‌دادند. يک بار شتر لاغري را ديدند و فرمودند: «در مورد چهارپايان از خدا بترسيد و آنها را سير کنيد». 💓همدردي محبوب من با مردم: فاطمه رضی الله عنها يک بار از رنج و زحمت کار منزل پيش ايشان شکايت كرد و از ایشان خواستار خدمتکاري شد؛ اما ایشان قبول نکرده و فرمودند: «در حاليکه شكم اهل صفه از گرسنگي به هم مي پيچد، چطور ميتوانم به تو خدمتکار بدهم».

💖 از محبوبم، حضرت محمد(ص) بگویم! 🍀تقدیم: ‌مدرسه احیاء العلوم هرات به نام آن که محبوبم را به حیث «رحمت برای تمام جهانیان» آفرید و درود و سلام بی پایان بر سرور و سردار عالمیان، محبوب من حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و اهل و یاران شان باد! محبوب من؛ شخصیتی هستند كه الله متعال ایشان را به حيث آخرين پيامبر براي رهنمايي بشريت فرستاد؛ پيامبري كه محبت شان را جزء ايمان، سخن شان را منبع دين، و سيرت شان را مشعل راه براي ما مقرر نمود. اما متاسفانه امروز ما از زندگي اين محبوب دل ها خيلي دور شده ايم و چقدر نياز است تا به آن برگرديم. برادر و خواهر گرامي! بيا از زندگي ناجي بشريت، مشعلی گرفته و زندگي تاریک خود را با آن روشن سازيم، به اخلاق ایشان اقتدا کنیم، از هدايات ایشان پيروي نماييم، از زهد، ايثار، دعوت و جهاد شان الگو بگيريم و بالاخره سيرت مطهر شان را سرمشق زندگي خود قرار دهيم. آيا آماده اي؟ پس اين است محبوب من: 💓ويژگي‌هاي اخلاقي محبوب من: محبوب من چهرۀ نوراني داشتند، گام‌هاي شان در حد نياز بود، آرام و با وقار با قدم‌هاي استوار راه مي رفتند، نگاه شان بیشتر به زمین بود تا به آسمان. چون با کسي روبرو مي‌شدند در سلام کردن پيشي مي‌گرفتند، بدون نياز صحبت نمي‌کردند، سخن را به نام الله آغاز و پايان مي‌دادند، سخنان شان شمرده شمرده و قاطع بود؛ فصيح و بليغ صحبت مي‌کردند، بيهوده‌گویی عادت شان نبود، هرگز از غذايي بدگويي نمي‌کردند و هيچ وقت به خاطر شخص خود انتقام نمي‌گرفتند؛ خنده‌هاي شان تبسم بود. هرگز در بين دو امر مُخَيَر نمی‌شدند مگر اينکه آسانترين آن را [برای امت خویش] برمي گزيدند؛ البته در صورتي که نافرماني خدا در آن نمی‌بود. خلاصه اين که به گفته مادر مان عايشه(رض): «اخلاق ایشان قرآن بود». (روایت از: شمائل ترمذی) 💓زندگي فردی محبوب من: در پوشيدن لباس و انتخاب غذا متواضع بودند، هر لباسي که براي شان میسر می شد مي‌پوشيدند، بيشتر از سر لباس معمول میان مردم استفاده مي‌کردند. اما در صورت نياز براي استقبال هيأت‌ها و سایر مناسبت‌ها لباس گرانبها مي‌پوشيدند. از هر خوراکي که موجود بود مي‌خوردند و اگر هم خوراکي پيدا نمي‌شد گرسنه مي‌خوابيدند و چه بسا گاه از شدت گرسنگي سنگ بر شکم مي‌بستند. براي خواب هم از توشکي چرمي که از ليف خرما پر شده بود؛ استفاده مي‌کردند، بر روي حصير مي‌نشستند و چه بسا براي خوابيدن به آن بسنده مي‌کردند. 💓زندگي محبوب من در منزل: محبوب من در هم‌صحبتي با همسران شان شيرين سخن بودند، با آنان با مهر و محبت گفت و گو ميکردند، رفتار آنان را مي‌پذيرفتند و روحيه خاص آنان را در نظر مي گرفتند و مي‌فرمودند: «بهترين شما کسي است که با خانواده اش بهترين باشد». (روایت از: ترمذی). عايشه رضی الله عنها ميگويد: «هيچ وقت خانوادة محمد صلی الله علیه وسلم دو روز متوالي از نان گندم سير نشدند، گاهي يک ماه و گاهي دو ماه مي‌گذشت اما در خانۀ ما آتش روشن نمي‌شد و خوراک ما تنها آب و خرما بود. آن حضرت صلی الله علیه وسلم در حالی از دنیا رفتند که لباس شان به خاطر مقداری جو برای خوراک به خانواده نزد بایع به گرو گذاشته شده بود»(روایت از: صحیح البخاری) 💓همکاری محبوب من در منزل با فامیل: مادر مان عايشه رضی الله عنها درباره کارشان در خانه می‌فرماید: پيامبر صلی الله علیه وسلم انساني همچون ديگر انسان‌ها بودند، کفش خود را ترمیم مي‌کردند، لباس خود را مي‌دوختند، بز را مي‌دوشيدند کارهايي که يک مرد در خانه انجام مي‌دهد، ايشان نيز انجام مي‌دادند و چون وقت نماز مي‌رسيدبه نماز می‌رفتند. (روایت از صحیح البخاري) 💓رفتار محبوب من با ياران شان: خادم محبوب من، انس رضی الله عنه مي‌گويد: «ده سال خدمت ایشان کردم اما هرگز برايم نگفتند: چرا چنين کرده‌اي؟ و يا چرا چنان نكرده‌اي؟» (روایت از صحیح البخاری). عايشه رضی الله عنها ميگويد: پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم هيچگاه با زير دستان خويش به تندي رفتار نمي‌کردند و هيچوقت زنان و خدمتکاران را تنبيه نکردند.(روایت از رزقانی شرح مواهب). ابوهريره رضی الله عنه نقل مي‌کند: با رسول خدا صلی الله علیه وسلم به بازار رفتيم تا شلواري بخرند، فروشنده خواست دست مبارک را ببوسد ولي ایشان دست خود را عقب کشيده و فرمودند: «اين کار را عجم در مقابل پادشاهان انجام مي‌دهند، من پادشاه نيستم، من مردي از ميان شما هستم». آن حضرت صلی الله علیه وسلم شلوار را برداشتند. من خواستم آن را براي ایشان بردارم ولي اجازه نداده و فرمودند: «براي حمل هر چيزي صاحبش سزاوارتر است» (نقل از نور اليقين).

💓در محضر محبوب دلها بقلم: أ. د. علي القره داغي ترجمه: عبدالخالق احسان   مولایم! ای رسول خدا! در بیداری به دیدن جمال زیبایت مفتخر نشدم؛ اما در روشنایی فروغ رسالتت زندگی کردم، با تدبر و تفکر در حکمت و اخلاق سترگ تو، حیات بسر بردم، از سیرت و سنت تو آموختم که انسانِ بدون رسالت، به وحشی جنگل تبدیل شده و بدون حکمت و فرزانگی به شقاوت و نگون‌بختی دچار می گردد.  محدودیت های زمان و مکان را می شگافم تا روبروی تو قرار گیرم و صدا و سیرت تو را از نزدیک احساس نمایم، الله متعال برایت برکت عنایت فرماید. با آرامش و اطمینان، ما را به علم و پایداری و معرفت، رهنمایی می کنی و فرمودی: اگر و اما نگویید که اگر و اما دروازه فعالیت شیطانی را می گشاید.  با دشمنانت نیکی نمودی، و آنان را از جنگ و نابودی به سوی آبادانی و سازندگی کشاندی، از اسیران بدر خواستی، در بدل آزادی خویش به فرزندان مسلمان، خواندن و نوشتن آموزند؛ رفتار تو با دشمنانت، ارزشمندترین رفتار است، به کسی که با تو می جنگید، فرصت توبه می‌دادی، اسیران را آموزش می دادی، برای دشمنانت به جای کشتار و مرگ، فرصت زندگی اعطا می می کردی. صداقتِ نبوت تو ای مولای من و ای فرستاده الله! به معنای احساس مسوولیت در برابر جهان است و این امتیاز برایت بسنده است که برای همه جهانیان رحمت می باشی. سختی ها را در راه حق تحمل نمودی و هیچ کس غیر از تو پیام و رسالت خویش را با دستور اقرأ (بخوان)، آغاز نکرده است، چه کسی غیر از تو، شمشیر را قلم ساخته و اسیر جنگجو را آموزگار تعیین نموده است؟!  تو به علم و دانش و آزادی عقلی، اهتمام ورزیده، و برای ما بهترین راه مقابله با سختی های زندگی و سفر عمر را نشاندهی کردی و فرمودی: آن چه قرار باشد، برایت برسد، حتما می رسد و راه گریزی نیست و آن چه قرار است برایت نرسد، هرگز نمی رسد.  تو الگو و اسوه ما هستی، ای مولای من و ای رسول خدا!، منهج و برنامه ترا گام به گام دنبال می کنیم، تعهد می سپاریم که کلمه اقرأ و پیام علمی تو را به همه مردم برسانیم. به یک دست خویش قلم را گرفته و با دست دیگر خود، نهال خیر و خوبی را غرس می کنیم تا زندگی را با صلح، امنیت و دانش، آبادان سازیم. درود و سلام بر تو و اهل بیت و یارانت و هر کسی که از تو می آموزد و بر مسیر هدایت تو قدم می گذارد!  پروردگارا! ما را از جمله ی کسانی قرار بده که به پیامبر محبوب، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم، اقتدا نموده و از هدایات و رهنمود های او پیروی می نمایند.

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت نودونهم) 🏷️خلافت مهدی محمد مهدی بعد از پدرش منصور، در سال ۱۵۸ هجری زمام خلافت را به دست گرفته و بر اریکه‎ی قدرت تکیه زد. نخستین کاری که مهدی با به خلافت رسیدن خویش انجام داد، آزادی همه‎ی زندانیان بود؛ مگر آنانی‎که مرتکب قتل گردیده بودند. وی والیانی را که شایسته‎ی مقام ولایت‎داری نبودند نیز عزل نمود و کمیته‎ای مشورتی ایجاد نمود تا در موارد مورد نیاز، فیصله نموده و حق مظلومین را به صاحبان‎شان برسانند. مهدی در زمان زمام‎داری خویش، به منهج درست سنت و توجه به ملت و مبارزه با بدعت‏‌ها و ملحدین گام گذاشت و در پاره‎ای از امور، به‎ویژه در عرصه‎ی سخاوت که شهره‎ی آفاق گردیده بود، با پدرش تفاوت داشت. مهدی اموال فراوانی به فقرا اختصاص می‏‌داد و برای شعرا و ادبا نیز بخشش‏‌ها و هدایای زیادی تقدیم می‏‌نمود؛ تا جایی‎که گفته‎اند مهدی دروازه‏‌های خزینه‏‌ها و گنجینه‏‌های مملو از طلا و نقره‎ی پدرش را باز و برای ادبا و شعرا و ملت و مردمش تقسیم می‎نمود. مهدی در سال ۱۶۰ هجری به معیت فرزندش هارون رهسپار زیارت خانه‎ی خدا گردید و دران روز برای مردم مکه، اموال فراوانی توزیع نمود و هنگامی‎که به مدینه داخل شد، درانجا ماند تا مسجد نبوی را به مقدار لازم توسعه داد و پیش از این‎که به بغداد برگردد، رقیه دختر عمرو عثمانی را به نکاح خویش در آورد و با وی ازدواج نمود. فتح سرزمین روم و تعیین جزیه در سال ۱۶۶ هجری برابر با ۷۸۲ میلادی مهدی سپاه بزرگی متشکل از ۹۵۰۰۰ نفر به قیادت فرزندش هارون‎الرشید برای حمله به روم تجهیز نمود و از خلال کوه‎های توروس عازم مناطقی گردانید که دو سال پیش به مناطق عرب‏‌نشین حمله نموده بودند. سپاه عباسی به سیر مسیر خویش ادامه داد تا این‎که به چند میلی قسطنطنیه، به کرانه‏‌های بُسفر رسید. در حال ملکه ایرین همسر امپراتور لیو چهارم که بعد از وفات وی به عنوان قیم فرزند خردسالش قسطنطین (کنستانتین) ششم زمام امور را به دست گرفته بود، از هارون‎الرشید خواهان مصالحه گردید و هر دو فریق مشروط به این‎که امپراتور ملکه‎ی روم سالانه جزیه‎ای به مبلغ هفتاد هزار دینار برای خلیفه بپردازد، با هم صلح نمودند. هارون‎الرشید از این جنگ پیروزمندانه برگشت و همراه وی گروهی از رومیان نیز همراه بود تا جزیه‎ی خویش را به دربار خلافت برای مهدی پرداخت نمایند. بغداد به پاس این پیروزی، از هارون به نیکویی استقبال نمود. در سال ۱۶۹ هجری برابر با ۷۸۵ میلادی خلیفه مهدی به عمر چهل و سه سالگی بعد از ده سال خلافت به اثر مسمومیت وفات نمود؛ گر چه علت مرگ وی تب شدید و یا شکستگی اعضا در اثنای شکار نیز گفته شده است. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

♦️عروسی‌یی که باید غبطه آن خورد يک كارت عروسی به‌دستم رسيد از بس‌که جذب اين كارت شدم گفتم برای شما هم تعريف كنم : يكی از شخصيت‌های صالح دخترش را عروسی می‌كند، بعدا در كارت عروسی‌اش مي‌نويسد: باسْمه تعالی؛ " خواهی كه جهان در كف اقبال تو باشد ، شيرينِ كسی باش كه فرهاد تو باشد " . دوشيزه.... و آقای... به عقد هم در آمدند! قصد داشتيم محفل باشكوهی راه انداخته و شما را هم دعوت كنيم؛ ولی تصميم گرفتيم بودجه جشن را به يک آقا پسر فقیری بدهیم که مهریه نامزادش ساخته و به وصال هم برسند، بنابراين جشنی نداريم. اين كارت جهت اطلاع به شما ارسال شد كه بدانيد ازدواج انجام شده است. گر چه از ديدارتان محروميم؛ اما اميدواريم اين عمل را پروردگار ما قبول و تأييد فرماید. *التماس تفكر!!!* آدم‌های بزرگ قامت‌شان بلندتر نيست؛ خانه‌ای‌ شان بزرگ‌تر نيست؛ ثروت‌شان هم بيش‌تر نيست؛ آنها قلبی بزرگ و نگاهی مهربان دارند.

♨️دو مسأله مهم در باره طلاق خواهری سوالی به شرح زیر مطرح کردند: اگر مردی خواستار طلاق زنش است میخواهد مستقیم طلاق بدهد، چگونه طلاق بدهد، آیا باید هر کس که میخواهد زنش را طلاق دهد باید دو طلاق رجعی را پشت سر کند یا نخیر؟ و سوال دیگر: دختری که نکاح شده اما هنوز نامزاددار هست، میخواهد از شوهرش جدا شود آیا باید مهریه‌ای که شوهر آورده بود یا طلا یا دگر چیز همه را پس بدهد؟ و آیا این جداشدن خلع گفته می‌شود ؟؟ الجواب: هرگاه مردی خود را ناچار به طلاق همسرش دید ، باید شرعا این نکات را رعایت کند تا در طلاق خود گنهکار نشود: طلاق دهد در: ۱- پاکی زن، نه در حالت حیضش. (طلاق در حالت حیض گناه است) ۲- در آن پاکی که قصد طلاق‌دادن دارد باید با آن همسر همبستری نکند، تا کارش خلاف سنت محسوب نشود. ۳- یک طلاق رجعی بیشتر ندهد تا در جریان عده -اگر پشیمان می‌شود- بتواند بدون تجدید نکاح و بدون کدام مهری جدید، رجوع کند، (همین است حکمت تاکید شرع بر این که طلاق - اگر به آن نیاز پیدا می‌شود- باید محدود به یکی باشد، نه بیشتر) البته در صورتی که شوهر یک طلاق رجعی داده و تا ختم عده رجوع نکرده است، با سپری‌شدن عده، خانم بائن شده و از آن پس، اختیار خود را پیدا می‌کند، طوری‌که از آن پس،با هر کس که خواسته باشد می‌تواند ازدواج کند. البته بعد از ختم این عده اگر هر دو پشیمان شده و بخواهند واپس با هم از نو زندگی کنند می‌توانند، اما با تجدید نکاح و مهریه مجدد؛ ولی بخاطر دارند که این مرد یک چانسش در طلاق را از دست داده و تا مغلظه شدن (سه‌طلاقه شدن)، دو طلاق دیگر بیشتر باقی نمانده است. در باره جزء دوم سوال: اگر خانمی خواستار طلاق می‌شود و شوهر راضی نیست، باید شوهر را که مصارفی از قبیل: مهریه و.. را متحمل شده، جبران خساره کند (او را امتیاز مالی دهد) و آن، عبارت است از هر چه که دوطرف توافق کنند، چه به مقدار مهریه باشد یا کمتر و یا بیشتر. البته تقاضای بیشتر از مقدار مهریه، برای شوهر مکروه است. به این، خلع می‌گویند که با یک طلاق بایع انجام می‌پذیرد و به آنچه خانم به شوهر می‌دهد بدل الخلع می‌گویند.

♦️حکم تفاوت در تبادله میان خرد و کلان یک ارز 💓برادری سوال کردند که: یک تعداد افراد داخل بازار پول خُرد را پخش و پول کلان جمع آوری می کنند و از هر یک صد هزار افغانی دو هزار افغانی می گیرند و یک راه هم درست کرده‌اند که تبادله دالر است و افغانی به افغانی نیست. در قسمت جواز این کار و یا عدم جواز آن معلومات بدهید. تشکر. 💓در پاسخ نوشتم: این مساله دارای چند صورت، و هر کدام دارای حکم به خصوص خود است، به قرار زیر: صورت اول: تفاوت در تبادله میان خرد وکلان در اسکناس یک کشور که قانون، هر دو را مساوی هم تعیین کرده، سود است، مثلا: یک لک افغانی پول کلان را به یک لک و دو هزار افغانی پول خرد مبادله کردن، این عمل سود آشکار است. صورت دوم: پول کلان را ابتدا به دالر - به قیمت ارزانتر- مبادله کردن و بعدا آن دالرها را به پول افغانی بیشتر مبادله کردن تا در نتیجه -مثلا: کسی که یک لک افغانی پول کلان دارد، در نتیجه این گونه مبادله، دارای یک لک و دو هزار افغانی پول خرد شود، در حکم این مبادله باید گفت که اگر این تبادله با دو نفر جداگانه باشد، نه با یک نفر که صورت حیله را در هموار کردن راه برای دست‌یافتن به سود برای خود بگیرد، روا است. و اگر هر دو معامله با یک نفر انجام می‌شد، در این صورت، شکل حیله برای سود را به خود گرفته و روا نمی‌باشد. البته اگر قانون کشور، تفاوت نرخ دالر را میان افغانی خرد تا کلان رد می‌کرد در آن صورت، به این خاطر، کراهت درآن معامله راه پیدا می‌کند و اگر موافق قانون بود، بدون کراهت جواز خواهد داشت. صورت سوم: تفاوت در قیمت فروش یک کالا به خرد بیشتر و به کلان کمتر، -مثل این بگوید: این موترم را اگر پولت کلان باشد به دو لک می‌فروشم و اگر خُرد باشد به دو لک و پنج هزار..- این گونه معامله در صورتی که دو طرف در مجلس عقد، یکی از دو صورت را مشخص و فیصله کنند و مبهم گذاشته نشود، اشکالی ندارد. والله اعلم. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم.