ادبگاه
ویدیوها، کتابها، دلنوشتهها، مقالات و اشعار خادمالاسلام خلیل الرحمن خباب ❁ وبلاگ Khademulislam.blog.ir ❁ یوتیوب youtube.com/KhabbabID ❁ واتساپ https://whatsapp.com/channel/0029VbBxq0cHgZWjoXSjYV3J نشر مطالب این کانال، بدون ذکر منبع مجاز نمیباشد!
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام ادبگاه
کانال ادبگاه (@khademulislam) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 084 مشترک است و جایگاه 8 215 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 28 750 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 084 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 31 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -345 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -14 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 12.89% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.41% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 1 429 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 378 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 32 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کس, درود, #نبشته, جا, وقت تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“ویدیوها، کتابها، دلنوشتهها، مقالات و اشعار خادمالاسلام خلیل الرحمن خباب
❁ وبلاگ
Khademulislam.blog.ir
❁ یوتیوب
youtube.com/KhabbabID
❁ واتساپ
https://whatsapp.com/channel/0029VbBxq0cHgZWjoXSjYV3J
نشر مطالب این کانال، بدون ذکر منبع مجاز نمیباش...”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 01 اوت, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 اوت | 0 |
| 2 | در کاخ فرعون!
شگفتا از شگفتیهای تقدیر!
فرعون کودکان را به قتل میرسانْد تا از تولد موسی علیهالسلام جلوگیری کند؛ اما الله متعال جز این نخواست که او در همان کاخ فرعون پرورش یابد!
فرعون فرمان صادر کرد و شمشیرها به حرکت درآمدند تا در جستوجوی کودک شیرخواری باشند که هنوز پا به دنیا نگذاشته بود. قابلهها، به جاسوس تبدیل شدند و سربازان، نگهبانِ رحمها گشتند. گریهٔ نوزادان گناه شد و لبخند مادران جرم!
خانهها را بازرسی میکردند، گهوارهها را زیر و رو مینمودند و شیرخواران را از آغوش و سینهٔ مادرانشان چنان جدا میکردند که گویا قلب را از سینه بیرون میکشند. خونهای بسیاری در کوچهها جاری شد و زمین از فریاد مادران آکنده گشت؛ و همهٔ اینها فقط برای آن بود که فرعون نور یک کودک را خاموش کند!
اما ستمگران همواره فراموش میکنند که آنها با تقدیر میجنگند، نه با مردم. چه بسیار کودکانی که در آن سالها سر بریده شدند، در حالی که تقدیر، در نهایتِ آرامش، لبخند میزد و میگفت: «هرچه میخواهی بکُش؛ زیرا آن کسی که از او هراس داری، از خانهٔ خودت بیرون خواهد شد!».
آن نوزاد ناتوان به دریا افکنده خواهد شد، اما سالم و بیگزند به کاخ تو خواهد رسید.
در صندوق کوچکی حمل خواهد شد تا درهای کاخ بزرگ به رویش گشوده شود.
مردم برایش در جستوجوی دایه خواهند بود، اما او هیچ آغوش و سینهای را جز سینهٔ مادرش نخواهد پذیرفت!
و اینگونه، در حالی که فرعون از بیم موسی علیهالسلام هزاران کودک را سر میبرید، موسی علیهالسلام آرام و آسوده، زیر سقف کاخ او و در برابر چشمان خودش، رشد میکرد!
این همان حقیقتی است که ستمگران، زمانی درمییابند و درک میکنند که بسیار دیر شده و کار از کار گذشته است: آنچه خداوند در آسمان مقدر کرده باشد، همهٔ شمشیرهای روی زمین نیز توان جلوگیری از تحقق آن را ندارند.
📚 عصایت را بینداز!
✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی
📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب | 417 |
| 3 | عاشق شدن مانند پریدن از مکان بلندی است...
عقلتان میگوید: «این کار را نکن، خواهی مُرد...».
اما قلبتان میگوید: «نگران نباش، تو میتوانی پرواز کنی».
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 619 |
| 4 | 📝عنوان کتاب: چگونه با ملحدین مناظره کنیم؟ (۱۵۰ قاعده و مغالطه در مناظره با ملحدین)
🎤درسگفتارهای استاد عتیق الله افندی
📜ویراستاری و صفحه آرایی: محمد نعمتی
🔶تهیهونشر: مرکز هدایت؛ رد اسلامستیزان
📌 لینک کانالهای درسی ما:
https://t.me/addlist/pJHefUllQYk3Y2M1 | 836 |
| 5 | سپس موسی علیهالسلام آمد!
تقدیرهای خداوند ستیزناپذیرند؛ و آنچه در آسمان نوشته شده، قطعاً در زمین تحقق خواهد یافت!
انسان گاهی چنین میپندارد که همۀ رشتههای زندگیاش را در دست دارد و میتواند با تدبیری هوشمندانه و برنامهای استوار، هر آنچه را میخواهد برای خویش رقم بزند. ازاینرو اسباب و وسایل را فراهم میکند، محاسباتش را دقیق انجام میدهد و گمان میکند که فردا، تنها زاده و نتیجۀ اراده و تصمیم او خواهد بود. اما حقیقت بسیار ژرفتر از این است؛ هیچ گامی برنمیدارد، مگر اینکه ارادهای در آسمان بر آن پیشی گرفته است، و در هیچ مسیری قدم نمیگذارد، مگر اینکه آن مسیر در کتابی که پیش از آفرینش آسمانها و زمین نوشته شده، ثبت گردیده است.
چیزی که مایۀ شگفتی است این است که انسان درست در همان زمانی که میپندارد بر تقدیر چیره شده، در حقیقت بهسوی همان تقدیری گام برمیدارد که برای او رقم خورده است.
چهبسا از ترس چیزی از جایی میگریزد؛ اما همین گریختن، او را بهسوی همان چیزی میبرد که از آن بیم داشت؛ و چهبسا برای رسیدن به چیزی تلاش میکند که آن را مایۀ نجات خویش میداند، اما همان چیز سرانجام سبب نابودی او میشود.
مردم اینگونه در میان اسباب و علل حرکت میکنند، بیآنکه بدانند خودِ همین اسباب نیز بخشی از تقدیر الهی هستند. آنان گمان میکنند که خودشان نویسندگان حوادث زندگیاند، در حالی که بیآنکه آگاه باشند، تنها بر سطرهایی قدم میگذارند که خداوند متعال از ازل نگاشته است.
{وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ} [القصص: ۷].
«و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او بیمناک شدی، او را در دریا (رود نیل) بیفکن و نترس و اندوهگین نباش؛ زیرا ما او را به تو بازمیگردانیم و او را از پیامبران قرار میدهیم».
{إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّكَ مَا يُوحَىٰ (۳۸) أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي (۳۹)} [طه: ۳۸ - ۳۹].
«آنگاه که به مادرت آنچه را که باید وحی میشد، وحی کردیم که او را در صندوقی بگذار و آن را به دریا بیفکن، تا دریا او را به ساحل افکند و دشمن من و دشمن او، وی را برگیرد؛ و من محبتی از جانب خود بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی».
📚 عصایت را بینداز!
✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی
📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب | 907 |
| 6 | کاخ در جستوجوی دایهای برای کودکی بود که او را از آب گرفته بودند. زنان، یکی پس از دیگری، نزد او میآمدند تا گرسنگیاش را برطرف کنند، اما کودک از همه روی برمیگرداند؛ گویا دلش راه خود را میشناخت. از هیچ سینهای شیر نمینوشید، زیرا در وجودش پیمانی ناگسستنی بود؛ اینکه فقط از مادرش شیر بنوشد.
در یکی از شگفتانگیزترین صحنههای تقدیر، مادر به همان کاخی فراخوانده میشود که کودکان قومش را سر میبرید. او نه هراسان و نه گریزان، بلکه با احترام و دعوت وارد کاخ میشود تا کودکی را در آغوش بگیرد که روزی از بیم جانش، او را به آب سپرده بود.
چه فاصلۀ شگفتانگیزی است میان این دو لحظه: لحظهای که فرزندش را در صندوقی گذاشت، بیآنکه بداند موجها او را به کجا خواهند برد، و لحظهای که همان کودک را در دل کاخ همان فرمانروای سرکش، در آغوش فشرد.
خداوند او را پنهانی از خانهاش بیرون برد و سپس آشکارا به آغوشش بازگرداند؛ نه فقط بهعنوان کودکی نجاتیافته، بلکه در حالی که خودِ کاخ نگهبان و پاسدار او شده بود.
این قانونی است همیشگی و تغییرناپذیر: آنچه را برای خدا از دست بدهید، خداوند آن را به زیباترین شکل به شما بازمیگرداند!
📚 عصایت را بینداز!
✍ نویسنده: د. ادهم شرقاوی
📝 مترجم: خلیل الرحمن خباب | 971 |
| 7 | خوب دقت کنید که یک شخص چگونه با شما دربارۀ دیگران صحبت میکند؛ چرا که این دقیقاً همان روشی است که بعدها با دیگران دربارۀ شما صحبت خواهد کرد.
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 1 389 |
| 8 | تقدیمنامه
به کسانی که از الله متعال یقینی همچون یقین مادر موسی علیهالسلام میطلبند؛ آنگاه که فرزندش را به دریا سپرد و سراسر وجودش سرشار از یقین بود که الله او را دوباره به آغوشش بازخواهد گرداند!
به ایستادگان بر ساحل رویدادهای سهمگین که پیش روی خود جز دریایی بسته و پشت سرشان جز دشمنی [کینهتوز و طغیانگر] نمیبینند؛ اما زبانِ حالشان این است: «هرگز چنین نیست! همانا پروردگارم با من است و بهزودی مرا راهنمایی خواهد کرد!».
به مرزبانانی که از مرزهای دل خود پاسداری میکنند، تا مبادا ناامیدی به آن رخنه کند!
به شما، این کتاب را تقدیم میکنم!
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 1 267 |
| 9 | چرا موسی علیهالسلام؟!
گاهی ممکن است کسی بپرسد: «چرا موسی علیهالسلام؟!».
در جواب باید گفت که چرا موسی علیهالسلام نباشد، در حالی که هر لحظه از لحظات زندگی او فراتر از مرزهای منطق بشری بوده است؟!
کودکی که متولد شدنش با حکم مرگ همراه بود؛ چون فرعون در خواب رؤیایی دید و خوابگزاران آن را به تولد کودکی در بنیاسرائیل تعبیر کردند که نابودی پادشاهی فرعون به دست او رقم خواهد خورد.
رؤیایی گذرا در شبِ یک طاغوت، به یک قتلعام بدل شد!
فرعون وحشتزده از خواب پرید؛ او در آن رؤیا، خوابی ندید که با سپیدۀ صبح فراموش شود، بلکه خطری دید که تاج و تختش را تهدید میکرد. و به محض آنکه تعبیر این خواب در قصر پیچید، ترس به تصمیم، و تصمیم به جوی خون تبدیل شد!
در یک لحظه، نوزادان تبدیل به دشمنان حکومت شدند، گهوارهها به میدان جنگ بدل گشتند و شمشیرها به دنبال یافتن شیرخوارگانی رفتند که گفته شده بود پایههای تخت حکومتش را به لرزه درخواهند آورد!
جاسوسان در کوچهپسکوچهها پخش شدند و قابلهها به جاسوسانی بدل گشتند که از هر خطر احتمالی در رحم مادران خبر میدادند! با این همه، دست تقدیر بر صحنه چیره بود؛ چرا که آنچه در آسمان نوشته شده، ناگزیر بر زمین محقق خواهد شد!
و در لحظهای سرنوشتساز از تاریخ که همهچیز را دگرگون کرد، خداوند بر قلب مادری که تازه وضع حمل کرده بود، آرامش و استواری بخشید تا نوزادش را در صندوقی بگذارد که امواج نیل آن را به بازی میگرفت، تا او را به خانۀ دشمنش بیفکند.
آن، لحظهای بود که منطق بشری در برابر حکمت آسمانی ترک میخورد. مادر ذاتاً فرزندش را در آغوش خود پنهان میکند و درها را به روی او میبندد تا از نسیمی سرد آزار نبیند؛ پس چگونه خواهد بود اگر آن خطر، شمشیرهایی باشد که به دنبال خون او میگردند؟!
مادر میان دو ترس ایستاده بود: ترس نگهداشتن و ترس رها کردن!
اگر کودک در خانه میماند، شمشیرها به او میرسیدند و اگر در رودخانه افکنده میشد، خطرات آب او را در بر میگرفت.
پس صندوقچهای کوچک آماده کرد و کودکی را که از دنیا جز گرمای آغوش مادرش چیزی نمیشناخت، در آن نهاد. شاید دستانش هنگام بستن درِ صندوق میلرزید و شاید قلبش هنگامی که او را بهسوی آب میبرد، مضطرب بود؛ اما ایمان وقتی در قلب جای میگیرد، ترس را به آرامش بدل میکند.
صندوق را به رود نیل سپرد و آب پیش رفت، بیآنکه بداند در دل خود داستانی را حمل میکند که تا تاریخ باقی است، زنده خواهد ماند!
صندوق میان کرانهها میگذشت و راه را گم نمیکرد؛ دست تقدیر بود که او را قدم به قدم به همان جایی هدایت میکرد که از آغاز برایش مقدر شده بود.
بهسوی قصر، بهسوی خانۀ همان طاغوت!
و اینگونه است که خداوند تقدیرش را جاری میسازد؛ کودک را از شمشیرهای طغیان نجات میدهد و سپس او را در قلب قصری مینهد که دستور قتل از همانجا صادر شده بود!
زندگی او، سرگذشت مردی نبود که حوادثی عادی را پشت سر گذاشته باشد، بلکه سرگذشت تقدیری بود که عنایت الهی در هر پیچوخم آن، به طرز شگفتانگیزی دخالت میکرد!
موسی علیهالسلام داستان و سرگذشتی بود که بر لبۀ معجزات گام برمیداشت؛ زندگیای که در آن تقدیرهای شگفتانگیز چنان پیدرپی رخ میداد که گویا خداوند میخواست از زبان داستان او به بشریت بگوید: «آنچه در محاسبات زمین ناممکن است، چهبسا آسانترینِ چیزها در تدبیرِ آسمان باشد!».
و چقدر نیازمندیم در روزگاری که مادیگرایی طغیان کرده و انگشتانش را بر گلوی ایمان فشرده تا آن را خفه کند، در محضر موسی علیهالسلام بنشینیم؛ نه برای اینکه حوادث را بهعنوان وقایع تاریخی یا مادهای داستانی بازگو کنیم؛ بلکه تا آن را با چشم واقعیت بخوانیم، بر احوال [امروزمان] پیاده کنیم و با آن بر قلبهایمان دست نوازش بکشیم!
پروردگارا، تنها به پشتوانۀ تو آغاز میکنم، به اتکای تو گام برمیدارم و به یاری تو تلاش میکنم!
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 1 277 |
| 10 | بدون متن... | 1 031 |
| 11 | اجازه ندهید آشفتگیهای زندگی شما را نگران کند؛ زیرا الله متعال آنها را به زیباترین و شگفتانگیزترین شکل سامان میدهد.
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 1 279 |
| 12 | ای پدر، ای مظهرِ صبر و وقار
در دل ما ماندهای تا روزگار
ای بهار عمر من، ای تکیهگاه
سایهات بر سر بماند برقرار
گرچه مویت گشته از پیری سپید
مهر تو در قلب من هر دم جدید
سایهات پاینده باشد بر سرم
داغ تو هرگز نبینم سرورم
خار بر پای تو، زهر جان من
ای تمام شوکت و ایمان من
خاک پای تو به چشمم توتیاست
مهر تو در جان من بیانتهاست
دستهای خستهات بوی بهشت
سرنوشتم را به نامت خوش نوشت
تو تمام هستی و دنیای من
روشنایِ امروز و فردای من
سایهات کم نگردد یک نفس
بیتو من تنها بمانم در قفس
دست تو دستگیر روز سخت من
رویِ تو خورشید بند بخت من
تا ابد در قلب من پایندهای
در شب تارم چو ماه تابندهای
بارالها، درد را از او بگیر
دست این مرد رشید و دستگیر
جامِ صحت را به کامش زنده دار
سایهٔ مهرش به سر پاینده دار
تندرستی هدیه کن بر قامتش
نورِ رحمت بار بر طاعتش
حزن و غم را ز جانش دور کن
قلبِ ما را از رخش مسرور کن
سروده: خلیل الرحمن خباب
فاریاب، افغانستان، سرطان ۱۴۰۵ | 1 541 |
| 13 | شکستهای عاطفی و احساسی، گاهی دریچهای میشوند برای شناخت خالق و آفرینندۀ حقیقی. این حقیقتی است که بارها مردان و زنانی که طعم دلشکستگی را چشیدهاند، آن را تجربه کردهاند.
آنها که روزی شیفتۀ زیبایی مردی یا زنی بودند، پس از شکستن دلشان به این حقیقت رسیدند که اگر این انسانِ سرشار از نقص و کاستی، چنین زیبایی و جمالی دارد، پس آفریدگاری که او را با این همه ظرافت و زیبایی خلق کرده، تا چه اندازه بزرگ، کامل و بیهمتاست.
✍️ خلیل الرحمن خباب | 1 698 |
| 14 | الحمدلله ترجمهاش به اتمام رسید و انشاءالله بهزودی چاپ خواهد شد.
یکی از بهترین کتابهای دکتر شرقاوی حفظهالله که همیشه محبوبیت بسیاری داشته. | 1 954 |
| 15 | در گذشته، اگر کسی به زمین میافتاد، دهها دست برای بلند کردنش دراز میشد. با دلجویی و مهربانی، آنچنان غرق محبتش میکردند که غمهایش را از یاد میبرد و با امیدی تازه به زندگی بازمیگشت.
دلها پاک بود و آدمها برای یکدیگر از هیچ فداکاری و ایثاری دریغ نمیکردند، و یاری رساندن به دیگران، یکی از دغدغههای همیشگیشان بود. برای محبت ورزیدن، هزار دلیل داشتند و اگر دلیلی نمییافتند، خودشان دلیلی میساختند؛ گاهی به نام اخوت و برادری اسلامی، گاهی به نام خویشاوندی و همخونی، گاهی به نام قومیت و هممیهنی و گاهی هم تنها به نام آدمیت و انساندوستی.
اما امروزه همهچیز عوض شده، قلبها دیگر آن قلبهای پاک دیروز نیست و انسانها زمین تا آسمان تغییر کردهاند. اگر ببینند ضعیف هستید، به جای آنکه دستتان را بگیرند، با دیدۀ حقارت به شما مینگرند و آنقدر زیر فشار قرار میدهند که زندگی را به کامتان تلخ میکنند.
اگر زمین بخورید، نهتنها دستی برای بلند کردنتان پیدا نمیشود، بلکه چهبسا چند لگد هم نثارتان کنند تا محکمتر به زمین بخورید و دیگر توان برخاستن نداشته باشید.
اگر ببینند غمگین هستید و با مشکلی دستوپنجه نرم میکنید، با کنایهها، قضاوتهای عجولانه و پرسشهای نیشدار، اندوهتان را سنگینتر میکنند و شما را تا مرز سرخوردگی پیش میبرند.
محبت ورزیدن که جای خود دارد، حتی برای همدردی یا حضور در شادیها و غمهای دیگران نیز بهانهای نمییابند؛ و گاهی اگر شما را نشناسند، از یک سلام ساده هم دریغ میکنند.
در چنین روزگاری، استوار باشید؛ ضعفهایتان را پیش هرکسی آشکار نکنید و سفرهٔ دلتان را نزد هرکس و ناکسی نگشایید. خیرخواه و نیکوکار باشید، اما با بصیرت و دوراندیشی. بیحساب و کتاب برای هر ناسپاسی از خود مایه نگذارید؛ مبادا روزی بهخاطر ناسپاسیهای دیگران، از اصل نیکی و خیررسانی دلزده شوید.
هدفم دعوت به بیرحمی یا خشکاندن ریشهٔ نیکی در جامعه نیست؛ بلکه میخواهم هوشیار باشیم و نگذاریم همین شعلههای کمسویی که از خیرخواهی و انساندوستی در دلها باقی مانده، بر اثر اشتباههای خودمان یا ناجوانمردی دیگران خاموش شود و کار به جایی برسد که از نیکی کردن بیزار شویم.
زیرا نیکی نکردن، هرچند که زیانبار است؛ اما باز هم بهتر از آن است که انسان از نیکی متنفر شود و خود به مانعی در برابر گسترش خیر و احسان تبدیل گردد.
✍ خلیل الرحمن خباب | 1 795 |
| 16 | هرکجا بودید، برایم درود بفرستید؛ چون درودهای شما بر من عرضه میشود! ﷺ❤️
▪️ برای آگاهی بیشتر از فضایل درود، این رساله را دانلود کنید
https://t.me/Khademulislam/1115 | 1 527 |
| 17 | زندگی در کنار خداوند به این معنا نیست که انسان از رنجها مصون بماند و از آزمونها در امان باشد؛ بلکه یعنی در میان آنها از آرامشی درونی برخوردار گردد.
مهر و لطف الهی، لزوماً در برطرف شدن بلا خلاصه نمیشود؛ بلکه همین که سکینه و آرامش بر دل فرود آید، خود بزرگترین جلوۀ لطف خداوند است. ❤️
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 2 019 |
| 18 | بیادبی باعث میشود که انسان از امور خیر و برکتهای زیادی محروم شود؛ زیرا ادب، کلید گشایش دلها و زمینهساز توفیق است. چه بسیار فرصتها، محبتها، دانشها و نعمتهایی که تنها به سبب بیادبی از دست میروند و چه بسیار درهایی که با ادب گشوده میشوند، با گستاخی و بدرفتاری بسته میگردند.
ادب، میراثی است که صاحبش را به خیرهای فراوانی میرساند؛ اما بیادبی، محرومیتی است که انسان را از نعمتهای بیشماری بازمیدارد.
انسان بیادب نه در نزد خدا جایگاهی دارد و نه در چشم بندگانش منزلتی؛ زیرا ادب، زینت ایمان و نشانۀ کمال شخصیت است، و بیادبی پردهای است که انسان را از توفیقات و فرصتهای بسیاری محروم میسازد.
خلاصه اینکه ادب، سراسر توفیق، برکت و گشایش است و بیادبی، سراسر محرومیت، ناکامی و از دستدادن خیرها و نعمتها.
✍ خلیل الرحمن خباب | 2 252 |
| 19 | پیش از آنکه به عیب کار بیندیشید، به حرامبودن آن بیندیشید؛ و پیش از آنکه به فکر مردم باشید، پروردگارتان را در نظر بگیرید.
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب | 2 034 |
| 20 | کانال تلگرام شیخ محمد صالح پردل
https://t.me/pordelir | 385 |
