fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کۆمەڵیار|Komalyar

کۆمەڵیار|Komalyar

رفتن به کانال در Telegram

تایبەتە بە دەنگورەنگی کۆمەڵە،کوردستان، بزوتنەوەی چەپ و... تمرکز بر تاریخ کومەلە،کوردستان، جنبش چپ و ... https://t.me/joinchat/AAAAAEniatdoYc2N24tv0g

نمایش بیشتر
1 372
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-230 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+11
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+49
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+43
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+43
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+73
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+81
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+49
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+75
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+58
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+76
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+54
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+78
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+85
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+64
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+65
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+88
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+67
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+45
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+54
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+63
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+71
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+85
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+127
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+120
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+91
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+93
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+103
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+122
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+90
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+84
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+52
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+46
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+522
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
18 اکتبر0
17 اکتبر0
16 اکتبر+1
15 اکتبر0
14 اکتبر0
13 اکتبر0
12 اکتبر0
11 اکتبر+1
10 اکتبر0
09 اکتبر+2
08 اکتبر+1
07 اکتبر+1
06 اکتبر+1
05 اکتبر+2
04 اکتبر+1
03 اکتبر+1
02 اکتبر0
01 اکتبر0
پست‌های کانال
بیاد شیرین خاکباز زنی از تبار آزادی🌹 امروز  مراسم خاکسپاری و یادبود شیرین خاکباز، یکی از همرزمان قدیمی‌مان و از نخستین زنانی که در صفوف پیشمرگان کومله مسلح شدند، برگزار شد. نسلی از زنان که باور و سنت‌های قدیمی را به مصاف کشیده و راه مبارزه برای آزادی و برابری را برای زنان کردستان مهیا کردند. امروز ما بار دیگر در برابر گذشته‌ای ایستادیم که سالهاست در گوشه‌ای از جانمان زنده مانده است. شیرین و ما سالها پیش، در روزگاری دیگر و با دلهایی جوان، پا در راهی گذاشتیم که آسان نبود، راهی که ما را به سنگر و  آرمانهایی مشترک رساند و به سرنوشتی که سال‌های بسیاری از زندگی‌مان را با خود برد. آن روزها جوان بودیم، پر از شور و امید و باور به آینده‌ای که تصور می‌کردیم روزی از راه خواهد رسید و به رؤیاهایی که گمان می‌کردیم فاصله چندانی با تحققشان ندارند. سالها گذشت! امروز  پس از گذشت آن همه سال دوباره در کنار هم ایستاده بودیم، اما این بار نه در سنگرهای دیروز بلکه در مراسم بدرقه یکی از یارانمان. چهره‌ها همان چهره‌های آشنا بودند، اما زمان بر آنها گذشته بود. بر پیشانی‌ها رد سالها نشسته بود، موهای سیاه سپید شده و قامت‌هایی که روزگاری جوان و استوار بودند، خستگی سالهای طولانی را با خود داشتند. هر چهره گویی کتابی از خاطرات دور بود، کتابی پر از روزهای سخت، رفاقت‌ها، جدایی‌ها، امیدها و فقدان‌هایی که یکی پساز دیگری بر دوشمان سنگینی کرده‌اند. چه غریب است دیدن گذر زمان در چهره همرزمان قدیمی. روزی در کنار هم جوان بودیم و به آینده نگاه می‌کردیم، امروز در میانه موهای سپید و چهره‌های سالخورده به گذشته نگاه می‌کنیم و از خود می‌پرسیم این همه سال چگونه گذشت؟ و تلخ‌تر آنکه با گذشت این همه سال هنوز به بسیاری از آن آرمانهایی که برایشان جوانی‌مان را گذاشتیم ولی نرسیده‌ایم. شاید امروز بیش از هر روز دیگری معنای گذر زمان را فهمیدیم، زمانی که بی‌صدا از میان ما گذشت، جوانی‌مان را با خود برد، یارانمان را یکی‌یکی از ما گرفت و ما را به جایی رساند که اکنون برای بدرقه یکدیگر گرد هم می‌آییم. شیرین عزیز امروز رفت، اما با رفتنش تنها یک همرزم را از دست ندادیم، بخشی از خاطرات یک نسل نیز با او به خاک سپرده شد. بخشی از روزهایی که دیگر بازنمی‌گردند، از جوانی‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند و از رؤیاهایی که هنوز در گوشه‌ای از وجودمان نفس می‌کشند. شاید فاصله ما با آن روزها بسیار زیاد شده اما خاطره‌شان هنوز نزدیک است، آن‌قدر نزدیک که با دیدن یک چهره، شنیدن یک نام و یا به یاد آوردن یک همرزم، ناگهان سالها کنار می‌روند و خود را دوباره در همان روزهای دور می‌یابیم، جوان، امیدوار و سرشار از باور. امروز در کنار خاک شیرین، انگار بخشی از آن سالهای دور را نیز به خاک سپردیم. اما همه‌ چیز را نمی‌توان به خاک سپرد. رفاقتها را نمی‌توان دفن کرد، خاطره‌ها را نمی‌توان از میان برد و آرمانهایی را که نسلی با جان و جوانی خود به آنها باور داشت، نمی‌توان با گذر زمان خاموش کرد. شیرین عزیز! تو امروز از میان ما رفتی، اما نام و خاطره‌ات در میان همرزمانت باقی خواهد ماند، در میان کسانی که سالها پیش در روزگار جوانی، در سنگری مشترک ایستادند و رؤیای آینده‌ای دیگر را با یکدیگر قسمت کردند. ما پیرتر شده‌ایم، موهایمان سپید شده و چهره‌هایمان روایتگر سالهای طولانی زندگی است. بسیاری از یارانمان دیگر در میان ما نیستند و بسیاری از رؤیاهایمان هنوز در دوردست ایستاده‌اند، اما هنوز در نگاه همرزمان قدیمی می‌توان نشانی از همان جوانان دیروز را دید، همان دل‌های پرشور و همان آرمانهایی که سال‌ها پیش ما را به هم پیوند دادند. شاید عمر ما از بسیاری از آن رؤیاها طولانی‌تر شده باشد، اما هنوز باور داریم که هیچ آرمان بزرگی با گذشت زمان از معنا تهی نمی‌شود. باشد که نسل‌های پس از ما، روزی در جهانی زندگی کنند که در آن آزادی، برابری و کرامت انسان، دیگر رؤیا نباشد. شیرین رفت، ما ماندیم باخاطره سالهایی که دیگر بازنمی‌گردند، با چهره‌هایی که زمان از جوانی‌شان عبور کرده و با آرمانهایی که هنوز پس از این همه سال، بر زمین مانده‌اند. امروز در بدرقه تو، تنها یک همرزم را به خاک نسپردیم، بخشی از جوانی، بخشی از خاطرات و بخشی از تاریخ مشترکمان را نیز به خاک سپردیم. اما آنچه به خاک سپرده شد، آرمان‌ها نبودند. ما پیر شده‌ایم، موهایمان سپید شده، قامت‌هایمان خمیده‌تر شده و بسیاری از یارانمان دیگر در میان ما نیستند، اما هنوز چیزی در اعماق وجودمان زنده است، همان چیزی که سالها پیش ما را از خانه‌هایمان بیرون کشید و در کنار یکدیگر قرار داد. شاید به رؤیاهایمان نرسیده باشیم، شاید راه بسیار طولانی‌تر از آن چیزی بود که در جوانی تصور می‌کردیم. شاید بسیاری از ما دیگر توان پیمودن تمام این راه را نداشته باشیم. اما یک چیز را زمان نتوانست از ما بگیرد: این باور که آزادی، برابری و کرامت انسان رؤیاهای بیهوده‌ای نیستند. اما آنچه برایش زیستیم و آنچه به آن باور داشتیم، هنوز زنده است. ما خواهیم رفت، یکی پس از دیگری و نسل ما نیز روزی به خاطره‌ای دور بدل خواهد شد. اما آرمانهایی که برایشان زیستیم، اگر در دل انسان‌ها زنده بمانند، از ما بیشتر عمر خواهند کرد و شاید روزی در آینده‌ای که ما نخواهیم دید، نسلی بر زمینی آزادتر بایستد و از خود بپرسد: چه کسانی پیش از ما این رؤیا را در سر داشتند؟ آنروز شاید نام شیرین و نام بسیاری از یاران رفته در میان نامهای فراموش نشدنی کسانی باشد که پیش از رسیدن صبح چراغی در تاریکی افروختند. بگذار آرمانمان بماند، چرا که انسان می‌رود، اما رویای آزادی اگر زنده بماند، میتواند از یک به نسل دیگر عبور کند. یادت گرامی باد 🌹❤️ گلاویژ حسینی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار

2
بدون متن...
262
3
روز چهارشنبه، مورخه ۲۳/۷/۱۴۰۵، در خبری غیرمنتظره مطلع شدم که رفیق انقلابی، رفیق محمود سهامی‌زاده (مزره)، در بیمارستانی در تبر
روز چهارشنبه، مورخه ۲۳/۷/۱۴۰۵، در خبری غیرمنتظره مطلع شدم که رفیق انقلابی، رفیق محمود سهامی‌زاده (مزره)، در بیمارستانی در تبریز برای همیشه ما را تنها گذاشت. مرگ رفیق محمود برای من و همه کسانی که چندین سال از عمر مفید خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی سپری کردند، سخت و شوکه‌کننده بود. رفیق محمود یار روزهای سختی بود؛ روزگاری که هیچ‌کدام از زندانیان دهه شصت انتظار نداشتند آفتاب روز بعد را مشاهده کنند. آن زمان، به دلیل بمباران هرروزه شهر سقز، ما را به زیرزمین دخانیات سقز منتقل کردند تا مثلاً از بمب‌های صدام حسین در امان باشیم. زندان دخانیات توسط تعدادی از توابان ساخته شده بود و شامل ۵ بند، چندین سلول انفرادی و یک بند زنان بود. در آنجا هر کدام از توابان حکم یک دادستان را داشتند (البته حتی برای توالت رفتن، حمام رفتن و شستن ظروف غذا هم باید از آن‌ها اجازه می‌گرفتیم). توابان زندان دخانیات فشار زیادی به زندانیان می‌آوردند و همه به این وضعیت معترض بودند، اما صدایشان به جایی نمی‌رسید. رئیس زندان (مرتضی) دست توابان را باز گذاشته بود تا نهایت خشونت را علیه زندانیان اعمال کنند. داخل زندان دخانیات، بندی به نام «بند چهار» وجود داشت. هر کس در بندهای دیگر برای توابان مشکلی ایجاد می‌کرد، به بند چهار تبعید می‌شد. (توضیح: مسئولان زندان تعدادی از توابان و لمپن‌های زندان را در بند چهار جمع کرده بودند تا با زندانیانی که به این بند تبعید می‌شدند، برخورد فیزیکی کنند). من و محمود حسنی، به دلیل درگیری با توابان در بند ۵، به بند چهار تبعید شدیم. وقتی وارد بند چهار شدیم، اولین کسی که از ما استقبال کرد، رفیق محمود سهامی‌زاده بود. کاک محمود برای ما توضیح داد که شرایط این بند چگونه است و گفت اگر کسی کوچک‌ترین صدایی درآورد، توسط این افراد مورد کتک‌کاری قرار می‌گیرد. در آن دوران، ملاقات من و محمود حسنی قطع بود. یک روز که روز ملاقات بود و من تنها در بند مانده بودم، تعدادی از توابان فارس که در بند بودند با زندانی‌ای به نام مجید فیضی (مولان‌آباد) درگیر شدند. مجید گفت که شب گذشته توابان فارس روی دنده‌های او راه رفته‌اند و چند تا از دنده‌هایش شکسته است. من به محض شنیدن صحبت‌های مجید، به فردی که مجید با او صحبت می‌کرد حمله کردم. با اینکه او از من قوی‌تر بود، زمینش زدم و تا زمانی که توابان دیگر برسند، حسابی او را زدم. با رسیدن توابان دیگر، محمود حسنی و محمود سهامی‌زاده نیز سر رسیدند و درگیر شدند. از آنجا که محمود سهامی سابقه درگیری نداشت، قرعه شکنجه به نام من و محمود حسنی افتاد؛ ما را به سالن منتقل کردند و چندین ساعت مجبورمان کردند روی یک پا بایستیم. یادش گرامی و راهش پررهرو باد. محمود صالحی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
314
4
آپوپتوز سازمانی، هنرِ به‌موقع کنار رفتن 🫟داشتم مطلبی درباره سلول‌های بدن می‌خواندم که به مفهومی جالب برخوردم: آپوپتوز (Apoptosis)؛ فرایندی که در زیست‌شناسی از آن با عنوان «مرگ برنامه‌ریزی‌شده سلولی» یاد می‌شود. 🪷آپوپتوز یکی از سازوکارهای طبیعی بدن برای حفظ تعادل و سلامت بافت‌هاست. بدن فقط با تولید و تکثیر سلول‌ها زنده نمی‌ماند؛ بلکه هم‌زمان باید بتواند سلول‌هایی را که دیگر مورد نیاز نیستند، آسیب دیده‌اند یا حضورشان می‌تواند تعادل بافت را مختل کند، به‌صورت کنترل‌شده از چرخه خارج کند. نکته جالب این است که این سلول‌ها الزاماً «بد» نیستند ممکن است زمانی کاملاً ضروری و کارآمد بوده باشند، اما در مرحله‌ای دیگر، ادامه حضورشان دیگر برای سیستم مطلوب نباشد. 🎯همین مفهوم ساده، دریچه‌ای جالب برای اندیشیدن به مدیریت باز می‌کند: آیا سازمان‌ها نیز گاهی برای حفظ سلامت و پویایی خود، به پایان دادنِ به‌موقع نیاز ندارند؟ در ادبیات مدیریت، بخش قابل توجهی از توجه ما به جذب، نگهداشت، توسعه و حفظ استعدادها معطوف است. سازمان‌ها تلاش می‌کنند افراد توانمند را حفظ کنند، مدیران باتجربه را نگه دارند و دانش انباشته‌شده را از دست ندهند. این رویکرد، به‌درستی، بخش مهمی از مدیریت سرمایه انسانی است. اما در کنار «نگهداشت»، یک موضوع کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد: تشخیص زمانی که یک نقش، ساختار، روش یا دوره مدیریتی باید تغییر کند یا به پایان برسد 🌹این موضوع به‌ویژه درباره مدیران اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. یک مدیر ممکن است سال‌ها برای سازمان ارزش‌آفرین بوده باشد و تصمیم‌های مهمی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشد؛ اما موفقیت گذشته لزوماً به این معنا نیست که همان فرد باید برای همیشه در همان جایگاه باقی بماند. سازمان‌ها تغییر می‌کنند، محیط کسب‌وکار تغییر می‌کند، فناوری‌ها و انتظارات کارکنان تغییر می‌کنند و در نتیجه، شایستگی‌ها و سبک رهبری مورد نیاز نیز ممکن است تغییر کند. 🌸بنابراین، یکی از پرسش‌های مهم برای هر مدیر این است آیا همچنان در این جایگاه بیشترین ارزش ممکن را ایجاد می‌کنم، یا سازمان و خودم از تغییر نقش می‌توانیم بیشتر بهره ببریم؟ پاسخ دادن به این سؤال آسان نیست؛ زیرا جایگاه مدیریتی فقط یک عنوان سازمانی نیست. با گذشت زمان، جایگاه شغلی می‌تواند با هویت حرفه‌ای، اعتبار، قدرت تصمیم‌گیری و احساس ارزشمندی فرد گره بخورد. 🎯از سوی دیگر، سازمان نیز ممکن است به دلیل نگرانی از دست دادن تجربه و دانش یک مدیر، تغییر را به تأخیر بیندازد. اما همین‌جا یک تناقض مهم شکل می‌گیرد: فردی که زمانی عامل موفقیت سیستم بوده است، ممکن است در مرحله‌ای دیگر به نقطه‌ای برسد که سیستم بیش از حد به حضور او وابسته شود. 🪻در چنین شرایطی، مدیر به جای آنکه صرفاً یک نقش را هدایت کند ممکن است به تدریج تبدیل به بخشی جدایی‌ناپذیر از خودِ سیستم شود. تصمیم‌ها بدون او متوقف می‌شوند، دانش کلیدی در ذهن او باقی می‌ماند، ارتباطات مهم به شخص او وابسته می‌شود و افراد به جای یادگیری سیستم، یاد می‌گیرند چگونه با آن مدیر کار کنند. 💐این وضعیت ممکن است در ظاهر نشانه نفوذ و اهمیت بالای مدیر باشد، اما از منظر تاب‌آوری سازمانی، یک آسیب بالقوه است. سازمان بالغ نباید برای ادامه حیات خود به حضور دائمی یک فرد وابسته باشد. اینجاست که مفهوم جانشین‌پروری اهمیت پیدا می‌کند. 🌺جانشین‌پروری صرفاً پیدا کردن یک نفر برای پر کردن صندلی مدیر در روزی که او سازمان را ترک می‌کند نیست. جانشین‌پروری واقعی یعنی سازمان از مدت‌ها قبل، ظرفیت لازم برای انتقال مسئولیت را ایجاد کرده باشد؛ دانش منتقل شده باشد، افراد فرصت تجربه و تصمیم‌گیری پیدا کرده باشند و نقش‌ها به گونه‌ای طراحی شده باشند که خروج یک فرد، به معنای توقف سیستم نباشد. از این منظر، توانایی یک مدیر برای تربیت جانشین، انتقال دانش و واگذاری مسئولیت، بخشی از عملکرد مدیریتی اوست؛ نه فعالیتی جانبی در کنار مدیریت. 🔖البته استفاده از مفهوم آپوپتوز در مدیریت نباید به معنای «حذف افراد» تعبیر شود. اینجا با یک استعاره روبه‌رو هستیم، نه یک معادل علمی. در سازمان، تصمیم درباره تغییر نقش یا خروج یک فرد باید بر مبنای شواهد، نیازهای آینده سازمان، عملکرد، تناسب فرد و نقش، فرصت‌های توسعه و ملاحظات انسانی و حرفه‌ای اتخاذ شود. گاهی بهترین تصمیم، نگهداشت فرد در نقشی متفاوت است؛ گاهی انتقال او به جایگاه مشاوره یا مربیگری؛ گاهی واگذاری تدریجی مسئولیت و در برخی شرایط نیز پایان همکاری. بنابراین، مسئله اصلی «ماندن یا رفتن» نیست؛ مسئله، تناسب زمان و نقش با نیازهای سیستم است. 🫟شاید مدیریت بالغ زمانی شکل می‌گیرد که بتوانیم میان دو مفهوم تفاوت بگذاریم: حفظ آنچه ارزشمند است و حفظ چیزی صرفاً به دلیل اینکه سال‌ها وجود داشته است. مینا خوئینی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
552
5
چوار هاوڕێ، چوار برینی قووڵ لە دڵمدا… هەندێک وێنە هەن، هەرگیز کۆن نابن. هەر جارێک سەیریان دەکەیت، دەگەڕێیتەوە بۆ ساڵانی گەنجی+1
چوار هاوڕێ، چوار برینی قووڵ لە دڵمدا… هەندێک وێنە هەن، هەرگیز کۆن نابن. هەر جارێک سەیریان دەکەیت، دەگەڕێیتەوە بۆ ساڵانی گەنجی، بۆ ڕۆژە پڕ لە خەبات و هیواکان، بۆ ئەو هاوڕێیانەی لەگەڵیاندا ژیاویت، پێکەوە پێکەنیت، سەختی و برسێتی و سەرما و مەترسیتان پێکەوە چێشتووە. ئەم وێنەیە بۆ من تەنها یادگارێک نییە؛ پارچەیەکە لە دڵم، بەشێکە لە ژیانم و چیرۆکی چوار هاوڕێیە کە هەر یەکەیان جێگایەکی تایبەتی لە دڵمدا هەیە. نەسروڵڵا بەهمەنی، هاوڕێیەکی ئارام، ڕاستگۆ، ئازا و مرۆڤدۆست. بەرپرسی سیاسییەک کە نەک تەنها بە توانای سیاسی، بەڵکو بە پاکی و ڕاستگۆیی و ڕەفتاری مرۆڤانەی دڵی هاوڕێیانی بردبووەوە. عادل ئاهەنگەری، کوڕی دڵسۆزی پاڵنگان، بەرپرسی تەداروکاتی ناوچەی هەورامان. هاوڕێیەکی ماندوونەناس کە بەبێ چاوەڕوانی هیچ پاداشتێک، هەموو توانای خۆی بۆ خزمەت بە هاوڕێیان و خەڵک تەرخان کردبوو. ناسح بەخشی، دڵێری هەورامی، ناوێک کە هێشتا بە شانازی و ئازارەوە بیری دەکەمەوە. فەرماندەیەکی لێهاتوو، بوێر و خۆشەویست بوو. ساڵی ١٣٦٣ لە گوندی ورا کەوتە بۆسەی هێزەکانی کۆماری ئیسلامی و گیانی ئازیزی لە پێناو ئەو ئامانجانەدا بەخت کرد کە هەموومان باوەڕمان پێیان هەبوو. ڕەشید سادقی، هاوڕێیەکی ئازا، لێبڕاو، دڵپاک و جێی متمانە. کەسێک کە خۆشەویستیی لەنێو هاوڕێیان و خەڵکی هەوراماندا بەدەستهێنابوو. بەداخەوە ئەویش لە شەڕی نێوان کۆمەڵە و حیزبی دێموکراتدا گیانی لەدەست دا؛ شەڕێک کە برینێکی قووڵی لە دڵی زۆرێک لە ئێمە بەجێهێشت. منیش، قادری ئاژەند، ناسراو بە هەڵۆی هەورامی، لە ناوەڕاستی ئەم وێنەیەدا وەستاووم. ئەو ڕۆژە نەمدەزانی کە ڕۆژێک دێت لەم پێنج هاوڕێیە، تەنها من دەمێنمەوە بۆ ئەوەی چاو لەم وێنەیە بکەم و بە دڵێکی پڕ لە خەم و شانازییەوە یادیان بکەمەوە. هاوڕێ خۆشەویستەکانم! ئێوە ڕۆیشتن، بەڵام نە لە بیرم چوونەتەوە، نە لە دڵم. دەنگتان، پێکەنینتان، ڕەفتاری جوانتان و ئەو ڕۆژە سەختانەی پێکەوە بەسەرمان بردن، هێشتا لە یادمە. ئێمە خەونی کوردستانێکمان دەبینی کە تێیدا هیچ مرۆڤێک بەهۆی بیر و باوەڕی، نەتەوەی، ڕەگەزی یان هەژارییەوە ستەم لێ نەکرێت. ئێوە نەمان، بەڵام ئەو خەونە هێشتا ماوە. چەندە دەمویست جارێکی تر هەموومان پێکەوە کۆ ببینەوە، نە لە سەنگەر و شەڕدا، بەڵکو لە کوردستانێکی ئازاد و ئاشتیخوازدا. ئساڵان تێپەڕین، قژمان سپی بوو، ژیان گۆڕا، بەڵام جێگای ئێوە لە دڵمدا هەر بەتاڵ ماوەتەوە. یادتان هەمیشە زیندوو، ناوتان بەڕێز و خۆشەویستیتان تا دوا هەناسەم لە دڵمدا دەمێنێتەوە. قادری ئاژەند ـ هەڵۆی هەورامی
511
6
اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه وارد سومین هفته شد. این جنبش از هفته دوم ماه سپتامبر، همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید و از دبیرستان پل الوار در منطقه سِن-سَن-دونی(Seine-Saint-Denis) در حومه پاریس آغاز شد. دانش‌آموزان دبیرستانی این منطقه زحمتکشان حومه پایتخت، تصاویری از وضعیت خراب مدرسه محل تحصیل را در شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه تیک‌تاک منتشر کردند و کلید اعتصاب را زدند: دیوارهای کپک‌زده، توالت‌های خراب و سقف ریخته کلاس‌های درس. - بحران نوجوانی یا ناامیدی عمیق؛ در مدارس فرانسه چه خبر است؟ - فرانسه در التهاب جنبش دانش آموزان - جنبش دبیرستانی‌ها در فرانسه @jeqnemut
516
7
ماڵاواییی هاوسەنگەری دێرین ڕەشید سپێهری زۆر بە داخەوە، ڕەشید سپێهری( ڕەشید شەش قامک) هاوسەنگەری دێرین و پێشمەرگەی ناوچەی بۆکا
ماڵاواییی هاوسەنگەری دێرین ڕەشید سپێهری زۆر بە داخەوە، ڕەشید سپێهری( ڕەشید شەش قامک) هاوسەنگەری دێرین و پێشمەرگەی ناوچەی بۆکان و نیشتەجێی وڵاتی سوئێد، دڵی پڕ لە ئاواتی لە لێدان کەوت. ڕەشید پێش ڕاپەڕینی ساڵی ١٣٥٧ لەگەڵ هاوڕێیانی کۆمەڵە، بەتایبەت دوکتور جەعفەر شەفیعی و حسێن مورادبەگی( حەمە سوور) پێوەندیی هەبوو. دوای ڕاپەڕینی ساڵی ٥٧، ئەندامی چالاکی کۆمەڵەی داکۆکی لە زەحمەتکێشان و مافە نەتەوەیی گەلی کورد." ( جمعیت دفاع از زحمتکشان و حقوق ملی خلق کرد) بوو. هەر ئەو کاتە دەستی دایە چەک و بەشداریی کرد لە شۆڕشی کوردستان و دژی ج.ا بۆ وێنە لە شەڕەکانی شاری سەقز. دوای داگیرکردنی شاری بۆکان لە لایەن ج.ا هاتە نێو ڕیزی پێشمەرگایەتیی کۆمەڵە و   دەستی بە چالاکیی کرد. ڕەشید  هەمیشە وەک دۆست و دڵسۆزی کۆمەڵە مایەوە. بەبۆنەی مەرگی ڕەشید، سەرەخۆشی دەکەم لە منداڵەکانی، خزم و کەسوکاری لە بۆکان و  هاوسەنگەرانی دێرینی و خۆم بە شەریکی خەم و پەژارەیان دەزانم. یادی ئازیزت بەخێر بێت هاوسەنگەری دێرین. هاشم ڕەزایی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
630
8
شیوەنی من گۆرانیەکە لە ساڵۆنی سینەمای ئەنساریی سەقز گوتراوە. تیپی موزیکای شەهید کارزانە ساڵی ۱۹۹۰ https://t.me/komala1 #کۆمەڵ
شیوەنی من گۆرانیەکە لە ساڵۆنی سینەمای ئەنساریی سەقز گوتراوە. تیپی موزیکای شەهید کارزانە ساڵی ۱۹۹۰ https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
789
9
بەڕێزە یاد و ناوی کاک محەمەد مستەفاسوڵتانی بە داخ و پەژارەیەکی زۆرەوە، هەواڵی ژیان‌ئاواییی کاک محەمەد مستەفاسوڵتانی، کادر و ت
بەڕێزە یاد و ناوی کاک محەمەد مستەفاسوڵتانی بە داخ و پەژارەیەکی زۆرەوە، هەواڵی ژیان‌ئاواییی کاک محەمەد مستەفاسوڵتانی، کادر و تێکۆشەری ناسراو و خاوەن هەڵوێستی بزووتنەوەی ڕزگاریخوازیی کورد و کەسایەتییەکی دیار لە مێژووی خەبات و بەرخودانی کوردستان، پڕ بە دڵ خەمباری کردین. ژیان و هەڵوێستەکانی کاک محەمەد بە بەشێکی گرنگ لە مێژووی خەبات و بەرخودانی نەتەوەی کورد و بنەماڵەیەکی خەباتکارەوە گرێدراوە. کاک محەمەد لە قۆناغی سەرەتای هاتنە سەر کاری کۆماری ئیسلامی و لە مەریوان، لەگەڵ خەباتی شارستانی و مەدەنیی خەڵکی ئەو شارەدا، هەڵوێستی خۆی بەرامبەر بە سەرکوت و زۆرداریی دەسەڵات و لە پشتیوانی لە مافە ڕەواکانی گەلی کورد بە ئاشکرا دەربڕی. گفتوگۆی نەترسانەی ئەو لە کانی میران لەگەڵ میدیای حکومەتی، کە بە شێوەیەکی سەرانسەری لە ئێراندا بڵاو کرایەوە، دەرفەتێک بوو بۆ دەربڕینی دەنگی خەڵکی کورد و ئاشکراکردنی هەندێک لە سیاسەت و کردەوەکانی کۆماری ئیسلامی. ئەم هەڵوێستانە بوونە هۆی زیادبوونی فشار و گوشاری ئەمنی و سیاسی لەسەر کاک محەمەد کە دواتر ناچار بوو زێدی خۆی جێبهێڵێت و لەو ماوەیەدا چەندین جار لەلایەن سپای پاسدارانەوە دەستگیر و زیندانی کرا و ماوەیەک بێسەروشوێن کرا. لەگەڵ ئەوەشدا، بەردەوام هەڵوێستی خۆی پاراست و لە بەرامبەر فشار و سەرکوتدا سەری دانەنەواند. لە هەمان قۆناغدا، بنەماڵەی مستەفاسوڵتانی لە چەندین لاوە کەوتنە بەر هێرشی دڕندانەی کۆماری ئیسلامی. گیانبەختکردنی هاوڕێی ڕێبەر کاک فوئاد مستەفاسوڵتانی و گوللەباران و لە سێدارە دانی  چوار براکەی، کاک حوسێن و کاک ئەمین،کاک ئەمجەد و کاک ماجید لەگەڵ بەسەرهات و تاڵییەکانی دیکە، بەشێک بوون لەو مێژووی پڕ لە ئازار و بەرخودانی ئەو بنەماڵەیە. کاک محەمەد تا کۆتایی ژیانی، بە متمانە بەخۆ و بوێرییەوە، لە هەڵوێستی خۆی و لە مافە ڕەواکانی نەتەوەی کورد بەرگری کرد. لە ساڵانی کۆتایی ژیانیدا، بەهۆی هەڵکشانی تەمەن و نەخۆشی و ئازارەکانی تر، لە نەخۆشخانەیەکی شاری سنە لەژێر چاودێری پزیشکان بوو. بەداخەوە، لە ٢٧ی سپتامبری ٢٠٢٦ ژیانی پڕ لە هەڵوێست و بەرخودانی کۆتایی پێهات بۆ هەمیشە کۆڕی هاوڕێیان و ئازیزانی بەجێهێشت و لە گۆڕستانی تاڵەسوار لە ئاڵمانە نێژرا. هەر بەم بۆنەەوە لە لایەن هەموو ڕیزەکانی کۆمەڵەوە، سەرەخۆشی و هاوخەمیی خۆمان ئاراستەی بنەماڵەی ناسراو و گەورەی مستەفاسوڵتانی، هاوژین و منداڵەکانی و هەموو خزم و نزیک و دۆستانی کاک محەمەد دەکەین و خۆمان بە هاوبەشی خەمیان دەزانین. بەڕێزە یاد و ناوی کاک محەمەد مستەفاسوڵتانی. کۆمەڵەی زەحمتکێشانی کوردستان_سکرتارییەتی کومیتەی ناوەندی ٦ی ڕەزبەری ١٤٠٥ی هەتاوی ٢٨ی سپتامبری ٢٠٢٦ زایینی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
984
10
کتاب در این کشورها در دسترس خوانندگان گرامی قرار دارد. آلمان نشر آیدا بوخوم، برلن، کلن، هامبورگ سوید، کتاب فروشیهای ارزان، فردوسی و کتاب 49 آمریکا. کانادا. هلند، نشر دنا. با سپاس فراوان گلرخ قبادی
648
11
در جستجوی آینده روایتهای سه پیشمرگ ڕۆژهەڵات 1380 – 1359 • گردآورنده و نویسنده: گلرخ قبادی توضیح ناشر: این کتاب، سومین اثر گلرخ قبادی در بارەی مبارزه مردم کُردستان ایران در سال‌های پس از انقلاب ١٣٥٧ است. با خواندن این کتاب و دیگر نوشته‌های این نویسندە، با چند و چون مبارزه ‌ی خلق کرد، بە ویژە زنان این سرزمین، علیه جمهوری اسلامی آشنا می‌شویم. این کتاب روایت زندگی سە تن از پیشمرگان کوملە است. دو تن از آنان بە نسلی از مبارزان تعلق دارند کە در دهه‌ی ۵۰ خورشیدی به جنبش ضد دیکتاتوری شاه پیوستند و با فداکاری و از خود گذشتگی توانستند در سال ١٣٥٧ به شکل‌گیری تشکیلات کوملە، همچون یک سازمان چپ انقلابی در کُردستان، یاری رسانند سرگذشت هر یک از این مبارزان، گوشەای از تاریخ و شیوەی مبارزە‌ی کوملە را در میان مردم کُرد با جزئیات و دقت روایت می کند؛ مبارزەای گام بەگام کە در نهایت بە گسترش افکار چپ و انقلابی در کُردستان ایران انجامید. زبیدە یکی از این زنان است؛ زنی از روستای بیساران کە در نتیجه‌ی دوستی با دکتر فتح اللە لطف اللە نژادیان، مبارزی انقلابی و خستگی ناپذیر، با سیاست و حقوق زحمتکشان آشنا می‌شود. زبیدە پس از آشنایی با کوملە و آغاز لشکرکشی جمهوری اسلامی بە کردستان، با وجود داشتن پنج فرزند، بە صفوف پیشمرگان کوملە می‌‌پیوندد. او در جریان مبارزە، با سختی‌های فراوان روبەرو می‌شود؛ علاوە بر ستم جنسی و کرد بودن! صدیق، بە عنوان یک مرد روستایی، علاوە بر ستم مالکان و محرومیت‌های گوناگون، برای امرار معاش بە چند شهر ایران سفر می کند وهمچون بسیاری از کارگران کُرد، از نزدیک با ستم ملی و طبقاتی روبەرو می‌شود. آشنایی با امین رنجبر، آموزگاری مبارز وانقلابی، دریچەای بە مسائل سیاسی به روی‌اش می‌گشاید و او را نسبت بە محرومیت‌های خود و دیگر رنجبران آگاە می‌‌سازد. صدیق در بازگو کردن خاطراتش، از این ستم‌ها سخن می گوید، رسیدن به آگاهی طبقاتی و پیوستن بە صفوف پیشمرگان کومله. پروین، دختر جوان و محرومی است کە در روستایش با سختی‌های فراوان دست و پنجە نرم می‌کند و بە دلیل زن بودن از درس و مدرسە نیز محروم می‌ماند. پروین بس از آشنایی با شماری از پیشمرگان کوملە، ریشه‌ی محرومیت‌های خود و هم‌جنسا‌نش را درمی‌یابد و بە صفوف پیشمرگان کوملە می پیوندد. روایت زندگی او با تمام شادی‌ها و رنج‌هایش در جستجوی آینده آمده است. در جستجوی آینده و دیگر کتاب‌های گلی قبادی، منابع ارزشمندی‌ هستند برای پژوهش‌ دربارەی کردستان ایران، ستمی که بر کُرد ایرانی می‌رود و مقاومت و پایداری مردمی ستم‌دیده. https://t.me/jeqnemut/20056 @jeqnemut
578
12
بدون متن...
525
13
خەرمانان و یادی هاوڕێی خۆشەویستم عوسمان مورادیان (١٣٤٨-١٣٦٨) سی و حەوت ساڵ پێش ئێستا، لە ئاسۆی خەرماناندا چرای ژیانی تۆیان کو+1
خەرمانان و یادی هاوڕێی خۆشەویستم عوسمان مورادیان (١٣٤٨-١٣٦٨) سی و حەوت ساڵ پێش ئێستا، لە ئاسۆی خەرماناندا چرای ژیانی تۆیان کوژاندەوە، بەڵام بۆ من، برینەکە هێشتا هەر وەک ڕۆژی یەکەم تێژ و بەسۆیە. ئەگەرچی ساڵانێکی درێژە لێمان دووری، بەڵام قەت لە بیرم نەکردووی. لەم هەموو ساڵەی دووریدا، خەونەکانم بوونەتە تاقە پەناگەیەک بۆ بینینەوەت؛ هەر جارێک لە خەوندا دەتبینمەوە، هێندە تامەزرۆم کە دەمەوێ کات بوەستێ و ئەو دیدارە هەرگیز کۆتایی نەیەت، بەڵام مەخابن، هەموویان تەنیا تیشکی کورتخایەنی خەون بوون. عوسمان لە یەکی گوڵانی ١٣٤٨ لە گوندی «سەیف‌ئاوا»ی ناوچەی سەقز، لە ئامێزی بنەماڵەیەکی خۆشەویست و جێی ڕێزی ناوچەکە لەدایک بوو. هەرچەندە هاوتەمەن نەبووین، بەڵام سۆز و وەفایەکی بێوێنە لە نێوانماندا چەکەرەی کرد و زۆر زوو بووینە هاوڕێی گیانی بە گیانیی یەکتر. هەر ئەو ئەوینە قووڵەش بوو کە وای لێ کردین پێکەوە دەست بدەینە خەبات بۆ وەدیهێنانی خەونی هەژاران و ڕاماڵینی هەڵاواردن و ستەم. عوسمان خاوەنی دەنگێکی زوڵاڵ و پڕ سۆز بوو؛ زۆر جار لە کۆڕی لاوانی دێدا بە دەنگە خۆشەکەی دڵی هەموومانی دەگەشاندەوە. خولیایەکی سەیر و بێوێنەی بۆ خوێندنەوەی شیعر هەبوو. هەمیشە ئەم چوارینەیەی وەک سروودی ژیان لەسەر لێو بوو: «من ڕۆڵەی زەحمەتکێشم من شیرەی دەرد و ئێشم من تانوپۆی مەینەتم بۆیە لە ژین بێ‌بەشم» هەرچەندە تەنیا تا پۆلی پێنجەمی سەرەتایی خوێند و کۆسپەکانی ژیان ڕێگەیان نەدا بۆ درێژەدان بە خوێندن ڕوو لە شار بکات، بەڵام بیر و هۆشی زۆر لە تەمەنی خۆی گەورەتر بوو. ڕۆژ لە دوای ڕۆژ بیری تیژی باڵای دەکرد. لە هاوینی ١٣٦٤دا، من و عوسمان و چەند هاوڕێیەکی دیکە بە ڕیزی پێشمەرگەکانی کۆمەڵەوە پەیوەست بووین. دوای تەواوکردنی خولی سیاسی و سەربازی لە فێرگە، پێکەوە لە «گوردانی ٢٦ی سەقز» ڕێکخراین. عوسمان بەهۆی لێهاتوویی، ئازایەتی و دڵسۆزییەکەیەوە، زۆر خێرا بووە خۆشەویستی ناو هەموو هاوڕێیانی. عوسمان، کەسێکی بێوێنە بوو؛ ئازا، بیری ڕوون، ڕاستگۆ و لەخۆبردوو. بەداخەوە، خەرمانانی ساڵی ١٣٦٧ بۆ ئێمە مانگی کۆست بوو. لە ١٥ی ئەو مانگەدا، عوسمان لەگەڵ «فەرەیدوون فارووقی»، ئەو فەرماندە جەسوور و کادرە لێهاتووەی کە ڕێگەی پێشمەرگایەتی نیشانی من دابوو، لە نزیک گوندی «قەیلەسوون» بەهۆی سیخوڕییەوە شوێنەکەیان ئاشکرا کرا و بەدیل گیران. کاتێک لە پشتی گوندی «قوڵقوڵە» هەواڵی دیلکردنیانم بیست، هەستم کرد شاخەکانی دەوروبەرم بەسەردا داڕمان. ئەو هەواڵە تەنیا بۆ گوردانی ٢٦ نا، بەڵکوو بۆ خەڵکی ناوچەکەش زەبرێکی گەورە بوو؛ فەرەیدوون سمبولی هێمنی و زانایی بوو، عوسمانیش هەموو ژیان و هاوڕێی تەمەنم... خۆشەویستترین کەسەکانم لە دەست چوون. عوسمان مورادیان، دوای ساڵێک خۆڕاگریی بێوێنە و چۆکنەدان لە ژێر دڕندانەترین ئەشکەنجەی جەلادانی کۆماری ئیسلامیدا، سەرئەنجام لە ١٧ی خەرمانانی ١٣٦٨ و لە تەمەنی ٢٠ ساڵیدا، لە لایەن جەنایەتکارانی کۆماری ئیسلامییەوە لە سێدارە درا. داگیرکەران تەنانەت ڕێگەیان نەدا تەرمەکەی بگەڕێتەوە بۆ زێدی خۆی و لە شوێنێکی دوور لە دەوروبەری بیجاڕ بە خاک سپێردرا. ناوبانگی خۆڕاگریی عوسمان و فەرەیدوون لە ناو گرتووخانەکاندا، بووە داستانێک کە لە سەقز و تەواوی کوردستاندا دەنگی دایەوە. ئەوان بە گیانی خۆیان چۆکیان بە داگیرکەر دادا و سەلماندیان کە ئیرادەی ئازادی، لە سێدارە بەهێزترە. یادی عوسمان و فەرەیدوون و هەموو گیانبەختکردوانی  ڕێگەی ئازادی، وەک مەشخەڵێک لە ناو دڵماندا هەتا هەتایە بە گەشاوەیی دەمێنێتەوە. #عثمان_مرادیان #فریدون_فاروقی کاوە ئەڵماسی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
614
14
لە دێڕەکانی ئەم نووسراوەدا، هەوڵ دەدەم ڕەوتی ئەو ڕووداوانە باس بکەم کە کاریگەرییان لەسەر ژیانم هەبووە، بە شێوەیەک کە خوێنەر ب
لە دێڕەکانی ئەم نووسراوەدا، هەوڵ دەدەم ڕەوتی ئەو ڕووداوانە باس بکەم کە کاریگەرییان لەسەر ژیانم هەبووە، بە شێوەیەک کە خوێنەر بتوانێت هەست بە ڕۆحی ئەو کات و سەردەمە بکات. بێگومان ئەو ڕووداوانەی ئاماژەیان پێ دەکەم، ئەگەرچی پەیوەندییەکی ڕاستەوخۆیان بە ژیانی شەخسیی منەوە هەیە، بەڵام لە هەمان کاتدا ئاوێنەیەکیشن بۆ نیشاندانی دۆخی سیاسی، ئابووری و کۆمەڵایەتیی ئەو سەردەمە. بە واتایەکی تر، باسی خێزانەکەم تەنها وەک نموونەیەکە بۆ خستنەڕووی دۆخی زۆربەی خێزانەکانی ئەو قۆناغە و ڕەنگدانەوەی ڕووداوە گشتییەکان لەسەر ژیانی تاکەکان. "ناوەڕۆکی ئەم نووسراوە قۆناغەکانی منداڵی، دەستپێکی خوێندن و دواتر تێکەڵبوون بە خەباتی سیاسی -کە بەشی هەرەزۆری ژیانم پێکدەهێنێت- لەخۆ دەگرێت. لەم گێڕانەوەیەدا هەوڵ دەدەم گشت گۆشە تاریک و ڕوونەکانی ئەو قۆناغە کۆمەڵایەتی و سیاسییە وەک خۆی بگوازمەوە. هاوکات پێویستە ئاماژە بەوەش بکەم کە هەلومەرجی کۆمەڵایەتی لە سەرەتای ئەم مێژووەوە تا کۆتایی، لەسەر یەک ڕیتم نەڕۆیشتووە و گۆڕانکاریی بەردەوامی بەسەردا هاتووە؛ بێگومان ئەم وەرچەرخانانەش کاریگەریی ڕاستەوخۆیان لەسەر من هەبووە و بەشێک بوون لە دروستبوونی کەسایەتیم. پێویستە ئەوەش بڵێم کە ڕووداوەکان دەبێت لە چوارچێوەی کات و زەمانی خۆیاندا هەڵسەنگاندنیان بۆ بکرێت، ئەگەرچی ڕەنگە ئێستا تێڕوانینی من بۆ هەندێک لەو ڕووداوانە گۆڕانکاری بەسەردا هاتبێت..." مەحیە ئیرەجی https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
583
15
بەشێک لە نووسراوەی سابیر لوتفی ... لەبیرمە کە بەهاری ساڵی ١٣٦٢ی هەتاوی، ئەو کات هێشتا بەشێک لە ناوچەکانی کوردستان ڕۆژهەڵات لە
بەشێک لە نووسراوەی سابیر لوتفی ... لەبیرمە کە بەهاری ساڵی ١٣٦٢ی هەتاوی، ئەو کات هێشتا بەشێک لە ناوچەکانی کوردستان ڕۆژهەڵات لە ژێر دەست و دەسەڵاتی پێشمەرگەدا بوو. ئێمە کە لە ناوچەی دیواندەرە بووین، لە ئاواییەکی زۆر خۆش بە ناوی «دەرەگەزان» کە چوار دەوری بە شاخ گیرابوو، لەسەر شاخەکان لە سێ شوێن پایەگامان هەبوو. لە یەکێک لە پایەگاکان کە بەرەو «قزڵاخ» بوو، لە بان شاخەکە ئێمە دەستەی شەهید ڕەحیم لەوێ بووین، کاک موظەفەر کەریمیش مەسئوولی دەستەکەمان بوو. کاتێک بۆ خواردنی نیوەڕۆ لە مەقەڕ یەکێک لە ڕەفیقەکان چووە خوارەوە، بە خواردنەکەوە گەڕایەوە بۆ لامان، گوتی: «هاوڕێیان خەبەرێکی خۆشتان بدمێ! ئێستا دەستەیەک پێشمەرگەی کچ بە گۆرانی وتن و چەپڵەڕێزان "لەنجە گیان بەڵەنجە" بە سیمورغەکەوە لە ئاوایی شاقەڵاوە هاتون، خۆیان کرد بە مەقەڕدا.» ئێمەش بەڕاستی زۆر خۆشحاڵ بووین بە هاتنیان. یەکێک لەو هاوڕێیانە «شیرین» بوو، کە لەگەڵ یەکەمین دەستەی پێشمەرگەی ژنان دەستیان بە خەبات و چالاکیی هێزی پێشمەرگەی کۆمەڵە کرد. لە بەهاری ساڵی ٦٣دا، پەلەکەی ئێمە کە شیرینیش لەگەڵمان بوو، بۆ ماوەیەک ڕەوانەی ناوچەی بانە کراین. پاش دوو مانگ لە ناوچەی بانەوە بۆ ناوچەی بۆکان لە گوردانی ٣١ سازمان دراین. لەو ناوچانەش هاوڕێ شیرین کە لەگەڵمان بوو و لە هەموو کار و چالاکییەکانی ئەو دەورانەدا وەک کەسێکی زۆر باش و لێهاتوو و ئازا، ئەرک و کارەکانی خۆی جێبەجێ دەکرد. هاوڕێیەکی زۆر دڵسۆز و ورەبەرز (سەرحاڵ)، جێگای ڕێز و ئیحترامی هەموو هاوڕێیان بوو. جارێکیان لە تێکەڵچوونەکانی ئێمە و حیزب لە شلێر، بە برینداری بەجێ مابوو. من و دوو هاوڕێی تر کە یەک یەک بە یەک گەیشتین، تووشی شیرین بووین کە بریندار بوو و بەجێ مابوو. لە پێشدا من نەمزانی کە بریندارە، پێم گوت: «خێراکە با بڕۆین!» گوتی: «من بریندارم، ناتوانم. ئێوە بڕۆن، من بەجێ بهێڵن.» منیش پێم گوت: «نا، چۆن بەجێت دەهێڵین؟! ناکرێت. ئێمە لە پێشەوە دەڕۆین، ڕێگاکە تاقی دەکەینەوە، تۆش بە ناو دۆڵ و چەمکدا وەرە بە دواماندا، چاومان لێتە.» ئەویش بە هێواش هێواش دەهات. بە خۆشییەوە توانیمان لە مەترسی ڕزگاری بکەین. دوێنێ کاتێک کە زانیم وەزعی زۆر خراپە، زۆر بێتاقەت بووم. لە داڵغەی خۆمدا کەوتمە بیری ئەو کاتانە، دەمگوت خۆزگە ئەمجارەش بمبواردایە وەکو ئەو جارە فریای بکەوتینایە و لە دەستی مەرگ ڕزگاری بکەین. بەڵام بەداخەوە هەموو شتێک بەپێی ئارەزووەکانی ئێمە ناچێتە پێشەوە. ناو و یادی شیرین بۆ هەمیشە لە ناو دڵماندا بە زیندوویی دەمێنێتەوە... https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
523
16
باخەوان https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
باخەوان https://t.me/komala1 #کۆمەڵیار
502
17
🚩 به یاد معلم دلسوز و وفادار به آرمان مردم ستمدیده و محروم عبدالله ناصری با نهایت تأسف اطلاع یافتیم که شخصیت محبوب مردم سنندج و مریوان، چهره مقاوم شکنجه‌گاه‌های جمهوری اسلامی، معلم دلسوز و مهربان، کاک عبدالله ناصری، در شهر سنندج بدرود حیات گفته است. ما این رویداد ناگوار را به اعضای خانواده این عزیز و همه آن‌هایی که از نزدیک وی را می‌شناختند و با سجایای انسانی وی آشنا بودند، صمیمانه تسلیت می‌گوییم و خود را در اندوه آنان شریک می‌دانیم. کاک عبدالله ناصری، مشهور به «آبرا»، در ۲۰ مهرماه ۱۳۱۹ در روستای گزگزاره، از توابع شهرستان سنندج، چشم به جهان گشود. او در همان سال‌های نخست کودکی، همراه خانواده‌اش به مریوان مهاجرت کرد و دوران دبستان و سیکل اول متوسطه را در این شهر گذراند. آبرا در سال ۱۳۳۸ در دانشسرای مقدماتی تربیت معلم سنندج پذیرفته شد. پس از پایان دورهٔ دانشسرا، رسالت آموزگاری خود را نخست در مدارس روستاهای مریوان و سپس در مدارس شهر مریوان آغاز کرد. دیری نپایید که در میان دانش‌آموزان، همکاران و مردم شهر به شخصیتی محبوب و خوش‌نام بدل شد؛ مردی دلسوز و مردم‌دار که دست نیازمندان را می‌گرفت، پناه و مأمن همگان بود و کودکان و نوجوانان را به دانش‌اندوزی و ادامهٔ تحصیل تشویق می‌کرد. او به‌راستی نمونه‌ای شایسته از یک معلم متعهد و انسان‌دوست بود. در سال ۱۳۴۹، به پیشنهاد دوست و همراه دیرینه‌اش، کاک باباعلی مهرپرور، هر دو در آزمون ورودی دانشگاه تبریز شرکت کردند. آبرا با موفقیت در دانشکدهٔ ادبیات و در رشتهٔ جغرافیای اقتصادی پذیرفته شد. او روزها در مدارس تبریز تدریس می‌کرد و شب‌ها به تحصیل می‌پرداخت؛ تلاشی خستگی‌ناپذیر که سرانجام در سال ۱۳۵۳ به دریافت مدرک کارشناسی انجامید. پس از پایان تحصیلات، با شوق و نیرویی دوچندان برای خدمت به مردم زادگاه و دیارش به مریوان بازگشت. او پس از سال‌هایی تدریس در مقام دبیر، برای چندین سال ریاست دبیرستان مریوان را بر عهده گرفت و در این جایگاه نیز همچنان از احترام، عزت و خوش‌نامی فراوان برخوردار بود. پس از قیام سال ۱۳۵۷ و حملهٔ جمهوری اسلامی به کردستان در سال ۱۳۵۸، آبرا نیز همچون بسیاری از مردم معترض، در پی گزارش و همکاری هواداران مکتب قرآن، هدف یورش شبانهٔ نیروهای حکومتی قرار گرفت و بازداشت شد. او پس از تحمل شکنجه و سال‌ها زندان در ذوب‌آهن اصفهان و دیزل‌آباد کرمانشاه، سرانجام در سال ۱۳۶۱ آزاد شد. آبرا نه‌تنها از وزارت آموزش‌وپرورش اخراج شد، بلکه از سوی دادگاه انقلاب اسلامی نیز با این سخن تلخ روبه‌رو گردید که «باید ممنون باشی که اعدام نشدی». بااین‌همه، در آن فضای سنگین و خفقان‌آور هرگز سر تعظیم فرود نیاورد و از باورها و شرافت انسانی خود دست نکشید. سال‌ها گذشت و بیکاری و محرومیت‌های پی‌درپی نتوانست ذره‌ای از بزرگواری و آزادگی او بکاهد. آبرا تا واپسین لحظه‌های زندگی، سربلند، محبوب و وفادار به مردم باقی ماند؛ همان آموزگار مهربان و انسان شریفی که زندگی‌اش را وقف آموزش، یاری‌رساندن و خدمت به جامعه کرده بود. یاد و نامش همواره گرامی و راهش پررهرو باد.
581
18
بدون متن...
431
19
بدون متن...
1
20
ما نسلی بودیم که جوانی‌مان با روزهای آسان آغاز نشد. در سال‌هایی که بسیاری از هم‌سن‌وسالان ما تازه در جست‌وجوی آینده و ساختن زندگی خود بودند، ما راه دیگری را انتخاب کردیم؛ راهی که پر از نگرانی، سختی، دوری، آوارگی و از دست دادن بود. اما در میان همه آن سختی‌ها، چیزی داشتیم که شاید امروز ارزش آن را بیشتر می‌فهمیم: رفاقت. رفاقت‌های آن روزها فقط آشنایی و هم‌صحبتی نبود. ما در شرایطی کنار هم زندگی کردیم که اعتماد کردن به یکدیگر بخشی از زندگی‌مان بود. شادی‌های کوچکمان را با هم قسمت می‌کردیم، در لحظه‌های سخت کنار یکدیگر می‌ایستادیم و گاهی بدون آنکه حرف زیادی زده شود، از نگاه هم می‌فهمیدیم که دیگری چه احساسی دارد. سال‌ها گذشته است. موهایمان سفید شده، چهره‌هایمان تغییر کرده و جسم‌هایی که روزگاری خستگی نمی‌شناختند، امروز آثار آن سال‌ها را با خود حمل می‌کنند. بعضی از رفقایمان بیمار شده‌اند، بعضی توان گذشته را ندارند و بعضی دیگر برای همیشه از میان ما رفته‌اند. اما عجیب است که وقتی به آنان فکر می‌کنم، نخستین تصویری که در ذهنم زنده می‌شود، تصویر امروز آنان نیست. هنوز همان جوان‌هایی را می‌بینم که در کنار هم بودند؛ جوان‌هایی با امید، با شور زندگی، با آرزوهای بزرگ و با قلب‌هایی که برای یکدیگر می‌تپید. هر کدام از ما گوشه‌ای از زندگی دیگری را در خود نگه داشته‌ایم. خاطراتی که شاید هیچ‌کس جز خودمان نتواند عمق آنها را بفهمد. بعضی نام‌ها با شنیدنشان سال‌ها زندگی دوباره در ذهنمان زنده می‌شود؛ صدای خنده‌ای، یک نگاه، یک شوخی ساده، شبی که با هم گذراندیم، سفری، نگرانی‌ای، یا لحظه‌ای که یکی از ما دست دیگری را گرفت و گفت: «من کنار تو هستم.» امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، بیشتر از همیشه می‌فهمم که ارزش آن رفاقت‌ها فقط در روزهای خوب نبود. ارزش واقعی آنها در روزهای سخت آشکار شد؛ زمانی که ماندن در کنار یکدیگر هزینه داشت و وفاداری فقط یک کلمه نبود، بلکه بخشی از زندگی بود. عده‌ای از عزیزانمان دیگر در میان ما نیستند. هر بار که نامشان می‌آید، احساس می‌کنم چیزی از گذشته دوباره به ما نزدیک می‌شود. رفتن آنها فقط نبودن یک دوست نیست؛ انگار صفحه‌ای از کتاب زندگی مشترکمان برای همیشه بسته شده است. با این حال، هیچ‌کدامشان واقعاً از زندگی ما نرفته‌اند. آنان در خاطرات ما زندگی می‌کنند؛ در حرف‌هایی که درباره‌شان می‌زنیم، در لبخندی که با یاد یک خاطره بر لبمان می‌آید و حتی در سکوتی که گاهی هنگام فکر کردن به آنان بر ما حاکم می‌شود. شاید گذشت زمان بسیاری چیزها را از انسان بگیرد، اما نمی‌تواند رفاقت واقعی را از بین ببرد. فاصله، پیری، بیماری و حتی مرگ هم نمی‌توانند خاطره انسانی را که روزی در سخت‌ترین لحظات زندگی کنار ما ایستاده است، پاک کنند. من به همه رفقای آن سال‌ها فکر می‌کنم؛ به آنهایی که هنوز در کنار ما هستند و به آنهایی که دیگر صدایشان را نمی‌شنویم. برای آنان احترام عمیقی در دل دارم؛ نه فقط به خاطر راهی که انتخاب کردند، بلکه به خاطر روزهایی که در کنار هم زندگی کردیم و انسانی که در آن سال‌ها در وجود یکدیگر ساختیم. اگر امروز چیزی از آن سال‌های دور برای من ارزشمندتر از هر چیز دیگری باقی مانده باشد، خاطره رفاقت‌هاست. رفقای قدیمی، شاید سال‌ها از جوانی ما گذشته باشد، اما در قلب من هنوز همان رفیقانی هستید که روزی در کنار هم ایستادیم، خندیدیم، رنج کشیدیم و به فردایی بهتر امید داشتیم. اگر روزگار دوباره فرصت دیدار همه ما را نمی‌دهد، دست‌کم آرزو دارم تا زمانی که زنده‌ایم، نام و یاد یکدیگر را با محبت و احترام نگه داریم. و برای آنهایی که دیگر در میان ما نیستند، تنها می‌توانم بگویم: رفقای عزیز، شما از میان ما نرفته‌اید؛ بخشی از وجود ما شده‌اید. رحمان محمدی
474