fa
Feedback
سبز خواهم شد!🌱

سبز خواهم شد!🌱

رفتن به کانال در Telegram

پارت گذاری : هر روزه به جز جمعه ها🌻✨ رمان کامل شده فروشی: فتنه🔥 رمان درحال تایپ: دختر کوچه درختی🌳 ارتباط با من : https://instagram.com/shifteh.77

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام سبز خواهم شد!🌱

کانال سبز خواهم شد!🌱 (@sheyda_shifteh) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 10 635 مشترک است و جایگاه 3 592 را در دسته کتب و رتبه 31 294 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 10 635 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 03 فوریه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -204 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 0 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 0% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً N/A% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 0 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 0 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند دخترک, صدا, وقت, نگاهش, کس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
پارت گذاری : هر روزه به جز جمعه ها🌻✨ رمان کامل شده فروشی: فتنه🔥 رمان درحال تایپ: دختر کوچه درختی🌳 ارتباط با من : https://instagram.com/shifteh.77

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 04 فوریه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

10 635
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-607 روز
-20430 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
فوریه '26
فوریه '260
در 0 کانال‌ها
ژانویه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+8
در 40 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+236
در 81 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+223
در 92 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+400
در 114 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+283
در 70 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+1 080
در 149 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+833
در 143 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+627
در 85 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+925
در 154 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+480
در 103 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+352
در 105 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+774
در 123 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+4 250
در 91 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+544
در 91 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+509
در 128 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+818
در 94 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+481
در 74 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+1 216
در 146 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+1 211
در 194 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+687
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+559
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+824
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+393
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+720
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+1 698
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+1 118
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+1 661
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+2 674
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+3 098
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+3 613
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+2 039
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+2 241
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+3 177
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+1 238
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+2 971
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+2 248
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+4 649
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+4 782
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+4 322
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+6 009
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+1 281
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+206
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+170
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+247
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+2 036
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+2 505
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+4 993
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 فوریه0
01 فوریه0
پست‌های کانال
2
#سبز_خواهم_شد #پست_181 انقدر دسته های کیف را توی مشت فشار داده بودم که ردشان کف دست مانده بود. دسته را رها و خیسی دستم را روی دامن پیراهن کشیدم. فرمان را چرخاند و از پارک خارج شد. _خب؟ نگفتی؟ گلویی صاف کردم. _چی رو؟ _کی بود این خانوم دیبا؟ _گفتن که، قرار کاری بود... لبخند نیم بندی زد و با نوک انگشت شصت گوشه لبش را خاراند. _چه کاری؟ _قرار برای شرکتشون طراحی کنم. ابرویی بالا انداخت. _آها چه خوب!! گفتی اسم کاملش چی بود؟ اسمش را تکرار کردم و پرسیدم _اصلا خود شما اینجا چیکار داشتید؟ جدی شد و توضیح داد _با یکی دوتا از دوستام برای یه پروژه ی کاری جلسه داشتیم. اینجارو سهند بهم معرفی کرده بود. آهی کشیدم و جواب دادم _من هم قبلا با سهند اومده بودم. _با سهند زیاد میرید بیرون؟ _من اصلا وقت دادم که زیاد هم برم بیرون؟ جوابی نداد. ارام به سمتش برگشتم. _از قرار امروزم... یعنی میشه به کسی چیزی نگید؟ تکانی خورد و کمی جا به جا شد. اتاقک کوئیک سهند برای این حجم زیاد از دست و پا خیلی تنگ بود. _حتی سهند؟ یا اونو خودت قرار بهش بگی؟ _نه!!! من به کسی نمیگم. شما هم لطفا جایی عنوانش نکن باشه؟
3 585
3
#سبز_خواهم_شد #پست_180 لبخندی که از سر اسودگی خیال شکل گرفته بود با شنیدن صدای سلام مردانه ای سریع جمع شد. سرم را برگرداندم و با دیدنش از هول توی جا نیم خیز شدم، به طوری که صندلی تکان خورد و صدای بلندش توی فضا پیچید. خانوم دیبا نگاه کمی متعجبش را از من گرفت و جوابش را داد. شهریار خودش را معرفی کرد و بعد افزود _منتظر شدم تا صحبت هاتون تموم شه. خانوم دیبا شال را روی سر برگرداند و با ملایمت بیشتری جواب داد _ممنون از درک شما. بعد نگاه کوتاهی به ساعتش کرد و گفت _بنده حساب کنم الان برمیگردم. شهریار کمک کرد تا صندلی را سر جایش قرار دهم. _با اجازه اتون من همراه میز خودمون حسابش کردم. _ای وای، چرا آخه!؟ دستتون درد نکنه. شهریار خواهش میکنمی گفت و دست پشت کمرم گذاشت. پیامش را کاملا درک کردم و قدم برداشتم. کنار هم از کافه خارج شدیم. خانوم دیبا بعد از خداحافظی کوتاهی سوار ماشینش شد. _بیا ماشین کمی پایینتره... مثل جوجه اردکی، پشت سرش راه افتادم. از قصد قدم هایش را ارام کرد تا کنارش قرار بگیرم. بالاخره به ماشین رسیدیم. در را باز کرد و منتظر ماند تا سوار شوم. بعد دور زد و پشت رل نشست.
3 548
4
دوستانی که دنبال #دختر_کوچه_درختی میگردن🔔 رمان تمام شده و نخسه کامل آن فروشی هست ❌ برای خرید نخسه کامل کار مبلغ 78 هزار تومان به شماره حساب 5892101359343239 شیدا همراهی / سپه واریز کنید و عکس فیش واریز رو به آیدی ادمین بفرستید تا رمان رو دریافت کنید🤗 @shifteh_77
3 096
5
#سبز_خواهم_شد #پست_179 دهانم برای جواب یکی دوباری باز و بسته شد. هیچ ایده ای نداشتم. فقط گفتم _میخوام اسمم به عنوان طراح ذکر بشه... سری تکان داد. _خوبه دختر عاقلی هستی واحه جان... این میتونه یه سرمایه گذاری بهتر باشه برای اینده ات.... حالا شما مایلی با شرکت ما به صورتی غیر رسمی کار کنی؟ دوباره زبانم بند آمد. انگار که با یک نفهم طرف باشد دوباره توضیح داد. _یک جورهایی مثل استخدام هر فصل چند طرح میخوام اختصاصی فقط برای ما... جدا از استفاده اسمت میتونم مبلغی رو هم برای هر کار در صورت تایید واریز کنم. اما قرار داد کاریمون رسمی نیست.... متوجهی؟ ممکن طرح هات به کل اون فصل رد بشه... افکار پراکنده ام یک جا مترکز نمیشدند. حتی نمیدانستم پیشنهادش به نفع من خواهد بود یا تماما سو استفاده است!؟ من هیچ هزینه ی اضافی ای برای این حرفه پرداخت نکرده بودم. توی هنرستان درسش را خواندم و بعد هر چه بود بخاطر ذوق و علاقه ی خودم بود. دهانم چند باری باز و بسته شد. فکر کردم لازم نیست با جملات طولانی بیش از پیش گند بزنم. _ام... خب... من حرفی ندارم. یک جان دیگر کندم تا همین را هم بگویم. لبخندی زد و دست پیش اورد. دستش را گرفتم و نرم فشار دادم. سریع افزودم _فقط من برای ارتباط گرفتن یکم.... میدونید؟ فنجان نیمه خورده را کناری زد _موردی نیست هر وقت تونستی میتونی تماس بگیری، من ماهانه بخاطر مادرم گذرم به این شهر میخوره.
3 051
6
#سبز_خواهم_شد #پست_178 ویتر آمد. همان آبمیوه را سفارش دادم و او هم درخواست قهوه کرد. کاملا واقف بودم که سکوتم و لبخند های نصفه و نیمه بی هدفم بیشتر باعث دست کم گرفتنم میشود. گلویی صاف کردم و پرسیدم. _طرح هام اجرا شدن؟ ویتر قهوه او را مقابلش گذاشت. تشکری کوتاه کرد و با خنده ابرویی بالا انداخت و گفت _انتظارشو نداشتم. مستقیم سر اصل مطلب رفتی عزیزم... کمی سرخ شدم. لیوان ابمیوه ام را جلو کشیدم و گفتم _نه فقط میخواستم اگر اجرا شدن ببینمشون.... _البته... گوشی تلفنش را برداشت و بعد از کمی کنکاش به سمتم گرفت. جهش شدید خون در بدنم از شدت هیجان را کاملا احساس کردم. _میتونی ورق بزنی و بقیه کار ها رو هم ببینی... گوشی را به سمتش برگرداندم. _خب چطور بود؟ هیجان زده گفتم _عالی... _باید برای فشن شوی ماه بعد برسن... این فقط بخشی از کار هامونه. سری تکان دادم و از دهانم پرید _بسلامتی... کمی از نوشیدنی اش را لب زد و ادامه داد _ببین من برای این دو کار هیچ مبلغی پرداخت نمیکنم. اما اگر بخوای مشکلی نیست..‌ فقط طرح ها به اسم خود شرکت ثبت میشن... حالا هر جور که مایلی.
4 293
7
#سبز_خواهم_شد #پست_177 اسکارف آلبالویی خال دار را خودم دوخته بودم و به پیراهن و بلندم می آمد. چفت در را باز کردم و پا بیرون گذاشتم. خانوم دیبا برایم دیت تکان داد. اسم ماشین شاسی بلند را نمیدانستم. معذب پا جلو گذاشتم و سوار شدم. باهم دست دادیم و احوال پرسی کردیم. _خب کجا بریم؟ زن متکبری نبود. اما وقتی کنارش قرار میگرفتی نمیشد و ناخودآگاه دست و پایت را گم میکردی. کمی فکر کردم نمیخواستم آن جمله کلیشه "فرقی ندارد" را تکرار کنم پس آدرس جایی که با سهند یکبار رفته بودیم را دادم. بعد سریع شروع به حساب پول های توی کیفم کردم. آبا جان موقع برگشت از روستا کمی پول توی کیفم گذاشته بود. با انکه احتمالا کل پول تمام میشد ولی میتوانستم حداقل یک ابمیوه سفارش دهم. سهند که نبود و امیدوار بودم صاحب کافه من را نشناسد و یا از دوستان علافش آن اطراف نباشند. بودن من در آن کافه خودش یک سرکشی بزرگ بود. مهم هم نبود که طرف مقابل زن باشد یا مرد!! خیلی زود رسیدیم. صبر کردم و بعد از پارک ماشین باهم پیاده شدیم. موقع ورود سعی کردم سرم را پایین بندازم و کنار خانوم دیبا راه بروم. کمی تپش قلب گرفته بودم. وقتی نشستیم خانوم دیبا لبخند زد و من بلا تکلیف لبخندش را جواب دادم.
4 994
8
اگه قصد خرید کانال وی آی پی رو دارید فقط چند روز مهلت خرید با این قیمت هست🤝
4 240
9
#سبز_خواهم_شد #پست_176 ولی هر چه بود این کار همان اندک توجه عمو را هم از من گرفت و زنعمو ها را جری تر کرد. واقعا شرایط من را نمیدیدند؟ من حتی یک درصد از رفاه بچه های آنها را نداشتم. آباجان به ندرت به من پولی میداد. پیر زن هنوز در دهه ها قبل زندگی میکرد. اگر با هزار سند و مدرک نبود قرانی پول دست من نمیداد. بالاخره مسئولیت داشت. و فکر میکرد پول دختر را خراب میکند!!! سالی یکبار برای کفش و لباس و شاید اگر چیز ضروری نیاز میشد من میتوانستم کمی پول داشته باشم. نمیدانم در اینده آن پول چه میشد!؟ اصلا شاید بابا همان یک چکه توجه را هم از من دریغ کرده بود و نمیدانستم! به مزون که رسیدم خانوم دیبا هنوز نیامده بود. میترا خانوم بعد از غر غر سریع کار ها را برایم ردیف کرد. باید کم کم عطای این آزادی کوچک را هم به لقایش میبخشیدم. ماهیت کار کردنم در اینجا دیگر هیچ فرقی با خانه نداشت. اوایل برای یادگیری بود اما الان فقط یک کارگری بی جیره و مواجب بود. آن هم برای زنی پررو و متوقع!! خانوم دیبا با مزون تماس گرفته  و گفته بود که پایین توی ماشین منتظرم است. ساره تا لحظه اخر مغزم را جویده بود. لباس عوض کردم. کیفم را برداشتم و پایین رفتم. برای این دیدار سعی کرده بودم لباس بهتری بپوشم. پشت در خودم را چک کردم و کمی برق لب زدم.
4 391
10
#سبز_خواهم_شد #پست_175 تا ظهر به تمیز کردن خانه و حیاط گذشت. برای زنعمو پیغامی نوشتم و ساعت از سه گذشته بود که به سمت مزون راه افتادم. توی راه دوباره با آبا جان حرف زدم. شب بعد از مجلس قران خوانی برمیگشتند. یک روز دوری از آبا من را شدیدا دلتنگ کرده بود. تنها وابستگی من در این دنیا خلاصه میشد در آبا، چون حس میکردم شاید فقط او حتی شده اندکی... من را دوست داشته باشد. اوایل تا ان جایی که یادم است وقتی بابا رفت و معلوم شد که این رفتن برگشتی ندارد. آبا مدام غر میزد. بابا ماهی یکبار نهایتا زنگ میزد تا خبر دهد که به حساب عمو پول ریخته آن موقع ها خود آبا حسابی نداشت. هر وقت زنگ میزد پشت تلفن بحث میشد. حق میدادم. سن پیر زن از تر و خشک کردن من گذشته بود. زنعمو ها من را بار اضافی میدیدند و دختر ها اذیتم میکردند. من بچه نا ارامی نبودم. فقط باید غذایم را میدادند و شاید هفته ای حمامم میکردند ولی همین ها هم برای بقیه زور داشت. و باز هم میگویم، من حق را به آن ها میدادم!! تحمل یک بار اضافی برای هر کسی سخت بود. کم کم وقتی از آمدن بابا قطع امید شد نوکری بی جیره و مواجب من شروع شد. هیچ وقت مستقیما آن پولی که بابا میداد را نداشتم! اوایل که به حساب عمو میزد ابا عقیده داشت که عمو فقط قسمتی از پول را به او میدهد. پس بعد از چند سال حسابی جدا برای آن پول به سرپرستی آبا به نام من باز شد که باز هم آن حساب هیچ وقت به دست من نرسید.
3 490
11
دوستانی که دنبال #دختر_کوچه_درختی میگردن🔔 رمان تمام شده و نخسه کامل آن فروشی هست ❌ برای خرید نخسه کامل کار مبلغ 78 هزار تومان به شماره حساب 5892101359343239 شیدا همراهی / سپه واریز کنید و عکس فیش واریز رو به آیدی ادمین بفرستید تا رمان رو دریافت کنید🤗 @shifteh_77
2 818
12
#سبز_خواهم_شد #پست_174 هیچ کس توی اشپزخانه نبود. هیچ ایده ای نداشتم که کی از خانه خارج شده بودند. چون صبح کمی بیشتر از همیشه خوابیده بودم. نفسم را راحتتر بیرون دادم و با احساس اضطراب کمتری به سمت سماور خاموش رفتم. سماور را آب کرده و زیرش را روشن کردم. نان و پنیر و چند لیوان کثیف روی میز بود. انها را جمع کردم و دستی به اشپزخانه کشیدم. برای خودم نیمرو درست کردم و به آباجان زنگ زدم. صدایش خسته بود و بیحال بود... طفلک این چند روز را استراحت درستی نداشت و احتمالا تا چند وقتی طول میکشید تا حالش رو به راه شود. بعد ساره از مزون تماس گرفت و اطلاع داد که خانوم دیبا ساعت پنج برای دیدنم به مزون می آید. البته که توپ و تشر های میترا خانوم را هم به اطلاعم رساند. کاش خانوم دیبا برای طراحی استخدامم میکرد. آن وقت مجبور نبودم با میترا خانوم که بدتر از زنعمو بود سر و کله بزنم. پوزخندی به افکارم زدم و بلند شدم. ساره چندباری گفته بود که باید برای گرفتن هزینه آن دو طرح پا پیش بگذارم. ولی حتی خجالت میکشیدم که خودم برایش پیام بگذارم و مطمئنا اگر درخواست ملاقات نمیکرد من هیچ قدم دیگری برنمیداشتم. ظرفی غذا برای لوسیفر برداشتم و به سمت حیاط!پشتی رفتم. سر جایش نبود. رفته و روی سکوی سیمانی نشسته بود. جلو رفتم و ظرف را پایین سکو مقابلش گذاشتم. انگار توی دو روز من را فراموش کرده بود.
3 594
13
⭕️ بیانیه سپاه تنگه هرمز بسته شد
667
14
متاسفانه باتوجه ب اتفاقات اخیر ساعت ۳:۳۰ صبح حملات صهونیستی اسراییل ب ایران رو که باعث کشته شدن تعدادی از هموطنانمون و تعدادی از سردارهای و افراد مهم کشور در این راستا بهترین کار دونستن اطلاعات دقیق و داشتن یک کانال خبری که جزییات ریز به ریز رو بگه   این کانال عضو بشید: https://t.me/+vW0BOyNFIQhmMzJk
628
15
پست جدید✨ امیدوارم حالتون خوب باشه💔 این روزا خبر فیک خیلی زیاد شدن🥲 بد به دلتون راه ندید خب؟ اخبار رو از اینجا دنبال کنید لااقل فیک نیست🤝 https://t.me/+vW0BOyNFIQhmMzJk
115
16
پارت جدید✨ امیدوارم حالتون خوب باشه🫶 اگه وصل نمیشید اینجا معتبره و کانفینگای رایگان میذاره😿 https://t.me/+orta3qA6EcRmYzJk
240
17
#سبز_خواهم_شد #پست_173 صبح تا جایی که میشد بیرون رفتن از اتاقم را به تعویق انداختم. بعد از ماجرای دیشب معذب و کمی ترسیده بودم. با آنکه هیچ لمس یا نگاه بدی ندیده بودم اما باز هم هیچ حس خوبی از موقعیتی که درونش قرار گرفته بودم نداشتم. با هر تداعی لحظه، لرزی از تنم عبور میکرد و قلبم محکم تر میکوبید. کاش آبا جان بود. حتی با تمام حمایت های کوچک و بزرگش من باز هیچ شناخت قطعی از شهریار نداشتم. نکند به زنعمو راپورت میداد؟ آن وقت دیگر من هیچ جایی در این خانه نداشتم. از شدت اضطراب موهایم را به چنگ کشیدم. تقصیر از من بود؟ باید در اتاقم را قفل میکردم. نه! بدتر ممکن بود زنعمو متوجه شود. اصلا چرا باید توی اتاق من می آمد؟ چرا؟ چرا؟ به پشت روی تخت افتادم. خیره به سقف سعی کردم تا جهت فکری ام را تغییر دهم. نمیشد!! باید بحث را پیش میکشیدم؟ به هیچ عنوان!! رفتار دیشبم تند بود؟ با خود چه فکری میکرد!؟ بالشت را روی سرم گذاشتم و محکم فشارش دادم، به حدی که نفسم برای لحظاتی قطع شود. بعد به یکباره بلند شدم و ایستادم از شدت کشیدگی ملحفه و بالشت هر دو باهم روی زمین پخش شدند. با پا هر دو را کناری زدم و روسری را روی سر انداختم. اوضاع مرتبی نداشتم. ولی مهم هم نبود. در را باز کردم و بیرون رفتم. حیاط در سکوت کامل به سر میبرد. مطلقا هیچ صدایی... با اینکه از تنهایی در این خانه درندشت خوف داشتم اما خوشحال شدم.
5 331
18
🔸به اخبار فیک فضای مجازی اعتماد نکنین و بیخود نترسین‌. اینجا رو داشته باشین تا در صورت اتفاقات مهم از اخبار مطلع بشید https://t.me/+swg-le9w1HFkNTk8
403
19
⭕️ بیانیه ترامپ بعد صحبت با نتانیاهو: دیدن بیانیه ترامپ ➡️
577
20
🔸به اخبار فیک فضای مجازی اعتماد نکنین و بیخود نترسین‌. اینجا رو داشته باشین تا در صورت اتفاقات مهم از اخبار مطلع بشید https://t.me/+swg-le9w1HFkNTk8
585