cafuné
رفتن به کانال در Telegram
"running your fingers through your lovers hair." Coffee and more.
نمایش بیشتر538
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
538
اینکه گاهی اوقات مسیر رفت و آمد دانشگاه از مدت زمانی که توی دانشگاه هستیم طولانیتر میشه هم نکته جالبیه=)
538
یهجایی نوشته بودم : ای کاش بعدها، مثلا سالها بعد که به این روزها نگاه کردم و سعی کردم به خاطر بیارم که چه چیزهایی رو طی کردم و چه تجربههایی رو از سر گذروندم تا تبدیل بشم به آدمی که اون موقع هستم، لبخند بزنم و به خودم بگم که زندگی واقعا ارزشش رو داشت. ارزش دوام آوردن و ادامه دادن، ارزش جنگیدن و صبور بودن، ارزش تلاش کردن و امیدوار بودن، ارزش چیزهایی که بهدست آوردم؛ و چیزهایی که از دست دادم.
538
شهریور خیلی ماه عجیبیه. دیگه نه میتونی به عنوان تعطیلات تابستون ازش لذت ببری، نه هنوز اونقدر درس یا کار جدیای داری که انجام بدی. یه بلاتکلیفی مطلق که سخته تشخیص بدی دلت میخواد زودتر بگذره یا اینکه کش بیاد و تموم نشه.
538
خیلی دلم میخواد سال بلوا رو دوباره بخونم، اما روحیهم واقعا دیگه کشش کتابهای عباس معروفی رو اونم برای بار دوم نداره:(
538
گوش دادن به آهنگایی که مثلا ده سال پیش گوش میدادی هم حس جالبیه. یکدفعه اون دوره خاص از زندگیت مثل یه فیلم سینمایی از جلوی چشمت رد میشه و غم و دلتنگی عجیبی سرتاسر وجودتو میگیره.
538
امروز شد یک هفته که همه فضای مجازی بجز تلگرام رو تقریبا کامل کنار گذاشتم و حقیقتا فکرش رو نمیکردم تا این حد تصمیم خوبی باشه؛ و از اون عجیبتر اینکه واقعا داره خوش میگذره. توقع داشتم سختتر از این حرفا باشه و حتی روزای اول جا بزنم و نتونم ادامه بدم، بخاطر همین اولش میخواستم فقط ده روز دور باشم، اما الان که تا اینجا اومدم دلم میخواد تا هر موقع که میشه ادامهش بدم و فقط ناراحتم که چرا از همون یکی دو سال پیش این تصمیم رو نگرفتم.
538
"همهچیز مثل قبل بود: نه برگها تغییری کرده بودند، نه درختان و نه پروانهها، و نه این حس که زمان درون سایهها مُرده. ولی دیگر هیچ چیز مثل قبل نبود."
- مرگ به وقت بهار.
538
برای دومینبار در روز برق رفته و من توی تاریکی با نور یه شمع کوچولو نشستم و به صدای همسایهها و ماشینها گوش میدم که توی این خاموشی صداشون بیشتر میاد؛ به صدای خنده و گریهی بچهها، صدای موتور برقِ کوچه بالا، و سعی میکنم سرم رو گرم کنم به جزییات کوچیک و بیاهمیتی که باعث میشه کمتر فکر کنم. مثلا فکر به اینکه چقدر ترسناکه عادت کردن به چیزهایی که ذرهذره و به مرور ازمون گرفته میشه.
538
Today, I bend my head down
Close my sight out
And I hear the sound of raindrops
On the window glass again.
538
واکنش صادقانهی تابستون به تمام برنامههایی که براش داشتم، سرماخوردن و یک هفته از کار و زندگی افتادن بود.
538
امروز موقع تمرین کردن، خیلی یهویی تصمیم گرفتم اینو ضبط کنم و با اینکه پیانو کوک نداره و انگار صداش از ته چاه میاد اما چون این قطعه رو خیلی دوست دارم خواستم یهجا بذارمش :")
.
-Nocturne No.20 in C Sharp Minor
Frederic Chopin.
