·Alaska, Alaska·
📈 تحلیل کانال تلگرام ·Alaska, Alaska·
کانال ·Alaska, Alaska· (@alaskaandtea) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 23 190 مشترک است و جایگاه 12 513 را در دسته فیلمها و رتبه 14 663 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 23 190 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 04 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 697 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 39 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 17.87% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 27.16% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 4 142 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 6 294 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند چیز, جا, آدم, دیلن, وقت تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“یه روز مثل کریستوفر میرم آلاسکا. مطمئنم.”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 05 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته فیلمها تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 05 سپتامبر | +16 | |||
| 04 سپتامبر | +39 | |||
| 03 سپتامبر | +15 | |||
| 02 سپتامبر | +17 | |||
| 01 سپتامبر | +20 |
| 2 | نمیدونم چطوری ممکنه ولی میخوام این هفته یه مقداری بهتر زندگی کنم و سعی کنم بهتر باشم. | 3 811 |
| 3 | 🤍 | 5 782 |
| 4 | Them I - Lay Me Down Here.mp3 | 6 250 |
| 5 | امروز از سر کار که برمیگشتم حالم خوب نبود. خواستم بهت زنگ بزنم که مثل همیشه یک ساعت بریم بیرون و همینطوری با هم صحبت کنیم، که یادم افتاد هفتهی پیش از ایران رفتی. کل این هفته انقدر برای رفتنت خوشحال بودم که فراموش کرده بودم دیگه تو رو کنار خودم ندارم. نمیتونم دروغ بگم؛ دلم واقعا برات تنگ میشه. برای رقصیدنمون توی مهمونیها، کنار خیابون نشستن و ساندویچ خوردن، با صدای بلند آهنگ خوندن، بحث کردن سر اینکه کدوم بند از بقیه بهتره، پیادهرویهای چندساعته و مکالمههای خیلی طولانی. دلم برای اینکه یک نفر رو داشته باشم که بتونم همهچیز رو بهش بگم تنگ میشه. ولی نمیذارم این دلتنگی خیلی طول بکشه. میذارم دوباره خوشحالیم جاش رو بگیره، چون مطمئنم آیندهی بهتری در انتظارته.
دوستت دارم. همونطور که رابین استیو رو دوست داشت. حتی بیشتر! خیلی بیشتر! | 3 148 |
| 6 | امروز از سر کار که برمیگشتم حالم خوب نبود. خواستم بهت زنگ بزنم که مثل همیشه یک ساعت بریم بیرون و همینطوری با هم صحبت کنیم که یادم افتاد هفتهی پیش از ایران رفتی. کل این هفته انقدر برای رفتنت خوشحال بودم که فراموش کرده بودم دیگه تو رو کنار خودم ندارم. نمیتونم دروغ بگم؛ دلم واقعا برات تنگ میشه. برای رقصیدنمون توی مهمونیها، کنار خیابون نشستن و ساندویچ خوردن، با صدای بلند آهنگ خوندن، بحث کردن سر اینکه کدوم بند از بقیه بهتره، پیادهرویهای چندساعته و مکالمههای خیلی طولانی. دلم برای اینکه یک نفر رو داشته باشم که بتونم همهچیز رو بهش بگم تنگ میشه. ولی نمیذارم این دلتنگی خیلی طول بکشه. میذارم دوباره خوشحالیم جاش رو بگیره، چون مطمئنم آیندهی بهتری در انتظارته.
دوستت دارم. همونطور که رابین استیو رو دوست داشت. حتی بیشتر! خیلی بیشتر! | 1 |
| 7 | بدون متن... | 6 991 |
| 8 | پذیرفتن شرایط هم موضوع سخت و عجیبیه. مثلا من مدتی هست که دارم تلاش میکنم که ناامیدی رو بپذیرم. بپذیرم که حالا که نمیتونم امید رو برای خودم نگه دارم، ناامیدی رو انتخاب کنم. امید که برای من نیست، حداقل ناامیدی برای من باشه. بپذیرم که شرایط هیچوقت قرار نیست بهتر بشه. قبول کنم که هر روز احتمالا قراره از روز قبلی بدتر باشه. بپذیرم که شادی کوتاهه، و غم برای مدت طولانیتری روی آدم سایه میاندازه. بپذیرم که آدم اگه در حال غرق شدن هست، احتمالا با دست و پا زدن بیشتر و بیشتر به عمق آب فرو میره. سرنوشت رو قبول کنم، شرایط رو قبول کنم، روی شادیها زیاد حساب نکنم، بیشتر به زنده موندن فکر کنم تا به زندگی کردن، بپذیرم که زندگی من احتمالا هیچوقت شبیه زندگی اون دختره که توی یک کشور دیگه زندگی میکنه نمیشه. احتمالا اگه چیزها رو بپذیرم همهچیز راحتتر میشه.
ولی با وجود همهی این تلاشها باز هم نمیتونم. هرچی سعی میکنم نمیتونم قبول کنم! میخوام فکر کنم که به جای غرق شدن، میشه روی آب شناور موند. که اگه فردا قراره بدتر از امروز باشه، پسفردا احتمالا بهتره. که سایهی غم هرچقدر که سنگینه، من باز میتونم یه راهی پیدا کنم که از زیرش بیرون بیام. با اینکه ناامیدی دقیقا کنارم نشسته، ولی پذیرفتن شرایط انقدر سخته که بازم میخوام دستم رو تا جایی که میتونم دراز کنم تا از هر گوشه و کناری که شده امید رو به سمت خودم بکشم. خیلی هم سخته که در تاریکی مطلق دنبال کوچکترین نشونه از نور بگردی، ولی نمیتونم تصور کنم که همهی زندگیم رو در تاریکی بگذرونم. خلاصه اینکه از این چیزها اشکم درمیاد؛ از اینکه در امید داشتن احمقم. اما کاری از دستم برنمیاد. درود بر احمق بودن و امید داشتن! | 9 965 |
| 9 | Noah Kahan - End of August.mp3 | 10 741 |
| 10 | انتونی بوردین با تهدیگ و چای و نبات. | 8 515 |
| 11 | بدون متن... | 8 095 |
| 12 | اگه دوست داشتید حتما مستند parts unknown رو ببینید. میتونید از اینجا دانلودش کنید. طولانیه، ولی مثلا میتونید فقط قسمتهای شهر و کشور مورد علاقهتون رو تماشا کنید چون دیدنش واقعا خوش میگذره! من دوباره دارم قسمتهای مورد علاقهم رو میبینم و سعی میکنم اونهایی که دوست دارم رو اینجا هم بذارم. ولی مثلا اون قسمتی که توی ایران فیلمبرداری شده رو حتما ببینید چون بعدش متوجه میشین که چقدر در عین حال که خیلی چیزها تغییر کرده، انگار هیچچیزی تغییر نکرده. | 11 171 |
| 13 | راستش من توی رویاهام دوست داشتم شبیه آنتونی بوردین زندگی کنم، ولی نمیدونم چی شد که اینطوری شد. | 10 548 |
| 14 | صفحهی گوشیم هم خراب شده و از بالای صفحه به پایین هی داره تاریکتر میشه. خلاصه دیگه تا هر زمان که کاملا خاموش بشه تند تند دارم اینجا از در و دیوار حرف میزنم. | 1 759 |
| 15 | باور کنید این لذتی که در صحبت کردن و شنیده شدن هست در چیز دیگهای نیست. کلا این موضوع که یک نفر به همهی حرفهای من درمورد موضوعهای مختلف گوش بده، یا اتفاقهای عجیب روزانهم، مکالماتم با آدمهای دیگه، یا اطلاعات غیرضروری درمورد موضوعهایی که احتمالا هیچ جایی به دردش نمیخورن رو بشنوه، خیلی بامزهس. بامزهتر اینه که این چیزها رو یادش بمونه و بگه که مثلا فلان روز فلان چیز رو به من گفتی و من حواسم هست. ببخشید، یعنی واقعا داری به من گوش میدی و حواست به من هست؟ یعنی واقعا من توی این دنیا وجود دارم و تو من رو میشنوی؟ جدا دارم شنیده میشم و تو یادت میمونه؟! عالیه که! | 32 429 |
| 16 | پیام ویدیو | 11 122 |
| 17 | پیام ویدیو | 1 |
| 18 | این رو سال ۱۴۰۳ نوشته بودم، سال ۱۴۰۴ اینجا گذاشتمش، الان دوباره سال ۱۴۰۵ همین اوضاعه. یعنی حتی از ناراحت بودن و غصه خوردن هم خسته شدم از بس که همهچیز تکراریه و این باتلاق داره همهمون رو کمکم توی خودش غرق میکنه. | 11 461 |
| 19 | +1 Bekah Bossard - Venus.mp3 | 10 532 |
| 20 | من میدونستم که ممکنه از شخصیت باباعه توی این کتاب خوشم نیاد ولی دیگه نه در این حد! | 10 558 |
