·Alaska, Alaska·
یه روز مثل کریستوفر میرم آلاسکا. مطمئنم. t.me/HidenChat_Bot?start=56128430
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام ·Alaska, Alaska·
کانال ·Alaska, Alaska· (@alaskaandtea) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 22 131 مشترک است و جایگاه 13 439 را در دسته فیلمها و رتبه 15 443 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 22 131 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 23 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 626 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 16 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 45.98% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 23.19% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 10 175 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 5 133 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند چیز, جا, آدم, دیلن, وقت تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“یه روز مثل کریستوفر میرم آلاسکا. مطمئنم.
t.me/HidenChat_Bot?start=56128430”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 24 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته فیلمها تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 23 ژوئیه | +18 | |||
| 22 ژوئیه | +1 | |||
| 21 ژوئیه | +30 | |||
| 20 ژوئیه | +8 | |||
| 19 ژوئیه | +11 | |||
| 18 ژوئیه | +117 | |||
| 17 ژوئیه | +10 | |||
| 16 ژوئیه | +9 | |||
| 15 ژوئیه | +2 | |||
| 14 ژوئیه | +5 | |||
| 13 ژوئیه | +5 | |||
| 12 ژوئیه | 0 | |||
| 11 ژوئیه | +3 | |||
| 10 ژوئیه | 0 | |||
| 09 ژوئیه | +8 | |||
| 08 ژوئیه | +52 | |||
| 07 ژوئیه | +1 | |||
| 06 ژوئیه | +26 | |||
| 05 ژوئیه | +116 | |||
| 04 ژوئیه | +29 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | +8 | |||
| 01 ژوئیه | +6 |
| 2 | Human acts, Han Kang | 3 295 |
| 3 | “If it was just the two of us again… cause, yeah, who else is gonna have us? A trailer park. Nevada, Utah, the desert, couple folding chairs, plant some flower boxes. What blooms at night?”
“Evening primrose.”
“They got birds in the desert?”
“There’s birds everywhere.”
“Could be nice!”
“Could be.”
Interview with the vampire S3E6 | 4 065 |
| 4 | آدمها امروز خیلی باهام مهربون بودن! باورم نمیشه! | 1 905 |
| 5 | همکارم امروز داشت با خنده بهم میگفت: «من تا حالا ندیدم یه نفر به اندازهی تو از همه چیز توی زندگی خسته باشه و همهش غر بزنه، ولی در عین حال انقدر عاشق زندگی باشه و حال بقیه رو خوب کنه.» جدی این درستترین چیزیه که یک نفر تا حالا درموردم گفته. | 1 538 |
| 6 | عادت کردم که زندگیم رو مثل یه اتاق انتظار ببینم. | 7 433 |
| 7 | آینده تا حالا هیچوقت انقدر نامعلوم و نامشخص نبوده. انگار داری توی مه راه میری و حتی یک قدمی خودت رو هم نمیتونی ببینی. فقط میدونی باید قدم بعدی رو برداری، بدون اینکه مطمئن باشی زمین زیر پات محکمه یا نه. هر لحظه ممکنه پات به یه چیزی گیر کنه، مسیرت عوض بشه، یا اصلا از یه جایی پرت بشی پایین. هیچ نشونهای هم نیست که بهت بگه که این مه بالاخره کجا تموم میشه و از مسیرت کنار میره. | 10 658 |
| 8 | ببخشید ولی اینکه آدمها سعی میکنن از جنگ، شرایط جنوب کشور، و اتفاقاتی که این همه مدت در ایران افتاده یک چیز استتیک بسازن رو کلا متوجه نمیشم. یعنی ببینید من میفهمم که هر کسی به یک شکل ناراحتی و واکنشش رو نشون میده و هر کسی مکانیزم دفاعی خودش رو در برابر مشکلات داره، یا میفهمم که همهمون به زور داریم به جلو حرکت میکنیم و هر کسی دلش رو به یک چیزی خوش کرده، ولی ساختن چیزهای استتیک از این شرایط یه کم عجیبه. | 7 356 |
| 9 | The Backseat Lovers - Slowing Down.mp3 | 8 762 |
| 10 | بدون متن... | 11 301 |
| 11 | بدون متن... | 10 124 |
| 12 | بذارید حداقل یه سری عکس رندوم بذارم اینجا. حوصلهم سر رفت! | 8 164 |
| 13 | از ساعت ۱۲ برق و آب نداریم، بیکار نشستم و نمیشه برم خونه و گرمه! | 8 269 |
| 14 | همینطوری آروم و توی سکوت نشستهام که یهو یادم میاد که ۲۵ سالمه. ۲۵ سالگی خیلی سن بزرگیه. همهچیز خیلی جدی بهنظر میرسه. آدم همهش احساس میکنه که باید یه کار مهم و فوقالعادهای انجام بده. انگار دیگه وقتشه که همه چیز رو فهمیده باشه و دقیق بدونه داره کجا میره. یک لحظه که بیکار میشینم احساس میکنم دارم وقتم رو تلف میکنم، حس میکنم از همه چیز عقب افتادم، همهش حس میکنم که دیره. دائماً فکر میکنم که آدمهای همسن من در حال انجام دادن چیزهای هیجانانگیزتری هستن؛ انگار زندگی یک مسابقهست و برای رسیدن به هرچیزی یک سنی مشخص شده و اگه تا اون زمان بهش نرسی، یک بازندهی به تمام معنایی. در صورتیکه میدونم اینطوری نیست! میدونم شرایط زندگی هیچکس شبیه یه نفر بغلیش نیست، و مسیر زندگی هرکسی متفاوته. میدونم هیچ قانون مشخصی وجود نداره.
بههرحال، اگه در هجده سالگی، که فکر میکردم همه چیز بهزودی قراره واسهم تموم بشه، میتونستم خودِ الآنم رو ببینم، احتمالا فکر میکردم آدم جالبی شدم. فکر میکردم هنوز همون آدمی هستم که چیزهایی براش مهمه و هنوز تبدیل به اون بزرگسال حوصلهسربری که ازش میترسیدم نشدم. فعلا همین مهمه! برای اون آدم هجده سالهای که فکر میکرد دیگه امیدی در زندگیش نمونده همه کاری میکنم. | 9 129 |
| 15 | +1 Mae Mae - this could mean home.mp3 | 9 186 |
| 16 | پیام ویدیو | 2 225 |
| 17 | به عنوان آدمی که داره توی کشوری زندگی میکنه که وسط جنگه و معلوم نیست تا ساعت بعد چه اتفاقی واسهش میافته، خیلی بیش از حد نگران چیزهای کوچیک و روزمره میشم و برای چیزهای عجیبی استرس میگیرم. | 11 460 |
| 18 | اگر شرایط اهدای خون را دارید، لطفاً در هر شهری که هستید به نزدیکترین مرکز انتقال خون مراجعه کنید و خون اهدا کنید.
بانکهای خون، بهویژه در جنوب کشور، با کمبود ذخایر مواجه هستند و در کنار آن، بیماران مبتلا به تالاسمی ماژور برای ادامه درمانشان به خون اهدایی نیاز دارند.
گروه خونی O منفی به دلیل دهندهٔ عمومی بودن، بیش از سایر گروههای خونی مورد نیاز است؛ اما اهدای هر گروه خونی میتواند جان انسانی را نجات دهد.
اگر امکانش را دارید، این لطف شما میتواند کمک بزرگی برای بیماران و آسیبدیدگان باشد. در این پست میتوانید مراکز اهدای خون تهران را مشاهده کنید. | 8 225 |
| 19 | هرچقدر هم که عاشق کلمات باشم، همیشه این رو میگم که «کلمات هیچوقت کافی نیستن». یک عمر چیزهایی رو حس میکنی که خیلی عمیقتر از این هستن که راحت بشه توضیحشون داد، و در نهایت فقط میتونی یک تیکهی کوچیک ازش رو به بقیه نشون بدی. خودت رو در بهترین شکل و مثل یک دنیای کامل میشناسی، ولی برای آدمهای دیگه فقط یک تصویر کوچیک از اون دنیا رو میتونی به نمایش بذاری. هر دفعه که میخوای خودت رو توضیح بدی انگار یک چیزی جا میمونه، انگار بعضی چیزها اصلا کلمه ندارن. بعضی حسها تا وقتی که توی ذهنت هستن کاملن، ولی همین که سعی میکنی تا اونها رو به زبون بیاری انگار یه بخشی ازشون گم میشه.
برای همینه که بعضی وقتها حتی نزدیکترین آدمها هم فقط بخشی از ما رو میشناسن، بخشی که تونسته از بین همهی ناگفتهها، خاطرهها و فکرهایی که هیچوقت بلند نگفتیم، خودش رو نشون بده. | 12 374 |
| 20 | واقعا فرقی نداره کجای ایران باشه، نباید فقط وقتی تهران رو میزنن صدای همه در بیاد.
این وضعیتی که برای جنوب درست کردن خیلی غم انگیزه و حیف که هیچ مسئولی صداش در نمیاد!
نه آب نه برق نه گاز
هیچی به هیچی
در حالی که مهمترین منابع رو تو همون جنوب کشور داریم.
بیچاره مردمی که سالیان سال از همون جنگ خرمشهر با همون وضعیت نابسامان موندن و زندگی کردن و هنوز که هنوزه ۴۰ سال وقت داشتید اینارو درست کنید و نکردید!
واقعا شرم بر شما! | 7 009 |
