fa
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

رفتن به کانال در Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

نمایش بیشتر
2 060
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-2430 روز
آرشیو پست ها
اما من اونقدر محو نقاشی بودم که نفهمیدم این زن در واقع همون زن توی تابلوی نقاشی بود🥲 اون ماریا پودر بود زنی که به زودی عاشقش
+1
اما من اونقدر محو نقاشی بودم که نفهمیدم این زن در واقع همون زن توی تابلوی نقاشی بود🥲 اون ماریا پودر بود زنی که به زودی عاشقش میشدم بدون اینکه خودم خبر داشته باشم قرار بود در کنارش بهترین احساسات رو تجربه کنم🫢

در صورتی که دروغ گفتم اون زن کوچکترین شباهتی به مادرم نداشت🙂‍↕️ هربار که اون زن سوال پرسید من کوتاه جوابشو دادم.دیگه کم کم م
در صورتی که دروغ گفتم اون زن کوچکترین شباهتی به مادرم نداشت🙂‍↕️
هربار که اون زن سوال پرسید من کوتاه جوابشو دادم.دیگه کم کم معذب شده بودم و می‌خواستم برم که اون با گفتن:شمارو با مادرتون تنها می‌ذارم. و از من دورشد.....🙃

ازم پرسید خیلی راجع‌به این نقاشی کنجکاوم که هر روز میام و تماشاش می‌کنم⁉️ اون زن رو روزهای قبل توی نمایشگاه دیده بودم و فهمید
ازم پرسید خیلی راجع‌به این نقاشی کنجکاوم که هر روز میام و تماشاش می‌کنم⁉️
اون زن رو روزهای قبل توی نمایشگاه دیده بودم و فهمیده بودم نقاشه اما اهمیتی نداشت برام🤐 ⚠️نمی‌دونستم باید الان در جوابش چی بگم برای همین فقط گفتم شبیه مادرمه!

روزی که بازهم مقابل تابلو ایستاده بودم و اجزای صورت زنی که نقاشی شده بود رو از نظر می‌گذروندم😄 که صدای یه زن من رو به خودم آ
روزی که بازهم مقابل تابلو ایستاده بودم و اجزای صورت زنی که نقاشی شده بود رو از نظر می‌گذروندم😄 که صدای یه زن من رو به خودم آورد🫣

دو هفته گذشت من طی این دوهفته هر روز به اونجا میرفتم و فقط مقابل اون تابلو می‌ایستادم🫠 حتی دیگه کارکنان اونجاهم منو می‌شناخت
+1
دو هفته گذشت من طی این دوهفته هر روز به اونجا میرفتم و فقط مقابل اون تابلو می‌ایستادم🫠 حتی دیگه کارکنان اونجاهم منو می‌شناختن و لبخندی معنادار بهم تحویل می‌دادن. تا اینکه اون روز رسید..

برای این‌که جلب توجه نکنم نگاهی به بقیه تابلوها هم انداختم👁️ اما در نهایت باز هم جلوی تابلوی ماریا پودر ایستادم و بهش زل زدم
برای این‌که جلب توجه نکنم نگاهی به بقیه تابلوها هم انداختم👁️
اما در نهایت باز هم جلوی تابلوی ماریا پودر ایستادم و بهش زل زدم🙈

با دست‌های لرزون بروشور مربوط بهش رو برداشتم و ورق زدم. فقط یه چیز نوشته شده بود: "ماریا پودر - خودنگاره❕" ولی این برای من کا
با دست‌های لرزون بروشور مربوط بهش رو برداشتم و ورق زدم. فقط یه چیز نوشته شده بود: "ماریا پودر - خودنگاره❕" ولی این برای من کافی نبود پس برای همین تمام روزو توی گالری موندم😶‍🌫

موهاش، چشم‌هاش، لب‌هاش، چونه‌اش، همه‌چیزش زیبا بود🙂‍↔️ مطمنم که هیچ شخصی رو زیباتر از زن توی تابلو ندیده بودم🥰
+1
موهاش، چشم‌هاش، لب‌هاش، چونه‌اش، همه‌چیزش زیبا بود🙂‍↔️
مطمنم که هیچ شخصی رو زیباتر از زن توی تابلو ندیده بودم🥰

زنی که توی نقاشی بود با نگاهی تهی به روبه‌ رو رو زل زده بود....😶 انگار با نگاهش می‌گفت "به چیزی که می‌خوام قرار نیست برسم، و
زنی که توی نقاشی بود با نگاهی تهی به روبه‌ رو  رو زل زده بود....😶 انگار با نگاهش می‌گفت "به چیزی که می‌خوام قرار نیست برسم، ولی خب که چی؟"

نمایشگاهی پر از تابلوهایی که هیچ کدوم جالب نبودن تا اینکه به اون تابلو رسیدم... انگار یک سطل آب یخ روی سرم خالی شد. قلبم به ط
نمایشگاهی پر از تابلوهایی که هیچ کدوم جالب نبودن تا اینکه به اون تابلو رسیدم...
انگار یک سطل آب یخ روی سرم خالی شد. قلبم به طور عجیبی توی سینه‌ام می‌کوبید و حس کردم زمان در اطرافم متوقف شد🔐 اون تابلوی زنی با پالتوی خز بود

همینجور که تو خیابونا پرسه میزدم و آدم هارو میدیدم ناگهان پام به اون نمایشگاه نقاشی باز شد👣👀
همینجور که تو خیابونا پرسه میزدم و آدم هارو میدیدم ناگهان پام به اون نمایشگاه نقاشی باز شد👣👀

فقط هربار که پدرم درباره صابون سازی ازم سوال می‌پرسید به خاطر عذاب وجدانم میرفتم سراغش ولی خب... نه استعدادشو داشتم و نه میل
فقط هربار که پدرم درباره صابون سازی ازم سوال می‌پرسید به خاطر عذاب وجدانم میرفتم سراغش ولی خب...
نه استعدادشو داشتم و نه میل و علاقه‌اش رو همین باعث شد که هی رهاش کنم😶‍🌫

برای خودم توی آلمان میچرخیدم و به روی خودم نمیاوردم که برای یادگیری صابون سازی اینجام😃
برای خودم توی آلمان میچرخیدم و به روی خودم نمیاوردم که برای یادگیری صابون سازی اینجام😃

من آدم سربه هوایی بودم از اونایی که هرکاری دلشون میخواست میکرد جز اون کاری که مسئولیتش رو به عهده داشت🙂‍↔️
من آدم سربه هوایی بودم از اونایی که هرکاری دلشون میخواست میکرد جز اون کاری که مسئولیتش رو به عهده داشت🙂‍↔️

وقتی برای تحصیل اومدم آلمان، فکرش رو هم نمی‌کردم که قراره چه عشق پر فراز و نشیبی رو تجربه کنم👀
وقتی برای تحصیل اومدم آلمان، فکرش رو هم نمی‌کردم که قراره چه عشق پر فراز و نشیبی رو تجربه کنم👀

خب بریم یک مروری به داستان کتاب از زبون رائف افندی داشته باشیم🫠

سلام سلاممم روزمونو با این ویدیو خفن از وایبه کتاب «مادونایی با پالتوی خز» شروع میکنیمم🥹

+1
کتاب«مادونایی با پالتوی خز»📻 🔹چاپ اول✨ 🔹۱۸۴صفحه✨ 🔹همراه با امضای مترجم که فقط فقط ویژه رزابوک هستش✨ 🔹قیمت:۱۸۰تومان ‼️چاپ های بعدی قیمت کتاب افزایش پیدا میکنه و میشه۲۱۰تومان🥲 ‼️امضای مترجم فقط و فقط مخصوص جلده اوله🥰 @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

+3
چندتا از ویدیو های تیک تاک این کتاب خفنم براتون ترجمه کردم🫠
انقد این کتاب خاص و زیباست که مخاطب خیلی زیادی هم توی تیک تاک داره🥹

قلم نویسنده ساده و دوستانه‌ست و خوندنش خیلی دلنشینه و برای کسایی که از رفتن سمت آثار کلاسیک ترس دارن گزینه خوبیه
و نویسنده توی این کتاب قدرته خاطرات یک آدم رو به رخ ما میکشه‼️

کتابفروشی رزا📕🌸 - آمار و تحلیل کانال تلگرام @time_of_study