ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

前往频道在 Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza

显示更多
1 988
订阅者
-124 小时
-137 天
-2430 天
帖子存档
@time_of_study_bot بیاید یکمی صحبت کنیم بگید ببینم حالتون چطوره چه کتاب هایی رو دارید میخونید🫠

سلام به رزا بوکی های عزیزم😁

روایت چندلایه هم‌زمان داستان عاشقانه، داستان نوجوانانه و داستان سیاسی‌ـه که روی هم سوار می‌شن.
روایت چندلایه
هم‌زمان داستان عاشقانه، داستان نوجوانانه و داستان سیاسی‌ـه که روی هم سوار می‌شن.

نگاه انسانی به قربانی‌ها و حتی جلادها نویسنده نشون می‌ده خیلی از آدمایی که توی سیستم کار می‌کنن خودشونم می‌ترسن یا گیر افتادن
نگاه انسانی به قربانی‌ها و حتی جلادها
نویسنده نشون می‌ده خیلی از آدمایی که توی سیستم کار می‌کنن خودشونم می‌ترسن یا گیر افتادن.

زبان روون و توصیفی متن کتاب پر از جمله‌های توصیفی و شاعرانه‌ست، ولی کش‌دار نمی‌شه.
زبان روون و توصیفی
متن کتاب پر از جمله‌های توصیفی و شاعرانه‌ست، ولی کش‌دار نمی‌شه.

تلفیق واقعیت تاریخی و داستان تخیلی ماجرا الهام‌گرفته از پرونده‌ی واقعی «Affair of the Children of the Kremlin» ـه، ولی نویسند
تلفیق واقعیت تاریخی و داستان تخیلی ماجرا الهام‌گرفته از پرونده‌ی واقعی «Affair of the Children of the Kremlin» ـه، ولی نویسنده یه روایت جذاب داستانی ساخته.

تعلیق قوی✨ از همون اول کنجکاوی ایجاد می‌کنه که چی می‌شه این کلوب کوچک باعث یه فاجعه بزرگ می‌شه.
تعلیق قوی✨
از همون اول کنجکاوی ایجاد می‌کنه که چی می‌شه این کلوب کوچک باعث یه فاجعه بزرگ می‌شه.

نقد ظریف درباره ایدئولوژی👀
بدون شعار دادن، نشون می‌ده چطور ایدئولوژی کور می‌تونه احساسات انسانی رو له کنه.

عشق ممنوعه❌ روایت عشق نوجوان‌ها تو دل حکومتی که عشق رو خطرناک می‌دونه، کشش داستان رو زیاد می‌کنه.
عشق ممنوعه❌
روایت عشق نوجوان‌ها تو دل حکومتی که عشق رو خطرناک می‌دونه، کشش داستان رو زیاد می‌کنه.

جزییات تاریخی اسم خیابونا، شکل لباسا، حتی غذاها و پوسترها رو با دقت و براساس اسناد آورده.
جزییات تاریخی
اسم خیابونا، شکل لباسا، حتی غذاها و پوسترها رو با دقت و براساس اسناد آورده.

اگر به دنبال یک عشق ممنوعه متفاوت و یک داستان تاریخی متفاوتید این کتاب مخصوص شماست😍

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان قرار بود چه اتفاقی بیفته؟ آندری در خطر بود و با احساسش نسبت به سرافیما، این خطر رو بیشتر به
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
قرار بود چه اتفاقی بیفته؟ آندری در خطر بود و با احساسش نسبت به سرافیما، این خطر رو بیشتر به خودش نزدیک می‌کرد...

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان این شروع جرقه‌ی عشق میون آندری و سرافیما بود. دختری که پسرِ استالین، به طرز کثیفی می‌خواستش!
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
این شروع جرقه‌ی عشق میون آندری و سرافیما بود. دختری که پسرِ استالین، به طرز کثیفی می‌خواستش!

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان سرافیما و آندری هر دو مست بودن؛ اما توی همون‌حالِ بد هم، سرافیما قدردان بود و از آندری بابت
+1
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
سرافیما و آندری هر دو مست بودن؛ اما توی همون‌حالِ بد هم، سرافیما قدردان بود و از آندری بابت این‌که تنهاش نذاشته تشکر کرد. بعد سرش رو روی شونه‌ی آندری گذاشت و همون‌طور که آندری موهاش رو نوازش می‌کرد، چشم‌هاش رو بست.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان بعد واسیلی دست سرافیما رو گرفت و همون‌طور که باهاش می‌رقصید، دست‌هاش و بدنش رو به بدنِ سرافی
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
بعد واسیلی دست سرافیما رو گرفت و همون‌طور که باهاش می‌رقصید، دست‌هاش و بدنش رو به بدنِ سرافیما می‌مالید! همون‌جا بود که سر و کله‌ی "دیوید ساتینوف" برادر جورجی پیدا شد و از اون‌جایی که آندری و سرافیما رو می‌شناخت، ترتیبی داد که اون‌ها رو برگردونن خونه.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان اون‌ها با همدیگه به یه کلاب رفتن، واسیلی مرد به شدت کثیفی بود و از اون‌جایی که پسر استالین ب
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
اون‌ها با همدیگه به یه کلاب رفتن، واسیلی مرد به شدت کثیفی بود و از اون‌جایی که پسر استالین بود، هیچ‌کس جرات نه آوردن روی حرفش رو نداشت! بعد از کلاب، سرافیما و آندری رو به خونه‌ی خودش بود و اون‌جا مجبورشون کرد که مست کنن!

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان همون‌لحظه سرافیما کنار گوش آندری زمزمه کرد و گفت که این مرد، "واسیلی" پسر رفیق استالینه، و ب
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
همون‌لحظه سرافیما کنار گوش آندری زمزمه کرد و گفت که این مرد، "واسیلی" پسر رفیق استالینه، و به آندری هشدار داد که حواسش رو جمع کنه!

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان راننده‌ی ماشین پیاده شد. یه مرد مغرور بود که ظاهراً سرافیما رو می‌شناخت و ازش خواست که با هم
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
راننده‌ی ماشین پیاده شد. یه مرد مغرور بود که ظاهراً سرافیما رو می‌شناخت و ازش خواست که با همدیگه برن بیرون، اما سرافیما به نظر اصلاً راضی نمی‌اومد و در نهایت وقتی دید که اون مرد بیخیال نمی‌شه، گفت که "من با دوست صمیمی‌م آندری هستم و پس اون‌هم باید باهام بیاد" و مرد قبول کرد و هر سه سوار ماشین شدن.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان تا این‌که یک روز سرافیما رو توی کتابفروشی دید و همون‌طور که مشغول حرف زدن با همدیگه بودن، از
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
تا این‌که یک روز سرافیما رو توی کتابفروشی دید و همون‌طور که مشغول حرف زدن با همدیگه بودن، از کتابفروشی بیرون اومدن که ماشینی با سرعت زیاد از کنارشون رد شد و چیزی نمونده بود که اون‌ها رو زیر بگیره.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان هرچه‌قدر که بیشتر می‌گذشت، آندری آدم‌های بیشتری رو توی مدرسه می‌شناخت و فهمیده بود دختری به
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
هرچه‌قدر که بیشتر می‌گذشت، آندری آدم‌های بیشتری رو توی مدرسه می‌شناخت و فهمیده بود دختری به اسم "سرافیما" برخلاف چهره‌ی ساده‌اش، محبوبیت زیادی داشت. و آندری هم از این قاعده مستثنی نبود و به سمت سرافیما کشیده می‌شد.