کتابفروشی رزا📕🌸
الذهاب إلى القناة على Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
إظهار المزيد1 988
المشتركون
-124 ساعات
-137 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
1 988
روایت چندلایه
همزمان داستان عاشقانه، داستان نوجوانانه و داستان سیاسیـه که روی هم سوار میشن.
1 988
نگاه انسانی به قربانیها و حتی جلادهانویسنده نشون میده خیلی از آدمایی که توی سیستم کار میکنن خودشونم میترسن یا گیر افتادن.
1 988
زبان روون و توصیفیمتن کتاب پر از جملههای توصیفی و شاعرانهست، ولی کشدار نمیشه.
1 988
تلفیق واقعیت تاریخی و داستان تخیلی
ماجرا الهامگرفته از پروندهی واقعی «Affair of the Children of the Kremlin» ـه، ولی نویسنده یه روایت جذاب داستانی ساخته.
1 988
تعلیق قوی✨از همون اول کنجکاوی ایجاد میکنه که چی میشه این کلوب کوچک باعث یه فاجعه بزرگ میشه.
1 988
نقد ظریف درباره ایدئولوژی👀بدون شعار دادن، نشون میده چطور ایدئولوژی کور میتونه احساسات انسانی رو له کنه.
1 988
عشق ممنوعه❌روایت عشق نوجوانها تو دل حکومتی که عشق رو خطرناک میدونه، کشش داستان رو زیاد میکنه.
1 988
جزییات تاریخیاسم خیابونا، شکل لباسا، حتی غذاها و پوسترها رو با دقت و براساس اسناد آورده.
1 988
اگر به دنبال یک عشق ممنوعه متفاوت و یک داستان تاریخی متفاوتید این کتاب مخصوص شماست😍
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانقرار بود چه اتفاقی بیفته؟ آندری در خطر بود و با احساسش نسبت به سرافیما، این خطر رو بیشتر به خودش نزدیک میکرد...
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستاناین شروع جرقهی عشق میون آندری و سرافیما بود. دختری که پسرِ استالین، به طرز کثیفی میخواستش!
1 988
+1
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانسرافیما و آندری هر دو مست بودن؛ اما توی همونحالِ بد هم، سرافیما قدردان بود و از آندری بابت اینکه تنهاش نذاشته تشکر کرد. بعد سرش رو روی شونهی آندری گذاشت و همونطور که آندری موهاش رو نوازش میکرد، چشمهاش رو بست.
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانبعد واسیلی دست سرافیما رو گرفت و همونطور که باهاش میرقصید، دستهاش و بدنش رو به بدنِ سرافیما میمالید! همونجا بود که سر و کلهی "دیوید ساتینوف" برادر جورجی پیدا شد و از اونجایی که آندری و سرافیما رو میشناخت، ترتیبی داد که اونها رو برگردونن خونه.
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستاناونها با همدیگه به یه کلاب رفتن، واسیلی مرد به شدت کثیفی بود و از اونجایی که پسر استالین بود، هیچکس جرات نه آوردن روی حرفش رو نداشت! بعد از کلاب، سرافیما و آندری رو به خونهی خودش بود و اونجا مجبورشون کرد که مست کنن!
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانهمونلحظه سرافیما کنار گوش آندری زمزمه کرد و گفت که این مرد، "واسیلی" پسر رفیق استالینه، و به آندری هشدار داد که حواسش رو جمع کنه!
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانرانندهی ماشین پیاده شد. یه مرد مغرور بود که ظاهراً سرافیما رو میشناخت و ازش خواست که با همدیگه برن بیرون، اما سرافیما به نظر اصلاً راضی نمیاومد و در نهایت وقتی دید که اون مرد بیخیال نمیشه، گفت که "من با دوست صمیمیم آندری هستم و پس اونهم باید باهام بیاد" و مرد قبول کرد و هر سه سوار ماشین شدن.
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانتا اینکه یک روز سرافیما رو توی کتابفروشی دید و همونطور که مشغول حرف زدن با همدیگه بودن، از کتابفروشی بیرون اومدن که ماشینی با سرعت زیاد از کنارشون رد شد و چیزی نمونده بود که اونها رو زیر بگیره.
1 988
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانهرچهقدر که بیشتر میگذشت، آندری آدمهای بیشتری رو توی مدرسه میشناخت و فهمیده بود دختری به اسم "سرافیما" برخلاف چهرهی سادهاش، محبوبیت زیادی داشت. و آندری هم از این قاعده مستثنی نبود و به سمت سرافیما کشیده میشد.
