Ai000 Cybernetics QLab
رفتن به کانال در Telegram
Ai000 Cybernetic QLab is a non-profit research place which is focus on novel defensive and offensive services to protect our customers. Admin: @clightning
نمایش بیشتر3 076
مشترکین
-424 ساعت
+17 روز
+3630 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+1
در 1 کانالها
اوت '26
+85
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+89
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+92
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+43
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+20
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+50
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+47
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+58
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+123
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+48
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+45
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '25
+88
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+101
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+220
در 6 کانالها
Get PRO
مه '25
+122
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+187
در 6 کانالها
Get PRO
مارس '25
+171
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+77
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+135
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+109
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+74
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+100
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+63
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+81
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+52
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+83
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+60
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+63
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+104
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+148
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+239
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+213
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+32
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+27
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+32
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+54
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+79
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+99
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+220
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+93
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+43
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+27
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+42
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+49
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+41
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+40
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+234
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+63
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+18
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+438
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 02 سپتامبر | +1 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
بازدارندگی وسط ندارد. یا تمام است، یا تبلیغات است. تنگه هرمز گلوگاه است، نه دکترین عزیزانم. عمق راهبردی ابزار است، نه ستون عزیزانم. سلاح نیمهکاره و نمایش رادیولوژیک نه خرد است و نه مقاومت؛ یک توهم امنیت و بازدارندگی است. این رویکرد، به دشمن بهانه جهش سطح میدهد و پیامدش روی خود این سرزمین نالان نهایت فرو مینشیند. دشمنی که دارایی خنثی را برای پیام میزند، به عمل نمایشی جواب نمایشی نمیدهد. فاز را عوض میکند و پاتیلتان را تبر خواهد کرد.
خلاصه نظریه روشن است و هشتاد سال آزمون پس داده است. یکی مانند والتس درست میگفت که سلاح کامل و قابلباور برای دشمن، منطق جنگ بزرگ را عوض میکند چون هزینه نابودی طرف مقابل را از محاسبه پیروزی خارج میسازد. اوکراین بدون بازدارندگی مستقل در مقابل چکمه تاوان داد. آنان که از دلار هشتصد تومانی تا دلار چندصد هزار تومانی هر بار گفتند اقتصاد میپاشد، حاضر نشدند این جمله را بپذیرند که ایران سالهاست هزینه سیاسی و تحریمی نزدیکشدن به آستانه را پرداخته است. آنچه نپرداخته، تصمیم است.
تصمیم را پشت ترس، کارشناس بیمسئولیت، اپوزیسیون خائن و افسانه قایم کردند. پیچیدگی زبان کسانی است که نمیخواهند هزینه انتخاب را گردن بگیرند. خوشبینی احمقانه میگوید همهچیز آماده است و فقط یک هفته مانده است. بدبینی فلجکننده میگوید هیچچیز نیست پس باید کثیف و نمایشی عمل کرد. هر دو به نظرم خیانت هستند.
پرسش میدان را نیز باید بدون رمان عاشقانه جواب داد. آنکه در جنگ تازه میپرسد با دارایی باقیمانده چه باید کرد، اعتراف میکند دکترین از پیش وجود نداشته است. دکترین یعنی آستانه روشن، فرمان واحد، پیام علنی و خط قرمز میان سلاح تمام و زباله نمایشی. فرماندهی که دارایی حیاتی را روی ویترین و سطح میگذارد تا هر هفته با یک تیتر غربی فرو بریزد، قربانی تقدیر نیست؛ مرتکب سهلانگاری راهبردی است.
ایران مظلوم ما حق حیات دارد، نه حق تعارف. این را تاریخ 400 ساله اخیر این مملکت دیکته کرده است.
بازدارندگی ناقص را معادل بیبازدارندگی حساب کنید. هر طرحی که به حریف بهانه گذار از سطح متعارف به سطح راهبردی بدهد، برای این خاک و این مردمان مظلوم مردود است. این را احساسات نمیگوید. محاسبه میگوید. ریاضیات میگوید. معادلات تاریخی میگوید. دشمن فقط آن سوی آب نیست. دشمن داخلی تصمیم، طبقهای است که هر مسیر سخت را پیچیده و هر مسیر آسان را عقلانیت مینامد.
این زبان همان زبان معامله بدون پشتوانه است که بقای یک ملت کهن را به میز بیستون تبدیل کرده است. حکومت اگر میان حیات ایران و محرمات خودساخته یکی را انتخاب نکند، تاریخ هر دو را با هم جمع میکند و به زباله دان تاریخ خواهد انداخت. در این مسیر اگر ملتی هزینه بازدارندگی را نفهمد، پس از واقعه فقط دنبال مقصر میگردد. ایران از سر بسیاری از مدعیان حکومت و اپوزیسیون و کارشناس زیاد تاوان داده است. لیاقت این سرزمین تصمیم است، نه میزگرد روی ویرانه ترس و خیانت و شکم هایی که از مال حرام پر شده است. پوزیسیون و اپوزیسیون اگر در یک چیز شریک بودهاند، ترس از تصمیم نهایی بوده است. به افکار عمومی ساختهشده در بیرون و به کارشناسنمای درون باج راهبردی نباید داد. آنان خون این خاک را نمیپردازند.
دکترین را دیگر با تعارف آلوده نکنید. هدف پنجساله نه صدور شعار است و نه انتظار معجزه در دریای زرد و مالاکا که در این بازه تاریخی و این اتفاقات ما مردمان مظلوم این خاک نجات پیدا کنیم. هدف این است که ایران به پدیدهای تبدیل شود که حذف نظامیاش نامعقول باشد و یکی مانند آن جهود بی پدر و مادر تخم به تهدید اتمی آن نداشته باشد. سیاست خارجی باید زمان بخرد برای تکمیل ستون، نه برای پنهانکردن بیتصمیمی یک سری بی وطن که زره ای برای این خاک ناراحتی و دردی ندارند. روایت را باید عوض کرد زیرا وقتی تهدید به حمله اتمی می کنند، دیگر مسئله اسباببازی به عنوان تصمیمات استراتژیک نیست، مسئله حق حیات این ملت است. حق حیات این خاک است.
خلاصه به نظر من تا ۲۰۳۰ گرههای عالم باز میشود. در آن تسویه حساب آخرالزمانی یا این کشور یک متغیر حاشیهای و خاک بر سر مانند جنگ بین المللی دوم هست یا واقعیتی که هر تصمیمی بر علیه آن می تواند عاقبت برگشتناپذیر برای مهاجم به ارمغان بیاورد. در آن دوره تلخ ایران به عنوان یک متغیر حاشیه ای را تکهپاره میکنند. واقعیتها را دور میزنند و بر روی سر و تن و ناموس آن معامله میکنند. ضعیف اخلاقی در این دنیا زنده نمیماند، ضعیف مسلح ناقص هم نیز زنده نمیماند. زنده آن نیرویی است که هزینه نابودیاش از سود نابودیاش بیشتر باشد. باقی شعر است و شعر را روی مزار کشورها در طول تاریخ زیاد خواندهاند.
@aioooir | #national_security
| 2 | 80+ PoC for Linux Kernel 7.1 and 7.2-rc by Ai000 Cybernetics QLab. Soon we publish some demo video for these vulns.
@aioooir | #linux_hell | 50 |
| 3 | ماجرای ناپدید شدن دختران نوجوان در تهران و کرج
در هفته های اخیر تعداد زیادی از دختر های ۱۲ تا ۱۸ ساله در مناطق مختلف تهران و کرج در حال ناپدید شدن هستن!!
همچنان از هیچ کدوم هیچ سرنخی وجود نداره و طبق گفته منابع خبری احتمالا بهم دیگه مربوط هستن و ممکنه حتی یک نفر پشت همه این ها باشه!!
زهرا متقی ۱۲ ساله چهار باغ البرز
ندیمه اکبری ۱۵ ساله پرند تهران
هلیا عین الهی ۱۴ ساله پرند تهران
زینب سون قوریی۱۷ ساله پرند تهران
آنیتا شفیعی ۱۵ ساله اسلام شهر تهران
پرنیان ۱۸ ساله فردیس کرج
@aioooir | #temp | 229 |
| 4 | بدون متن... | 141 |
| 5 | بدون متن... | 293 |
| 6 | بدون متن... | 289 |
| 7 | بدون متن... | 1 |
| 8 | حقوق کارشناس در SOC/CERT/DevOPS | 1 |
| 9 | بدون متن... | 289 |
| 10 | در ادامه چند نظرسنجی قرار خواهم داد تا یک آمار درست داشته باشیم. این نظرسنجی را لطفا صادقانه پاسخ بدهید. اینقدر این روزها افراد در مورد حقوق و اینا صحبت میکنند، و هر کسی یک چیزی میگویید، که نمیدانیم چی درست است و چی غلط. لطفا در این نظرسنجی شرکت کنید. هر چقدر بیشتر آمار دقیق تر. نهایت 24 ساعت بعد هم پاک خواهم کرد. ولی باز هم خواهش میکنم واقعیت را بگویید.
@aioooir | #stats | 291 |
| 11 | Don't Be a Menace to CERT While Drinking Your Juice in the Hood (SOC)
@aioooir | #meme | 193 |
| 12 | این پیام و الان روی ریسرچ روتکیت دیدم. اینکه این بنده خدا Head of IT هست، موجب شد این پاسخ را بنویسم. اول اینکه ویدیوهای ما با محوریت Proof of Concept یا Proof of Work است. یعنی عموما با یک سری فرضیه اولیه صورت میگیرد. در دمو روتکیت، فرض بر این است که مهاجم به سیستم دسترسی دارد، سطح دسترسی مناسب هم دارد. از همین روی، قصد دارد از روتکیت استفاده کند تا Side-effect و همچنین Artifactها و زمان MTTD و MTTR و Dwell Time را بالا ببرد. واقعا حیرت انگیز هست که درک چنین مسئله ای را هم ندارید. اگر قرار بود من وقت روی Chain of Ops یک Cyberespionage بگذارم، به جای 1 ماه باید 1 سال کار میکردم که فقط و فقط بگویم تهدیدات سطح کرنل و گادمُد چیست. در هر صورت، ویدیوهای دمو تکنیک ها و حملات صرفا ماهیت PoC دارند و قرار نیست Weaponization Demo انجام شود.
@aioooir | #rootkit | 829 |
| 13 | Chrome Cache Manager Integer Overflow PoC DEMO by ACQL Team. We broke the cache successfully. Big shoutout to Arian Zandipour & Moein Shahabi for helping tear this one apart during triage. No hype. Just bugs, reversing, and a little browser chaos.
@aioooir | #chrome #vuln_research | 732 |
| 14 | جهان ایدهآل وجود ندارد. اصلاً برای ما ایرانی ها اگر چنین جهانی پیدا شد، اول باید بررسی کنیم مجوزش دست چه کسی هست چون در آنجا هم یهویی یک مسعود کره خری پیدا می شود و گند میزند به همه چیز. بنابراین شاید بد نباشد قبل از اینکه تمام انرژی اخلاقی خودمان را روی یک نفر متمرکز کنیم، کمی هم به رفتار اقتصادی خودمان نگاه کنیم. بروید در همین بازار امت شهید پرور مشاهده کنید. به کم فروشی. گران فروشی. مالیات گریزی. رابطه بازی. حق خوری کارگر. رانت. انحصار. بی ناموسی و آن شاهکار تاریخی که جنس را با قیمت دیروز می خریم و با قیمت فردا می فروشیم، طلبکار هم هستیم و البته هنوز خودمان را کاسب شریف می دانیم.
خلاصه اینکه شاید بابک زنجانی تنها مسئله اقتصاد ما نباشد. فقط یکی از معدود نمونههایی است که اسمش با فونت درشت روی پرونده نوشته شده. دزد خوب، دزد بد، دزد بزرگ، دزد کوچک مسئله اصلی شاید سیستمی باشد که در آن دزدی گاهی جرم است، گاهی کسب و کار، گاهی رانت و گاهی حتی اسمش می شود نبوغ اقتصادی. فعلاً هم کافهتان را بروید. اگر قهوه خوب بود، بنوشید. اگر بد بود، اعتراض کنید. در غیر این صورت سر خودتان را در نیاورید چون شما هم اگر جای بابک بودید، به مراتب از او دزد بدتری می شدید. باز خدا پدر بابک را بیامرزد که با این همه فحشی که می شنود در این مملکت هنوز کار میکند والا خیلی از تازه به دوران رسیده های جوزامی تا به یک پول رسیدن رفتن در استرالیا و اسپانیا و ... سرمایه گذاری کردند.
@aioooir | #babak | 115 |
| 15 | این پست موقت است؛ فردا پاکش می کنم، چون در این مملکت بعضی چیزای ساده می تواند چiارپایه لغزان زیر پایت شود. ماجرای بابک زنجانی واقعا از نظر اجتماعی یک آزمایش جالب است. الان هر طرف را نگاه می کنی از آن بقال و چقال و رنگ کار و سنگکار و جوشکار و ... در بنگاه چرت و پرت پراکنی هوش مصنوعی لینکدین تا آن نایت کلاب ایکس و آن دیسکو سرگردان اینستاگرام، یک عده مشغول فحش دادن به بابک هستند که اره این یارو دزد بوده، چطور یک دزد کافه زده، ملت نروید کافه این دزد و الی آخر.
اما یک سؤال ساده از امت شهید پرور و مسلمان دوآتیشه و نماز شب خون و اهل تقوا و بخشش و عشق و داداشی بازی ایران دارم: آیا ثروتمندان جهان واقعا از کرامت انسانی، عشق به هم نوع و انرژی مثبت ثروتمند شدند؟ ایلان ماسک؟ بیل گیتس؟ جف بزوس؟ وارن بافت در آمریکا تا اکبر و ممد و قنبر و شلقم و بابک در همین ایران؟ لطفا یک میلیاردر پیدا کنید که سرمایه اش را از صبح تا شب با نیت خدمت خالص به بشریت جمع کرده باشد و بعد هم از روی علاقه به عدالت اجتماعی، سودش را بین مردم تقسیم کرده باشد.
مسئله اینجاست که ما معمولا دزدی را فقط در شکل کلاسیکش می بینیم. اختلاس، رانت، بالا کشیدن پول و کلاهبرداری و بی ناموسی. در حالی که اقتصاد مدرن، مخصوصا در اقتصادهای رانتی و رفاقتی کشورهایی مانند ایران و روسیه و چین و کشورهای مشابه این ها هزاران مدل بسیار شیک تر برای انتقال ارزش از جیب هزاران نفر به جیب یک نفر دارد. مدلهایی که حتی اکسل هم با دیدنشان احساس گناه می کند و در بکند خود فحش خواهر مادر به بیل گیتس می دهد.
یکی مالیات را دور میزند، یکی انحصار می گیرد، یکی نیروی کار را ارزان تر از ارزش واقعی اش به باربری و حمالی می گیرد، یکی قیمت را دستکاری می کند، یکی با رابطه مجوز می گیرد، یکی بازار را می بندد و بعد محصولش را گران میفروشد. اسم بعضی هایشان هم دیگر دزدی نیست؛ اسمش شده Business Model که هر از گاهی هم دروداف هایشان را مشاهده می کنیم که black suite پوشیدند و کروات و ... و شیک دزدی و کلاشی و بی ناموسی رو تئوریزه میکنند.
مثلا نمونه آن یارو که هم اسم من هم هست و صاحب یک تشکیلات آژانس بر خط بود. با زد و بند و رانت صاحب بیزنس شد. با حمایت بیزنس را بزرگ کرد. بعد الان در حال پرسونال برندینگ است و کسی نداند فکر می کند ایلان ماسک ایران ایشان است. در حالیکه در بهترین حالت ایلان تاسک در ریک ان مورتی باشد.
اصلاً اگر بخواهیم با یک مدل آماری بسیار معتبر که کشف خودم است و آن را مدل از هر ده نفر، ۸۵ نفر نام گذاری کردم، حساب کنیم، بخش قابل توجهی از بازار از نظر اخلاق اقتصادی نیازمند بازبینی اساسی است. آمریکایی ها هم دزدند، منتها دزدی شان معمولا صنعتی، سازمان یافته و شیک و با PowerPoint است. چینی ها و روس ها هم در این بازی سبک های خاص خودشان را دارند. بعضیها آن قدر تمیز کار می کنند که حتی خودشان هم نمی فهمند کِی ثروتمند شدند.
تفاوت اصلی شاید در دزد بودن یا نبودن نباشد. در عوض این مسئله فقط در مقیاس، تکنیک، نهاد، پوشش حقوقی و مقدار ارزشی است که در مسیر به بقیه نشت می کند. یکی طوری درو میکند که چند نفر دیگر هم از کنار مزرعه چیزی گیرشان می آید مانند همین دزدهای امریکایی که شلخته درو میکنند که آن پایین هم کسی چیزی بخورد. یکی هم طوری درو می کند که بعد از عبور از او، حتی گنجشک هم باید برای زنده ماندن مالیات بدهد - نمونه این دزدها در همین ایران بسیار است حرام زاده هایی که پول نیروی کار را میخورند، قیمت ها را با فاکتورهای عجیب چندین برابر اعلام میکنند و بعد خیلی شیک تسبیه دست می گیرند و می گویند حلال واری کار کن. تف به قبر پدرت.
حالا برگردیم به بابک. فرض کنیم تمام اتهاماتی که درباره اش گفته می شود درست باشد. خب، سؤال اقتصادی این است: وقتی یک فرد پولی را وارد اقتصاد می کند، آیا تمام ارزش ایجاد شده در زنجیره را هم باید با خودش حذف کنیم؟
اگر یک کافه راه بیفتد، عدهای در آن کار میکنند. اگر تاکسی داری و پلتفرم راه بیفتد، عده ای درآمد پیدا می کنند. اگر یک کسب و کار شکل بگیرد، اجاره، حقوق، خدمات، مالیات و هزاران تراکنش دیگر ایجاد می شود. این همان چیزی است که اقتصاددانها به آن Economic Spillover می گویند. یعنی ممکن است منشأ سرمایه محل مناقشه باشد، اما جریان اقتصادی ایجادشده توسط آن، در لایههای مختلف جامعه پخش شود و یک عده شب گشنه نخوابند.
پس شاید مسئله فقط این نباشد که بابک دزد هست یا نیست. مسئله بزرگتر این است که چرا یک اقتصاد باید آنقدر به سرمایههای مسئلهدار وابسته باشد که وقتی یک فرد جنجالی کافه باز می کند، مردم به جای پرسیدن اینکه چرا چنین ساختاری داریم، با کافه دعوا کنند؟ | 86 |
| 16 | این شاید یکی از مهمترین درسهایی باشد که میتوان از دیپلماسی کسینجر گرفت: گاهی برای تغییر رفتار یک بازیگر، لازم نیست ذهن او را تغییر دهید؛ کافی است محیطی را که در آن تصمیم میگیرد تغییر دهید. از این منظر، کسینجر بیش از آنکه صرفاً یک مذاکرهکننده باشد، یک مهندس محیط استراتژیک بود. او تلاش میکرد نه فقط با بازیگران، بلکه با خودِ بازی بازی کند؛ قواعد، هزینهها، مشوقها، وابستگیها و گزینههای موجود را تغییر دهد تا در نهایت، تصمیمی که برای آمریکا مطلوب بود، برای طرف مقابل نیز به منطقیترین گزینه تبدیل شود.
و شاید همین ویژگی است که باعث شده است مطالعه بحرانهای دوران کسینجر، حتی امروز نیز برای فهم مدیریت بحران، نظریه بازیها، بازدارندگی، مذاکره ژئوپلیتیک و رقابت قدرتهای بزرگ جذاب باشد.
@aioooir | #national_security | 854 |
| 17 | بنابراین کسینجر به جای اینکه مستقیماً تلاش کند اسمیت را متقاعد کند، شروع به تغییر محیط اطراف او کرد. از یک طرف تلاش برای ایجاد یک ائتلاف از کشورهای آفریقایی، ارتباط با بریتانیا و فرانسه و استفاده از سازمان ملل برای افزایش فشار سیاسی و بینالمللی کرد. از طرف دیگر افزایش هزینههای ادامه وضعیت موجود، ایجاد انزوا و محدود کردن مسیرهایی که میتوانستند به حکومت رودزیا امکان ادامه مقاومت بدهند. در واقع او به تدریج مسیرهای خروجی اسمیت را یکی پس از دیگری محدود میکرد. اتفاقی که اکنون در مقابل ایران در حال رخ دادن است.
در کتاب، چیزی که برای من بسیار جالب بود این ایده بود که کسینجر به دنبال پاسخ به این سؤال بود که چگونه میتوان هزینه نه گفتن را برای اسمیت افزایش داد؟ این دقیقاً تفاوت میان مذاکره معمولی و مذاکره استراتژیک است. مذاکرهکننده معمولی تلاش میکند طرف مقابل را قانع کند که پیشنهاد او خوب است. اما مذاکرهکنندهای مانند کسینجر ابتدا ساختار تصمیمگیری طرف مقابل را بررسی میکند که به رویکرد او Zooming in و Zooming Out و مذاکره رفت و برگشتی میگویند. او در بررسی خود به این سوالات پرداخت که چه چیزی به او قدرت مقاومت میدهد؟ چه کسی از او حمایت میکند؟ اگر حمایت خارجی حذف شود چه اتفاقی میافتد؟ چه هزینهای میتوان ایجاد کرد؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان این هزینه را افزایش داد بدون اینکه طرف مقابل را به نقطهای رساند که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشد؟
به همین دلیل، سیاست کسینجر صرفا فشار نبود. در کنار فشار، همیشه باید یک راه خروج نیز وجود داشته باشد. اگر تمام مسیرهای خروج را ببندید، ممکن است طرف مقابل به این نتیجه برسد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و در نتیجه وارد جنگ شود. اما اگر همزمان هزینه مقاومت را افزایش دهید و یک مسیر قابلقبول برای عقبنشینی باقی بگذارید، معادله کاملاً تغییر میکند. طرف مقابل به تدریج به این نتیجه میرسد که ادامه مقاومت دیگر منطقی نیست، در حالی که هنوز میتواند با پذیرش توافق، بخشی از منافع و امنیت خود را حفظ کند.
به نظرم همین الگو را میتوان در سیاست چین نیز مشاهده کرد. کسینجر و نیکسون قرار نبود چین را آمریکایی کنند یا اختلافات ایدئولوژیک میان دو کشور را از بین ببرند. چنین چیزی اساسا غیرممکن بود. مسئله این بود که آمریکا و چین یک دشمن مشترک یا دستکم یک نگرانی مشترک داشتند: شوروی. این مسئله در خاطرات آقای عالی خانی وزیر اقتصاد محمدرضا پهلوی نیز آورده شده است که چینی ها به شدت با شوروی درگیری دارند.
بنابراین لازم نبود رابطه آمریکا و چین از دشمنی به دوستی تبدیل شود. کافی بود از یک بازی دوطرفه آمریکا ـ شوروی، یک بازی سهطرفه ایجاد شود که در آن چین نیز به عنوان یک بازیگر مستقل وارد معادله شود. وقتی ساختار بازی تغییر میکند، رفتار بازیگران نیز میتواند تغییر کند.
همین مسئله را در خاورمیانه نیز میتوان مشاهده کرد. بحران مصر، سوریه و اسرائیل فقط یک اختلاف منطقهای نبود. یک لایه بسیار مهمتر نیز وجود داشت: احتمال ورود مستقیمتر شوروی به بحران. بنابراین مسئله فقط این نبود که چگونه مصر و اسرائیل را به توافق برسانیم؛ مسئله این بود که چگونه ساختار بحران را به شکلی تغییر دهیم که مصر بتواند چیزی به دست بیاورد، اسرائیل احساس تهدید وجودی نکند و همزمان شوروی نتواند از بحران برای گسترش نفوذ خود استفاده کند.
در مورد SALT نیز مسئله فقط کاهش تعداد سلاحها نبود. مسئله این بود که چگونه دو قدرت هستهای را به این نتیجه برسانیم که در برخی حوزهها، کنترل رقابت تسلیحاتی برای هر دو طرف از ادامه مسابقه نامحدود تسلیحاتی منطقیتر است. البته این روش همیشه موفق نبود. بهترین نمونه آن ویتنام است. در ویتنام، آمریکا توانست فشار نظامی و سیاسی بسیار زیادی ایجاد کند، اما مشکل اصلی این بود که تعریف واشنگتن از پیروزی با تعریف هوشی مین از پیروزی کاملاً متفاوت بود. برای آمریکا، خروج قابلقبول و حفظ اعتبار اهمیت داشت؛ در حالی که برای ویتنام شمالی، ادامه مبارزه تا وحدت سیاسی کشور ارزش بسیار بالایی داشت. وقتی دو طرف ارزش کاملاً متفاوتی برای هدف خود قائل باشند، افزایش هزینه لزوماً به تسلیم منجر نمیشود.
به همین دلیل فکر میکنم اگر بخواهیم روش کسینجر را در یک جمله خلاصه کنیم، نباید بگوییم که هنر او قانع کردن دشمن بود.
هنر اصلی او تغییر ساختار انتخابهای دشمن بود. او ابتدا بازیگران واقعی، وابستگیها، حامیان خارجی، مسیرهای تأمین قدرت و گزینههای موجود طرف مقابل را شناسایی میکرد. سپس تلاش میکرد گزینه مقاومت را پرهزینهتر کند، مسیرهای فرار را محدود کند و همزمان یک مسیر خروج سیاسی باقی بگذارد. در نهایت باید شرایطی ایجاد میشد که طرف مقابل خودش به این نتیجه برسد که انتخاب جدید، از ادامه وضعیت موجود منطقیتر است. | 616 |
| 18 | دیشب داشتم کتاب هنری کسینجر را مطالعه میکردم، کتابی که بخش مهمی از آن به مدیریت بحرانهایی اختصاص دارد که او در دوران فعالیت سیاسی خود با آنها مواجه بود. از بحران جنگ سرد با شوروی و مسئله چین گرفته تا جنگ ویتنام، خمرهای کامبوج، کمونیستهای لائوس، درگیری مصر و اسرائیل و تهدید ورود شوروی به جنگ، پیمان SALT و در نهایت بحران آفریقا و مسئله آپارتاید. در میان همه این موارد، مسئله آفریقا برای من بسیار جالب بود چون شیوه مدیریت بحران آن شباهت زیادی به شیوه مدیریت ایالات متحده آمریکا در مسئله ایران اکنون دارد. با این حال، تا پیش از این کمتر درباره آن مطالعه کرده بودم. چیزی که در روایت کسینجر بیش از خود بحران توجه من را جلب کرد، نه قدرت نظامی آمریکا، بلکه هنر مذاکره و مدیریت بحران او بود که قصد دارم در این چند پست به آن بپردازم.
کسینجر در دوره نیکسون ابتدا به مقام مشاور امنیت ملی رئیسجمهور و سپس به مقام Secretary of State رسید. البته این عنوان در فارسی معمولا وزیر امور خارجه ترجمه میشود و تعبیرهایی مانند وزیر مشاور ایالتهای خارجی ترجمه دقیقی از ساختار سیاسی آمریکا نیست. اما این مسئله در بحث من چندان اهمیت ندارد. مسئله مهمتر این است که چگونه فردی مانند کسینجر توانست در یکی از پیچیدهترین دورههای جنگ سرد، همزمان با چندین بحران در نقاط مختلف جهان، نقش یک طراح بزرگ در سیاست خارجی آمریکا را ایفا کند.
مثلاً در سال 1969، مائو که رهبر سرخهای چین بود، مقاله معروف The People of the World Unite and Defeat the US Aggressors and All Their Running Dogs را منتشر میکند؛ ادبیاتی که در ظاهر نشان میدهد فاصله چین و آمریکا تقریبا غیرقابل عبور است. اما تنها چند سال بعد، در 1972، نیکسون به چین سفر میکند و آمریکا وارد مرحلهای کاملا جدید از روابط خود با پکن میشود و عملا سیاست درهای باز چین با رهبری چوئن لای شروع میشود. سوال اینجاست که چگونه چنین چیزی ممکن شد؟ چگونه کسی توانست در شرایط جنگ سرد، همزمان مسئله چین و شوروی را مدیریت کند، در خاورمیانه میان مصر و اسرائیل مذاکره کند، از گسترش نفوذ شوروی و کوبا در آفریقا جلوگیری کند، پیمان SALT را پیش ببرد و در نهایت بحرانهای نژادی آفریقا را نیز مدیریت کند؟
به نظرم پاسخ را باید در یک ویژگی بسیار خاص در روش کسینجر جستوجو کرد. او لزوماً تلاش نمیکرد ذهن طرف مقابل را تغییر دهد بلکه تلاش میکرد محیط تصمیمگیری طرف مقابل را تغییر دهد. این یکی از عجیب ترین و البته خارق العاده ترین استراتژی های کسینجر در مدیریت بحران های ژئوپولیتیک تاکنون بوده است. البته این را هم ذکر کنم، رویکرد فعلی ایالات متحده آمریکا در قبال ایران هم به نظر مشابه همین رویکرد کسینجر است.
با این حال، این استراتژی و رویکرد کسینجر را میتوان به شکل بسیار واضحی در بحران رودزیا، یعنی زیمبابوه امروزی، مشاهده کرد. در آن زمان یک حکومت اقلیت سفیدپوست در رودزیا وجود داشت که در برابر اکثریت سیاهپوست مقاومت میکرد. درگیریهای مسلحانه و چریکی در حال گسترش بود و همزمان گروههای چپگرا با حمایت کوبا و شوروی در بخشهایی از آفریقا، خصوصاا آنگولا، حضور پیدا کرده بودند که این تهدید بزرگی برای لیبرالها بود. از نگاه آمریکا، این مسئله فقط یک بحران داخلی در رودزیا نبود. اگر بحران تشدید میشد، این احتمال وجود داشت که آفریقا نیز به یکی دیگر از میدانهای اصلی رقابت آمریکا و شوروی تبدیل شود؛ در شرایطی که آمریکا همزمان در آسیا، اروپا و جنوب شرق آسیا با اتحاد شوروی و جریانهای کمونیستی درگیر بود.
در آن زمان بسیاری تصور میکردند که وقوع یک جنگ بزرگ نژادی در آفریقا تقریبا اجتنابناپذیر است. اما کسینجر به جای اینکه مسئله را صرفاً از زاویه مذاکره با ایان اسمیت ببیند، سوال متفاوتی مطرح کرد: چه چیزی به ایان اسمیت اجازه میدهد مقاومت کند؟ این دقیقا سوال مهم او بود. خود کسینجر در کتاب به این پرسش اشاره میکند.
او در نتیجه این پرسش به این نتیجه رسید که مسئله فقط شخص اسمیت نیست. حیات سیاسی حکومت او به حمایت آفریقای جنوبی وابسته است. تا زمانی که آفریقای جنوبی از رودزیا حمایت کند، اسمیت میتواند مقاومت کند. اما از طرف دیگر، آفریقای جنوبی نیز بهسادگی حاضر نبود این حمایت را متوقف کند؛ زیرا تصور میکرد اگر حکومت سفیدپوست رودزیا سقوط کند، فشار بعدی مستقیماً متوجه خود آفریقای جنوبی خواهد شد که البته این اتفاق هم نیز رخ داد. | 534 |
| 19 | متن برای لینکدین:
چند روز پیش با معین درباره این صحبت می کردیم که چطور می تونیم تا حد ممکن یک باینری را به شکلی کامپایل و بیلد کنیم که مولفه های امنیتی از جمله EDRهای تراز نتوانند حداقل در فاز Static Analysis باینری را به عنوان Malicious فلگ کنند. قبلا درباره Unkown ISA در کانال صحبت کرده بودم، برای چند سال پیش است.
خلاصه با معین نشستیم و روی این مسئله کار کردیم که آیا می توانیم یک باینری ایجاد کنیم که دارای Unkown ISA باشد و البته به صورت Stable اجرا شود؟ بعد بررسی یک bridge-compiler پیاده سازی کردم که دارای یک ISA سفارشی است. یک پروژه حساس مانند LSA Dumper را کامپایل کردم و حدس بزنید چی شد؟ کسپرسکی برای نمونه که در دسترس بود نتوانست باینری را بر روی دیسک شناسایی و فلگ و شناسایی کند.
با این حال، ولی وقتی باینری اقدام به دسترسی LSASS و ... کرد، انجین تحلیل رفتاری کسپرسکی جلوی باینری را گرفت که طبیعی هم بود. چرا باید یک پروسه بدون امضا دیجیتال با زیرسیستم امنیتی ویندوز تعامل کند. در ادامه به یک ایده رسیدم که فعلا قصد ندارم مستندسازی کنم ولی بدافزار با موفقیت اجرا شد، کار خود را انجام داد و دیتا را به سمت سرور ارسال کرد و تمام.
در نتیجه این رویکرد که بعدها مستندسازی خواهیم کرد، هم انجین تحلیل رفتاری شکست خورد و هم تحلیل استاتیک. در این ویدیو، دمو عملکرد کلی باینری که بخشی از کارهای purple teaming ماست، مشاهده می کنید که حداقل در این ویدیو کسپرسکی آن را شناسایی نمی کند.
@aioooir | #purple_engineering | 534 |
| 20 | GhostISA: Unknown Instruction-Set Assisted EDR Evasion by Ai000 Cybernetics Qlab Team.
@aioooir | #purple_engineering #lsass_bye | 655 |
