es
Feedback
Ai000 Cybernetics QLab

Ai000 Cybernetics QLab

Ir al canal en Telegram

Ai000 Cybernetic QLab is a non-profit research place which is focus on novel defensive and offensive services to protect our customers. Admin: @clightning

Mostrar más
3 019
Suscriptores
+224 horas
+87 días
+4830 días
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+56
en 0 canales
junio '26
+92
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+43
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+20
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+7
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+50
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+47
en 4 canales
Get PRO
diciembre '25
+58
en 3 canales
Get PRO
noviembre '25
+123
en 3 canales
Get PRO
octubre '25
+48
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+45
en 3 canales
Get PRO
agosto '25
+88
en 3 canales
Get PRO
julio '25
+101
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+220
en 6 canales
Get PRO
mayo '25
+122
en 4 canales
Get PRO
abril '25
+187
en 6 canales
Get PRO
marzo '25
+171
en 4 canales
Get PRO
febrero '25
+77
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+135
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+109
en 0 canales
Get PRO
noviembre '24
+74
en 2 canales
Get PRO
octubre '24
+100
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+63
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+81
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+52
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+83
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+60
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+63
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+104
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+148
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+239
en 0 canales
Get PRO
diciembre '23
+213
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+32
en 0 canales
Get PRO
octubre '23
+27
en 0 canales
Get PRO
septiembre '23
+32
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+30
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+54
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+79
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+99
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+220
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+93
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+43
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+33
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+27
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+42
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+15
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+14
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+49
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+10
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+10
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+10
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+41
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+19
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+21
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+40
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+234
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+14
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+9
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+7
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+19
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+63
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+13
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+11
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+18
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+13
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+11
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+438
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
22 julio+1
21 julio+2
20 julio+1
19 julio+2
18 julio+4
17 julio0
16 julio+2
15 julio+3
14 julio+3
13 julio+2
12 julio+2
11 julio+2
10 julio+2
09 julio+7
08 julio+3
07 julio+4
06 julio+4
05 julio+2
04 julio+1
03 julio+1
02 julio+6
01 julio+2
Publicaciones del Canal
دو سه سال پیش قرار شد سندهای طراحی و پیاده سازی یک سازمان امنیتی فیوژن سنتریک و بنویسم. چون آن مشتری خیلی ساختار بزرگی داشت و البته پروژه هم بزرگ بود، همه چیز باید مستند شده و تروتمیز می بود و بعد تائید هر سند، می رفتیم سراغ سند بعدی و ... تا بعد از اتمام نسخه معماری اولیه، برویم در فاز پیاده سازی و راه اندازی و تربیت نیرو و ... خودم اینطور باهاشون طی کرده بودم که سر عجله و ... کار به فنا نرود. وسط کار نمی دانم یک نفری از کجا سر بیرون آورد و کلا زد زیر پروژه که آقا این حرفا چیه؟ شما یک SIEM و یک EDR و ... چندتا نیرو می خواهید و تمام. واقعا همین موارد و گفته بود. خلاصه آن مردک که هر جایی جز ایران بود نهایت می توانست شیشه شور ساختمان های آسمان خراش شود، گند زد به همه چیز. بماند که بعدها در آن جا هم بی آبرو شد و کلی پول و امکانات و به فنا داد و هیچ چیزی هم خروجی حاصل نشد. بعد من امروز داشتم این سندها رو مطالعه میکردم که بازنویسی کنم برای یک جا دیگر که ببینیم می توان با این ها فیوژن راه انداخت یا نه (خودم بعید می دانم، در این قد و قواره ها نیستند. ماست مالیزاسیون و کارهای کوتاه مدت که فقط یک چیزی نشون بدن باشه، میشه امید داشت ولی کارهای بلند مدت خیر. هر از گاهی سر و کله اینا پیدا میشه ولی به عمل نمی رسه). خب یکی از بخش های مهم فیوژن یونیت تحلیل آسیب پذیری و توسعه اکسپلویت و PoC هست. بعد یادم میاد همان مدرس آکادمی فلان جا رفته بود گفته بود این کارا چیه؟ یکی و استخدام کنید که CVEها رو مانیتور کنه و گزارش بده. حالا قضیه کجا جالب میشه؟ اینکه همین کارم درست انجام نداده بود. یعنی یکی و گذاشته بودن اطلاع رسانی کنه ولی اصلا نمی دونست assetهاشون چی هست. بعد این گندی که زده بود، دوباره به من گفتند که لطفا بیا. منم رفتم از سر کنجکاوی ببینم پروفسور چیکار کرده، تنها این جمله به ذهنم رسید که بعضی مواقع یک کثافت و میشه جارو کرد، ولی بعضی مواقع با یک سری کثافت رو به رو میشی که جارو کنی بدترش می کنی. ساختار شما مثل همین مورد دومی هست. کلا این بند و بساط را جمع کنید و دوباره طراحی کنید، خیلی بهتر است تا بخواهید این لجن زار و بهینه کنید. اون مورد فیوژن و هم کلا بیخیال بشید. همانطور که ما بیخیال شدیم. چون حتی اگر بهترین ساختارها را هم آماده کنید در مرحله تربیت نیروی انسانی پشماتون خواهد ریخت. اینکه نیروی ایرانی می خواهد با دوره 40 ساعته تحلیل گر آسیب پذیری شود. نمی داند فقط 1 سال طول می کشد که برنامه نویسی ایمن را فرا بگیرند. خلاصه بهترین کار همون کار دوزاری هست که siem بیاری بالا و چهار تا لاگ خون هم بزاری که رول های فایر شده رو اسکلیت کنند و خوشحال به زندگی ادامه بدی. یونیت تحلیل اسیب پذیری و فازینگ و توسعه هوشمند اکسپلویت و تحلیل بدافزار و پژوهش حملات مدرن و ... بیشتر رویاپردازی است و حقیقت این است که ما در این قد و قواره ها نیستیم. اشتباه ما این بود که فکر می کردیم می شود در این مملکت کارهای بلندمدت و جدی و خفن کرد. ولی واقعیا اینه نمیشه. تا فردا میشه دلیل اورد که چرا نمیشه. از همه مهم ترش اینه من باید بریم به یک مدیری توضیح بدم اسیب پذیری و توسعه اکسپلویت و فازینگ و ... چی هست که اصلا نمی دونه یک باینری چطوری ساخته میشه و لود میشه. چون خودشم نتیجه همون دوره های 40 ساعته soc هست. فکر میکنه همه چیز لاگه. ولی اگر کسی مدیر باشد که خودش از اکوسیستم وحشی کشف اسیب پذیری و توسعه اکسپلویت و توسعه باینری های مسلح شده و ... اومده باشه بالا، همه این موارد و هم از نظر فنی و هم از نظر دشواری و هم از نظر راهبردی درک میکنه. ولی خب کجا تو این مملکت از این ادم ها در سطح مدیریت امنیتی داریم؟ ما که ندیدیم. @aioooir | #fusion_centeric

2
Sin texto...
62
3
کلا KGB و روس ها در این مسئله خیلی حرفه ای بودند. نمونه دیگر مشابه Cambrige Five ماجرای سرلشکر احمد مقربی رئیس رکن پنجم ارتش شاهناشاهی است که جاسوس شوروی بود. جالبه که بدونید شناسایی تو توسط ساواک هم خیلی اتفاقی بود. ماجرا از این قرار است که یکی از افسرهای ساواک در حال قدم زدن بوده است که می رود سمت یک دکه ای چیزی سیگار بخرد. ماشین سفارت شوروی را در منطقه ای می بینید که افراد بلند پایه کشوری و لشکری در آنجا زندگی می کنند. روی این مسئله حساس می شود و می رود ببینید که چه خبر است. شخصی را با اورکت سفید می بینید که می رود به سمت ماشین سفارت شوروی و بعد هم مسیر خود را تغییر می دهد. افسر ساواک او را دنبال می کند و می رسد به خانه ای که حیرت زده می شود. شخص به خانه سرلشکر احمد مقربی رفت. همان موقع عملیات تعقیب و مراقبت را شروع می کنند و در یک سال نظارت او مشخص می شود که با دستگاهی که ارتباط مشابه با بلوتوث دارد، اسناد محرمانه را به ماشین سفارت شوروی و افسرهای اطلاعاتی انها منتقل می کرده است. ادم کثیفی هم بود از جمله روابط با همسران افسران زیر دست خود و ... خلاصه ساواک این و زد و بعدش هم اعدام شد. @aioooir | #national_security
359
4
بزارید یک مثال هم از این داستان نشت اطلاعات و نابودی یک شبکه جاسوسی بزنم تا متوجه شوید چقدر مسئله عامل انسانی و آماده بودن روانی او اهمیت دارد. ماجرا از این قرار است که در جنگ سرد بین شوروی و آمریکا، یکی از بزرگ‌ترین ضربه‌ هایی که سرویس‌های اطلاعاتی غرب خوردند، نفوذ گروهی از جاسوسان شوروی در قلب ساختار اطلاعاتی بریتانیا بود که به Cambridge Five معروف شدند. 😂 یکی از مهم‌ترین اعضای این شبکه، شخصی به اسم کیم فیلبی بود. فردی که نه فقط یک مامور ساده بلکه یکی از مدیران ارشد بخش ضد جاسوسی سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا یعنی همان MI6 بود. یعنی کسی که وظیفه‌ اش مبارزه با جاسوسان شوروی بود، خودش سال‌ ها برای شوروی کار می‌ کرد. اما نکته جالب این داستان این است که این شبکه عظیم به دلیل رفتار انسانی و یک سری نشانه‌ های کوچک شروع به فروپاشی کرد. در سال 1951، دو نفر از اعضای شبکه کمبریج، دونالد مک‌لین و گای برجس مجبور شدند به شوروی فرار کنند. فرار ناگهانی آن‌ ها باعث شد MI6 و CIA متوجه شوند که احتمالا یک نفوذ بسیار عمیق در ساختار اطلاعاتی وجود دارد. اما مشکل اینجا بود هیچ مدرک مستقیمی علیه فیلبی وجود نداشت. او یک افسر اطلاعاتی با تجربه بود، ظاهر کاملا حرفه‌ ای داشت و حتی در جلسات ضد جاسوسی علیه شوروی شرکت می‌کرد. اما چیزی که بعدها اهمیت پیدا کرد، الگوی رفتاری او بود. فیلبی یک اشتباه کلاسیک OPSEC انجام داد و آن هم این بود که او بیش از حد تلاش می‌ کرد خودش را بی‌ گناه نشان دهد. در جلسات، بیش از اندازه درباره موضوعات حساس صحبت می‌ کرد، اطلاعاتی ارائه می‌ داد که لازم نبود ارائه دهد و تلاش می‌ کرد دیگران را متقاعد کند که چقدر ضد شوروی است (نکته مهمی است). در دنیای اطلاعات، این رفتار یک علامت هشدار است. یک فرد حرفه‌ای معمولا کمتر توضیح می‌ دهد. کسی که دائما تلاش می‌ کند وفاداری خود را ثابت کند، گاهی بیشتر سؤال ایجاد می‌ کند اما ضربه اصلی زمانی وارد شد که یک جاسوس دیگر به نام نیکولای اسکریپالوف و اطلاعات مربوط به ارتباطات شوروی، باعث شد غرب به یک الگوی بزرگ‌تر پی ببرد. در نهایت، فشارها روی فیلبی زیاد شد و او در سال ۱۹۶۳ به بیروت فرار کرد و سپس به شوروی رفت. سال‌ها بعد مشخص شد که او ده‌ ها عملیات غرب علیه شوروی را به مسکو منتقل کرده بود. اما شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های این داستان این باشد که شوروی برای پیدا کردن ضعف MI6 نیاز نداشت شبکه کامپیوتری آن‌ها را هک کند. نیازی به شکستن رمزنگاری نبود. نیازی به عملیات سایبری نبود. یک انسان داخل سیستم وجود داشت که با رفتار، ارتباطات و الگوهای رفتاری خود، سرنخ ایجاد می‌ کرد. یک مثال دیگر ماجرای آلدریچ ایمز در CIA است. ایمز یکی از افسران ضد جاسوسی CIA بود که برای شوروی جاسوسی می‌ کرد. او سال‌ ها اطلاعات مأموران آمریکایی در شوروی را لو داد اما چیزی که باعث شد CIA به او شک کند، یک هک پیچیده نبود. تحلیلگران متوجه شدند تعدادی از منابع انسانی CIA در شوروی ناگهان دستگیر یا کشته شده‌اند. اطلاعاتی که فقط تعداد محدودی از افراد می‌ دانستند، افشا شده است. سبک زندگی ایمز ناگهان تغییر کرده؛ خانه گران‌ قیمت، خودروهای لوکس و هزینه‌ هایی که با درآمدش نمی‌ خواند. یعنی یک سری نشتی کوچک کنار هم قرار گرفتند و تصویر بزرگ ساخته شد. @aioooir | #national_security
347
5
چند وقت پیش هم یک مورد دیگر دیدم. فردی در جلسه‌ای با هیجان درباره کوانتوم، راه‌اندازی لابراتوار تحلیل آسیب‌پذیری، توانایی‌های سایبری و پروژه‌های بزرگ صحبت می‌کرد. من همانجا با خودم فکر کردم اخر مرد حسابی، شما هنوز برای تهیه یک سرور معمولی و زیرساخت پایه مشکل دارید، صحبت درباره کوانتوم و دفاع هوشمندی سایبری آینده دیگر چیه؟ مشکل اینجاست که در فضای امنیتی، خیلی وقت‌ها نمایش توانایی جای ساختن توانایی را می‌گیرد. داشتن اسلاید درباره Quantum Computing یک چیز است داشتن آزمایشگاه کوانتوم چیز دیگری. صحبت درباره Zero-Day Research یک چیز است داشتن فرآیند کشف، تیم تحقیق، محیط تست و توانایی تحلیل چیز دیگری. ساختارهای حرفه‌ای با سر و صدا ساخته نمی‌ شوند. با فرآیند، انضباط، مستندسازی و سال‌ها کار آرام ساخته می‌شوند. تاریخ امنیت و اطلاعات بارها نشان داده که بسیاری از شکست‌های بزرگ نه به دلیل ضعف فناوری، بلکه به دلیل ضعف انسانی رخ داده‌اند. گاهی لازم نیست کسی سیستم را هک کند. کافی است افراد را مشاهده کند. کافی است ببیند چه کسی چه چیزی را راحت می‌ گوید. کافی است بفهمد چه کسی برای نشان دادن نزدیکی خود به یک مجموعه، اطلاعات بیشتری از حد لازم ارائه می‌دهد. این همان جایی است که مفهوم Operational Security یا OPSEC اهمیت پیدا می‌کند. OPSEC یعنی بدانید چه چیزی اطلاعات است، حتی اگر خودتان فکر کنید چیز مهمی نیست. بسیاری از افراد فقط اسناد محرمانه را اطلاعات می‌ دانند در حالی که یک جمله ساده، یک ارتباط، یک اسم، یک مکان یا حتی یک عادت رفتاری می‌ تواند برای یک تحلیلگر اطلاعاتی ارزشمند باشد. مشکل اصلی هر دستگاه امنیتی، صرفاً فناوری نیست. می‌توان بهترین تجهیزات، بهترین نرم‌افزارها و بهترین متخصصان فنی را داشت، اما اگر فرهنگ امنیتی در بین افراد وجود نداشته باشد، تمام آن سرمایه‌گذاری‌ها زیر سؤال می‌رود. یک دستگاه اطلاعاتی قدرتمند به این نگاه نمی‌کند که فرد چه ظاهری دارد، چه شعاری می‌دهد یا متعلق به چه جریان فکری است. اولین سؤال این است: آیا این فرد می‌تواند خودش را مدیریت کند؟ آیا می‌تواند سکوت کند؟ آیا می‌تواند بین دانستن و گفتن فاصله ایجاد کند؟ چون در نهایت، بزرگ‌ترین تهدید برای هر ساختار حساس، همیشه بیرون از آن نیست. گاهی تهدید، همان فردی است که داخل مجموعه نشسته و فکر می‌ کند با تعریف کردن چند ارتباط و چند داستان، دارد اعتبار خودش را بالا می‌ برد در حالیکه دارد یک فاجعه به بار میاورد. @aioooir | #national_security
152
6
چند وقت پیش، رفتم جایی ناهار بخورم. یک سری افراد آنجا نشسته بودند و با هم صحبت می‌ کردند. بحث هم طبق معمول از غذا و نظری درباره فلان جا و فلان موضوع شروع شد. من هم بدون اینکه قصدی داشته باشم، صدای صحبت‌هایشان را می ‌شنیدم. افرادی که صحبت می ‌کردند، از همان تیپ‌ های جوان مذهبی و اصطلاحا حزب‌اللهی جوگیر بودند که فکر می کردن مثلا این صحبت هایی که الان دارن می کنند نشون میده چقدر گنگستر و خفن هستند. خلاصه وسط صحبت‌ ها ناگهان یک جمله‌ گفته شد که واقعا برای من عجیب بود. طرف گفت رفتم فلان مسجد، دیدم یکی از بچه‌های وزارت اطلاعات آنجا داشت نظری پخش می‌کرد. بعد هم خیلی عادی ادامه داد. چیزی که برای من جالب بود این بود که بقیه افراد یا اصلاً متوجه اهمیت این جمله نشدند، یا خودشان را زدند به نشنیدن. حالا مسئله اینجاست، این فرد چطور فهمیده شخص مورد نظر در وزارت اطلاعات است؟ دو حالت بیشتر وجود ندارد دیگه یا خودش در یک ساختار مشابه ارتباط دارد و آن فرد را می‌شناسد، یا آن شخص قبلا این موضوع را به او گفته است. هر دو حالت از نگاه امنیتی و عامل انسانی در اطلاعات جالب هستند. چون فرض کنید جای من، یک فرد مثلا جاسوسی چیزی انجا نشسته باشد. یک نفر که به دنبال جمع‌ آوری اطلاعات انسانی یا همان HUMINT یا اصلا جمع اوری اطلاعات پراکنده باشد. شما فقط با شنیدن چند جمله ساده، می‌ توانید شروع کنید به ساختن یک نقشه ارتباطی از آن شخص و رسیدن به گره های مهم اطلاعاتی امنیتی. مثلا چه کسی چه کسی را می‌شناسد؟ چه کسی به چه کسی دسترسی دارد؟ چه کسی در چه محیط‌ هایی رفت‌ و آمد دارد؟ چه کسی اطلاعات داخلی را عادی می‌بیند؟ مشکل همین‌ جاست. خیلی‌ ها فکر می‌کنند برای آسیب زدن به یک سیستم امنیتی، باید حتما یک ابزار فوق‌ پیشرفته، تسخیر اجنه، جاسوسی و شنود ارتباطات، یک اکسپلویت پیچیده یا یک عملیات سایبری سطح بالا انجام شود. در حالی که در بسیاری از موارد، ساده‌ ترین مسیر، خود انسان است. مخصوصا در ایران که شما قران رو حفظ باشید و نهج البلاغه رو هم خوب خونده باشید و یک ظاهر مذهبی هم داشته باشید و یک برو بیایی هم که چندتا حوزه و ... داشته باشید به اطلاعات خیلی عجیبی خواهید رسید. امنیت فقط فناوری و ساختار و پول و ... نیست. امنیت از رفتار انسان شروع می‌شود و مهم ترین مسئله در دستگاه امنیتی کادر انسانی است که متعهد و وفادار و میهن پرست و عاشق خاک و مردم و وطنشان باشند. یک سازمان می‌تواند بهترین فناوری را داشته باشد، اما اگر افراد آن سازمان در کنترل کلام، مدیریت هیجان، و درک ارزش اطلاعات مشکل داشته باشند، عملا خودش تبدیل به منبع تولید اطلاعات برای دیگران می‌ شود. این همان چیزی است که در سازمان‌ های اطلاعاتی حرفه‌ ای سال‌ ها روی آن کار می‌ شود. آن‌ها فقط دنبال آدم باهوش یا متخصص نیستند. دنبال آدمی هستند که بتواند خودش را کنترل کند. چون یک فرد باهوش اما پرحرف، گاهی خطرناک‌ تر از یک فرد متوسط اما منضبط است. در سیستم‌های اطلاعاتی حرفه‌ای، قبل از اینکه به توانایی فنی فرد نگاه کنند، بررسی می‌کنند که آیا این فرد نیاز دارد دیده شود؟ آیا برای کسب اعتبار، اطلاعات بیشتری از چیزی که باید می‌ گوید؟ آیا می‌تواند راز را نگه دارد؟ آیا در شرایط فشار اجتماعی کنترل رفتار دارد؟ آیا احساس تعلق سازمانی باعث می‌ شود برای اثبات خود، اطلاعات بیرون بدهد؟ این‌ها مسائل روان‌ شناختی ساده به نظر می‌رسند، ولی پایه امنیت انسانی هستند. @aioooir | #national_security
298
7
Sin texto...
274
8
ماجرای آنتروپی خیلی تو بحث تحلیل باینری مهمه. آنتروپی یک اسم دیگه برای اطلاعات هست. البته اگر بخوام دقیق بگویم، اطلاعات مخفی شده که پراکندگی زیادی دارند و نمی توان بین آن ها یک Sementical Correletation ایجاد کرد را ما آنتروپی می نامیم که البته این آنتروپی با آنتروپی ترمودینامیک متفاوت است. ما در باینری درباره آنتروپی شانون صحبت می کنیم. وقتی آنتروپی بالا باشه خودش یک آنومالی در تحلیل باینری به حساب میاد. به عنوان مثال، کد معمولی (خصوصاً x86/x64 کامپایل‌ شده با بهینه‌سازی معمولی) معمولاً آنتروپی بین 4.5 تا 6.5 داره وقتی بالای 0.7 (یا نرمالایز شده بالای 0.8) می‌ره، تقریباً همیشه یکی از این سه حالته باینری پک شده با چیزایی مثل UPX و Themida و VMProtect و ... یا رمزنگاری‌ شده (یا حداقل obfuscated با الگوریتم‌های با توزیع یکنواخت) یا هم داده‌های تصادفی واقعی (مثل کلیدها، nonceها، یا بخش‌های padding تصادفی) در آن وجود دارد. به همین دلیل تو ابزارهای تحلیل باینری یا حتی پلاگین‌های IDA و Ghidra، بخش‌هایی که آنتروپی بالا دارن با رنگ قرمز یا نارنجی مشخص می‌شن. برای همین داخل عموم ابزارهای تحلیل باینری شما این مورد و مشاهده می کنید. داخل پروژه آموزشی جام جم شما آنتروپی و به صورت مجزا برای هر بخش و همچنین به صورت کلی می توانید مشاهده و ارزیابی کنید و حتی در نسخه فعلی می توانید پارامترهای محاسبه آن را هم تغییر بدهید. چون آنتروپی در ترمودینامیک یک سری پارامتر دارد، در باینری پارامترهای آن متفاوت است و بر حسب context binary و نوع تحلیلی که کردید می توانید پارامترهای آن را بهینه کنید. تو جام جم ترکیب آنتروپی با پیچیدگی تقریبی کولموگراف به همراه تحلیل n-gram، دقت تشخیص پک شدن باینری و سعی کردم بالا ببرم ولی خب باز هم به نتیجه مطلوب نرسیده که امیدوارم بتونم درستش کنم. @aioooir | #jamejam
367
9
Every cyber thug got demons as you may know, which $uicideboy$ just know how to wake them up. Some code is written in C howev
Every cyber thug got demons as you may know, which $uicideboy$ just know how to wake them up. Some code is written in C however as you know, ours is written in anger. $uicideboy$ is the soundtrack while the terminal glows at 3 A.M. Yay Black hoodies. Dark terminals. No mercy. =)) @aioooir | #Suicideboys #HackLife #Cyberpunk #DarkMode @aioooir | #suicideboys #arceneaux #ruby
48
10
در نسخه بعدی پروژه جام‌جم، بهبودهای اعمال شد که شامل تقویت موتور دیزاسمبلی، پیاده‌سازی پروتوتایپ Binary Lifter برای تبدیل کد
در نسخه بعدی پروژه جام‌جم، بهبودهای اعمال شد که شامل تقویت موتور دیزاسمبلی، پیاده‌سازی پروتوتایپ Binary Lifter برای تبدیل کد ماشین به Intermediate Representation، بهینه‌سازی و ایجاد هم‌افزایی عمیق‌تر بین دیکامپایلر داخلی و انجین Ghidra، پارز صحیح PDB برای مپ آدرس های باینری، افزودن قابلیت هوش مصنوعی برای تحلیل هوشمند دیزاسمبلی و دیکامپایل، بهبود ساخت CFG با وجود چالش‌هایی مانند پارس صحیح نودهای تو‌درتو، یکپارچه‌سازی بهینه YARA با هسته پروژه برای تحلیل استاتیک باینری و استخراج هوشمند IoCها (که با رول‌های جامع‌تر YARA دقت آن به‌طور چشمگیری افزایش خواهد یافت) و ایجاد یک یونیت کاملاً مستقل با محوریت Binary Insights برای استخراج تحلیل‌های behavioral و static عمیق است. با این حال هنوز به سطح مطلوب نرسیدهم بنابراین پس از تکمیل نهایی تمام فیچرهای کلیدی، نسخه v1-x64 را منتشر خواهیم کرد تا در محیط واقعی تست شود و بر اساس بازخوردها مسیر بهبود را دقیق‌تر ادامه دهیم. کلا هدفم از این پروژه این بود که دانش تحلیل باینری و برنامه نویسی خودم و در قالب برنامه نویسی کیوت بهتر کنم.
431
11
این واقعا پدیده عجیبی بود. حرکت این شی و با ذهن می توانید کنترل کنید. در حالیکه ویدیو هست ولی ذهن شما می تواند پردازش آن را ت
این واقعا پدیده عجیبی بود. حرکت این شی و با ذهن می توانید کنترل کنید. در حالیکه ویدیو هست ولی ذهن شما می تواند پردازش آن را تغییر بدهد و اصطلاحا حرکت آن را کنترل کند. حیرت انگیز بود. احتمالا باید دو سه بار نگاه کنید تا بعد بتوانید حرکت آن را با ذهن تغییر بدهید. @aioooir | #mind
10
12
خلاصه ای نسل بعدی، خواهشا این را درک کن که این جابه‌جایی نقش‌ها فقط به سیاست محدود نمی ‌شود. دانشگاهی که باید موتور تولید علم باشد، بیشتر به کارخانه تولید مدرک و فرودگاه برای مهاجرت تبدیل شده است. رسانه‌ ای که باید اطلاع‌ رسانی کند، کسشر تولید می‌ کند و فضای مجازی که قرار بود فقط وسیله‌ ای برای سرگرمی باشد، به تنها جایی تبدیل شده که مردم احساس می‌کنند شاید بتوانند خبری واقعی یا تحلیلی متفاوت پیدا کنند. در نهایت هم خود مردم، که فقط می‌ خواستند زندگی عادی داشته باشند، مجبور شده‌اند هم اقتصاددان باشند، هم تحلیلگر سیاست خارجی، هم متخصص انرژی، هم کارشناس بورس، هم مفسر جنگ، هم پیش‌بینی‌کننده نرخ دلار چون اگر خودشان تحلیل نکنند، فردا واقعیت بدون اطلاع قبلی آن‌ ها را تحلیل خواهد کرد. در کتاب‌های علوم سیاسی نوشته‌ اند که مجلس قانون می‌ گذارد، دولت اجرا می‌ کند، قوه قضائیه نظارت می‌ کند، رسانه اطلاع‌ رسانی می‌کند و نهادهای فرهنگی و دینی نیز مسئول ارتقای فرهنگ و اخلاق جامعه هستند تا انسان ها به هم دیگر تجاوز نکنند. اما در نسخه اجرایی، مجلس پروژه افتتاح می‌کند، دولت وعده می‌دهد، رسانه تبلیغ می‌کند، شخصیت‌های دینی سیاست تحلیل می‌ کنند و مردم هم تورم، اجاره‌خانه، دلار، قطعی برق، اینترنت و اعصاب خودشان را مدیریت می‌ کنند. انگار تنها نهادی که همیشه چند شغل را هم‌زمان انجام می‌دهد، مردم هستند. شاید به همین دلیل است که اگر بخواهیم تاریخ چند هزار ساله ایران را در یک تصویر خلاصه کنیم، همین پوستر کافی باشد. از شاهراه‌های هخامنشی و جاده ابریشم گرفته تا راه‌آهن، آزاد راه، کریدور و بزرگراه، قرن‌هاست که همه درباره ساختن راه صحبت می‌ کنند اما هنوز کسی راه اداره درست کشور را پیدا نکرده است. هر نسل جاده‌ ای افتتاح می‌ کند، هر دولت روبان پروژه‌ ای را قیچی می‌ کند و هر مسئولی کنار یک تابلو یادگاری می‌ گیرد، اما سؤال اصلی همچنان بی‌ پاسخ مانده است: اگر هر نهادی کار نهاد دیگر را انجام دهد، پس چه کسی قرار است وظیفه اصلی خودش را انجام دهد؟ شاید بزرگ‌ترین پروژه عمرانی که این کشور به آن نیاز دارد، نه ساختن یک جاده جدید، بلکه ساختن یک فرهنگ اداری باشد. فرهنگی که در آن نماینده مجلس قانون بنویسد، وزیر وزارتخانه را اداره کند، دانشگاه علم تولید کند، رسانه حقیقت را روایت کند، شخصیت دینی به اخلاق بپردازد و مردم، برای اولین بار بعد از سال‌ ها، فقط مردم باشند نه هم‌ زمان اقتصاددان، سیاستمدار، جامعه‌ شناس، روان‌ شناس، کارشناس امنیت، کارشناس انرژی و تحلیلگر روابط بین‌الملل. شاید آن روز، دیگر برای افتتاح انجام دادن یک وظیفه عادی، نیازی به نصب یک بیلبورد ده متری نباشد.
549
13
از قدیم می‌ گویند یکی از نشانه‌های یک جامعه توسعه‌ یافته و فرا رفته از تمبان این است که هر نهاد، هر سازمان و هر فرد، دقیقاً وظیفه خودش را انجام دهد. مجلس قانون‌ گذاری کند، دولت اجرا کند، دستگاه قضایی عدالت را برقرار کند، دانشگاه علم تولید کند، رسانه اطلاع‌ رسانی کند و شخصیت‌ های دینی نیز به اصلاح اخلاق و معنویت جامعه با الگوی زندگی خود برای بقیه بپردازند. اما انگار ما سال‌ هاست یک نسخه کاملاً بومی از این اصل ساخته‌ ایم که خودمان هم نمیدالنیم چیست. نسخه‌ ای که در آن همه مشغول انجام وظیفه دیگران هستند و در نهایت، هیچ‌کس فرصت نمی‌ کند کار خودش را انجام دهد. این پوستر دقیقا خلاصه همین فلسفه است. نماینده مجلس که طبق قانون باید وقتش صرف نوشتن قوانین، اصلاح ساختارهای معیوب، اصلاح نظام بروکراتیک شخماتیک ایران، نظارت بر دولت، مبارزه با فساد، تدوین سیاست‌ های کلان و حل مشکلات ریشه‌ای کشور شود با افتخار کنار یک جاده ایستاده و اعلام می‌کند که بعد از چهار دهه، بالاخره حکم ساخت جاده صادر شد. آدم نمی‌ داند باید به او تبریک بگوید یا از وزارت راه بپرسد پس شما دقیقا این وسط چه کاره‌ اید؟ اگر فردا آسفالت این جاده ترک بخورد، آیا باید رئیس کمیسیون حقوقی مجلس را برای پاسخگویی احضار کنیم؟ باور کنید در ایران شغل‌ ها فقط اسم دارند از حوزه کاری خودمان بگیر که مثلا من تحلیلگر بدافزارم ولی همه کاری مجبورم انجام بدم جز تحلیل بدافزار تا مسائل دیگر. کلا شغل یک چیز اس و محتوا چیز دیگری است. نماینده مجلس تبدیل شده به پیمانکار راه‌ سازی، وزارتخانه‌ ها به روابط عمومی پروژه‌های افتتاح، کارشناس اقتصادی به مفسر فوتبال، سلبریتی الدنگ به جامعه‌ شناس، راننده تاکسی به استراتژیست ژئوپلیتیک و شخصیت دینی که قرار بود دغدغه‌ اش اخلاق، تربیت و معنویت و زنده نگه داشتن اخلاق علوی باشد، آن‌قدر تحلیل سیاسی ارائه می‌دهد که گاهی باید چند دقیقه فکر کنی طرف استاد اخلاق است یا تحلیلگر؟ اصلا این شخص چطور تحلیل میکند وقتی نه یک کتاب تاریخ کامل خوانده است نه چهارتا نظریه سیاسی و ژئوپولتیک و نظامی گری میداند؟ در مقابل، بسیاری از سیاستمداران هم آن‌قدر درباره اخلاق، فرهنگ، هنر، سینما، ورزش و سبک زندگی اظهار نظر می‌کنند که انگار همه چیز هستند، جز همان چیزی که برایش انتخاب شده‌اند. با دیدن این عکس منم تمام شدم.
481
14
Sin texto...
432
15
داخل این ویدیو تغییرات ابزار تحلیلگر باینری جام جم نسخه v0.4.0 (فعلا فقط PE پشتیبانی می‌شود)، نمایش داده شده است. دیزاسمبلر،
داخل این ویدیو تغییرات ابزار تحلیلگر باینری جام جم نسخه v0.4.0 (فعلا فقط PE پشتیبانی می‌شود)، نمایش داده شده است. دیزاسمبلر، دیکامپایلر، آنتروپی، ترسیم گر گراف اجرایی توابع و بلاک های اجرایی، اعمال تنظیمات روی انتخاب دیکامپایلر و UI و ... همه بهینه سازی و نهایی شدند. @aioooir | #jamejam
546
16
با این ابزارمستقیم ازرجیستری ویندوز می توانید موارد مرتبط با SAM Hashes, LSA Secrets, DPAPI Keys و Cached Domain Credentials
با این ابزارمستقیم ازرجیستری ویندوز می توانید موارد مرتبط با SAM Hashes, LSA Secrets, DPAPI Keys و Cached Domain Credentials (DCC2) را استخراج کنید. این ابزار با استفاده از Boot Key، AES-ECB/CBC، RC4 و DES-RID، می تواند پسوردهای لوکال و سرویس‌ها و حساب های مدیریتی و ... در اختیار ما قرار بدهد. ویندوز 11 هم تست شد. @aioooir | #redteam #acql
610
17
دیس خوشگل و تمییزی به زبان‌های سطح بالا دادند. خیلی پیام با معناست. 😂🤣 @aioooir | #digital_god_language
دیس خوشگل و تمییزی به زبان‌های سطح بالا دادند. خیلی پیام با معناست. 😂🤣 @aioooir | #digital_god_language
737
18
موفقیت مکس پین فقط به فروش میلیون‌ها نسخه ختم نشد. این بازی استانداردهای جدیدی برای روایت داستان در بازی‌های اکشن ایجاد کرد و
موفقیت مکس پین فقط به فروش میلیون‌ها نسخه ختم نشد. این بازی استانداردهای جدیدی برای روایت داستان در بازی‌های اکشن ایجاد کرد و مسیر آینده Remedy را شکل داد. استودیویی که بعدها آثاری مانند Alan Wake و Control را نیز خلق کرد. شاید مهم‌ترین درس داستان مکس پین این باشد که بسیاری از تصمیم‌هایی که امروز آن‌ها را نوآوری می‌دانیم، در اصل حاصل محدودیت بودند. تیمی کوچک، با بودجه‌ای محدود، مجبور شد برای هر مشکل یک راه‌حل خلاقانه پیدا کند و همین محدودیت‌ها، یکی از ماندگارترین بازی‌های تاریخ را به وجود آورد. به قول یکی از اساتید ما، جایی اثری ماندگار می شود که با عشق و احساس خلق شود نه با حساب و کتاب و مادیات. @aioooir
770
19
در کنار آن، موسیقی غمگین و مینیمال بازی، حس تنهایی و فروپاشی روانی مکس را تقویت می‌کرد و James McCaffrey با صدای خسته و خاص خ
در کنار آن، موسیقی غمگین و مینیمال بازی، حس تنهایی و فروپاشی روانی مکس را تقویت می‌کرد و James McCaffrey با صدای خسته و خاص خود، جان تازه‌ای به شخصیت داد. جالب اینکه چهره مکس متعلق به سم لیک بود، اما صدای او برای همیشه با مک‌کافری گره خورد. سال ۲۰۰۱ بازی منتشر شد. منتقدان از یک «یلم قابل بازی کردن صحبت می‌ کردند. اثری که روایت سینمایی، مونولوگ‌های نوآر، اکشن نفس‌گیر و فناوری را به شکلی بی‌سابقه در کنار هم قرار داده بود. @aioooir | #max_pain #max_payne
548
20
در حالی که تیم Remedy روی سیستم آهسته‌سازی زمان کار می‌کرد، فیلم The Matrix برادران / خواهران واچوفسکی اکران شد و مفهوم Bulle
در حالی که تیم Remedy روی سیستم آهسته‌سازی زمان کار می‌کرد، فیلم The Matrix برادران / خواهران واچوفسکی اکران شد و مفهوم Bullet Time را به میلیون‌ها نفر معرفی کرد. اما تفاوت مهمی وجود داشت. در ماتریکس، بیننده فقط این صحنه‌ها را تماشا می‌کرد اما در مکس پین، بازیکن خودش آن را کنترل می‌کرد. پیاده‌سازی این ایده از نظر فنی بسیار دشوار بود. وقتی زمان کند می‌شود، فقط حرکت شخصیت نباید آهسته شود بلکه انیمیشن‌ها، فیزیک، حرکت گلوله‌ها، افکت‌های ذرات، صداها و حتی رفتار هوش مصنوعی هم باید هماهنگ با سرعت جدید اجرا شوند. برای سخت‌افزارهای سال 2001، این یک شاهکار مهندسی بود. شاهکاری که هنوز شما وقتی مکانیک و پیاده سازی کدهای سی ان را که می خوانید عشق می کنید.
467