fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

Science and Religion

Science and Religion

رفتن به کانال در Telegram

در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی الحاد جدید (نئوآتئیسم) و بررسی همزیستی-همگرایی‌های علم و دین است. بخشی از ادمین‌ها-محققان کانال جهت پاسخگویی به سؤالات شما عزیزان: @Soheil21444 @Sajjad_S_M @mathematicalscience110 @Scientific_Theism @Hos26248 @mahdi16s

نمایش بیشتر
3 203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
+3630 روز
آرشیو پست ها
#فلسفه_تحلیلی #فلسفه_علم #ابر_پارادایم یادداشت نیمه تفصیلی: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟!. ١/۴ طبیعت گرایی روش شناختی «Methodological Naturalism» ابر پارادایم «Supra-Paradigm» علوم مدرن محسوب می‌شود و می‌خواهم در این یادداشت ببینم چرا جامعه علمی این انتصاب را قبول و از چارچوب آن تبعیت می‌کنند؟!. در وهله اول باید ببینیم ابر پارادایم چیست. می‌دانیم که پارادایم اشاره به الگو و چارچوب ما در شاخه های مختلف علوم تجربی دارد (یا نظریه ای جهت توصیف مجموعه ای از فکت های علمی و یا تعریف مشابه دیگری). مثلا «مکانیک نیوتونی» یک پارادایم بود و بواسطه قوانین حرکت نیوتون و گرانش نیوتونی می‌توانستیم توصیفات و پیش بینی های خوبی را در مبحث دینامیک در مقیاس فیزیک کلاسیک داشته باشیم (هم اکنون نیز محتوای درس دینامیک رشته های فنی مهندسی براساس مکانیک نیوتونی هست «نک: دینامیک مریام، ترجمه اردشیر اطیابی، ویرایش هفتم، صفحه ١۵»). پارادایم در اصل برای ایجاد چارچوبی جهت تبیین تجربیات ماست و اینجا نقش مکانیک نیوتونی نیز همین بود؛ تبیین تجربیات ما در علومی همچون دینامیک. در اینجا وقتی تجربیاتی را مشاهده می‌کنیم که با پارادایم ما همخوانی ندارند (فرض آنکه این تجربیات فکت علمی هستند یعنی تردید قابل توجهی در صحت کیفیت امر تجربه شده مان نداریم) دو راه پیش رویمان هست: الف: فرضیه های جدیدی به منظور حفظ پارادایم ایجاد و سعی بر اثبات آنها داشته باشیم (اثبات به معنای موجه سازی). بارزترین مثال در فلسفه علم در این خصوص جریان کشف سیاره نپتون هست. سیاره اورانوس در قرن ١٨ میلادی کشف گردید و طبیعتاً چون در آن زمان پارادایم حاکم مکانیک نیوتونی بود دانشمندان با بهره مندی از قوانین نیوتون مدار و مکان اورانوس در زمان را پیش بینی کردند (بواسطه جرم خورشید و قانون گرانش نیوتون و جرم سیارات دیگر و...). اما مشکل اینجا پدید آمد که رصد حرکت اورانوس با آنچه مکانیک نیوتونی پیش بینی می‌کرد همخوانی نداشت!. میدانیم که یکی از ملاک های اعتبار هر نظریه علمی پیش بینی هایی است که انجام می‌دهد و بواسطه آنها می‌توان آنرا ابطال پذیر نیز دانست. البته می‌توان در قالب احتمالات بیزی توانایی نظریه در انطباق محتوای آن بر حسب شواهد موجود سنجیده شود نه پیش بینی های مشاهده نشده، یعنی مقدار انتظار از شواهد موجود برای صدق نظریه ما (جنبه توضیحی داشتن). مثلاً جزر و مد قبل از مکانیک نیوتونی پدیده ای تجربه شده بود و این نظریه صرفا توضیح علمی از ٱن ارائه داد. بنابراین وقتی ما بعنوان فکتی علمی (رصد مستقیم اورانوس) دیتایی را در اختیار داشتیم که در تضاد با پارادایم حاکم بود می بایست قائل به «فرض زائد»ی بشویم که باعث حفظ پارادایم ماست در عین اینکه هنوز تجربه اش نکردیم. در اینجا بود که دانشمندان فرض کردند یک سیاره دیگر هم باید در منظومه شمسی باشد که علت انحراف حرکت اورانوس از پیش بینی های مکانیک نیوتونی است. اینجا بود که دانشمندان با کمک مکانیک نیوتونی توانستند مکانیک نیوتونی را از دست معضلی جدی نجات بدهند، اما چگونه؟!. آنها گفتند خب اگر سیاره دیگری وجود داشته باشد می بایست این جرم و این مدار برایش لحاظ شود تا بتواند باعث انحراف مشاهده شده حرکت اورانوس از پیش بینی های مکانیک نیوتونی بشود. در نهایت بواسطه مکانیک نیوتونی مدار و جرم سیاره ناشناخته را پیش بینی و سپس شروع به رصد مکان های مد نظر در آسمان کردند و در نتیجه نپتون کشف شد. در اینجا اصل تیغ اوکام (کمینه بودن) حکم می‌کرد وقتی تزی در دست دست نداریم که در عین سادگی (کمینه بودن) یکسان بیشینگی بهتری داشته باشد (تبیین بهتر تجربیات) یا بالعکس، و امکان حفظ پارادایم موجود با لحاظ فرض زائد باشد، ما آنرا حفظ کنیم و روی به شیفت پارادایم نیاوریم. ب: شیفت پارادایم حکمرانی مکانیک نیوتونی ادامه داشت تا قرن نوزدهم و پدید آمدن معضل مشابهی دیگر بنام حضیض عطارد. حضیض «Perihelion» اشاره به نزدیک ترین نقطه به خورشید دارد و جریان ازین قرار بود که حضیض مدار سیاره عطار در طول زمان جابجا میشد یعنی مدارش بیضی ثابت نیست!. اکثر این جابجایی را مکانیک نیوتونی توضیح می‌داد ولی در حدود چند ده ثانیه قوسی «ArcSecond»اش قابل توضیح با مکانیک نیوتونی نبود و از پیش بینی های این پاردایم تخطی می‌کرد. یک دایره به شعاع دلخواه را به ٣۶٠ بخش مساوی با خطوط مستقیمی که از مرکز دایره شروع و به محیط آن منتهی می‌شوند تقسیم کنید، هر بخش یک درجه هست و هر درجه قابل تقسیم به ۶٠ دقیقه قوسی و ٣۶٠٠ ثانیه قوسی هست. گرچه این اختلاف بشدت کم هست ولی بهرحال حاکی از ضعف و غلط بودن پیش بینی پاردایم حاکم بود. در اینجا مشابه قبل دانشمندان در ابتدا وجود سیاره دیگری را فرض گرفتند بنام ولکان «Vulcan» لکن تلاش هایشان در جهت کشف آن ناکام ماند (کلا تلاش ها جهت حفظ مکانیک نیوتونی ناکام ماند).

🔺 کنش الهی و گرایش‌باوری: تبیین‌ناپذیریِ ناسازگاری 🔺 👤 نویسنده: دکتر جواد درویش آقاجانی 🧑‍🎓 رزومه نویسنده: استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، دارای دکتری فلسفه علم و پیش‌زمینه آکادمیک در مهندسی شیمی ⬅️ خلاصه‌ای اجمالی از مقاله‌ی مذکور: این مقاله به بررسی یکی از مسائل مهم فلسفه دین، یعنی چگونگی تبیین و سازگاری کنشِ ویژه خداوند در طبیعت با اصل فیزیکیِ «بستار علّی» (به این معنا که تمامی معلول‌های فیزیکی، تنها تابع علل فیزیکی پیشین خود هستند) می‌پردازد. نویسنده به جای تکیه بر نظریات رایج در فیزیک کوانتوم یا نظریه آشوب، رویکردی مستحکم‌تر از منظر فلسفه علم اتخاذ می‌کند و چارچوب متافیزیکی «گرایش‌باوری» (Dispositionalism) را مبنای کار خود قرار می‌دهد. در این دیدگاه، قوانین طبیعت هویاتی مستقل و حاکم بر اشیاء نیستند که به آن‌ها فرمان دهند، بلکه صرفاً توصیف‌کننده روابط ضروری و درونی میان «ویژگی‌های گرایشیِ ذاتی» اشیاء (مانند قابلیت انحلال یا نقطه جوش) و «محرک‌ها» برای رسیدن به یک «تجلی» هستند. بر اساس فرمول تحلیل شرطیِ حاکم بر این متافیزیک (یعنی پیوند میان گرایش، محرک و تجلی)، نویسنده سه منطقه منطقی را برای چگونگی اِعمال اراده خداوند در طبیعت متصور می‌شود و آن‌ها را به نقد و بررسی می‌گذارد: 📌 تغییر گرایش‌های ذاتی (منطقه ۱): نویسنده این حالت را که خداوند موقتاً گرایش ذاتی یک نوعِ طبیعی را تغییر دهد، از نظر فلسفی مردود می‌داند. در متافیزیک ذات‌گرایانه، ویژگی‌های گرایشی برای انواع طبیعی ذاتی هستند؛ در نتیجه، دستکاری آن‌ها به معنای از بین رفتن ماهیت آن شیء و خلق یک ماهیت کاملاً جدید است. این امر در نهایت به دیدگاه «اکازیونالیسم» (اشعری‌گری/نفی علیت طبیعی) ختم می‌شود که با کارورزیِ علمی و واقع‌گرایی در تضاد است. 📌 تغییر مستقیم تجلیات (منطقه ۳): این حالت نیز از نظر متافیزیکی غیرممکن دانسته می‌شود، زیرا علیت در دیدگاه گرایش‌باوری از درون موجودات می‌جوشد. بنابراین تغییر نتیجه نهایی بدون دست‌بردن در ویژگی‌های پایه یا شرایط اولیه (محرک‌ها) امکان‌پذیر نیست. 📌 تغییر شرایط و محرک‌ها (منطقه ۲): مقاله قویاً از این گزینه دفاع می‌کند. در این حالت، خداوند با بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و شرایط مادی موجود در طبیعت که بستر علی را نقض نمی‌کنند، تنها «محرک‌ها» را تغییر می‌دهد تا تجلیِ بدیع و جدیدی از همان گرایش‌های ذاتی پدیدار شود. در بخش پایانی، نویسنده برای دفاع از ایده خود یک استدلال مستحکم معرفت‌شناختی ارائه می‌دهد. او استدلال می‌کند که برای اثباتِ اینکه یک رویدادِ خارق‌العاده (مانند معجزه) واقعاً ناقض قوانین طبیعت بوده است، انسان باید به تمامی ویژگی‌های گرایشی و واکنش‌های یک شیء در برابر تمامی محرک‌های بی‌نهایتِ ممکن در فیزیک (اعم از شرایط کلاسیک یا مدرن مانند دماهای بسیار پایین و سرعت‌های بالا) علم مطلق داشته باشد. از آنجا که دامنه شرایط طبیعی نامحدود و دانش بشر به شدت محدود است، ما هرگز نمی‌توانیم به طور قطعی اثبات کنیم که یک پدیده شگفت‌انگیز نتیجه مداخله‌ای فراطبیعی و ناقض قوانین است، یا اینکه صرفاً پاسخی طبیعی به یک محرکِ تا به حال کشف‌نشده به شمار می‌رود. (یادداشت تکمیلی: این مقاله در مجله معتبر علمی-پژوهشی و بین‌المللی Theology and Science از انتشارات Routledge منتشر شده است که در حوزه مطالعات علم و دین از اعتبار آکادمیک بسیار بالایی برخوردار است.) 📚منبع: Darvish Aghajani, J. (2026). Divine action and dispositionalism: The inexplicability of inconsistency. Theology and Science, 24(3), 811-827. https://doi.org/10.1080/14746700.2026.2684054 مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 برنده نوبل فیزیک ۲۰۲۶ معرفی شد. 🔘 جایزه نوبل فیزیک ۲۰۲۶ به فرانسیس هالزن (Francis Halzen) برای «کمک‌های تعیین‌کننده به رصدخانه نوترینوی آیس‌کیوب (IceCube Neutrino Observatory) و کشف نوترینوهای پرانرژی با منشأ اخترفیزیکی» اهدا شد. 🔵 هالزن در سال ۱۹۸۸ میلادی یک ایده‌ انقلابی مطرح کرد: استفاده از یخ‌های شفاف و پایدار قطب جنوب به‌عنوان یک آشکارساز غول‌پیکر برای شکار نوترینوها. نوترینوها ذراتی مرموز و تقریباً بدون جرم هستند که بدون برهم‌کنش از همه چیز، از جمله بدن ما و کل کره زمین، عبور می‌کنند.او با هدایت طرح آماندا (AMANDA) به‌عنوان یک آزمایش مقدماتی، زمینه را برای ساخت آیس‌کیوب (IceCube) فراهم کرد؛ آیس‌کیوب یک رصدخانه یک کیلومتر مکعبی در زیر یخ‌های قطب جنوب که با هزاران حسگر نوری، فلاش‌های نوری حاصل از برخورد نوترینوها با یخ را ردیابی می‌کند. 🔵 کشفی که اخترشناسی را متحول کرد: رصدخانه آیس‌کیوب در سال ۲۰۱۰ عملیاتی شد و در سال ۲۰۱۳ میلادی توانست نخستین نوترینوهای پرانرژی کیهانی را که از خارج از کهکشان راه شیری می‌آیند، شناسایی کند. این کشف، دروازه‌ای کاملاً جدید برای مطالعه پدیده‌های شدید کیهانی مانند سیاه‌چاله‌های کلان‌جرم و ابرنواخترها گشود. 🔵 پیشینه و افتخارات:هالزن متولد ۱۹۴۴ میلادی در بلژیک است و دکترای خود را از دانشگاه لوون (KU Leuven) دریافت کرد. او از سال ۱۹۷۲ میلادی در دانشگاه ویسکانسین‌مدیسون مشغول به کار بوده و پیش از نوبل، جوایز معتبری مانند جایزه بالزان (Balzan Prize) در سال ۲۰۱۵ میلادی و جایزه برونو روسی (Bruno Rossi Prize) را در سال ۲۰۲۱ را دریافت کرده بود. او همچنین نویسنده کتاب مرجع «کوارک‌ها و لپتون‌ها» (Quarks and Leptons) است که از متون کلاسیک فیزیک ذرات محسوب می‌شود. کانال جذاب فلسفه علم 👇👇👇 @vahidbehmaram1371

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 برنده نوبل فیزیک ۲۰۲۶ معرفی شد. 🔘 جایزه نوبل فیزیک ۲۰۲۶ به فرانسیس هالزن (Francis Halzen) برای «کمک‌های تعیی
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 برنده نوبل فیزیک ۲۰۲۶ معرفی شد. 🔘 جایزه نوبل فیزیک ۲۰۲۶ به فرانسیس هالزن (Francis Halzen) برای «کمک‌های تعیین‌کننده به رصدخانه نوترینوی آیس‌کیوب (IceCube Neutrino Observatory) و کشف نوترینوهای پرانرژی با منشأ اخترفیزیکی» اهدا شد. کانال جذاب فلسفه علم 👇👇👇 @vahidbehmaram1371

Repost from N/a
🧠 ضعف نظام‌های فلسفی در دفاع از باورهای دینی ضعف نظام‌های فلسفی، به‌ویژه در غرب، در دفاع از باورهای مسیحی، از زمانی آغاز شد که دیوید هیوم (۱۷۱۱–۱۷۷۶م) انتقادات خود را متوجه ادلهٔ الهیاتی کرد. هیوم از نظر بسیاری از اندیشمندان، در ایجاد تردید نسبت به برهان نظم موفق شد و همچنین اشکالات جدی‌ای دربارهٔ معجزات مطرح کرد. 🔍 اما کانت بر این باور بود که وجود خدا را نمی‌توان از طریق عقل نظری اثبات کرد؛ بلکه اثبات آن تنها در پرتو عقل عملی امکان‌پذیر است؛ یعنی از طریق ضرورت و الزامات زندگی اخلاقی. ⚖️ در عصر شلایرماخر نیز فلسفه جایگاه پیشین خود را تا حدی از دست داده بود و مکتب رمانتیسم جای آن را گرفت؛ مکتبی که خواهان آن بود که عواطف و احساسات، نقش و جایگاه شایستهٔ خود را در فهم دین و انسان پیدا کنند. ❤️ ازاین‌رو، این مسئله یکی از عواملی بود که موجب توجه به تجربهٔ دینی، به‌ویژه در غرب شد. ✨ #فلسفه_دین #تجربه_دینی

Repost from N/a
عوامل مؤثر در ترویج رویکرد تجربی در دین: ۱. ضعف نظام‌های فلسفی در دفاع عقلانی از آموزه‌های دینی. ۲. نقد کتاب مقدس در غرب. رویارویی و مواجهه با ادیان دیگر. همگامی با مسیر علوم تجربی. ۳. جایگزین شدن انسان به جای خدا به‌عنوان محور اهتمام و مرجعیت. ۴. تفسیر مادی پدیده‌هایی که دارای جنبه‌ای ماورایی به نظر می‌رسند. #فلسفه_دین #تجربه_دینی

Repost from N/a
ترویج نظریهٔ تجربهٔ دینی در غرب، از زمان فریدریش شلایرماخر (۱۷۶۸–۱۸۳۴م)، فیلسوف و الهی‌دان آلمانی، آغاز شد. افرادی همچون شلایرماخر، ویلیام جیمز و ایان باربور بر این باور بودند که جوهر دین در احساس درونی و تجربهٔ الهی نهفته است، نه در آموزه‌های وحیانی و نه در عقل و معرفت. تجربهٔ دینی در اندیشهٔ معاصر غرب، به‌عنوان دلیلی بر وجود خدا مطرح شده است. همچنین در محافل اسلامی از آن به‌عنوان ابزاری برای جمع میان دین و مقتضیات عصر استفاده شده است. در این زمینه، اقبال لاهوری، دکتر سروش، مجتهد شبستری و... از مفهوم تجربهٔ دینی بهره برده‌اند؛ هرچند دیدگاه‌های آنان از سوی بیشتر اندیشمندان اسلامی مورد نقد و خدشه قرار گرفته است. اما چه عواملی در غرب و شرق موجب گسترش و تقویت این رویکرد شد؟ این همان موضوعی است که دربارهٔ آن سخن خواهیم گفت. #فلسفه_دین #تجربه_دینی

Repost from N/a
المنطق الکامل المعاصر 10 (2).mp344.89 MB

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 یکی از اساسی ترین مسائل فلسفه ریاضی، تشریح منشأ یقین در ریاضیات است. همه ما می دانیم که گزاره های ریاضی از
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 یکی از اساسی ترین مسائل فلسفه ریاضی، تشریح منشأ یقین در ریاضیات است. همه ما می دانیم که گزاره های ریاضی از درجه یقینی بالاتر از درجه یقین احکام سایر علوم برخوردارند. در واقع بسیاری از اوقات، از ریاضیات به عنوان تنها رشته معرفت بشری که در آن، «حقیقت مطلق» معنا دارد، یاد می شود. منشأ این درجه یقین چیست؟ آیا احکام ریاضی به درستی بیانگر حقیقت مطلق هستند و یا اینکه در این احکام نیز نوعی نسبیت وجود دارد؟ آیا درستی احکام ریاضی صرفاً وابسته به ماهیت صوری آنها است و یا اینکه این احکام دارای محتوای خبری هستند؟ مسئله دیگری که از قدیم الایام، هم در میان فلاسفه و هم در میان ریاضیدانان جنجال برانگیز بوده است، مسئله دوگانگی «پیوسته» و «گسسته» است. این سؤال که در ریاضیات، کمیت ها یا مفاهیم متصل، تقدّم دارند و یا کمیت ها یا مفاهیم منفصل، احتمالا قدمتی همردیف با قدمتِ خودِ فلسفه دارد. 👤 دکتر سیاوش شهشهانی 📚 منبع: مقاله سیر تاریخی فلسفه ریاضی، نوشته سیاوش شهشهانی کانال جذاب فلسفه علم 👇👇👇 @vahidbehmaram1371

#معرفی_گروه #گروه_خوب #پیشنهاد_ادمین #منطق_و_فلسفه https://t.me/LogicFalsafe

🔺نقدی تحلیلی بر آرای دکتر هادی صمدی؛ به قلم دکتر صالح طباطبایی (پژوهشگر و دانش‌آموختهٔ دکتری علوم شناختی از دانشگاه تربیت مدرس تهران)🔺 در پی طرح دیدگاه‌های دکتر هادی صمدی، نوشتار حاضر به منظور تبیین و سنجش علمیِ این آرا، به پیشگاه دکتر صالح طباطبایی، استاد و متخصص حوزهٔ علوم شناختی عرضه گردید. آنچه در ادامه می‌آید، ارزیابی انتقادی و موشکافانهٔ ایشان از ادعاهای مطروحه است: با تأمل در متن یادشده، متأسفانه باید اذعان داشت که محتوای آن، بازتابی نامنسجم و تکراری از مباحث مقدماتی در حوزهٔ «فلسفهٔ ذهن» است. در این تبیین، مفاهیم بنیادینی نظیر «آگاهی» (Consciousness)، «کیفیات ذهنی» یا «کوالیا» (Qualia) و «خودآگاهی» (Self-awareness) با تسامحی دور از انتظار و به گونه‌ای غیردقیق درهم‌آمیخته و خلط شده‌اند. خطیرترین و تأمل‌برانگیزترین کاستیِ این متن، به تبیین فرگشتیِ (تکاملی) ارتباط میان «ارادهٔ آزاد» و «باور» بازمی‌گردد. ادعای ایشان مبنی بر اینکه نیاکان نخستینِ ما به دلیل تمایل به مجازاتِ افراد خاطی، ناگزیر به پذیرش مسئولیت‌پذیری آنان و در نتیجه، القای باورِ به «ارادهٔ آزاد» در خود شده‌اند، استدلالی کاملاً وارونه به نظر می‌رسد. از منظر تحلیلی، تقدم و تأخرِ این پدیدارها در نقطهٔ مقابلِ این ادعا قرار دارد؛ به این معنا که انسان‌ها ابتدا خود را واجد ارادهٔ آزاد ادراک می‌کردند و سپس با بسط این ادراک به دیگران (بر پایهٔ «نظریهٔ ذهن» یا Theory of Mind)، آنان را نیز موجوداتی مختار، و به تبع آن در قبال اعمالشان مسئول می‌انگاشتند.استدلال جناب صمدی بر این تمثیل استوار است که گویی فردی بگوید: «چون تمایل داشتم از شخصی بیزار باشم، صفات مذمومی را به وی نسبت دادم!»؛ حال آنکه در یک سیر منطقی، گزارهٔ صحیح چنین است: «چون صفات مذمومی را در او مشاهده کردم، نسبت به وی دچار انزجار شدم.» افزون بر این، ایشان «ارادهٔ آزاد» را محصولِ غاییِ چنین باوری تلقی کرده‌اند. اما پرسش بنیادین و معرفت‌شناختی این است که خودِ «باور» - به مثابهٔ نوعی «نگرش گزاره‌ای» (Propositional Attitude) - چگونه مسیر فرگشت را پیموده است؟ باور داشتن به یک گزاره، مستلزم صدور حکم به صدقِ آن است و صدق در اینجا، به معنای انطباق با جهانِ بالفعل (عالم واقع) است.نکتهٔ کلیدی و مغفول‌مانده آن است که «باور» به هیچ‌وجه نمی‌تواند صرفاً محصولی فرگشتی باشد؛ چرا که در پهنهٔ بی‌‌نهایتِ «جهان‌های ممکن» (Possible Worlds)، گزاره‌های متفاوتی می‌توانند صادق باشند. این احتمال که ذهن انسان به گونه‌ای تکامل یافته باشد که از میان بی‌شمار جهانِ ممکن، تنها گزاره‌های منطبق بر همین «جهان بالفعل» را صادق بپندارد، از منظر ریاضی و منطقی به صفر میل می‌کند. از این رو، تقلیلِ پدیدهٔ «باور» به یک دستاوردِ صِرفاً تکاملی، فاقد وجاهت فلسفی است. پرسش انتقادیِ دیگر معطوف به این پیش‌فرض است که حتی اگر بپذیریم انسان‌های نخستین درصدد مجازات اعضای خاطی و آسیب‌رسان به گروه بوده‌اند، چه الزامی وجود دارد که این مجازات، مبتنی بر «باور» به مسئولیت‌پذیری و ارادهٔ آزادِ فرد خاطی باشد؟ اساساً آیا اعمال مجازات، منطقاً مشروط به اثباتِ ارادهٔ آزاد در عاملِ جرم است؟ به عنوان یک مثال نقض، هنگامی که انسان‌ها برای دفع خطر، موش‌های ناقل بیماری طاعون را از میان می‌برند، آیا چنین اقدامی بر این باور استوار است که آن جوندگان با «ارادهٔ آزادِ» خویش به نشر بیماری مبادرت ورزیده‌اند؟ در یک نتیجه‌گیری کلی، باید اظهار داشت که مدعیات جناب دکتر صمدی در این مکتوب، فاقد انسجام، دقت و متدولوژیِ متقنِ علمی است.همچنین، در باب موضوع «آگاهی در جانوران» که در متن به آن اشاره شده، شایسته است به معتبرترین دستاوردهای علمیِ معاصر رجوع شود؛ جایی که در حال حاضر، «بیانیهٔ کمبریج دربارهٔ آگاهی جانوران» (The Cambridge Declaration on Consciousness) موثق‌ترین و جامع‌ترین سند علمیِ پذیرفته‌شده در این زمینه به شمار می‌رود. مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center

📝 چکیده نشست: در بخش نخست این نشست، سخنران به چیستی و ضرورت الهیات طبیعی به شکل عام خواهد پرداخت. محور اصلی این بخش، این نکته است که بدون الهیات طبیعی (و دین)، پشتوانه‌ی عقلانی-انسانی در بهترین حالت تبدیل به امری شخصی، فرهنگی و سلیقه‌ای خواهد شد. در بخش دوم، با اشاره به تحولات فضای اندیشه در دوران مدرن و جایگزین شدن غلبه طبیعت‌گرایی علمی به جای الهیات، به نقد برخی رویکردهای الهیاتی در فضای اندیشه‌ای (علمی-فلسفی) پیشرو جهانی پرداخته و از دفاع دوباره و خاص از الهیات طبیعی در زمانه معاصر سخن گفته می‌شود. در نهایت، با ورود به یک حوزه عینی و مصداقی، پیگیری الهیات طبیعی در بستر زیست‌شناسی تکاملی به عنوان یک دفاع تکمیلی مطرح خواهد شد. (شایان ذکر است این سخنرانی در ادامه و تکمیل سخنرانی قبلی ایشان در دانشگاه شریف با عنوان «درباره لزوم و لوازم بازگشت به فلسفه طبیعی» ارائه می‌گردد.) مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center

🔰 سلسله نشست‌های «فلسفه، علم و الهیات» ⬅️ مرکز علم و الهیات پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی برگزار
🔰 سلسله نشست‌های «فلسفه، علم و الهیات» ⬅️ مرکز علم و الهیات پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی برگزار می‌کند: 📌 نشست نخست: دیدگاه‌هایی در باب نوع رابطه‌ی علم و الهیات 🔹 موضوع سخنرانی: چرا به الهیات طبیعی نیاز داریم؟ 🎙 سخنران: دکتر نیما نریمانی (عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی) 🗓 زمان: یکشنبه ۱۲ مهر | ساعت ۱۵:۳۰ 📍 مکان: ولنجک، دانشگاه شهید بهشتی، ساختمان شهدا، پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری، سالن کنفرانس حضور برای عموم دانشجویان، اساتید و علاقه‌مندان آزاد است. ✔️ مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center

Repost from N/a
این در بیان چند شبهه در مورد چرایی فراگیری منطق هست و مطالب سختی ندارد در واقع هنوز وارد منطق نشدیم لذا چون آسون بود تایم بیشتری درس گفتم تا به مطالب منطق برسیم

باسمه‌تعالی پرسش و پاسخ  فلسفی (۶)   سوال ابعاد " من انسانی" از دیدگاه علامه جعفری  چیست؟ جواب از دیدگاه علامه محمدتقی جعفری، «منِ انسانی» با «خود طبیعی» یا صرفاً مجموعه‌ای از غرایز و خواسته‌های جسمانی یکسان نیست. انسان دارای ساحتی فراتر از زندگی طبیعی است و می‌تواند با آگاهی و اختیار، خود را از مرتبهٔ طبیعی به سوی کمال انسانی حرکت دهد. می‌توان ابعاد «منِ انسانی» را در اندیشهٔ علامه جعفری چنین صورت‌بندی کرد: 🌸۱. منِ طبیعی این همان بخشی از وجود انسان است که با نیازهای جسمانی، غرایز، لذت‌ها، ترس‌ها و تمایلات طبیعی ارتباط دارد. این بُعد برای زندگی ضروری است، اما نباید تمام حقیقت انسان تلقی شود. 🌸۲. منِ آگاه انسان می‌تواند دربارهٔ خویشتن بیندیشد و از خود بپرسد: «من کیستم؟ از کجا آمده‌ام؟ برای چه زندگی می‌کنم؟» این خودآگاهی، انسان را از زندگی صرفاً غریزی جدا می‌کند. 🌸۳. منِ مختار و مسئول از نظر علامه جعفری، انسان موجودی است که می‌تواند در برابر کشش‌های طبیعی انتخاب کند. بنابراین «منِ انسانی» با آزادی، اختیار و مسئولیت پیوند عمیقی دارد. 🌸۴. منِ ارزشی و اخلاقی انسان فقط به دنبال آنچه «هست» نیست؛ می‌تواند دربارهٔ آنچه «باید باشد» نیز بیندیشد. مفاهیمی مانند عدالت، حقیقت، خیر، زیبایی، محبت و فداکاری در شکل‌گیری شخصیت انسانی نقش دارند. 🌸۵. منِ کمال‌جو یکی از ویژگی‌های اساسی انسان در اندیشهٔ علامه جعفری، حرکت از وضع موجود به سوی وضع مطلوب است. انسان می‌تواند از «خود طبیعی» عبور کند و به سوی حیات معقول و کمال حرکت نماید. 🌸۶. منِ الهی در عالی‌ترین مرتبه، انسان خویشتن را موجودی مستقل و بریده از مبدأ هستی نمی‌بیند، بلکه رابطهٔ خود را با خداوند درمی‌یابد. در این مرتبه، خودشناسی با خداشناسی پیوند می‌خورد. 🌸جمع بندی «منِ انسانی» در حرکت از خودِ طبیعی و غریزی، از راه آگاهی، اختیار، ارزش‌گرایی و مسئولیت، به سوی حیات معقول و کمال انسانی شکل می‌گیرد. «من» یک امر ایستا نیست؛ انسان می‌تواند با انتخاب‌های خود، شخصیت و حقیقت انسانی خویش را بسازد. تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان) ۱۴۰۵/۷/۱۰ @RejaliMathematicsChannel

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 اگر این فلسفه را که می‌گوید نباید دنبال علل زیربنایی نظم مشاهده شده بگردیم به طور سازگار دنبال کنیم، کل فعال
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 اگر این فلسفه را که می‌گوید نباید دنبال علل زیربنایی نظم مشاهده شده بگردیم به طور سازگار دنبال کنیم، کل فعالیت علمی بی ارزش می شود و علم به نسخه هایی برای پیش بینی آینده، از روی مشاهدات گذشته، خلاص می شود. (در این حالت) هرگونه تصوری از علم به عنوان مطالعه طبیعت غیر ممکن می شود، زیرا طبیعت یک توهم است. 👤 برنارد دسپانیا 📚 منبع: D,Espagnat, B., " The quantum theory and reality," scientific American, 241,1979, p.139. کانال جذاب فلسفه علم 👇👇👇 @vahidbehmaram1371

کلان_شهر_فوق_پیشرفته_و_همیشه_بیدار_سلول.m4a89.94 MB

نکاتی درباره‌ی مناظره‌ی دکتر وحدتی‌نسب و حسین کامکار نکته‌های کوتاهی هست که درباره‌ی مناظره‌ی اخیر قابل اشاره است. این نکته‌ها را در قالبِ ویدیوهای کوتاه در یوتیوب قرار داده‌ام. 🔷 نکته‌ی اول : درباره‌ی اعتبار مقاله‌ی داگلاس رود، 2004 https://youtube.com/shorts/w-seE-SaBiw?si=13XcrvmSrQ0JdoFT 🔷 نکته‌ی دوم : درباره‌ی تمایز نیای ژنتیکی و نیای دودمانی در ادبیات علمی https://youtube.com/shorts/IybJDQ38P8M?is=byMg8Ll8NI8P8OeY 🔷 نکته‌ی سوم : درباره‌ی شبیه‌سازی قرار گرفتن مهاجر در شجره‌نامه‌ی بومیان با گذر نسل‌ها https://youtube.com/shorts/OeCILw2WstE?feature=share این فهرست با ادیتِ همین پست، به مرور به‌روز می‌شود. https://t.me/Kamkar_Hosein

Repost from N/a
خلاصهٔ فلاسفهٔ ایونیا و نظریهٔ «آرخه» ایونیا ناحیه‌ای در ساحل غربی آسیای صغیر، در یونان باستان، بود. در سدهٔ ششم پیش از میلاد، گروهی از متفکران در شهرهای ایونی مانند ملطیه (Miletus) به جای اسطوره، کوشیدند پیدایش و نظم جهان را با طبیعت و عقل توضیح دهند. اینان را معمولاً نخستین فیلسوفان طبیعی یونان می‌دانند. آرخه (ἀρχή) یعنی مبدأ، اصل نخستین یا سرچشمهٔ بنیادی اشیاء؛ یعنی فیلسوف می‌پرسید:
«اصل بنیادی و نخستینِ جهان چیست؟»
سه فیلسوف اصلی مکتب ملطی: طالس (Thales): آرخه را آب می‌دانست؛ زیرا آب را برای پیدایش و بقای موجودات بنیادی می‌دید. آناکسی‌ماندر (Anaximander): آرخه را آپایرون (ἄπειρον)، یعنی «نامتعین/بی‌کران»، می‌دانست؛ نه یک عنصر معین مانند آب. آناکسیمنس (Anaximenes): آرخه را هوا می‌دانست و تغییرات جهان را با انقباض و انبساط هوا توضیح می‌داد. اهمیت آنها اهمیت اصلی این فیلسوفان در این بود که پرسش را از: «کدام خدا یا اسطوره جهان را پدید آورد؟» به سمت: «اصل طبیعی و بنیادی جهان چیست و چگونه می‌توان آن را با عقل توضیح داد؟» بردند. بنابراین، آرخه یکی از نخستین مفاهیم بنیادین در تاریخ فلسفهٔ غرب است و پرسش دربارهٔ آرخه، آغاز مهمی برای پیدایش فلسفهٔ طبیعت و جست‌وجوی تبیین عقلانی جهان محسوب می‌شود.