fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

Science and Religion

Science and Religion

رفتن به کانال در Telegram

در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی الحاد جدید (نئوآتئیسم) و بررسی همزیستی-همگرایی‌های علم و دین است. بخشی از ادمین‌ها-محققان کانال جهت پاسخگویی به سؤالات شما عزیزان: @Soheil21444 @Sajjad_S_M @mathematicalscience110 @Scientific_Theism @Hos26248 @mahdi16s

نمایش بیشتر
3 203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
+3630 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+18
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+184
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+141
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+139
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+56
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+17
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+98
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+171
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+348
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+222
در 10 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+159
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+317
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+35
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+214
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+143
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+361
در 7 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+70
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+213
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+198
در 9 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+68
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+47
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+48
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+38
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+37
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+64
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+50
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+61
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+57
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+77
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+98
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+83
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+75
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+95
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+82
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+221
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+179
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+139
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+1 330
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
11 اکتبر0
10 اکتبر0
09 اکتبر+2
08 اکتبر+1
07 اکتبر+3
06 اکتبر0
05 اکتبر+1
04 اکتبر+2
03 اکتبر+3
02 اکتبر+1
01 اکتبر+5
پست‌های کانال
Repost from N/a
### نقد دیدگاه برخی از اندیشمندان مسلمان دربارهٔ کاربست تجربهٔ دینی این دیدگاه که وحی ممکن است دچار خطا شود و در معرض تفسیرهای متعدد و فاقد ضابطه قرار گیرد، با نصوص قرآن کریم در تعارض است و با براهین عقلی نیز سازگاری ندارد. این دو اصل به تهی‌شدن دین از محتوای حقّ آن می‌انجامند؛ زیرا فرض خطاپذیری و معصوم‌نبودن وحی، همراه با گشودن باب تأویل‌های متعدد در هر عصر، وحی را از حقیقت خود خارج می‌کند و آن را تابع امیال و گرایش‌های بشری می‌سازد. همچنین، فروکاستن وحی به صرف نوعی کشف یا شهود عرفانی، ویژگی منحصربه‌فرد آن را از میان می‌برد و آن را در جایگاه تجربه‌های باطنی متعارف قرار می‌دهد. حال آنکه اگرچه می‌توان وحی را نوعی تجربهٔ باطنی دانست، این تجربه مبتنی بر وحی الهی است و از حیث حقیقت و مرتبه، فراتر از مکاشفات و شهودهای عارفان قرار دارد؛ بلکه پدیده‌ای استثنایی با ماهیتی غیبی و ماورایی است. بنابراین، پیامبر اکرم ﷺ نه‌تنها در دریافت وحی از خطا مصون بود، بلکه در فهم، ابلاغ و تفسیر آن نیز از عنایت ویژهٔ الهی برخوردار بود؛ ازاین‌رو، در تجربهٔ وحیانی ایشان، نه در مرحلهٔ دریافت وحی و نه در مرحلهٔ بیان آن، خطایی راه نمی‌یافت. #فلسفه_دین #تجربه_دینی

2
برخی دیگر از اندیشمندان مسلمان بر این باورند که تجربهٔ وحی را نمی‌توان به تفسیری ثابت و تغییرناپذیر فروکاست. آنان کوشیده‌اند در عین اثبات وحیانی‌بودن الفاظ قرآن، امکان سازگاری میان دین الهیِ ثابت و شرایط اجتماعیِ متغیر را نیز حفظ کنند. ازاین‌رو، معتقدند که تجربهٔ دینی پیامبر قابل تأویل نیست. به باور آنان، می‌توان در هر عصری تفسیری از دین ارائه کرد که با داده‌ها و مقتضیات آن عصر متناسب باشد و بدین‌ترتیب، زمینه برای شکل‌گیری قرائتی نو از دین فراهم شود. عبدالکریم سروش در کتاب «فربه تر از ایدوؤلوژی» می‌گوید: «عینِ تجربهٔ باطنی پیامبر، بدون هیچ تفسیری، در اختیار مردم قرار می‌گیرد... گویی آن تجربه برای ما، برای هر نسل و در هر عصری، دوباره تکرار می‌شود.» #فلسفه_دین #تجربه_دینی
88
3
تجربهٔ دینی نزد مسلمانان پیش‌تر در مباحث گذشته بیان شد که گرایش تجربه‌گرایانهٔ محمد اقبال، او را به این دیدگاه سوق داد که وحی، تجربه‌ای باطنی برای پیامبر است که در کنار دو نوع دیگر از تجربه، یعنی تجربهٔ بیرونی و تجربهٔ درونی، قرار می‌گیرد. همچنین مجتهد شبستری در کتاب نقد قرائت رسمی از دین بر آن است که الگوی تجربهٔ دینی، الگویی مناسب‌تر برای تبیین حقیقت وحی و بیان ماهیت آن است. بااین‌حال، او در توافق با ایان باربور معتقد است که تجربهٔ وحی از مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و عوارض، مانند محدودیت تاریخی، محدودیت زبانی و محدودیت جسمانی، برکنار نیست. بر این اساس، وحی از نظر این اندیشمندان، از احتمال خطا مصون نیست و امکان خطا در آن منتفی نخواهد بود. گفته شده است که انگیزهٔ برخی از اندیشمندان مسلمان برای ارائهٔ این تفسیر نوپدید از وحی، یافتن راهی برای سازگار ساختن ثبات و پایداری دین از یک‌سو، و تحول و دگرگونی مستمر زندگی انسان از سوی دیگر بوده است. #فلسفه_دین #تجربه_دینی
82
4
🪜سلسله مطالبی که در کانال ارائه خواهد شد: ♦️منطق: 📖المنطق الکامل المعاصر 📖معالم المنطق ♦️معرفت شناسی: 📖 گلچین از کتب معرفت شناسی مجتبی مصباح شیخ فیاضی شیخ حسن معلمی (تطبیق مطالب با مبانی معرفت شناسی غرب) ♦️فلسفه دین: 📖گلچینی از ۶ کتاب مهم تألیف غربی در فلسفه دین ♦️کلام قدیم: 📖سرمایه ایمان لاهیجی 📖الکلمة الطیبة لاهیجی ♦️کلام جدید: 📖نقد کتاب عقل و باور دینی ♦️فلسفه مشاء: 📖آموزش اصول فلسفه مشاء 📖نمط ۴ و ۵ اشارات ♦️فلسفه متعالیه: ♦️گلچین شروح المشاعر الهیات بالمعنی الاخص بدایه و نهایه ♦️نقد مبانی الحاد: سلسله مباحث ناظر بر کتاب‌های تالیفات استیون هاوکینگ و داوکینز و گفتارهای مقلدان فارسی زبان
150
5
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🔳 مقاله: خیّام؛ ساقی خردمندان 🔵 حکیم خیّام نیشابوری، ستارۀ تابناک آسمان علم و حکمت و ادب ایران‌زمین، به‌واسطۀ آثار علمی و حکمی و رباعیّاتی که از خود بر جای گذاشت نام خود را برای همیشه در تاریخ جاودان کرد. در بیان حکمت و دانش و شعر خیّام اُدبا و حُکما و عُرفا بسیار داخته‌اند، امّا اهل ریاضیات سخن نگفته‌اند یا دست‌کم بسیار کم سخن گفته‌اند، تا‌جایی‌که ذهن ریاضی‌ورزیده و خردمند خیّام تحت‌الشّعاع اندیشه‌های مستانه و خوش‌باشانۀ او قرار گرفته ‌است. آن شادمانگی که خیّام از آن سخن می‌گوید، نه از سرِ احساس و هیجان، که از سرِ عقل و تأمّل است؛ چراکه تعقّل و تغزّل در کنار هم حیات‌بخش است. اگرچه همگان را از میکدۀ خیّامِ حکیم سهمی ا‌ست، لیکن بیشترین بهره از آنِ خردمندان است. به‌راستی خردمندانِ طربناک میراث‌داران حقیقی خیّام‌اند؛ چه از نگاه آنان خیّام ساقی مِیخانۀ حکمت است، ساقی‌ای که بادۀ خوشی و طرب را در جام‌های اندیشه و حکمت پیشکش می‌کند. ✍️ نویسنده: طاهره آلادپوش 🔷 پژوهشگاه دانش‌های بنیادی،‌ پژوهشکده ریاضیات کانال جذاب فلسفه علم 👇👇👇 @vahidbehmaram1371
158
6
#فلسفه_تحلیلی #فلسفه_علم #طبیعت_گرایی چرا طبیعت گرایی روش شناختی ابر پارادایم علوم تجربی در عصر ما هستند؟!. قسمت اول: پارادایم / شیفت پارادایم قسمت دوم: ابطال پذیری پوپر و نقدهای دوهم، کواین و پانتم قسمت سوم: تقریر اصلاح شده از ابطال پذیری و چیستی طبیعت گرایی روش شناختی پیوست: چیستی طبیعت قسمت چهارم: چرا در علوم تجربی باید مقید به طبیعت گرایی روش شناختی باشیم؟!. در این سلسله یادداشت ها کوشیده ام نشان بدهم که چرا طبیعت گرایی روش شناختی ابر پارادایم علوم تجربی هست و همچنین چرا نقض آن بدون وجود معجزه تجربی مشهود که فقط پیامبران الهی این چنین توانایی را داشتند (به معنای نقض موقتی قوانین طبیعت)، منجر به فروپاشی روش علمی می‌شود که دانشمندان حداقل از زمان نیوتون داشته اند و بنابراین نمیتوان چنین کاری را انجام داد. هر امر مبتنی بر ماوراء الطبیعه ای اگر وجود داشته باشد بر اساس آثار تجربی و طبیعی اش توسط ما بررسی می‌شود و بنابراین بخاطر همین انحصار، طبیعتاً حداقل یک توجیه طبیعت گرایانه برای هر دسته ازین آثار وجود خواهد داشت مگر آنکه اجتماع نقیضین بواسطه نقض قوانین طبیعت داشته باشیم. از آنجا که مصادیق ماوراء الطبیعه همواره مقوله ای خودآگاه تلقی می‌شوند، همچنین مقید به قوانین دترمینیستی یا ویژگی های مشخص طبیعی نیستند، بنابراین نمیتوان هیچ نظریه ای مبتنی بر ماوراء الطبیعه داشت که ابطال پذیر و قابل راستی آزمایی مستقل باشد. بنابراین بطور پیشینی، حاکمیت در روش علمی با طبیعت گرایی روش شناختی هست مگر آنکه معجزه در دسترس باشد. از منظر فلسفی اما مقید به تبعیت از روش علوم تجربی نیستیم چراکه این روش محدودیت های ذاتی خود را در پیدایش جهان، پیدایش تنظیم دقیق و... دارد، بنابراین اینجا می‌توانیم بواسطه استنتاج از طریق بهترین تبیین از دیتاهای علمی بهره برده و ببینیم بهترین تبیین فلسفی جهت توضیح وجود خود علوم تجربی چیست. اما هر جوابی که بدست بیاید، خواه خدا باوری، خواه خدا ناباوری، خواه ندانم گرایی، طبیعتاً کاملا فلسفی تلقی خواهد شد و نمی‌توان برچسب «علمی» به آن چسباند!.
308
7
#فلسفه_تحلیلی #فلسفه_علم #ابر_پارادایم یادداشت نیمه تفصیلی: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟!. ۴/۴ بنابراین هر پارادایمی در علوم تجربی بخواهد مطرح شود می بایست مقید به ابر پارادایم این علوم یعنی طبیعت گرایی روش شناختی باشد. چه گرانش نیوتونی چه نسبیت عام چه گرانش کوانتومی حلقوی چه هر پارادایم دیگری که برای توضیح مشاهدات ناظر به گرانش مطرح شود و چه فرضیاتی جهت حفظ پارادایم فعلی بخواهند مطرح شوند اگر بنا باشد «علمی» باشند می بایست مقید به طبیعت گرایی روش شناختی باشند یعنی مشتمل بر هیچ امری فراتر از طبیعت نباشند. براساس تعریفی که از طبیعت ارائه شد، تنها برای امور مادی و طبیعی میتوانیم ابطال پذیری داشته باشیم و اینجاست که متوجه میشویم ابطال پذیری فقط در طبیعت گرایی روش شناختی کاربرد دارد (مگر آنکه معجزه داشته باشیم مثلا حضرت عیسی زنده شده و بتواند در آزمایشگاه چندبار مرده را زنده کند یا مجسمه گلی را تبدیل به جاندار کند که در اینصورت هم طبیعت گرایی نقض می‌شود و هم ماوراء الطبیعه در قالب نظریه ای ابطال پذیر موجه؛ ولی خب متذکر شدم این چنین چیزی چندین قرن هست که در دسترس نیست). حال میتوانیم بپرسیم: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟: الف) چون ابطال پذیری خارج از آن قابل طرح نیست. پس نقض آن نقض ابطال پذیری خواهد بود. ب) چون منحصر در تجربیات ما و یا حداقل انحصار در طبیعتی که بخش قابل توجهی از آنرا تجربه کردیم دارد، پس فی النفسه کمینه تر از هر تز مبتنی بر ماوراء الطبیعه هست. ج) چون اگر در یک مورد نقض شود نمیتوانیم حدی قائل شویم که الزاماً در موارد دیگر برقرار باشد و فقط در مورد دلخواه ما نقض شود، فلذا اگر جایی گفتیم خداباوری نظریه ای علمی هست دیگر نمی‌توان گفت دخالت جنی ها در بیماری های انسان یا قضا و قدر بودن هر اتفاقی برای انسان فی النفسه غیر علمی هست!!. فلذا در هر بررسی علمی باید احتمال دخالت جنی ها هم مطرح باشد یا آنکه نتیجه ماحصل عملکرد فرشتگان است!. د) چون فقط معجزه ای که انبیاء الهی بهمراه داشتند میتواند نقضش کند که در عصر ما این چنین چیزی وجود خارجی ندارد. ه) چون تا به الآن در موارد متعددی جواب داده و کل پیشرفت های بشر در علوم تجربی مدیون مقید بودن به طبیعت گرایی روش شناختی هست ولی نقیضش (هر تز مبتنی بر ماوراء الطبیعه در هر شاخه و موضوع از علوم تجربی) در هیچ موردی جواب قابل آزمون و راستی آزمایی نداده است؛ بنابراین آنتی بیوتیک را کشف کردیم بجای مثلا اهتمام به درمان طاعون با انرژی درمانی و واکسن کرونا را ابداع کردیم بجای گشتن بی حاصل مفید در روایات ١۴ قرن پیش یا... برای درمان آن، یا سراغ نذر برای شکست دادن دیو خشکسالی توسط ایزد باران نرفتیم بجای اختراع فناوری و اصلاح رفتار در جهت رفع آن (نک: نبرد با خشکسالی در اسطوره‌های ایرانی)!. بنابراین اگر جایی طبیعت گرایی روش شناختی جواب مقبولی بنظر ما ندارد مثل چرایی پدید آمدن فضا-زمان و جرم-انرژی جهان ما یا تنظیم دقیق این جهان فیزیکی، میگوییم علم ساکت است، نمی‌گوییم علم به خداباوری میرسد!! این سخن ادعایی اشتباه باید تلقی شود مادامی که طبیعت گرایی روش شناختی چارچوب ما در علم هست (نباشد هم معضلات فوق الذکر را داریم که نشان می‌دهند نمیتوانید آنرا چارچوب روش علمی ندانید). آیا علمی نبودن پدیده یا هر چیزی که میتواند دارای اثرات تجربی بوده یا ما مدعی وجود آن اثرات برایش هستیم به ضرر موجه سازی اش هست؟! مشخصا بله، اگر خداباوری میتوانست نظریه ای علمی با پشتوانه فلسفی باشد قدرت تبیینی و بیشینگی خیلی بیشتری نسبت به خداباوری صرفاً فلسفی داشت، از همین رو أنبیا الهی در کنار ادله عقلی معجزه ای تجربی مشهود یا حِسی نیز داشتند تا راه را برای هرگونه توجیه طبیعت گرایانه ببندند و اتمام حجت صورت بپذیرد. بر این اساس خدا ناباوری نیز بایستی نظریه ای منحصراً فلسفی تلقی شود چراکه طبیعت گرایی روش شناختی نسبت به هر امر ماوراء الطبیعه ساکت هست پس نمیتوانیم بطور مستقل له یا علیه هر امر ماوراء الطبیعه در علم یا بواسطه نظریه ای علمی استدلال اقامه کنیم مگر آنکه پدیده یا پدیده های تجربی مد نظر باشد و بگوییم دارای تبیینی طبیعت گرایانه براساس متد علمی هستند (ابطال پذیری و...) پس نتیجه گیری فلسفی بکنیم که بطریق اولی نیاز به هیچ امر ماوراء الطبیعه ای نداریم.
331
8
#فلسفه_تحلیلی #فلسفه_علم #ابر_پارادایم یادداشت نیمه تفصیلی: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟!. پیوست: طبیعی بودن در فلسفه علم مرز مادی و فرامادی یا مرز میان طبیعت و ماورای طبیعت مشخص نیست و هیچ تعریف مقبولی از ماده وجود ندارد. اما این مشابه «یک مشت ماسه» به این معنا نیست که مفهوم مشتی ماسه بی معنا و این چنین چیزی وجود ندارد بلکه بدین معناست که می بایست براساس ویژگی های کلی و مصادیقی که می شناسیم یکسری حدود کلی را تعیین کنیم. برخی میگویند هر آنچه در چارچوب فضا-زمان قرار بگیرد مادی هست (یعنی مکان مند و زمان مند باشد) که خب در اینصورت خود فضا و زمان یا باید ایمرجنت باشند که بخصوص بخاطر عدم بنیادی بودن فضا نسبیت عام نقض می‌شود یا باید بگوییم فضا و زمان فرامادی هستند!. برخی می‌گویند هرآنچه که با گرویتون برهم کنش داشته باشد مادی هست (گرویتون با خودش نیز در QFT برهم کنش دارد) و خب این تعریف هم همان مشکل نقض نسبیت عام را دارد چراکه مبتنی بر کوانتیده کردن گرانش هست. برخی دیگر میگویند که هرآنچه در یونیورس هست مادیست که خب این هم می‌شود طبیعت گرایی هستی شناختی و مغایر با طبیعت گرایی روش شناختی هست و نمی‌تواند اینجا بکار گرفته شود. در اینجا قوانین فیزیک بعنوان رفتار قابل پیش بینی طبیعت در نظر گرفته می‌شوند نه دارای ماهیتی مستقل و ویژگی اجزاء طبیعت هستند (مثلا ویژگی و رفتار قابل پیش بینی گرانش قانون گرانش را تبیین می‌کند). اما می‌توان براساس آنچه از طبیعت درک کردیم و بواسطه ستون هایی همچون ابطال پذیری از آن در روش علمی بهره میبریم روی به تبیین حدود کلی برای طبیعت آورد. طبیعی بودن/مادی بودن اشاره به آنچیزی هست که تجربه اش کردیم و یا ممکن است بعداً ولو غیر مستقیم تجربه کنیم، مثل جرم و انرژی و زمان و مکان و ذرات و نیروهای بنیادی و قوانین فیزیک (رفتار طبیعت)؛ چیزی فراتر از تجربیات ما به این مفهوم که بتوانیم خودش یا دست کم اثراتش را تجربه کنیم ولی ورای تمام ویژگی های مصادیق ماده که تا امروز می‌شناسیم باشد، نیست چون در اینصورت باید بگوییم چطور می‌شود تجربه اش کرد وقتی پنج حس بیشتر نداریم؟!. نهایتا اگاهی را نیز به این موارد اضافه میتوانیم بکنیم چون آنرا نیز درک میکنیم اگرچه با چیزی غیر از حواس پنجگانه ولی تجربه می‌شود. ممکن است در آینده نیروی پنجم کشف شود لکن مهم نیست چون در هرحال مستقیم یا غیر مستقیم (بر حسب اثراتی که در آزمایشات برجای میگذارد) تجربه اش خواهیم کرد و مادی و طبیعی در نظر گرفته خواهد شد چراکه آن اثرات اولا تجربی و ثانیا ابطال پذیر هستند و منطبق با نظریه نیروی پنجم می بایست باشند. اما برای ماوراء الطبیعه چنین نیست چراکه هرآنچه از اثرات ادعایی آن تجربه میکنید «طبیعی» هستند چون با حواس خود تجربه شان خواهید کرد! بنابراین حداقل یک توجیه مبتنی بر طبیعت گرایی نیز خواهند داشت و آن توجیه شایسته علمی بودن ، خواهد بود بنابر طبیعت گرایی روش شناختی؛ مگر آنکه نقض غیر دائمی قوانین طبیعت باشند (نقض دائمی طبیعتاً منجر به ایجاد قانونی جدید خواهد شد) که در اینصورت بخاطر اجتماع نقیضین می بایست متوسل به ماوراء الطبیعه بشویم که این همان معجزه است.
300
9
#فلسفه_تحلیلی #فلسفه_علم #ابر_پارادایم یادداشت نیمه تفصیلی: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟!. ٣/۴ بر این اساس بود که اگر فرض زائدی هم ناچاراً جهت حفظ نظریه ای مطرح میشد همانطور که پوپر می‌گوید می بایست مشتمل بر بیشینگی بیشتر یعنی توصیف محتوای تجربی بیشتری (در قالب پیش بینی یا توضیح با لحاظ نقد دوم هیلاری پانتم) می‌بود: مثال های فراوانی در تاریخ علم وجود دارد که در آنها دانشمندان به جای رها کردن یک نظریه، اصلاحات یا مفروضات بیشتری را برای حفظ آن مطرح کرده اند. پوپر این نکته را می پذیرد، اما استدلال می‌کند که طرح مفروضات اضافی برای جلوگیری از رد یک نظریه هنگامی قابل قبول است که به پیش بینی های بشتری بیانجامد. او میان اصلاحات موضعی (ad hoc) و غیر موضعی در یک نظریه برای جلوگیری از رد آن تمایز می نهد و استدلال می‌کند که اصلاحاتی که پس از یک مصداق ابطال کننده پیشنهاد می‌شوند، باید مؤفقیت تجربی نسبی فرضی پیشین را تبیین کنند و علاوه بر این، محتوای تجربی بیشتری داشته باشند. در غیر این صورت، چنین اصلاحات موضعی خواهند بود و بنابراین، در علم قابل قبول نیستند. فلسفه علم، جیمز لیدیمن، ترجمه حسین کرمی، صفحه ١١٧  موضعی یا ad hoc بودن در فلسفه علم یعنی فرضی که انحصاراً برای نجات نظریه بخصوصی از یک مشکل وارد شود و ابطال پذیری مستقل نداشته باشد. هیلاری پانتم میگفت ایرادی ندارد که یک فرض ad hoc به این معنا که صرفاً جهت نجات یک نظریه از ابطال طرح شده، باشد اما موفقیت های آن نباید ad hoc باشند یعنی اگر آن فرض صادق بود نباید صرفاً نظریه اصلی را از باطل شدن نجات دهد و پیش بینی جدید یا توضیحات بیشتری را مستقل از نظریه اصلی داشته باشد. اینجاست که حد مد نظر پوپر رعایت می‌شود یعنی فرض های زائد باعث نمیشوند یک نظریه غیر قابل ابطال بشود چراکه هر فرض زائدی را نمی‌توان مطرح کرد. بر همین اساس اگرچه فرضیه وجود سیاره جدید منحصراً برای نجات مکانیک نیوتونی از خطا در انطباق مشاهدات ما از مدار اورانوس طرح شده بود اما مشتمل بر توضیحات و پیش بینی جدید آزمون پذیر مستقل از مکانیک نیوتونی هم بود (وجود سیاره ای جدید در منظومه شمسی) چراکه میدانیم تعداد سیارات منظومه شمسی دخلی به مکانیک نیوتونی نداشتند و این نظریه نه در مقام توضیح روی به توصیف چرایی عدد آنها می آورد و نه در مقام پیش بینی تعدادشان را پیشگویی می‌کرد. با عنایت به توضیحاتی که تا الآن داده شد می‌توانیم بسراغ طبیعت گرایی روش شناختی برویم و بپرسیم چرا یکی از معیارهای استنتاج از طریق بهترین تبیین «IBE» بعنوان مدل حال حاضر استدلال ربایشی و یکی از پرکاربرد ترین مدل های استقراء* در علم، ارجحیت داشتن فرضیه های ساده و طبیعی هست؟! «فلسفه علم، جیمز لیدیمن، ترجمه حسین کرمی، صفحه ٢۵٨». طبیعت گرایی روش شناختی می‌گوید من در روش طبیعت گرا هستم و در اینجا منظور از روش، روش علمی می باشد و خب این در تضاد با طبیعت گرایی هستی شناختی Metaphysical Naturalism هست که میگوید من هستی را منحصر در همین طبیعت می‌دانم. اختلاف در این است که یک طبیعت گرای روش شناختی فقط می‌گوید من در علوم تجربی روشم مقید به طبیعت گرایی هست و ممکن است هستی مشتمل بر امور ماوراء الطبیعه باشد ولی با علوم تجربی نمیتوان وجود آنها را اثبات یا ابطال ساخت چون روش علمی مقید به طبیعت گرایی هست یعنی فراتر از طبیعت توسط علم بررسی نمی‌شود و نمی‌توان هیچ تجربه ای را به ماوراء الطبیعه نسبت داد در عین حال برچسب «علمی بودن» را به تبیینی که کردیم بچسبانیم!. بر این اساس اگرچه طبیعت گرایی روش شناختی از تبیین معجزه عاجز است اما بدلیل آنکه این چنین چیزی در عصر ما وجود خارجی ندارد و بدون اعتماد به گزارش کتاب مقدس نمیتوان اطمینان به وقوع آن در گذشته هم داشت، نقطه ضعف طبیعت گرایی روش شناختی محسوب نمی‌شود. ............... *. استنتاج از طریق بهترین تبیین به منظور لحاظ کردن امر/اموری مشاهده نشده (ارجاع به هویاتی مشاهده نشده یا مشاهده ناپذیر) برای امور مشاهده شده است و استقراء ناقص محسوب می‌شود.
274
10
باسمه‌تعالی پرسش و پاسخ فلسفی (۱۹) چهار شاخهٔ مهم فلسفه: فلسفهٔ علم، حیات،  ریاضی و ، وجود مقدمه فلسفه شاخه‌های گوناگونی دارد که هر یک از زاویه‌ای خاص، به بررسی جهان، انسان، شناخت و حقیقت می‌پردازند. در این میان، فلسفهٔ علم، فلسفهٔ حیات، فلسفهٔ ریاضی و فلسفهٔ وجود از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. این چهار شاخه، با وجود تفاوت در موضوع، با یکدیگر ارتباط دارند و هر یک به یکی از پرسش‌های بنیادین انسان پاسخ می‌دهند. 🌷 ۱. فلسفهٔ علم فلسفهٔ علم به بررسی ماهیت علم، روش‌های شناخت علمی و اعتبار یافته‌های علمی می‌پردازد. این شاخه می‌کوشد روشن کند که علم چگونه شکل می‌گیرد، نظریه‌های علمی چگونه ارزیابی می‌شوند و شناخت علمی تا چه اندازه قابل اعتماد است. 🌷 ۲. فلسفهٔ حیات فلسفهٔ حیات به بررسی معنای زندگی، هدف انسان، ارزش‌های اخلاقی و شیوهٔ درست زیستن می‌پردازد. این شاخه انسان را به اندیشیدن دربارهٔ جایگاه خود در جهان، مسئولیت‌هایش و عواملی که به زندگی معنا می‌بخشند، دعوت می‌کند. 🌷 ۳. فلسفهٔ ریاضی فلسفهٔ ریاضی به بررسی ماهیت مفاهیم و حقیقت‌های ریاضی، چگونگی شناخت آن‌ها و اعتبار استدلال‌های ریاضی می‌پردازد. یک سوال اساسی  این است که، حقیقت‌های ریاضی چه هستند و اعتبار برهان‌های ریاضی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ 🌷 ۴. فلسفهٔ وجود فلسفهٔ وجود، که بخش مهمی از آن در هستی‌شناسی بررسی می‌شود، به پرسش‌هایی دربارهٔ اصل هستی، ماهیت وجود و چگونگی بودن موجودات می‌پردازد. این شاخه می‌کوشد روشن کند که وجود به چه معناست، چه تفاوتی میان وجود و ماهیت است و چرا به‌جای نبودن مطلق، چیزی وجود دارد. 🌷جمع بندی: این چهار شاخه را می‌توان از چهار دیدگاه به یکدیگر پیوند داد: ۱. فلسفهٔ علم، دربارهٔ شناخت و اعتبار دانسته‌های ما پرسش می‌کند. ۲. فلسفهٔ حیات، به معنای زندگی و شیوهٔ درست زیستن می‌پردازد. ۳. فلسفهٔ ریاضی، ماهیت حقیقت‌های ریاضی و اعتبار استدلال را بررسی می‌کند. ۴. فلسفهٔ وجود، دربارهٔ اصل هستی و بنیاد واقعیت می‌اندیشد. 🌺 تهیه و تنظیم: دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان) ۱۴۰۵/۷/۱۸ #فلسفه_دکتر_علی_رجالی #فلسفه #فلسفه_علم #فلسفه_حیات #فلسفه_ریاضی #فلسفه_وجود @RejaliMathematicsChannel
158
11
ماهیت تجربهٔ دینی ۱. شلایرماخر، ویلیام جیمز و رودلف اتو، تجربهٔ دینی را از سنخ احساسات و عواطف دانسته‌اند و بر این باور بوده‌اند که تأملات فلسفی و کلامی، چیزی جز آثار و پیامدهای آن تجربه نیستند. آنان برای توضیح این دیدگاه، مثالِ ترجمهٔ متنی از زبانی به زبان دیگر را مطرح کرده‌اند. ۲. گروه دیگری بر این باورند که تجربهٔ دینی با تجربهٔ حسی همانند است و ساختار آن از حیث ماهیت، تفاوتی با ساختار ادراکات حسی ندارد؛ بلکه می‌توان وجوه شباهت اساسی و جوهری بسیاری میان این دو یافت. ۳. برخی از پژوهشگران مسلمان در حوزهٔ کلام جدید معتقدند که تجربهٔ دینی در مراتب عالی خود، از سنخ علم حضوری است؛ به این معنا که میان عارف و معلوم، هیچ واسطه‌ای وجود ندارد. آنچه لاهیجی در کتاب گوهر مراد بیان کرده است، مؤید این دیدگاه است. وی می‌گوید: کلام الهی را ابتدا نفس و قلب پیامبر می‌شنود و سپس آن کلام به‌وسیلهٔ حس ظاهری شنیده می‌شود. بااین‌حال، به نظر می‌رسد که دیدگاه سوم، ماهیت تجربهٔ دینی را از آن حیث که تجربهٔ دینی است، بررسی نمی‌کند؛ بلکه تنها به نوع خاصی از آن می‌پردازد. زیرا همچنان باید مشخص شود که آیا این علم حضوری از سنخ عواطف و انفعالات است یا با احساس ظاهری همانندی دارد. #فلسفه_دین #تجربه_دینی
178
12
🎙آموزش منطق 🪜سطح متوسط 📚المنطق الکامل المعاصر 📖 مراتب وجود شیئ https://t.me/Peripatos_Lyceum
232
13
#پیشنهاد_ادمین گروه پرسش و پاسخ‌های علمی با پروفسور علی رجالی (دکترای ریاضیات محض گرایش آنالیز هارمونیک از دانشگاه شفیلد انگلستان، استاد تمام دانشگاه دولتی اصفهان و بازنشسته، پژوهشگر فلسفه علم، شاعر و نویسنده): https://t.me/+IXNFO3qcsi1kMDY0
268
14
📘 عنوان کتاب📘 🔺ذهن این چنین کار نمی‌کند: گستره و حدود روان‌شناسی رایانشی.🔺 👤 نام و رزومه نویسنده جری آلن فودور (۱۹۳۵-۲۰۱۷)، فیلسوف برجسته آمریکایی و دانشمند علوم شناختی است. او مدرک کارشناسی خود را در سال ۱۹۵۶ از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. وی سپس دکترای فلسفه خود را در سال ۱۹۶۰ از دانشگاه پرینستون آمریکا اخذ نمود. او سابقه تدریس در دانشگاه MIT آمریکا یا مؤسسه‌ی فناوری ماساچوست، دانشگاه شهری نیویورک (CUNY) و دانشگاه راتگرز را داشته است. فودور از تأثیرگذارترین چهره‌ها در فلسفه ذهن به شمار می‌رود. او به ویژه برای نظریه «پودمانگی ذهن» و فرضیه معروف «زبان ذهن» در مجامع علمی شناخته می‌شود. 👤 نام و رزومه مترجم صالح طباطبایی، نویسنده، مترجم و منتقد ایرانی است. وی مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم شناختی از دانشگاه شهید بهشتی تهران دریافت کرده است. او دکتری تخصصی علوم شناختی با گرایش زبان‌شناسی شناختی را نیز در دانشگاه تربیت مدرس تهران گذرانده است. او علاوه بر ترجمه این اثر، پی‌نوشت‌های توضیحی و واژه‌نامه تخصصی مفصلی را برای فهم بهتر خوانندگان به آن افزوده است. از دیگر آثار تألیفی و ترجمه‌های او می‌توان به ترجمه کتاب‌های درباره نقد، هنر و نمادگرایی سنتی و تاریخ و ساختار زبان اشاره کرد. 📌خلاصه‌ای کوتاه و فشرده از کتاب کتاب «ذهن این چنین کار نمی‌کند»، اثری انتقادی در بررسی محدودیت‌های «نظریه رایانشی ذهن» است. این کتاب در واقع تعریضی به ادعاهای استیون پینکر در کتاب ذهن چگونه کار می‌کند؟ و همچنین نقدی بر آرای هنری پلاتکین محسوب می‌شود. فودور در این کتاب استدلال می‌کند که نظریه رایانشی و فطری‌گرایی بهترین نظریه موجود برای تبیین شناخت هستند. اما او تأکید می‌کند که این نظریه‌ها هرگز نمی‌توانند تمام داستان چگونگی کارکرد ذهن را بیان کنند. ⬅️ محورهای اصلی کتاب عبارتند از: 🔷 نقد پودمانگی کلان و روان‌شناسی فرگشتی: فودور دانشمندانی را که مفهوم پودمانگی او را به «پودمانگی کلان گسترده» تعمیم داده‌اند، نقد می‌کند. او معتقد است نمی‌توان تمام کارکردهای شناختی را تنها با نظریه رایانشی (نوترکیبی) تبیین کرد. 🔷 تمایز فرایندهای موضعی و فراگیر: او فرآیندهای ذهنی را به دو دسته متفاوت تقسیم می‌کند. این دو دسته شامل فرایندهای موضعی (که پودمانی هستند و با نظریه تورینگ هم‌خوانی دارند) و فرایندهای ذهنی فراگیر هستند. 🔷 مسئله چارچوب: بخش عمده‌ای از شناخت دارای ویژگی‌های فراگیر و فرابردی است. این شناخت همواره به باورهای پس‌زمینه‌ای فرد حساسیت دارد. از این رو، نمی‌توان ارتباط یک باور با باورهای دیگر را صرفاً با خصوصیات نحوی و موضعی تبیین کرد که این چالش در هوش مصنوعی به «مسئله چارچوب» معروف است. 🔷 تمایز انواع فطری‌گرایی: فودور فطری‌گرایی چامسکی را از فطری‌گرایی محاسباتیِ روان‌شناسانِ نوترکیب متمایز می‌کند. نظریه چامسکی در اصل متمرکز بر معرفت‌شناسی و دستور زبان است. اما نظریه روان‌شناسان نوترکیب، تفکر را صرفاً یک عملیات صوری و نحوی می‌داند. مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center
214
15
📚 مشخصات منبع: فودور، ج. آ. (۱۴۰۴). ذهن این چنین کار نمی‌کند: گستره و حدود روان‌شناسی رایانشی (ص. طباطبایی، مترجم). تهران: نشر نی.
172
16
بدون متن...
180
17
📌 دوره‌ی معرفت‌شناسی 📌 مدرّس: محمّدامین خدامرادی پژوهشگر فلسفه و دانشجوی دکتری دانشگاه تهران رزومه‌ی مدرّس در بستر مجازی 💻
📌 دوره‌ی معرفت‌شناسی 📌 مدرّس: محمّدامین خدامرادی پژوهشگر فلسفه و دانشجوی دکتری دانشگاه تهران رزومه‌ی مدرّس در بستر مجازی 💻 توضیحات: ❇️ من می‌دانم که تهران پایتخت ایران است. من می‌دانم که جهان پنج دقیقه قبل خلق نشده است. من می‌دانم که مجموعِ زوایای داخلیِ مثلث ۱۸۰ درجه است. دانستن به چه معناست؟ وقتی می‌گوییم می‌دانیم که p، دقیقاً منظورمان چیست؟ ❇️ ساختار صحیحِ توجیه معرفتی کدام است؟ مبناگروی، انسجام‌گروی یا بی‌نهایت‌گروی؟ ❇️ آیا من به وجودِ جهان خارج علم دارم؟ آیا ممکن نیست که من مغزی در خمره باشم و دانشمندی شرور توهّماتی راجع به اینکه جهانی مستقل از من وجود دارد را در ذهن من ایجاد کرده باشد؟ در دوره‌ی معرفت‌شناسی به این پرسش‌ها و پرسش‌های مشابهِ دیگر خواهیم پرداخت. ظرفیت محدود 🟢 برای اطّلاعات بیشتر و ثبت‌نام، به آیدیِ @Mbnasll مراجعه کنید. https://t.me/MohammadaminKhodamoradi
212
18
🔺 واکاوی فلسفی پنسایکیزم: از شکاف تبیینی فیزیکالیسم تا نظریه همه‌جان‌انگاری 🔺 📌 به باور بسیاری از منتقدان، چالش فیزیکالیسم در پر کردن «شکاف تبیینی» (Explanatory Gap) و توضیح چگونگی تکوین آگاهی از تجمیع ذرات مادیِ فاقدِ تجربه پدیداری، گروهی از فیلسوفان ذهن را به نظریه «پنسایکیزم» (Panpsychism) یا «همه‌روان‌انگاری» سوق داده است. مفروض بنیادین این دیدگاه آن است که آگاهیِ پدیداری را نباید پدیده‌ای ثانویه دانست که به یک‌باره از دل ترکیبات پیچیده مادیِ ناآگاه جهش می‌کند؛ بلکه باید آن را به عنوان یکی از ویژگی‌های ذاتی و پایه‌ای در خردترین سطوح جهان هستی به رسمیت شناخت. 🔹 در همین راستا، رویکرد «پنسایکیزم تقویمی» (Constitutive Panpsychism) با این فرض که تجربه پدیداریِ کلان، متقوّم به حقایق خردپدیداری (Micro-phenomenal facts) و متشکل از آن‌هاست، آگاهی را عنصری اصیل در خردترین مرتبه وجودی در نظر می‌گیرد. با این حال، همان‌طور که فیلسوفانی چون دیوید چالمرز (David Chalmers) استدلال می‌کنند، این نسخه با چالشی جدی تحت عنوان «مسئله ترکیب» (Combination Problem) مواجه است: فاعلیت‌های چندگانه و متکثر در سطح ذرات خرد، چگونه با یکدیگر ترکیب می‌شوند تا فاعلِ آگاهِ واحدی مانند انسان (با یک تجربه پدیداریِ یکپارچه) را بسازند؟ 🔶 در پاسخ به این چالش، نسخه «پنسایکیزم ظهورگرا» (Emergent Panpsychism) صورت‌بندی شده است. طبق این تبیین، آگاهی کلان مستقیماً متشکل از آگاهی‌های خرد نیست؛ بلکه ارتباط و تعاملات علّیِ پیچیده میان حقایق آگاه در لایه خرد، زمینه‌ساز «ظهور» آگاهیِ یکپارچه در سطح کلان می‌شود. (البته باید توجه داشت که به باور فیلسوفانی چون فیلیپ گاف (Philip Goff) و ویلیام سیگر (William Seager)، این رویکرد نیز لزوماً گره‌گشا نیست و ممکن است صرفاً «مسئله ترکیب» را به «مسئله ظهور» تبدیل کند؛ چرا که توضیحِ گذارِ غیرکور از سوژه‌های متکثر خرد به یک سوژه کلان همچنان دشوار باقی می‌ماند.) ▪️ با این وجود، مدافعان این رویکرد، تبیین خود را از «ظهورگرایی فیزیکالیستی» (Physicalist Emergentism) کارآمدتر می‌دانند. در ظهورگرایی مادی، فرض بر این است که آگاهی از لایه‌های فیزیکیِ مطلقاً فاقد تجربه می‌جوشد؛ ادعایی که مستلزم پرش از حقایق ساختاری/کارکردی به حقایق پدیداری و کیفی است. اما در پنسایکیزم ظهورگرا، پدیده نوپدید و لایهٔ پایه هر دو از سنخ تجربه و آگاهی‌اند، که این امر گسست هستی‌شناختی را تا حدودی تعدیل می‌کند. 📝 برای درک بن‌بستِ ظهورگرایی فیزیکالیستی، استدلال مشهور گَلن استراسون (Galen Strawson) بسیار روشنگر است. استراسون بر این باور است که ظهورِ تجربه از دلِ امرِ کاملاً غیرتجربه‌ای و ناآگاه، فهم‌ناپذیر بوده و معادلِ توسل به «ظهور کور» (Brute Emergence) یا نوعی جادو و معجزه است. او از این استدلال نتیجه می‌گیرد که هر فیزیکالیسمِ واقع‌گرایانه‌ای، برای اجتناب از بن‌بستِ ظهور کور، در نهایت مستلزم پذیرش پنسایکیزم است و باید بپذیرد که لایه‌های بنیادینِ واقعیت از همان ابتدا واجدِ ویژگی‌های خرد-تجربه‌ای هستند. 📚 منابع: Strawson, G. (2006). Realistic monism: Why physicalism entails panpsychism. Journal of Consciousness Studies, 13(10–11), 3–31. Chalmers, D. J. (2016). The Combination Problem for Panpsychism. In Panpsychism: Contemporary Perspectives. Goff, P. (2017). Consciousness and Fundamental Reality. Oxford University Press. مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center
218
19
🔺 دانشمند برجسته ثابت می‌کند (2026): تله‌پاتی ممکن است واقعی باشد! | «مرگ و فضا-زمان یک توهم هستند» 🔺 📌 معرفی دانشمند مصاحبه‌شونده: 👤 پروفسور دونالد هافمن (Donald Hoffman): دارای مدرک دکتری (PhD) در روان‌شناسی محاسباتی «Computational Psychology» از دانشگاه MIT آمریکا، دانشمند علوم شناختی «Cognitive Science» و دانشمند پژوهشی (Research Scientist) سابق در آزمایشگاه هوش مصنوعی دانشگاه MIT، استاد بازنشسته Professor Emeritus در دانشگاه کالیفرنیا-ایرواین (UC Irvine) آمریکا، پژوهشگر پیشگام که با ترکیب مدل‌های ریاضیاتی، فیزیک نظری و نظریه بازی‌های تکاملی، موجه می‌کند که «فضا-زمان» یک توهم است و آگاهی زیربنای غایی هستی محسوب می‌شود. 📌 خلاصه مصاحبه‌: در این گفتگوی عمیق و ساختارشکن، دونالد هافمن به تشریح چارچوب علمی و ریاضیاتیِ نظریه خود می‌پردازد که در آن مفهوم «فضا-زمان بنیادی نیست» را بسط می‌دهد. او با استناد به فیزیک نظریِ انرژی بالا و صورت‌بندی ریاضی نظریه تکامل داروین، استدلال می‌کند که سیر تکامل، حواس ما را نه برای «درک حقیقت مطلق»، بلکه صرفاً برای «بقاء» شکل داده است. هافمن، فضا-زمان و اشیای فیزیکیِ درون آن را به یک «هدست واقعیت مجازی (VR)» و نمادهای یک رابط کاربری تشبیه می‌کند (مشابه بازی ویدیویی GTA). از این منظر، مغز، نورون‌ها و اشیای فیزیکی در واقعیتِ بنیادین وجود مستقلی ندارند، مگر در لحظه‌ای که توسط یک عاملِ آگاه ادراک (Render) شوند. 📌 محورهای کلیدی این مصاحبه: 🔷 تقدم آگاهی بر ماده: هافمن رویکرد فیزیکالیستی رایج در علوم اعصاب را به چالش می‌کشد. او معتقد است این مغز نیست که آگاهی و ادراک را تولید می‌کند؛ بلکه مغز و شبکه‌های عصبی تنها بازنمودی از تعاملِ آگاهیِ ما در این رابط کاربری (هدست) هستند. تلاش برای یافتن منشأ تجربه آگاهانه در محاسبات عصبی، تلاشی از پیش شکست‌خورده است. 🔷 توهم مرگ و تجسم فیزیکی: او با استفاده از مدل‌های مبتنی بر زنجیره‌های مارکوف و مفهومی ریاضیاتی به نام «منطق ردپا» (Trace Logic)، به این نتیجه شگفت‌انگیز رسیده است که وابستگی آگاهی به یک کالبد فیزیکی، نه یک قاعده، بلکه یک «استثنا با احتمال صفر» است! مرگ در واقع صرفاً درآوردن این هدست و رهایی آگاهی از محدودیت‌های پردازشی این کالبد است؛ موضوعی که در طول مصاحبه با گزارش‌های تجربه‌های نزدیک به مرگ (NDE) کاملاً همخوانی پیدا می‌کند، جایی که فرد ادراک ۳۶۰ درجه و رهایی از فرم را تجربه می‌کند. 🔷 هوش مصنوعی و توهم ادراک: هافمن تاکید دارد که هیچ سیستم مبتنی بر محاسبات الگوریتمی (مانند AI)، هرگز نمی‌تواند آگاهی و تجربه ذهنی تولید کند. ساختار محاسباتی اساساً فاقد ظرفیت ایجاد کیفیات ذهنی (مانند درک طعم نعناع) است. 🔷 تلاقی علم و خرد مکاتب غیردوگانه (Non-duality): یکی از زیباترین بخش‌های مصاحبه، پیوند خوردن یافته‌های ریاضیِ هافمن با خرد باستانی است. او نتیجه می‌گیرد که مرزها، فاصله‌ها و زمان توهمی بیش نیستند؛ تنها «یک آگاهی واحد» وجود دارد که از زاویه دید آواتارهای بی‌شمار در حال تجربه هستی است. بر این اساس، غایت و هدف نهایی، درک این یگانگی است: «دیگری همان توست، در آواتاری دیگر.» 📚 منبع: Top Scientist PROVES: Telepathy May Be Real! | "Death & Space-Time Are an ILLUSION" | Donald Hoffman: https://youtu.be/t_gfE9G9Yz0 گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران DNDSI.ir Join → @IranNDE
208
20
#فلسفه_تحلیلی #فلسفه_علم #ابر_پارادایم یادداشت نیمه تفصیلی: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟!. ٢/۴ در این شرایط بود که شیفت پارادایم رخ داد و نسبیت عام اینشتین جایگزین مکانیک نیوتونی شد چراکه می‌توانست حضیض عطارد را با دقت مقبولی توضیح دهد و بجای فرض سیاره ای دیگر که نیازمند کشفش باشیم، هندسه فضا-زمان بخاطر نزدیکی عطارد به خورشید را عامل معضل موجود می‌دانست. بنابراین اولویت همواره حفظ پارادایم هست لکن اگر امکان پذیر نبود و در عین حال پارادایمی کمینه تر و بیشینه تر بود (یا صرفاً کمینه یا بیشینه تر در عین برابر بودن در قِسم دیگر) شیفت پارادایم رخ خواهد داد. پس توجه داشته باشید که غالباً وقتی نظریه ای مؤفق در اختیار دانشمندان است، تا زمانی که بدیل بهتری مطرح نشده باشد، وجود مشاهدات ابطال کننده برای رها کردن آن نظریه کافی نخواهد بود (فلسفه علم، جیمز لیدیمن، ترجمه حسین کرمی، صفحه ١١٩). [در اینجا حضیض عطارد و مکانیک نیوتونی تا زمانیکه نسبیت عام اینشتین مدار عطارد را با دقت مقبولی پیش بینی نکرد] اما شیفت پارادایم در چه چارچوبی باید رخ بدهد؟!؛ اینجاست که فلسفه علم مدرن میگوید که هر پارادایمی که بخواهد علمی تلقی شود باید در چارچوب طبیعت گرایی روش شناختی باشد، خارج از آن غیر علمی و اگر ادعای علمی بودن هم داشته باشد، شبه علمی «Pseudoscience» تلقی خواهد شد. بر همین اساس بود که اگر اینشتین بجای هندسه فضا-زمان میگفت «قدرت جنی هایی کنترل کننده عطارد» یا «توانمندی فرشتگانی به دور خورشید» و یا حتی «شیوه دخالت خدا»، نسبیت وی بجای نسبیت عام، نسبیت ماوراء الطبیعه نامگذاری و غیر علمی تلقی و فاقد ارزش هرگونه بررسی علمی در نظر گرفته می‌شد. شبیه به کاری که ما با فرضیاتی همچون مغز در خمره «Brain in a Vat» یا خود تنها انگاری متافیزیکی «Metaphysical Solipsism» می‌کنیم و بخاطر غیر قابل ابطال و اثبات بودن و همچنین عدم تصدیق شهودی آنها را نادیده می‌گیریم. در اینجاست که ابطال پذیری «Falsifiability» خودش را بعنوان یکی از ستون های هر پارادایمی نشان می‌دهد. آنچه از ابطال پذیری مد نظر ماست نه جزء به جزء ابطال پذیری مد نظر پوپر که هسته اصلی آن هست که هیچ تضادی با تز دوهم و کواین «Duhem–Quine thesis» و یا هیلاری پانتم «Hilary Putnam» ندارد و بعنوان یکی از دلایل قبول طبیعت گرایی روش شناختی پذیرفته شده است. - Roger Ariew (2026), Pierre Duhem, Stanford Encyclopedia of Philosophy - Willard Van Orman Quine (1951), Two Dogmas of Empiricism - Hilary Whitehall Putnam (1974), The ‘Corroboration’ of Theories هسته کلی ابطال پذیری می‌گوید نظریه ما می بایست قابلیت ابطال داشته باشد و این ابطال منحصر در تجربیات ماست. در اینجا تز دوهم-کواین و نقد اول هیلاری پانتم این بود که صرف وجود مشاهده ای ناسازگار یا شکست در پیش بینی باعث نمی‌شود نظریه مد نظر ابطال شود چراکه یک نظریه، به تنهایی بنا نیست ملاک ما قرار بگیرد و نظریات دیگری هم در کنار آن همواره مطرح هستند. دوهم متذکر شد یک فرضیه به تنهایی نمیتواند پیش بینی آزمون پذیر تولید کند و برای استخراج ان فرض های کمکی در زمینه محاسبات یا پیش فرض هایی را همواره داریم و کواین نیز متذکر شد تجربه باوری منفرد را بطور جداگانه رد یا تأیید نمی‌کند بلکه مجموعه ای از باورها را بطور کل درگیر می‌کند. (نقل به مضمون). البته هیلاری پانتم در نقد دوم خودش پا را فراتر گذاشته و به اینکه حمایت قابل توجه شواهد از یک نظریه صرفا ابطال نشدن آنرا نمیرساند اشاره کرده بود که باز اینهم نقد کلیت ابطال پذیری نیست، یعنی هر نظریه علمی باید ابطال پذیر باشد وگرنه علمی نخواهد بود. بر همین اساس است که میگوییم علم هم با اثبات و هم با ابطال سر و کار دارد (فلسفه علم، جیمز لیدیمن، ترجمه حسین کرمی، صفحه ١١٩) و اثبات در قالب استقراء در علم می‌تواند صورت بپذیرد. مثلا، مکانیک نیوتونی یک نظریه بود، جرم اورانوس و دیگر سیارات کشف شده منظومه شمسی یک نظریه دیگر، محاسبات مربوط به مدار اورانوس هم یک نظریه بود. صرف وجود خطا در انطباق مدار اورانوس بصورت تئوری با رصد عملی آن نباید باعث بشود بگوییم مکانیک نیوتونی غلط هست بلکه ممکن است نظریات دیگر غلط باشند. بنابراین نقدهای وارده بر ابطال پذیری پوپر نه به معنای رد ابطال پذیری که فقط دال بر اصلاح آن بودند. فلذا ابطال پذیری معیار ما بایستی در بررسی نظریات علمی باشد. و البته همانطور که خود پوپر هم متذکر می‌شود ابطال پذیری یک نظریه فلسفی یا منطقی درباره روش علمی است فلذا قابل ابطال نیست چون نظریه علمی نیست (فلسفه علم، جیمز لیدیمن، ترجمه حسین کرمی، صفحه ١١۴).
327