fa
Feedback
خاطرات نوجوان بازنشسته

خاطرات نوجوان بازنشسته

رفتن به کانال در Telegram
721
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-430 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+11
در 4 کانال‌ها
اوت '26
+33
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+12
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+14
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+44
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+17
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+14
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+32
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+18
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+40
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+60
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+21
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+31
در 7 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+80
در 23 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+19
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+95
در 32 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+30
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+21
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+24
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+24
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+52
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+34
در 7 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+53
در 6 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+31
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+30
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+45
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+46
در 7 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+33
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+26
در 8 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+46
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+79
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+113
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+242
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
21 سپتامبر+1
20 سپتامبر0
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر0
16 سپتامبر+2
15 سپتامبر0
14 سپتامبر+1
13 سپتامبر+2
12 سپتامبر0
11 سپتامبر+1
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر+1
07 سپتامبر0
06 سپتامبر0
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر+1
02 سپتامبر+1
01 سپتامبر+1
پست‌های کانال
این پیشی دیروز منو به عنوان مامان خودش انتخاب کرد و انقدر روم بیسکوییت درست کرد اسمشو گذاشتیم قندی

2
سلام بچه‌ها یه بچه پیشی مشکی سه ماهه داریم، به خونه نیاز داره (شیراز) اگه شرایط نگهداری دارید به @dorsaseddighi پیام بدین ممن
سلام بچه‌ها یه بچه پیشی مشکی سه ماهه داریم، به خونه نیاز داره (شیراز) اگه شرایط نگهداری دارید به @dorsaseddighi پیام بدین ممنون میشم پخش کنید بره سر خونه زندگیش🐈‍⬛💕
2 903
3
خوشبخت‌ترین آدما اونایین که یاد گرفتن تو زندگی مشتری باشن. آره، بودجه‌ت تعیین میکنه پشت چه ویترین‌هایی طولانی‌تر وایسی و پاتو تو کدوم مغازه‌ها بذاری، ولی کالا‌ها هرچقدرم بدرخشن و تو بهترین مغازه‌ها باشن در پایان روز باید مصرف بشن. کالاها همیشه محکومن به تموم شدن.
377
4
آرزو عمدتا ساخته شده واسه نرسیدن، ولی این روزا انقدر فقر زیاد شده که آرزو کردن هم نمیصرفه
399
5
نسبت طلایی یا عدد فی (φ) یک عدد ثابت و معروف در ریاضیات است که مقدار تقریبی آن ۱.۶۱۸ است. زمانی دو کمیت دارای نسبت طلایی هستن
نسبت طلایی یا عدد فی (φ) یک عدد ثابت و معروف در ریاضیات است که مقدار تقریبی آن ۱.۶۱۸ است. زمانی دو کمیت دارای نسبت طلایی هستند که نسبت مجموع آن‌ها به کمیت بزرگ‌تر، برابر با نسبت کمیت بزرگ‌تر به کمیت کوچک‌تر باشد. این نسبت در آثار تاریخی مانند اهرام مصر و نقاشی‌های معروف مانند مونالیزا استفاده شده است.
456
6
Not to mention چه حجم زیادی از این متودها صرفا روی جماعت weird(western,educated,industrialized,rich,democratic) ازمایش شده
390
7
از اینکه تراپی شده ابزار‌ دنیای جدید برای کنترل مردم بیزارم. انگار مدام دارن آدمارو سلاخی میکنن، هر تیکه رو میذارن تو یه باکس کوچولو و یه برچسب بهش میزنن برای دسته‌بندی جدیدشون و جنون رو توی کلمات زندانی میکنن. جنونی که میتونست دنیارو تغییر بده
361
8
جوون‌تر که بودم به suicide فکر میکردم، بزرگتر که شدم mass shooting.
571
9
دانشگاه محیط عجیبیه. امروز یکی از اساتید میگفت «پژوهش نیاز به صبر داره. مثلا یکی از همکاران جلسات اول دانشجوهاش رو عمدا دو ساعت معطل میکنه تا ببینه مناسب این مسیر سخت و غیرمنتظره هستن یا نه» چمیدونم لابد ما تو یه کشور جهان اولی زندگی میکنیم و همه‌چیز فراهم و طبق روتین پیش میره و هرروزمون تمرین صبر و مواجهه با ویرانی نیست. چقدر به فکر قشر دانشجو هستن با این تمرینات
200
10
بختم رو کلا با اقلیت بستن. از بین ۸۰نفر فقط نمره بنده اشتباه وارد میشه و درستشم قرار نیست بکنن
199
11
کاش اونقدری که برای گربه‌ها و بچه‌های کوچیک جذابم، پیش آدم بزرگ‌ها جذابیت داشتم
650
12
گل‌هایی که دادی رو تا آخرین گلبرگ نگه میدارم؛ خودتو تا آخرین لحظه
گل‌هایی که دادی رو تا آخرین گلبرگ نگه میدارم؛ خودتو تا آخرین لحظه
809
13
انگشتای بابا روی فرمون ماشین ضرب گرفتن؛با ریتم زنگوله گوساله‌ها،مسحور سبزی چمن خیس. بابا عاشق بوی بارونه روی چمن خیس، میگفت هر طوفانی سر راهش قرار بگیره بیلشو میذاره روی کولش و از اول خونه کلنگیش رو درست میکنه. با یه حیاط بزرگ، پر از مرغ و جوجه و گوساله‌هایی که پنیرشون از برفِ بهمن‌ماه تازه‌تره. مامان دماغشو جمع میکنه و شیشه پنجره رو میکشه بالا، بوی گوساله‌ها به مشامش خوش نمیان. هیچ طوفانی خونه کلنگی بابا رو خراب نکرد. خونه بابا الان یه آپارتمانه از سنگ‌های مرغوب با پنجره‌های هزارجداره که ضرب‌آهنگ انگشتاش رو خفه میکنن. انگشتای بابا مثل بچگیاش تو روستا آفتاب سوخته‌س، ولی بازوهاش سفید و تمیزن. زیر کتش گرو گذاشته، شاید یه روز نیاز شد ازشون استفاده کنه. همونجور که تیکه تیکه زبونشو گرو میذاره. همیشه میگفتن از زبون کم نمیاره، ولی سر شام دیشب ته قاشقِ فلزی میخورد به بغض گلوش و صدا میداد، مثل زنگوله‌ گوساله‌ها. بابا زبونشو با چندتا قاشق معاوضه کرد، و لقمه‌های خوشمزه غذا، و حس امنیتی که ما داریم وقتی تا ظهر جمعه میخوابیم. بابا هنوز بازوشو داره، زیر کت شیک و‌ بدون تاخوردگیش قایم شده. همون کتی که تار و‌ پودش از بازوهای مامانه. مامان شیفته لباس‌های آستین حلقه‌ای بود، و عاشق پرواز. عاشق این بود که بالا و بالاتر بره و با بال‌های پر از پرش بین گل‌های ایوون برقصه. بابا دلش یه کت شیک و بدون تاخوردگی میخواست. مامان قسمتی از پرهاشو کند تا کت بابا رو درست کنه، اخه پرهاش خیلی زیاد بودن. مامان نمیدونست پرها به بال و بازو چسبیدن. مامان دیگه نه بال نداره نه بازو، مامان حتی آرزو هم نداره. آرزوهاش رو همراه قلبش بخشید، به من. به منی که عاشق این بودم برعکس از سرسره‌ها بالا برم. دوست داشتم همه پارک‌های دنیا رو پیدا کنم و از تک تک سرسره‌ها برعکس بالا برم. یه روز که از خونه خیلی دور شده بودم، سرسره منو هل داد پایین. یادمه چشمام باز نمیشد و سر انگشتای مامان رگ‌های منجمد و کم‌خونم رو گرم میکردن. دوست داشتم برای آخرین بار به مامان نگاه کنم، به انعکاس صورتم توی آرزوهای چشماش. مامان با قیچی خیاطیش پوست سینه‌ش رو برید، با همون قیچی که کت شیک و بدون تاخوردگی بابا رو دوخته بود. قلب بزرگش رو یکجا درآورد. قلب مامان پر از رگ‌های چسبنده‌س و سریع‌تر از هر قلبی خون تازه رو پمپاژ میکنه، خونی که از پنیرهای گوساله هم تازه‌تره. من نمیتونستم قلب مامان رو قبول کنم، نه از سر سخاوت. قفسه سینه من برای اون قلب زیادی کوچیک بود، پس چندتا از دنده‌هامو شکوند تا قلب بزرگش، با اون همه آرزو اونجا جا بگیره. حالا رگ‌های من سریع‌تر از هر شاهرگی‌ خون میگیرن، و من میخواستم سریع‌تر دور پارک‌ها بدوم و از سرسره‌ها برعکس بالا برم. ولی حالا چندتا دنده ندارم و قلب مامان از داخل سینه‌م‌لیز میخوره. قلب مامان ارزشمنده و باید قدر چیزای باارزش رو دونست. پس من پشت میز پیانو نشستم. حالا رگ‌های من سریع‌تر از هر شاهرگی خون میگیرن و میتونم سریع‌‌ترین نت‌ها رو روان بنوازم؛ روان‌تر از رودهای روستا،گوش‌نوازتر از زنگوله گوساله‌ها. و گنجشک‌های شهری که آوازشون در پنجره‌های هزار جداره خفه میشه تا برادرم بهتر بخوابه. برادرم پتوی نرمش رو محکم دور خودش میپیچه چون دیگه پوستی نداره. قبل از اینکه از پیله دربیاد پوستش همه جا میریخت توی دست و پا. یه روز که با صدای گنجشک‌های شهری از خواب بیدار نشد پوستش رو بریدم و مامان با ته‌مونده بازوهاش براش یه کت مخملی دوخت تا سرما نخوره. سرآستین کت برادرم نخ‌کش میشه و میرسه تا حفره‌ی خالی قلب مامان. برادرم دیگه نمیتونه از خونه خیلی دور بشه وگرنه مامان رو نخ‌کش میکنه. من میتونم. من میتونم زیر درختای دورترین پارک دنیا بشینم، دماغمو از بوی خاک بارون‌خورده چین بدم و چشمامو به سرخی سرسره‌ها بدوزم. من نمیتونم با دنده‌های شکسته و قلبی‌ که برام بزرگه برعکس از سرسره‌ها بالا برم. پس لباس‌هایی رو میپوشم که روی یقه‌‌هاشون تا نداره، و رایحه عطرم رو هر لای بدنم پنهان میکنم تا وجودم اتاق‌های هزارجداره رو در بر بگیره و قبل از زل زدن توی چشم غریبه‌ها مطمئن میشم گوشه چشمام چرکی نباشه. پشت میز پیانو نشستم و انگشت‌هام به چابکی یک گوساله نت‌های پیانو رو پیدا میکنن. انگشت‌هام هیچوقت تیکه‌های پازل رو پیدا نمیکنن و مامان وقتی به گل‌های ایوون آب میده دعوت رقصِ کلیدهای پیانو رو رد میکنه. حالا رگ‌های من سریع‌تر از هر شاهرگی خون میگیرن، ولی بعضی وقت‌ها دلم برای شوق توی چشمای مامان موقع پرواز تنگ میشه.
872
14
راننده اسنپ جان لنون رو قطع کرد تا ریمیکس لری بذاره
537
15
کاش تلگرام آپشن داشت که فقط کسایی که خودت اجازه میدی بتونن ویس بدن.
750
16
Making someone cry while they’re studying for exams has to be one of the top 10 cruelest things you could do to them.
1 408
17
لازم نیست احساساتت را مرتب و قابل قبول کنی تا حق داشته باشی درباره‌شان حرف بزنی. -chat gpt
1 085
18
دیوانه‌وار عاشق یاد گرفتن چیزای جدیدم، عاشق خود فرایند یاد گرفتن. اینکه به یه سوالی که مدتها تو ناخودآگاهم جا خوش کرده پاسخ داده شه، فکر کردن به سوالای بیشتر، ارتباط دادن دونسته‌های جدیدم به قبلیا و ساختن یه مفهوم جدید. کاش میتونستم تا ابد زنده باشم تا ابدیتو یاد بگیرم.
3 469
19
+1
بدون متن...
953
20
No revenge cause cats love me as much as I love them.
837