خاطرات نوجوان بازنشسته
前往频道在 Telegram
719
订阅者
-124 小时
-17 天
+1830 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+3
在0个频道中
八月 '26
+33
在4个频道中
Get PRO
七月 '26
+12
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+23
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+14
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+44
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+17
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+24
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+14
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+32
在4个频道中
Get PRO
九月 '25
+18
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+40
在4个频道中
Get PRO
七月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+60
在8个频道中
Get PRO
五月 '25
+21
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+31
在7个频道中
Get PRO
三月 '25
+80
在23个频道中
Get PRO
二月 '25
+19
在10个频道中
Get PRO
一月 '25
+15
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+95
在32个频道中
Get PRO
十一月 '24
+30
在7个频道中
Get PRO
十月 '24
+21
在4个频道中
Get PRO
九月 '24
+24
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+24
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+52
在5个频道中
Get PRO
六月 '24
+34
在7个频道中
Get PRO
五月 '24
+53
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+31
在4个频道中
Get PRO
三月 '24
+30
在4个频道中
Get PRO
二月 '24
+45
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+20
在2个频道中
Get PRO
十二月 '23
+46
在7个频道中
Get PRO
十一月 '23
+33
在5个频道中
Get PRO
十月 '23
+26
在8个频道中
Get PRO
九月 '23
+42
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+27
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+48
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+65
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+46
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+79
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+65
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+47
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+41
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+59
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+113
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+54
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+37
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+41
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+30
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+24
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+242
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | +1 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | +1 |
频道帖子
| 2 | دانشگاه محیط عجیبیه. امروز یکی از اساتید میگفت «پژوهش نیاز به صبر داره. مثلا یکی از همکاران جلسات اول دانشجوهاش رو عمدا دو ساعت معطل میکنه تا ببینه مناسب این مسیر سخت و غیرمنتظره هستن یا نه»
چمیدونم لابد ما تو یه کشور جهان اولی زندگی میکنیم و همهچیز فراهم و طبق روتین پیش میره و هرروزمون تمرین صبر و مواجهه با ویرانی نیست. چقدر به فکر قشر دانشجو هستن با این تمرینات | 200 |
| 3 | بختم رو کلا با اقلیت بستن. از بین ۸۰نفر فقط نمره بنده اشتباه وارد میشه و درستشم قرار نیست بکنن | 199 |
| 4 | کاش اونقدری که برای گربهها و بچههای کوچیک جذابم، پیش آدم بزرگها جذابیت داشتم | 275 |
| 5 | گلهایی که دادی رو تا آخرین گلبرگ نگه میدارم؛ خودتو تا آخرین لحظه | 441 |
| 6 | انگشتای بابا روی فرمون ماشین ضرب گرفتن؛با ریتم زنگوله گوسالهها،مسحور سبزی چمن خیس. بابا عاشق بوی بارونه روی چمن خیس، میگفت هر طوفانی سر راهش قرار بگیره بیلشو میذاره روی کولش و از اول خونه کلنگیش رو درست میکنه. با یه حیاط بزرگ، پر از مرغ و جوجه و گوسالههایی که پنیرشون از برفِ بهمنماه تازهتره. مامان دماغشو جمع میکنه و شیشه پنجره رو میکشه بالا، بوی گوسالهها به مشامش خوش نمیان. هیچ طوفانی خونه کلنگی بابا رو خراب نکرد. خونه بابا الان یه آپارتمانه از سنگهای مرغوب با پنجرههای هزارجداره که ضربآهنگ انگشتاش رو خفه میکنن. انگشتای بابا مثل بچگیاش تو روستا آفتاب سوختهس، ولی بازوهاش سفید و تمیزن. زیر کتش گرو گذاشته، شاید یه روز نیاز شد ازشون استفاده کنه.
همونجور که تیکه تیکه زبونشو گرو میذاره. همیشه میگفتن از زبون کم نمیاره، ولی سر شام دیشب ته قاشقِ فلزی میخورد به بغض گلوش و صدا میداد، مثل زنگوله گوسالهها.
بابا زبونشو با چندتا قاشق معاوضه کرد، و لقمههای خوشمزه غذا، و حس امنیتی که ما داریم وقتی تا ظهر جمعه میخوابیم. بابا هنوز بازوشو داره، زیر کت شیک و بدون تاخوردگیش قایم شده. همون کتی که تار و پودش از بازوهای مامانه. مامان شیفته لباسهای آستین حلقهای بود، و عاشق پرواز. عاشق این بود که بالا و بالاتر بره و با بالهای پر از پرش بین گلهای ایوون برقصه. بابا دلش یه کت شیک و بدون تاخوردگی میخواست. مامان قسمتی از پرهاشو کند تا کت بابا رو درست کنه، اخه پرهاش خیلی زیاد بودن. مامان نمیدونست پرها به بال و بازو چسبیدن. مامان دیگه نه بال نداره نه بازو، مامان حتی آرزو هم نداره. آرزوهاش رو همراه قلبش بخشید، به من.
به منی که عاشق این بودم برعکس از سرسرهها بالا برم. دوست داشتم همه پارکهای دنیا رو پیدا کنم و از تک تک سرسرهها برعکس بالا برم. یه روز که از خونه خیلی دور شده بودم، سرسره منو هل داد پایین. یادمه چشمام باز نمیشد و سر انگشتای مامان رگهای منجمد و کمخونم رو گرم میکردن. دوست داشتم برای آخرین بار به مامان نگاه کنم، به انعکاس صورتم توی آرزوهای چشماش. مامان با قیچی خیاطیش پوست سینهش رو برید، با همون قیچی که کت شیک و بدون تاخوردگی بابا رو دوخته بود. قلب بزرگش رو یکجا درآورد. قلب مامان پر از رگهای چسبندهس و سریعتر از هر قلبی خون تازه رو پمپاژ میکنه، خونی که از پنیرهای گوساله هم تازهتره.
من نمیتونستم قلب مامان رو قبول کنم، نه از سر سخاوت. قفسه سینه من برای اون قلب زیادی کوچیک بود، پس چندتا از دندههامو شکوند تا قلب بزرگش، با اون همه آرزو اونجا جا بگیره.
حالا رگهای من سریعتر از هر شاهرگی خون میگیرن، و من میخواستم سریعتر دور پارکها بدوم و از سرسرهها برعکس بالا برم. ولی حالا چندتا دنده ندارم و قلب مامان از داخل سینهملیز میخوره. قلب مامان ارزشمنده و باید قدر چیزای باارزش رو دونست. پس من پشت میز پیانو نشستم.
حالا رگهای من سریعتر از هر شاهرگی خون میگیرن و میتونم سریعترین نتها رو روان بنوازم؛ روانتر از رودهای روستا،گوشنوازتر از زنگوله گوسالهها. و گنجشکهای شهری که آوازشون در پنجرههای هزار جداره خفه میشه تا برادرم بهتر بخوابه. برادرم پتوی نرمش رو محکم دور خودش میپیچه چون دیگه پوستی نداره. قبل از اینکه از پیله دربیاد پوستش همه جا میریخت توی دست و پا. یه روز که با صدای گنجشکهای شهری از خواب بیدار نشد پوستش رو بریدم و مامان با تهمونده بازوهاش براش یه کت مخملی دوخت تا سرما نخوره. سرآستین کت برادرم نخکش میشه و میرسه تا حفرهی خالی قلب مامان. برادرم دیگه نمیتونه از خونه خیلی دور بشه وگرنه مامان رو نخکش میکنه.
من میتونم. من میتونم زیر درختای دورترین پارک دنیا بشینم، دماغمو از بوی خاک بارونخورده چین بدم و چشمامو به سرخی سرسرهها بدوزم.
من نمیتونم با دندههای شکسته و قلبی که برام بزرگه برعکس از سرسرهها بالا برم.
پس لباسهایی رو میپوشم که روی یقههاشون تا نداره، و رایحه عطرم رو هر لای بدنم پنهان میکنم تا وجودم اتاقهای هزارجداره رو در بر بگیره و قبل از زل زدن توی چشم غریبهها مطمئن میشم گوشه چشمام چرکی نباشه.
پشت میز پیانو نشستم و انگشتهام به چابکی یک گوساله نتهای پیانو رو پیدا میکنن. انگشتهام هیچوقت تیکههای پازل رو پیدا نمیکنن و مامان وقتی به گلهای ایوون آب میده دعوت رقصِ کلیدهای پیانو رو رد میکنه.
حالا رگهای من سریعتر از هر شاهرگی خون میگیرن، ولی بعضی وقتها دلم برای شوق توی چشمای مامان موقع پرواز تنگ میشه. | 541 |
| 7 | راننده اسنپ جان لنون رو قطع کرد تا ریمیکس لری بذاره | 417 |
| 8 | کاش تلگرام آپشن داشت که فقط کسایی که خودت اجازه میدی بتونن ویس بدن. | 592 |
| 9 | Making someone cry while they’re studying for exams has to be one of the top 10 cruelest things you could do to them. | 1 293 |
| 10 | لازم نیست احساساتت را مرتب و قابل قبول کنی تا حق داشته باشی دربارهشان حرف بزنی.
-chat gpt | 1 032 |
| 11 | دیوانهوار عاشق یاد گرفتن چیزای جدیدم، عاشق خود فرایند یاد گرفتن. اینکه به یه سوالی که مدتها تو ناخودآگاهم جا خوش کرده پاسخ داده شه، فکر کردن به سوالای بیشتر، ارتباط دادن دونستههای جدیدم به قبلیا و ساختن یه مفهوم جدید. کاش میتونستم تا ابد زنده باشم تا ابدیتو یاد بگیرم. | 3 469 |
| 12 | 没有文字... | 953 |
| 13 | No revenge cause cats love me as much as I love them. | 837 |
| 14 | من و پارتنرم خیلی the fate of ophelia coded هستیم.
If they’d never come for me, I might’ve drowned in the melancholy. | 810 |
| 15 | مطمعنم لاین سوم خیابون کندتر از لاین وسط پیش میره؛ فقط نمیتونم ثابتش کنم. | 827 |
| 16 | همیشه قراره نسبت به دخترایی که با مامانشون بستی هستن jealousy ناجوری داشته باشم. | 961 |
| 17 | مرکز لیزر خوبی توی شیرازی میشناسید که نتیجه بده؟ برای شارژ یه سالهم میخوام این دکتره تا اخرای شهریور وقتش پره | 152 |
| 18 | دلم میخواد زندگی کنم و از ته دل بخندم اما متاسفانه ایرانیم | 1 040 |
| 19 | اینایی که مثلا یوتوبرن اسپانسری چیزی میگیرن رو نمیگم، این لب خونکیای تیکتاکی رو میگم | 143 |
| 20 | به نظرم آدمایی که در دهه بیست زندگی همچنان internet fame رو جدی میگیرن خندهدارن | 936 |
