fa
Feedback
سایه‌سار

سایه‌سار

رفتن به کانال در Telegram

یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا @Sayeheghtesadinia

نمایش بیشتر
9 747
مشترکین
+124 ساعت
+127 روز
+4030 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+46
در 1 کانال‌ها
ژوئن '26
+72
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+43
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+30
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+198
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+172
در 20 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+106
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+27
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+98
در 13 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+216
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+70
در 10 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+95
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+186
در 20 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+127
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+105
در 24 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+221
در 23 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+36
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+102
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+85
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+53
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+99
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+111
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+66
در 10 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+108
در 47 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+161
در 11 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+71
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+107
در 8 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+279
در 11 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+94
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+102
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+449
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+169
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+303
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+200
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+424
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+592
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+894
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+142
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+472
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+172
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+135
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+358
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+288
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+88
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+81
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+67
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+115
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+78
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+99
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+131
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+272
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+412
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+68
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+276
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+80
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+103
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+219
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+256
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+88
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+6 827
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
12 ژوئیه0
11 ژوئیه+2
10 ژوئیه+1
09 ژوئیه+9
08 ژوئیه+2
07 ژوئیه+1
06 ژوئیه+5
05 ژوئیه+7
04 ژوئیه+3
03 ژوئیه+1
02 ژوئیه+5
01 ژوئیه+10
پست‌های کانال
در پادکست جعبه از هایده گفته‌ایم. ممنون از منصور ضابطیان عزیز، که همیشه باسلیقه و پرذوق کار می‌کند. امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید. https://open.spotify.com/episode/5msYG7ySYaOmAUYRsmXrDr?si=HH2EFXeHRUmORBBh-fmWwA

2
به دوم خرداد (هرسال یک‌بار دیگر این خاطره را می‌خوانم تا مطمئن شوم می‌خواهم بازنشرش کنم یا نه. امسال هم.) دایی جون دستش را بیرون کرد و از شاخه‌ای که تا لب پنجرۀ مینی‌بوس راه کشیده بود خوشۀ انگور نیم‌رسیده‌ای چید. وجد بهار و شور جوانی ما گرفته بودش. شهرام شب‌پره با زیر و بم ضبط خراب مینی‌بوس و چاله چوله‌های جادۀ کاشان به قمصر همچنان می‌خواند که کنار زدیم. پیدا بود باغ شخصی است، اما در و دروازه‌ای نداشت. از مینی‌بوس ریختیم بیرون و هرکدام یک تکه از اسباب را دست گرفتیم: کلمن آب یخ، فلاسک چای، سبد میوه‌هایی که از تهران تا کاشان زیر آفتاب ترشیده بود، کیسۀ پوست تخمه و حصیر و گلیم. عمارت قدیم خاک‌گرفته‌ای وسط باغ بود. در سایۀ ایوانش بساط گستردیم. نشسته ننشسته، باغبان پیدا شد. دایی جون رفت جلو و بابا به دنبالش. ما می‌خندیدیم که اینهمه آدم، بی‌اجازه، وارد باغ شده‌ایم و برای خودمان بساط پهن کرده‌ایم که شنیدیم باغبان می‌گوید: «خوش آمدید، خوش آمدید. دستشویی آن‌طرف...» و با اشارۀ دستش اتاقک کاهگلی ته باغ را نشان می‌داد. عمه یک بشقاب میوه و شیرینی برای باغبان داد. انگور کالی را هم که دایی جون چیده بود گذاشت رویش. عده‌ای رفتند به صفا دادن سر و صورت و عده‌ای هم در خنکای سایۀ ایوان پا دراز کردند. بابا پی صندوق نوشابه بود تا بریزد سر تلخابۀ داخل لیوان‌ها. از یخ‌ها هم چندان نمانده بود. ته یخدان آب جمع شده بود. مامان لوبیاپلو را با قابلمه گذاشت وسط. عطر زیره و دارچین پیچید زیر ایوان. یک سینی چید داد من ببرم برای باغبان و راننده: پلو و نان و دوغ و ترشی و سبزی. عمه باقالی‌پلو آورده بود و خاله رباب کوکوسبزی. همه را گذاشتند سر سفره. مامان گفت: «کوکو بماند برای عصر، این بچه‌ها طرف غروب گرسنه می‌شوند.» و ظرف کوکو را از وسط سفره برداشت. بعد از ناهار نشستیم به 21. هنوز یک دور بازی تمام نشده بود که گلیم را از زیر پایمان کشیدند و بلندمان کردند. گلابگیری تا چهار و پنج بیشتر نبود، و اگر دیر می‌رسیدیم، هیچ‌چیز نمی‌دیدیم. ما جوان‌ها با این شرط راهی قمصر و تماشای گلابگیری شده بودیم که وسط راه نگه دارند رای بدهیم. از شب قبل شناسنامه‌هایمان را گذاشته بودیم توی کوله‌پشتی‌ها، و اصرار و ابرام به مامان باباها که آنها هم شناسنامه بیاورند، شاید راضی شدند و رای دادند. همین هم شد: طرف‍های قم که رسیدیم دایی جون گفت: حالا ببینیم چه می‌شود. قم را که رد کردیم، شوهرعمه‌ها هم نرم شده بودند. تمام ماشین‌ها عکس کاندیدای محبوبشان را به شیشه چسبانده بودند. اغلب عکس خاتمی، به ندرت هم پوستر ناطق‌نوری. ماشین‌هایی که طرفدار خاتمی بودند برای هم بوق می‌زدند. رانندۀ ما هم بوق می‌زد، و وقتی به ماشین‌های طرفدار ناطق‌نوری می‌رسید می‌پیچید جلوشان و ویراژ می‌داد تا زهره‌شان را آب کند. ما هم میان صدای بوق و بوی الکل و آهنگ هایده و مهستی داد و فریاد می‌کردیم. به قمصر که رسیدیم رفتیم گلابگیری. هلن می‌گفت: «این بود گلابگیری؟! من خیال می‌کردم الان دخترها با لباس‌های محلی می‌آیند می‌رقصند و گل می‌چینند!» مسئول تور، انگار که مسئول خیط شدن ما باشد، گفت: «خانم، صبح سحر که شما خواب تشریف داشتید گل‌ها را چیدند.» مامان و عمه و خاله رباب ایستادند به گلاب خریدن و ما نگران، که ساعت رای می‌گذرد. از هولمان زودتر رفتیم نشستیم در مینی‌بوس و از مردم محلی هم آدرس چند شعبۀ رای‌گیری را پرسیدیم تا گم‌وگور نشویم. شعبه غلغله بود. از پیر و جوان و زن و مرد صف کشیده بودند. از مینی‌بوس که پیاده شدیم، همهٔ نگاه‌ها به طرف ما برگشت. معلوم بود توریستیم. پیرمردی با لباس روستایی آمد جلو و از لای دندان‌های کرم‌خورده‌اش گفت: «خاتمی؟» ما هم گفتیم: «خاتمی! هیپیپ هورا خاتمی... هیپیپ هورا خاتمی...» بابا و دایی جون و شوهرعمه‌ها با کلۀ گرم رای دادند. مامان و عمه‌ها هم سربه‌راه و راضی نوشتند: خاتمی، و برگه را انداختند توی صندوق. بابا بعدها غضب کرد و گفت: «من به ملا رای نمی‌دادم، شما شناسنامه‌ام را کثیف کردید!» خودمان هم بعدها هریک به راهی رفتیم. یکی‌مان زن گرفت رفت کانادا. یکی‌مان رفت دوبی بیزنس. یکی‌مان هم رشتۀ محیط‌زیست را تمام کرد و حالا در زندان است. من ماندم تا بنویسم اگر هزار سال دیگر هم از دوم خرداد 1376 بگذرد، به آن یقین، به آن ایمان، به اصلاحات، به تنها راه رهایی ایران، شک نخواهم کرد. https://t.me/Sayehsaar ‌
455
3
غروب غربت مژده بهار، مترجمی که در سال‌های اخیر با ترجمۀ گزیده‌های مختلف اشعار شاعران ایرانی از فارسی به انگلیسی، و با تمرکز خاص بر شعر معاصر زنان، آثار ارزشمندی در آمریکا منتشر کرده، به‌تازگی برگزیده‌ای از اشعار ژیلا مساعد را با عنوان غروب غربت (The Dusk of Exile) به انگلیسی برگردانده و توسط انتشارات مِیج در واشنگتن عرضه کرده است. غروب غربت: اشعار دلتنگی و نور شامل ترجمۀ اشعار سپیدی است که از میان یازده مجموعه شعر فارسی مساعد گلچین شده؛ مجموعه‌هایی که مساعد، در طول پنج دهه کار ادبی، در ایران و سوئد منتشر کرده است. مساعد به سوئدی نیز شعر می‌نویسد و علاوه بر یازده مجموعۀ فارسی، تعدادی مجموعه شعر هم به زبان سوئدی منتشر کرده است. درونمایۀ اشعار مساعد اغلب حول مضامینی چون زندگی و مرگ، زنانگی، عشق، خانه، تبعید، نوستالژی و پیری دور می‌زند؛ زبان آنها ساده، روان و بی‌پیرایه است و همین شعرش را ترجمه‌پذیرتر می‌کند؛ چنانکه پیش از ترجمۀ مژده بهار به زبان‌های دیگری هم ترجمه شده‌ بودند. مژده بهار خود در کتاب قبلی‌اش، آوای زاغ بور(Song of the Ground Jay: Poems by Iranian Women, 1960-2023, Gordieh Press, 2023)، شش شعر از مساعد ترجمه کرده بود و، چنانکه در پیشگفتار غروب غربت آورده، همان روزنه گشایندۀ باب آشنایی بیشتر بهار با آثار متعدد مساعد و انگیزۀ ترجمه‌های بیشتری از آثار او شده است. ژیلا مساعد در سپهر ادبی ایران معاصر چهره‌ای درخورتوجه و نمونه‌ای تقریباً استثنایی است: زنی که از نوجوانی شعر می‌نویسد، احمد شاملو از استعداد ادبی او سخن می‌گوید و با چاپ اشعارش در خوشه حمایت خود از او را آشکار می‌کند، اولین مجموعه شعرش، غزالان چالاک خاطره را در سال ۱۳۶۴ به هزینۀ شخصی خود از چاپ بیرون می‌آورد و پس از آن هم هرگز از تولید و فعالیت ادبی بازنمی‌ایستد ولی در سرزمین زبان مادری خود نسبت به بسیاری دیگر، آنچنان که درخور است، شناخته نیست. وقتی آکادمی نوبل در سال ۲۰۱۸ نام او را به عنوان یکی از اعضای کمیتۀ داوری جایرۀ نوبل اعلام کرد گویی فارسی‌زبانان یک بار دیگر او را از ورای فرسنگ‌ها تبعید و سال‌ها فراموشی با شگفتی به یاد آوردند؛ اما همین یادآوری هم در جامعۀ ادبیِ گرفتارِ کلیشه‌های صلب مردسالارانه با تشکیک و پرسش همراه شد: چرا او؟! حال آنکه باید می‌پرسیدیم: اگر نه او، پس که؟! اگر نه او، که به دو زبان، به شعر و نثر، می‌سراید و می‌نویسد، و در تمام سال‌های مهاجرت با دست‌های زنانه‌اش بی‌سروصدا و دور از هیاهو میان فرهنگ‌ها پل ساخته و صحنۀ ادبیات جهانی را غنا بخشیده، پس که؟! جای خشنودی است که ترجمۀ مژده بهار بار دیگر او را به همزبانانش یادآوری می‌کند؛ این بار در آسمانی بس بازتر و آفتابی‌تر از گذشته، آسمانی که با قوس‌قزح «زن زندگی آزادی» رنگارنگ و نورافشان شده و لکه ابری هم برای تشکیک و پرسش از توانمندی زنان ایرانی در آن باقی نمانده است. «شاعر» شعر زیبایی است از ژیلا مساعد با ترجمۀ مژده بهار: شاعر می‌رقصم و می‌خوانم پای دامنم را حافظ‌ گرفته است چین پیراهنم را مولانا صاف می‌کند و گیسوانم را خیام با شراب شانه می‌زند رقصندۀ جهان کلامم اما هر غروب سر بر شانۀ حلاج می‌گذارم و می‌گریم زنی سراینده‌ام. Poet I dance, I dance and I sing. Hafez holds the hem of my skirt Rumi smoothes out the pleat in my shirt, and Khayyam Combs my hair with wine I am the dancer of the world of words Yet every night I place my head on Hallaj’s shoulder And weep I am a woman poet.. یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا @Sayeheghtesadinia
5 336
4
وطن‌داری هنوزم ز خردی به خاطر درست که در لانه‌ی ماکیان برده دست به منقارم آن‌سان به‌سختی گزید که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان! وطن‌داری آموز از ماکیان شعر وطن‌داری از علامه دهخدا، دانشمند مشروطه‌خواهی که عمری را در سودای آزادی و رنج تبعید و غم ایرانیان گذراند، در کتاب فارسی کلاس پنجم دبستان بسیاری از ما آمده بود. یادآوری‌اش را سفارش می‌کنم به آنان که حتی به‌اندازه‌ی مرغ این شعر از لانه‌شان محافظت نکردند؛ و آنان که تازه، بعد از پنجاه سال، بیدار شده‌اند و می‌خواهند با عربده‌های خیابانی به ما درس وطن‌وطن بدهند! https://t.me/Sayehsaar
5 884
5
درگذشت محمودرضا بهمن‌پور محمودرضا بهمن‌پور، مدیر نشر نظر، در پی چندین سال مبارزه با بیماری، درگذشت. فقدان او، افکارش، اهدافش، پشتکارش و از همه مهم‌تر روش مبارزۀ فرهنگی‌ و مقاومت مدنی‌اش برای صنعت نشر خسته و گرفتار ایران ضایعه‌ای گران است. به خانواده‌اش تسلیت می‌گویم. به آلما تسلیت می‌گویم و می‌خواهم بداند که ما چقدر به دوستی با پدرش مباهات می‌کردیم. به همکاران وفادارش در نشر نظر تسلیت می‌گویم و می‌خواهم بدانند که در صحنۀ مبتلای نشر ایران از سعادتمندان بوده‌اند. به هنرمندانی که با او در ایوان نشر نظر سیگاری دود کرده‌اند و از آن بالا، با تماشای آمدورفت کارگران چاپخانه، دل خوش داشته‌اند که هنر زنده و نامیراست تسلیت می‌گویم. به نویسندگانی که، وقت ظهر، خستگی کار کتابشان را با لقمۀ املت و آبگوشت نشر نظر و صفای هم‌سفرگی او از تن بیرون کرده‌اند تسلیت می‌گویم. به کارگران چاپخانه‌اش که مثل خودش باسلیقه و هنرشناس بودند تسلیت می‌گویم. به جوانان پرسودایی که رؤیای انتشار اولین کتابشان با تساهل و پذیرش و آینده‌نگری او در نشر نظر به حقیقت پیوست تسلیت می‌گویم. به زن، زندگی، آزادگی، که از ابتدا در «حیات» او جلوه‌ای باشکوه و باورپذیر یافت، تسلیت می‌گویم. به نشر ایران تسلیت می‌گویم که، در این بیداد سانسور و گرانی و فساد و ورشکستگی، رفیقی شجاع و شریف را از دست داد. نشر نظر خود یک‌تنه، با ابتکار و پشتکار محمودرضا بهمن‌پور، یک دانشکدۀ هنر بود. بهمن‌پور نه فقط ناشر، کارآفرینی توانمند بود. او محیطی ساخته بود که در آن اجرای هنریِ کتاب، به مثابه یک موجودیت هنری و اصلاً فارغ از محتوای آن، خود به غایت نشر تبدیل شود؛ چنانکه در اغلب موارد اثر هنرمندان و نویسندگان را در فرایند تولید به محتوای هنری دیگری تبدیل می‌کرد با امضای خودش. استعداد او در ارتقای زیبایی و تجمل بصری کتاب از دهۀ هفتاد شمسی به بعد او را به یگانه قطبی در نشر ایران تبدیل کرده بود که می‌توانست اثری تولید کند که، پیش از آنکه مخاطب آن را بگشاید و بخواند، با جلد و عطف و عنوان و رنگش حرف بزند. چنان خلّاق بود که هر ایدۀ کوچک ولی ارزنده‌ای را می‌توانست به کتابی جالب تبدیل کند، هر فکر شایسته‌ای را روی کاغذها به تماشا درآورد و حتی به هر نقدی، با پوشاندن لباسی هنری، با کج‌ومعوج کردن یک فونت، با سروته کردن یک تصویر، امکان بیان دهد. استادِ گول کردن سانسور بود و، با مهارت و تجربه و هوش پرورده‌اش، نه‌تنها بارها بر سانسور فائق می‌شد بلکه، عوض غصه و ناامیدی، از سروکله زدن با آن تفریح می‌کرد و با ابتکار و روحیۀ بی‌نظیرش آن را به هیچ، به هیچ، به هیچ می‌شمرد. از همۀ اینها گذشته، برخورد دلاورانۀ او با عقاید گذشته و سوابق کاری خود و ارادۀ شریفش در پیش گرفتن زیست حرفه‌ای اصیل و سازنده و صادقانه او را به مشاوری معتمد و مطمئن بدل کرده بود؛ هم برای بزرگ‌ترین هنرمندان و نام‌آورترین نویسندگان و خبره‌ترین مترجمان، هم برای جوانان و نوقلمان، و هم برای همکاران خود در حلقه‌های مختلف صنعت نشر و مدیریت هنری. او جوان ولی در نوع کار خود پیش‌کسوت بود. درگذشت او در شصت سالگی، به ویژه با در نظر داشتن مبارزۀ شجاعانۀ او با بیماری‌ای که در سال‌های اخیر از او پوست و استخوان ساخته بود، مانع آن شد که میوۀ تجربه و دانش و استعداد خود در نشر را، رسیده و پخته، از شاخه بچیند؛ ولی همین سه چهار دهه کار مداوم از او چهره‌ای مؤثر و ماندگار ساخت که خود موجد مکتب و سبکی ویژه در صنعت نشر ایران است. در سال‌های همکاری‌ام با نشر نظر در نقش ویراستار، به‌واسطۀ محمودرضا بهمن‌پور، با بسیاری از هنرمندان و نویسندگان و مترجمان از نزدیک آشنا شدم و کار کردم و از هر همکاری بسیار آموختم و لذت بردم؛ بختی که برای هر ویراستاری چه‌بسا دست ندهد. بابت هرآنچه نشر نظر به من داد و بیش از همه بابت صفای محمودرضا بهمن‌پور شیرازی، یا آن‌طور که خودم صدایش می‌کردم: بهمن، قدردان و شاکرم. جایش میان کتاب‌های زیبایی که تولید کرد، میان ناله‌های یأس و مویه‌های ناامیدی که هرگز نخواست تسلیمشان شود، میان درخت‌های توت لواسان، میان شکوه میدان مقاومت، آنجا، درست میانۀ خیابان ایرانشهر، خالی است. https://t.me/Sayehsaar
4 690