پراکندهنویسیهای من
رفتن به کانال در Telegram
دوستان و همراهان جان، اینجا قرار است از هرآنچه در سرم میگذرد و هرآنچه از خواندن یا شنیدنش لذت بردهام بنویسم. ممنونم که مرا میخوانید
نمایش بیشتر728
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+730 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+23
در 3 کانالها
ژوئن '26
+29
در 3 کانالها
Get PRO
مه '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+16
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+169
در 6 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+49
در 15 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+31
در 10 کانالها
Get PRO
اوت '25
+61
در 8 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+23
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+23
در 7 کانالها
Get PRO
مه '25
+17
در 7 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+24
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '25
+100
در 25 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+66
در 10 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+62
در 11 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+70
در 11 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+73
در 17 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+66
در 16 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+35
در 8 کانالها
Get PRO
اوت '24
+67
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+54
در 11 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+34
در 10 کانالها
Get PRO
مه '24
+37
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+25
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '24
+48
در 8 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+35
در 7 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+24
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+25
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+12
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+31
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+4
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+27
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+34
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+25
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+31
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+67
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+43
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+1
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+1 570
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+1
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+305
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 13 ژوئیه | +1 | |||
| 12 ژوئیه | +1 | |||
| 11 ژوئیه | 0 | |||
| 10 ژوئیه | +2 | |||
| 09 ژوئیه | 0 | |||
| 08 ژوئیه | +1 | |||
| 07 ژوئیه | 0 | |||
| 06 ژوئیه | +1 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +6 | |||
| 03 ژوئیه | +4 | |||
| 02 ژوئیه | +5 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
واقعیت اینه که وقتی میدونی یه موضوعی رو همه دارن تجربه میکنن، برات قابل تحمل میشه.
حالا هرچقدر هم که سخت و غیرمنطقی باشه. کافیه بدونی تنها تو درگیرش نیستی.
| 2 | بیسان رفته جلوی در اتاق علیسان نشسته.
علیسان چندبار بهش گفت بیا تو. نرفت. صدای مرغی رو درورد که به هوای اون بره تو اتاقش. نرفت.
الان شنیدم داره بهش میگه: 《آجی بیا تو اتاقم. نترس من اینجا ام. مواظبتم.》
آخه بچه تو یکی رو میخوای بیست چهار ساعت مواظب خودت باشه... 😅😍 | 161 |
| 3 | امروز سه دفعه برقمون رو قطع کردن. روی هم رفته چهار ساعت برق نداشتم.
از اونجایی که وقتی کلافه یا خشمگین و ناراحت باشم بیشتر کار میکنم، یکم مربای گیلاس و یکمی هم لواشک آلو درست کردم.
یه کوه لباس تا و جابهجا کردم. با سیم ظرفشویی افتادم به جون چسب شیشهها و بالاخره نتیجه داد. زیر تخت رو مرتب کردم که برای چند تا چیز دیگه جا باز بشه.
اون وسطها ناهار خوردیم و شونصد بار به امورات بچهها رسیدگی کردم. الان یه دوش گرفتم و پخش زمین شدم. ای کاش میشد سوت پایان امروز رو بزنم که زهی خیال باطل! 😮💨 | 210 |
| 4 | احتمالا سختترین نبرد آدمی،
زیستن امیدوارانه شانه به شانهی ناامیدی باشد... | 231 |
| 5 | کاش آدما حرفی نزنن که میدونن نمیتونن پاش وایسن. | 253 |
| 6 | ظهر درحالیکه فکر میکردم دنیا به آخر رسیده، اومدم خونهی مامان و بابام.
بچهها رو تحویلشون دادم و رفتم دوش گرفتم.
اومدم بیرون ناهارم آماده بود. بعدش چایی و بعدش هم خواااااب.
الان علیسان با بابام رفته بیرون. مامانم شام رو روبراه کرده و بیسان رو سرگرم کرده.
من؟
ساکتترین نقطهی خونه رو انتخاب کردم. چند صفحه کتاب خوندم. یسری پیام که چند روزه فرصت نکردم بهشون جواب بدم رو بالاخره باز کردم و دارم از این بطالت موقتی لذت میبرم.
درود بر خونهی مامان و بابا.
فرقی نمیکنه چند ساله باشم، تا همیشه نقطهی امن و پناه من همینجا ست. | 234 |
| 7 | برق که وصل شد، با خودم گفتم از کلافگیم به نفع نجات گیلاسهای توی یخچال استفاده کنم. مثلا سرم رو گرم کنم تا خونه خنک بشه.
در واقع میخواستم خشمم رو تبدیل به مربای گیلاس کنم. هستهی آخرین گیلاس رو درمیوردم که دوباره برق رفت. 😡 دیدم ممکنه خشمم منجر به آتیش زدن خونه بشه، روی گیلاسها شکر ریختم گذاشتم تو یخچال، بچهها رو زدم زیر بغلم و اومدم خونهی مامانم اینا.
کاش فحش بلد بودم.
کاش فحشهای ناجور دل خنک کن بلد بودم.
کاش ... 😮💨 | 245 |
| 8 | هربار یادم میاد با چه ذوق و شوقی اومدم تو این خونه، یه دور از اول بابت تمام سختیهایی که اینجا کشیدیم و همچنان داریم میکشیم به خودم فحش میدم. | 253 |
| 9 | میتونستم این عکس رو با یه کپشن گل و بلبل منتشر کنم؛
اما متاسفانه این طور نیست.
دو ساعته برق رو قطع کردن و خونه کمکم داره تبدیل به کورهی آجرپزی میشه.
نه اینکه برق کل محل قطع باشه ها! نه.
فقط برق واحد ما رو قطع کردن.
چرا؟ چون این سیستم کوفتی سرمایشی (چقدرم که خنک میکنه!) پرمصرفه و ما جزو مشترکین پرمصرف شناخته شدیم.
بقیهی همسایهها بیخیال این سیستم شدن. یا دارن با پنکه سر میکنن یا تو گرما میشینن فحش میکشن به سازنده و باعث و بانی این ماجرا.
من به خاطر بچهها خاموش نمیکنم و میگم جهنم پول برق میدم.
اما نه! انگار اختیار همینم ندارم. | 253 |
| 10 | متاسفانه اینکه میگفتن "هرچی بزرگتر بشی، مشکلات هم بزرگتر میشه" درست بود. | 257 |
| 11 | باید حواسمون باشه اون جایی که لازمه، آدمها رو تشویق کنیم. نشون بدیم که تلاش و زحمتی که کشیدن رو دیدیم. نذاریم خستگی به تنشون بمونه.
اصلا هم کار سختی نیست. گاهی با یه تشکر، گاهی با ابراز خوشحالی و خرسندی، گاهی با تعریف و تمجید، حتی گاهی با چند تا جملهی کلیشهای؛ اما دلچسب.
یه وقتایی خیلی راحت میشه دست آدمی که لب چاه ناامیدی وایساده رو گرفت. کافیه ببینیمش و بیتفاوت رد نشیم. | 281 |
| 12 | اینکه این هفته بالاخره همت کردم چسب شیشهها رو کندم و بعد از کلی تلاش هنوز موفق شدم شیشهها رو قشنگ تمیز کنم، یجور عذابم میده.
اینکه باز جنگ بشه و مجبور شم دوباره شیشهها رو چسب بزنم یجور دیگه!
#اسیر_شدیم 😒 | 357 |
| 13 | من و گنجشکای خونه، دیدنت عادتمونه ... | 268 |
| 14 | کوکو سبزی خوشمزه ست.
با نون خوشمزهست. با برنجم خوشمزه ست.
تو زمستون میچسبه. تو تابستونم میچسبه.
با گوجه و خیار/خیارشور خوشمزه ست. حتی خالی خالی هم خوشمزه ست.
داغ بخوری خوشمزه ست. سرد هم بخوری خوشمزه ست.
ناهار، شام یا حتی واسه صبحانه هم بخوریش، خوشمزه ست. | 304 |
| 15 | عاشق اون وقتاییام که همهی خوراکیهای توی یخچال تموم میشه. قبل از خرید خوراکیهای جدید میشه قشنگ یخچال رو تمیز کرد و بعدش از نو چید. ✨ | 326 |
| 16 | دیروز داشتم از اسنپ پیاده میشدم، راننده دو تا اسکناس ۱۰ تومنی بهم داد و گفت: 《برای بچههات صدقه بده.》
گفتم: 《خیلی ممنونم. خودم صدقه میدم براشون. شما زحمت نکشید.》
گفت:《بگیر بابا جون. حالا یبارم از دست من صدقه بده. تو مسیر آیتالکرسی هم براتون خوندم.》
گرفتم. از مدل مهربونی خالصانهش تو دلم قند آب شد. تشکر کردم.
داشتم پیاده میشدم ازش پرسیدم کرایه رو حساب کردن؟ (خودم اسنپ نگرفته بودم)
گفت: 《برو تو گرما واینسا. بچهها هم گرمشون شده.》
رفتم.
بعدش از محمدباقر پرسیدم کرایه رو پرداخت کرده بودی؟ گفت نه!
گفتم عه! منم پول ندادم ...
هیچی دیگه از دیروز تا حالا با پشتیبانی اسنپ در تماس بودیم. بالاخره کرایه بندهخدا رو پرداخت کردیم. خیالمون راحت شد.
حس میکنم آقاجون خدابیامرزم دیروز من و بچههام رو برده رسونده. برامون آیتالکرسی خونده و صدقه داده. | 447 |
| 17 | آخرین کتابی که سال گذشته خوندم، آموزش دستشویی رفتن به کودکان اثر 《مگ زویبگ》 بود.
خیلی قبلتر از اینکه جنگ شروع بشه، ما پوشک رو کنار گذاشتیم. خوشحال بودم که از این مرحله راحت عبور کردیم؛ اما یهو همه چیز تغییر کرد. انگار پروسهی ترک پوشک از اول شروع شد.
این کتاب رو تو همون شبها خوندم و بهم کمک کرد که صبورتر باشم.
۲۴
#کتابهایی_که_میخونم | 319 |
| 18 | همیشه حواسم به لقمهای که خوردم بوده. هرجا حرفش افتاده با افتخار گفتم خوشحالم که لقمهی حلال سر سفرهی حلال بزرگ شدم و لقمهی حلال خوردم.
الان درست جایی وایسادم که باید حواسم به لقمهای که به بچههام میدم باشه. به هرچیزی که دستشون میدم. به هرجایی که با خودم میبرمشون. که چند سال دیگه با افتخار بگن لقمهی حلال خوردیم. | 366 |
| 19 | دو ماه هر روز و هرشب میتونم برم روضه؛ اما از بین همهشون فقط دو سه تا رو انتخاب کردم که برم.
نمیخوام حلقهی اتصالم قطع بشه؛ اما پاهام نمیکشه یه جاهایی برم. گوشام قبول نمیکنن هرچیزی رو بشنون. قلبم اجازه نمیده تو هر فضایی راحت نفس بکشم و ...
صفای روضههای خونگی رو خیلی دوست دارم؛ اما باید بیشترز همیشه حواسم باشه تو چه خونهای با چه حال و هوایی پا میذارم.
دارم از خلوص نیت صاحبخونه حرف میزنم. از اینکه هر کاری بکنه و هر قدمی برداره فقط برای اهل بیت باشه و بس. | 365 |
| 20 | دو سه روز پیش به یه سفر گروهی دعوت شدیم، گفتم من نمیتونم بیام. دو تا بچه کوچیک دارم. بیسان صبح زود بیدار میشه. علیسان خسته بشه بهونه میگیره و ...
گفتن بچههای خودمونم یه روز کوچیک بودن. سخت نگیر. بیا دورهم خوش میگذره و ...
خلاصه راهی شدیم. شب اول ساعت ۵ صبح بالاخره خوابیدیم و بیسان سر ساعت ۸ بیدار شد.
بچهها تا دیدن بیسان بیداره دورش جمع شدن. یه ساعتی سعی کردم تو سکوت مشغولشون کنم که بقیه بخوابن.
کمکم خودم داشتم کلافه میشدم. گرسنهم هم شده بود. گوشیم رو برداشتم و یه ابی گذاشتم. خودم هم باهاش خوندم. 😅
قشنگ همه رو بیدار کردم.
یه ساعت بعد همه با حرص و صورت کج و کوله داشتن حرفای روز قبلم رو تکرار میکردن:
نه من نمیام. بچههام کوچیکن. 😒🤨
بیسان صبح زود بیدار میشه، سر و صدا میکنه. 🫤😏
علیسان بهانه میگیره. 🙄🧐
قشنگ از نگاهشون خوندم که دقیقا متوجه شدن چرا دیگه نباید بهم پیشنهاد سفر بون. 😂 | 359 |
