fa
Feedback
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار

رفتن به کانال در Telegram

موقوفات دکتر محمود افشار به منظور تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی توسط دکتر محمود افشار در سال ۱۳۳۷ بنیاد گرفته است تهران - خيابان ولی‌عصر - سه‌راه زعفرانيه - خيابان شهيد عارف‌نسب - کوی دبیرسیاقی - شماره ۶ 📞 021-2271-6834 🌐 www.MahmoudAfshar.ir

نمایش بیشتر
5 629
مشترکین
+1124 ساعت
+257 روز
+4930 روز
آرشیو پست ها
پس از آن به مهرداد پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر «نه» گفتم. در اواخر دوران پهلوی (۱۳۵۶) بی آنکه قبلاً پرسشی از من شده باشد حکمی برایم فرستاد که به عضویت [...] نصب می‌شوید. این کمیسیون را پس از آن تشکیل داده بود که دو سمینار دربارۀ موضوع سانسور برگزار شده بود. چون با این ترتیب قصد بر آن بود پوششی بر عملشان بکشند فوراً به ایشان نامه‌ای نوشتم و به علت گرفتاریهای متعدّد عذر خواستم که قبول عضویت در آن [...] برایم مقدور نیست. پس از آن به خودم «نه» گفتم. موقعی که می‌بایست نهمین کنگرۀ تحقیقات ایرانی روز هجدهم شهریور ۵۷ در رضائیه برگزار شود. پس از آن به دکتر عبدالله شیبانی «نه» گفتم. موقعی که می‌بایست نمایشگاه صحّافی سنّتی روز اوّل مهر ۱۳۵۷ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران برگزار شود و شاه و شهبانو از آن دیدن کنند. پس از آن به دکتر حسین نصر «نه» گفتم. در پاریس بودم (۱۳۵۷) و قصد رفتن به امریکا داشتم. از تهران به من تلفن کرد و گفت چون کارمندان کتابخانۀ پهلوی اعتصاب کرده‌‌اند ضرورت دارد که فوری به طهران بیایی و تصدّی امور آنجا را به عهده بگیری. به تصویب رسیده است. گفتم من در راه رفتن امریکا هستم و باید یک فرزند خود را که در سویس است برای ادامۀ تحصیل به امریکا ببرم و امکان ندارد که در این ایّام بتوانم بازگردم. ایشان مُصر بود والله بالله که باید بیایی. گفتم بگذارید فکر کنم و جوابم را پس از یک روز بگویم. فردایش این تلگراف را مخابره کردم: [...]. پس از آن به دکتر احسان یارشاطر «نه» گفتم. می‌خواست که عضویت شورای وقفی ایرانیکا را بپذیرم. پس از آن به خانم افخمی «نه» گفتم. ایشان در ۱۳۷۱ چون شنیده بود در لوس‌انجلسم، با تلفن درخواست مصاحبه برای سلسلۀ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران داشتند. پس از آن به هرمز حکمت «نه» گفتم. ایشان مدیر مجلّۀ ایران‌نامه از انتشارات بنیاد مطالعات ایران بود. در ۱۳۷۳ پیشنهاد کرد که در هیئت مشاور مجلّه عضو باشم. پس از آن به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی «نه» گفتم. قصدشان بر آن بود که مجلس بزرگداشت برایم بگیرند. پس از آن به سیّد کاظم بجنوردی «نه» گفتم. ایشان در سمت ریاست کتابخانۀ ملّی مرا به مراسم «چهره‌های ماندگار» معرفی کرده بود. نامه نوشت و خبرم کرد. بی هیچ وسوسه و دغدغه‌ای نامه‌ای نوشتم و عذر خواستم. این دفتر بی‌معنی: یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، انتشارات سخن، ۱۴۰۲، ص ۴۰۶-۴۰۸. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

روزی اوانس اوانسیان در کتابفروشی بوردر لوس‌انجلس به من می‌گفت: چرا خاطراتت را نمی‌نویسی؟ گفتم: کدام خاطرات؟ گفت: همین فعّالیّت‌هایی که در زمینۀ کارهای فرهنگی داشته‌ای. مطلب را به شوخی برگزار کردم و گفتم اگر بنویسم باید کارهایی را که نکرده‌ام بنویسم، زیرا برای خودم یادآور آن است که چرا در آن وقت نه گفته‌ام. از آن نه گفتن سود برده‌ام یا زیان؟ نخستین باری که «نه» گفتم به پدرم بود. او می‌گفت به کار دولتی نرو و بیا آب و ملکی را که داریم سر و سامان بده، من به کار دولتی رفتم و خیری ندیدم. من گفتم: «نه» و کار به جایی کشید که ترک خانۀ پدری گفتم و با همسرم به خانه‌ای که پدرزنم یعنی عمویم برای زندگی دخترش ساخت منتقل شدم. رابطه‌ام با پدرم گسیخت و پانزده سالی یکدیگر را ندیدیم. دومین باری که «نه» گفتم به علی‌اصغر حکمت بود. مرحوم علی‌اصغر حکمت خواست که من مجلّۀ شیر و خورشید را اداره کنم. ظاهراً چون محمود پورشالچی رفته بود، ولی من آن کار را چون مطابق سلیقه‌ام نبود قبول نکردم. دکتر صفا ـ خدا رحمتش کند ـ به آقای حکمت گفته بود که مجلّۀ شیر و خورشید را به من واگذار کنند. من نپذیرفتم. حکمش را هنوز دارم. پس از آن به سعید نفیسی «نه» گفتم و مدیریت مجلّۀ پیام نوین را نپذیرفتم. او رئیس کمیسیون ادبی انجمن فرهنگی ایران و شوروی بود و آن پیشنهاد را به من می‌کرد. پس از آن به ابوالقاسم پاینده و علی‌اصغر امیرانی و دکتر مصطفی مصباح‌زاده «نه» گفتم. علی‌اصغر امیرانی وقتی تمایل پیدا کرده بود که نشریه‌ای به عنوان کتابنامه درست کند. پس از آن به تقی‌زاده «نه» گفتم. تمایلی نشان می‌داد که من به مجلس سنا بروم و به امور تحریری او کمک کنم. پس از آن به مجتبی مینوی «نه» گفتم. وقتی در ترکیه بود فرمود که برای پیشرفت کارهای مربوط به تهیۀ میکروفیلم از دانشگاه بخواهد که مرا مأمور آن بلاد کنند. پس از آن به دکتر محمّدعلی هدایتی «نه» گفتم، وقتی که او وزیر دادگستری بود. به من پیشنهاد می‌کرد که بروم و تصدّی ادارۀ انتشارات آن وزارتخانه را در عهده بگیرم. پس از آن بار دیگر به علی‌اصغر حکمت «نه» گفتم. وقتی وزیر امور خارجه شد علاقه داشت مرا به آن وزارتخانه منتقل کند. می‌گفت به کتابخانه و اسناد آنجا باید سر و صورتی داد. نپذیرفتم و فهرست‌نگاری اسناد قدیم را تقبّل کردم و ترتیب اجرای آن را داد. پس از آن به آورندۀ پیشنهاد قبول رایزنی فرهنگی در افغانستان «نه» گفتم. موقعی که در خدمت فروزانفر به سفر افغانستان رفتم محمود فروغی سفیر ایران بود. یکی دو سه ماه پس از آن بود که مرد موقّری به کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق آمد و گفت در نخست‌وزیری صحبت شما بوده است که تصدّی رایزنی فرهنگی افغانستان به شما واگذار شود. به ایشان گفتم چون امور خانوادگی‌ام طوری نیست که بتوانم خارج از ایران کار کنم معذورم. تصوّر می‌کنم که در مشورت با فروزانفر یا محمود فروغی این پیشنهاد به من شد. پس از آن به دهندگان نخستین «جایزۀ فروغ فرخزاد» «نه» گفتم. آنها جایزۀ رشتۀ تحقیقات را به من تخصیص داده بودند. برای آزاد بودن از حضور در جلسه و قبول آن به کاشان سفر کردم.

شانزدهم مهرماه زادروز ایرج افشار نه گفتن‌ها شدم دوش بر دوش بدگوهران وزان دامن من پلیدی گرفت (صورتگر) تقی‌زاده در مقدّمه‌ای که
شانزدهم مهرماه زادروز ایرج افشار نه گفتن‌ها شدم دوش بر دوش بدگوهران وزان دامن من پلیدی گرفت (صورتگر) تقی‌زاده در مقدّمه‌ای که بر کتاب آزادی و حیثیّت انسانی جمالزاده نوشت این سخن بلند را آورده است: «به عقیدۀ قاصر من آزادی به معنی حقیقی آن، بی وجود شهامت افراد و مردانگی و مردی و استقلال فکر و سرافرازی و شجاعت اخلاقی و استقامت و استواری و مقاومت در مقابل ارباب قدرت و جرئت و صراحت که این‌همه را می‌توان در یک کلمۀ خودمانی «صفت» و لفظ فرنگی «کاراکتر» خلاصه کرد وجود پیدا نمی‌کند و آن همان است که شانفور با اسناد به اسپارتی‌ها گفته که شخص بتواند «نه» بگوید و اهل تسلیم و زبونی و باز به قول خودمان «بی‌صفت» نباشد. بدبختانه در مملکت ما حتّی سران قوم از این خصلت لازمۀ آزادی که به حقیقت حیثیّت انسانی است کم‌بهره بوده‌اند.» در زندگی هرکس موارد بسیاری پیش آمده است که «نه» گفته است. کودکان نه گفتن را به زودی فرا می‌گیرند و آسان به کار می‌برند. وقتی میل به غذا ندارد هرچه مادرش بخواهد به او تحمیل کند و بخوراند با گفتن نه و گرداندن دهان به سوی دیگر از خوردن خودداری می‌کند. @AfsharFoundation

‍ ⁠پانزدهم مهرماه زادروز سهراب سپهری شعر سپهری با اینکه در تاریک‌ترین فضاهای انسانی این قرن سروده شده، شعر سپهری شعری است زلال و روشن، دور از اندوه و تاریکی. عناصر عمدۀ شعر او را آب، صبح، رنگ‌های روشن و پنجره (که رمز روشنایی است) تشکیل می‌دهد. خصوصیت عمدۀ شعر سپهری، دوری هرچه بیشتر از منطق عادی شعر قدیم است، یعنی گریز به دنیایی که مرزهایش مشخص نیست، هیچ خطّ فاصل و حدّ معینی ندارد، معانی را به‌زحمت می‌توان با واقعیت‌های ذهنی تطبیق داد و همین نکته را در بعضی نقّاشی‌های او می‌توان سراغ گرفت، حتی آنجا که فرم‌های هندسی و نسبت‌های ریاضی در کار هست. خصوصیت برجستۀ دیگر شعر سپهری که او را در میان معاصران، امتیازی بزرگ می‌بخشد نوع بیان طنزآمیز اوست که این طنز را چنان جدی عرضه می‌دارد که هزل و جد را از یکدیگر باز نمی‌توان شناخت، چرا که مرز میان آن دو، گمشده و درهم می‌نماید و این مسألۀ آمیختن طنز به جد- به حدی که قابل تفکیک نباشد- یکی از مهم‌ترین خصوصیات هنر سپهری است. سپهری شاعری است صمیمی. سپهری به طبیعت و به هستی مانند یک روستائی می‌نگرد و صمیمانه حرف می‌زند اما در سراپای شعرش نه کلمه‌ای در حدود این مفاهیم به کار می‌رود و نه نشانه‌ای از چنین تظاهری است. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، عضو هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با چراغ آینه، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن، ۱۳۹۰، ص ۵۴۲-۵۴۴. @AfsharFoundation

مجلس یادبود دکتر جلال خالقی مطلق به پاس سال‌ها همکاری با بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با سخنرانی: سید مصطفی محقق داماد ژاله
مجلس یادبود دکتر جلال خالقی مطلق به پاس سال‌ها همکاری با بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با سخنرانی: سید مصطفی محقق داماد ژاله آموزگار سید احمدرضا قائم‌مقامی همراه با پیام تصویری: محمود امیدسالار شاهنامه‌خوانی: امیر صادقی و با نمایش فیلم «تا خداینامه» مستندی از زندگی استاد جلال خالقی مطلق (به کارگردانی محمدعلی میرزایی- نمایش برای نخستین بار در ایران) دبیر جلسه: شهریار شاهین‌دژی پنجشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار نشانی: خیابان ولی‌عصر، سه‌راه زعفرانیه، خیابان عارف‌نسب، شمارۀ ۱۲ ورود برای عموم آزاد است. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ جمعه بیست و یکم شوّال ۱۳۰۶ وزیر کلونی ـ آن شخص دهن‌کج ـ را پیش خواستیم. با او حرف می‌زنیم. او هم حرف می‌زد با دهن کج، از طرف چپ و آن ترکیب خیلی خنده داشت. با سایر وزرا هم قدری حرف زدیم و گردش کردیم تا وقت حرکت راه آهن برسد. همین که وقت رسید و خبر کردند بیرون آمدیم. از همان راه پارک و باغچه که آمده بودیم به کالسکه نشستیم. در اینجا خطر بسیار بزرگی از ما گذشت. کالسکۀ ما کالسکۀ درباری است و کالسکۀ تشریفات. چهار اسب قوی‌هیکل سیاه، تازه از طویلۀ پادشاه بیرون آورده به کالسکه بسته‌اند؛ همین که سوار شدیم و جابه‌جا شدیم اسبها هوا برداشتند. غیر از آتشبازیهای هوایی که در سمت دریا بود و تماشا کردیم، در این سمت پارک هم آتشبازی زمینی گذاشته بودند. آتش کردند. جمعیت هم بود، هورا کشیدند. اسبها دیوانه شدند. امین‌السلطان، وزیر عدلیۀ هلند و بورگ‌مستر و مهماندار با ما بودند. اسبها کالسکه را از راه خارج کردند و بازی می‌کنند. یک وقت دیدم کالسکه روی باغچه‌ها می‌رود. نردۀ دور گلکاریها شکسته و روی گلها حرکت می‌کند. فهمیدیم اسبها اختیار را از دست کالسکه‌چی گرفته‌اند. دو نفر پیشخدمت که عقب کالسکه می‌نشینند افتاده‌اند. مهار چهار اسب در دست یک نفر کالسکه‌چی است. یک نفر هم معاون اوست. پهلوی او نشسته است. نمی‌دانیم چه کنیم و همه وحشت کرده‌اند. آخر هر طور بود کالسکه گیر کرد. کالسکه را واداشتند، اما دست و پای اسبها به زمین بند نمی‌شود و بلند می‌شوند. آنها که پیش ما بودند خودشان را گم کرده بودند نمی‌دانستند چه کنند. ما بهتر دانستیم در این موقع که کالسکه ایستاده زود پیاده شویم. هرچه گفتیم در را باز کنند نفهمیدند. آخر به مردم عوام‌ الناس اشاره کرده گفتیم در را باز کردند. زود پیاده شدیم، داخل جمعیت شدیم. اطراف ما را گرفتند. امین‌السلطان و سایر هم هر طور بود خود را پایین انداختند. حالا همۀ وزرا و اعیان که همراه ما بودند متوحش شده بودند. در مردم هیجان پیدا شده بود. فریاد می‌زدند. معرکه بود. هرچه کردیم آتشبازی را موقوف کنند، صدا را موقوف کنند بلکه اسبها آرام بشوند ممکن نشد. هر طور بود جلو اسبها را گرفتند و حالا می‌خواهند باز ما را سوار این کالسکه بکنند. ما گفتیم با این اسبها و این حالت نباید سوار این کالسکه شد، کالسکۀ دیگر بیاورند. کالسکۀ دیگر آوردند سوار شدیم، راندیم. شب تاریک است و به نصف شب چیزی نمانده است. [روزنامۀ خاطرات ناصرالدّین‌شاه قاجار، از رجب تا ذیقعدۀ ۱۳۰۶ به انضمام سفرنامۀ سوم فرنگستان (بخش اوّل) (جلد پانزدهم)، به کوشش مجید عبدامین، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ج ۱۵، ص ۳۰۳-۳۰۴] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او این کتاب که با گذشت نزدیک به یک قرن از زما
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او این کتاب که با گذشت نزدیک به یک قرن از زمان تألیف آن، امروزه بیشتر به لحاظ جایگاه فرهنگی‌اش حائز اهمیت است حاصل تلاش نویسندۀ کرد آن برای نشان دادن پیوستگی تاریخی و نژادی قوم کرد به پیکرۀ بزرگ ایران است. او تاریخ حقیقی و رسالت قوم کرد را در چهارچوب نقشی که این قوم در استحکام دولت و تمامیت ارضی ایران داشته تعریف کرده است. در بخش نخست کتاب از کردستان قدیم سخن رفته و در بخش دوم به بررسی لفظ کرد، نژاد و دیانت و باورها و زبان کردها در زمان پیش و پس از اسلام پرداخته شده است. [کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، غلامرضا رشید یاسمی، با گفتارهایی از گارنیک آساطوریان و کاوه بیات، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۵] علاقه‌مندان می‌توانند از دوازدهم تا بیست و دوم مهرماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

مجلس یادبود دکتر جلال خالقی مطلق به پاس سال‌ها همکاری با بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با سخنرانی: سید مصطفی محقق داماد ژاله
مجلس یادبود دکتر جلال خالقی مطلق به پاس سال‌ها همکاری با بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با سخنرانی: سید مصطفی محقق داماد ژاله آموزگار سید احمدرضا قائم‌مقامی همراه با پیام تصویری: محمود امیدسالار شاهنامه‌خوانی: امیر صادقی و با نمایش فیلم «تا خداینامه» مستندی از زندگی استاد جلال خالقی مطلق (به کارگردانی محمدعلی میرزایی- نمایش برای نخستین بار در ایران) دبیر جلسه: شهریار شاهین‌دژی پنجشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار نشانی: خیابان ولی‌عصر، سه‌راه زعفرانیه، خیابان عارف‌نسب، شمارۀ ۱۲ ورود برای عموم آزاد است. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ یازدهم مهرماه سالروز درگذشت یحیی ماهیار نوابی ماهیار برای پژوهش‌های خود از عهد جوانی در پی گردآوری منابع و کتب اروپایی و انتشارات خاص پارسیان هند بود. به‌تدریج کتابخانۀ خوبی از آن‌گونه آثار فراهم ساخت. آن مجموعه را فرهنگستان زبان خریداری کرد و اینک به‌طور مستقل در آنجا محفوظ است. اما کتاب‌های خطی و اسناد او پس از وفاتش برای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران خریداری شد. ماهیار از موقعی که مؤسسۀ آسیایی در دانشگاه شیراز به همت آرتور اپهام پوپ تشکیل شد همکاری با آن دستگاه را آغاز کرد. از کارهای برجسته و ماندگاری که انجام داد نشر پنجاه و چند جلد از متون اوستایی و زند و پازند و پهلوی بود که قبلاً اینجا و آنجا به چاپ رسیده و بسیار دیریاب شده بود. به همت او همۀ آنها دستیاب شد. از کارهای ارزشمند کم‌همتای او جمع‌آوری سه مجلّد مقاله‌های سر هارولد بیلی (ایران‌شناس نامور انگلیسی) است که متأسفانه فقط دو جلد آن را توانست به چاپ برساند (آن قدر که بنده می‌دانم) جلد سوم بی‌سرانجام مانده است. او از خاندان‌های نواب‌های شیرازی بود و تا آنجا که از خودش شنیده‌ام با طایفۀ قشقایی هم نسبتی داشت. شیرازی بود و اهل ذوق و شعردوست. گاهی هم شعری می‌سرود که یک‌سره آمیخته به خرد و فرهنگ ایرانی بود. نمونۀ اشعارش که در مجلۀ آینده چاپ شده است آقای دکتر طاووسی در پایان مجموعۀ مقالاتش نقل کرده است. دیوان همای شیرازی هم به اهتمام ماهیار به چاپ رسیده است. ماهیار از ایران‌شناسان و ایران‌دوستان و ایران‌خواهان راستین و بی‌غلّ‌وغش بود. [نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۳۶۲-۱۳۶۳] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولوی مولانا جلال‌الدین محمّد بلخی (۶۰۴-۶۷۲ق)، چنانکه در مقدّمۀ منثور دفتر نخست مثنوی گوید، این کتاب را به استدعای حسام‌الدین چلبی سروده است. در سبب سرودن مثنوی آورده‌اند که چون حسام‌الدین می‌بیند بعضی یاران الهی‌نامۀ (حدیقه) سنایی و منطق الطیر و مصیبت‌نامۀ عطار را مطالعه می‌کنند، شبی در خلوت به مولانا می‌گوید که «دواوین غزلیات بسیار شد ... اگر چنانکه به طرز الهی‌نامۀ حکیم و امّا به وزن منطق الطیر کتابی باشد تا در میان عالمیان یادگاری بماند و مونس جان عاشقان و دردمندان گردد به غایت مرحمت و عنایت خواهد بود و این بنده می‌خواهد که یاران وجیه من جمیع الوجوه توجّه کلّی به وجه کریم شما کنند و به چیز دیگر مشغول نشوند.» مولانا فوراً از سر دستار خود هجده بیت آغاز مثنوی را بیرون می‌آورد و به حسام‌الدین چلبی می‌سپارد و پس از آن نیز «در حالت سماع و حمام و قعود و قیام و نهوض و آرام به انشاد مثنویات مداومت نمودن گرفت. همچنان اتفاق افتادی که از اوّل شب تا مطلع الفجر متوالی املا می‌کرد و حضرت چلبی حسام‌الدین به سرعت تمام می‌نبشت و مجموع نبشه را به آواز خوب بلند باز بر حضرت مولانا می‌خواند و چون مجلّد اوّل به اتمام رسید حضرت چلبی به تلاوت ابیات و تصحیح الفاظ و قیود مشغول گشته مکرّر می‌خواند. از ناگاه حرم چلبی وفات یافته، فترتی در آن میانه واقع شد. بعد از دو سالِ تمام دوباره حال روحی حسام‌الدین بهبود می‌یابد و از مولانا می‌خواهد تا به سرودن مثنوی ادامه دهد. این واقعه یعنی آغاز سرایش دفتر دوم مثنوی، چنانکه مولانا تصریح کرده، به سال ۶۶۲ق بوده است. از اینجا معلوم می‌شود دفتر اوّل در سال ۶۶۰ق به پایان رسیده است. از سال ۶۶۲ به بعد بی هیچ وقفه‌ای سرودن مثنوی ادامه می‌یابد: «و همچنان تا آخر کتاب اصلاً دیگر توقّفی نرفت. پیوسته متتالی می‌فرمودند و حضرت چلبی می‌نبشت و نبشته را به‌کرّات می‌خواند تا به نهایت انجامید.» تاریخ اتمام سرودن مثنوی هم روشن نیست. دفتر ششم با حکایتی ناتمام پایان می‌پذیرد. از اشعاری که سلطان‌ولد در اختتام مثنوی سروده معلوم می‌شود که مولانا اندکی پیش از وفات دست از ادامۀ سرودن مثنوی بازکشیده بوده است. [مثنوی معنوی: چاپ عکسی نسخۀ خطی شمارۀ ۲۹۴۲ مرکز احیاء میراث اسلامی، کتابت ۷۰۱ق [دفتر چهارم]، به کوشش محمّد افشین‌وفایی و پژمان فیروزبخش، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، مقدّمه، ص یازده ـ دوازده] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ شاعران عراق و آذربایجان بدان جهت فهلوی می‌سرودند که فهلوی از قدیم زبان ادبی این منطقه بود. امّا اختلافات در فهلویّات آذربایجان و فهلویّات عراق بدان دلیل است که زبان آذربایجان چیزی دیگر بود و در فهلویّات گویندگان آذربایجانی تأثیرات زبان مادری ایشان، یعنی آذری، نمایان می‌شد. ما به دلیل وجود همین اختلافات، فهلویّات این مناطق را «فهلویّات عراقی» و «فهلویّات آذربایجانی» می‌خوانیم. در کتاب حاضر جز از تفاوت آذری و فهلوی، نشان داده‌ایم که زبان قدیم اصفهان و ری هم دیگر از فهلوی بوده و اگر نقل و سرایش فهلویّات در این شهرها هم رواج داشته به واسطهٔ همان سنّتی است که به آذربایجان هم رسیده بوده است. فهلوی را باید در اصل زبان همدان و زنگان و قزوین دانست که در روند تکوین خویش و تبدیل شدن به زبان ادبی با زبان این مناطق نیز اندک اختلافاتی پیدا کرد. امّا در باب منشأ زبان فهلوی در ازمنهٔ قدیم‌تر گمان ما بر این است که فهلوی و پهلوانی هرچند دو زبان نزدیک به هم بوده‌اند، امّا به واسطهٔ ممیّزه‌های روشنی که ما آنها را در جای خویش برمی‌شمریم، آن دو را باید دو زبان مختلف دانست؛ اگرچه نباید از این نکته غافل بود که فهلوی به دلیل سال‌های دراز حکم‌رانی اشکانیان بر فهله و به تخت‌گاهی گرفتن این سامان لابد از پهلوانی تأثیراتی گرفته بوده است. [دفتر فهلوی: تحقیقی در باب زبانهای کهن فهله و آذربایجان به انضمام فهلویّات سفینۀ تبریز، میثم محمّدی، تهران، انتشارات‌ دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴،‌ ص ۲۵] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ بخش تاریخی شاهنامۀ فردوسی با یک واسطه که شاهنامۀ ابومنصوری باشد، به یکی از دستنویس‌های خدای‌نامه برمی‌گردد. در مقابل محمد بن جریر طبری در تألیف تاریخ الرّسل و الملوک گویا از منابع بیشتری، ولی به یقین از ترجمۀ عربی ابن‌مقفع و ابن‌کلبی بهره گرفته است و چنانکه می‌دانیم ابن‌مقفع یکی از مترجمان خدای‌نامه بود. با وجود اختلافاتی که میان دستنویس‌های متعدّد خدای‌نامه در برخی جزئیات بوده، تفاوت اصلی مطالب تاریخ الرّسل با شاهنامه کمتر در اختلافِ اخبار منابعِ آنها، بلکه بیشتر در شیوۀ بهره‌گیری مؤلفانِ آنهاست. بدین معنی که فردوسی اگر چه مطالبِ مأخذ خود را در لفظ می‌آراید و می‌پروراند، ولی چیزی از جزئیاتِ غیر تاریخی آن نمی‌زند. درحالی‌که طبری تنها به نقل مطالبی که تاریخی‌اند بسنده می‌کند. این رفتار طبری، گذشته از اینکه سبب زدودن شیوۀ تاریخ‌نگاری ایرانی است که تاریخ را با بینش‌های دینی، آئینی و سیاسی در هم می‌آمیزد و از تاریخ آن می‌سازد که «می‌بایست رخ می‌داد» و نه آنچه «رخ داده است»، این فریب را نیز همراه دارد که تاریخ الرّسل را «تاریخ‌نماتر» کرده است، بدون آنکه بر مأخذی «تاریخی‌تر» استوار باشد. دکتر جلال خالقی مطلق، عضو هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار [شاهنامه و پایان ساسانیان: سنجش شاهنامه با منابع تاریخی از شورش بر خسروپرویز تا مرگ یزدگرد سوم، دکتر زاگرس زند، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم، ۱۴۰۴، ص ۲۵] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ پنجم مهرماه، زادروز سیّد حسن تقی‌زاده ۲۲ دسامبر ۱۹۴۲ دکتر هنینگ عزیز، بابت نامۀ ۱۷ سپتامبر شما و مطالب بسیار جالبی که در مورد تواریخ چینی مطرح کرده‌ بودید بسیار سپاسگزارم. خوشحالم که می‌بینم اکنون مدرکی دیگر در مورد مرگ مانی در روز چهارم ماه پیدا شده است. این مدرک احتمالاً حدس مرا که رقم این روز متعلق به یک تقویم بابلی بوده است و نه مصری یا ایرانی یا چینی تقویت می‌کند. در مقالۀ خود در مورد گاه‌شماری ساسانی، که سه سال است در انتظار انتشارش هستم، این نکته را به طور کامل بررسی کرده‌ام (ویراستاران بولتن اکنون قول داده‌اند که آن را منتشر کنند). متأسفم که آن قسمت از مقالۀ خود را که ممکن است مورد علاقۀ شما باشد، به شما نشان نداده‌ام. از آنجا که برای تعطیلات کریسمس در کمبریج خواهم بود، اگر برای شما راحت است، می‌خواهم برای مدت کوتاهی در روز کریسمس (بعدازظهر جمعه) بیایم و شما را ببینم. شما می‌توانید هر ساعت از آن روز مرا در محل اقامتم خبر کنید و از شخصی که به تلفن پاسخ می‌دهد، بخواهید با واحد شمارۀ ۳ تماس بگیرد؛ سپس می‌توانم آن قسمت از مقالۀ مربوط به این پرسش را با خود بیاورم. در حال حاضر، مایلم بگویم که محتمل‌ترین تاریخ مرگ مانی ۲۶ فوریۀ ۲۷۷ میلادی است که مربوط به روز چهارم ماه بابلیِ آدار و احتمالاً روز هشتم اولین ماه چینی از سومین سال هین- نینگ از سلسلۀ تسین. تاریخ‌های ذکرشده در سند چینی برای تولد و مرگ مانی به‌ترتیب با ۱۲ مارس و ۲۵ ژانویه تطابق دارد. درست است که می‌گویید تمام تاریخ‌ها و تطابق‌های ارائه‌شده اشتباه است، اما خوشبختانه آنها ما را به چهار نتیجه‌ای که به‌درستی استنباط کرده‌اید، می‌رسانند. با احترام، ارادتمند شما، سید حسن تقی‌زاده [نامه‌های هنینگ و تقی‌زاده، به کوشش ایرج افشار، تورج دریایی، ترجمۀ مهناز بابایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۲۴۱-۲۴۲] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: دیوارنوشته‌‌های مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد بنایی است از عهد تیم
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: دیوارنوشته‌‌های مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد بنایی است از عهد تیموری که به همّت غیاث‌الدین پیراحمد خوافی، وزیر شاهرخ تیموری، در سال ۸۴۸ق ساخته شده است. کهن‌ترین یادگار‌نوشتۀ این بنا یک رباعی منسوب به خیام است که در ۸۵۳ق نگاشته شده و تازه‌ترین آن به روزگار معاصر می‌رسد. در کتاب حاضر الگویی جامع برای مستندنگاری دیوارنوشته‌های این بنای تاریخی ارائه شده و در کنار بازخوانی متن یادداشتها، ثبت ویژگی‌های ظاهری و جنبه‌های سبکی نیز طرف توجّه بوده است. این پژوهش دیوارنوشته‌ها را به منزلۀ پدیده‌ای فرهنگی با جنبه‌های اجتماعی و هنری پرشمار، مستند و تحلیل می‌کند. [دیوارنوشته‌‌های مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد، پژوهش و نگارش دکتر علی مشهدی رفیع و زهره خضری، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار] علاقه‌مندان می‌توانند از چهارم تا پانزدهم مهرماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ یکم مهرماه زادروز غلامعلی رعدی آدرخشی غلامعلی رعدی آدرخشی (آن‌طور که خود می‌نوشت نه آذرخشی چنان‌که دیگران تمایل به نوشتن آن دارند) متولد تبریز به سال ۱۲۸۸ بود. در آنجا درس خواند. معلم ادیب و سخن‌شناس باوقار او اسماعیل امیرخیزی بود. در آنجا، هم‌مدرسه‌ای‌های رعدی آن‌قدر که به یاد می‌آورم مهندس رضا گنجه‌ای، خلیل مکی، مهندس ناصح ناطق، محمدحسین شهریار بوده‌اند. رعدی پس از آن به تهران آمد و دورۀ دانشکدۀ حقوق را به پایان رسانید. در وزارت معارف عضو شد. به ریاست ادارۀ انطباعات رسید. به علی‌اصغر حکمت نزدیک شد. به‌وسیلۀ او ترقی کرد. پس از تأسیس فرهنگستان ایران دبیری امور آنجا به عهده‌اش گذاشته شد. با رجالی چون محتشم‌السلطنۀ اسفندیاری، محمّدعلی فروغی ذکاء‌الملک، حسن وثوق‌الدّوله، حسین ادیب‌السلطنۀ سمیعی که عضو فرهنگستان بودند و دیگر اعضای صاحب‌نام آنجا آشنایی و روابط علمی و فرهنگی پیدا کرد. ظاهراً حکمت بود که وسایل لازم رفتن او را به فرنگ برای ادامۀ تحصیل فراهم ساخت. در ژنو درس خواند و بازگشت. موضوع خطابه‌ای که برای عضویت پیوسته در فرهنگستان تهیه کرد «رستاخیز ادبی ایران» بود. حقاً نخستین مقاله‌ای بود که با روحیه‌ای تجدّدخواهانه دربارۀ ضرورت تحول و تجدّد ادبی نوشته شده بود. پس از جنگ به سمت نمایندۀ ایران در یونسکو به پاریس رفت. پس از چند سال خدمت در آنجا عنوان سفیری هم گرفت. مدت درازی در سمت نمایندگی در یونسکو ماند. بعد که به ایران احضار شد به سناتوری انتصابی انتخاب شد و چون مخالف‌خوانی کرد در دورۀ بعد منصوب نشد. چند سالی هم ریاست دانشکدۀ ادبیات دانشگاه ملّی آن روزگار را عهده‌دار شد و لوحۀ اعتباری برای آن مؤسسه بود. [نادره‌کاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۲۹۶-۱۲۹۷] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ ⁠⁣یکم مهرماه زادروز حسین منزوی حسین منزوی (۱ مهر ۱۳۲۵ - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳) یکی از بزرگ‌ترین غزلسرایان معاصر بود که نگاهی تازه به غزل داشت و تحولی در زبان و مضامین آن ایجاد کرد. او در سرودن شعر نیمایی و ترانه نیز توانمند بود. از آثار شعری وی می‌توان به حنجرۀ زخمی تغزّل، با سیاوش از آتش (برگزیدۀ غزل‌ها) و از ترمه و تغزّل (برگزیدۀ اشعار) اشاره کرد. شعری که می‌خوانید از سروده‌های اوست. ایران صدای خسته‌ام را بشنو ای ایران شکوای نای خسته‌ام را بشنو ای ایران من از دماوند و سهندت قصّه می‌گویم از کوه‌های سربلندت قصّه می‌گویم از رودهایت، اشک‌های غرقه در خونت از رود رود کرخه، زاری‌های کارونت از بیستون‌کن عاشقان تیشه‌دارانت وآن نقش‌های بی‌گزند از باد و بارانت از دفتر فال و تماشایی که در شیراز حافظ رقم زد، جاودان در رنگ و در پرواز از اصفهان باغ خزان‌نشناسی از کاشی از میر و از بهزاد یعنی خطّ و نقاشی از نبض بی‌مرگ امیر و خون جوشانش که می‌زند بیرون هنوز از فین کاشانش ایران من! آه ای کتاب شور و شیدایی هر برگی از تاریخ تو فصلی تماشایی فصلی همه تقدیر سرخ مرزدارانت فصلی همه تصویر سبز سربه‌دارانت فصل ستون‌های بلند تخت جمشیدت در سربلندی برده بالاتر ز خورشیدت در ذهن من ریگ روانت نیز سرسبز است حتی کویرت نیز در پاییز سرسبز است می‌دانمت جای به مرداب اوفتادن نیست می‌دانمت ایثار هست و ایستادن نیست گاهی‌ت اگر غمگین اگر نومید می‌بینیم ناچار ما هم با تو نومیدیم و غمگینیم با این همه خونی که از آیینه‌ات جاری‌ست رودی که از زخم عمیق سینه‌ات جاری‌ست می‌شوید از دل‌های ما زنگار غم‌ها را همراه تو با خود به دریا می‌برد ما را بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

فهرست انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، مردادماه ۱۴۰۵ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید از بیست و هشتم شهریور تا سوم مهر کتاب‌های انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با ۳۰٪ تخفیف عرضه خواهد شد. شهروندان تهرانی می‌توانند با مراجعه به دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یا کتابفروشی و نگارخانۀ افشار کتاب‌های انتشارات این بنیاد را با تخفیف ویژۀ این مناسبت تهیه کنند. هموطنانی که در شهرهای دیگر سکونت دارند نیز از طریق ارسال پیام مستقیم (دایرکت) به صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار قادر به ثبت سفارش کتاب خواهند بود. پیوند صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار: instagram.com/afsharfoundation نشانی‌ها: دفتر مرکزی: خیابان ولی‌عصر، سه‌راه زعفرانیه، خیابان عارف‌نسب، خیابان دبیرسیاقی (لادن)، شمارۀ ۶. روزها و ساعات کاری: شنبه تا چهارشنبه از هشت صبح تا دو و نیم بعد از ظهر. نگارخانه و کتابفروشی افشار: خیابان ولی‌عصر، سه‌راه زعفرانیه، خیابان عارف‌نسب، شمارۀ ۱۲. روزها و ساعات کاری: یکشنبه تا جمعه از یک ظهر تا هفت عصر. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

‍ سی‌ام شهریورماه زادروز فریدون مشیری، منتخب یازدهمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار فریدون مشیری (۳۰ شهریور ۱۳۰۵ ـ ۳ آبان ۱۳۷۹). شاعر (با سبکی میان کهنه و نو) روزنامه‌نگار و کارمند شرکت پست و تلگراف و تلفن. کلّیات اشعار او با نام بازتاب نفس صبحدمان به چاپ رسیده است. شعری که می‌خوانید از سروده‌های اوست. ایران و جوانان ایران کهن‌سال در عرصۀ تاریخ در پهنۀ علم و ادب و دانش و فرهنگ همواره درخشید توانمند، توانا پرورده بزرگانی نام‌آور، دانا پیران کهن داشته در عالم یکتا امروز، ایران به جوانانش نازد که توانند «اسب شرف از گنبد گردان بجهانند» در عرصۀ میدان جهان نام برآرند ایران، دیروز به پیران خردمندش نازید امروز، ایران به جوانان برومندش نازد نسلی که تواند ایران را آزادتر، آبادتر از پیش بسازد نسلی که ز اوهام و خرافات گسسته‌ست اهریمن نادانی را شاخ شکسته‌ست نسلی که به ظلمت‌کدۀ جهل نمانده‌ست خود را به جهان‌های پر از نور رسانده‌ست فردا همه با نسل جوان است که امروز هر روز تواناتر و آگاه‌تر از پیش با تکیه به نیروی امید و خرد خویش در عرصۀ میدان جهان راه گشاید هر روز سرافرازتر از پیش برآید بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: روزنامۀ خاطرات ناصرالدّین‌شاه قاجار (جلد پانزدهم) مجلّد حاضر دربردارندۀ خا
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: روزنامۀ خاطرات ناصرالدّین‌شاه قاجار (جلد پانزدهم) مجلّد حاضر دربردارندۀ خاطرات روزانۀ ناصرالدّین‌شاه از رجب تا ذوالقعدۀ ۱۳۰۶ است. این جلد شامل بخش اوّل سفر سوم فرنگستان است. در صفحات ابتدایی کتاب ناصرالدّین‌شاه دربارۀ مسائل روزمرّه و مرتبط با این سفر توضیحاتی داده است و در ادامه با خروج از شهر تهران، گزارش سفر سوم فرنگ آغاز می‌گردد. شاه رویدادهای روزانۀ سفر خویش را تا هنگام خروج از انگلستان گزارش کرده است. [روزنامۀ خاطرات ناصرالدّین‌شاه قاجار، از رجب تا ذیقعدۀ ۱۳۰۶ به انضمام سفرنامۀ سوم فرنگستان (بخش اوّل) (جلد پانزدهم)، به کوشش مجید عبدامین، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار] علاقه‌مندان می‌توانند از بیست و نهم شهریور تا نهم مهر، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation