fa
Feedback
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار

رفتن به کانال در Telegram

موقوفات دکتر محمود افشار به منظور تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی توسط دکتر محمود افشار در سال ۱۳۳۷ بنیاد گرفته است تهران - خيابان ولی‌عصر - سه‌راه زعفرانيه - خيابان شهيد عارف‌نسب - کوی دبیرسیاقی - شماره ۶ 📞 021-2271-6834 🌐 www.MahmoudAfshar.ir

نمایش بیشتر
5 578
مشترکین
-324 ساعت
+107 روز
+5730 روز
آرشیو پست ها
نامۀ امیرکبیر به دالغورکی، وزیر مختار روسیه در تهران، دربارۀ پیشروی عثمانی در مرز آذربایجان سوم شعبان ۱۲۶۵ دربارۀ آمدن درویش پاشا به حدود خوی و پیشروی او به خاک این طرف و تجاوز به دهستان قطور، ملک متصرفی دولت ایران، با اینکه آشکار در فصل سوم قرارداد، دو دولت (عثمانی و ایران) تعهد کرده‌اند دعاوی ارضی خود را ترک نمایند، به جناب عالی اطلاع می‌دهد که از هر راه صلاح می‌دانید فساد او را از سر حد دور نمایند که اختلاف تازه میان دو دولت پدید نیاید. آن جناب برای خیرخواهی و دوستی دربارۀ جلوگیری از رفتار خلاف درویش‌پاشا هم به پایتخت عثمانی اطلاع دادند، هم مأمور سفارت روسیه را بر سرحد فرستادند. درویش‌پاشا پس از اطلاع از سرحد دور شد، ولی آثاری مخالف دوستی دو دولت در آنجا بر جای گذاشت و از قراری که محمدرحیم‌میرزا، فرماندار خوی، نوشته است و مأمور سفارت هم از نزدیک بازدید کرده، در اول خاک قطور پاسدارخانه (قراولخانه) ساخته و پنجاه هزار سرباز در آنجا گذارده و به هیچ روی نمی‌گذارد هیچ ایرانی بدون گذرنامه به خاک قطور قدم بگذارد. از سوی دیگر در نزدیکی خاک قطور را تصرف کند. اکنون از آن جناب می‌پرسد که آیا در کدام دولت این قرار و قاعده جاری است که دولت همسایه در هنگام صلح و آشتی این طور بیاید و بخواهد سرزمین دولت دوست و همسایه را تصرف کند و چطور ممکن است این دولت دست‌اندازی بیگانه را در خاک خود ببیند و ساکت باشد؟ آیا نمایندگان دو دولت واسطه (روس و انگلیس) در این موضوع چه مصلحت می‌دانند؟ بدیهی است هرگز به رفتار و تجاوز کارکنان دولت عثمانی رضایت نخواهند داد و اکنون جای آن هست که جبران این رفتار درویش‌پاشا را از دولت عثمانی بخواهند. دولت ایران تاکنون در رفتار خود با دولت عثمانی بدون آگاهی و اطلاع نمایندگان دو دولت واسطه کاری نکرده است و کارگزاران این دو دولت تا می‌توانند پیش از مشورت با دو دولت کاری نخواهند کرد. اکنون از آن جناب که وزیر مختار دولت روسیه در دربار ایران می‌باشند می‌پرسد تا تکلیف خود را برندارد و علامتی را که درویش‌پاشا ساخته است خراب نکند میرزا جعفرخان نمی‌تواند وظیفۀ خود را انجام دهد. از آن جناب خواهشمندم جواب این مطالبی را که نوشته شد معلوم نمایند تا دولت ایران هم تکلیف خود را در این کار بداند. [امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه، به کوشش سید علی آل‌داود، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم، ۱۴۰۳، ص ۲۱۷-۲۱۸] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

دهم شهریور سالروز درگذشت دکتر احسان یارشاطر، بنیان‌گذار و سرویراستار دانشنامۀ ایرانیکا و استاد پیشین مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیای نیویورک نامه‌ای به مینورسکی استاد عزیزم! خیلی وقت است از شما بی‌خبریم. امیدوارم تندرست باشید. ما بی‌اندازه میل داشتیم در مراجعت از طهران به دیدن شما بیاییم و یک روز در کمبریج بمانیم،‌ امّا سفرمان در ایران آنقدر طول کشید که آخر مجبور شدیم یکسره از طهران به نیویورک پرواز کنیم و از فیض دیدار شما محروم بمانیم. مطلبی که می‌خواستم در آن از شما راهنمایی بخواهم این است که با دانشگاه شیکاگو قراری برای ترجمۀ آثار کلاسیک فارسی گذاشته شده که شامل آثار ادبی و تاریخی و علمی و مذهبی و غیره خواهد بود. البته هرچه کتبی که هیچ تا به حال ترجمه نشده و متضمن فواید بیشتری باشد‌ ترجمه شود، بهتر است. طبعاً ناشر میل دارد این نوع کتب پُر بی‌خواننده نباشد و گاه باید رعایت این نکته را هم کرد. حال خواستم از شما جویا بشوم که در میان آثار قدیم فارسی شما مشخصاً کدام کتب را برای ترجمه به انگلیسی مفید‌تر می‌دانید؟ بی‌اندازه ممنون می‌شوم که این نوع کتب را بر حسب اهمّیت به بنده تذکّر بدهید. این کتاب‌ها طبق قراری که میان بنگاه ترجمه و نشر کتاب و یونسکو گذاشته شده نشر می‌شود و حق ترجمۀ کافی پرداخت می‌گردد. ضمناً اگر خودتان کتاب‌هایی از قبیل آنچه تا حال ترجمه کرده‌اید (حدود العالم، روزبهان، نقاشان و خطاطان، ابودلف و غیره) در نظر داشته باشید و مایل به ترجمۀ آنها باشید که نور علی نور خواهد بود و اسباب سرافرازی این مجموعه خواهد شد. جامع‌التواریخ را قرار است بویل جزء همین مجموعه ترجمه کند. بیهقی را هم بنده و یکی از همکارانم قرار است ترجمه کنیم. در انتظار راهنمایی شما خواهم بود. قراری برای ترجمۀ تاریخ گزیده با هیوبرت دارک گذاشته شده که هنوز تسجیل نشده. شاید از لحاظ ناشر خیلی مفید باشد. حال خانم چطور است؟ سلام و ارادت مرا خدمت ایشان برسانید. لطیفه به شما و خانم سلام فراوان می‌رساند. نمی‌دانم آقای زاهدی را در ملاقات چطور دیدید. راستی لطیفه و بنده خیلی میل داریم یک تصویری که به امضای شما موشح باشد، به یادگاری داشته باشیم و زینت‌افزای خانۀ خود کنیم. در خاتمه سال نو را صمیمانه تبریک می‌گویم. با اخلاص و ارادت قلبی، احسان یارشاطر    به مجلۀ راهنما نوشته‌‌ام که فصلی برای معرفی ایران‌شناسان باز کنند و امیدوارم این فصل به نام نامی شما آغاز شود. خیلی ممنون می‌شوم که اگر اطلاعات یا تصاویری که در اختیار شماست که مجله نمی‌تواند به آنها دسترسی پیدا کند، راهنمایی بفرمایید. همچنین ممنون می‌شوم اگر مآخذ بعضی اطلاعات لازم را تذکّر بدهید. مخلص حقیقی، احسان ۸ دی ۱۳۴۲ [دفتری برای ایران: نامه‌های فارسی به ولادیمیر مینورسکی، به کوشش و پژوهش دکتر گودرز رشتیانی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ص ۳۱۹-۳۲۰] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

نهم شهریورماه سالروز درگذشت صمد بهرنگی خبر ناگواری رسید که رود ارس یکی از نویسندگان باذوق و نکته‌نویس را در دست موج‌های خروشان کُشت و از ما دور ساخت. این جوان صمد بهرنگی از مردم تبریز بود که خوانندگان مجلۀ راهنمای کتاب از چند سال پیش با قلم ظریف و تند و کم‌باک او آشنا شدند. مرحوم صمد بهرنگی در نوشتن کتاب برای کودکان، مبتنی بر ادبیات محلی و عامیانه سبک دلپذیری داشت. چند کتابی که در این زمینه از او انتشار یافت خوب بود. اخیراً به همکاری قلمی با مرکز پرورش فکری کودکان و نوجوانان خوانده شده بود و کتابی نیز در سلسله انتشارات مرکز از او نشر شد. آثار دیگرش که من دیده‌ام اینهاست: ۱. بابا تیلار، جلد اول، با همکاری بهروز دهقانی، تبریز، ۱۳۴۴. ۲. افسانه‌های آذربایجان، جلد اول، با همکاری بهروز دهقانی، تبریز، ۱۳۴۴. ۳. مَثَل‌ها و چیستان‌ها، با همکاری بهروز دهقانی، تبریز، ۱۳۴۵. ۴. قصّۀ اولدوز و کلاغ‌ها (برای کودکان)، تبریز، ۱۳۴۵ (با امضای بهرنگ). ۵. افسانه‌‌های آذربایجان، تهران، انتشارات نیل، ۱۳۴۷. [نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۸۹-۱۳۰۴)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم، ۱۴۰۰، ج ۱، ص ۳۰۵-۳۰۸] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین بدان ای طالب صادق که عالم و آدم و نامِ هیچ‌چیز نبود از مخلوقات. دریایی بود بی‌نهایت از عشق؛ به‌یکبار موجی زد. متقاطر شد. قطره‌ها از او بیرون افتاد. سرگشته و سرگردان در دنیا به خاک و آبهای شور دنیا آمیخته شد و بماند در دنیا. بدان ای طالب صادق که این دریای عشق حقّ است ـ سبحانه و تعالی ـ و آن قطره تویی که در خاک و آب شور دنیا افتاده‌ای و از حقیقت خود که آن دریای عشق است، دور مانده‌ای. از بسیاری که در این خاک و آب شور مانده‌ای نزدیک است که خاک شوی. تو به خودی خود نیز نمی‌توانی که خود را از اینها جدا سازی از کمال ضعفی که تو راست؛ پس چارۀ تو جز آن نیست که خود را در یک شاه‌جویی اندازی که به آن دریا می‌رفته باشد تا تو را به آن دریا رساند؛ همچنان ماهی که قوت و حیات او از آب است به صحرا افتاد. چاره‌اش جز تپیدن نیست. بیت: ماهی از دریا چو در صحرا فتد می‌تپد تا بو که در دریا فتد تو را نیز چاره جز تپیدن نیست. چون تو قطره‌ای به خودی خود نمی‌توانی به دریا رسیدن. دل تو نیز ماهی است که از دریای حقیقت عشق دور افتاده است به صحرای دنیا. بیت: دل چو ماهی و ذکر چون آب است زنده دلها به ذکر وهّاب است ترا نیز تپ‌تپان خود را به شاه‌جویی می‌باید انداخت تا آن جوی تو را به دریای عشق رساند. عبارت از آن شاه‌جوی عاشقان و عارفانند که روانند به جانب دریای عشق. بیت: ما آب روانیم و تو دریای حیاتی جویان توایم از همه رو، رو به تو داریم [مجموعۀ رسائل خواجه احمد کاسانی، تصحیح و تحقیق دکتر محمد تقوی، دکتر عبدالله رادمرد، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲، ص ۲۳۶] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

اسناد تاریخی خاندان غفّاری (جلد سوم) به چاپ دوم رسید. این جلد از اسناد خاندان غفّاری به بخشی از اسناد بازمانده از محمّدابراهی
اسناد تاریخی خاندان غفّاری (جلد سوم) به چاپ دوم رسید. این جلد از اسناد خاندان غفّاری به بخشی از اسناد بازمانده از محمّدابراهیم غفّاری، ملقّب به معاون‌الدّوله اختصاص دارد. اوراق تاریخ‌دار این مجموعه مربوط به سال‌های ۱۳۰۹ تا ۱۳۳۳ قمری است. چند نامه و گزارش دربارۀ قتل ناصرالدّین‌‌شاه در این جلد مندرج است که از منابع دست اوّل در این موضوع به شمار می‌رود‌. دستورها و دستخط‌های مظفّرالدّین میرزا ولیعهد، نامه‌هایی در مورد مراسم تولّد و عزاداری ناصرالدّین‌شاه، اسنادی از وزارت امور خارجه و نامه‌های امین‌السّلطان از دیگر اوراق مهمّ این مجلّد است. [اسناد تاریخی خاندان غفّاری: اوراق بازمانده از محمّدابراهیم غفّاری معاون‌الدّوله، جلد سوم، به کوشش قدرت‌الله روشنی زعفرانلو و ایرج افشار، تهران،‌ انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم] علاقه‌مندان می‌توانند از هفتم تا هجدهم شهریورماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

چهارم شهریورماه سالروز درگذشت همایون صنعتی‌زاده فرانکلین فرزند او بود. هنوز ازدواج نکرده بود که همتش و اندیشۀ بلندش را در تشکیل آن مؤسسه به کار بست و چنان توفیقی یافت که با این‌گونه اشارت‌های کوتاه نمی‌توان به کیفیت کار بزرگ او دست یافت. با ایجاد فرانکلین و امکاناتی که برای ترجمۀ کتب مفید آغاز شد نخستین اثرش متحرک ساختن ناشران بود. از هر نظر: نوع، محتوی، ظاهر و ... همایون برای آنکه آنان را متحول کند مجله‌ای به نام کتاب ماه ایجاد کرد و آن را نشریۀ انجمن ناشران ایران نامید. در حالی که نه آنان حق عضویتی می‌دادند نه اینکه دلبستگی به چنین تجمع‌ها و چنین نوشته‌ها داشتند. عموماً چشمشان به مداخل بود و بهره‌ای از راه‌ اعلان‌هایی که از کتاب‌ها در مجلّه طبع می‌شد و تصور می‌کنم که هیچ پولی از آنها نمی‌گرفت. دلش می‌خواست آنان را به راه عاقلانۀ نشر و طریق عقلایی آن پیشه هدایت کند. کتابهای ماه را شروع کرده و دو شماره‌اش نشر شده بود که روزی آمد به سراغ من در کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق. به مرسوم خودش بی مقدمه‌چینی گفت آمده‌ام که کاری را بپذیری. گفتم من اینجا گرفتارم و وقت آزادی به معنی کامل ندارم. گفت کاری که دارم فقط فکر کردن می‌خواهد نه دوندگی. کارهای دوندگی‌اش را فرانکلین طبق نظر تو انجام می‌دهد. گفتم خوب بگو کارت چیست. گفت می‌خواهم کتاب‌های ماه را زیر نظر بگیری و اداره کنی که ماهانه نشر شود و مطالبی به گوش ناشران بخورد که از لاک و سرشت بازاری حلبی‌سازی‌ها بیرون آیند و با دنیای کتاب جهان امروز تا حدی آگاهی پیدا کنند. فرانکلین چند جنبش مهم را ایجاد کرد: ۱. تألیف لغت فارسی زیر نظر مجتبی مینوی که متأسفانه سرانجامی نیافت. ۲. دائرة‌المعارف فارسی به مدیریت علمی دکتر غلامحسین مصاحب که عبدالحسین آذرنگ دربارۀ آن مقالۀ جامعی در مجلۀ نگاه نو (۱۳۸۸) نوشت. ۳. سازمان کتاب‌های جیبی که در آنجا چند مجموعۀ ماندگار و اساسی پی‌ریزی شد: گزیدۀ متون، مجموعۀ جوانان، کتاب‌های جیبی در چند گونه و چند مجموعۀ مختلف. شاید یکی از مهم‌ترین کارهای فرانکلین ترجمۀ تاریخ ویل دورانت باشد. [نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۵۰۷-۱۵۱۰] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

چهارم شهریورماه سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث آخر شاهنامه ما فاتحانِ قلعه‌های فخر تاریخیم، شاهدانِ شهرهای شوکتِ هر قرن ما یاد
چهارم شهریورماه سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث آخر شاهنامه ما فاتحانِ قلعه‌های فخر تاریخیم، شاهدانِ شهرهای شوکتِ هر قرن ما یادگارِ عصمتِ غمگینِ اعصاریم ما روایانِ قصّه‌های شاد و شیرینیم قصّه‌های آسمانِ پاک نورِ جاری، آب سردِ تاری، خاک قصّه‌های خوشترین پیغام از زلالِ جویبارِ روشنِ ایّام قصّه‌های بیشۀ انبوه، پشتش کوه، پایش نهر قصّه‌های دستِ گرمِ دوست در شبهای سردِ شهر ما کاروانِ ساغر و چنگیم لولیانِ چنگمان افسانه‌گوی زندگیمان، زندگیمان شعر و افسانه ساقیانِ مستِ مستانه... تهران، مهر ۱۳۳۶ مهدی اخوان ثالث (۱۳۰۶-۱۳۶۹) شاعر توانا، منتقد و ادیب (با اشعاری اجتماعی و سرشار از عناصر اساطیری ایران، پربار از نظر مضمون و غنی به لحاظ زبان و موسیقی). ارغنون، زمستان، آخر شاهنامه، از این اوستا، در حیاط کوچک پاییز در زندان و تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم از آثار شعری اوست. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

سوم شهریورماه سالروز درگذشت علی‌اصغر حکمت ره‌آورد حکمت ... از آنچه می‌کرد و می‌شنید و می‌خواند و می‌دید ده‌ها دفترچۀ خشتی نوشته بود. چند بار خودم دیدم چون مطلبی را می‌شنید که ثبت آن را لازم می‌دانست در کتابچه‌ها به‌دقت در حضور شخص یادداشت می‌کرد. نام فلان کتاب، نشان فلان کلمۀ ناشناخته و ناشنیده، فلان شعر بامزه و ماندنی. قسمتی از این دفترها اختصاص دارد به جریان سفرهای او. این دفترهای خاص سفر، به لطف دختر والاگهرش به دست محمد دبیرسیاقی رسید و ایشان به چاپ آنها مبادرت کرد و انجمن آثار و مفاخر کنونی که جانشین انجمن آثار ملی پیشین شده است آنها را در دو جلد به چاپ رسانیده. این سفرنامه‌ها حاوی اطلاعات جغرافیایی، تاریخی، ادبی، مردمی، دوستانه، انجمنی، دیدنی از شهرها و جاهایی است که نویسنده آنها را دیده است. مملو است از اطلاعات شخصی و عمومی. اگر بسیاری از قسمت‌های آن امروزه برای ما عادی و معمولی و ناخواندنی به نظر آید یک قرن بعد همین نوشته‌ها مرجع آگاهی برای مردمان آن روزگار خواهد بود از روزگار ما. هر سفرنامه‌ای این سرنوشت را دارد. حسن سفرنامه‌نویسی حکمت آن است که در مأموریت‌های رسمی نام متصدیان و مباشران امور را نوشته و از هر کس به اندازه‌ای که باید یاد کرده است و کمتر مطلبی را با ذکر آنکه از فلان کس شنیده یا گفته‌اند می‌آورد. تقریباً همه جا ملزم به اجرای این ترتیب بوده است. هرکس کتاب را بخواند با بسیاری از اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران در چهل و چند سال آشنایی می‌گیرد و تصور می‌کنم پشیمان نشود. این دو جلد کتاب شرح سی و یک سفر حکمت میان سال‌های ۱۲۹۳ شمسی تا ۱۳۳۷ است که آنها را در هفده دفتر نوشته بوده است. [نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۶۱۵-۶۱۷] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

سوم شهریورماه زادروز محمّدعلی اسلامی ندوشن ما می‌گوییم در گذشته ملّت بزرگی بوده‌ایم، یکی از ارکان تمدّن دنیای قدیم بوده‌ایم. ادعایی درست است، ولی اگر بپرسند چرا؟ به چه دلیل؟ جواب این چرا را به درستی نمی‌توانیم بدهیم؛ چه هنوز کتابی دربارۀ سیر تمدّن ایران تدوین نشده. تا مطالب پراکنده جمع نشنود و مورد تحلیل و نقد قرار نگیرد، قضاوت مستند ممکن نخواهد بود. ما هر وقت بخواهیم راجع به تمدّن ایران سخنی بگوییم ناگزیریم که جملات پراکنده‌ای از این مستشرق و آن مستشرق نقل کنیم و سر و ته قضیه را به هم بیاوریم. از تاریخ معاصر ایران مثالی ذکر کنیم: این مشروطه واقعۀ کوچکی نبوده. مربوط به دوران ما و زندگی امروز ما و مؤثّر در سرنوشت ماست، پس سزاوار نیست که ما از علل و مبانی و جریان و نتایج آن بی‌خبر باشیم، امّا باید گفت که متاسّفانه هنوز بی‌خبریم. چرا؟ برای آنکه به قدر کافی مورّخ نداشته‌ایم، مراکز تحقیق و آرشیو نداشته‌ایم. از همه مهم‌تر آنکه روح کنجکاوی و عشق به کشف و افشاء حقیقت در حال نازایی نگاه داشته شده. زندگی ما طوری شده که کتمان حقیقت برایمان خیلی آسان‌تر است تا رنجاندن اشخاص. خاصّه اگر آنان صاحب مقام و صاحب نفوذ باشند. دوران ما دوران رونق علم نامیده شده. دانشگاههای متعدّد و مراکز فرهنگی و مؤسّسات آموزشی در سراسر کشور ایجاد کرده‌ایم، ولی هنوز حتّی یک مورّخ نداریم که شایستۀ این عنوان باشد. کسان معدودی هم که در رشتۀ تاریخ قدم برمی‌دارند با دلمردگی، با تشتّت فکر، با غم معاش، با فقدان وسیله و ... لک و لکی می‌کنند که البته نتیجۀ کارشان به این صورت جوابگوی احتیاج ایران نمی‌تواند بود. در بین پانزده هزار دانشجوی ایرانی که الآن در خارج به سر می‌برند و آن عدّه که در خود ایران هستند آیا کسانی هستند که بتوانند دربارۀ تاریخ و تمدّن ایران صاحب‌نظر شوند؟ نمی‌دانیم. شاید باشند. اگر ده نفر متخصّص باارزش تاریخ می‌پروراندیم به نظر من ضرورت آنها برای امروز ایران بیشتر بود تا ده نفر متخصّص فیزیک اتمی؛ زیرا متخصّص فیزیک را اگر در تنگنای احتیاج قرار گیریم، می‌توانیم از خارج استخدام کنیم ولیکن تاریخ‌دان را نمی‌توانیم. گذشته از این اگر تاریخ و تمدّن خود را نشناسیم بسیار شرم‌آور است. در این صورت حکم آن دهاتی‌ای خواهیم داشت که سنّش را از او می‌پرسند و نمی‌تواند جواب بدهد. حتّی نام خانوادگی خود را نمی‌داند. همین اندازه می‌داند که روزی به دنیا آمده و روزی هم از دنیا خواهد رفت. «ایرانی به چه کسانی نیازمند است؟»، محمّدعلی اسلامی ندوشن در: یغما، سال هجدهم، شمارۀ چهارم، تیرماه ۱۳۴۴، ص ۱۷۳-۱۷۴. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

مدتهای مدید است که کار ما در زمینۀ ادب ـ اعم از شعر و نثر ـ بالیدن به استادانی نظیر حافظ و سعدی و مولانا و بیهقی و ابوالمعالی است. البته این کار بسیار شایسته است، اما کافی نیست و صرف‌نظر از اینکه هنوز در زمینۀ شناختن و شناساندن واقعی استادان و بزرگان ادب گذشتۀ ایران خدمتی بسزا از دستمان برنیامده است، و هنوز برای نمودن سیمای واقعی فردوسی و حافظ و سنایی و عطار و مولانا و دیگران کارهای ناکرده بسیار داریم حتی از بعضی استادان طراز اوّل سخن پارسی (مانند نظامی و حافظ) متنی متقن و بی‌عیب و کاملاً نزدیک به گفتۀ اصلی آن بزرگواران در دست نداریم. بااین‌حال اگر تمام این کارها نیز به انجام رسیده بود، باز می‌بایست مراکز علمی و فرهنگی ایران، بوعلی و بوریحان و حافظ و سعدی و بیهقی و ابوالمعالی و فردوسی و نظامی امروز یعنی فرزندان خلف و نواده‌های شایستۀ آن بزرگان را در دامان خویش بپرورند و ادب و فرهنگ فارسی را از رکودی که از قرن هشتم هجری به بعد دامن‌گیر آن شده است بیرون آورند و جانی تازه در این کالبد بی‌رمق که روزی درخشندگی آن چشم جهانیان را خیره می‌ساخت و شعر شاعرش در روزگار سفر با کجاوه و پالکی و نقل خبر به وسیلۀ کبوتر نامه‌بر در دوران حیات او تا حدّ شام و چین و به اقصای روم و ری می‌رفت بدهند و ادبی نو، زنده و جاودان، عاری از شائبۀ تقلید و نقص پوسیدگی و انحطاط، ادب ایران امروز، ادب کشوری که از خواب گران چندصد ساله بیدار شده و آهنگ آن کرده است که یک‌شبه ره یک‌ساله را پیماید، پدید آورند. «معیار آموزش زبان و ادب فارسی در دانشگاه»، محمّدجعفر محجوب در [ای زبان پارسی...، به کوشش دکتر میلاد عظیمی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ، چاپ دوم ۱۴۰۲، ج ۳، ص ۱۳۷۵] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: تجزیة الأمصار و تزجية الأعصار (تاریخ وصّاف)، جلد اوّل تجزية الأمصار و تزجية الأعصار معروف به تاریخ وصّاف نوشتۀ عبدالله بن فضل‌الله شیرازی (وصّاف‌الحضرة) از کتب تاریخی معتبر و مشهور زبان فارسی است که در آن رویدادهای عصر ایلخانان به رشتۀ تحریر درآمده است. تألیف این اثر در اواخر شعبان ۶۹۹، در زمان غازان‌خان، آغاز شده و در محرّم سال ۷۱۲ به پایان رسیده و به اولجایتو (سلطان محمّد خدابنده) اهدا شده است. در جلد نخست این کتاب عمدتاً وقایع سال‌های ۶۵۴ تا ۶۸۳ (جلوس ارغون‌خان) ثبت شده است. از آنجا که نویسنده خود شاهد برخی از وقایع مذکور در متن بوده، اطلاعات آن به لحاظ تاریخی حائز اهمیت ویژه است. گذشته از ارزش تاریخی کتاب، نثر مصنوع آن موجب شده که این اثر همواره مورد توجه اهل ادب باشد. [تجزية الأمصار و تزجية الأعصار (تاریخ وصّاف‌)، عبدالله بن فضل‌الله شیرازی، معروف به وصّاف‌الحضرة، تصحیح و تحقیق دکتر جلیل نظری، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار] علاقه‌مندان می‌توانند از دوم تا شانزدهم شهریورماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

یکم شهریورماه زادروز دکتر بدرالزّمان قریب، منتخب هفدهمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار نخستین مدرکی که از زبان سغدی در دست است، اسناد نوشته بر کاغذ است که نامه‌های باستانی خوانده می‌شود. این نامه‌ها در خرابۀ یکی از برجهای دیده‌بانی، نزدیک انتهای غربی دیوار مرزی چین پیدا شده است. دانشمندان تاریخ آنها را بین نیمۀ دوم قرن دوم و نیمۀ اوّل قرن چهارم میلادی تخمین زده‌اند. محتوای یکی از نامه‌ها به عدم امنیت در جادۀ ابریشم و آشفتگی شهرهای شمالی چین بعد از حملۀ قبایل وحشی «هون»، فرار امپراتور و ویرانی و غارت پایتخت چین شمالی، لویانگ، شهر «یی» اشاره می‌کند. از آنجا که تخریب و غارت لویانگ چند بار و در حملات متوالی انجام گرفته است، تاریخ‌گذاری این نامه‌ها نیز تزلزل وضع آشفتۀ زمان خود را در رأی پژوهشگران تاریخ منعکس می‌کند، ولی به طور کلی تاریخ ۳۱۱-۳۱۳ که هنینگ داده است بیشترین توافق را در بین آرا دارد. گو اینکه تاریخ ۱۹۰ تا ۱۹۶ میلادی نیز طرف توجه بعضی از دانشمندان بوده است. این نامه‌ها که قدیم‌ترین متن تا به حال شناخته‌شدۀ زبان سغدی است در داخل کیف نامه‌رسان میان زباله‌ها همراه با چند اثر مکتوب به زبان چینی با تاریخ سدۀ اوّل ق. م. و سدۀ اوّل و دوم میلادی پیدا شد. هشت نامۀ سغدی با وجود آسیب‌دیدگی زیاد خوانده شد. یکی از این نامه‌ها از چین به سمرقند و یکی به لولان فرستاده می‌شد که هرگز به مقصد نرسیدند و دست حوادث این درد دلهای خانوادگی را که در لابه‌لای آنها رویدادهای تاریخی زمان و شرح سرگردانی بازرگانان سغدی و خانواده‌هایشان در دوران بسیار دشوار تاریخ چین آشکار می‌گردد، خرابه‌نشین برج دیده‌بانی دیوار کهنۀ چین کرد. از متن یکی از نامه‌ها چنین برمی‌آید که در دو شهر مرزی (دوران سغدی) دون هوان و کوتسانگ مهاجرنشینان سغدی می‌زیستند و نمایندگان بازرگانی آنها در شهرهای مرکزی چین مثل شانگان و لویانگ از طرفی و در سمرقند از طرف دیگر فعالیت می‌کردند. جالب توجه اینکه در این نامه‌ها از بازرگانان هندی نیز نام برده می‌شود که به همان سرنوشت رقّت‌بار تجّار سغدی گرفتار آمدند و در این آشوب و قحطی چین جان سپردند و این خود از همکاری نزدیک سغدیان و هندیان در امر تجارت حکایت می‌کند. «سغدیها و جادّۀ ابریشم»، ایران‌شناخت، تابستان ۱۳۷۶، شمارۀ ۵، ص ۵۹-۶۰. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

یکم شهریور سالروز درگذشت دکتر پرویز ناتل خانلری ⁠⁣زبان فارسی و سهم مشترک همۀ اقوام ایرانی وجود لهجه‌های مختلف نزدیک به هم از یک زبان در میان اقوام هم‌نژاد امری است که اختصاص به این سرزمین ندارد و در همه جای دنیا نمونۀ آن را می‌توان یافت. در کشور فرانسه از روزگار قدیم دو لهجۀ اصلی وجود داشته که یکی از آنها از قرن یازدهم تفوق یافته و زبان رسمی کشور قرار گرفته و آن دیگری به صورت لهجه‌های محلی هنوز باقی است. غرض این است که بدانیم این حال تنها در کشور ما رخ نداده است. اقوامی که قرابت نژادی و زبانی با هم دارند برای تفهیم و تفاهم محتاج وسیلۀ مشترکی هستند و به این سبب اگر لهجه‌های ایشان با هم نزدیک و از یک اصل باشد، به طبع یکی از آن لهجه‌ها را رجحان می‌نهند و به عنوان زبان مشترک برمی‌گزینند. این زبان البته در اصل به یکی از نواحی آن سرزمین اختصاص داشته است، اما پس از آنکه به این طریق توسعه و کمال یافت دیگر به ناحیۀ خاصی تعلق ندارد بلکه زبان مشترک همۀ مردمان آن سرزمین محسوب می‌شود. اما سیاست‌های خارجی که از چندی پیش در کشور ما نفوذ یافته است یکی از وسایل پیشرفت و غلبۀ خود را در ایجاد تفرقه و نفاق میان اقوام ایرانی دیده و در این راه کوشش‌ها کرده است یک جا غرور قومیت را تقویت کرده و استقلال زبان را وسیلۀ ایجاد یا تحکیم استقلال سیاسی نشان داده و جای دیگر مردم ساده‌لوح را برانگیخته تا میان خود و برادران خویش اختلاف جزئی و نادرست بیابند و خود را به سبب آنکه لهجۀ محلی ایشان عیناً همان زبان رسمی کشور نیست مظلوم بپندارند و دندان کینه بر هم بفشارند. عجبا مگر زبان فصیح و ادبی فارسی امروز زبان کدام ناحیۀ خاص است تا نواحی دیگر از آن اعراض کنند و بخواهند لهجۀ محلی خود را به جای آن بنشانند؟ همۀ اقوام ایرانی در تشکیل و تکمیل زبان فارسی سهیم بود‌ه‌اند و مشکل می‌توان گفت سهم کدام ناحیه بزرگ‌تر است. «فرهنگ مشترک»، دکتر پرویز ناتل خانلری در: [ای زبان پارسی...، به کوشش دکتر میلاد عظیمی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ج ۲، ص ۵۸۲- ۵۸۴] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

نامه‌های محمدعلی فروغی به چاپ سوم رسید. در این کتاب با تفحّص در کتاب‌ها، مجلات و اسناد خصوصی و عمومی، ۱۳۰ نامه از محمدعلی فروغی به ترتیب تاریخی گرد آمده است. این نامه‌ها در نیمۀ دوم عمر پربار ذکاءالملک (بین سال‌های ۱۲۸۸ تا ۱۳۲۱) خطاب به شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی ایرانی (ازجمله رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی، مستوفی‌الممالک، مخبرالسلطنه، تیمورتاش، تقی‌زاده، قزوینی، ابوالقاسم کاشانی، مستشارالدوله، رجبعلی منصور) و خارجی (ازجمله چرچیل، استالین، آنتونی ایدن، ویلیام بولارد، توفیق رشدی‌بیک، شولنبرگ، میلسپو و ادوارد براون)، خویشان فروغی (مانند فرزندانش و برادرش ابوالحسن و وقارالسلطنه) و برخی مطبوعات و ادارات و وزارتخانه‌ها نوشته شده است. شماری از نامه‌های این کتاب، اعم از اداری و خصوصی، برای نخستین بار است که به چاپ می‌رسد. [نامه‌های محمدعلی فروغی، به کوشش دکتر محمد افشین‌وفایی و دکتر مهدی فیروزیان، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم] علاقه‌مندان می‌توانند از سی و یکم مرداد تا یازدهم شهریور، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

بیست و هشتم مردادماه سالروز درگذشت سیمین بهبهانی شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد خشم است و آتش نگاهش، یعنی: تماشا ندارد! رخساره می‌تابم از او امّا به چشمم نشسته بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد بادا که چون من مبادا! چل سال رنجَش پس از این ـ خود گرچه رنج است بودن، «بادا مبادا» ندارد ـ با پای چالاک‌پیما، دیدی چه دشوار رفتم تا چون رَوَد او که پایی چالاک‌پیما ندارد؟ تق‌تق‌کنان چوبدستش روی زمین می‌نهد مُهر با آنکه ثبتِ حضورش حاجت به امضا ندارد لبخندِ مهرم به چشمش خاری شد و دشنه‌ای شد این خویگر با درشتی، نرمی تمنّا ندارد بر چهرۀ سرد و خشکش پیدا خطوطِ ملال است یعنی که با کاهشِ تن جانی شکیبا ندارد گویم که با مهربانی خواهم شکیبایی از او پندش دهم مادرانه گیرم که پروا ندارد رو می‌کنم سوی او باز تا گفت‌وگویی کنم ساز رفته‌ست و خالی‌ست جایش مردی که یک پا ندارد ... اردیبهشت ۱۳۶۶ سیمین بهبهانی در تهران زاده شد. او فارغ‌التحصیل رشتۀ حقوق از دانشگاه تهران بود و سال‌ها در دبیرستان‌های پایتخت به دبیری اشتغال داشت. در سال‌ ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی رادیو ایران و در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد‌. او شاعری غزلسرا بود و بخشی از شهرت وی در سرودن غزل‌هایی با اوزان تازه و غیرمتعارف بود. از مجموعه‌های شعری وی می‌توان به «سه‌تار شکسته»، «رستاخیز» و «خطی ز سرعت و از آتش» اشاره کرد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

اساساً باید فکر کرد علّت وجودی یا سبب آمدن و بقای دولت من چه بود؟ مگر غیر از این بود که مرا ملّت پشتیبانی می‌کرد؟ دولت مگر غیر از ملّت پشتیبانی دیگری داشت؟ نه، نداشت. خارجی‌ها که موافق نبودند. عده‌ای که نوکر خارجی‌ها بودند و دستشان از کارها به‌کلّی داشت کوتاه می‌شد، موافق نبودند. مجلس سنا مگر با میل به دولت رأی می‌داد؟ از ترس ملّت بود که هر وقت به مجلس شورا و سنا می‌رفتیم، رأی اعتماد می‌گرفتیم. آقا، یک سال اگر کار ما دوام پیدا می‌کرد و اصلاحاتِ شروع‌شده به جایی می‌رسید و اقتصاد بی‌نفت طبق برنامه‌ای که شروع شده بود به‌طور کامل اجرا می‌شد و بودجۀ متعادلی که داده بودیم جریان پیدا می‌کرد، قهراً به‌واسطۀ اصلاحات و حصول پیشرفت در زندگی مردم از تعداد توده‌ای‌ها کاسته می‌شد. آقا، این مردم چقدر ما را تقویت می‌کردند. همه‌چیز را تمکین می‌کردند. صبر داشتند. چون می‌دیدند دولتی دارند که مال خودشان است و برای آنها کار می‌کند. نفع خصوصی نداشتیم. آقا، جیبمان را نمی‌خواستیم پر کنیم. مردم با کمال میل و اخلاص به همه گونه ناکامی‌ها گردن می‌نهادند. [تقریرات مصدّق در زندان دربارۀ حوادث زندگی خویش، یادداشت‌شده به اهتمام جلیل بزرگمهر، تنظیم‌شده به کوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۰، ۱۶۶-۱۶۸] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

بیست و هفتم مردادماه سالروز درگذشت سیّد محمّد محیط طباطبایی زبان تبریزی و اردبیلی دیر زمانی پیش از روزگار فرمانروایی پادشاهان مغول و تا مدّتی پس از آن در تبریز لهجه‌ای از زبان پهلوی متداول بوده که نویسندگان سدۀ هفتم و هشتم هجری از آن به زبان تبریزی تعبیر کرده‌اند. این لهجه علاوه بر استعمال عادی دارای آثار ادبی هم بوده که به مرور زمان در برابر چیرگی و دست‌اندازی زبان فارسی دری و لهجه‌های دیگر متدرّجاً مانند خود زبان از رواج افتاده بلکه یاد آن نیز از خاطره‌ها محو شده است. در کتاب صفوة الصفا ضمن داستان ملاقات شیخ صفی‌الدین و خواجه علیشاه جوشکابی صریحاً از زبان «تبریزی» نامی برده شده و نمونه‌ای ایراد گشته است که قسمتی از آن حکایت را برای اثبات نظر خویش نقل می‌کنم: «حکایت ـ [شیخ صدرالدین] گفت باری شیخ در این مقام که اکنون مرقد مطهّر است نشسته بود و به کلماتی دلپذیر مشغول بود و جمعی در حضرتش خوش نشسته و مجلس روحانی پیوسته ... ناگاه علیشاه جوشکابی درآمد که از اکابر دنیاداران ابنای زمان بود و پادشاه بوسعید او را پدر خویش خواندی. شیخ اعزاز فرموده و قیام نمود. علیشاه چون درآمد گستاخ‌وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش به زبان تبریزی «گوحریفرژاته»؛ یعنی سخن به صرف بگو که حریفت رسید و در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ می‌زد. شیخ را غیرت سر بر کرد و روی بدو آورد و فرمود هی تو حاضر باش که حریفت برسد و بنشستند ... . در همان کتاب ضمن داستان دیگری زبان شیخ صفی‌الدین را زبان اردبیلی می‌نامد: «حکایت ـ شیخ صدرالدین فرمود وقتی ضعف مزاج داشتم و مرض دماغی مستولی بود و شیخ قوّال می‌آورد تا برای من چیزی گوید تا ترطیب و ترویج دماغ من باشد... شیخ فرمود وقتی که در طلب به شیراز رفتم این حالت و منزلت داشتم. شیخ صدرالدین فرمود که از شیخ سؤال کردم وقتی که به حضرت شیخ زاهد رسیدی از دل خبر داشتی؟ شیخ فرمود به زبان اردبیلی که «کار بمانده کار تموم بری»؛ یعنی ای خانه‌آبادان کار تمام بود، امّا تنبیه مرشد وامانده بود. از این دو داستان که یاد کردیم استنباط می‌شود که در میان لهجه‌های اردبیلی و تبریزی مختصر اخلافی بوده به آن اندازه که جا داشته یکی از زبان اردبیلی و دیگری را زبان تبریزی بنامد. «زبان تبریزی»، محمّد محیط طباطبایی [زبان فارسی در آذربایجان، جلد دوم: دربرگیرندۀ بیست و سه مقاله از نوشته‌های دانشمندان و زبانشناسان، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ص ۱۷-۱۹] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

فرهنگ علی‌ صفی به چاپ دوم رسید. فرهنگ علی صفی تألیف علی بن حسین واعظ کاشفی، ادیب و واعظ معروف هرات در نیمۀ دوم قرن نهم هجری ا
فرهنگ علی‌ صفی به چاپ دوم رسید. فرهنگ علی صفی تألیف علی بن حسین واعظ کاشفی، ادیب و واعظ معروف هرات در نیمۀ دوم قرن نهم هجری است. تفاوت مهم این فرهنگ با دیگر فرهنگ‌های قدیم عربی به فارسی در آن است که بر پایه و ترتیب الفبایی لغات فارسی و معادل آنها به عربی، در دو بخش اسماء و افعال، تنظیم و تبویب شده و در واقع یک لغتنامۀ فارسی به عربی است. ازآنجاکه مؤلف بزرگ‌شدۀ هرات بوده تعدادی از لغات این فرهنگ مربوط به فارسی هروی و به طور کلی منطقۀ افغانستان است. [فرهنگ علی صفی (فارسی - عربی)، فخرالدّین علی بن حسین واعظ کاشفی، تصحیح و تحقیق دکتر مسعود قاسمی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم] علاقه‌مندان می‌توانند از بیست و شش مرداد تا هفت شهریور، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

بیست و ششم مردادماه زادروز علی‌اصغر حکمت علی‌اصغر حکمت چند روزی پس از اینکه وزیر امور خارجه شد (۲۳ اردیبهشت ۱۳۳۷) مرا خواست و گفت در کتابخانۀ وزارتخانه چند جلد کتاب خطی هست و جز آن اسناد دوران قاجاری که در قسمت بایگانی راکد است، دلم می‌خواهد آنها فهرست شود و به محققان رشتۀ تاریخ شناسانده شود. چون آن کار را از من خواست پذیرفتم. در مدتی که ایشان بر آن مسند استقرار داشت توانستم همۀ نسخه‌ها و کمی از اسناد را فهرست کنم. سپس فهرست‌ها را در دفترهای اول و دوم و سوم نشریۀ نسخه‌های خطی به چاپ رسانیدم. سی و چهار نسخۀ خطی و پانزده پروندۀ راکد بالغ بر ۱۳۰۷ ورق. هفته‌ای یک روز به آنجا می‌رفتم و کار می‌کردم بی هیچ دستمزدی. فقط احترام به گفتۀ حکمت بود؛ چون او را مردی بصیر و فرهنگی می‌دانستم و البته علاقۀ شخصی خودم. حکمت مرد مرد بود با بینش والای فرهنگی. کارهایی که یک‌تنه به دست او در مدت چند سال تصدی وزارت معارف (فرهنگ) انجام پذیرفت مشهود است: دانشگاه، فرهنگستان، موزۀ کتابخانۀ ملّی، بنگاه مردم‌شناسی، سازمان تربیت بدنی، پیشاهنگی، ساختمان‌های خاص مدارس و ده‌ها کار دیگر. وقتی به کار فهرست‌نگاری پرداختم حسین شهیدزاده، دوست عزیز دوران تحصیلی در دانشکدۀ حقوق، ریاست آنجا را بر عهده داشت. کتابخانه هم بخشی از آن بود. حکمت به ایشان گفته بود فلانی مجاز است نسخه‌ها را فهرست کند و همچنین اسناد راکد را. ضمناً فرموده بود مرا به عضویت شورای کتابخانه درآوردند. ابلاغی هم به امضای دکتر شهیدزاده برایم رسید. در این ضمن‌ها شاپور بهرامی که با او نیز هم‌مدرسه‌ای دوران ابتدایی و متوسطه بودم به جای شهیدزاده منصوب شد؛ زیرا شهیدزاده به مأموریت خارج رفت. از آنجاکه ثبات رویۀ اداری هیچ معنی ندارد، چون حکمت در ۱۳۳۸/۸/۲۰ مجبور به استعفا و خانه‌نشین شد و زمانه رنگ دیگر یافت، عباس آرام یزدی وزیر خارجه شد. روزی که طبق معمول به کتابخانۀ آن وزار‌تخانه رفتم که به فهرست‌نگاری بپردازم، مأمور کتاب آوردن گفت چون وزیر تازه آمده است، ناچارم گزارشی بدهم که وزیر قبلی از شما خواسته بوده است که به فهرست کردن اسناد بپردازید. بعد از سه چهار روز لطف کرد و گفت آقای وزیر گفته‌اند باید با ایشان دیدار کنم. روزی که معیّن شده بود رفتم و با ایشان ملاقات شد. گفت چون جنبۀ سیاسی و گاه محرمانه دارد ضرورت دارد شما ورقه‌هایی را پر کنید تا پس از اینکه صلاحیت شما به تأیید رسید بتوانید به آن کار بپردازید. پس از هفته‌ای شاپور تلفن زد و گفت اوراق آماده است. چون به او مراجعه کردم چند ورق پیشم گذاشت. از آن کذایی‌ها. چون حس کردم از نوع سؤالات ساواک است گقتم رفیق از ادامۀ فهرست‌نویسی منصرف شدم. آن رفتار مستقل و فرهنگ‌منشانۀ علی‌اصغر حکمت بود که فکر و ذکرش پی هر کار که می‌رفت با فرهنگ‌دوستی همراه بود و این رویّۀ کسی بود که اصلاً نمی‌فهمید سند چیست و تاریخ کدام است. فکرش حفظ منصبش بود. [نادره‌کاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۶۱۷-۶۱۸] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

در شکر شکر عام بر طعام و لباس بود، و شکر خاص بر آنچه در دل ایشان درآید از معانی. و زوال نیست نعمتی را که شکر کنی، و پایداری ن
در شکر شکر عام بر طعام و لباس بود، و شکر خاص بر آنچه در دل ایشان درآید از معانی. و زوال نیست نعمتی را که شکر کنی، و پایداری نیست نعمتی را که کفران آری. و شکر نعمت مشاهدۀ منّت است و نگاهداشت حرمت. حکایت آن یکی با حق چه گفت اندر جهان ای پدیدآرندۀ هر دو جهان ای مبرّا از زن و فرزند و جفت چون توانم شکر نعمت‌هات گفت؟ شکر من در نعمت روز نخست هم دوباره نعمتی از لطف توست پیک حضرت دادش از ایزد پیام گفتش از تو این بود شاکر مدام چون تو در راه این‌قدر بشناختی شکر نعمت‌های ما پرداختی [آثار درویش محمّد طبسی، به کوشش ایرج افشار و محمّدتقی دانش‌پژوه، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۵، ص ۶۳-۶۴] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation