fa
Feedback
🌙تکیه سنجاق🌙طریقة قادریة طالبانیة

🌙تکیه سنجاق🌙طریقة قادریة طالبانیة

رفتن به کانال در Telegram

﷽ 🔻ماخالص ناسوتیم مست می لاهوتیم 🔻هم صورت رحمانیم هی هی جبل قم قم 📞ارتباط با مدیریت 🆔 @sheykh_sonjagh 📩ارسال و نشر‌ مطالب و تبادلات: 🆔 @Sussanbano 🌐کانال قرآن کریم با ترجمه کوردی: 🆔 @QuranKurdi 🕌@TakyaTalabaniSonjagh

نمایش بیشتر
1 183
مشترکین
+224 ساعت
+57 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
✨شهود قابل ترجمه نیست! تارکوفسکی در فیلم #نوستالژیا معتقده: شهود قابل ترجمه نیست، همون‌طور که شعر قابل ترجمه نیست. در یکی از صحنه‌های فیلم، کاراکتر بعد از اینکه می‌فهمد طرف مقابل داره ترجمه‌ای از کتاب شعر روسی ارسنی تارکوفسکی (پدر خودش که شاعر بود) رو می‌خواند، به او می‌گوید: خوندن این کتاب رو کنار بذار! شعر قابل ترجمه نیست. هیچ‌کس از طریق ترجمه نمی‌تواند واقعاً چیزی از شعر بفهمد. این، استعاره‌ایه از مانیفست تارکوفسکی درباره‌ی مفهومی بزرگ‌تر به نام: شهود همون‌طور که شعر قابل ترجمه نیست، شهود هم قابل ترجمه نیست و نخواهد بود. هیچ‌کس نمی‌تونه حقایقی رو که از سیر انفسی خودش در عالم به‌دست آورده، برای دیگری تشریح کنه طوری که آن دیگری به کنه و ذات اون حقیقت دست پیدا کنه. گاهی تقلای فرد برای رساندن دیگری به حقیقت، ثمره‌ای جز رنج‌های بی‌حاصل و حتی آسیب دیدن طرف مقابل ندارد... به قول شاعر: ای که برداشتی از شانه‌ی موری باری بهتر آن بود که دست از سر او برداری! @molanatarighat گاهی بهتره اجازه بدیم آدم‌ها مسیر آگاهی‌شون را خودشون طی کنند… .

🍁 ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی 📜 شعر از فخرالدین عراقی(رَحِمَهُ الله) 🎙 کاک آریا سپنجی @payghambarirahmat

😊🦋🎼🎼 نقش خیال... اواز : همایون شجریان آهنگساز : علی قمصری شعر : سعدی ✨✨✨✨✨✨ وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا کآه تو تیره می‌کند آینه جمال من @molanatarighat

بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش           زن چو دید او را که تند و توسنست گشت گریان گریه خود دام زنست گفت از تو کی چنین پنداشتم از تو من اومید دیگر داشتم زن در آمد از طریق نیستی گفت من خاک شماام نی ستی جسم و جان و هرچه هستم آن تست حکم و فرمان جملگی فرمان تست گر ز درویشی دلم از صبر جست بهر خویشم نیست آن بهر تو است تو مرا در دردها بودی دوا من نمی‌خواهم که باشی بی‌نوا جان تو کز بهر خویشم نیست این از برای تستم این ناله و حنین خویش من والله که بهر خویش تو هر نفس خواهد که میرد پیش تو کاش جانت کش روان من فدا از ضمیر جان من واقف بُدا چون تو با من این چنین بودی بظن هم ز جان بیزار گشتم هم ز تن خاک را بر سیم و زر کردیم چون تو چنینی با من ای جان را سکون تو که در جان و دلم جا می‌کنی زین قدر از من تبرا می‌کنی تو تبرا کن که هستت دستگاه ای تبرای ترا جان عذرخواه یاد می‌کن آن زمانی را که من چون صنم بودم تو بودی چون شمن بنده بر وفق تو دل افروخته‌ست هرچه گویی پخت گوید سوخته‌ست من سپاناخ تو با هرچه‌م پزی یا ترش‌با یا که شیرین می‌سزی کفر گفتم نک به ایمان آمدم پیش حکمت از سر جان آمدم خوی شاهانه‌یْ ترا نشناختم پیش تو گستاخ خر درتاختم چون ز عفو تو چراغی ساختم توبه کردم اعتراض انداختم می‌نهم پیش تو شمشیر و کفن می‌کشم پیش تو گردن را بزن از فراق تلخ می‌گویی سُخُن هر چه خواهی کن ولیکن این مکن در تو از من عذرخواهی هست سر با تو بی من او شفیعی مستمر عذر خواهم در درونت خلق تست ز اعتماد او دل من جرم جست رحم کن پنهان ز خود ای خشمگین ای که خلقت به ز صد من انگبین زین نسق می‌گفت با لطف و گشاد در میانه گریه‌ای بر وی فتاد گریه چون از حد گذشت و های های زو که بی گریه بُد او خود دلربای شد از آن باران یکی برقی پدید زد شراری در دل مرد وحید آنک بنده‌یْ روی خوبش بود مرد چون بود چون بندگی آغاز کرد آنک از کبرش دلت لرزان بود چون شوی چون پیش تو گریان شود آنک از نازش دل و جان خون بود چونک آید در نیاز او چون بود آنک در جور و جفااش دام ماست عذر ما چه‌بْوَد چو او در عذر خاست زین للناس حق آراسته‌ست زانچ حق آراست چون دانند جست چون پی یسکن الیهاش آفرید کی تواند آدم از حوا برید رستم زال ار بود وز حمزه بیش هست در فرمان اسیر زال خویش آنک عالم مست گفتش آمدی کلمینی یا حمیرا می‌زدی آب غالب شد بر آتش از لهیب زآتش او جوشد چو باشد در حجیب چونک دیگی حایل آمد هر دو را نیست کرد آن آب را کردش هوا ظاهرا بر زن چو آب ار غالبی باطنا مغلوب و زن را طالبی این چنین خاصیتی در آدمیست مهر حیوان را کمست آن از کمیست 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh

مثنوی معنوی مولوی. دفتر یکم. قسمت ۱۱۸/ صدوهجدهم

به نام ایزد یکتا درست نویسی. به این جمله ها نگاه کنید: الف: سرگذشت ستمگران برای ما، موجب" هوشیاری" می شود. ب: سرگذشت ستمگران
به نام ایزد یکتا درست نویسی. به این جمله ها نگاه کنید: الف: سرگذشت ستمگران برای ما، موجب" هوشیاری" می شود. ب: سرگذشت ستمگران برای ما، موجب" تنبیه" می شود. " تنبیه": واژه ای عربی بر وزن " تفعیل" که وارد زبان فارسی شده است. برابر فارسی واژه ی عربی " تنبیه": هوشیاری، آگاهی. جناب سعدی شیرین سخن درباره ی واژه ی " تنبیه" در بیتی فرموده است: آفرینش همه " تنبیه" خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار. واژه ی تنبیه گاهی در جمله به معنای " گوشمالی و سزا" به کار می رود که اینجا مورد گفت و گوی ما نیست. مانند این جمله: برای کارهایشان به سختی " تنبیه" شدند. ننویسیم: تنبیه بنویسیم: هوشیاری، آگاهی. بنابراین در نمونه های بالا، جمله " الف" درست است. فارسی را پاس بداریم. #دکتر_حامد_پ @azizehdelnavzam

#تفسیر_موضوعی_قرآن 🔴 موضوع : #اقتصاد 💠 درس 2 🗣 مفسر : #دکتر_حاجی_اسعد_نادری

مداحی زیبا با دف وشمشال....🌷🍃 در بارگاه خیر التابعین حضرت ویس القرنی رضی الله عنه🌷🍃 به مابپیوندید🌷🍃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال تلگرامی نوای عارفان (کاک باقر) 💐 👇👇 🆔 @kakbagher ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

از وی پرسیدند که خشوع در نماز چیست؟ گفت آنکه اگر نیزه بر پهلوش زنند در نماز خبرش نبود. گفتند چونی؟ گفت چگونه باشد کسی که بامد
از وی پرسیدند که خشوع در نماز چیست؟ گفت آنکه اگر نیزه بر پهلوش زنند در نماز خبرش نبود. گفتند چونی؟ گفت چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه؟ گفتند کار چگونه است؟ گفت: وا قِلةَ زادٍ وا طولَ طریقاه. «آه از بی زادی و درازی راه.» تذکره الاولیاء ذکر اویس قرنی 𖠇❤𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅── 🌐 @yapirmadad👈 𖠇❤𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅─

من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه‌ی من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چ
من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه‌ی من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود.   #عباس_معروفی 📕#سمفونی_مردگان. بریده ای از یک کتاب.

《 هو 》 هنوز ما را #اهلیت گفت نیست،کاشکی اهلیت شنودن بودی. #تمام گفتن می‌باید و تمام #شنودن بر دل‌ها مُهر است و بر زبان‌ها مُهر است و بر گوش‌ها #مهر است. اندکی #پرتو می‌زند اگر سپاس گوید افزون کند. حضرت #شمس 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh

#یاهو #اسماءالحسنی شهرام منصوری 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh

هو تو زمین باش تا او آسمان باشد؛ [که اگر زمین باشی] گاه بارانش بر تو می‌بارد و گاه آفتابش بر تو می‌تابد؛ گاه ابرش ترا در سایه
هو تو زمین باش تا او آسمان باشد؛ [که اگر زمین باشی] گاه بارانش بر تو می‌بارد و گاه آفتابش بر تو می‌تابد؛ گاه ابرش ترا در سایهٔ خود می‌پروراند؛ گاه نفحات لطف او بر تو می‌وزد تا پخته گردی. • عین القضات همدانی • نامه‌ها، جلد اول 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh

💐خوشا چشمی که رخسار تو بیند.. ❤️اللَّهمَّ صَلِّ عَلَى سید نامُحمَّــــــــدٍﷺِ وعلی آل سیدنامُحَمَّدﷺِ ❤️ 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh

🌹حدیث نبوی ✳️ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (صلي الله عليه و سلم) قَالَ: «الإِيمَانُ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً
🌹حدیث نبوی ✳️ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (صلي الله عليه و سلم) قَالَ: «الإِيمَانُ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِيمَانِ». 📚(بخارى:9) 🟢ترجمه: از ابو هريره (رض) روايت است كه نبي‏ اكرم (صلي الله عليه و سلم ) فرمودند: «ايمان شصت و اندي شعبه دارد و حياء يكي از آن شعبه‏ها است». 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh

◀️5⃣  #وادی_توحيد ❣اكنون عارف به وادی توحيد می رسد ⚜چشم دل باز کن كه جان بينی ⚜آنچه نا دیدنی است آن بینی در اين وادی چشم دل وی باز میشود، موحّد شده و  وحدت عالم را رویت میکند. ❣او مشاهده می كند كه در جهان «يكی هست و هيچ نيست جز او» و بر هر چه می نگرد او را در وی می بيند. ❣در اين حالت عارف همه چيز و همه جا را چون مظهر و آفريده اويند زيبا می بيند و می ستايد و به قول باباطاهر: ⚜به دريا بنگرم دريا ته بينم ⚜به صحرا بنگرم صحرا ته بينم ⚜به هر جا بنگرم كوه و در و دشت ⚜نشان از قامت رعنا ته بينم ❣وی حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی كه جلوه رخ دوست است دوگانگی و دوئیت می داند 🕌: @TakyaTalabaniSonjagh