fa
Feedback
ای اف تی: فروغمند EFT

ای اف تی: فروغمند EFT

رفتن به کانال در Telegram

فرهاد فروغمند: نماینده تام الاختیار گری کریگ در تمامی امور مربوط به ای اف تی در کشورهای فارسی زبان www.eft.ir

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام ای اف تی: فروغمند EFT

کانال ای اف تی: فروغمند EFT (@farhadforughmand) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 12 736 مشترک است و جایگاه 988 را در دسته شبکه‌های اجتماعی و رتبه 25 499 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 12 736 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 26 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 110 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 8 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 14.76% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.74% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 880 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 604 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 31 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
فرهاد فروغمند: نماینده تام الاختیار گری کریگ در تمامی امور مربوط به ای اف تی در کشورهای فارسی زبان www.eft.ir

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 27 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته شبکه‌های اجتماعی تبدیل کرده‌اند.

12 736
مشترکین
+824 ساعت
+177 روز
+11030 روز
آرشیو پست ها
در روشی مثلِ EFT، ما فقط با ضربه زدن به نقاطِ حساسِ بدن یک پیامِ ساده می‌فرستیم: «آن اتفاق افتاد. اما همین حالا خطری نیست. می‌توانی گاردت را کمی پایین بیاوری.» و وقتی این فشار تخلیه می‌شود، دیگر با هر صدای ناگهانی تمامِ وجودت فرو نمی‌ریزد. هوشیار می‌مانی، اما فلج نمی‌شوی. بدنِ ما دشمنمان نیست؛ محافظِ خسته‌ای‌ست که فقط نیاز دارد باور کند خطر تمام شده. این روزها که همه از احتمالِ شروعِ دوباره حرف می‌زنند، خیلی‌ها یک بارِ دوگانه را می‌کشند: هم خاطراتِ گذشته، هم نگرانیِ آینده. و دقیقاً برای همین باید هرچه زودتر به دادِ بدنت برسی. — حالا شما: بدنِ شما هنوز کجا مونده؟ کدام صدا هنوز شما را از جا می‌پراند؟ برایم بنویسید، همین‌جا. 👇 https://t.me/EFTGuideline

یک بعدازظهر، مهمانِ یک تولد بود. خنده، موزیک، بوی کیک. تا اینکه یکی از بچه‌ها بادکنکی را ترکاند. تِرَق. مریم بی‌اختیار از جا پرید. یک لحظه انگار برگشته بود به همان کوچه، همان شب، همان صدا. بعد با عصبانیت گفت: «چه کارِ مسخره‌ای بود، ترسیدم.» آن شب فقط یک فکر در سرش می‌چرخید: «چقدر بی‌اعصاب شده‌ام. چرا فقط منم که تحملِ این صداها را ندارم؟» اما این بی‌اعصابی نیست. این بدنِ مریم است که هنوز در حالتِ دفاعی مانده و دارد از او محافظت می‌کند. بدنِ ما زبانِ تقویم را نمی‌فهمد. صدای سفیرِ موشک و آن شوکِ ناگهانیِ ناامنی را فراموش نمی‌کند. برای سیستم عصبی، آن تهدید هنوز زنده است. برای همین است که خیلی‌ها بعد از بحران تازه با بی‌خوابی، گوش‌به‌زنگیِ دائم و دردهای مزمن روبه‌رو می‌شوند. راه‌حل این نیست که به خودمان تلقین کنیم «چیزی نیست». ذهن می‌داند خطر تمام شده، اما سلول‌ها هنوز در همان لحظه گیر کرده‌اند.

حوصله‌ی یک داستان کوتاه داری؟ اسمش مریم بود. ماه‌ها از آن شبی می‌گذشت که صدای انفجار در محله‌شان پیچید و یک ساختمان جلوی چشمش فرو ریخت. حالا همه‌چیز عادی شده بود؛ خیابان‌ها بازسازی، مغازه‌ها باز، و مریم هم هر روز سرِ کار. اما بدنش…

روز پنجم: زبانی که سیستم عصبی می‌فهمد 🧠 در چند روز گذشته درباره این صحبت کردیم که گاهی هرچقدر هم با منطق به خودمان بگوییم «جای من امن است» یا «خطری نیست»، بدنمان همچنان در حالت آماده‌باش، تنش و اضطراب باقی می‌ماند. چرا؟ چون بدن پیام امنیت را از طریق کلماتِ صرف و استدلال‌های ذهنی کامل دریافت نمی‌کند. ما به ابزاری نیاز داریم که این پیام را مستقیماً به سیستم عصبی مخابره کند تا بدن بالاخره آن را بشنود. اینجاست که تکنیک EFT (ای‌اف‌تی یا تپینگ) وارد می‌شود. خیلی‌ها به اشتباه فکر می‌کنند EFT یعنی ساختن یک‌سری جملات فرمت‌دار، مثبت‌اندیشیِ سمی یا تکرار طوطی‌وار عبارات تاکیدی. اما اصلاً این‌طور نیست! هسته اصلی و قدرت واقعی EFT فقط در ترکیب دو چیز خلاصه می‌شود: ۱. توجه کردن به احساسی که همین الان داریم ۲. ضربه زدن ملایم (تپینگ) روی نقاط خاصی از بدن وقتی ما روی یک احساسِ سخت یا تنشِ بدنی تمرکز می‌کنیم و همزمان به این نقاط ضربه می‌زنیم، در واقع داریم یک سیگنال فیزیکی به مرکز هشدار مغز می‌فرستیم. مثل این است که در اوج یک سکانس پرالتهاب، دستمان را روی شانه سیستم عصبی بگذاریم و به زبانی که خودش می‌فهمد بگوییم: «می‌بینم که ترسیدی و حق داری، اما در این لحظه، ما در امانیم.» دقت کنید، ما اینجا هیچ ادعایی برای «درمان قطعی» یا پاک کردن یک‌شبه‌ی تروماها نداریم. EFT یک ابزار تنظیم‌گر است؛ یک سیمِ ارتباطی مستقیم بین ذهن و بدن تا کمک کند پیام امنیت واضح‌تر شنیده شود و ظرفیت سیستم عصبی برای عبور از استرس بالا برود. در روزهای آینده، کم‌کم با هم یاد می‌گیریم که چطور این نقاط را پیدا کنیم و این زبان مشترک را با بدنمان تمرین کنیم. 🌱 *برای امروز، فقط به این فکر کنید: اگر سیستم عصبی شما الان می‌توانست حرف بزند، به شما می‌گفت احساس امنیت می‌کند یا خطر؟*

بدن حساب رو نگه می‌داره. هر چی رو ذهن ندید گرفته ، بدن به جاش حمل می‌کنه. و دیدنِ اون حس، اصلا بد نیست بلکه نشونه است برای صادق‌تر شدنه با خودت. دوست داشتن خودت . اولین قدمِ باز شدنِ گره. حالا بهم بگو تو هم چنین حسی داشتی؟ که دوست نداشتی کسی بفهمه؟ که یه گره باشه تو یه جایی از بدنت ولی خاموش؟ امشب به بدنت گوش کن چشماتو ببند و ببین اون گره کجا است؟ بنویس برام، حتی با یه ایموجی. https://t.me/EFTGuideline.

میدونی دوست عزیزم🌱 احساساتی که نادیده می‌گیریم، از بین نمی‌رن. فقط قربانی می‌شن، تبدیل به گره می‌شن و توی بدن انباشته می‌شن.🪨 گری کریگ می‌گه: «علتِ همه‌ی احسات منفی، یک اختلال در سیستم انرژی بدنه.» اون حسی که فرصت دیدنش رو نداشتی، جای نمی‌ره. توی شونه‌ات گره می‌شه، توی خوابِ بی‌قرارت میکنه، میاد توی تندیِ حرف زدنت، توی اون خستگی مبهمی که هرچی می‌خوابی رفع نمی‌شه. زودرنجی، اشکِ بی‌دلیل، فشاری که ته سینه‌ات سنگینی می‌کنه. حسشون کردی؟🤔

photo content

آیا تو هم داستانی مشابه داری؟ 🤔 من می‌شنومش... https://t.me/EFTGuideline

این به هیچ وجه ضعف نیست. 🌪️ اینا فروپاشی از درونه — وقتی بدن دیگه نمی‌تونه نقش رو نگه داره. تاب‌آوری یعنی برگشتن، نه نشکستن. 🔄 شاخه بید باد می‌خوره، خم میشه، بعد برمی‌گرده. 🌿 سنگ باد می‌خوره، می‌ایسته — تا یه روز که می‌شکنه. 🪨 تو EFT ما با بدن کار می‌کنیم، نه با نقشی که برای بقیه بازی می‌کنیم. چون بدن دروغ نمی‌گه — حتی وقتی تو داری می‌گی «خوبم.» 💬

مردی که توی خانواده‌ش همیشه تکیه‌گاه بود 🏠🛡️ «من که هستم نگران نباشید.» — جمله‌ی همیشگیش بود 🗣️✨ شونه‌هاش همیشه بالا بود. فکش همیشه قفل 🔒 یه روز کمردردش زمینش زد 🛌😫 پزشک گفت: «فیزیکی نیست.» 🩺🚫 کسی که هی گفت: «باید قوی بمونم، بقیه به من نیاز دارن.» قوی موند. قوی موند. قوی موند. 🧱🌪️ تا یه شب که بدون هیچ دلیلی نشست گریه می‌کرد و نفهمید چرا 😭🤷‍♂️

خانمی بعد از جدایی به همه گفت «خوبم.» 👩‍🦰✨ سر کارش رفت. بچه‌ها رو مدیریت کرد. خانه رو نگه داشت. 🏠👶 همه گفتن باریکلا چه قوی!! 💪👏 اما... 🌧️ چند ماه بعد، با یه خبر کوچیک کاملاً فروریخت. 💔📉 نه از اون خبر — از اون چند ماه «محکم بودن.» 🥀🛑

«محکم باش» — 🤔 این چقدر گرون تموم شده؟ 💸 گفتیم بدن نشونه میده: خواب سبک 😴، فک قفل 🔒، بی‌قراری همیشگی 🌪️. حالا یه سوال: فکر می‌کنی اینا از کجا میان؟ 🤔 اکثر وقتا جوابش اینه: از اینکه سال‌هاست داری محکم می‌مونی 💪.

💬 تو چی؟ این چبزا برات پیش اومده ، بدنت کدوم نشونه رو بیشتر نشون داده؟ حتما برام بنویس، همه رو می‌خونم.👇🏻 https://t.me/EFTGuideline

دیدی چه جوریه! 🤔 حالا اگه یکی از این نشونه‌ها رو داری، مشکلی نداری، ضعیف هم نیستی. فقط نگهبون بدنت هنوز خیالش راحت نشده. 🛡️ تو EFT اول یاد می‌گیریم این نشونه‌ها رو بدون اینکه خودمون رو سرزنش کنیم ببینیم. 👁️ چون امنیت یه کلید روشن‌خاموش نیست که یهو بزنی روشن شه؛ یه چیزیه که بدن باید کم‌کم و ذره‌ذره لمسش کنه. 🐢✨

۱. خوابت سبک شده 😴👂 با کوچیک‌ترین صدا از خواب می‌پری. انگار یه بخشیت حتی تو خواب هم نمیخواد کامل بی‌خیال بشه. ۲. با صدای ناگهانی از جا می‌پری 🚨🤯 یه بوق، یه قاشق که می‌افته، یه تقه به در… بیشتر از بقیه از جا می‌پری. ۳. تنت همیشه سفته 😰🧱 فکت قفله، شونه‌هات بالا کشیده، حتی وقتی رو مبل لم دادی مشت نیمه‌بسته‌ست. خودت هم حواست نیست. ۴. یه بی‌قراری همیشگی داری 🦗⚡ حس می‌کنی «باید یه کاری بکنم». نمیتونی بشینی و هیچ‌کاری نکنی، معذب میشی. ۵. یه خبر بد، روزت رو خراب می‌کنه 💔📉 یه خبر می‌شنوی، تا ساعت‌ها قلبت تندتند می‌زنه، فکرت قفل میشه و آروم نمیشی.

«چطور بفهمیم بدن هنوز آروم نشده؟» 🤔 دیروز گفتیم که وقتی هی میگیم «خسته‌ام»، بدنمون باورش نمی‌شه. امروز میخوام یه چیز جالب‌تر
«چطور بفهمیم بدن هنوز آروم نشده؟» 🤔 دیروز گفتیم که وقتی هی میگیم «خسته‌ام»، بدنمون باورش نمی‌شه. امروز میخوام یه چیز جالب‌تر بهت بگم. 🌟 ببین، یه وقتایی هست که تو ذهنت میگی «خب دیگه تموم شد، اون ماجراها گذشت، الان دیگه خیالم راحت‌ه.» ولی بدنت… انگار نه انگار! 🤷‍♂️ بذار یه مثال بزنم که بهتر بگیره: فرض کن یه سگ بزرگ یه بار بهت حمله کرده. حالا سگ رفته، خطری هم نیست. تو با عقلت می‌دونی الان امنی، ولی همین که یه سگ کوچولو و بی‌آزار رو دورتر می‌بینی، قلبت هری می‌ریزه. 💔🐕 بدنت منطقت رو نمی‌فهمه. زبونش فرق داره. زبون بدن حسه، نه حرف. 🧠💬 بدن مثل یه نگهبونه که تا خودش با چشم خودش نبینه خبری نیست، اسلحه‌ش رو زمین نمیذاره. 🛡️🔫 حالا از کجا بفهمیم این نگهبون هنوز سرِ پسته و نخوابیده؟ 🕵️‍♂️