fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

درنگ

درنگ

رفتن به کانال در Telegram

پویا کیانی @pooyakiani

نمایش بیشتر
794
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+430 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+348
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '260
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '260
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '240
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+32
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+28
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+384
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
21 اکتبر0
20 اکتبر+1
19 اکتبر0
18 اکتبر0
17 اکتبر0
16 اکتبر0
15 اکتبر0
14 اکتبر0
13 اکتبر+5
12 اکتبر0
11 اکتبر0
10 اکتبر0
پست‌های کانال
دلِ ورق‌ورقِ خویش پاره‌پاره کنم کزین کتابْ کسی فالِ عافیت کم دید کلیم کاشانی

2
دلِ ورق‌ورقِ خویش پاره‌پاره کنم کزین کتابْ کسی فالِ عافیت کم دید کلیم کاشانی
1
3
دلِ ورق‌ورقِ خویش پاره‌پاره کنم کزین کتابْ کسی فالِ عافیت کم دید کلیم کاشانی
1
4
خوش دارم که سراسر شب را با چشم‌های بسته      با تو بگذارنم. چه بخت‌یار: اینک تویی که می‌آیی از امتداد ستاره‌ها! به هر گوشهٔ ذهن و دلم جاده‌جاده سفر کردم و آنجا تو بودی زانوزده کنارِ جاده با جعبه‌ابزار نقلی‌ات سرگرم تعمیر چیزی. جهانی به من بده، تو با خود برده‌ای      آن جهان را که من بودم. شعری از آن کارسون، برندهٔ نوبل ادبی امسال ترجمه: پویا کیانی
411
5
بدون متن...
195
6
خوش دارم که سراسر شب را با چشم‌های بسته با تو بگذارنم. چه بخت‌یار: اینک تویی که می‌آیی از امتداد ستاره‌ها! به هر گوشهٔ ذهن و
خوش دارم که سراسر شب را با چشم‌های بسته      با تو بگذارنم. چه بخت‌یار: اینک تویی که می‌آیی از امتداد ستاره‌ها! به هر گوشهٔ ذهن و دلم جاده‌جاده سفر کردم و آنجا تو بودی زانوزده کنارِ جاده با جعبه‌ابزار نقلی‌ات سرگرم تعمیر چیزی. جهانی به من بده، تو با خود برده‌ای      آن جهان را که من بودم. شعری از آن کارسون برندهٔ نوبل ادبی امسال ترجمه: پویا کیانی
1
7
می‌دانست که دیگر هرگز نمی‌تواند هیچ شکلی از خلأ را تحمل کند. هر نتیجهٔ کاملی، ولو تراژیک، بهتر از خلأ بود. حتی لت‌وپار شدن به دستِ باد شمال را به یک ورطهٔ خالی ترجیح می‌داد. یوکیو میشیما - پایان ضیافت
428
8
می‌دانست که دیگر هرگز نمی‌تواند هیچ شکلی از خلأ را تحمل کند. هر نتیجهٔ کاملی، ولو تراژیک، بهتر ار خلأ بود. حتی لت‌وپار شدن به دستِ باد شمال را به یک ورطهٔ خالی ترجیح می‌داد. یوکیو میشیما - پایان ضیافت
1
9
سه نقاشی از تاته‌بایاشی کاگئی نقاش ژاپنی قرن هجدهم+2
سه نقاشی از تاته‌بایاشی کاگئی نقاش ژاپنی قرن هجدهم
451
10
ظاهر او و شیوهٔ صحبت کردنش همیشه چنان بیش‌ازحد موقرانه بود که کوچک‌ترین هواوهوس ساده‌انگارانه‌اش هم یک جور درس اخلاق به نظر می‌رسید. یوکیو میشیما - پایان ضیافت
550
11
و شعر، گوشتِ اضافهٔ رشدکرده روی یک زخم است؛ ترمیم زیاده‌ازحدِ شکاف برجامانده از امحای صمیمیت. به زودی کتاب شعرم با عنوان «بذر
و شعر، گوشتِ اضافهٔ رشدکرده روی یک زخم است؛ ترمیم زیاده‌ازحدِ شکاف برجامانده از امحای صمیمیت. به زودی کتاب شعرم با عنوان «بذرها» به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر می‌شه.
537
12
بالاترینِ ارزش‌ها صمیمیت است. گاستون باشلار - بوطیقای فضا There is no greater value than intimacy. Gaston Bachelard - The Poetics of Space باشلار این جمله را دربارهٔ صمیمیتِ یک فضا می‌گوید. ولی می‌شود برای دقیقه‌ای معنای نزدیکِ صمیمیت را از آن مراد کرد. صمیمیت را می‌توان امتداد نیاز اساسی انسان به عضویت در یک گروه یا گله دانست، بله، اما از جهتی می‌توان آن را متضاد گله‌گی در نظر آورد. صمیمیت، ارتباط بین دو فرد را از وسیلهٔ بقا، اجبار ژنتیکی، یا وضعیتِ پیش‌فرضِ یک گونهٔ جانوری به هدف تبدیل می‌کند. هدفِ صمیمیت خودش است.
666
13
می‌ترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت نتوانم برای کسی بخوانم. من عجله دارم و عجیب است که بسیار آرامم. کسی که سرِ قبرم می‌آید و می‌پذیرد که مرده‌ام مرا در خویش کشته است. خواب‌های آینده‌ام را دیده‌ام سال‌های بعدی‌ام را زیسته‌ام و این اضافه‌گی آزارم می‌دهد. کاش این همه عجله نمی‌داشتم دست‌کم آن‌وقت در زمان می‌گنجیدم شهرام شیدایی
1 183
14
عشق انسان به انسانی دیگر شاید دشوارترین کاری باشد که بر دوش ما نهاده شده است: والاترین و واپسین آزمون و امتحان. این کاری است که انجام تمام کارهای دیگر تنها آمادگی برای حصول به آن است. ریلکه
774
15
آن موقع این را نمی‌دانستم که بعضی‌ها خیلی قبل از مرگ واقعی‌شان می‌میرند. حتی چنین تصوری هم نداشتم که آخرین بار که آنها را دیده‌ای ممکن است آخرین باری بوده باشد که به راستی زنده بوده‌اند. ماگدا سابو - خیابان کاتالین
996
16
می‌دانست که مردم محلی در موردش چه می‌گویند: اوه، اون دوست داره فقط خودش باشه و خودش. مسئله مربوط به چیزی بیش از این بود: در مورد خویشتن، اینکه آن را کجا نگه می‌دارید و اینکه چه کسی اجازه داشت آن را ببیند، البته با این فرض که اصلا قرار بود کسی آن را ببیند. جولین بارنز - فقط یک داستان - ترجمهٔ سهیل سمی
812
17
باید زندگی دوباره قابل لمس شود. زندگی که قابل لمس شد، زیبایی خلق خواهد شد. الان زیبایی نداریم، چون زندگی نمی‌کنیم. بهمن محصص
1 107
18
هیچ‌کس به آنها نگفته بود که وحشتناک‌ترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست می‌دهد، بلکه آن چیزی است که به او داده می‌شود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی، نه قوۀ تمیز بی‌عیب‌ونقص، نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی. ماگدا سابو - خیابان کاتالین
1 182
19
بنمود زهرِ چشم و رُخم زرد کرد و رفت وین آتشین طلسم مرا سرد کرد و رفت نگشوده شست چشم کماندارش از کمین تیر نگاه او ز دلم گَرد کرد و رفت عقلم به‌ جا و هوش به جا، دل به جای بود زین همدمان به‌ یک نفسم فَرد کرد و رفت طالب آملی
878
20
ما در این سال‌ها، به قول او، دو بومیِ یک زبان بودیم، زبانی که در مسیر انقراضْ تنها دو گویش‌ورِ آن زنده مانده بودند. حالا در امروز من او مرده است و من تنها گویش‌ورِ زبانی هستم که کم‌کم دارد فراموشم می‌شود. عماد مرتضوی - از زخم‌های نهانی
955