794
订阅者
+124 小时
-17 天
+430 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+348
在0个频道中
九月 '260
在1个频道中
Get PRO
八月 '260
在1个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在4个频道中
Get PRO
五月 '260
在2个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在1个频道中
Get PRO
二月 '260
在4个频道中
Get PRO
一月 '260
在1个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在2个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在1个频道中
Get PRO
五月 '250
在2个频道中
Get PRO
四月 '250
在1个频道中
Get PRO
三月 '250
在1个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在2个频道中
Get PRO
十二月 '240
在2个频道中
Get PRO
十一月 '240
在1个频道中
Get PRO
十月 '240
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+32
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+28
在1个频道中
Get PRO
七月 '240
在1个频道中
Get PRO
六月 '240
在0个频道中
Get PRO
五月 '240
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+14
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+384
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 21 十月 | 0 | |||
| 20 十月 | +1 | |||
| 19 十月 | 0 | |||
| 18 十月 | 0 | |||
| 17 十月 | 0 | |||
| 16 十月 | 0 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | +5 | |||
| 12 十月 | 0 | |||
| 11 十月 | 0 | |||
| 10 十月 | 0 |
频道帖子
| 2 | دلِ ورقورقِ خویش پارهپاره کنم
کزین کتابْ کسی فالِ عافیت کم دید
کلیم کاشانی | 1 |
| 3 | دلِ ورقورقِ خویش پارهپاره کنم
کزین کتابْ کسی فالِ عافیت کم دید
کلیم کاشانی | 1 |
| 4 | خوش دارم که سراسر شب را با چشمهای بسته
با تو بگذارنم.
چه بختیار: اینک تویی
که میآیی
از امتداد ستارهها!
به هر گوشهٔ ذهن و دلم
جادهجاده سفر کردم
و
آنجا تو بودی
زانوزده کنارِ جاده
با جعبهابزار نقلیات
سرگرم تعمیر چیزی.
جهانی به من بده، تو با خود بردهای
آن جهان را که من بودم.
شعری از آن کارسون، برندهٔ نوبل ادبی امسال
ترجمه: پویا کیانی | 411 |
| 5 | 没有文字... | 195 |
| 6 | خوش دارم که سراسر شب را با چشمهای بسته
با تو بگذارنم.
چه بختیار: اینک تویی
که میآیی
از امتداد ستارهها!
به هر گوشهٔ ذهن و دلم
جادهجاده سفر کردم
و
آنجا تو بودی
زانوزده کنارِ جاده
با جعبهابزار نقلیات
سرگرم تعمیر چیزی.
جهانی به من بده، تو با خود بردهای
آن جهان را که من بودم.
شعری از آن کارسون برندهٔ نوبل ادبی امسال
ترجمه: پویا کیانی | 1 |
| 7 | میدانست که دیگر هرگز نمیتواند هیچ شکلی از خلأ را تحمل کند. هر نتیجهٔ کاملی، ولو تراژیک، بهتر از خلأ بود. حتی لتوپار شدن به دستِ باد شمال را به یک ورطهٔ خالی ترجیح میداد.
یوکیو میشیما - پایان ضیافت | 428 |
| 8 | میدانست که دیگر هرگز نمیتواند هیچ شکلی از خلأ را تحمل کند. هر نتیجهٔ کاملی، ولو تراژیک، بهتر ار خلأ بود. حتی لتوپار شدن به دستِ باد شمال را به یک ورطهٔ خالی ترجیح میداد.
یوکیو میشیما - پایان ضیافت | 1 |
| 9 | سه نقاشی از تاتهبایاشی کاگئی
نقاش ژاپنی قرن هجدهم | 451 |
| 10 | ظاهر او و شیوهٔ صحبت کردنش همیشه چنان بیشازحد موقرانه بود که کوچکترین هواوهوس سادهانگارانهاش هم یک جور درس اخلاق به نظر میرسید.
یوکیو میشیما - پایان ضیافت | 550 |
| 11 | و شعر، گوشتِ اضافهٔ رشدکرده روی یک زخم است؛ ترمیم زیادهازحدِ شکاف برجامانده از امحای صمیمیت.
به زودی کتاب شعرم با عنوان «بذرها» به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر میشه. | 537 |
| 12 | بالاترینِ ارزشها صمیمیت است.
گاستون باشلار - بوطیقای فضا
There is no greater value than intimacy.
Gaston Bachelard - The Poetics of Space
باشلار این جمله را دربارهٔ صمیمیتِ یک فضا میگوید. ولی میشود برای دقیقهای معنای نزدیکِ صمیمیت را از آن مراد کرد. صمیمیت را میتوان امتداد نیاز اساسی انسان به عضویت در یک گروه یا گله دانست، بله، اما از جهتی میتوان آن را متضاد گلهگی در نظر آورد. صمیمیت، ارتباط بین دو فرد را از وسیلهٔ بقا، اجبار ژنتیکی، یا وضعیتِ پیشفرضِ یک گونهٔ جانوری به هدف تبدیل میکند. هدفِ صمیمیت خودش است. | 666 |
| 13 | میترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت
نتوانم برای کسی بخوانم.
من عجله دارم
و عجیب است که بسیار آرامم.
کسی که سرِ قبرم میآید
و میپذیرد که مردهام
مرا در خویش کشته است.
خوابهای آیندهام را دیدهام
سالهای بعدیام را زیستهام
و این اضافهگی آزارم میدهد.
کاش این همه عجله نمیداشتم
دستکم آنوقت در زمان میگنجیدم
شهرام شیدایی | 1 183 |
| 14 | عشق انسان به انسانی دیگر شاید دشوارترین کاری باشد که بر دوش ما نهاده شده است: والاترین و واپسین آزمون و امتحان. این کاری است که انجام تمام کارهای دیگر تنها آمادگی برای حصول به آن است.
ریلکه | 774 |
| 15 | آن موقع این را نمیدانستم که بعضیها خیلی قبل از مرگ واقعیشان میمیرند. حتی چنین تصوری هم نداشتم که آخرین بار که آنها را دیدهای ممکن است آخرین باری بوده باشد که به راستی زنده بودهاند.
ماگدا سابو - خیابان کاتالین | 996 |
| 16 | میدانست که مردم محلی در موردش چه میگویند: اوه، اون دوست داره فقط خودش باشه و خودش.
مسئله مربوط به چیزی بیش از این بود: در مورد خویشتن، اینکه آن را کجا نگه میدارید و اینکه چه کسی اجازه داشت آن را ببیند، البته با این فرض که اصلا قرار بود کسی آن را ببیند.
جولین بارنز - فقط یک داستان - ترجمهٔ سهیل سمی | 812 |
| 17 | باید زندگی دوباره قابل لمس شود. زندگی که قابل لمس شد، زیبایی خلق خواهد شد. الان زیبایی نداریم، چون زندگی نمیکنیم.
بهمن محصص | 1 107 |
| 18 | هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی، نه قوۀ تمیز بیعیبونقص، نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
ماگدا سابو - خیابان کاتالین | 1 182 |
| 19 | بنمود زهرِ چشم و رُخم زرد کرد و رفت
وین آتشین طلسم مرا سرد کرد و رفت
نگشوده شست چشم کماندارش از کمین
تیر نگاه او ز دلم گَرد کرد و رفت
عقلم به جا و هوش به جا، دل به جای بود
زین همدمان به یک نفسم فَرد کرد و رفت
طالب آملی | 878 |
| 20 | ما در این سالها، به قول او، دو بومیِ یک زبان بودیم، زبانی که در مسیر انقراضْ تنها دو گویشورِ آن زنده مانده بودند. حالا در امروز من او مرده است و من تنها گویشورِ زبانی هستم که کمکم دارد فراموشم میشود.
عماد مرتضوی - از زخمهای نهانی | 955 |
