fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
544
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-430 روز
آرشیو پست ها

photo content

شعر و صدا: زنده یاد #غلامرضا_بروسان @SISYPH_0

‌‌... ذلت کلمات #رسول_بهروش عادل فردوسی‌پور را می‌بینم که دو دقیقه تمام مثل مار زخمی روی صندلی‌اش پیچ و تاب می‌خورد و با نهایت لکنت و هزار جور مِن‌مِن، به اعتراضات روزهای اخیر اشاره می‌کند: «این وضعیت معیشتی حق مردم صبور ایران نیست. امیدواریم این مسایل حل شود تا هفته‌های آینده اگر کسی خواست در مورد فوتبال حرف بزند، دغدغه دیگری نداشته باشد.» این آشکارا فروکاستن موج بزرگ نارضایتی در کشور، به مسایل اقتصادی و معیشتی است؛ تلاشی که همزمان و به طور پیوسته در صداوسیما و رسانه‌های حاکمیتی هم جریان دارد. البته که این روزها از صدقه سر آقایان به کف هرم مازلو رسیده‌ایم و مردم یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان رسما نگران آب و غذای خود شده‌اند، اما همه چیز همین نیست که اگر این باشد، باز با دو تا کالا برگ و چند کیسه مرغ یخ زده و پنج هزار تومان کاهش موقت قیمت دلار، رفع کدورت خواهد شد و همگی می‌توانیم با دل خوش بنشینم پای فرمایشات کلاتنبرگ و ببینیم دست به توپ خورده یا توپ به دست! اساسا یکی از متعفن‌ترین چیزهایی که در تاریخ معاصر ایران ظهور کرد و هنوز به حیات نحس خودش ادامه می‌دهد، «ادبیات اصلاح‌طلبی» است؛ گفتمانی که ساده‌ترین و پست‌ترین حقوق انسانی آدم‌ها را صدقه می‌خواهد و یکسره در حال عز و جز و التماس ذلیلانه به حاکمیت است. آنها هرگز نمی‌پرسند چرا باید ایران ظرف چهار دهه درگیر دو جنگ بزرگ و پرهزینه شود، همه حرف‌شان فقط این است که چون مردم «صبور» ما در این دو جنگ بچه‌های خوبی بودند و اذیت نکردند، یک لقمه نان پرت کنید جلوی‌شان. دغدغه آنها هرگز این نبوده که چرا باید جان و جلال و جوانی ایران و ایرانی تاراج شود و کار این ملت به مذلت و تحقیر روزافزون مقابل همسایگان نوکیسه بکشد، همه حرف‌شان این است که اجازه بدهید نماینده ملنگ و دست چندم ما به قدرت برسد، بلکه پیامک‌های حجاب کمتری به گوشی‌ها ارسال شود. آنها نمی‌پرسند چرا حبس کردی، فقط مرخصی و ملاقاتی و عفو ملوکانه می‌خواهند. نمی‌پرسند چرا می‌زنی، فقط تقاضا می‌کنند حتی‌المقدور به پا بخورد، نه سر! مردم ایران با هر سلیقه و عقیده‌ای مالکان حقیقی این سرزمین هستند. آنها زندانی و گروگان نیستند که اگر تمرد نداشتند و خوب اطاعت کردند، جیره روزانه‌شان کمی چرب‌تر شود یا از بیگاری و کار اجباری معاف شوند. کاش یک روز برای همیشه جمع شود بساط این گفتمان حقیری که عجز و ذلت و ضلالت از تک‌تک کلماتش می‌بارد. حداقل در ذهن خودتان آزاد باشید، نه برده. @simar50

Ebi Aali - Remix Paeeiz 2023 [Melodya].mp315.77 MB

🥀موزیك جدید #پارپیرار 🎙باصدای زیبای #یوسف_محسنی 💽تنظیم #رضا_آرمیده 🎼ترانه سرا : #رمضان_قزوینی ♥️کانال رسمی #شمال_آونگ_۲۰۲۰ https://t.me/shomalavang2020

majid hoseini-khanevade.mp34.51 MB

Pouya - Marham.mp39.85 MB

‌‌... خیزش تهی‌دستان #حمید_آصفی در شمال تهران صف‌های طولانی خودروهای میلیاردی برای خرید «بنزین سوپرِ وارداتی ۸۰ هزار تومانی» دیده شد، آن‌هم در کشوری که کارگر برای پر کردن باک ۵۰ هزار تومانی شرمنده خانواده‌اش می‌شود. حالا پورشه‌سوار با یک باک ۶۵ لیتری بیش از پنج میلیون و دویست هزار تومان بنزین می‌ریزد و ۲۵۰ هزار تومان هم حق خدمات می‌دهد، یعنی سوخت دیگر کالای عمومی نیست، نشان اشرافیت است. برای تهیدست سهمیه است، برای ثروتمند لذت. این تصویر خلاصه ۴۶ سال حکمرانی است، شکاف نه‌تنها عمیق شده، بلکه قانون‌گذاری شده. عدالت تبدیل شده به تبعیض سازمان‌یافته. سیاست سه‌نرخی نه عقلانیت اقتصادی است، نه مدیریت مصرف، توزیع رسمی تحقیر اجتماعی است. وقتی دانشجو کرایه اتوبوس را حساب می‌کند تا بداند می‌تواند ناهار بخرد یا نه، وقتی معلم مسافرکشی می‌کند تا اجاره خانه را بدهد، وقتی کارگر برای رفت‌وآمد میان کار و تحقیر یکی را باید انتخاب کند، اما همان روز کسی با خنده باک ۸۰هزاری پر می‌کند، این فقط اختلاف طبقاتی نیست، فاصله بهشت و جهنم است. سوخت برای فقرا اکسیژن حیات است، برای طبقه نوکیسه دود تفریح. این اقتصاد نیست، چرخش خون به سمت اقلیت و خفگی اکثریت است. همین‌جاست که می‌توان مارکس را دوباره خواند، آن‌جا که می‌گوید «سرمایه، دیوار می‌سازد و فقر را بیرون می‌گذارد اما فقر روزی دیوار را پس می‌زند». امروز شکاف طبقاتی ایران دقیقا همان انباشت سرمایه در بالا و انباشت خشم در پایین است، قانون نانوشته‌ای که هیچ حکومت رانتی از آن در امان نمانده. گرامشی هشدار می‌داد هنگامی که طبقه‌ی حاکم توانِ رهبری اخلاقی و اقتصادی خود را از دست می‌دهد، «لحظه بحران هژمونی» آغاز می‌شود، جایی که مردم دیگر نه باور می‌کنند و نه تحمل. ایران در آستانه همین نقطه است. جمهوری اسلامی ۴۶ سال است فقر می‌کارد و رانت برداشت می‌کند. ستون جامعه، طبقه متوسط، زیر آوار تورم و سقوط ریال شکسته شده و پایین می‌افتد. آنچه باقی مانده تضادی است که دیر یا زود سرریز خواهد کرد. خیزش حاشیه‌نشینان یعنی وقتی نان گران‌تر از خشم شود. تاریخ نشان داده هیچ حکومتی با صف نان دوام طولانی نمی‌کند. وقتی فاصله از رفاه تا گرسنگی به فاصله قیمت بنزین تبدیل شود، خیابان دفتر اقتصاد خواهد شد. مسئله تنها بنزین نیست، سفره است، نان است، کرامت انسان است. امروز بنزین سه‌نرخی است، فردا آب چهار نرخی می‌شود، برق امتیازی، هوا طبقه‌بندی. این کشور نفت‌خیز حالا سوخت را به ابزار گزینش طبقاتی تبدیل کرده است. حکومت خیال می‌کند مردم با صف‌ها سازگار می‌شوند، اما جامعه وقتی به نقطه بی‌برگشت رسد، اعتراض نه احتمال بلکه قانون طبیعت است. اعتصابات کارگران، معلمان، بازنشستگان و خیزش تهی‌دستان دیر نیست، فقط موعدش مانده. این تصاویر باید در قاب موزه ثبت شود، به‌عنوان سند شکست یک مدل حکمرانی. نظامی که روزی فریاد می‌زد «مستضعفان وارث زمین‌اند»، اکنون آنان را به ارزان‌سواری فرستاده و ارث زمین را به پورشه‌ها داده است. وقتی حکومت فقیر را دعوت به صبر می‌کند اما برای ثروتمند صف ویژه می‌کشد، یعنی قیچی‌ای ساخته که خودش طنابش را می‌برد. فشار اقتصادی همیشه خاموش نمی‌ماند، فقر تظاهرات نمی‌کند، انفجار می‌کند. اگر حکومت راهی جز فشار، تحقیر و چندنرخی‌کردن زندگی نشناسد، در آینده نزدیک به خیابان منتقل می‌شود. مردم نان می‌خواهند نه نسخه. سفره می‌خواهند نه شعار. و هیچ قدرتی در جهان مقابل سفره‌های خالی پایدار نمانده است. @simar50

این جرقه اعتصابات و خیزش تهی‌دستان خواهد بود حمید_آصفی ✍️ در شمال تهران صف‌های طولانی خودروهای میلیاردی برای خرید «بنزین سوپرِ وارداتی ۸۰ هزار تومانی» دیده شد، آن‌هم در کشوری که کارگر برای پر کردن باک ۵۰ هزار تومانی شرمنده خانواده‌اش می‌شود. حالا پورشه‌سوار با یک باک ۶۵ لیتری بیش از پنج میلیون و دویست هزار تومان بنزین می‌ریزد و ۲۵۰ هزار تومان هم حق خدمات می‌دهد، یعنی سوخت دیگر کالای عمومی نیست، نشان اشرافیت است. برای تهیدست سهمیه است، برای ثروتمند لذت. این تصویر خلاصه ۴۶ سال حکمرانی است، شکاف نه‌تنها عمیق شده، بلکه قانون‌گذاری شده. عدالت تبدیل شده به تبعیض سازمان‌یافته. ✍️ سیاست سه‌نرخی نه عقلانیت اقتصادی است، نه مدیریت مصرف، توزیع رسمی تحقیر اجتماعی است. وقتی دانشجو کرایه اتوبوس را حساب می‌کند تا بداند می‌تواند ناهار بخرد یا نه، وقتی معلم مسافرکشی می‌کند تا اجاره خانه را بدهد، وقتی کارگر برای رفت‌وآمد میان کار و تحقیر یکی را باید انتخاب کند، اما همان روز کسی با خنده باک ۸۰هزاری پر می‌کند، این فقط اختلاف طبقاتی نیست، فاصله بهشت و جهنم است. سوخت برای فقرا اکسیژن حیات است، برای طبقه نوکیسه دود تفریح. این اقتصاد نیست، چرخش خون به سمت اقلیت و خفگی اکثریت است. ✍️ همین‌جاست که می‌توان مارکس را دوباره خواند، آن‌جا که می‌گوید «سرمایه، دیوار می‌سازد و فقر را بیرون می‌گذارد اما فقر روزی دیوار را پس می‌زند». امروز شکاف طبقاتی ایران دقیقا همان انباشت سرمایه در بالا و انباشت خشم در پایین است، قانون نانوشته‌ای که هیچ حکومت رانتی از آن در امان نمانده. گرامشی هشدار می‌داد هنگامی که طبقه‌ی حاکم توانِ رهبری اخلاقی و اقتصادی خود را از دست می‌دهد، «لحظه بحران هژمونی» آغاز می‌شود، جایی که مردم دیگر نه باور می‌کنند و نه تحمل. ایران در آستانه همین نقطه است. ✍️ جمهوری اسلامی ۴۶ سال است فقر می‌کارد و رانت برداشت می‌کند. ستون جامعه، طبقه متوسط، زیر آوار تورم و سقوط ریال شکسته شده و پایین می‌افتد. آنچه باقی مانده تضادی است که دیر یا زود سرریز خواهد کرد. خیزش حاشیه‌نشینان یعنی وقتی نان گران‌تر از خشم شود. تاریخ نشان داده هیچ حکومتی با صف نان دوام طولانی نمی‌کند. وقتی فاصله از رفاه تا گرسنگی به فاصله قیمت بنزین تبدیل شود، خیابان دفتر اقتصاد خواهد شد. ✍️ مسئله تنها بنزین نیست، سفره است، نان است، کرامت انسان است. امروز بنزین سه‌نرخی است، فردا آب چهار نرخی می‌شود، برق امتیازی، هوا طبقه‌بندی. این کشور نفت‌خیز حالا سوخت را به ابزار گزینش طبقاتی تبدیل کرده است. حکومت خیال می‌کند مردم با صف‌ها سازگار می‌شوند، اما جامعه وقتی به نقطه بی‌برگشت رسد، اعتراض نه احتمال بلکه قانون طبیعت است. اعتصابات کارگران، معلمان، بازنشستگان و خیزش تهی‌دستان دیر نیست، فقط موعدش مانده. ✍️ این تصاویر باید در قاب موزه ثبت شود، به‌عنوان سند شکست یک مدل حکمرانی. نظامی که روزی فریاد می‌زد «مستضعفان وارث زمین‌اند»، اکنون آنان را به ارزان‌سواری فرستاده و ارث زمین را به پورشه‌ها داده است. وقتی حکومت فقیر را دعوت به صبر می‌کند اما برای ثروتمند صف ویژه می‌کشد، یعنی قیچی‌ای ساخته که خودش طنابش را می‌برد. فشار اقتصادی همیشه خاموش نمی‌ماند، فقر تظاهرات نمی‌کند، انفجار می‌کند. ✍️ اگر حکومت راهی جز فشار، تحقیر و چندنرخی‌کردن زندگی نشناسد، در آینده نزدیک به خیابان منتقل می‌شود. مردم نان می‌خواهند نه نسخه. سفره می‌خواهند نه شعار. و هیچ قدرتی در جهان مقابل سفره‌های خالی پایدار نمانده است.

این جرقه اعتصابات و خیزش تهی‌دستان خواهد بود حمید_آصفی ✍️ در شمال تهران صف‌های طولانی خودروهای میلیاردی برای خرید «بنزین سوپرِ وارداتی ۸۰ هزار تومانی» دیده شد، آن‌هم در کشوری که کارگر برای پر کردن باک ۵۰ هزار تومانی شرمنده خانواده‌اش می‌شود. حالا پورشه‌سوار با یک باک ۶۵ لیتری بیش از پنج میلیون و دویست هزار تومان بنزین می‌ریزد و ۲۵۰ هزار تومان هم حق خدمات می‌دهد، یعنی سوخت دیگر کالای عمومی نیست، نشان اشرافیت است. برای تهیدست سهمیه است، برای ثروتمند لذت. این تصویر خلاصه ۴۶ سال حکمرانی است، شکاف نه‌تنها عمیق شده، بلکه قانون‌گذاری شده. عدالت تبدیل شده به تبعیض سازمان‌یافته. ✍️ سیاست سه‌نرخی نه عقلانیت اقتصادی است، نه مدیریت مصرف، توزیع رسمی تحقیر اجتماعی است. وقتی دانشجو کرایه اتوبوس را حساب می‌کند تا بداند می‌تواند ناهار بخرد یا نه، وقتی معلم مسافرکشی می‌کند تا اجاره خانه را بدهد، وقتی کارگر برای رفت‌وآمد میان کار و تحقیر یکی را باید انتخاب کند، اما همان روز کسی با خنده باک ۸۰هزاری پر می‌کند، این فقط اختلاف طبقاتی نیست، فاصله بهشت و جهنم است. سوخت برای فقرا اکسیژن حیات است، برای طبقه نوکیسه دود تفریح. این اقتصاد نیست، چرخش خون به سمت اقلیت و خفگی اکثریت است. ✍️ همین‌جاست که می‌توان مارکس را دوباره خواند، آن‌جا که می‌گوید «سرمایه، دیوار می‌سازد و فقر را بیرون می‌گذارد اما فقر روزی دیوار را پس می‌زند». امروز شکاف طبقاتی ایران دقیقا همان انباشت سرمایه در بالا و انباشت خشم در پایین است، قانون نانوشته‌ای که هیچ حکومت رانتی از آن در امان نمانده. گرامشی هشدار می‌داد هنگامی که طبقه‌ی حاکم توانِ رهبری اخلاقی و اقتصادی خود را از دست می‌دهد، «لحظه بحران هژمونی» آغاز می‌شود، جایی که مردم دیگر نه باور می‌کنند و نه تحمل. ایران در آستانه همین نقطه است. ✍️ جمهوری اسلامی ۴۶ سال است فقر می‌کارد و رانت برداشت می‌کند. ستون جامعه، طبقه متوسط، زیر آوار تورم و سقوط ریال شکسته شده و پایین می‌افتد. آنچه باقی مانده تضادی است که دیر یا زود سرریز خواهد کرد. خیزش حاشیه‌نشینان یعنی وقتی نان گران‌تر از خشم شود. تاریخ نشان داده هیچ حکومتی با صف نان دوام طولانی نمی‌کند. وقتی فاصله از رفاه تا گرسنگی به فاصله قیمت بنزین تبدیل شود، خیابان دفتر اقتصاد خواهد شد. ✍️ مسئله تنها بنزین نیست، سفره است، نان است، کرامت انسان است. امروز بنزین سه‌نرخی است، فردا آب چهار نرخی می‌شود، برق امتیازی، هوا طبقه‌بندی. این کشور نفت‌خیز حالا سوخت را به ابزار گزینش طبقاتی تبدیل کرده است. حکومت خیال می‌کند مردم با صف‌ها سازگار می‌شوند، اما جامعه وقتی به نقطه بی‌برگشت رسد، اعتراض نه احتمال بلکه قانون طبیعت است. اعتصابات کارگران، معلمان، بازنشستگان و خیزش تهی‌دستان دیر نیست، فقط موعدش مانده. ✍️ این تصاویر باید در قاب موزه ثبت شود، به‌عنوان سند شکست یک مدل حکمرانی. نظامی که روزی فریاد می‌زد «مستضعفان وارث زمین‌اند»، اکنون آنان را به ارزان‌سواری فرستاده و ارث زمین را به پورشه‌ها داده است. وقتی حکومت فقیر را دعوت به صبر می‌کند اما برای ثروتمند صف ویژه می‌کشد، یعنی قیچی‌ای ساخته که خودش طنابش را می‌برد. فشار اقتصادی همیشه خاموش نمی‌ماند، فقر تظاهرات نمی‌کند، انفجار می‌کند. ✍️ اگر حکومت راهی جز فشار، تحقیر و چندنرخی‌کردن زندگی نشناسد، در آینده نزدیک به خیابان منتقل می‌شود. مردم نان می‌خواهند نه نسخه. سفره می‌خواهند نه شعار. و هیچ قدرتی در جهان مقابل سفره‌های خالی پایدار نمانده است.

یوزپلنگ پیدا بودن✨ «اثر ماندگار ارسلان عطایی - کاور شده به وسیله هوش مصنوعی» @amiroorunrun

فشار نده و فریاد نکش!   محمد فاضلی   لطیفه خودآزاری گوشه‌ای نشسته و هر چند دقیقه، فریادی می‌کشید و لحظاتی از حال می‌رفت، دوباره سر حال می‌آمد و همان فریاد و از حال رفتن را تکرار می‌کرد. کسی پرسید چرا فریاد می‌کشی؟ گفت خیلی درد دارد. پرسید چه چیزی درد دارد؟ گفت فشار انبردست بر بیضه‌هایم! پرسید چه کسی فشار می‌دهد؟ جواب داد: خودم! تنها حرفی که می‌توانست بگوید این بود: فشار نده و فریاد نکش!   می‌پرسید ربطش به اوضاع امروز چیست؟ توضیح می‌دهم.   نظام تصمیم‌گیری رانت‌محور تسخیرشده توسط ذینفعان، از فروش نفت تا بقیه بخش‌های چرب و نرم اقتصاد را به شکل تیولداری درآورده و باعث پیدایش پدیده‌ای به نام تراستی و نوع خاصی از انباشت درآمدهای ارزی در دست آدم‌ها و گروه‌های خاص شده است. هر از چند گاهی هم فریادی می‌کشد که درآمدهای ارزی به کشور بازنمی‌گردد، مسیرهای تجاری تحت تسلط افراد و گروه‌های خاص است، و تمرکز قدرت و تصمیم‌گیری از دست رفته است.   نظام سیاسی تصمیم می‌گیرد هر دگراندیش نرم‌خویی را که ذره‌ای سازگاری با عقلانیت مدرن، علم، متانت، استقلال شخصیت و تن ندادن به اقتدارگرایی داشته باشد از صحنه سیاست حذف کند. دست آخر نهادهایش – از بوروکراسی گرفته تا مجلس و رسانه و ... – پر از اقلیت آدم‌های خشن تندرویی می‌شود که سودای آن دارند تا در ربع اول قرن بیست‌ویکم، حکمرانی را بر مدار انگاره‌ها و اندیشه‌های ربع اول قرن یکم، سامان دهند و بیست قرن تحول انسان و اندیشه را از میان بردارند. همین نظام تصمیم‌گیری که چنین کرده، فریاد می‌کشد که ناترازی و ناکارآمدی دمار از روزگار ملت و دولت درآورده است.   من دو مورد فوق را نوشتم، اما موارد متعدد دیگری در حوزه‌های مختلف از محیط‌زیست گرفته تا امنیت و سیاست خارجی و اقتصاد را می‌توان برشمرد که نظام سیاسی با خودآزاری کامل، انبردست سیاست و حکمرانی را برای فشردن بیضه‌هایش استفاده کرده است.   نظام سیاسی می‌توانست با زنان درگیر نشود تا از دل فرایند منازعه اجتماعی، ترانه علیدوستی به ترانه مخالفت و مقاومت تبدیل نشود. کافی بود سیاست اجتماعی مداراگرتری می‌داشت. هم‌چنین می‌توانست تأکیداتش بر اسلام‌گرایی و تقابل با هنرمندان را به جایی نرساند که از شجریان تا ناظری، از بیضایی یا اصغر فرهادی، و ده‌ها سلبریتی کوچک و بزرگ به تقابل و صف‌آرایی آشکار و پنهان با حکومت نرسند. نظام سیاسی می‌توانست زنان و هنرمندان را رو در روی خود قرار ندهد.   نظام سیاسی می‌توانست در مواجهه با تحریم، نظام فروش نفت را غیرمتمرکز نکند یا حداقل به شکل موجود بر تراستی‌ها متکی نشود. می‌توانست سازوکارهای تسویه ارزی یا واردات را تغییر دهد، اما خب گیر ذینفعان گردن‌کلفت بوده و خودش در رسیدن به این وضعیت، نقش داشته است.   نظام سیاسی می‌توانست متساهل‌ باشد و با هر عقلانیت نرم‌خویِ مدرنی از در ناسازگاری در نیاید؛ و امروز در محاصره جمعی به قول حافظ «پشمینه‌پوش تُندخو» قرار نمی‌گرفت که به‌کار حکومت‌داری مدرن نمی‌آیند.   نظام سیاسی می‌توانست فیلترینگ یا موضع‌گیری‌هایی در سیاست خارجی را به هویت و ناموس حکمرانی تبدیل نکند؛ و بر اثر عواقب ناشی از آن‌ها – از جمله صدمه اساسی به مشروعیت و کارآمدی - هر از گاهی فریاد نکشد.   اما خب، سیاست در این عصر ادباری به گونه‌ای سامان یافته که گروه‌هایی آن‌را تسخیر کرده و ذینفعان پرقدرت چنان بر مبادی تصمیم‌گیری و منابع اساسی سیطره دارند که هر قدر فشار انبردست‌های‌شان دردناک و فریادهای متعاقبش جانسوز باشد، گویی اثری بر اصلاح امور ندارد.   ما مانده‌ایم چگونه حاکمان را متقاعد کنیم به این توصیه عمل کنند: «فشار نده، فریاد نکش!» شاید می‌خواهند، نمی‌توانند؛ یا وابستگی به مسیر طی‌شده نمی‌گذارد.