633
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
633
...
قهرمانان انتقام | معماران نجات
«انتقامستانی»؛ وقتی یک ملت را به گروگان یک خشم تاریخی میگیرند،
آیا نقد این سیاستها به معنای رها کردن میهن در برابر متجاوز است؟
هرگز ، دفاع از خاک ایران، نه برای حکومت، که برای مردم این سرزمین است، برای همان کودکی که حق دارد بزرگ شود، همان معلمی که کلاسش را دوست دارد، همان کارگری که نان شبش به این خاک گره خورده است.
اگر روزی دشمنی پا به این خاک بگذارد، مقابله با او جدا از هر شعار انتقامی، یک ضرورت انسانی و ملی است؛ اما این دفاع باید مبتنی بر عقلانیت و مصلحت مردم باشد، نه بر جنون انتقامجوییِ قدرتهای فاسد.
همین امروز، برخی از هموطنان این نگرانی را دارند که سخن از نقد حکومت، بهانهای برای بیتفاوتی نسبت به وطن شود. اما پاسخ روشن است:
نقدِ سیاستهای غلط، با عشق به وطن منافاتی ندارد؛ بلکه خود نوعی وطندوستی است، چون میخواهد کشور را از خطاهای پرهزینه نجات دهد، نه اینکه آن را به دشمن بسپارد.
قدرت واقعی آن نیست که بتواند یک موشک دیگر شلیک کند.
قدرت واقعی آن است که بتواند یک نسل را از ویرانی نجات دهد.
کشوری که اقتصادش زخمی است، جامعهاش خسته است، سرمایهٔ اجتماعیاش فرسوده شده و میلیونها نفر نگران آیندهاند، بیش از هر چیز به خرد سیاسی نیاز دارد، نه به مسابقهٔ انتقام.
«انتقام» گاهی برای حکومتها جذاب است؛ چون ساده است.
دشمن را معرفی میکنی.
خشم تولید میکنی.
جامعه را بسیج میکنی.
اما ساختن کشور سخت است.
صلح سخت است.
پاسخگویی سخت است.
آشتی ملی سخت است.
برای همین است که برخی سیاستمداران عاشق واژههایی هستند که آتش تولید میکند، نه واژههایی که آینده میسازند.
ایران امروز بیش از «قهرمانان انتقام» به معماران نجات نیاز دارد.
بیش از کسانی که وعدهٔ پاسخ خون با خون میدهند، به کسانی نیاز دارد که بگویند:
چگونه خون کمتر ریخته شود؟
چگونه جنگ متوقف شود؟
چگونه کشور از چرخهٔ دشمنسازی بیرون بیاید؟
و در عین حال، چگونه از خاک خود در برابر هر تجاوزی دفاع کنیم، بدون آنکه در باتلاق انتقامجوییِ حکومت غرق شویم.
بزرگترین شکست یک ملت زمانی رخ میدهد که حاکمانش بتوانند خشم خود را به جای ارادهٔ مردم بنشانند.
و بزرگترین پیروزی یک ملت زمانی است که اجازه ندهد:
خشمِ قدرت، جایگزین عقلِ جامعه شود.
زیرا ایران یک حکومت نیست.
ایران، میلیونها انسانی است که حق دارند زنده بمانند، و در عین حال، حق دارند برای زنده ماندن، از خانه و کاشانهشان در برابر متجاوز دفاع کنند، اما نه به نام انتقامخواهیِ قدرتپرستان، که بهنام بقای خودشان.
آیا قرار است ایران قربانی انتقام شود، یا سرانجام از چرخهٔ انتقام عبور کند و به دفاعی هوشمندانه و مبتنی بر منافع ملی روی آورد؟
پاسخ را فقط مردمِ این سرزمین میتوانند بدهند، و آنان که امروز میگویند «ما هم وطن را دوست داریم، هم از ماجراجویی بیزاریم»، شاید همان معماران نجات فردا باشند.
@simar50
#حمید_آصفی
633
...
یک سئوال ساده ، چند تناقض بزرگ!!
اگر کمونیسم و... بهترین نظام اقتصادی و سیاسی است، چرا بسیاری از مدافعان سرسخت آن، زندگی در کشورهای سرمایهداری را انتخاب میکنند؟
اگر حکومت اسلامی کاملترین الگوی حکمرانی است، چرا بسیاری از کسانی که بیشترین دفاع را از آن میکنند، ترجیح میدهند در کشورهای سکولار و لیبرال زندگی کنند، نه در کشورهایی که قوانین اسلامی نقش پررنگتری دارند؟
و اگر پادشاهی ذاتاً نظامی نامشروع است و جمهوری تنها شکل قابل قبول حکومت محسوب میشود، چرا شمار قابل توجهی از مخالفان پادشاهی، زندگی در پادشاهیهای دموکراتیکی مانند سوئد، نروژ، دانمارک، هلند و بریتانیا را انتخاب کردهاند؟
اینها اتهام نیستند؛ پرسشهایی هستند که شایسته پاسخاند.
البته واقعیت این است که مردم به دلایل مختلفی مهاجرت میکنند؛ از امنیت و آزادی گرفته تا کار، تحصیل، خانواده یا فرار از جنگ و سرکوب. بنابراین، محل زندگی یک فرد بهتنهایی نه درستی عقایدش را ثابت میکند و نه آنها را رد میکند.
اما پرسش اصلی، فاصله میان شعار و انتخاب عملی است.
اگر کسی سالها سرمایهداری را محکوم میکند، اما تمام تلاشش برای گرفتن اقامت یا تابعیت یک کشور سرمایهداری است، آیا نباید این تناقض را توضیح دهد؟
اگر کسی غرب را «فاسد» میخواند، اما آزادی، امنیت، رفاه و حقوق شهروندی همان کشورها را برای زندگی خود انتخاب میکند، آیا این انتخاب نیازمند توضیح نیست؟
و اگر کسی سلطنت را ضد دموکراسی میداند، اما سالها در یکی از موفقترین پادشاهیهای مشروطه جهان زندگی میکند، آیا این سؤال بیمورد است که چرا همان کشور را برای زندگی برگزیده است؟
شاید پاسخ این باشد که واقعیتهای زندگی پیچیدهتر از شعارهای سیاسی هستند. یا شاید هم کیفیت حکومت، آزادی، حاکمیت قانون و کارآمدی نهادها، از نام نظام سیاسی مهمتر است.
نظر شما چیست؟ آیا میان باورهای اعلامشده و انتخابهای عملی، تناقضی وجود دارد، یا این دو را باید از یکدیگر جدا دانست؟
@simar50
#عدسی
