fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
544
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
یوزپلنگ پیدا بودن✨ «اثر ماندگار ارسلان عطایی - کاور شده به وسیله هوش مصنوعی» @amiroorunrun

فشار نده و فریاد نکش!   محمد فاضلی   لطیفه خودآزاری گوشه‌ای نشسته و هر چند دقیقه، فریادی می‌کشید و لحظاتی از حال می‌رفت، دوباره سر حال می‌آمد و همان فریاد و از حال رفتن را تکرار می‌کرد. کسی پرسید چرا فریاد می‌کشی؟ گفت خیلی درد دارد. پرسید چه چیزی درد دارد؟ گفت فشار انبردست بر بیضه‌هایم! پرسید چه کسی فشار می‌دهد؟ جواب داد: خودم! تنها حرفی که می‌توانست بگوید این بود: فشار نده و فریاد نکش!   می‌پرسید ربطش به اوضاع امروز چیست؟ توضیح می‌دهم.   نظام تصمیم‌گیری رانت‌محور تسخیرشده توسط ذینفعان، از فروش نفت تا بقیه بخش‌های چرب و نرم اقتصاد را به شکل تیولداری درآورده و باعث پیدایش پدیده‌ای به نام تراستی و نوع خاصی از انباشت درآمدهای ارزی در دست آدم‌ها و گروه‌های خاص شده است. هر از چند گاهی هم فریادی می‌کشد که درآمدهای ارزی به کشور بازنمی‌گردد، مسیرهای تجاری تحت تسلط افراد و گروه‌های خاص است، و تمرکز قدرت و تصمیم‌گیری از دست رفته است.   نظام سیاسی تصمیم می‌گیرد هر دگراندیش نرم‌خویی را که ذره‌ای سازگاری با عقلانیت مدرن، علم، متانت، استقلال شخصیت و تن ندادن به اقتدارگرایی داشته باشد از صحنه سیاست حذف کند. دست آخر نهادهایش – از بوروکراسی گرفته تا مجلس و رسانه و ... – پر از اقلیت آدم‌های خشن تندرویی می‌شود که سودای آن دارند تا در ربع اول قرن بیست‌ویکم، حکمرانی را بر مدار انگاره‌ها و اندیشه‌های ربع اول قرن یکم، سامان دهند و بیست قرن تحول انسان و اندیشه را از میان بردارند. همین نظام تصمیم‌گیری که چنین کرده، فریاد می‌کشد که ناترازی و ناکارآمدی دمار از روزگار ملت و دولت درآورده است.   من دو مورد فوق را نوشتم، اما موارد متعدد دیگری در حوزه‌های مختلف از محیط‌زیست گرفته تا امنیت و سیاست خارجی و اقتصاد را می‌توان برشمرد که نظام سیاسی با خودآزاری کامل، انبردست سیاست و حکمرانی را برای فشردن بیضه‌هایش استفاده کرده است.   نظام سیاسی می‌توانست با زنان درگیر نشود تا از دل فرایند منازعه اجتماعی، ترانه علیدوستی به ترانه مخالفت و مقاومت تبدیل نشود. کافی بود سیاست اجتماعی مداراگرتری می‌داشت. هم‌چنین می‌توانست تأکیداتش بر اسلام‌گرایی و تقابل با هنرمندان را به جایی نرساند که از شجریان تا ناظری، از بیضایی یا اصغر فرهادی، و ده‌ها سلبریتی کوچک و بزرگ به تقابل و صف‌آرایی آشکار و پنهان با حکومت نرسند. نظام سیاسی می‌توانست زنان و هنرمندان را رو در روی خود قرار ندهد.   نظام سیاسی می‌توانست در مواجهه با تحریم، نظام فروش نفت را غیرمتمرکز نکند یا حداقل به شکل موجود بر تراستی‌ها متکی نشود. می‌توانست سازوکارهای تسویه ارزی یا واردات را تغییر دهد، اما خب گیر ذینفعان گردن‌کلفت بوده و خودش در رسیدن به این وضعیت، نقش داشته است.   نظام سیاسی می‌توانست متساهل‌ باشد و با هر عقلانیت نرم‌خویِ مدرنی از در ناسازگاری در نیاید؛ و امروز در محاصره جمعی به قول حافظ «پشمینه‌پوش تُندخو» قرار نمی‌گرفت که به‌کار حکومت‌داری مدرن نمی‌آیند.   نظام سیاسی می‌توانست فیلترینگ یا موضع‌گیری‌هایی در سیاست خارجی را به هویت و ناموس حکمرانی تبدیل نکند؛ و بر اثر عواقب ناشی از آن‌ها – از جمله صدمه اساسی به مشروعیت و کارآمدی - هر از گاهی فریاد نکشد.   اما خب، سیاست در این عصر ادباری به گونه‌ای سامان یافته که گروه‌هایی آن‌را تسخیر کرده و ذینفعان پرقدرت چنان بر مبادی تصمیم‌گیری و منابع اساسی سیطره دارند که هر قدر فشار انبردست‌های‌شان دردناک و فریادهای متعاقبش جانسوز باشد، گویی اثری بر اصلاح امور ندارد.   ما مانده‌ایم چگونه حاکمان را متقاعد کنیم به این توصیه عمل کنند: «فشار نده، فریاد نکش!» شاید می‌خواهند، نمی‌توانند؛ یا وابستگی به مسیر طی‌شده نمی‌گذارد.

sticker.webp0.21 KB

هی دفن می کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم؛ امیدهای رفته پیِ روزهای رفته را، هی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛ از فردای خود امید... 📋: #فتح‌نامه‌ی_کلات ✍️: #بهرام_بیضایی 🎼بی‌کلام (لیتانی یعنی نیایش به صورت پرسش یا اعلام شکایت یا خواسته‌ای به طور مکرر...) @jane_shifteham

‌‌... یا اللهِ حکیم… حق را روشن کن. سال ۱۳۴۲ گفته شد: «فقط اوقاف را به ما بدهید؛ مملکت را آباد می‌کنیم. اگر نتوانستیم، بیرون‌مان کنید.» این جمله، یک وعده‌ی معمولی نیست؛ یک قرارداد اخلاقی است: می‌گوید “قدرت” را به شرطِ “آبادانی” می‌خواهیم و اگر نتیجه نداد، باید پاسخ‌گو باشیم. حالا ۴۷ سال گذشته. و سؤال من، نه از سر نفرت است، نه از سر دعوا؛ از سر «حافظه» است. چون ملت‌ها وقتی وعده‌ها را فراموش می‌کنند، همان وعده‌ها با اسم تازه دوباره تکرار می‌شوند بدون حساب، بدون گزارش، بدون نتیجه. آبادانی یعنی چی؟ یعنی مردم با یک حقوق معمولی، شرمنده‌ی خانه و درمان و لباس و مدرسه نباشند. یعنی جوان، “آینده” را روی کاغذ ننویسد و در عمل “مهاجرت” را تمرین نکند. یعنی تولیدکننده با مالیات و مجوز و واسطه خفه نشود، و مصرف‌کننده هر روز با قیمت‌ها تحقیر نشود. یعنی آب و برق و هوا و امنیت روان، هر روز تبدیل به بحران نشود. یعنی راست‌گویی در گزارش‌ها، از ترسِ حقیقت‌گویی مهم‌تر نباشد. یعنی اگر خطا شد، مسئولیت هم باشد؛ نه فقط توجیه. این دستخط، یک کار سیاسیِ هیجانی نیست؛ یک یادآوریِ مدیریتی است: وقتی کسی خودش معیار می‌گذارد، همان معیار باید معیارِ سنجش بماند. اگر روزی گفتند «اگر نتوانستیم، بیرون‌مان کنید»، پس امروز حداقل حقِ مردم است که بپرسند: معیارِ “توانستن” دقیقاً چه بود؟ و گزارشِ نتیجه، کجاست؟ من با احترام به تاریخ و باورها می‌نویسم، اما با جدیت: کشور با شعار آباد نمی‌شود؛ با عدد و سند و کارِ واقعی آباد می‌شود. اگر وعده، وعده‌ی آبادانی بود، پس پاسخ‌گویی هم باید واقعی باشد نه کلی، نه احساسی، نه مقصرسازیِ همیشگی. و یک چیز دیگر: مردم خسته‌اند از اینکه هر بار “صبر” را برای فقرا نسخه کنند، اما “رفاه” را برای رانت‌ها. خسته‌اند از اینکه هزینه‌ی اشتباهات، همیشه از جیبِ همان‌هایی پرداخت شود که کمترین سهم را داشته‌اند. اگر قرار است چیزی مقدس بماند، اول باید حق مردم مقدس بماند. این متن را با دستخط نوشتم تا بماند؛ چون دستخط، حافظه‌ی زنده‌ی یک ملت است. اگر تو هم فکر می‌کنی “وعده” باید حساب داشته باشد، کامنت کن: «وعده = پاسخ» تا این سؤال، جمعی شنیده شود. #اکبرفتحی @simar50 #پاسخگویی #حافظه_تاریخ #ایران

من از جهان چه خواستم؟ کمی نشستن و به ماه و آسمان نگاه کردن و کمی دویدن و به قله‌های دورها رسیدن و کمی سکوت کردن و صدای کائنات را شنیدن و کمی از عشق گفتن و شنفتن و کمی رهایی و شُکوهِ آشنایی و کمی سفر... من از جهان چه خواستم؟ کمی خیالِ خوش، نه بیشتر... #نرگس_صرافیان_طوفان https://t.me/NasimAtaei

Saman Jalili - Khodahafez (Piano Version).mp39.31 MB

‌‌... فقر پشت در است تا به ما مشت بزند #فریبا_خانی در را که باز کنی فقر با مشت می‌زند توی صورتت. فقر این روزها شهردار همیشگی شهر شده است... فقر در قصابی است وقتی که زنان و مردان سالمند می‌آیند و می‌پرسند که یک ران مرغ چند... نیم کیلو گوشت چرخ‌شده چند؟ پای مرغ ندارید... فقر در سوپرمارکت کنار صندوق ایستاده با موجودی ناکافی کارت بانکی که نمی‌داند ماست را بردارد یا تخم مرغ شش تایی... فقر توی #میدان_تجریش نشسته است. در لباس زنان و مردان دستفروش یا زنان و مردان سالمندی که چای می خواهند از سرما یا یک کلوچه یا یک نان... فقر در مال های بانک های آینده است  در مرکز خریدهای پر زرق و برق  پایتخت با  فروشگاه‌های پر از خالی از مشتری و فروشندگانی که در اینستاگرام ریلزهای تهی می‌بینند. زنانی و مردانی که سیصد بار صورت هاشان را تغییر داده اند فقر در عینک بی شیشه امیرحسین قیاسی است. در زوج های تکراری سریال های دوزاری در مصاحبه‌های سلبریتی هایی که تهی تر از تهی هستند. فقر در #کتاب های درسی خالی از شکوه #شاهنامه و غزل های عاشقانه #شعر فارسی  است. در حذف #تاریخ و #ورزش و شادی است در چک های میلیون میلیون تومانی مدارس غیر انتفاعی است با مشاوران تحصیلی که چیزی جز استرس به کودکان و نوجوانان تزریق نمی کنند. فقر مدارسی است که بی سوادی تدریس می کنند و شاگردانی که از خواندن سوال های ساده ی کتاب های زمین شناسی و حسابان و درس دینی هم عاجز هستند. فقر در نبود کلاس های #ورزش مدرسه‌هاست و در حرکت کودکان و نوجوانانی که در سلول های کوچک آپارتمان جلوی صفحه‌های نمایش نشسته اند و از کودکی با فیلتر شکن آشنا هستند و تیک تاک  ویدئوهای ترند #آرایش می بینند... فقر مبارزات سیاسی ماست که در دست شهرت طلبانی که جز افزایش شهرت چیز دیگری نمی‌خواهند و کنش سیاسی با شهرت‌خواهی‌شان هم راستاست. فقر موتور سواران ساقی شهر است که به دسته دانش آموزان منتظر اتوبوس، مواد روان گردان می‌فروشند همان روان‌گردان‌هایی که به بعضی نمی‌سازد و آن ها را در تیمارستان‌های شهر گرفتار اسکیزوفرنی کرده است. فقر زینب موسوی است که جایی یاد نگرفته فردوسی کیست یاد گرفته است با فحاشی لایک بگیرد... فقر #تلویزیون است خالی از جذابیت و پر از کارشناسان حماقت... فقر #روزنامه همشهری است که با پول مردم شهر به فراستی حقوق می دهد. فقر مجلس است خالی از نمایندگان واقعی مردم... فقر زن کشی است. زن کشی و زن کشی است. فقر آن صداو سیمایی است که دخترکان نابالغ را مجبور کرده سرود ازدواج آرامش را بخوانند... و کودک همسری را رواج بدهند.  فقر خانواده کشی است. همان پدران جیب خالی دیوانه‌ای که روی فرزندان‌شان و جگر گوشه‌ها تیغ می‌کشند.  فقر، همان راننده‌ی فحاشی است که در جاده‌ی پرخطر هراز تا نیمه از پنجره بیرون می آید  و به ماشین‌هایی که به آنها راه نداده اند فحاشی می کند و پلیس ماشینش را توقیف نمی‌کند. فقر در هوای آلوده است در ذرات سرطانی شهر دود زده‌ی خاموش است و انسان‌های گرفتار در بیمارستان‌ها.  فقر در دریاچه های خشک شده در آلودگی خاک و آب است در خشک شدن جنگل به دست انسان برای ساخت ویلا است... فقر، همسایه روبه رویی ماست که زیر درختان توت و بید نمک می‌ریزد تا زودتر خشک شوند تا پسرش ماشین پرایدش را در باغچه خشک شده پارک کند. فقر،جای خالی جشن های پرشکوه مهرگان و یلدا و نوروز درمدرسه‌ها و دانشگاه‌هاست. جایی که میهن پرستی رنگ می بازد...  به قول دکتر #نعمت_الله_فاضلی میهن پرستی یعنی پرستار میهن بودن. فقر جای خالی  شادی‌های دسته جمعی است. و جای سوگ‌های پرشکوه است. فقر یعنی  همه دانش آموزانش نقشه‌ای غیر از مهاجرت  برای آبنده در سر نداشته باشند.  به قول #مهندس_محمد_درویش وطن #هتل نیست که اگر ستاره‌اش کم  و امکاناتش خوب نبود جایش را با هتلی با ستاره‌ی بالاتر عوض کنید...   فقر در متروست در جمعیت پر از ویروس آنفلوآنزا که دارد جوراب و دستکش می‌فروشد و به جهان و زندگی ناسزا می‌گوید فقر، فقط در یخچال تهی و سفره‌ی ایرانی نیست. فقر  شکل ناامیدی ماست. و شکل ترس‌های ماست از دلارهای شیک با دندان‌های کامپوزیت شده که به ریال‌های ناچیز ما لبخند می زند... فقر  یعنی  کسی مسئول این همه بی کسی مردم  نیست.  @simar50

‏برای زیبایی ات .. ‏نیازی به تشبیه و استعاره نیست .! ‏تنها … ‏کافیست بخندی ‏تا کلمات ‏حرف مرا باور کنند ..!! ‏— محمد شیرین زاده https://t.me/NasimAtaei

photo content